<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>حقائق اسلام ناب</title>
	<atom:link href="http://haqaeq.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://haqaeq.wordpress.com</link>
	<description>مطالعه مطالب چند کتاب تحقیقی برای تفکر و تعقل در مسائل اختلافی بین شیعه و اهل سنت</description>
	<lastBuildDate>Mon, 07 Nov 2011 16:11:57 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='haqaeq.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://s2.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>حقائق اسلام ناب</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://haqaeq.wordpress.com/osd.xml" title="حقائق اسلام ناب" />
	<atom:link rel='hub' href='http://haqaeq.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>به همین یک سوال پاسخ دهید تا شیعه شویم + سه آوانس منحصر بفرد</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2010/09/09/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%af%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%db%8c%d8%b9%d9%87-%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85-%d8%b3/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2010/09/09/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%af%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%db%8c%d8%b9%d9%87-%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85-%d8%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 09:13:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[چالش ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://haqaeq.wordpress.com/2010/09/09/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%af%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%db%8c%d8%b9%d9%87-%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85-%d8%b3/</guid>
		<description><![CDATA[اگر علما و مراجع مدعی تشیع، فقط به همین یک سئوال ما پاسخ دهند ما از جانب تمامی مسلمانان جهان اعلام می کنیم که حاضریم، مذهب و عقاید آنها را قبول کنیم!! شما برای ما : 5 حدیث [1] ( با تواتر لفظی ) از کتب خودتان (از کتب شیعه) از 5 طریق مختلف با [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=1285&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">اگر علما و مراجع مدعی تشیع، فقط به همین یک سئوال ما پاسخ دهند ما از جانب تمامی مسلمانان جهان اعلام می کنیم که حاضریم، مذهب و عقاید آنها را قبول کنیم!! </p>
<p align="justify">شما برای ما : </p>
<p> <span id="more-1285"></span>
<p align="justify"></p>
<ul>
<li>
<div align="justify">5 حدیث <a href="#_ftn1_7752" name="_ftnref1_7752">[1]</a> ( با تواتر لفظی )</div>
</li>
<li>
<div align="justify">از کتب خودتان (از کتب شیعه) </div>
</li>
<li>
<div align="justify">از 5 طریق مختلف </div>
</li>
<li>
<div align="justify">با سند صحیح <a href="#_ftn2_7752" name="_ftnref2_7752">[2]</a></div>
</li>
<li>
<div align="justify">از <u>پیامبر</u> گرامی اسلام بیاورید که در آنها شخص <u>پیامبر</u>(ص) فرموده باشند : </div>
</li>
</ul>
<p align="justify">- حضرت علی (ع) <u>خلیفه</u> (منظور ما ولایت است و نه وصایت<a href="#_ftn3_7752" name="_ftnref3_7752">[3]</a> ) <u>بلافصل من</u> به <u>فرمان خدا</u> هستند.</p>
<p align="justify">- یا شخص حضرت علی فرموده باشند معنای مولی در غدیر خم یعنی خلیفه یا اینکه فرموده باشند: مراد از آیه ابلاغ یا آیه ولایت من هستم یا همین موضوع را پیامبر فرموده باشند ! </p>
<p align="justify">- مهدی موعود ، فرزند امام حسن عسگری است <a href="#_ftn4_7752" name="_ftnref4_7752">[4]</a></p>
<p align="justify">- پیامبر اسلام علم غیب دارند(به غیر از وحی) یا از جانب خدا (و نه انتخاب مردم مدینه) حاکم مدینه شده اند و یا به غیر از مورد وحی، عصمت دارند. </p>
<p align="justify">- تفسیر و توضیح قرآن، <u>فقط</u> مختص حضرت علی (ع) و فرزندان ایشان است . </p>
<p align="justify">- جواز گنبد و بارگاه ساختن روی قبور</p>
<p align="justify">- زیارت عاشورا و دعای ندبه و توسل </p>
<p align="justify">- حضرت علی (ع) و یا فاطمه متولی فدک نبوده بلکه مالک یا وارث فدک بوده اند.</p>
<p align="justify">دقت کنید که مسلمانها طبق نص صریح قرآن، دین خود را باید از قرآن و سنت نبی اکرم(ص)(که آن هم باید منطبق با قرآن باشد) بگیرند. پس احادیثی که برای ما می آورید باید از قول پیامبر(ص) باشد نه از قول ائمه(که عده ای غالی و خمس دزد، اطراف آنها را گرفته و از زبان مبارک آنها حدیث دروغ جعل کرده اند) دقت کنید شما فقط در کتاب بحار الانوار 700 هزار حدیث دارید در اصول کافی 13 هزار حدیث و اگر احادیث کتب دیگر شما را روی این تعداد بریزیم تعداد احادیث شما از یک میلیون حدیث بیشتر می شود، شما به جای استناد روز و شب به کتب اهل سنت از بین این یک میلیون حدیث <i><u>کتب خودتان</u></i>، 5 حدیث ( برای هر سئوال 5 حدیث) با شرایط فوق بیاورید تا ما تسلیم شما شویم! البته برای اینکه زحمت بیهوده نکشید خدمت شما باید عرض کنم : گشتم ، نبود، نگرد، نیست! آری شما نه تنها سندی از قرآن برای اثبات عقاید شرک آمیز ضاله خودتان ندارید بلکه حتی در کتب خودتان هم حدیث صحیح السند و بدون انقطاع و متواتری از قول پيامبر اسلام در این زمینه ندارید؟ پس استناد روز و شب شما به کتب اهل سنت چیست؟ برادر گرامی آقای قزوینی در قیامت، حجت شما چیست؟ که اینهمه در حال گمراهی شیعیان هستی؟</p>
<p align="justify">با اینکه ما در اینجا 3 آوانس به شما دادیم ولی باز هم شما در این مبارزه طلبی، شکست می خورید . 3 آوانس ما :</p>
<p align="justify">- احادیث، حتما از کتب خودتان (شیعه) باشد!!</p>
<p align="justify">- خبر واحد باشد (زیرا کمتر از 10 طریق می شود خبر واحد) </p>
<p align="justify">- راویان این روایات، طبق نظر علمای علم رجال شیعه، رد و یا تایید شوند! <a href="#_ftn5_7752" name="_ftnref5_7752">[5]</a></p>
<p align="justify">در برابر این سه آوانس، ما از شما فقط یک خواهش داریم و آن اینکه : موضوع مورد اشاره ما دقیقا در حدیث آمده باشد، یعنی به عنوان مثال، حضرت علی (ع) دقیقا این جمله را فرموده باشند: پیامبر اسلام در غدیر خم من را به عنوان خلیفه بلافصل من عندالله معرفی کرد! و یا اینکه پیامبر(ص) دقیقا فرموده باشند: حضرت علی به فرمان خدا خلیفه بلافصل من است. من می دانم که در کتب عامه مسلمین<a href="#_ftn6_7752" name="_ftnref6_7752">[6]</a> یکی دو حدیث داریم که پیامبر(ص) فرموده اند : علی ولی بعد از من است . ولی : </p>
<p align="justify">- اینها خبر واحد است و چون مدرکی از قرآن و عقل و تاریخ و اجماع مسلمین ندارد و صدها حدیث ضد هم دارد پس نمی تواند حجت باشد. </p>
<p align="justify">- پیامبر اسلام، سخنانی در خصوص خلافت عمر و ابوبکر هم فرموده اند و مشخص است که اینها یا اخباری غیبی است که نبی اکرم(ص) از جانب وحی مطلع شده اند و از باب خبر دادن از آینده بیان کرده اند و یا توصیه و سفارشی است به انتخاب این افراد از سوی مردم . </p>
<p align="justify">- پیامبر(ص) مانند بسیاری از موارد دیگر، نظر شخصی خود را فرموده اند(رغبات شخصی) و هیچ کجا نفرموده اند اینکه من گفتم (یعنی ولایت علی) فرمان و دستور خداست.</p>
<p align="justify">درست است که خدا در قرآن در خصوص پیامبر اسلام فرموده: و ما ینطق عن الهوی ولی در ادامه همین آیه می فرماید : ان هو الا وحی یوحی : این یعنی اینکه سخن پیامبر اسلام فقط در حوزه وحی، خالی از خطا و اشتباه است ولی در سایر موارد، مسلمانها می توانند مخالفت کرده و نظر خود را بگویند و مگر مشورت (و شاورهم فی الامور: ای پیامبر در امور با آنها مشورت کن) چیزی جز ابراز مخالفت است؟!! براستی مگر خدا می خواسته گوسفند تربیت کند؟ موارد زیر که برخی از آنها نیز در قرآن است دال بر این است که حتی پیامبر(ص) اسلام نیز اشتباه داشته اند یا نظری بهتر از ایشان نیز وجود داشته است : </p>
<p align="justify">- اخم کردن به شخص کور(عبس و تولی)<a href="#_ftn7_7752" name="_ftnref7_7752">[7]</a></p>
<p align="justify">- فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ، پس صبر كن كه وعده خدا حق است و براى گناهت آمرزش بخواه و به سپاس پروردگارت شامگاهان و بامدادان ستايشگر باش(سوره غافر آیه55)</p>
<p align="justify">- فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ پس بدان كه هيچ معبودى جز خدا نيست و براى گناه خويش آمرزش جوى و براى مردان و زنان با ايمان (طلب مغفرت كن) و خداست كه فرجام و مآل (هر يك از) شما را مى‏داند(سوره محمد آیه19)</p>
<p align="justify">- انا فتحنا لک فتحا مبینا(1) لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا(2) ما تو را پيروزى بخشيديم (چه) پيروزى درخشانى، تا خداوند از گناه گذشته و آينده تو درگذرد و نعمت ‏خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهى راست هدايت كند(سوره الفتح آیات 1 و 2 )<a href="#_ftn8_7752" name="_ftnref8_7752">[8]</a></p>
<p align="justify">- نگفتن ان شاء الله (سوره کهف آیات 23 و 24 ) </p>
<p align="justify">- افشای رازی برای همسران خود و اینکه چرا چیزی را که خدا برای تو حلال کرده حرام کردی (سوره تحریم)</p>
<p align="justify">- از خدا سزاورتر بود بترسی تا از خلق(سوره احزاب آیه37 )</p>
<p align="justify">- خدا تو را ببخشد چرا قبل از اینکه دروغگو از راستگو بر تو معلوم شود بدانها اجازه دادی(سوره توبه آیه43)</p>
<p align="justify">- و لا تکن للخائنین خصیما(سوره نساء آیه105) و نیاید که به سود خیانتکاران به خصومت برخیزی، در مورد داستان بنی ابیرق است که در دزدی زرهی دست داشتند و با جنجال می خواستند گناه را به گردن دیگری بیندازند. حتی پیامبر(ص) قتاده بن نعمان را که عزیز و بدری هم بود و شکایت دزدی او پیش پیامبر برده بود، سرزنش کرد، که آیه آمد.</p>
<p align="justify">- طلب استغفار برای منافقان (سوره توبه آیه113)</p>
<p align="justify">- شک ( سجده 23 )</p>
<p align="justify">- عجله در خواندن قرآن (و لا تحرک لسانک لتعجل به) </p>
<p align="justify">- فراموشی : (ای پیامبر) هر گاه شیطان تو را به فراموشی انداخت پس دیگر با گروه ظالمان منشین : وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (سوره انعام آیه68 )</p>
<p align="justify">- عجله : لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ : زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن (= قرآن) حركت مده(سوره قیامه آیه16) </p>
<p align="justify">- انتخاب محل سپاه در جنگ بدر و سپس تغییر محل، طبق نظر یکی از انصار </p>
<p align="justify">- منع مردم مدینه از گرده افشانی درختان نخل و . . . . </p>
<p align="justify">آری در قرآن به صراحت بیان شده که: قل انما انا بشر مثلکم : ای پیامبر بگو من نیز انسان و بشری مانند شما هستم! و آیا بشر جز فراموشکاری، تردید، ترس، غمگین شدن، عاشق شدن، فکر کردن، دیدن و شنیدن و سخن گفتن و خطا کردن، چیز دیگری هم هست؟ اینها بر خلاف تفکر احمقها، نه تنها ارزش پیامبر اسلام را کم نمی کند بلکه مقام او را نزد عاقلان بالاتر برده و ما را به صحت گفتار او مطمئن ساخته<a href="#_ftn9_7752" name="_ftnref9_7752">[9]</a> و فقط اینگونه است که ما می توانیم از ایشان الگو بگیریم.</p>
<div align="justify">
<hr align="left" size="1" width="33%" /></div>
<p align="justify"><a href="#_ftnref1_7752" name="_ftn1_7752"></a></p>
<h6 align="justify"><a href="#_ftnref1_7752" name="_ftn1_7752">[1]</a> ملاک تواتر بنا به گفته مطهری در کتاب سیری در امامت باید بیش از 10 طریق باشد، ولی ما در اینجا به شما یک آوانس می دهیم!!! 5 حدیث هم بیاورید کافی است!!! </h6>
<h6 align="justify"><a href="#_ftnref2_7752" name="_ftn2_7752">[2]</a> سند صحیح سندی است که تمام سلسله روات آن راستگو و ثقه بوده و مورد تایید علمای رجال شیعه مانند کشی و مامقانی و ابن غضائری و علامه حلی باشند و بین آنها انقطاع زمانی وجود نداشته باشد(مثلا راوی اول در 120 هجری فوت کرده باشد و راوی دوم در 130 هجری به دنیا آمده باشد! مثل راوی خطبه فدک!) و مذهب آنها نیز بنا بر قول خود شما 12 امامی باشد و نه 7 یا 4 یا 5 یا 6 امامی! که به قول شما فاسد المذهب هستند . </h6>
<h6 align="justify"><a href="#_ftnref3_7752" name="_ftn3_7752">[3]</a> ما وصایت حضرت علی(ع) را قبول داریم که ایشان جانشین پیامبر(ص) در قبیله بنی هاشم بوده و وصی نبی اکرم(ص) در امور مالی ایشان بوده اند .</h6>
<h6 align="justify"><a href="#_ftnref4_7752" name="_ftn4_7752">[4]</a> دانشمند گرامی حیدرعلی قلمداران در کتاب بررسی نصوص امامت یا شاهراه اتحاد سند روایاتی مانند لوح جابر و امامان 12 نفرند را به خوبی رد کرده و باطل دانسته است. </h6>
<h6 align="justify"><a href="#_ftnref5_7752" name="_ftn5_7752">[5]</a> دقت کنید که علمای علم رجال شیعه باید اسناد آنها را تایید کنند! و اینکه شما مثلا تضعیفات ابن غضائری را قبول ندارید برای ما مهم نیست(جالب است که در تاریخ، تردیدهایی در اینکه ابن غضائری به دست مدعیان ولایت به خاطر حق گویی به شهادت رسیده باشد وجود دارد!)</h6>
<h6 align="justify"><a href="#_ftnref6_7752" name="_ftn6_7752">[6]</a> البته برخی از این کتب متعلق به 10 قرن پس از هجرت است! و برخی از احادیث آن سند ندارد یا خبر واحد است و یا اخبار متعدد ضد آن هم وجود دارد! آری این است احادیثی که آقای قزوینی صبح تا شب به رخ اهل سنت می کشد!</h6>
<h6 align="justify"><a href="#_ftnref7_7752" name="_ftn7_7752">[7]</a> البته شیعه اینرا در مورد پیامبر(ص) نمی داند ولی از آیات بعدی که درباره هدایت افراد است و خطاب سخن نیز با پیامبر اسلام می باشد که هادی آن افراد بوده، مشخص می شود که منظور از عبس و تولی همان نبی اکرم(ص) است: و تو چه دانى شايد او به پاكى گرايد(عبس/3) با آنكه اگر پاك نگردد بر تو [مسؤوليتى] نيست(عبس/7) تو از او به ديگران مى‏پردازى(عبس/10) زنهار [چنين مكن] اين [آيات] پندى است(عبس/11) تا هر كه خواهد از آن پند گيرد(عبس/12)</h6>
<h6 align="justify"><a href="#_ftnref8_7752" name="_ftn8_7752">[8]</a> البته من مانند آخوندها از هر آیه ای برای اثبات عقاید خود استفاده نمی کنم به همین دلیل لازم می دانم در خصوص این آیه توضیحی بدهم : این آیه پس از صلح حدیبیه نازل می شود و به نظر من یکی از اعجازهای معنوی جالب قرآن است که کاملا با اصول مترقی قرن بیستم سازگاری دارد. در اینجا صلح ، نشانه پیروزی معرفی شده و اینکه دشمن تو را به رسمیت بشناسد اعلام بزرگترین فتح آشکار است. مردان بزرگ را به پایان کار آنها می شناسند، در اینجا هم کار پیامبر(ص) با موفقیت به پایان رسید (نه در فتح مکه و نه در غدیر خم، بلکه دقیقا در همینجا ای محمد، که توانستی دشمن را به پای میز مذاکره بنشانی! کاری که آخوندها پس از 32 سال هنوز موفق به انجام آن نشده اند!) و هم کار کفار مکه به پایان رسید! این موفقیت و این پیروزی و این صلح که به خاطر گذشت و بخشش و روح بلند محمد(ص) و تفکر عالی شخص او بوده باعث می شود خداوند از گناهان قبل و بعد او درگذرد. حال این گناهان چیست؟ مسلما گناه فردی نیست بلکه گناهانی است که پیامبر اکرم(ص) به نوعی غیرمستقیم به خاطر نقش حاکمیتی در آن نقش داشته اند. مثلا کافری که در جنگ کشته شده، زن و بچه اش بی سرپرست شده اند و یا برخی اعمال اشتباه سران سپاه اسلام و . . .، ما می دانیم که اقامه عدل و برقراری کلمه توحید(در آغاز) فقط با ایجاد حکومت و قوای نظامی امکان پذیر است و آنچنان نزد خدا با ارزش است که به خاطر این مهم از گناهان پیامبر اسلام در حوزه حکومتی و اجتماعی می گذرد. برخی انسانهای متعهد و با خدا در ایران و سایر کشورهای عربی از سیاست دوری می کنند مبادا به گناهی گرفتار شوند در صورتی که اگرنیت آنها پاک بوده و تخصص و مدیریت داشته باشند و درست عمل کنند خداوند از گناهان حکومتی آنها می گذرد، انشاء الله (در ضمن برخی دیگر چون جناب مکارم برای حفظ عقیده عصمت می گویند منظور از گناهان، گناهانی هستند که مشرکین به تو نسبت داده اند!!! نمی دانیم اینگونه تفاسیر یعنی چه؟ گناه نسبت داده شده و تهمت که آمرزش ندارد!! تازه گناه نسبت داده شده را از کجای آیه در آوردید؟!! یا برخی می گویند منظور ترک اولی بوده است توسط پیامبر(ص)، که این نیز مردود است زیرا به ترک اولی نمی گویند گناه ، بلکه می گویند ترک اولی!!! و ادبیات عرب ، آنقدر غنا داشته که خداوند بتواند منظورش را صریح و روشن بیان کند!)</h6>
<h6 align="justify"><a href="#_ftnref9_7752" name="_ftn9_7752">[9]</a> و این در حالی است اکثر جباران تاریخ ، ولایت خود را مطلقه دانسته و خود را دست خدا و سایه خدا و نماینده خدا و حتی خود خدا معرفی کرده اند!</h6>
<p align="justify">&#160;</p>
<h2 align="center">مطالب این پست از کتاب <a title="جهت دانلود کتاب «دوباره سرخاب و سفید آب» کلیک کنید" href="http://sites.google.com/site/alihosseinamiri/book/sorkhab2.zip">دوباره سرخاب و سفید آب</a> نوشته <a title="جهت مشاهده وبلاگ آثار نویسنده کلیک کنید" href="http://alihosseinamiri.wordpress.com" target="_blank">علی حسین امیری</a> گرفته شده است</h2>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/1285/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/1285/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/1285/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/1285/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/1285/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/1285/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/1285/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/1285/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/1285/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/1285/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/1285/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/1285/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/1285/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/1285/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=1285&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2010/09/09/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%af%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%db%8c%d8%b9%d9%87-%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85-%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>این همه هیا هو برای هیچ</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2010/07/27/hubbub/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2010/07/27/hubbub/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 06:43:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=1278</guid>
		<description><![CDATA[حضرت محمد صلی الله علیه وسلم آمدند و چهره جهان را عوض کردند امروز در حوادث مهم جهان نیز تعلیمات حضرتش نقش دارد وزیر خارجه فعلی آمریکا دارد قرآن را مطالعه می‌کند تا نظرات دشمن خود را بشناسد! مجله تایم لیستی از 100 چهره برتری که مهم‌ترین نقش را در دگرگونی جهان داشتند را انتشار [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=1278&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">حضرت محمد صلی الله علیه وسلم آمدند و چهره جهان را عوض کردند امروز در حوادث مهم جهان نیز تعلیمات حضرتش نقش دارد وزیر خارجه فعلی آمریکا دارد قرآن را مطالعه می‌کند تا نظرات دشمن خود را بشناسد!<br />
مجله تایم لیستی از 100 چهره برتری که مهم‌ترین نقش را در دگرگونی جهان داشتند را انتشار داد از نظر این مجله در این فهرست، نفر اول حضرت محمد صلی الله علیه وسلم، دوم حضرت عیسی علیه السلام، سوم کنفوسیوس چینی هستند. (<a title="مشاهده منبع از ویکیپدیای اسلامی" href="http://www.wikiislam.com/wiki/Muhammad_and_History's_100_Most_Influential_People" target="_blank">منبع</a>)<span id="more-1278"></span><br />
نفر پنجاهم در این لیست، عمر بن خطاب است، اما مهدی در این لیست جایی نداشت.<br />
والله اگر ما لیستی از 1000 نفری که دنیا را تغییر دادند درست کنیم باز مهدی در آن جایی ندارد اگر لیستی از یک ملیون نفر بهترین‌های که که جهان را عوض کردند داشته باشیم باز مهدی شانسی ندارد که در این لیست خودی از خود نشان دهد!<br />
در این جهان، بعضی‌ها نقش دراز مدت‌تری دارند، اتاترک 90 سال پش قوانین ضد دین را بر ترکیه حاکم کرد اما تا هنوز تاثیر قوانینش بر زندگی مردم نمودار است!<br />
خمینی قبر رضا شاه را ریدگاه کرد اما قانون تغییر لباس از ایرانی به غربی که ارثیه رضاشاه است چهره ایران را عوض کرد، و تاکنون تاثیرش باقیست.<br />
ادیسون با اختراع برق زندگی بشر را دگرگون کرد، شاه اسماعیل صفوی 500 سال پیش کاری کرد که آن کار امروز اساس و پایه زندگی مرا تکان داد و لحظه‌ای مرا رها نمی‌کند!<br />
او با شیعه کردن ایران در سال 907 هجری باعث هجرت من از ایران در سال 1403هجری شد!<br />
اهمیت انسانها به اندازه تاثیرگذاری آنهاست. حالا می‌خواهد که این تاثیر خوب باشد یا بد!<br />
در همین سرزمین هجرت – پاکستان –، نواز شریف نامی ،چند سال نخست وزیر شد و دستور داد که روز تعطیل هفته به جای جمعه، یکشنبه باشد او رفت اما دستورش ماند و حالا هر جمعه و یکشنبه من تاثیر نامطبوع این دستور را در زندگی خود می‌بینم.<br />
اما امام زمان با این همه هیاهوی که برایش براه انداخته‌اند تاثیر و نقش در خیر و شر بشر ندارد مردم قرنها داد می‌زنند مهدی بیا مهدی بیا. و فقط 15 شعبان مصرف برق زیاد این شاید تنها تاثیر باشد!<br />
در 1200 سال گذشته، هیچ تاثیری از مهدی ندیدیم! و در حال نیز کاری به کار دنیا ندارد.<br />
و در آینده نیز همان کاری را می‌کند که در گذشته و حال کرده، فقط فقط فقط 7 یا 19 یا 40 سال پا بر عرصه وجود می‌گزارد، البته در این سالها بروایات شیعه تغییرات شگرفی میاورد اما همینکه این سالها تمام شد زن ریش داری او را می‌کشد و باز او و تعلیماتش برای همیشه از صحنه محو می‌شوند! حتی نمی‌تواند همانقدر تاثیر بر آیندگان داشته باشد که شاه اسماعیل بر زندگی من داشت!<br />
عمر رضی الله عنه 12 سال خلافت کرد و در عرض این مدت کوتاه جهان را تکان داد اما تاثیرش در آینده و بعد وفاتش بیشتر بود و تا امروز کارهای عمر بر جریانهای جهان تاثیر دارد و به اعتراف شیعه وقتی مهدی بیاید. محو کردن آثار کارهای عمر نیز مدتی از وقت کوتاه امامت او را می‌گیرد!<br />
در مقایسه مهدی فقط فقط 19یا 7 سال بر جهان تاثیر دارد و تازه این سالهای کوتاه کارش چیست؟ کشت و کشتار و خراب کردن بیوت الله! و آزار دادن زنده‌ها بلکه حتی مرده‌ها!!!<br />
شاید تعجب کنید که چرا می گویم مهدی تاثیری بر مردم بعد از خود ندارد در حالیکه مثلا شاه اسماعیل صفوی داشته!<br />
اما حیرت نکنید! مگر نشنیده اید که شیعه‌ها می‌گویند: الله حضرت علی را جانشین رسول الله کرد چون جهان نباید یک لحظه از رهبر الهی خالی باشد!<br />
مگر نشیده‌اید که می‌گویند: اگر جهان یک روز بدون امام باشد ذوب و آب می‌شود و نابود می‌گردد.<br />
مگر نشیده‌اید که گفته اند: الله 12 جانشین فقط برای پیامبر درست کرده اولی علی و آخری مهدی است؟<br />
و مگر نشنیده‌اید که مهدی بعد از  7 یا 19 سال امامت بدست زن ریش داری کشته می‌شود.<br />
خب، مهدی که کشته شد جهان هم ذوب و نابود می‌گردد جهان که نابود شد آینده و مردمی در آینده نیستند که تعلیمات مهدی بهره ببرند!<br />
پس هیاهوی شیعه‌ها فقط برای 7 سال ناقابل است. و مهدی شاید 7000 سال دیگر هم نیاید!<br />
پدران ما در 1000 سال پش گمان می‌کردند امروز فرداست که مهدی ظهور کند.<br />
نیاکان مادر 500  سال پیش نیز دچار این توهم بودند.<br />
امروز شما بروید در سایت‌ها بیبنید از نوشته‌های شیعه‌ها، این احساس به شما دست می‌دهد که شاید همین جمعه مهدی ظهور کند اما اینها همه خیال است شاید که تا 7000 سال دیگر هم ظهور نکند، بلکه بطور قطع هرگز ظهور نمی‌کند و غایبی است که  همیشه غایب باقی می‌ماند.<br />
«این به این می‌ماند که ما زیر درختی بنشینیم که حالا میوه می‌دهد که حالا ثمر می‌دهد، پدران ما در این انتظار نسل بعد از نسل چشم به انتظار مردند! درختی که 7000 سال میوه نداد همان به همان یک دفعه آخری هم ندهد! اگر بدهد اینهمه سر و صدا ندارد، تخم دو زرده که نیست! نوشدار بعد از مرگ سهراب است باور ندارید بروید سر قبر پدرم از او بپرسید که در زیر بار ستم ستم‌گران، چشم انتظار مهدی مرد!<br />
باز شک دارید از پدر بزرگان ما بپرسید که داد می‌زدند مهدی بیا مهدی بیا! اما نیامد که نیامد!<br />
شیعه می‌گوید: بعد از مهدی امامان دوباره میایند.<br />
اما حتی با رجوع پیامبران و امامان باز همه این هیاهو برای هیچ است زیرا اگر حضرت محمد در 23 سال اول دنیا را تکان داد و اسلام را آورد در 50000 سال بعد از رجعت حتی یک نفر را هم هدایت نمی‌کند.<br />
چون شیعه می‌گوید بعد از ظهور امام زمان توبه قبول نمی‌شود و پشیمانی از گناه بیسود است.<br />
امام زمان شیعه‌ها جمله مشهوری دارد او می‌گوید:<br />
(من ناگهانی ظهور می‌کنم و وقتی آمدم توبه دیگر فایده ندارد و پشیمانی از گناه بیسود است یقین کنندگان بعد از ظهور دروغ‌گو هستند). یعنی کسیکه پیش از آمدن مهدی به او ایمان نداشته باشد ،بعد از ظهور، یقین به حقانیت مهدی او را نه در دنیا و نه در آخرت نجات نمی‌دهد و ندامت و توبه هم بی‌فایده است.<br />
پس این مهدی برای گناه کاران و گمراهان وسیله هدایت نیست.<br />
و ایضا برای مومنان هم امام هدایت نیست چون آنها قبل از ظهور مهدی بدون راهنمایی‌های این امام زنده هدایت شده بودند.<br />
پس این چه امامی است که اول کار هزاران سال غایب بود و کسی را هدایت نکرد و حالا هم که آمده از مردم طلبکار است که چرا منتظر من شدید تا هدایت شوید!!<br />
اگر قرار بود خودمان راه را بیابیم اگر قرار بود امامان در گذشته باعث هدایت ما باشند پس این امام زنده به چه درد می‌خورد آخر؟<br />
پس این کرامات و معجزات را برای چه میاورد که توبه و یقین و ندامت را قبول نمی‌کند؟!<br />
یقین دارم علمای شیعه وقتی داشتند این داستان را می‌ساختند در حالت عادی نبودند یا مست بودند یا شیطان بر روح و اندیشه آنها سوار بود که نمی‌دانستند چه دارند می‌گویند.<br />
تصور کنید حضرت محمد صلی الله علیه وسلم که در مکه ظهور کرد، اگر به روش مهدی عمل می‌کرد چه می‌شد؟!<br />
بله، چون بشارت به آمدن حضرت محمد صلی الله علیه وسلم هم در کتب پیشین بود.<br />
اما مردم ایمان نداشتند و وقتی حضرت محمد صلی الله علیه وسلم آمد، توبه هم قبول شد یقین هم سود داشت. اگر چنین نمی‌بود که یک نفر هم زنده نمی‌ماند.<br />
حالا مهدی می‌خواهد همه را بکشد!!<br />
الله رحم کند اینها نیت خیلی بدی به اسلام دارند.<br />
البته موفق نمی‌شوند ولی حتی داشتن نیت کشتن همه مسلمانان و فرصت توبه ندادن به آنها نیتی شوم و خطرناک است و خبر از کینه‌های عطش ناپذیر درون اینها می‌دهد.<br />
پس آمدن مهدی فایده‌ای برای بشریت ندارد و این همه هیاهو برای هیچ است.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p>مطالب این پست از کتاب<br />
<strong><a title="دانلود کتاب" href="http://www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php?rowID=857" target="_blank">کارنامه امام زمان</a></strong><br />
اثر<br />
<strong><a title="مشاهده وبسایت مقالات نویسنده" href="http://www.islamtxt.com" target="_blank">محمد باقر سجودی</a></strong><br />
گرفته شده است</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/1278/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/1278/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/1278/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/1278/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/1278/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/1278/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/1278/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/1278/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/1278/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/1278/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/1278/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/1278/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/1278/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/1278/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=1278&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2010/07/27/hubbub/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مفاهیم مدیریتی در سیره امام علی</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2010/01/14/ali-management/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2010/01/14/ali-management/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 14 Jan 2010 08:43:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=1268</guid>
		<description><![CDATA[1- تأکید بر عامل انسانی علی بن ابی طالب در نامه ای به یکی از کارداران خود نوشت: اما بعد، دهقانهای مردم شهر تو از تندخویی، قساوت، تحقیر و جفاکاریهای تو درباره آنان شکایت کرده اند&#8230;. پس إن شاء الله در کار آنان درشتی و نرمی ‏را درهم آمیز و با آنان گاه با شدت [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=1268&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;"><strong>1- تأکید بر عامل انسانی</strong></p>
<p style="text-align:justify;">علی بن ابی طالب در نامه ای به یکی از کارداران خود نوشت: اما بعد، دهقانهای مردم شهر تو از تندخویی، قساوت، تحقیر و جفاکاریهای تو درباره آنان شکایت کرده اند&#8230;. پس إن شاء الله در کار آنان درشتی و نرمی ‏را درهم آمیز و با آنان گاه با شدت و گاه با نرمش رفتار کن، برای آنان نزدیکی را با دور داشتن درهم بیامیز.<a href="#_ftn1"><span id="more-1268"></span>[1]</a> بنابراین بر رئیس و مسئول لازم است که به اوضاع روانی افراد تحت اداره و مدیرت خود توجه داشته باشد و استراتژی مدیریتی خود را بر اساس این واقعیت پایه ریزی کند و میان ضرورتها و اقتضائات ایجاد نظم و مدیریت و ضرورتها و اقتضائات واقعیت حال که حالات انسانی و روانی ایجاد میکنند توازن برقرار نماید. بنابراین خطاست که تئوری مدیریتی بر اساس قواعد سختگیرانه و ثابتی پایه ریزی شود که در آن عامل انسانی و تأثیر شرایط و موقعیتها رعایت نشود و انگار که مدیریت و ایجاد نظم اداری برای هر مؤسسه، سازمان، جنبش، حزب، جمعیت و یا باشگاهی فارغ و بدور از تأثیرات خارجی و داخلی به حرکت درمی‏آید.<a href="#_ftn2">[2]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>2- تخصص و دانایی محوری</strong></p>
<p style="text-align:justify;">در این مورد علی بن ابی طالب رضی الله عنه بر اهمیت این امر که فرد مسئول متخصص و دانا باشد تأکید دارند و معتقدند که اگر چنین خصوصیتی داشت اطاعت از او واجب و لازم است و در غیر این صورت اطاعت از او لازم نمی‏باشد. ایشان در این مورد می‏گویند: اطاعت شما از کسی که به خاطر جاهل بودن وی در اطاعت از او معذور نیستید واجب است.<a href="#_ftn3">[3]</a> اما اگر جاهل بود مردم تحت امر وی معذور هستند و اطاعت از فرد جاهل واجب نیست، زیرا چنین فردی آنان را به سوی هلاک و نیستی می‏برد. نیز می‏گویند: هیچ مخلوقی را با معصیت خالق نمیتوان اطاعت کرد، <a href="#_ftn4">[4]</a> و فرد نادان و ناآگاه عاقبت کارش به سوی معصیت و نافرمانی از خالق با انجام امر مخالف شرع است.<a href="#_ftn5">[5]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>3- رابطه بین رئیس و افراد تحت امر</strong></p>
<p style="text-align:justify;">تعیین این رابطه بر اساس سلسله مراتب اداری صورت نمی‏گیرد، بلکه مبنای ترسیم آن مصالح مشترک میان رئیس افراد تحت امر است. علی بن ابی طالب علی وقتی که فرماندار خود را روانه مصر کرد به او گفت: برخی از امور است که باید مستقیماً آنها را مورد بررسی یا اجرا قرار بدهی، از جمله: پاسخ مسائل کارگزاران در آن موقع که کاتبان تو ناتوان باشند، برآوردن نیازهای مردم که به تو ارجاع داده‏اند و دستیاران تو در برآوردن آن نیازها دلهره داشته باشند.<a href="#_ftn6">[6]</a> در اینجا ما در مقابل حالتی قرار داریم که سلسله مراتب اداری در آن بطور کامل ملغا شده است و اگر فرماندار نتوانست این کار را انجام دهد یکی از افراد مورد اعتماد خود را برای این کار برمی‏گزیند. ایشان می‏گویند: امور کسانی از این طبقه را که نمیتوانند به حضور تو برسند و مردم به آنان با تحقیر می‏نگرند و مردان چشمگیر آنان را پست می‏شمارند تحت نظر بگیر و برای رسیدگی به امور آنان کسانی‏ را معین کن که در نزد تو مورد اطمینان و اهل ترس از خدا و فروتن می‏باشند.<a href="#_ftn7">[7]</a> این سخن ایشان گذر آشکار از مدیریت بروکراتیکی است که بر اساس آن باید هر چیزی در ضمن سلسله مراتب اداری روی دهد و کسی حق الغای این سلسله مراتب را ندارد و هر کس آن را الغا نماید متعدی و قانون شکن به حساب می‏آید. سپس علی بن ابی طالب در بیان ضررهای تقید غیر مسؤولانه به سلسله مراتب اداری میگوید: زیرا اختفای زمامداران از رعیت نوعی وارد کردن فشار بر آنان و کم اطلاعی از امور حیات اجتماعی مردم است. غیاب زمامداران از مردم، زمامداران را از دانستن اموری که از آنان پوشیده است باز می‏دارد. در نتیجهاین امر بزرگ در نزد آنان کوچک شده و کوچک بزرگ می‏شود و زیبا زشت شده و زشت زیبا جلوه می‏کند و حق با باطل درهم می‏آمیزد.<a href="#_ftn8">[8]</a> اینها ضررهای سلسله مراتب اداری و تقید حرفهای و شغلی به آن می‏باشد. به تأخیر افتادن کارها در این سلسله طولانی و انتقال کارها از مسؤولان مختلف به همدیگر تا هنگام رسیدن آنها به دست مردم عادی- یعنی سلسله مراتبی که به دور از نظارت مستقیم رئیس و مدیر اصلی می‏باشد- بعضاً موجب تغییر و دگرگونی امور و و سرو ته شدن آنها می‏شود و در نتیجه چنان که علی بن أبیطالب می‏گویند موضوعات کوچک بزرگ شده و حق، باطل و نیک، زشت و زشت، نیک می‏گردد. این همان چالش و معضل نظامهای بروکرات می‏باشد، زیرا این نوع نظامها مبتنی بر سلسله مراتبی هستند که در طی آن مسائل و موضوعات رد و بدل می‏شوند و از اهداف و خود منحرف می‏شوند و راه چارهاین معضل همان است که علی بن أبیطالب بیان کرد و آن اینکه فرد مسؤول خود را از مردم مخفی نکند، زیرا مخفی شدن وی و عدم نظارت مستقیم وی بر امور، سبب تغییر تصمیمهای وی شده و یا موجب تغییر در اجرای آنها در بهترین وضعیت ممکن می‏گرددبه طوری که دیگر با اهداف مورد نظر از آنها به میزان زیادی فاصله می‏گیرد. کار و مأموریت اصلی رئیس، تنها دیدار با مرؤوسان نیست، بلکه بر وی لازم است تا فضای مناسب و مطمئنی را فراهم کند که در آن فضا فرد مرؤوس بتواند با آرامش و بدون ترس از چیزی مسائل و مشکلات خود را بیان نماید، زیرا هدف تنها دیدارهایی خشک و بی روح نیست، بلکه هدف از این دیدارها این است که فائدهای را در پی داشته باشند. بنابراین لازم است که فضای مناسبی برای این دیدارها ایجاد گردد. علی بن ابی طالب علی در این باره میگوید: برای نیازمندان که مراجعه آنان به تو ضروری است قسمتی از وقت خود را اختصاص بده که با شخص تو بطور مستقیم دیدار نمایند و برای آنان مجلس عمومی‏قرار بده که در آنجا به خدایی تواضع کنی که تو را آفریده است و در این ارتباط لشکریان و معاونانت مانند نگهبانان و پاسبانانت را از آنان دور گردان تا کسی از آن نیازمندان که با تو صحبت می‏کندبدون گرفتگی زبان سخنش را بگوید.<a href="#_ftn9">[9]</a> ایشان همچنین در نامهای به پسر عمویش قثم بن عباس میفرماید: از طرف تو برای مردم سفیری جز زبانت نباشد و مابین تو و مردم فاصلهای جز صورتت قرار مده.<a href="#_ftn10">[10]</a> نصوص دیگری هم وجود دارند که طبیعت رابطه رئیس و مرؤوس را مورد تأکید قرار می‏دهد و بیان می‏کند کهاین رابطه بر اساس وسائل و قید و بندهای اداری نیست، در صورت نیاز به صورت دیدار چهره به چهره نیز می‏باشد.<a href="#_ftn11">[11]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>4- مبارزه با جمود و انعطاف ناپذیری</strong></p>
<p style="text-align:justify;">برخی از تئوریهای مدیریتی و لوائح قانونی وجود دارند که سبب انعطاف ناپذیری و جمود و ضایع ساختن وقت و تلاش و حقوق افراد می‏شوند. هم چنین بسیاری از کارها هستند که اساساً در مورد انجام آنها کسی تأمل نمی‏کند، زیرا وقت زیادی را طلب میکنند و نمیتوان آن را در سلسله کارهای اداری قرار داد. به همین دلیل علی بن ابی طالب علی میگوید: هر کس از سستی اطاعت نماید حقوق را ضایع می‏سازد.<a href="#_ftn12">[12]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>5- نظارت هوشمندانه</strong></p>
<p style="text-align:justify;">نظارت در هر نظام اداری از اهمیت بالایی برخوردار است. علی بن ابی طالب علی بن ابی طالب در اشاره بهاین امر مهم میفرماید: بازرسان مخفی از میان مردمانی که اهل صدق و وفا هستند بر آنان بگمار، زیرا تحت نظر قرار دادن پنهانی امور کارگزاران آنان را وادار به حفظ امانت و مدارا با رعیت می‏نماید.<a href="#_ftn13">[13]</a> بنابراین نظارت از دید ایشان وادار کردن و یاری دادن فرد مورد نظارت برای تداوم ادای امانت است. هم چنین لازم است که در نظارت از افرادی صادق و وفادار استفاده شود تا ارزیابی آنان عادلانه و بدور از تمایلات شخصی باشد. پس در این نگاه بازرسی و نظارت عاملی در جهت کمک به پیشرفت امور و واداشتن افراد به حرکت، جنبش و اخلاص در عمل است. قوانین سفت و سخت در تفکر مدیریتی علی بن ابی طالب علی وجودی ندارد، زیرا این قوانین مانع حرکت افراد در داخل سازمان شده و سبب اضاعه حقوق افراد می‏گردد.<a href="#_ftn14">[14]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>6- استخدام افراد بر اساس مراعات ضوابط نه بر اساس روابط شخصی</strong></p>
<p style="text-align:justify;">در این مورد علی بن ابی طالب در توصیه نامهای به والی خود بر مصر فرمود: «سپس در امور کارگزارانت نظر کن و آنان را با آزمایش- و تحقیق و کشف صلاحیت- به کار بگمار نه از روی بخشش بی علت و استبداد». بنابراین لازم است در مورد شخصی که برای کاری استخدام می‏شود آزمایشهای اولیهای انجام بگیرد و لازم است که زمامدار ملاکهای شخصی را در استخدام افراد یا ارتقای افراد به مناصب بالا لحاظ نکند. سپس ایشان می‏گویند: در حال کاتبانت نظر کن و بهترین آنان را برای امور خود انتخاب کن، <a href="#_ftn15">[15]</a> نه آن کسی را که به نزد تو محبوب تر و به خانواده ات نزدیک تر است. بنابراین روابط و عواطف شخصی مجالی در بکارگیری افراد ندارد، بلکه معیار حق است و این معیار خود با ویژگی دیگری که امانت داری می‏باشد ارتباط دارد.<a href="#_ftn16">[16]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>7- کنترل</strong></p>
<p style="text-align:justify;">در نامه علی بن ابی طالب علی بهاشعث بن قیس- کارگزار ایشان در آذربایجان- این مفهوم روشن می‏شود. ایشان به وی فرمودند: این کاری که بر آن هستی طعمهای برای تو نیست، بلکه امانتی است در گردن تو و تو زیر نظر کسی هستی که بالاتر از توست.<a href="#_ftn17">[17]</a> ایشان در این نامه، کار اداری و مدیریتی را یک امانت دانسته‏اند و بر مسؤول واجب است کهاین امانت را چنان که بوده است برگرداند و از آن محافظت نماید و در پیشگاه خدا در مورد ادای آن مسئولیت دارد. نیز در اعتراف به اهمیت سلسله مراتب کاری، او در مقابل مافوق خود مسئولیت دارد و این عاملی مهم از عوامل ایجاد کنترل می‏باشد که مانع مظاهر غفلت و لغزش و انحراف می‏شود.<a href="#_ftn18">[18]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>8- مشارکت در تصمیم گیری</strong></p>
<p style="text-align:justify;">با مطالعه دوباره نصوص علی بن ابی طالب علی رضی الله عنه در مورد تشویق بر مشورت در می‏یابیم که هدف از این تشویق ایجاد میزانی از مشارکت در تصمیم گیریها و این امر است که تنها یک فرد در رأس تصمیم گیری نباشد، خواهاین فرد یک فرمانده نظامی‏یا یک مسؤول مالی و یا یک مدیر و یا مسئولی در دیگر میدانهای مختلف باشد، زیرا مشارکت در تصمیم گیری منجر به رسیدن به رأی درست می‏گردد، <a href="#_ftn19">[19]</a> مشارکت در واقع جمع کردن عقلها در یک جا و استفاده از آرا و نظریات افراد متخصص و مجرب است. بنابراین تصمیمی‏که در طی یک بحث شامل و کامل و رد و بدل کردن افکار استخراج شده و افراد بر آن اتفاق نظر میکنند به صواب و درستی نزدیک تر است.<a href="#_ftn20">[20]</a> همچنین مشورت موفقیت در کار را تضمین می‏کند. علی رضی الله عنه در این مورد میفرماید: مشورت کنید، زیرا موفقیت در مشورت است.<a href="#_ftn21">[21]</a> در این نص ایشان کیفیت و روش مشورت را برای ما مشخص نکردهاند، بلکهیک قاعده عام را در مقابل ما قرار داده‏اند و فوائد اجرای این قاعده را برای ما بیان کردهاند و هیچ میدان و عرصهای را از مشورت مستثنی نکردهاند و این بیانگر این نکته است که در هر عملی که انسان انجام می‏دهد انجام مشورت امری ضروری می‏باشد و اگر این کار مربوط به مجموعهای از افراد باشد ضرورت آن بیشتر می‏شود و اگر با دقت در این نص نگاه کنیم کهایشان در آن فرموده‏اند: «درستی یک نظر بستگی به گردش و تبادل افکار دارد»<a href="#_ftn22">[22]</a> اهمیت مناقشات و بحثهای شامل و شایع از طرف افراد متخصص برای دستیابی به تصمیم درست برای ما روشن می‏شود.<a href="#_ftn23">[23]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>9- انتخاب نیکوی کارکنان توسط زمامدار و تأمین مادی و معنوی کارکنان دولت</strong></p>
<p style="text-align:justify;">انتخاب نیکو راه را بر مشکلاتی که بعضاً در نتیجه ضعف کارمند یا عدم انسجام و هماهنگی با جو عمومی‏عارض می‏شود می‏بندد. با دقت در نامه علی بن ابی طالب علی به مالک اشتر نخعی شرایط مهمی‏را مشاهده می‏کنیم کهایشان برای وی معین کرده بود تا در هنگام انتخاب کارکنان در مقابل خود قرار دهد. ایشان فرمودند: در امور کارگزارانت نظر کن و آنان را با آزمایش- و تحقیق و کشف صلاحیت- به کار بگمار نه از روی بخشش بی علت و استبداد، زیرا آنان مجموعهای از شعبه‏های ظلم و خیانتند. از میان مردم کسانی را برای کارگزاری انتخاب کن که تجربه و حیا دارند. از خاندانهای صالح و صاحب قدمهای مفید در اسلام و دارای سوابق شایسته می‏باشند، زیرا آنان دارای اخلاقی شریف تر و حیثیت و آبرویی صحیح تر می‏باشند و کمتر از دیگران خود را در پرتگاه طمعها قرار میدهند و دارای نظر رساتر در عواقب کارها می‏باشند.<a href="#_ftn24">[24]</a> اینها شرایط متعددی هستند که تنها محدود به کفایت و شایستگی لازم در کار نمی‏باشد، بلکه لازم است که جنبه‏های روانی و اجتماعی نیز در نظر گرفته شود تا دچار بلند پروازی نشده و اغراض و نیتهای او تغییر پیدا نکند. همچنین لازم است که رفتار و منش اجتماعی و توانایی وی در انطباق با محیط جدید اجتماعی در نظر گرفته شود. بعد از این است که مسئولیت والی و زمامدار آغاز می‏شود که در این مورد ایشان می‏فرمایند: عوامل و مواد معیشت آنان را فراوان نما، زیرا بهاین وسیله است که بر اصلاح نفس خود قدرت پیدا میکنند و از دست درازی به آنچه که از دولت یا مردم در زیر دست دارند بی نیاز می‏گردند و با این بی نیازی در آن هنگام که با امر تو مخالفت کنند و یا در امانت تو خیانت بورزند حجت تو بر آنان تمام است.<a href="#_ftn25">[25]</a> پس اگر آن شرایط در فردی از افراد وجود داشت و سپس از طرف مافوق آن رفتار و پاسخ و نیک را مشاهده کرد و مافوق به امور او رسیدگی کرد و نیازهایش را برطرف ساخت، این امر سبب می‏شود که وی کار خود را به درستی انجام دهد و تلاشش را برای پیشرفت ولایت یا مؤسسه محل اشتغال خود تداوم بخشد. ایشان در جای دیگری می‏گویند: در بذل مواردی که نیاز او را منتفی بسازد و احتیاج او را به سبب آن بذل، از مردم کم کند(برطرف نماید) مضایقه مکن و مقام او(قاضی) را در نزد خود چنان بالا ببر که هیچ یک از خواصت در آن مقام طمع نکنند.<a href="#_ftn26">[26]</a></p>
<p style="text-align:justify;">عواملی که مانع انحراف کارکنان رده بالا و سقوط آنان از طریق گرفتن رشوهیا خریداری شدن آنان با پول می‏شود عبارتند از:</p>
<p style="text-align:justify;">1- امکانات مورد نیاز به آنان داده شود، بطوری که همه نیازهای آنان را برطرف نموده و آنان احساس بی نیازی نمایند.</p>
<p style="text-align:justify;">2- از جایگاه زیبنده و برازندهای برخوردار باشند به طوری که در مورد کار و وظیفه خود احساس امنیت و آرامش نمایند. این مورد را امنیت شغلی می‏نامند.</p>
<p style="text-align:justify;">کارمندی که زندگی مطمئن و آسودهای داشته و وضعیت کاری ثابتی داشته باشد چیز دیگری نمی‏خواهد. این شرط که کارمندان رده بالای دولت تأمین باشند، میتوان چنین شرطی را نیز در مورد مسئولان شرکتها و موسسات بزرگ و رهبران جنبشهای اسلامی‏قائل شد. این تضمین و تأمین کاملی است که بهترین افکار مدیریتی آنها را تضمین می‏کند و حتی نظام مدیریتی در ژاپن هم چنین آسایش و امنیتی را برای کارمند خود تأمین نمی‏کند، زیرا فرد کارمند حقوق معینی را دریافت می‏کند که بعضاً کفاف هزینهای او را نمی‏کند. پس در این صورت این فرد کارمند چکار کند؟ و گاهی نیاز او را وامی‏دارد که دست به انجام اعمال خلاف اخلاق بزند. اما در روش مدیریتی علی بن ابی طالب واجب است که فرد کارمند به قدری تأمین شود که بی نیاز گردد، یعنی فقط به دادن حقوق ماهیانه به او بسنده نشود، بلکه معیار تأمین نیاز او و در نتیجه فراهم کردن امنیت شغلی برای او باشد.<a href="#_ftn27">[27]</a> ایشان در این مورد فرموده‏اند: مقام او(قاضی) را در نزد خود چنان بالا ببر که هیچ یک از خواصت در آن مقام طمع نکنند.<a href="#_ftn28">[28]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>10- همراهی با افراد متخصص و بهره مندی از آنان</strong></p>
<p style="text-align:justify;">افراد با تجربه منبع شناخت واقعی می‏باشند و طبیعی است که شخص متعلم از صاحبان تجربه بیشتر از دانش آموختگان علوم نظری بهره می‏برد. به همین دلیل ژاپنیها هم از این قاعده بهره بردند و کارگاههای خود را تبدیل به دانشگاههایی کردند تا دانشجوی جدید از آنها بهره بگیرد و دانشجو در این دانشگاه تخصص را از افراد با سابقه و افراد با سابقه از افراد با سابقه تر از خود فرامی‏گرفتند. این قاعده نیز در کلام علی بن أبی طالب هم وارد شده و ایشان می‏فرمایند: بهترین مشاور تو افراد دانا و صاحب بصیرت، علما و افراد با تجربه و دوراندیش<a href="#_ftn29">[29]</a> و بهترین مشاورانت افراد با تجربه می‏باشند.<a href="#_ftn30">[30]</a> ایشان در مورد مصاحبت با علما و افراد با تجربه می‏گویند: بهترین مصاحبانت افراد عالم و بردبار می‏باشند.<a href="#_ftn31">[31]</a> این نصوص قواعدی هستند که هدف آنها آماده ساختن انسان مسلمان موفق در زندگی و در نتیجه بنای جامعهای است که متصف به صفت پیشرفت و ترقی مستمر باشد.<a href="#_ftn32">[32]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>11- مدیریت پدرانه</strong></p>
<p style="text-align:justify;">والی و زمامدار قبل از اینکه صاحب قدرت باشد، نقش یک پدر را دارد و رابطه و تعامل او با کارکنان خود مانند رابطه پدر با فرزندان خود است و چنان که پدر زحمت تربیت فرزندان خود را متحمل می‏شود، به همان شکل همه مسئولیت آماده ساختن کارکنان رده بالای دولت را متحمل می‏شود. ژاپنیها این موضوع را تجربه کردهاند و در سخن علی بن ابی طالب علی هم مصداق آن را میتوان یافت، آنجا که در نامه خود به مالک بن أشتر او را در مورد کارکنانش توصیه کرده و میفرماید: سپس امور آنان را همان گونه تحت نظر گیر که پدر و مادر امور فرزند خود را زیر نظر می‏گیرند.<a href="#_ftn33">[33]</a> بنابراین بر شخص مسئول واجب است که با کارکنان خود چنان رفتار نماید که پدر با فرزند خود رفتار می‏کند، مواظب او باشد، اگر کار بدی کرد او را ببخشد و هرگاه او را تربیت کرد، مجازاتش تربیتی برای او باشد.</p>
<p style="text-align:justify;">اینها برخی از مفاهیم مدیریتی در سیره علی بن أبی طالب رضی الله عنه بود.</p>
<p style="text-align:justify;">
<hr size="1" />
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref1">[1]</a>- نهج البلاغة، ص539.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref2">[2]</a>- الإدارة و النظام الإداری عند الإمام علی، ص217.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref3">[3]</a>- نهج البلاغة، ص700.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref4">[4]</a>- همان701.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref5">[5]</a>- الإدارة و النظام الإداری عند الإمام علی، ص217.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref6">[6]</a>- نهج البلاغة، ص623.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref7">[7]</a>- همان621.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref8">[8]</a>- همان624.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref9">[9]</a>- همان622.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref10">[10]</a>- همان647.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref11">[11]</a>- الإدارة و النظام الإداری عند الإمام علی، ص218-219.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref12">[12]</a>- نهج البلاغة، ص714.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref13">[13]</a>- همان616.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref14">[14]</a>- الإدارة و النظام الإداری عند الإمام علی، ص221-222.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref15">[15]</a>- نهج البلاغة، ص618.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref16">[16]</a>- الإدارة و النظام الإداری عند الإمام علی، ص222.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref17">[17]</a>- نهج البلاغة، ص525.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref18">[18]</a>- الإدارة و النظام الإداری عند الإمام علی، ص223.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref19">[19]</a>- همان229.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref20">[20]</a>- همان.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref21">[21]</a>- همان.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref22">[22]</a>- همان.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref23">[23]</a>- همان.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref24">[24]</a>- نهج البلاغة، ص616.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref25">[25]</a>- همان.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref26">[26]</a>- همان615.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref27">[27]</a>- الإدارة و النظام الإداری، ص231.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref28">[28]</a>- نهج البلاغة، ص615.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref29">[29]</a>- الإدارة و النظام الإداری، ص234.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref30">[30]</a>- همان.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref31">[31]</a>- همان235.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref32">[32]</a>- همان.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref33">[33]</a>- نهج البلاغة، ص612؛ الإدارة و النظام الإداری، ص235.</p>
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 160px"><br />مطالب این پست از کتاب<br /><strong><a title="دانلود کتاب" href="http://sallaby.files.wordpress.com/2010/01/ali-sirat.pdf" target="_blank">علی مرتضی</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده وبلاگ آثار نویسنده" href="http://sallaby.wordpress.com" target="_blank">دکتر علی محمد صلابی</a></strong><br />گرفته شده است<br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/1268/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/1268/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/1268/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/1268/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/1268/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/1268/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/1268/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/1268/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/1268/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/1268/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/1268/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/1268/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/1268/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/1268/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=1268&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2010/01/14/ali-management/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نمونه هایی از عملکرد عدالت آمیز امام عمر</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2010/01/09/omar/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2010/01/09/omar/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 09 Jan 2010 20:43:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=1263</guid>
		<description><![CDATA[ـ عمر رضی الله عنه در اجرای یک قضاوت میان فردی یهودی و شخصی مسلمان حق را به‌ یهودی بازگرداند و کفر یهودی باعث نشد که‌ عمر بدو ستم روا بدارد و حق وی را پایمال نماید. امام مالک[1] از طریق سعید بن مسیب نقل می‌کند که باری فردی مسلمان و فردی یهودی برای حل [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=1263&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">ـ عمر رضی الله عنه در اجرای یک قضاوت میان فردی یهودی و شخصی مسلمان حق را به‌ یهودی بازگرداند و کفر یهودی باعث نشد که‌ عمر بدو ستم روا بدارد و حق وی را پایمال نماید. امام مالک[1] از طریق سعید بن مسیب نقل می‌کند که باری فردی مسلمان و فردی یهودی برای حل مخاصمه‌ای نزد عمر رضی الله عنه آمدند. سرانجام عمر رضی الله عنه به نفع مرد یهودی حکم نمود. یهودی گفت: به خدا سوگند که تو به حق قضاوت نمودی.[2]<span id="more-1263"></span></p>
<p style="text-align:justify;">ـ همچنین به فرمانداران و کارمندانش می‌گفت: در موسم حج حضور پیدا کنند. آن‌گاه خطاب به مردم می‌گفت: ای مردم! من این‌ها را نفرستاده‌ام که مالهای شما را بخورند و بر شما ستم بکنند. بلکه آن‌ها را فرستاده‌ام که مانع ضایع شدن حق شما بشوند و اموال بیت المال را به خوبی در میان شما تقسیم بکنند. اگر کسی از این‌ها خلاف آن‌چه‌ گفتم مرتکب شده است، برخیزید و از او شکایت بکنید. کسی برنخاست جز یک نفر که گفت: ای امیر المومنین! فرماندار تو مرا صد ضربه شلاق زده است. عمر رضی الله عنه فرماندار مورد نظر را بازخواست کرد و گفت: چرا او را زده‌ای؟ و سرانجام به آن مرد گفت: برخیز و از او انتقام بگیر. آن‌گاه عمرو بن عاص برخاست و گفت: ای امیر المؤمنین! اگر شما این کار را بکنید شاکیان زیادی پیدا می‌شوند و این به عنوان یک دستور العمل برای خلفای بعدی باقی خواهد ماند. عمر رضی الله عنه گفت: من این را از طرف خود نمی‌گویم بلکه رسول خدا را دیده‌ام که حاضر شده است که از او قصاص بگیرند. عمرو بن عاص گفت: پس اجازه بده تا شاکی را راضی کنیم. عمر رضی الله عنه گفت: اشکالی ندارد بروید و راضی‌اش کنید. آن‌گاه آن‌ها به او دویست درهم[3] دادند و رضایتش را جلب کردند. و اگر رضایتش را جلب نمی‌کردند، بدون تردید عمر رضی الله عنه از آن فرماندار انتقام می گرفت.[4]</p>
<p style="text-align:justify;">ـ همچنین مردی از مصر نزد عمر رضی الله عنه آمد و از عمرو بن عاص (فرماندار مصر) شکایت می‌کرد، او خطاب به‌ عمر گفت: ای امیر المؤمنین! به خاطر ظلمی که در حقم شده است به شما پناه می‌جویم. عمر گفت: به پناهگاه، پناه آورده‌ای. مرد گفت: من در مسابقه‌ی اسب دوانی از پسر عمرو بن عاص والی مصر سبقت گرفتم او مرا با شلاق زد و گفت: من فرزند گرامی‌ترین مردم هستم تو از من سبقت می‌گیری؟ عمر رضی الله عنه به عمرو بن عاص نامه‌ای نوشت و دستور داد که با فرزندش به مدینه بیاید. وقتی آمدند، عمر رضی الله عنه آن مرد مصری را فراخواند و شلاقی به دستش داد و گفت: فرزند گرامی‌ترین مردم را بزن. مصری شلاق را به دست گرفت و محکم چند ضربه به پشت پسر عمرو وارد کرد و آن‌قدر به‌ او ضربه‌ وارد کرد که‌ آرزو می‌کردیم از آن دست بردارد، سپس عمر، خطاب به‌ مرد مصری گفت: چندین تازیآن‌های هم بر سر و کله‌ی طاس پدر این اشراف زاده‌ بچرخانید. مرد مصری گفت: کافی است که‌ من همان کسی را زدم که‌ مرا زده‌ بود و پدرش را نمی‌زنم. عمر رضی الله عنه رو به عمرو کرد و گفت:</p>
<p style="text-align:justify;">(مذ كم تعبدتم الناس وقد ولدتهم أمهاتهم أحراراً؟).</p>
<p style="text-align:justify;">«از کی مردم را به بردگی گرفته‌اید، در حالی که مادرانشان آن‌ها را آزاد به دنیا آورده‌اند؟».</p>
<p style="text-align:justify;">عمرو گفت: به خدا من از این ماجرا بی اطلاع هستم و او به من مراجعه نکرده است.[5]</p>
<p style="text-align:justify;">آری حکومت خلفای راشدین بر مبنای عدالت استوار بود و چه زیبا گفته است ابن تیمیه که خدا حکومت عادل را یاری می‌دهد حتی اگر کافر باشد و حکومت ظالم را یاری نمی‌دهد، حتی اگر مسلمان باشد&#8230; و به وسیله‌ی عدالت، مردم صالح می‌شوند و اموال برکت حاصل می‌کنند.[6]</p>
<p style="text-align:justify;">و اما زیربنای مساواتی که عمرفاروق در حکومت خود بر آن تکیه داشت، یکی از اصول کلی اسلام بود که قرآن در مورد آن می‌فرماید: (يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثى وَجَعَلناكُم شُعوبًا وَقَبائِلَ لِتَعارَفوا إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَ اللَّهِ أَتقاكُم إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ) الحجرات/١٣</p>
<p style="text-align:justify;">«اي مردمان! ما شما را از مرد و زني (به نام آدم و حواء) آفريده‌ايم، و شما را تيره تيره و قبيله قبيله نموده‌ايم تا همديگر را بشناسيد (و هر كسي با تفاوت و ويژگي خاص دروني و بيروني از ديگري مشخص شود، و در پيكره جامعه انساني نقشي جداگانه داشته باشد). بي‌گمان گرامي‌ترين شما در نزد خدا متقي‌ترين شما است. خداوند مسلّماً آگاه و باخبر (از پندار و كردار و گفتار شما، و از حال همه‌كس و همه چيز) است». ‏</p>
<p style="text-align:justify;">بر این اساس همه‌ی مردم حاکم و محکوم، مرد و زن، عرب و عجم، سفید و سیاه و همه در اسلام مساوی هستند. اسلام به خاطر این تفاوتها قايل به هیچ فرقی بین مردم نیست و رنگ، جنس، نسب، طبقه‌، حاکم و محکوم همگی از نگاه اسلام مساوی می‌باشند.[7]</p>
<p style="text-align:justify;">عمر رضی الله عنه این اصل کلی را عملا در حکومت خود پیاده کرد و عملکرد ایشان بهترین شاهد بر این ادعا است. اینک پاره‌ای از موضعگیریهای عمر با توجه‌ به‌ زیربنای مساوات در چارچوب دولت اسلامی:</p>
<p style="text-align:justify;">- در عصر خلافت عمر در مدینه و حومه آن، خشکسالی پدید آمد و با وزیدن باد، خاکستر بر می‌خاست[8]. از این بابت آن سال را عام الرماده (سال خاکستر) نامیدند.</p>
<p style="text-align:justify;">عمر رضی الله عنه که خلیفه‌ی وقت بود سوگند خورد که لب به روغن و شیر و گوشت نزند تا مردم از آن حالت نجات نیافته‌اند. دیری نگذشت که تجار، روغن و شیر وارد بازار کردند و تقریبا مشکل مردم برطرف گردید. غلام عمر رضی الله عنه از فرصت استفاده کرد و مقداری روغن و شیر در مقابل چهل دینار خریداری نمود و نزد خلیفه آورد و گفت: خداوند سوگندت را برآورده کرد و روغن و شیر وارد بازار شد و من این‌ها را در مقابل چهل دینار خریداری نموده‌ام. عمر رضی الله عنه گفت: آن‌ها را به قیمت بالايی خریده‌ای. برو و همه را صدقه بکن. چرا که من دوست ندارم در خوراک اسراف بکنم.</p>
<p style="text-align:justify;">همچنین فرمود: من چگونه حال رعیت را درک خواهم کرد تا وقتی که شریک مصیبت آن‌ها نشوم؟[9]</p>
<p style="text-align:justify;">این بود موضع گیری عمرفاروق در خشکسالی معروف به عام الرماده. همچنین در سالی که تورم بالا رفت و مواد خوراکی گران شد. ایشان به خاطر همدردی با رعیت از خوردن غذاهای چرب، خودداری کرد. روزی روده‌هایش به صدا در آمد. گفت: به خدا تا مردم غذای چرب نخورند شما رنگ غذای چرب را نخواهید دید.[10]</p>
<p style="text-align:justify;">این برخورد خلفای صدر اول با رعیت خود، حتی مشمول خادمان و طبقه‌ی پايین مردم نیز می‌شد. چنان که ابن عباس می‌گوید: عمربن خطاب به قصد حج به مکه آمد. صفوان بن امیه برای او غذایی تدارک دید و چهار نفر از خادمانش غذا را حاضر کردند و برخاستند. عمر رضی الله عنه به میزبانانش گفت: آیا شما با آن‌ها غذا نمی‌خورید. صفوان گفت: با آن‌ها غذا می‌خوریم ولی گاهی ترجیح می‌دهیم که غذای خوب را خود ما بخوریم. عمر رضی الله عنه شدیدا عصبانی شد و به آن‌ها بد و بیراه گفت و به خادمان فرمود: بنشینید و بخورید. آن‌ها نشستند و غذا خوردند و خود ایشان از خوردن غذا امتناع ورزید.[11]</p>
<p style="text-align:justify;">آری عمر رضی الله عنه همیشه از خوردن غذايی که برای همه‌ی مسلمانان خوردن آن میسر نبود امتناع می‌ورزید. او از روزی که زمام خلافت را به دست گرفت غذای خوبی ندید و بیشتر اوقات روزه‌ می‌گرفت.</p>
<p style="text-align:justify;">روزی در خشکسالی عام الرماده چند شتر ذبح کردند[12] و به مردم خوراک دادند. خادمان قطعه‌ای از کوهان و جگر شتر را برای او آوردند. گفت: به به. من لذیذترین قسمت گوشت را بخورم؟ اگر چنین کنم، بد حاکمی هستم. این را گفت و غذا را برگردانید و قطعه نانی با مقداری روغن زیتون طلبید و خورد.[13]</p>
<p style="text-align:justify;">عمر رضی الله عنه نه تنها در مدینه به برقراری عدالت همت گماشت بلکه در سرتاسر قلمرو اسلامی عدالت را برقرار نمود. چنان که وقتی نزد عتبه بن فرقد فرماندار آذربایجان حلوای محلی آمیخته با خرما و عسل آوردند و آن‌را خورد و لذیذ یافت گفت: عجب حلوای خوش مزه‌ای است! به خدا، از این حلوا برای امیر المؤمنین خواهم فرستاد. آن‌گاه به اندازه‌ی بار دو شتر تدارک دید و برای امیر المؤمنین به مدینه فرستاد. هنگامی که آن‌ها را نزد خلیفه آوردند پرسید: این‌ها چیست؟ گفتند: حلوایی است که عتبه فرستاده است. مقداری از آن‌را چشید و گفت: عجب خوش مزه است؟! آیا همه‌ی مسلمانان آن سامان از این حلوا می‌خورند؟ گفتند: خیر. آن‌گاه عمر رضی الله عنه آن‌ها را برگردانید و در نامه‌ای به عتبه نوشت: این‌ها از سرمایه‌ی پدر و مادرت نیستند. کاری کن تا مسلمانان همان چیزی را بخورند که تو می‌خوری؟[14]</p>
<p style="text-align:justify;">یکی دیگر از نمادهای شگفت انگیز عدالت فاروق، برخورد ایشان با سعد بن ابی وقاص فرمانده‌ی بزرگ اسلام می‌باشد. روزی خلیفه در میان مسلمانان مشغول تقسیم اموال بود. جمعیت زیادی نزد او گرد آمده بودند. سعد بن ابی وقاص با کنار زدن جمعیت، خود را به خلیفه رساند. عمر رضی الله عنه که متوجه رفتار او شد، با شلاق خود بر او زد و گفت: تو قانون خدا را نادیده گرفتی، می‌خواهم بدانی که قانون خدا تو را می‌بیند و از تو انتقام می‌گیرد[15]. این برخورد عمر رضی الله عنه با فاتح عراق و مداين و فرمانده‌ی بزرگ اسلام، سعد بن ابی وقاص بود که یکی از ده یار بهشتی رسول خدا و یکی از شش نفر اهل شوری بود و پیامبرص در واپسین زندگانی خود از او راضی و به‌ عنوان اسب سوار اسلام شهرت یافته‌ بود، و این بیانگر میزان عدالت و مساواتی است که خلیفه خود را ملزم به آن ساخته بود[16].</p>
<p style="text-align:justify;">همچنین ابن جوزی نوشته است که عبدالرحمن فرزند عمربن خطاب، در مصر شراب نوشید. عمرو بن عاص که حاکم مصر بود، به خاطر احترام عمربن خطاب، به جای اجرای حد شرعی در ملأ عام، در خانه‌ی خود او را شلاق زد. وقتی این خبر به گوش عمر رضی الله عنه رسید، در نامه‌ای به عمرو نوشت. از عمر به عاصی (خطاکار) بن عاص. ای عمرو! من از جرأت تو در خلاف ورزی با من در شگفتم. تو می‌دانی که من تو را بر بزرگان اهل بدر که از تو بهتر بودند، ترجیح دادم. به خاطر این که دستورات مرا اجرا نمایی. اکنون می‌بینم تو هم گرفتار بلا شده‌ای. و دلم می‌خواهد از کار برکنارت کنم ولی آن هم پیامدهای بدی دارد. تو پسرم عبدالرحمان را در خانه‌ایت شلاق زده‌ای. مگر نمی‌دانی که من مخالف این روش هستم. تو فکر کردی او پسر امیرالمؤمنین است. در حالی که او نیز فردی از رعیت تو است و تو می‌دانی که من در اجرای حدود خدا، به هیچ کس ترحم نمی‌کنم. پس زود او را نزد من بفرست تا به عاقبت کاری که کرده است پی ببرد.[17] عمرو بن عاص طبق دستور، عبدالرحمان را به مدینه فرستاد و در آن جا علناً بر او حد شرعی را اجرا نمود. این را ابن سعد و ابن زبیر روایت کرده‌اند. همچنین عبدالرزاق آن‌را با سند صحیح و مفصل به روایت ابن عمر آورده است.[18]</p>
<p style="text-align:justify;">آری این است برخورد عمر رضی الله عنه با نزدیک‌ترین فرد خانواده‌اش. و این بالاترین درجه‌ی مساوات و عدالت است. متهم در اینجا فرزند امیر المؤمنین است و والی مصر از عقاب آن چشم پوشی نمی‌کند، اما وقتی فاروق پی می‌برد که‌ به‌ خاطر وی مراعات شده‌ است، بسیار آزرده‌ خاطر می‌شود و به‌ شدت با والی مصر برخورد می‌نماید و در راستای اجرای حدودات الهی و تأدیب فرزندش به‌ طور شایسته‌ای او را معاقبه‌ می‌کند. حال اگر فاروق این‌گونه‌ با نزدیکان خود برخورد می‌نماید، به‌ نظر شما باید با دیگران چگونه‌ باشد؟[19]</p>
<p style="text-align:justify;">و از مثالهای تاریخی مهمی که در مورد اجرای مساوات و برابری فاروق ذکر شده است، برخورد ایشان با جبله بن ایهم می‌باشد. جبله آخرین امیر بنی غسان از جانب هرقل بود. در آن زمان غسانی‌ها تحت سلطه‌ی دولت روم زندگی می‌کردند. و همواره رومی‌ها آن‌ها را به جنگ با مسلمانان تحریک می‌نمودند. بعد از این که سلطه‌ی حکومت اسلامی در منطقه گسترش یافت و مسلمانان چندین بار رومی‌ها را شکست دادند، قبايل عرب شام به اسلام روی آوردند و یکی پس از دیگری مسلمان شدند. از جمله جبله نیز با اطرافیان خود مسلمان شد. و به عمر رضی الله عنه نامه‌ای نوشت که می‌خواهد به مدینه بیاید. عمر رضی الله عنه از مسلمان شدن و آمدن او به مدینه شدیدا خوشحال گردید. جبله به مدینه آمد و مدتی در آن‌جا ماند و مورد استقبال و تکریم خلیفه قرار گرفت.</p>
<p style="text-align:justify;">سپس در رکاب عمربن خطاب به حج رفت. و در اثنای طواف عبایش زیر پای مردی از طايفه‌ی «فزاره» گیر کرد و افتاد. جبله عصبانی شد و مشت محکمی بر بینی آن مرد زد و بینی‌اش را مجروح ساخت. مرد دوان دوان خود را به عمر رضی الله عنه رساند و گفت: جبله با من چنین رفتار نموده است. عمر رضی الله عنه، جبله را فراخواند و گفت: چرا با برادرت چنین رفتار نموده‌ای؟ جبله گفت: اگر به خاطر احترام کعبه نبود گردنش را می‌زدم. عمر رضی الله عنه گفت: اکنون که اعتراف کردی یا رضایت او را جلب کن و یا این که از تو انتقام خواهم گرفت. جبله برافروخته شد و گفت: او یک مرد عادی و من پادشاه هستم، از من انتقام می‌گیری؟ عمر رضی الله عنه گفت: در اسلام، شما هر دو تا مساوی هستید.</p>
<p style="text-align:justify;">جبله گفت: من فکر می‌کردم در اسلام دارای مقام بلندتری می‌شوم. عمر رضی الله عنه گفت: الان وقت این حرفها نیست، زود باش یا رضایت او را جلب کن و یا از تو انتقام خواهم گرفت. جبله گفت: اگر این طور است پس من به دین خود (مسیحیت) بر می‌گردم. عمر رضی الله عنه گفت: اگر چنین کنی به خاطر ارتداد از اسلام، گردنت را خواهم زد[20]. جبله گفت: پس به من مهلت ده تا ببینم چه کاری می‌توانم بکنم. آن‌گاه نیمه شب با اطرافیان خود پا به فرار گذاشت و راه قسطنطنیه را در پیش گرفت و مسیحی شد. البته بعدها سخت پشیمان شد و ندامت خود را در قالب شعر زیبایی سرود.</p>
<p style="text-align:justify;">از این داستان به میزان اجرای مساوات توسط عمرفاروق پی می‌بریم که در میان پادشاه و یک فرد عادی تفاوتی قايل نیست و این یک مساوات زنده و عملی بود نه یک شعار خالی.[21]</p>
<p style="text-align:justify;">آری عمر رضی الله عنه این گونه اصل مساوات را که ریشه در شریعت الهی دارد تطبیق داد و آن‌را در جامعه به صورت زنده و محسوس برقرار نمود. به گونه‌ای که نه عاطفه پدری توانست مانع اجرای آن شود و نه جایگاه ملی و دینی و سوابق شخصیتها.</p>
<p style="text-align:justify;">بلکه مساواتی بود که همه، چه حاکم و چه محکوم، چه ظالم و چه مظلوم به صورت یکسان از آن برخوردار بودند. و در نتیجه‌ی اجرای این اصل اسلامی بود که در دوران خلافت راشده همه‌ی مسلمانان نسبت به یکدیگر احساس برابری و برادری می‌کردند و امتیازات جاهلی و طبقاتی‌ای که بر مبنای حسب و نسب به وجود آمده بود، رخت بر بست و هیچ قلدری چشم به مال و جان ضعیفی نمی‌دوخت و هیچ ضعیفی از ضایع شدن حق خود هراسی نداشت و همه از حقوقی مساوی برخوردار بودند. و این مساوات نور و آرامشی به وجود آورده بود که در همه جای دولت اسلامی‌ نمایان و محسوس بود.[22]</p>
<p style="text-align:justify;">&#8212;</p>
<p style="text-align:justify;">[1]- الوسطية في القرآن الكريم ‘ صلابي ص96.</p>
<p style="text-align:justify;">[2]- المؤطا کتاب الأقضیه. ش2</p>
<p style="text-align:justify;">[3]- الطبقات الكبرى لابن سعد (3/293 – 294).</p>
<p style="text-align:justify;">[4]- طبقات کبرا، ابن سعد 3/293</p>
<p style="text-align:justify;">[5]- وسطیه اهل السنه بین الفرق. محمد باکریم.ص 170</p>
<p style="text-align:justify;">[6]- السیاسه الشرعیه ص 10</p>
<p style="text-align:justify;">[7]- فقه التمكين في القرآن الكريم ص501.</p>
<p style="text-align:justify;">[8]- همان</p>
<p style="text-align:justify;">[9]- تاریخ طبری 4/98</p>
<p style="text-align:justify;">[10]- مناقب امیر المومنین ابن جوزی. ص 101</p>
<p style="text-align:justify;">[11]- همان</p>
<p style="text-align:justify;">[12]- نظام الحكم في الشريعة والتاريخ الإسلامي (1/ 87).</p>
<p style="text-align:justify;">[13]- نظام الحکم فی الشریعه والتاریخ الاسلامی. 1/87</p>
<p style="text-align:justify;">[14]- مناقب امیر المومنین. ابن جوزی. ص 147</p>
<p style="text-align:justify;">[15]- الخلفاء الراشدون ص243.</p>
<p style="text-align:justify;">[16]- نظام الحكم في الشريعة والتاريخ الإسلامي (1/ 88).</p>
<p style="text-align:justify;">[17]- مناقب امیر المومنین (ابن جوزی).ص 235</p>
<p style="text-align:justify;">[18]- الخلافه الراشده والدوله الامویه. یحيی یحيی. ص 345</p>
<p style="text-align:justify;">[19]- فن الحكم في الإسلام د. مصطفى أبو زيد ص475، 476.</p>
<p style="text-align:justify;">[20]- ابن خلدون (2/281) به‌ نقل از: نظام الحكم للقاسمي (1/90).</p>
<p style="text-align:justify;">[21]- فن الحکم فی الاسلام 477</p>
<p style="text-align:justify;">[22]- المجتمع الاسلامی دعائمه و آدابه. محمد أبو عجوه. ص 165</p>
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 160px"><br />مطالب این پست از کتاب<br /><strong><a title="دانلود کتاب" href="http://sallaby.files.wordpress.com/2010/01/omar-sirat.pdf" target="_blank">عمر بن خطاب</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده وبلاگ آثار نویسنده" href="http://sallaby.wordpress.com" target="_blank">دکتر علی محمد صلابی</a></strong><br />گرفته شده است<br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/1263/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/1263/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/1263/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/1263/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/1263/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/1263/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/1263/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/1263/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/1263/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/1263/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/1263/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/1263/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/1263/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/1263/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=1263&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2010/01/09/omar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>کتاب الله و سنتی</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/12/24/quran-sunna/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/12/24/quran-sunna/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Dec 2009 07:45:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[باورها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=1136</guid>
		<description><![CDATA[کسانی که دائم به حدیث کتاب الله و عترتی در کتب اهل سنت اشاره دارند لازم است بدانند که حدیث کتاب الله و سنتی نیز به تواتر و در کتب بسیاری از اهل سنت ثبت شده و نمی توان بصورت گزینشی عمل کرد و فقط احادیث باب میل خود و منطبق بر مذهب موروثی خود [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=1136&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">کسانی که دائم به حدیث کتاب الله و عترتی در کتب اهل سنت اشاره دارند لازم است بدانند که حدیث کتاب الله و سنتی نیز به تواتر و در کتب بسیاری از اهل سنت ثبت شده و نمی توان بصورت گزینشی عمل کرد و فقط احادیث باب میل خود و منطبق بر مذهب موروثی خود را پذیرفت و بیرون کشید. اگر کتاب الله و عترتی صحیح است پس هم اکنون عترت و اهل بیت کجا هستند تا ما به آنها چنگ بزنیم؟<span id="more-1136"></span> عترت فعلا غائب است و معلوم نیست تا چند میلیون سال دیگر نیز غائب باشد و بطور حتم چنین چیزی مد نظر رسول خدا نبوده که مردم تا نزدیکی های قیامت گمراه بمانند تا آن موقع تازه یکی بخواهد به عنوان عترت بیاید و کنار قرآن مردم را هدایت کند و اگر بگویید منظور از عترت در واقع احادیث و روایات رسیده از اهل بیت (در زمان غیبت) هستند، باید بگوییم اولا که صحبت از خود عترت است نه از سنت آنها یا از احادیث رسیده از آنها و ثانیا معتبرترین کتاب شما در این زمینه اصول کافی است که بسیاری از احادیثش ضعیف یا جعلی هستند و حتی خود علامه مجلسی 9000 از 15000 حدیث آنرا ضعیف دانسته و البته علامه برقعی(ره) در کتاب بت شکن نقد کاملی از آن نموده و احادیث جعلی رسیده از عترت را رد کرده(حتی تحریف قرآن نیز در این کتاب رسیده از عترت می باشد یا صحبت کردن الاغی بنام عفیر با پیامبر اسلام و یا حدیث 13 امام و غیره)، پس گذاشتن عترت هم ردیف با قرآن صحیح نیست و همان سنتی صحیح و منطبق با قرآن است و حتی حضرت علی که مدعیان تشیع خود را  پیرو او می دانند همین نظر را داشته و در خطبه 125در مورد سوره نساء/ 59 فرموده: اگر در چیزی خصومت کردید آن را به خدا و رسول بازگردانید و فرموده : بازگرداندن آن به خدا این است که کتاب او را به داوری بپذیریم و بازگرداندن به پیامبر این است که سنت او را انتخاب کنیم. در نامه 53 نیز در مورد این آیه فرموده : پس بازگرداندن چیزی به خدا یعنی عمل کردن به قرآن و بازگرداندن به پیامبر یعنی عمل کردن به سنت او. حضرت علی(ع) در وصیت خود قبل از شهادت فرموده : اما وصیت من نسبت به خدا آن که چیزی را شریک خدا قرار ندهید و نسبت به پیامبر این است که سنت و شریعت او را ضایع نکنید این دو ستون محکم را بر پا دارید و این دو چراغ را فروزان نگهدارید. در انتها نیز لازم به تذکر است که احادیث باید منطبق و هماهنگ با قرآن باشند و حدیث کتاب الله و سنتی با آیات الهی منطبق است. به هر حال ما هیچ مخالفتی با عقاید و سیره ائمه نداریم ، سیره آنها مبتنی بر تمایل به صلح بوده و بر خلاف مدعیان تشیع همیشه بر کوس جنگ و تفرقه و تقیه نمی کوفته اند ، سیره آنها نشر علم بوده نه فیلتر کردن 80 درصد سایتها و وبلاگها، تحمل مخالف و انتقاد بوده نه ترور و شکنجه و زندانی کردن آنها در اوین و کهریزک، انطباق عقایدشان با قرآن بوده نه انطباق قرآن با عقایدشان، نداشتن زن صیغه ای، نگذاشتن مهر در نماز، خواندن5 نوبت نماز و خلاصه بگویم هرچه در مدعیان تشیع می بینی را برعکس کن به سیره ائمه می رسی. در انتها : امام و پیامبر نه اصل دینند و نه فرع دین ، بلکه تابع دینند و ما نیز مانند آنها باید تابع دین باشیم. الگو گرفتن نیز با بت و بتکده ساختن متفاوت است ! از روش آنها که شجاعت و عدالت و آموزش و مساوات و تحمل و بخشش و . . . بوده پیروی کن نه از احادیث واحد و ضعیف کتب عامه مسلمین، اینگونه خواهی دید که تمام دنیا حاضرند شیعه شوند!</p>
<div id="ref" class="wp-caption aligncenter" style="width: 210px"></p>
<p style="text-align:center;"><strong>نوشته <a title="مشاهده آثار استاد علی حسین امیری" href="http://alihosseinamiri.wordpress.com" target="_blank">علی حسین امیری</a></strong></p>
<p><p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/1136/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/1136/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/1136/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/1136/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/1136/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/1136/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/1136/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/1136/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/1136/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/1136/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/1136/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/1136/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/1136/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/1136/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=1136&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/12/24/quran-sunna/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام!</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/12/09/safavi/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/12/09/safavi/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 19:08:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[باورها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=585</guid>
		<description><![CDATA[پرتگاهها و ایستگاههای بسیاری است در تاریخ طولانی امت اسلامی که نیاز به بحث و بررسیهای عمیق، و  استفاده از فراز و نشیبهای آنها و درس عبرت گرفتن از آنها دارد. چرا که در ساختار جامعه‌ی کنونی مفاهیم  خفته در پشت پرده‌های افکار و اندیشه‌های مختلف نقش بسزائی را بازی می‌کنند، و این زمینه‌هایی فکری [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=585&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">پرتگاهها و ایستگاههای بسیاری است در تاریخ طولانی امت اسلامی که نیاز به بحث و بررسیهای عمیق، و  استفاده از فراز و نشیبهای آنها و درس عبرت گرفتن از آنها دارد. چرا که در ساختار جامعه‌ی کنونی مفاهیم  خفته در پشت پرده‌های افکار و اندیشه‌های مختلف نقش بسزائی را بازی می‌کنند، و این زمینه‌هایی فکری  که بسیاری یا آنها را به فراموشی می‌ سپارند و یا از اهمیت آنها چشم پوشی می‌کنند در واقع نقش انکار  ناپذیری در ساختار تاریخ معاصر و آینده‌ی بشر دارند. با خواندن تاریخ ما در حقیقت سنتها و رویه‌های فطری و  الهی را در برخورد با افراد و ملتها و جامعه‌ها لمس می‌کنیم، و آشنایی با تاریخ در حقیقت ما را بسوی  ساختن آینده‌ای روشن بر پایه و اساسی محکم کمک کرده، و ما را تشویق می‌کند تا در چرخش تاریخ معاصر  بدور از ظاهر سازیهای دروغین و شعارهای پوچ و توخالی سهیم گردیم.<span id="more-585"></span><br />
تاریخ صفویها یکی از مهمترین ایستگاههای تاریخی است که باید آنرا بدقت زیرورو کرده مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم، چونکه:<br />
1. از نظر زمانی صفویها با تاریخ معاصر ما فاصله‌ی چندانی ندارند، رهبر آنها؛ اسماعیل صفوی در سال 1501م در صحنه‌ی حوادث تاریخی نمایان شد. یعنی حدود پنج قرن پیش!<br />
2. اسماعیل صفوی توانست حکومتی نیرومند بر تقریبا بیشتر خاک ایران برپا کند، و توانست برخی از شهرها و مناطق متفرق و باقیمانده‌های دولت شکست خورده و ضعیف تیمورلنگ که با هم در ستیز بودند را نیز به زیر سلطنت خویش درآورد.<br />
3. این دولت مذهب شیعه اثنا عشری (امامی یا جعفری) را بعنوان دین رسمی کشور اعلام و با قدرت اسلحه و زور و زر بر مردم تحمیل نمود. و آنرا بعنوان سلاحی خونین در مقابل دولت عثمانی که نماینده سایر مسلمانان جهان بود قرار دهد. و بدینصورت آتش فتنه‌ی خونینی را بر پا نمود که بیش از 3 قرن از زمان ادامه داشت، و تا کنون نیز هر چندگاهی اینجا و آنجا همان آتش خفته در خاکستر سر بیرون می‌کشد! ( و آنچه امروز در عراق و افغانستان و ایران رخ می‌دهد بازتابی است از آن میراث پوسیده!)<br />
4. جنگ طولانی صفویان با عثمانیها در حقیقت تنها ستیز تیر و کمان نبود، بلکه جبهه‌ی فکری و عقیده‌ای آن داغترین و مهمترین صحنه‌ی معرکه بود. صفویها در واقع تنها برای اثبات وجود با عثمانیها در ستیز نبودند، بلکه آنها درپی بدست گرفتن رهبریت و مرجعیت اسلامی بودند، چرا که آنها بر اساس اعتقادات باطنی و فلسفی بسیار پیچیده‌ی خود بر این باور بودند که صاحبان و مالکان واقعی اسلام و علمبرداران آنند!<br />
5. صفویان هنگام ساختن دولت خود برخی از عقائد و باورهای شیعه‌های غالی و افراطی که با شکست حکومت بویهیان در بغداد و فروپاشیده شدن دولت فاطمیان در مصر از بین رفته بود را دوباره زنده کردند. و هیچ جای تعجبی نیست که برخی از کتابهای تاریخی از وجود بعضی پیروان فاطمیان و همپیمانانشان در روزهای نخستین ولادت صفویان نام می‌برند!<br />
<strong>البته صفویان تنها به زنده کردن آن باورهای افراطی مرده اکتفا ننمودند، بلکه خود نیز اندیشه‌هایی نوین را گسترش دادند و مواردی جدید را بر دین افزودند و ابتکارات نوینی تراشیدند، و بدینصورت رهبریت تفکر شیعی را بدست گرفتند، و تا کنون بیشتر آنچه صفویان اختراع کرده‌اند جریان دارد و تأثیرش در جامعه‌های شیعه نمایان است</strong>.<br />
6. تاریخ صفویها پرده از نقش ویرانگر یهود در هر زمان، و قدرت و توان و برنامه‌ریزیهای دقیق آنها، و سوء استفاده از آتشهای فتنه در جهان اسلام برمی‌کشد و نشان می‌دهد که این گروهک کوچک با برنامه‌ریزی دقیق چگونه توانسته است خود را بر حرکت تاریخ و نوسانات آن تحمیل کند و بر موجهای حوادث تاریخی سوار گردد.<br />
7. انتشار تفکر صفوی در این گوشه از جهان بخوبی نقش مجتمعات فاسد در برپایی گروهکها و بدنیا آمدن ستمگران و زائیده شدن عقائد و باورهای گمراه را به نمایش می‌کشد، و از سوی دیگر پرده از نقش حکومتهای جابر و ستمگر در انتشار بدعتها، و تأثیر دروغگویان و آخوندهای دنیا پرست و چاپلوس سلطنت در بین مردم عوام و نادان برمی‌کشد. و نشان می‌دهد که رها نمودن بدعتها در جامعه‌های اسلامی و اجازه تخم گزاری دادن به آنها باعث گسترش آنها در جامعه شده، و به مرور زمان و استفاده از فرصتهای مناسب در لباسهایی نوین و با روشهایی جدید سربرمی‌آورند و تیشه بریشه‌ی جامعه می‌زنند!<br />
پس از این مقدمه‌ی کوتاه سعی می‌کنیم این گروهکی را که در تاریخ ایران و اسلام نقش بسیار خطرناک و ویرانگری را بازی کرده و تاریخ امت اسلامی را بشدت درهم کوبید، و زخمی بسیار عمیق بر کالبد اسلام فرود آورده را معرفی کنیم.<br />
<strong>صفویان کیستند؟!..</strong><br />
آنچنان که مصادر تاریخی آنها را معرفی می‌کند، نسبت آنها به &#8220;اسحاق صفی الدین فرزند جبرائیل اردبیلی&#8221; (650- 735هـ/1252-1334م) برمی‌گردد. و او از اجداد اسماعیل صفوی بنیانگذار دولت صفوی است. او از ترکمنهای شهر اردبیل آذربایجان بود.<br />
تاریخ نگاران دولت صفوی ادعا می‌کنند صفی الدین از نوادگان امام موسی کاظم ـ رضی الله عنه ـ بود. البته همه‌ی صوفی‌گرایان و شیعه‌ها بگونه‌ای تلاش دارند خود را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) و اهل بیت مبارکشان منتسب گردانند. و از این ارتباط ساختگی در راه انتشار افکار و باورهایشان در بین مردم و خواندن مردم بسوی خود و جلب تعاطف واحساسات مردمی استفاده‌ها برند.<br />
مصادر تاریخی بر اینکه صفی الدین و پسرش صدر الدین از سنی مذهبان شافعی بوده‌اند تأکید دارند. و اشاره دارند که صفی الدین از صوفی‌گرایان بوده، و روش صوفیگری &#8220;صفویه&#8221; در اردبیل به ایشان نسبت داده می‌شد. و تعداد بسیار زیادی پیرو و مرید و متصوف و درویش دور و بر او جمع شده بودند که دعوتش را در سراسر ایران و عراق و سرزمینهای شام و بسیاری از شهرهای دیگر منتشر ساختند. و صوفیگری &#8220;صفویه&#8221; بسیار افراطی و از غلات باطنیان، چون بسیاری از طرق صوفیگری ترکیه امثال آخیه و بکتاشیه بشمار می‌رفت. و در حقیقت اینجا اولین پرتگاه انحراف بود.<br />
استاد علاء الدین المدرس در کتابش &#8220;الصراع الصفوی العثمانی&#8221; آورده است:&#8221; خوجه علی نوه‌ی صفی الدین که پس از او ریاست طریقه را در سال (801 هـ/1339م) بدست گرفت به مذهب شیعه گروید. او در شیعه‌گری خود معتدل بود و در مذهب جدید خود تعصب زیادی از خود نشان نمی‌داد.<br />
اما فرزندش ابراهیم از شیعه‌های دو آتشه شد و بر شیعه‌گری اثنا عشری خود بسیار تعصب داشت. پیروانش را بر علیه اهل سنت داغستان شورانید. او پسرش &#8220;حیدر&#8221; پدر اسماعیل صفوی را جانشین خود در طریقه قرار داد که در سال 859هـ/1455م، بریاست طریقه منصوب گشت. و پیروانش همه از ترکمنها بودند که به آنها قزلباش می‌گفتند. &#8220;حیدر&#8221; با &#8220;مارتا&#8221; دختر حسن دراز بنیانگذار حکومت گوسفند سفید که بر شمال غربی ایران حکومت داشت ازدواج کرد. مادر حسن دراز مسیحی بود و &#8220;کاترینا&#8221; نام داشت، و او نیز دختر &#8220;کارلو یوحنا&#8221; پادشاه مملکت طرایزون یونان بود.<br />
کارل بروکلمان مستشرق مشهور می‌گوید: واقعیت دشمنی اسماعیل صفوی با عثمانها برمی‌گردد به همین وصلتها با این خانواده‌ی یونانی! چرا که عثمانیها در زمان سلطان محمد دوم توانستند آن خانواده‌ی سلطنتی طرایزون را تار و مار کنند و آخرین شاهزادگان و بطریقها و نبیلها و اشرافگران و بیشتر مردم را در بازار برده فروشان به هراج گذارند.<br />
در حقیقت این مستشرق سعی دارد جنگ بین صفویها و عثمانیها را به قضایایی شخصی و خانوادگی برگرداند. ـ که البته هدف از این سیاست پوچ روشن است ـ آنها سعی دارند اسباب مذهبی را از این میدان کنار کشند، که این کاملا اشتباه است، بلکه هر دو سبب باعث برافروخته شدن این آتش شده‌اند!..<br />
شیخ حیدر بر شیعه‌گری خویش بسیار متعصب بود و در راه بثمر رساندن آن بشدت جنگید. او در جنگش با ملک شیروان فارسی که سنی سرسختی بود سرش را باخت. تشکیل ارتش صفوی از ابتکارات شیخ حیدر به شمار می‌آید. او همچنین &#8220;تاج حیدری&#8221; که عبارت است از عمامه‌ای قرمزی با دوازده علامت ـ برمز امامان دوازده‌گانه‌ی شیعه ـ را ابتکار نمود. او سه پسر پس از خود برجا گذاشت که اسماعیل کوچکترین آنها بود.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>اسماعیل صفوی بنیانگذار دولت صفویان</strong><br />
بدون شک همه آن ظروف و فتنه‌ها و جنگ و ستیزها و عوامل اجتماعی و خانوادگی و وراثتی بر شخصیت شاه اسماعیل بنیانگذار دولت صفوی تأثیر گذار بوده است. او در محیطی بسیار پریشان و آشفته که همواره آتش فتنه‌ها و جنگها در آن روشن بود، و در محیطی پر از خرافات و بدعتهایی که فرقه‌های افراطی صوفیگری و گمراه رواج می‌دادند که خود شاه اسماعیل پیرهن یکی از آن فرقه‌های افراطی را می‌پوشید، پرورش یافت. و همچنین پدران او در سایه تیمور لنگ می‌زیستند. تیمور لنگ یکی از خونخوارترین پادشاهان تاریخ بود که نامی بسیار ننگ در تاریخ از خود به جای گذاشت، او پدران اسماعیل را همراه با سایر طرق صوفیگری بخاطر جایگاهی که در بین مردم داشتند به دربار خود نزدیک ساخت.<br />
با وجودی که تیمور لنگ بسیار وحشی و خونخوار بود صفویهای معاصر او ـ آنچنانکه دکتر کامل الشیبی در کتابش &#8220;الفکر الشیعی و النزعات الصوفیه&#8221; آورده است ـ برای او دعا می‌کردند، و کارهایش را کراماتی که از الهام الهی سرچشمه می‌گیرند و با صدای آسمانی و خبرهایی غیبی صورت می‌گیرند معرفی می‌نمودند. او همچنین با شیعه خراسان که در آنجا قدرت یافته بودند روابطی نیکو بنا نمود، تا براحتی بر آنها چیره گردد، اسکناسهایی با نامهای امامان دوازده‌گانه درست کرد و در خطبه نامهایشان را آورد. و سرزمینهای شام را با شعار &#8220;انتقام از فرزندان یزید برای امام حسین&#8221; به اشغال خود درآورد. این تصویری بود از وضع اجتماعی و بحرانهای خارجی که شاه اسماعیل و پدرانش در آن نشأت گرفتند.<br />
اما از جهت خانوادگی؛ پدرش هنگامی که او یک سال بیشتر نداشت کشته شد، و او در سایه یتیمی زیر سرپرستی مادرش &#8220;مارته&#8221; دختر حسن دراز و مادر بزرگ مسیحیش &#8220;کاترینا&#8221; پرورش یافت.<br />
در سن 13 سالگی به ریاست گماشته شد. جنگهای بسیار شدیدی را با پادشاه شیروان برای خونخواهی پدر و پدر بزرگش که در آنجا کشته شده بودند به پا نمود. و پادشاه‌شان &#8220;فرخ یسار&#8221; را در سال 1500 م شکست داد.<br />
مصادر تاریخ منجمله &#8220;البدر الطالع فی محاسن القرن السابع&#8221; آورده‌اند؛ شاه اسماعیل از شدت کینه و حقدی که داشت پادشاه شیروان ـ فرخ یسار ـ را که در اسارت او درآمده بود را در دیگی بزرگ انداخت و پیروانش را مجبور به خوردن گوشت او کرد!<br />
سپس توانست پس از جنگهایی پی درپی با &#8220;الوند میرزا&#8221; حاکم ألاق قونیلو در آذربایجان، تبریز را نیز به اشغال خود درآورد. و در آنجا در سال 906هـ/1501م قیام دولت صفوی را اعلام داشت، و تاج حیدری پدرش را بر سر نهاد. و در مدت زمان کوتاهی توانست سرزمینش را گسترش داده، مارواء النهر، و قفقاز و عراق را نیز به تسخیر خود درآورد و اصفهان را بعنوان پایتخت خود انتخاب کند.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>چگونه اسماعیل صفوی ایران را شیعه کرد؟</strong><br />
اسماعیل در زیرکی و هوش و سفاکی و خونریزی سرآمد زمان خود بود. و آرزوهای دیوانه‌وارش حد و مرزی نمی‌شناخت. برای ساختن هویت و شخصیتی نمایان مذهب تشیع را بر پیروان و سربازانش تحمیل کرد. سپس با زور اسلحه آنرا بر ملت ایران تحمیل نمود.<br />
او برای رسیدن به اهدافش از همه‌ی وسایل و ابزار استفاده نمود، از زور سلاح و خشم و حقد و کینه گرفته تا زیرکی و مکر و حیله تا شوراندن عواطف و احساسات مردم جاهل و نادان تا خریدن کدخداها و سران قبائل و تبلیغات گسترده و غیره&#8230;<br />
مهمترین نقطه‌ی دعوت او بر دشنام و ناسزاگویی به سه یار و جانشین پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) بنا شده بود. او ملت ایران را مورد آزمایشی سخت قرار داد، و دستور داد جمله‌های سب و شتم و ناسزا را در خیابانها و در بازارها و سر منبر جار زنند و بنویسند.<br />
کتابهای تاریخی تصویری بسیار هولناک از روشهای او برای انتشار مذهب تشیع در ایران نقل می‌کند. قطب الدین حنفی در کتاب خود &#8220;البدر الطالع لمحاسن من بعد القرن السابع&#8221; می‌نویسد: او در کشتار مردم و خونخواری از همه پیشی گرفت. بیش از یک ملیون انسان را سربرید. وحشیگری او را نه در زمان جاهلیت و نه پس از اسلام و نه در ملتهای پیشین و در هیچ زمانی از تاریخ نمونه‌ای نیست!<br />
دانشمندان و اهل علم را سر به نیست کرد تا جایی که اثری از اهل علم و دانش در سرزمینهای عجم بجای نگذاشت. همه‌ی کتابها و قرآنها و کتابخانه‌هایشان را به آتش کشید. او بر خلاف پدرانش در رافضی‌گری و شیعه بودنش بسیار متعصب و افراطی بود.<br />
همچنین تاریخ بیاد دارد وقتی او در سال 1508 وارد بغداد شد دستور داد هر جا سه یار و جانشین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) را دشنام دهند، و فرمان داد تعداد بسیار زیادی از علما و دانشمندان را سر ببرند. و قبر ابوحنیفه ( رحمه الله) را باز کرد و به او اهانتها روا داشت!<br />
روش دیگری که برای خود انتخاب کرده بود روشی بسیار موذیانه و باطنی و پستی بود که آنرا پس از اعلان دعوتش طی چند مرحله به اجرا درآورد. در کتابهای تاریخی شیعه چون کتاب &#8220;تاریخ الشاه اسماعیل&#8221; و کتاب &#8220;عالم آرای صفوی&#8221; می‌خوانیم:&#8221; اسماعیل اجازه‌ی انقلاب و شورش بر علیه حاکمان ترکمنی که بر ایران حکومت می‌کردند را از امام مهدی غائب گرفته بود. روزی در یکی از سفرهایش برای شکار وارد غاری شد، وقتی از آن غار بیرون آمد ادعا نمود با امام مهدی دیدار کرده است و ایشان او را تشویق کرده‌اند دولت صفویه را اعلام دارد. و چندی بعد ادعا نمود حضرت امام علی را در خواب دیده است&#8221;. در حقیقت او با این دو ادعا بهانه‌ی کافی برای اعلان دعوت خود و بنیانگذاری دولتش برای خود ساخت. و بگفته‌ی استاد احمد الکاتب ـ نویسنده مشهور و معتدل شیعه ـ او با این دو ادعا جنبش صفویه را از قید و بند ایمان به انتظار برای امام مهدی تا بیاید و دولت اثنا عشری را بنیانگذاری کند رهایی داد. و بر اساس این دو ادعا او خود را نائب بر حق خدا و خلیفه رسول اکرم و امامان معصوم و نماینده امام مهدی در زمان غیبت او می‌شمرد. و سربازانش او را تجلی روح خدا می‌دانستند!<br />
دکتر مصطفی الشیبی در این باره می‌گوید: اسماعیل مردی صوفی مشرب بود، و صوفیان همواره به کشف و الهامات غیبی ایمان دارند. و او به مریدانش می‌گفت که بدون اوامر و دستورات امامان دوازده‌گانه هیچ حرکتی از خود نمی‌کند، و ادعا می‌کرد که معصوم است و بین او و امام مهدی هیچ حجاب و فاصله‌ای نیست!<br />
و همانطور که همه می‌دانیم همین اندیشه‌ها و باورهای پوچ بود که تخم تفکر ولایت فقیه را در سر خمینی کاشت و او بعنوان رهبر انقلاب ایران دولتش را بر اساس آن در سال 1979م تأسیس نمود و تا کنون قصه جاری است&#8230;<br />
و از روشهای دیگری که شاه اسماعیل برای تأثیر گذاشتن در عامه مردم در پیش گرفت این بود که دستور داد جشنها و برنامه‌های سوگواری بسیار باشکوهی بمناسبت شهادت امام حسین ـ رضی الله عنه ـ در سراسر کشور برپا کنند! و این در حقیقت یک بدعت زشتی بود که معز الدولة بن بویه در زمان حکومت بویهیان در سال 352هـ بنا کرد و بعدها از بین رفت. و شاه اسماعیل بار دگر آنرا زنده نمود و آنطور که ابن کثیر در &#8220;البدایة و النهایة&#8221; آورده است:&#8221; دستور داد بازارها را تعطیل کنند و زنها سیاه بپوشند و موهای درازی بر سرشان ببندند و در خیابانها آیند و بر سر و صورت خود زنند. و دستور داد در دهه‌ی ذی الحجة جشنها بپا کنند و بمناسبت عید غدیر خم بازارها تمام شب باز باشد و در هر جا طبل و شادی و بوق برپا شود و شعله‌های آتش و شمع بر در سرای امیران و داروغه و پلیس تا صبح روشن شود، و عید و جشنی بی‌مانند برپا شود. زمانه‌ای بس عجیب و بدعتهایی بس منکر و زشت هرجا بر پا بود&#8221;.<br />
شاه اسماعیل این بدعتها را بسیار گسترش داد و مجالس عزاداری را به آنها اضافه کرد. و بعدها در زمان دولت قاجاریه به این بدعتها افزوده شد. و آنها را چون تئاتر و نمایش به تصویر کشیدند. و با تماثیل و نمایش و تشابیه و سینه زنی و قمه زنی و شمشیر و تیشه زنی، چون برخی از نمایشهای تمثیلی صوفیان ـ حوادث تاریخی را از نقطه نظر خود برای شوراندن احساسات مردم در خیابانها به اجرا درمی‌آوردند. و در نتیجه این حرکتها شیعه بصورت افراطی خود در جامعه ریشه افکند. و برای استحکام بدعتهای خود شهادت سوم &#8220;اشهد أن علیا ولی الله&#8221; را بر اذان افزود. و در برخی از مصادر تاریخی آمده است که در زمانهایی پس از آنها نام همه‌ی امامان دوازده‌گانه را در اذان جار می‌زدند. و در همین زمان سنگ خاک مزار حسینی برای سجده کردن بر آن درست شد. سجده بر خشت یا خاک مزار کربلا به عقل مردم در زمان دولت بویهیان و فاطمیان در قرنهای سوم و چهارم هجری نرسیده بود. آنچنان که کتاب &#8220;من لا یحضره الفقیه&#8221; بدان اشاره نموده، و این از اختراعات این دوره از تاریخ است!</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>جنگ صفویان با دولت عثمانی</strong><br />
طبیعی بود که عثمانیها در مقابل این بحرانهای بسیار عمیق در منطقه و این وضع و حال شاذ و استثنائی و این بدعتها و خرافاتها و این خونریزیها و آدمکشیهایی که اسماعیل صفوی در کنار گوش آنها براه انداخته بود واکنش نشان دهند.<br />
دکتر صلابی در کتابش &#8220;الدولة العثمانیة&#8221; می‌گوید:&#8221; بسیار طبیعی بود سلطان سلیم پادشاه حکومت سنی عثمانی در مقابل این ویرانگریها واکنش نشان دهد. او در مجلسی که سردمداران حکومتش و قاضیها و سیاستمداران و مجلس علما و اندیشمندان در آن حضور داشتند، در سال 920هـ/1514م اعلام کرد که حکومت شیعه ایران و مذهب خون آشام آن نه تنها خطر بسیار جدی برای دولت عثمانی بشمار می‌آید، بلکه همه جهان اسلام را مورد تهدید قرار می‌دهد. از اینرو باید در مقابل گسترش و خطر آنها اعلام جهاد نمود&#8221;. عثمانیها با یاری خداوند متعال توانستند در جنگ چالدیران در سال 1514م کمر صفویها را بزمین زنند و طعم تلخ شکست را به آنها بچشانند. شاه اسماعیل همراه برخی از سپاهیان شکست خورده‌اش پا به فرار گذاشت، و یکی از زنانش به اسارت افتاد. فتنه‌ای داخل لشکر عثمانیها افتاد و سپاه به بهانه سردی شدید هوا و کمبود آذوقه از دنبال کردن سپاه شکست خورده صفویان سرباز زد، و سلطان سلیم مجبور شد به همین پیروزی اکتفا کند، و عثمانیها نتوانستند ریشه‌ی صفویت را از سرزمین ایران برکنند.<br />
شاه اسماعیل پس از فرار از میدان جنگ بفکر دسیسه بر علیه عثمانیها برآمد. و با مسیحیان اروپا ارتباط برقرار کرد. در ابتدای کار با پرتغالیها معاهده‌ای امضاء کرد.<br />
دکتر زکریا بیومی در کتابش آورده است: شاه اسماعیل هرمز را در مقابل همکاری با او در حمله به بحرین و قطیف و کمکش در جنگ با عثمانیها به پرتغالیها بخشید.<br />
شاه اسماعیل با این همپیمانی با کافران در جنگ با مسلمانان روش بسیار ننگی را برای فرزندان و نوادگان خود برجای گذاشت. البته او در این حیله به روش نیاکان فاطمیش عمل کرد که آنها نیز چون خنجری بودند بدست دشمنان خارجی برای از بین بردن مسلمانان. آنان بودند که بوسیله نصیر الدین طوسی و ابن علقمی در سال 656هـ با هولاکو خان مغول همپیمان شدند وباعث سقوط بغداد و ویرانی آن و کشتار هزاران هزار انسان و سوختن کتابخانه‌ها گشتند. و خمینی در مورد این دو تن خائن در کتابش &#8220;الحکومة الإسلامیة&#8221; می‌گوید: &#8220;آندو خدمتی بسیار ارجمند به اسلام تقدیم داشتند&#8221;!!!..<br />
کتابهای تاریخی معتبر آنچه را ستیفن لونکریک در کتابش &#8220;أربعة قرون من تاریخ العراق&#8221; آورده است را تأیید می‌کند که: &#8221; شاه طهماسب فرزند شاه اسماعیل فرمانروائیش را با فرستادن نامه و سفیران به اروپا آغاز کرد تا با پادشاهان آنها برای حمله به عثمانیها معاهده‌ها امضاء کند&#8221;.<br />
و نوه‌ی او شاه عباس بزرگ برای آموزش سپاهش به انگلیسها متوسل شد تا لشکرش را چون سپاه انگلیس مجهز سازند، و با همپیمانی و کمک آنها توانست پرتغالیها را از تنگه هرمز براند، و بغداد را در سال 1623م پس از محاصره‌ای طولانی که سه ماه طول کشید به اشغال خود درآورد. دکتر علی الوردی در کتابش &#8220;لمحات اجتماعیة&#8221; می‌نویسد: شاه عباس همان جنایتهایی که پدربزرگش؛ شاه اسماعیل در بغداد انجام داده بود را بصورتی بسیار وحشتناکتر به اجرا درآورد. و قبر امام ابوحنیفه و قبر عبد القادر گیلانی را ویران ساخت و تعداد بسیار زیادی از اهل سنت را سربرید. و بقیه را به شفاعت کلید دار مزار امام حسین زنده رها کرد.<br />
استاد علاء المدرس در کتابش می‌نویسد: شاه حسین صفوی در سال 1708م هیئتی رسمی را برای مذاکره با پادشاه فرنسا لویس چهاردهم فرستاد، و معاهده تفاهمی بین فرانسه و ایران امضاء شد که در یکی از بندهای آن آمده بود: فرانسه موظف است کشتی‌های جنگی و نیروی دریائیش را به خلیج فارس برای کمک ایران در اشغال مسقط گسیل دارد.<br />
شاید جانب فکری و تأثیر منفی این معاهدات پی‌درپی با دشمنان خارجی خطرناکترین و زشت‌ترین جانب قضیه بود که تا زوال صفویها و بعد از آنها تا قرنها رویه‌ی حکومتهایی که بر سرزمین فارس حکم می‌راندند را تشکیل می‌داد. همه حکومتهای ایران البته با نسبتهای متفاوتی درپی نشر مذهب شیعه و استفاده از هرگونه خدعه و نیرنگ و دسیسه‌ای برای رسیدن به اهداف خود بودند. بطور مثال قاجاریها در نیمه قرن نوزدهم با انگلیسها همپیمان شدند و نقشه‌ای محکم برای شیعه کردن عشائر و قبائل عربی در جنوب عراق و خلیج به اجرا درآوردند. استاد علاء المدرس می‌نویسد: حکومت انگلیس قبول کرد راه کاری مناسب برای دعوتگران ایرانی بوجود آورد. و موظف شد موافقت والی بغداد، وخلیفه عثمانیها را برای ایرانیان مهیا سازد و همه‌ی ترتیبات لازم را تهیه بیند. و در مقابل قاجاریها موظف شدند آخوندها و ثروت لازم برای اجرای نقشه را بر عهده گیرند. هدف از این نقشه تضعیف سیطرت والی بغداد و دولت عثمانی بر عراق و منطقه خلیج بود تا راه تجارتی و نظامی هند برای انگلیسها ایمن گردد و آنها بتوانند بر راههای استراتژی دریائی و زمینی از شام ـ بغداد ـ بصره ـ بحرین ـ رأس الخیمه ـ مسقط ـ و بندرهای جنوبی ایران تا هند را بدست گیرند. این نقشه تا حدود بسیار زیادی کار آمد داشت وبرخی از عشائر عربی منطقه تشیع صفوی را پذیرفتند تا سایر مسلمانان را تکفیر کنند. و ولایت و همبستگی خود را با ایران داشته باشند. و بدینصورت عراق تضعیف شد و استعمار انگلیس توانست از فتنه‌های طائفه‌ای و مذهبی در این منطقه فایده‌های بسیار هنگفتی کسب کند!<br />
سید حسین الموسوی از علمای نامدار نجف و نویسنده کتاب اصلاحگرای مشهور &#8221; لله ثم للتاریخ&#8221;، در این کتابش که در اواخر دهه نود نگاشته می‌گوید:&#8221; در جستجوی این برآمدم که چرا من شیعه بدنیا آمده‌ام، و چگونه خانواده و خویشانم شیعه شده‌اند. پس از بحث وبررسی دریافتم که عشیره‌ی ما در اصل بر مذهب اهل سنت بوده است. حدود 150 سال پیش ـ یعنی دقیقا نیمه‌ی قرن نوزدهم ـ برخی از دعوتگران شیعه از ایران به جنوب عراق آمدند. و از خوش قلبی و سذاجت و جهالت رئیسان قبیله‌ها و عشایر منطقه سوء استفاده کرده آنها را با زبانهای چرب و نرمشان گول‌زده شیعه کردند. بسیاری از عشایر و فامیلهای منطقه با این اسلوب شیعه شده‌اند و از مذهب اهل سنت برگشتند. البته لازم است جهت ادای مسئولیت علمی برخی از این عشایر را نام ببرم. از جمله آنهاست: بنو ربیعه، و بنو تمیم، و الخزاعل، و الزبیدات که آنها از فامیلهای تمیم هستند، و الخزرج و شمرطوکة و الدوار و الدافعة و آل محمد که از عشائر العماره هستند، و عشائر الدیوانیه که عبارتند از آل اقرع و آل بدیر عفج و الجبور و الجلیحه و عشیره‌ی کعب و بنولام و خیلی‌های دیگر که از عشایر اصلی و معروف عراق می‌باشند. این عشایر بزرگ که به شجاعت و دلیری و سخاوت و غیرت در عراق مشهورند، و دارای جایگاه و وزن ویژه‌ای هستند متأسفانه تنها قبل از صد و پنجاه سال پیش توسط دعوتگران تشیع که از ایران به این منطقه اعزام شده بودند گول خورده و شیعه شده‌اند&#8221;.<br />
اینها از جمله واقعیتهای ثابت و مشهور در عراق است که همه مردم از آن آگاهند و جز نادانان و بد طینتها و متعصبان کسی آنها را نمی‌تواند انکار کند.<br />
<strong>نقش یهود در کمک به صفویها</strong><br />
جای هیچ غرابتی نیست که نقش پای یهود را در آنچه در جهان دیروز و امروز بوقوع پیوست مشاهده کنی. کسانی که در پی کشف دسیسه‌های یهود در تاریخند همیشه اثر انگشتان فتنه‌جو و توطئه‌گر آنها را پشت پرده‌ی وقائع و احداث روزگار می‌یابند.<br />
شایان یادآوری است که یهود از زمان سلطان بایزید دوم به خاک دولت عثمانی راه یافتند. در آن روزگار یهود از سوی اروپائیان بشدت مورد ظلم و ستم قرار گرفته بودند و پادشاهان اروپا آنها را در هر جا مورد تعقیب قرار می‌دادند. دولت عثمانی به آنها اجازه‌ی هجرت به سرزمین مسلمانان داد و برخی از زمینهای بسیار خوب را به آنها واگذار کرد. دکتر احمد النعیمی در کتابش آورده است: &#8220;دولت عثمانی فرصت کسب ثروت و دارایی را برای یهودیانی که از فقر و گرسنگی بسیار شدیدی در اروپا رنج می‌بردند مهیا نمود&#8221;. یهودیان بر روال معروف خود از این فرصتها به بدترین شکل سوء استفاده‌ها بردند. پدر روحانی &#8220;انستانس الکرملی&#8221; نویسنده کتاب &#8220;خلاصه تاریخ بغداد&#8221; می‌نویسد:&#8221; شاه اسماعیل تعداد بسیار زیادی از مسلمانان سنی را سربرید. و همه‌ی مسیحیان بغداد را کشت. ولی هیچ گزندی از او به یهودیان نرسید. یهودیها در روزهایی که شاه نیاز به مال و آذوقه و ثروت داشت هدیه‌های بسیار گرانبها و ثروتهای گزافی به او پرداخت می‌کردند. شاه اسماعیل هرگز به آنها گزندی نرسانید و آنها را در کارشان آزاد رها کرد&#8221;.<br />
البته تنها شهروندان یهود دولت عثمانی نبودند که با صفویان همپیمان شدند بلکه حتی یهودیهای که در خارج از خاک عثمانی زندگی می‌کردند نیز در توطئه‌های خائنانه شریک صفویان بودند. یوسف غنیمه در کتابش &#8220;نزهة المشتاق من تاریخ یهود بغداد&#8221; می‌نویسد:&#8221; یهودیان شهر بندقیه ایتالیا شاه صفوی را تشویق می‌کردند تا به سرزمینهای شرقی دولت عثمانی حمله کند. و در تلاش بودند تا با قدرت شاه صفوی به دولت عثمانی از پشت خنجر زنند. آنها بخوبی می‌دانستند شعله‌ور شدن چنین آتشهایی در این منطقه از فشار عثمانیها در فتح اروپا و فیینا و ایتالیا و دریای متوسط خواهد کاست&#8221;.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>دیدگاه علما و اندیشمندان شیعه از دولت صفوی</strong><br />
تقریبا بیشتر مراجع شیعه و مفکران آنها چه در زمانهای پیشین و چه در روزگار کنونی ما آشکارا یا بطور ضمنی و با اشاره و تلمیح برای دولت صفوی احترام خاصی قائلند. وبسیاری از کارها و جنایتهای آنها را قبول دارند و یا به نحوی موجه می‌دانند! چرا که در نظر آنها این جنایتها سبب حفاظت و برپایی شیعه‌گری و سبب انتشار مذهب بوده است. و از آن جنایات بعنوان سدی محکم در مقابل کسانی که در پی براندازی شیعه بودند یاد می‌کنند. این اندیشمندان همه‌ی بدعتهایی که صفویان در مذهب رواج داشتند را قبول دارند و بجای اینکه در پی اصلاح آنها باشند با تراشیدن دلیلها و برهانها و تفسیرات و فلسفه‌بافیها به آنها حقانیت داده سعی می‌کنند ریشه‌ی آنها را در مذهب پایدارتر ساخته، در عقلهای مردم و نسلهای آینده ترسیخ دهند. و در این راستا همه‌ی وسایل و ابزار تقلیدی گذشته و تبلیغات رسانه‌ای مدرن و پیشرفته را بسیج کرده‌اند. آنها در راه رسیدن به اهداف خویش همه‌ی ثوابت اسلامی را زیر پا نهاده، این باورها و بدعتهای نادرست را در جامعه ترویج می‌دهند ودر اذهان مردم چنین وانمود می‌کنند که این باورهای ساختگی صفویها در حقیقت همان تشیع واقعی منسوب به اهل بیت &#8220;رضوان الله علیهم اجمعین&#8221; می‌باشد!!..<br />
محسن الأمین عاملی یکی از چهره‌های مشهور علمای شیعه در کتابش &#8220;الشیعه فی مسارهم التاریخی&#8221; با تحریف تاریخ، شیعه را بسیار مظلومانه جلوه داده می‌گوید:&#8221; پادشاهان عثمانی همیشه در جنگ با پادشاهان فارس صفوی بودند. و سلطان سلیم عثمانی در اناضول بیش از 40 هزار شیعه‌ی بیگناه را کشت، آنها هیچ گناهی نداشتند جز اینکه شیعه بودند!!&#8221;.<br />
عاملی سعی دارد پرده بر همه‌ی جنایتهای صفویان کشد، و با انکار روز روشن در کتابش از آنها بعنوان پادشاهانی مظلوم و شاید هم میهن دوست یاد می‌کند!! و این اسلوب را در کتاب &#8220;کشف الأسرار&#8221; خمینی نیز مشاهده می‌کنیم که هیچ به درندگی و خونخواری و وحشیگری صفویان اشاره نمی‌کند!<br />
البته این حکم را نمی‌توان کلی و عمومی دانست. چرا که در بین شیعه دانشمندانی نیز هستند که خداوند قلبهایشان را با نور عدالت و انسان دوستی و حق خواهی روشن ساخته ودر راستای سازندگی و تصحیح اشتباهات قدمهایی بجلو نهاده‌اند. از آن جمله است &#8220;السید دکتر موسی موسوی&#8221; در کتابش&#8221;شیعه وتصحیح&#8221; (<a href="http://67.228.229.69/ebook/view_book.php?rowID=198">67.228.229.69/ebook/view_book.php</a>) و در کتاب دیگرش &#8221;ای شیعیان جهان بیدار شوید&#8221;(<a href="http://www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php?rowID=197">www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php</a>)، و &#8220;السید حسین الموسوی&#8221; در کتابش در کتابش &#8220;اهل بیت از خود دفاع می‌کنند&#8221;(<a href="http://www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php?rowID=268">www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php</a>) و همچنین استاد حسن علوی و السید احمدالکاتب نویسنده چندین کتاب بسیار ارزشمند در این زمینه، چون کتابش &#8221;تکامل فکر سیاسی شیعی از شورا تا ولایت فقیه &#8221; (<a href="http://www.alkatib.co.uk/">www.alkatib.co.uk</a>) و از آخرین کتابهایش &#8220;السنة و الشیعة وحدة الدین و خلاف السیاسة و التاریخ&#8221; که در آن درباره صفویان می‌نویسد:&#8221;جای بسی تأسف بود که برخی دولتها چون دولت صفویان در قرن دهم هجری و بعد از آن بر ایران چیره گشت و از میراث منفی و خرافات و قصه‌های بافتگی و افسانه‌های دروغین در راستای جنگ با دولت عثمانی سوء استفاده‌ها برد، و با وحشیگری با اهل سنت به ستیز برخواست. و بدعت زشت دشنام و لعن و نفرین و ناسزاگویی به خلفاء راشدین و یاران پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) را رواج داد. و حکومتی دیکتاتوری و ظالم و ستمگر که با سیاست اهل بیت و عدالت اسلام فرسنگها فاصله داشت برپا نمود. و خود را در پوستینی دروغین از شیعه‌گری مسخ شده پیچید، آن شیعه‌گری‌ای که با تشیع نخستین هیچ وجه مشترکی نداشت&#8221;.<br />
احمد کاتب در ادامه سخنانش درباره دولت صفوی می‌نویسد:&#8221; هرچند دولت صفوی از تاریخ محو شد ولی متأسفانه آثاری ننگین و شوم بر روابط بین برادران شیعه وسنی، و میراثی کثیف و پوسیده از فرهنگی پر از حقد و کینه برجای نهاد&#8221;.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>مشهورترین شخصیتهای علمی دولت صفوی</strong><br />
شیخ علی الکرکی العاملی یکی از مشهورترین چهره‌های علمی دوره‌ی صفوی به شمار می‌آید که شاه طهماسب فرزند شاه اسماعیل او را از جبل عامل لبنان پیش خود خواند.<br />
این شخصیت نقش بسیار اساسی و مهمی در محکم کردن ارکان تشیع صفوی بازی کرد. او نظریه انتظار امام زمان را که شیعه به آن باور داشتند ـ که بایستی تا آمدن امام مهدی و برپائی حکومت او صبر پیشه کنند ـ را باطل اعلام داشت و با فتواهایش به شاه اجازه داد به نیابت امام مهدی منتظر بر مردم حکم راند!<br />
و او کسی است که بدعت دشنام و ناسزا گویی و لعن و نفرین یاران رسول اکرم (صلی الله علیه وسلم) را تأیید نمود. و اضافه کردن شهادت سوم &#8220;أشهد أن علیا ولی الله&#8221; را در اذان درست شمرد. و بدعت رفتن به کربلا برای زیارت امام حسین (رضی الله عنه) در دهم محرم بمدت چهل روز تا بیستم صفر را اختراع نمود. بدعتی که تا کنون نیز بسیاری از شیعه‌ها به آن عمل می‌کنند!<br />
و از جمله علمای مشهور دربار صفویان آخوندی بود که &#8220;محمد باقر مجلسی&#8221; نام داشت. او از افراطی‌ترین و سرسخت‌ترین علمای شیعه دربار صفوی به شمار می‌آید که کتابهای بسیار نوشته، مشهورترین آنها کتاب &#8220;بحار الأنوار&#8221; اوست. خمینی درباره این کتاب می‌گوید:&#8221; این کتاب نوشته‌ی عالم بزرگوار محدث عالی‌‌مقام محمد باقر مجلسی است. در واقع این کتاب عبارت از چهارصد کتاب و رساله است که به تنهایی آنرا می‌توان کتابخانه‌ای کوچک دانست&#8221;.<br />
این کتاب از مهمترین مراجع و کتابهای شیعه امامی است که انباری است از احادیث ضعیف و روایات و قصه‌ها وافسانه‌ها و خبرهایی از هر رنگ و بو و در دسترس همگان. سخنرانان و منبریها و روضه‌خوانان و علمای شیعه از آن بعنوان مصدر اصلی مورد اعتماد خود استفاده کرده گوشهای مردم را پر از خرافات و بدعتها و مکر و حیله و خواب و خیال کرده‌اند. این کتاب در جوانبی به کتابهای برخی از صوفیگران در زمانهای قدیم که پر از چرندیات و خرافات و احادیث دروغین و اخبار عجیب و غریب بود شباهت دارد. برخی از اجزای این کتاب را مورد مطالعه قرار دادم، دیدم که بسیاری از روایات دروغین و باطلی که در بین صوفیگران رواج دارد در این کتاب ثبت شده است. مثل قصه‌های عجیب و غریبی در مورد زندگی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) قبل از بعثت آن حضرت.<br />
شاهان صفوی به این کتاب اهتمام بسیار شایانی مبذول داشتند. تا جائیکه شاه سلیمان برخی از املاک و دارایی خویش را برای نسخه برداری از این کتاب وقف نمود تا در اختیار دانش آموزان قرار گیرد. قاجاریان پس از آنها از چاپخانه‌های سنگی برای نشر این کتاب استفاده کردند. و در کتاب &#8220;لمحات اجتماعیه&#8221; اثر علامه علی الوردی آمده است که این کتاب را در عراق و خلیج پخش نمودند.<br />
مجلسی در سال 1699م بیست و سه سال قبل از سقوط دولت صفوی وفات کرد.<br />
البته ذکر نامهای علمای درباری و نوکران حلقه بگوش پادشاهان به این معنا نیست که همه‌ی علمای شیعه با این بدعتها و مذهب سازیها و فریب و نیرنگ مردم به نام دین، موافق بودند. مصادر تاریخی قابل اعتماد می‌گوید که برخی از علما و دانشمندان شیعه با این حرکتهای فریبکارانه و فتواهای درباری بشدت مخالف بودند. شیخ ابراهیم القطیفی النجفی ، و شیخ محمد البهائی، و الشیخ حسن بن عبدالصمد که از سرزمین صفویها به بحرین گریخت و سپس فرزندش حسن بهائی جانشینش شد، از جمله نامهایی هستند که با صراحت با تفکر شیعه صفوی مخالفت کردند و با شدت با آخوندهایی که راضی شده بودند نوکرهای حلقه بگوش دربار شاهان صفوی گردند برخورد می‌نمودند!</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>مرگ اسماعیل صفوی و پایان دولت او</strong><br />
در سال 1524م شاه اسماعیل پس از زندگی نامبارکی که 37 سال بیشتر دوام نکرد مرد. فرزندش طهماسب و سپس پسر دیگرش شاه عباس ملک او را به ارث بردند.<br />
دولت صفوی پس از دو قرن خونریزی در سال 1722م توسط یکی از قبائل افغان از صحنه‌ی وجود برچیده شد.<br />
شایان ذکر است صفویان مناطق شاسعی از سرزمین افغانها را نیز به اشغال خود درآوردند و چون نتوانستند آنها را بزور شیعه کنند شکنجه‌ها و قتلهای بسیاری در سرزمینهای اشغالی افغان روا داشتند. افغانها همیشه در پی انتقام گرفتن از صفویهای خونخوار بودند. امیر &#8220;ویس&#8221; اولین سردار افغانی بود که به صفویها تاخت. او پس از یک سال یعنی در سال 1715م دارفانی را وداع گفت. پس از او فرزندش امیر محمود راه پدر را ادامه داده به سختی با صفویان درافتاد تا اینکه توانست پایتختشان را تسخیر کند و نهایت دولتشان را برای همیشه در سال 1722م اعلام دارد. آخرین پادشاه صفویان شاه حسین نام داشت.<br />
پس از مدت زمان اندکی نادر شاه در سال 1736م بر عرش ایران نشست. او اولین کسی بود که مفکوره شیعه بعنوان مذهب پنجم در اسلام را اختراع کرد. و مذاکراتی را در این زمینه با عثمانیها شروع کرد. او در اواخر زندگیش روحیه صلح جویانه‌ای با جهان اسلام داشت. و در زمان او اولین سمینار نزدیکی شیعه وسنی با اهتمام عثمانیان در سال 1743 صورت گرفت. که در آن به نکات خوبی اشاره شد تا از شدت ستیز مذهبی بین شیعه‌ها و سنیان که از آثار نفرت بار دوره‌ی صفویه بود کاسته شود. صفویها در حقیقیت برای رسیدن به اهداف ننگین خود سعی داشتند اختلافات بین شیعه و سنی را عمیقتر سازند و با استفاده از شیعه‌های باطنی حقد و کینه‌ی طائفی و قومی و مذهبی و زبانی را شعله‌ورتر سازند. و چنین بود که خداوند چشمهایشان را از دیدن حق کور و گوشهایشان را از شنیدن صدای عدل و انصاف کر و قلبهایشان را چون سنگ سیاه سخت کرده بود و سعادت خود را در اختلاف و خونریزی و کشتار مسلمانان می‌دیدند. و آنها با مسیحیان بر علیه خلافت عثمانی جنگیدند که در نتیجه‌ی آن فتوحات اسلامی به اروپا بکلی متوقف شد و عثمانیها به جنگهای داخلی مشغول گشتند. ( این بزرگترین خیانتی بود که در تاریخ مسلمانان روی داد و تا کنون مسیحیان متعصب اروپا می‌گویند که اگر صفویان در ایران نمی‌بودند امروز همه‌ی اروپا مسلمان بود! از اینرو لازم است که اروپای مسیحی همیشه در کنار ایران قرار گیرد. و از آن بعنوان ابزاری برای فشار بر سایر مسلمانان استفاده کنند!).<br />
نادرشاه پس از سه ماه از کنفرانس نزدیکی مذاهب توسط افراطیهای مذهبش که وحدت اسلامی را در تضاد با مصلحتهای خویش می‌دیدند به قتل رسید. و باردگر فتنه و فساد تا چند دهه بر ایران چیره گشت. تا اینکه در سال 1796 قاجاریان حکومت را بدست گرفتند. و بار دگر ایران را بسوی سیاستهای خونین و فتنه جویانه و ننگین و خبیث و افراطی گرایانه‌ی صفوی پیش بردند. آنها بار دگر سوار بر حقد و کینه و نیرنگ بسوی مرزهای عثمانیها تاختند. روی کار آمدن قاجاریها با سیمای صفویان نشانه‌گر آنست که تا چه حد تفکر افراط‌گرایی صفوی در عقلها و ادبیات زندگی اجتماعی و ثقافی و فرهنگی ایران سرایت کرده بود. قاجاریان تا دهه‌ی دوم قرن بیستم بر ایران حکم راندند. و پس از آنها پهلویان بر عرش ایران نشستند. و پهلویها را نیز انقلاب خمینی در سال 1979م سرنگون کرد. انقلاب ایران همه‌ی آن میراث فکری و باورهای پیشین صفویان و قاجاریها را با جان و دل پذیرفت و از آنها در میدان سیاست سرمایه‌گذاری کرده، رنگ و بوی قانونی و دستوری به آنها داد. و نظامی برگرفته از این میراث بازمانده برپا نمود که همه آن افکار و اندیشه‌ها و باورهای کهنه را در قالبی دینی به خورد مردم دهد تا بتواند وجود خود را استحکام بخشد. و بتواند از عرش خود حمایت کرده به آن رنگ و بویی دینی دهد. <strong>شاید ماده پنجم قانون اساسی ـ غیر قابل تغییر ـ بصورتی پرده از این حقیقت می‌کشد. در این ماده از دستور آمده است:&#8221; در زمان غیبت امام مهدی (عج) ولایت او و امامت امت در جمهوری اسلامی ایران بر عهده ولی فقیه عادل و متقی و بصیر به امور زمان و شجاع و قادر بر اداره امور است&#8221;.</strong><br />
و پیش از این دیدیم چگونه این بدعت در زمان صفویها زائیده شد. و دیگران نیز از آن استفاده کردند. و امروز در ایران این برنامه سیاسی با لباسی مذهبی، و رنگ و بویی غیبی و راه و رسمی باطنی دوباره به میدان آمده است.<br />
<strong>در پایان: &#8230;</strong><br />
نویسنده این کنکاوش متواضع را که با واقعیتهای جامعه‌ی نوین ما، در این کشور و سایر کشورهای جهان اسلام و کشورهای عربی شدیدا در تماس است را با ذکر نام خود ـ بدون استفاده از نامهای مستعار ـ به خواننده تقدیم می‌دارم. و من بخوبی می‌دانم که این باعث خواهد شد بسیاری از من برنجند و یا نوشته‌ام را در این وقت حساس که جهان اسلام به وحدت و اتفاق نیاز مبرم دارد شایسته ندانند. چرا که بسیاری از خفاشهای شب پرست که توان شنیدن صدای حق را ندارند شاید برخوردی ناشایست انجام دهند.<br />
و من بخوبی می‌دانم که آتش فتنه‌ای که امروزه در عراق زیر اشغال ( و ایران و افغانستان و پاکستان و لبنان و بحرین و سعودی و یمن وغیره&#8230;) با نام و نشان اختلافات مذهبی و طائفه‌ای برافروخته شده است در بسیاری از جوانب آن از همان افکار و باورهای پوسیده پیشین صفویان تغذیه میکند که برخی سودجویان آنها را از زیر خاکها درآورده دوباره زنده کرده‌ در بین مردم ساده لوح ترویج می‌دهند. این سودجویان که حقیقت خود را در پشت عمامه‌ها و جبه‌ها پنهان می‌کنند با وجودیکه نعره‌های فتنه جویانه‌یشان با قرآن و حدیث پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وسلم) کاملا در تضاد است و با اجماع امت در طول تاریخ آن و وحدت اسلامی کاملا مخالف، و با عقل و منطق بیگانه، آنها را در پوستینی از حقد و کینه و مکر و نیرنگ بخورد مردم می‌دهند و رودهای خون جاری می‌کنند. ( خواستم با این پژوهش میدانی و زنده مردم را به عبرت گیری از تاریخ دعوت کنم، تا نشاید تاریخ قدیم که بازتابش در جامعه‌های نوین ما زنده شده باز با تمام همان حجم پیشین و خونین خود تکرار گردد).<br />
<strong>آری!..</strong><br />
این یک سیاست بود. وای ویلا بر سیاستی که پدر و مادر نمی‌شناسد! سیاست یعنی؛ جاه و مال و سلطان و قدرت و نفوذ و صدایی که ادعا می‌کند سخنگوی مردم بیچاره و از همه جا بیخبر است. و بخصوص در این زمان که دروغ عنوان آن است. پنجه‌های نیرنگ دروغگویان بر بازار سخن چیره شده است. و بازرگانان دروغ و مکر و نیرنگ به جان هم می‌افتند ودروغهایشان را در گوشهای مردمی که چون گوسفندان پشت هر کس و ناکسی براه می‌افتند می‌ریزند. به جز آنانی که خداوند به آنها عقل و هوش عطا فرموده. و چه بسیار اندکند آنان در کشور من&#8230; و چه بسیار اندکند آنها در هر جا از جهان&#8230;<br />
و لا حول و لا قوة إلا بالله&#8230;</p>
<p style="text-align:justify;">مصادر بحث:<br />
1.البداية والنهاية از حافظ ابن كثير<br />
2.لمحات اجتماعية من تاريخ العراق المعاصر اثر استاد دكتر علي الوردي<br />
3.الدولة العثمانية اثر دكتور علي الصلابي<br />
4.الدولة الزنكية نوشته‌ی دكتور علي الصلابي<br />
5.الصراع الصفوي العثماني ودوره في بلورة الطائفية اثر استاد علاء المدرس<br />
6.تطور الفكر الشيعي نوشته‌ی دکتر استاد احمد الكاتب<br />
7.الشيعة والسنة خلاف السياسة والتاريخ نوشته‌ی دکتر استاد احمد الكاتب<br />
8.كشف الإسرار از خميني<br />
9.صراع القوى السياسية في المشرق العربي من الغزو المغولي حتى الحكم العثماني نوشته‌ی دكتور عماد الجواهري<br />
10.الحكومة الإسلامية از خميني<br />
11.لله ثم للتاريخ نوشته‌ی سيد حسين الموسوي<br />
12.صنع القرار في إيران اثر دکتر نيفين مسعد عبد المنعم<br />
13.اثر الأقليات اليهودية في سياسة الدولة العثمانية نوشته‌ی دکتر احمد النعيمي<br />
14. نحو تفسير إسلامي للتاريخ ، نوشته‌ی ثامر السامرائي<br />
15.الفكر الشيعي والنزعات الصوفية نوشته‌ی دکتر مصطفى الشيبي</p>
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 160px"><br />نوشته عمار مشهدانی<br /><strong><a title="مشاهده وبسایت" href="http://islamitxt.rr.nu" target="_blank">از وبسایت اسلام تکس</a></strong><br />قسمتهای مقاله:<br /><a href="http://islamitxt.rr.nu/content/article/433"><strong>1</strong></a> &#8211; <a href="http://islamitxt.rr.nu/content/article/435"><strong>2</strong></a> &#8211; <a href="http://islamitxt.rr.nu/content/article/437"><strong>3</strong></a> &#8211; <a href="http://islamitxt.rr.nu/content/article/439"><strong>4</strong></a> &#8211; <a href="http://islamitxt.rr.nu/content/article/442"><strong>5</strong></a><br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/585/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/585/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/585/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/585/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/585/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/585/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/585/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/585/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/585/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/585/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/585/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/585/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/585/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/585/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=585&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/12/09/safavi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سوالات بی پاسخ که باید از شیعه پرسیده شود</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/questions/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/questions/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 19:42:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[چالش ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=214</guid>
		<description><![CDATA[یک سری از سوالات هستند که هیچگونه پاسخی ندارند و علمای شیعه در برابر این سوالات تنها می توانند سکوت کنند و نمی توانند آنها را توجیه و تفسیر کنند. 1)علمای شیعه دائم بر این عقیده هستند که پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) خلافت الهی حضرت علی(علیه السلام) توسط کودتای سقیفه بنی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=214&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="direction:rtl;">یک سری از سوالات هستند که هیچگونه پاسخی ندارند و علمای شیعه در برابر این سوالات تنها می توانند سکوت کنند و نمی توانند آنها را توجیه و تفسیر کنند.<span id="more-214"></span></p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">1)علمای شیعه دائم بر این عقیده هستند که پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) خلافت الهی حضرت علی(علیه السلام) توسط کودتای سقیفه بنی ساعده غصب شده است، و در واقع ابوبکر غاصب خلافت الهی علی بوده است، و کسانیکه حق علی را غصب کرده اند پس از رحلت نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم) خفقان شدیدی ایجاد نمودند و هیچکس جرات مخالفت با ایشان را نداشته است و محیط به شکلی بوده است که حتی حرمت دختر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) را نگه نداشته اند و به خانه او هجوم برده اند و باعث سقط جنین او شده اند و حضرت علی را نیز به زور و با طنابی به گردنش برای بیعت گرفتن به بیرون کشیده اند و غاصبان خلافت در مدینه و محیط آن زمان خفقان شدیدی ایجاد کردند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حتی چنانچه به آخوندها بگویید: چرا کسی به حق الهی حضرت علی و غدیر خم اشاره ای نداشته؟ خواهید دید که همین پاسخها را خواهند داد و می گویند: ای آقا، در آن زمان درب خانه آتش می زدند و سیلی به گوش دختر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) می زدند و طناب به گردن علی انداختند، شما نمی دانید که ابوبکر و عمر و طرفداران ایشان در آن زمان چه خفقانی ایجاد کرده بودند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس از این توضیحات من سوال خود را طرح می کنم:</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">می شود بفرمایید این چه خفقانی بوده که حتی زنان می توانسته اند علیه خلیفه در مسجد خطبه بخوانند؟ منظورم خطبة فاطمه زهرا است که به عقیدة شیعه پس از غصب خلافت حضرت علی در مسجد علیه ابوبکر ایراد شده.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">این چه خفقانی بوده که زنان برای بیعت گرفتن به درب منزل انصار می رفته اند؟ چون شیعه بر این عقیده است که فاطمه زهرا به همراه حضرت علی به درب منازل انصار می رفته تا برای خلافت علی بیعت بگیرد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">اين چه خفقاني بوده كه پسر بچه اي 10 ساله (امام حسن) به ابوبكر مي گفته: از منبر پايين بيا؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">اين چه خفقاني بوده كه يك عرب به خليفه (عمر بن خطاب) مي گفته چنانچه بخواهي كج شوي با اين شمشير راستت مي كنيم؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">اين چه خفقاني بوده كه يك عرب خطاب به خليفه (عمر بن خطاب) اعتراض مي كرده كه چرا سهم پارچه و لباس تو بلندتر از ماست؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">فراموش نکنید شیعیان در مورد خطبه فاطمه زهرا نمی توانند بگویند: حضرت فاطمه دختر نبی اکرم(صلی الله علیه وسلم) بوده و می توانسته این کارها را بکند، چون از آن طرف می گویند به همین دختر ظلم و ستم فراوانی شده و به گوش او سیلی زده اند و درب منزل را آتش زده اند و باعث سقط جنین او شدند. پس او نیز در خفقان به سر می برده و در واقع از همه بیشتر در این خفقان بوده و از همه بیشتر به او ظلم شده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس این تضادها را چگونه توجیه می کنید؟ اگر ابوبکر و عمر خفقانی ایجاد کرده بودند پس خطبه فاطمه زهرا و رفتن نزد انصار برای اخذ بیعت دیگر چیست؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">2) سوال دیگر این است که یک حکومت باید چندین سال بر روی کار بیاید و طرفدار جمع کند تا پس از ایجاد شرایط لازمه بتواند ایجاد خفقان کند، پس چطور ابوبکر فوری پس از به دست گرفتن حکومت ایجاد خفقان کرده؟ آن هم در همان روز اول؟ او که هنوز بر سر کار نیامده بود و هنوز نمی توانسته خفقان ایجاد کند. چطور توانسته فوراً در همان ابتدای امر علیه بزرگانی چون علی و فاطمه دختر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) ایجاد خفقان کند؟ و همچنین علیه بقیه مردم و مخالفین؟، و آیا بقیه مردم به همین زودی خدمات حضرت علی را فراموش کرده بودند؟ مگر اینکه همان جوابهای احمقانه سابق را بدهید که همه مردم و صحابه از همان ابتدای بعثت نفرت و کینه علی را در دل داشته اند و پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وسلم) این کینه ها را نشان داده اند!!! پس چنانچه همه مردم کینه حضرت علی را به دل داشته اند و اصحاب مرتد شده اند و بیعت خود در غدیر خم را فراموش کرده اند و در واقع دستور الهی مبنی بر خلافت حضرت علی را زیر پا گذاشته اند، پس با این اوصاف من سوال بعدی را مطرح می کنم:</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">3) این مردمی که چنین بوده اند و مرتد شده اند و دستوری به این مهمی را زیر پا گذاشته اند، پس آیا حضرت علی می خواسته بر چنین مردمی حکومت کند و حق خود را از ابوبکر پس بگیرد؟ این چنین مردمی که لیاقت خلافت حضرت علی را ندارند و چطور علی می خواسته بر آنها فرمانروایی کند؟ مردمی که از دستور الهی سرپیچی کرده بودند آیا به دستورات علی گردن می‌نهادند؟ پس چرا شما اینقدر سنگ خلافت را بر سینه می زنید؟ شما از یک طرف می گویید: صحابه مرتد شدند پس آیا علی می خواسته بر عده ای مرتد فرمانروایی کند؟ مردمی که از همان ابتدای بعثت کینه علی را در دل داشته اند و پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) این کینه‌ها را بروز داده اند، پس چطور علی می خواسته بر آنها حکومت کند؟ (شیعه می گوید: اصحاب پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وسلم) مرتد شده اند، ولی از طرفی می دانیم که اصحاب پس از رحلت نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم) با شورش اهل رده به مقابله پرداختند، پس طبق نظر شیعیان عده ای مرتد به جنگ عده ای مرتد دیگر رفته اند!!!!)</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">4) مورد بعدی این است که طبق روایات متعددی که در کتب شیعه آمده پیامبر(صلی الله علیه وسلم) علم غیب داشته (و حتی امامان)، و مرتب به علی سفارش می کرده که چنانچه خلافت را به تو ندادند سکوت و صبر پیشه کن و غیره، و در واقع به شخصیت واقعی ابوبکر و عمر و عثمان و عائشه و&#8230; آگاهی داشته است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حال ما می پرسیم: پس چرا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) اینقدر این افراد را به خود نزدیک می کرده؟ و آیا علت به قدرت رسیدن ابوبکر و عمر و عثمان همین نزدیکی و خویشاوندی ایشان نبوده؟ پس نعوذبالله اولین مقصر در غصب خلافت الهی حضرت علی خود شخص پیامبر بوده، چون زمینه به قدرت رسیدن ایشان را فراهم کرده است.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">5) شیعیان می گویند: در سقیفه بنی ساعده کودتا شد و حق علی غصب شد و حتی بر این نظر هستند که ابوبکر و عمر قبل از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیز به فکر غصب خلافت بوده اند و این عقیده از احادیث و روایات متعددی که در کتب ایشان بر علیه ابوبکر و عمر ثبت شده به خوبی نمایان است و مرتب به حدیث قرطاس اشاره دارند که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) تقاضای قلم و دوات می کند تا جانشینی علی را متذکر شود و عمر از این موضوع مطلع می شود و اجازه این امر را نمی دهد چون از همان موقع به فکر غصب خلافت علی بوده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">موضوعی که بین شیعه و سنی مشترک است این است که انصار در سقیفه جمع شدند تا خلیفه ای انتخاب کنند و این موضوع به اطلاع ابوبکر و عمر می رسد و ایشان خود را به سقیفه می‌رسانند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حال ما می پرسیم: این چه کودتایی بوده که خود ابوبکر و عمر از آن بی اطلاع بوده اند؟ شما که می گوئید: ایشان از قبل نیز به فکر غصب خلافت بوده اند، پس چرا از ماجرای سقیفه بی اطلاع بوده اند؟ و تازه به آنها خبر داده اند تا به آنجا بروند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">شیعه خواهد گفت که چون انصار از قصد و نیت ابوبکر و عمر با خبر بوده اند زودتر به سقیفه رفته اند تا خودشان خلیفه ای را انتخاب کنند!!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">(جالب است که همه دنیا از قصد ابوبکر و عمر با خبر بوده اند ولی پیامبر (صلی الله علیه وسلم) این موضوع را نمی دانسته و ابوبکر و عمر را مرتب به خود نزدیک کرده و اگر این موضوع را می دانسته چرا برای پس از رحلت خویش فکری نکرده تا خلافت الهی علی توسط ایشان غصب نشود؟!)</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">می پرسیم: چرا انصار در جریان انتخاب خلیفه در سقیفه و در مقابل مهاجرین می گفته اند: ما با علی بیعت می کنیم؟ اگر نمی خواسته اند ابوبکر خلیفه شود چرا در انتها با او بیعت می کنند؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">چطور انصار متوجه موضوع بوده اند و سریعاً به فکر سبقت گرفتن از ابوبکر و عمر افتاده اند ولی خود حضرت علی متوجه این موضوع مهم نبوده و برای حفظ خلافت الهی فکری نکرده؟ تازه به عقیده شیعه حضرت علی علم غیب هم داشته.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">اگر بگویید: علی مشغول تدفین پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بوده، می گوئیم: موضوع خلافت الهی نیز از نظر شما بسیار مهم است و از نظر شما مسئله امامت بسیار بسیار مهم است و به نظر شما غصب خلافت الهی باعث انحراف در اسلام شده که باعث ضربات بسیاری شده و خواهد شد و حتی شهادت امام حسین در کربلا را نیز از نتایج همین غصب خلافت می دانید، پس چنانچه اصحاب از قبل به فکر کودتا بودند به طور حتم حضرت علی متوجه می شده (یا حتی پیامبر توسط علم غیب به او می گفته) و چنانچه خودش برای حفظ خلافت الهی به سقیفه نمی رفت لااقل شخصی دیگر را به عنوان نائب می فرستاد و به هر نحوی که بود جلوی به خلافت رسیدن ابوبکر را می گرفت.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">واقعاً خنده‌دار است که خلافتی الهی که توسط خداوند اعلام شده و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) و ملائکه و علم غیب و غیره&#8230; پشتیبان آن بوده اند توسط دو نفر غصب شده است، دو نفری که شما اصلاً آنها را قبول ندارید.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">تمامی این موارد نشان می دهد که ابوبکر و عمر سوء نیتی نداشته اند و از قبل به فکر کودتائی نبوده اند تا حضرت علی یا انصار متوجه باشند و زودتر اقدام کنند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">6) سوال بعدي كه بارها از شيعيان پرسيده شده و جوابي براي آن نداده اند اين است كه چرا در قرآن نامي از حضرت علي و خلافت و جانشيني او نيست؟ و همينطور نام امامان ديگر و امام زمان؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">جوابي كه شيعيان مي دهند اين است كه تعداد ركعات نماز نيز در قرآن نيست و براي فهم آن مي بايست به سنت و احاديث رجوع كنيم و در رابطه با خلافت نيز به احاديث مختلف رجوع مي‌كنيم!!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در جواب مي گوئيم: شما شيعيان قياس را قبول نداريد و در اصول كافي از امام صادق حديث داريد كه ابوحنيفه را لعن كرده به خاطر قياس كردنش و گفته كه دين با قياس به دست نيايد. ولي خودتان در اينجا دست به قياس مي زنيد و اصول مهم مذهب خود يعني امامت را با فرعي از فروع دين يعني تعداد ركعات نماز قياس مي كنيد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">جالب است كه گاهي علماي شيعه مي گويند: ما در اصول عقايد قياس داريم و تنها در فروع ديني قياس را باطل مي دانيم ولي ناگهان مي بينيم كه در اينجا با فروع ديني نيز قياس مي كنند يعني تعداد ركعات نماز؛ پس نتيجه مي گيريم كه شيعه هرجا به نفع خودش باشد قياس مي كند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">از همه مهمتر اينكه اصول دين در جاي جاي قرآن به طور صريح و روشن و واضح بيان شده تا كسي بهانه اي نداشته باشد؛ اصولي چون توحيد و نبوت و معاد؛ ولي امامت كه از اصول بسيار مهم ديني نزد شيعيان است و حتي آنرا از نبوت هم بالاتر مي برند در قرآن بيان نشده و اين اصل مهم چه ربطي به تعداد ركعات نماز دارد؟ در قرآن علاوه بر اصول ديني كه بيان شده فروع دين نيز بيان شده؛ مثل نماز و زكات و حتي فروع فروع نيز بيان شده همچون وضو در سوره مائده آيه 6 ولي امري كه واضح است اين است كه ما بايد براي فهم بعضي امور ديني به سنت نبي اكرم (صلی الله علیه وسلم) مراجعه كنيم براي اموري چون تعداد ركعات و غيره؛ و اگر بنا بود در قرآن تمامي نكات ريز و فروع فروع فروع نيز بيان شود مي بايست كتابي حجيم در چندين جلد نازل مي شد و در انتها باز براي عده اي از مراجع ديني سوالاتي باقي بود و هيچكدام بدون سوال نمي ماندند؛ كافي است شما سري به رساله‌ها و كتب تفسيري ايشان بزنيد تا متوجه شويد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس قرآن موارد مهم و اساسي و اصولي را بيان نموده و راه بهشت و جهنم را به خوبي نشان داده و چنانچه مسئله امامت و خلافت و جانشيني حضرت علي اينقدر مهم بود حتماً بيان مي شد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس مي بينيد كه شيعه پاسخ نمي دهد و گاهي نيز جوابهاي احمقانه‌اي مي دهد همچون اينكه علت نبودن نام علي و مسئله خلافت به خاطر امتحان بوده و خداوند امت اسلامي را امتحان نموده و تنها ما شيعيان از عهده اين امتحان بر آمديم.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">ما مي گوئيم: آيا خداوند در آخرين كتاب و فرستاده خود چنين كاري مي كند؟ و آيا خداوند در خود امر دين امتحان و شبهه ايجاد مي كند؟ و با اينكار بهانه را به دست گمراهان مي دهد تا در جهان آخرت بگويند ما متوجه نشديم و دين الهي را به خوبي نفهميديم يا اينكه خداوند حجت را تمام مي كند و آيات را به طور صريح و روشن و مبين و قابل فهم مي فرستد تا كسي بهانه اي نداشته باشد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">آيا قرآني كه حجت است داراي امتحان و پيچيدگي است؟ اينكه ديگر حجت نمي شود؛ حجت يعني بينه و دليل روشن و آشكار.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس موضوع امتحان كه در قرآن نيز بيان شده مربوط به مال و فرزندان و&#8230; است نه مربوط به خود قرآن و خود دين و اصول مهم آن.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">يكي ديگر از پاسخهاي شيعيان اين است كه ذكر نام افرادي كه در آينده خواهند بود (مثل امامان) باعث كينه و حسد و دشمني نسبت به ايشان خواهد شد ولي دليل ذكر نامهايي چون ذوالقرنين در قرآن اين است كه اين اشخاص مربوط به گذشته بوده اند و از دنيا رفته اند و ديگر كسي نسبت به ايشان حسد و كينه و دشمني پيدا نمي كند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در جواب مي گوئيم: در سورة الصف آيه 6 آمده كه حضرت عيسي (علیه السلام) به بني اسرائيل مي‌گويد: بعد از من پيامبري مي آيد كه نامش احمد است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس چطور نام پيامبري كه 600 سال بعد مي آمده بيان شده است ولي نام جانشين بلافصل آخرين پيامبر و يا نام امامان ديگر و امام زمان بيان نشده است؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">و اما در مورد حسد و كينه و دشمني كه شيعه به ان اشاره دارد واقعاً جاي بسي خنده دارد چون دليلي مسخره و بي پايه و اساس است، چون ما مي گوئيم: چطور حسد و دشمني نسبت به اهل بيت ايجاد نشده است؟ از نظر شما تمامي دشمني ها نسبت يه ايشان صورت گرفته و خود شما از همه بيشتر به اين دشمني ها اشاره داريد از 25 سال خانه نشين شدن حضرت علي گرفته تا مضروب شدن حضرت فاطمه و سقط جنين او و شهادت امام حسين در كربلا و همچنين شهادت امامان ديگر چون امام رضا و حتي غيبت مهدي به دليل خطر كشته شدنش توسط حاكمان وقت.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس چه حكمتي در نبودن نام ايشان در قرآن است؟ دشمني، كينه و حسد نسبت به ايشان ايجاد شده پس اين دليل شما مردود است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">7) در خطبه 67 نهج البلاغه آمده که حضرت علی (علیه السلام) در مورد ماجرای سقیفه از یارانش مي‌پرسد که انصار در سقیفه چه گفتند؟ و آنها پاسخ مي دهند که انصار گفتند: زمامداری از ما و رهبری از شما مهاجرین انتخاب گردد پس حضرت علی (علیه السلام) فرمود: چرا با آنها به این سخن رسول خدا استدلال نکردید که آن حضرت درباره انصار سفارش فرمود: با نیکان آنها به نیکی رفتار کنید و از بدکاران آنها درگذرید و در اين هنگام یارانش از حضرت علي (علیه السلام) پرسیدند: چگونه این سخن آنها را از زمامداری و خلافت دور می کرد كه حضرت علی (علیه السلام) در پاسخ مي گويد: اگر زمامداری و حکومت در آنان بود سفارش کردن در مورد آنها معنایی نداشت.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حال ما در اینجا طبق گفته خود حضرت علی (علیه السلام) می گوئیم: اگر خلافت فقط منحصر به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بوده است پس چرا اینقدر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در مورد اهل بیت سفارش می کرده است (شیعه نیز دائم به این سفارشات اشاره دارد) اگر خلافت در بین اهل بیت می بود سفارش مکرر در مورد آنها معنایی نداشت، و به طور مثال ممکن بود مردم در غدیر خم یا جاهایی که شیعه معتقد است علی به عنوان خلیفه بلافصل معرفی می شده است به پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بگویند: تو می بایست سفارش ما را به علی بکنی نه سفارش او را به ما، چونكه او پس از تو خلیفه و حاکم بر ما خواهد شد و بايد مراقب ما باشد. پس طبق این سخن حضرت علی (علیه السلام) نتیجه می گیریم که دستوری از سوی خداوند یا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) مبني بر خلافت در اهل بیت نبوده است، و شما نیز نمی توانید سخن حضرت علی (صلی الله علیه وسلم) را قبول نکنید. در اين مورد نيز شيعه جوابي ندارد.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">8) حضرت علي (علیه السلام) فرموده: مشورت دادن به ظالم همچون شركت در ظلم اوست.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">ما مي پرسيم: پس چرا خود علي دائم به عمر مشورت مي داده است؟ و حتي به قول خود شما عمر بارها و حدود هفتاد بار گفته: چنانچه علي نبود عمر هلاك مي شد، و طبق اين سخن پس علي حداقل هفتاد بار به عمر مشورت داده است، و چطور دشمن اسلام و غاصب خلافت براي مشورت نزد او مي آمده؟!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">شما كه معتقد هستيد عمر غاصب خلافت بوده و ظالم بوده؛ پس چرا حضرت علي به او مشورت مي داده است؟!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">شيعه خواهد گفت: حضرت علي به خاطر اينكه اسلام منحرف نشود به عمر مشورت مي داده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در جواب مي گوئيم: پس طبق اين گفته اسلام منحرف نشده است چون حضرت علي با مشورت دادن جلوي انحراف آنرا گرفته و بنابراين تمامي ادعاهاي شما مبني بر تحريف اسلام به خاطر غصب خلافت علي مردود مي شود.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">شيعه مي گويد: آن جامعه ايده آل با خلافت علي درست مي شده و به خاطر غصب خلافت نشده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">مي گوئيم: شما از طرفي مي گوئيد: اسلام بسيار بسيار منحرف شده ولي از اين طرف مي گوئيد نخير منحرف آن چناني هم نشده و تنها آن جامعه ايده آل درست نشده؛ پس معلوم نيست شما چه مي خواهيد؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">و چنانچه حضرت علي به عنوان وزير و مشاور نتوانسته باشد جلوي انحراف اسلام را بگيرد پس چنانچه خودش هم خليفه مي شده نمي توانسته كاري بكند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">و سوال اصلي ما در اينجاست كه اگر عمر ظالم بوده و دشمن اسلام بوده پس چرا براي پيشرفت و كمك به دين اسلام نزد علي مي رفته تا از او مشورت بگيرد و اين دشمن از كجا مي‌دانسته كه علي بهتر از ديگران به او مشورت مي دهد؟! اين سخن شما همچون اين مي باشد كه بگوئيم: دزدي براي ساختن دستگاه دزدگيري نزد شخصي برود تا به او كمك كند دستگاه دزدگير را بسازد. آيا هيچ دزدي چنين كاري مي كند؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">اگر عمر دشمن اسلام بوده نزد علي نمي رفت تا براي كمك به اسلام از او كمك بگيرد از كسي كه به نظر شما از همه براي اسلام بهتر بوده، پس اي كاش اسلام هميشه از اين دشمنان داشته باشد.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">9) چرا در هيچ يك از نامه هاي حضرت علي به مخالفينش در 3 جنگ نهروان، جمل و صفين اشاره اي به غدير و ساير احاديث مورد نظر شيعه يا آيات قرآن كه در خصوص علي است نشده است؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">10) اولين كسي كه خطبه فدك را نقل كرده احمد بن ابي طاهر است كه اين خطبه را در كتاب بلاغات النساء از قول زيد بن علي نقل كرده در حاليكه زيد بن علي 120 سال قبل از ايشان شهيد شده، پس اين چه سندي است؟ و در ضمن خبر واحد هم مي باشد.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">11) راوي خطبه شقشقيه عكرمه مولا ابن عباس است كه از خوارج است و بر همين مذهب مرده است، از كي تا به حال شيعه روايت خوارج را قبول دارد؟ در ضمن خبر واحد هم مي باشد.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">12) چرا پيامبر (صلی الله علیه وسلم) پس از جنگ احد روي قبر حمزه سيدالشهدا هيچ ساختماني بنا نكرد؟ و چرا پس از فتح مكه روي قبر حضرت خديجه محبوبترين همسرش بنايي نساخت؟ و حتي اگر خلفا را علي قول شما مغرض بدانيم چرا آنها براي عوام فريبي روي قبر پيامبر (صلی الله علیه وسلم) گنبد و بارگاهي نساختند؟ وقتيكه بيت المال هم سرشار از پول بوده است.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">13) در كتب شيعه داستانهايي نقل شده مبني بر رويت امام زمان توسط مراجع و علماي صالح شيعي (همچون مقدس اردبيلي) و از همان عالم شيعه در مورد جزيره خضرا مطالبي نقل شده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">هم اكنون همه مي دانند چنين جزيره اي وجود ندارد و حتي خود علماي شيعه نيز وجود آنرا منكرند و داستانها و روايات پيرامون اين مسئله را رد مي كنند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حال مي پرسيم: آيا رويت امام زمان نيز توسط اين عالمان دروغ نمي باشد؟ و چطور كسي كه با امام زمان در ارتباط بوده در مورد اين جزيره اشتباه كرده و از امام زمان سوالي نكرده؟ پس اين تضاد را چگونه توجيه مي كنيد؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">14) چرا حتي يكي از آيات مورد استناد شيعه با آيه قبل و بعد آن نظر شيعه را تاييد نمي كند؟ بلكه با حديث و روايت بايد منظور آنرا فهميد؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">15)در سوره بقره آيه 165 آمده:</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">﴿ وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبّاً لِّلّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ ﴾.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">«بعضى از مردم، معبودهايى غير از خداوند براى خود انتخاب مى‏كنند و آنها را همچون خدا دوست مى‏دارند. امّا آنها كه ايمان دارند، محبت شان به خدا، (از مشركان نسبت به معبودهاشان،) شديدتر است. و آنها كه ستم كردند، (و معبودى غير خدا برگزيدند،) هنگامى كه عذاب (الهى) را مشاهده كنند، خواهند دانست كه تمامِ قدرت، از آنِ خداست و خدا داراى مجازات شديد است».</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس چرا بيشتر شيعيان كربلا را بيشتر از مكه، مفاتيح را بيشتر از قرآن و تكيه را بيشتر از مسجد دوست دارند؟ ممكن است شما اين حقيقت را رد كنيد ولي خود شيعيان بهتر مي دانند كه ما راست مي گوئيم يا دروغ .</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">16) حضرت علي (علیه السلام) در جنگ صفين مي گويد: به لشكريان معاويه ناسزا نگوييد و همينطور در قرآن آمده كه به بتهاي مشركين توهين نكنيد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس مي شود بفرمائيد زيارت عاشورا و لعن و نفرينهاي در آن چيست؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">آيا شما اهل سنت را از مشركين زمان پيامبر (صلی الله علیه وسلم) بي ارزشتر مي دانيد كه به مقدسات ايشان توهين مي كنيد؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">17) چرا در شهرهاي بزرگ ايران همچون تهران مسجدي براي اهل سنت نمي سازيد؟ و چرا در اين شهرها اجازة ساخت مسجد را به ايشان نمي دهيد؟ آيا در كشوري كه ادعاي وحدت شيعه و سني را دارد و رهبر خود را ولي امر مسلمين جهان مي دانند نبايد مسجدي براي اهل سنت كه جمعيت بزرگ مسلمين هستند موجود باشد؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">چنانچه در جواب بگوئيد: ما شيعيان هم به مكه و مدينه مي رويم و در مساجد اهل سنت نماز مي خوانيم و مسجد مسجد است و مسجد كه شيعه و سني ندارد، بايد بگوئيم: وقتيكه شما به مساجد اهل سنت مي رويد امري عادي است و كسي از اهل سنت با شما كاري ندارد ولي آيا اگر يك نفر سني در مسجدي از شيعيان در تهران يا جايي ديگر بيايد و دست به سينه نماز بخواند بقيه مردم چگونه به او نگاه مي كنند و آيا كاري با او ندارند و آيا او را مسخره نمي كنند؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">18) در قرآن مسلمين به پيروي دعوت شده اند: 1) خطاب به پيامبر (صلی الله علیه وسلم) آمده كه پيروي كن از آنچه به تو وحي مي شود. 2) خطاب به ساير مسلمين پيروي از اصحاب ذكر شده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">يعني روش نشر دين در بلاد و نسل به نسل در طول تاريخ اين است كه پيامبر مطابق وحي عمل مي كرده و اصحاب طبق روش پيامبر (صلی الله علیه وسلم) و آيندگان طبق روش اصحاب، آيا ما اين روش كاملاً عقلي و منطقي را رها كنيم و دنبال احاديثي برويم كه يك مشت فاسدالمذهب دروغگو كه اطراف امامان را گرفته بوده اند نقل كرده اند.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">19) حضرت علي (علیه السلام) صريحاً فرمان داده كه بپيونديد به اكثريت و بيشتر مسلمانان (ملتزم شويد به سواد اعظم).</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">چرا به فرمان او عمل نمي كنيد؟ و مي گوئيد اكثريت اعظم بايد بپيوندند به تعداد كمتر؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">20) سي سال است كه براي اولين بار در تاريخ ايران تمامي شئونات كشور در دست شما و عقايد شماست. چرا ميزان تورم، بي عدالتي، تخريب وجهه ايرانيان در سطح بين المللي، دين گريزي جوانان، اعتياد، بيكاري، طلاق، مشكل مسكن و ازدواج و غيره&#8230; نسبت به زمان قبل از انقلاب چندين برابر شده است؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">21) آيا شما شيعيان حاضر به ايجاد وحدت با خوارج هستيد؟ اگر حاضر به چنين كاري نيستيد و مي گوئيد خوارج حضرت علي را لعن مي كنند و دشمن او هستند، پس چطور انتظار داريد اهل سنت با شما متحد شوند؟ با اينكه شما ابوبكر، عمر، عثمان، عايشه و صحابه را لعن مي كنيد و با آنها دشمن هستيد.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">22) شيعه معتقد است كه حضرت علي از كودكي نيز به عنوان جانشين پيامبر (صلی الله علیه وسلم) معرفي شده و به براي اين ادعا به يوم الانذار اشاره دارد كه پيامبر (صلی الله علیه وسلم) خطاب به كسانيكه دعوت كرده بود فرموده: هر كس از شما ايمان بياورد او را به عنوان جانشين خود بر مي گزينم، كه فقط علي بر مي‌خيزد و قبول مي كند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حال سوال ما اين است كه مگر مسئله ايمان آوردن معامله است كه بگوئيم هركس ايمان آورد فلان مقام را دارد؟ آيا پيامبر (صلی الله علیه وسلم) هيچگاه چنين كاري مي كرده كه اي مشركين هر كس ايمان بياورد فلان مقام و منزلت را صاحب مي شود، در قرآن نيز بيان شده كه هركس ايمان بياورد به نفع خود كار كرده و هركس ايمان نياورد به خود ظلم كرده.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال بعدي اينكه مشركين و افراد مقابل هنوز نبوت محمد (صلی الله علیه وسلم) را قبول نداشته اند آنوقت آيا پيامبر(صلی الله علیه وسلم) بر سر جانشيني خود با آنها گفتگو مي كرده است؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">23) شيعه مي گويد: مقام امامت و خلافت حضرت علي (علیه السلام) مقامي الهي است. ما مي پرسيم: اگر اين مقام الهي بوده پس چرا حضرت علي در جاهاي مختلف اين مقام را نكوهش كرده، مثلاً فرموده: خلافت از آب بینی بزغاله ای برای من کم ارزش تر می باشد (خطبه 3 نهج البلاغه) و یا از لنگه کفشی برای من کم ارزش تر است. آيا مقام الهي شايسته اينگونه القاب است؟ آيا پيامبر(صلی الله علیه وسلم) هيچگاه چنين سخناني در مورد نبوت خود گفته بود؟ در خطبه 5 آمده که پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه وسلم)، عباس و ابوسفیان به حضرت علی پیشنهاد خلافت دادند و می خواستند با او بیعت کنند که در جواب آنان فرمود اینگونه زمامداری چون آبی بدمزه و لقمه ای گلوگیر است .</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">24) در رابطه با شورش اهل رده شيعه دائم به ابوبكر و اصحاب ايراد مي گيرد كه چرا ايشان مانع الزكات را كشته اند و مي گويند: اي واي بر آنها گويندة لا اله الا الله را كشتند!!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">بايد گفت: در ج52 بحارالأنوار باب سیره وأخلاقه و عدد أصحابه در خبر دوم از حضرت صادق و موسی بن جعفر نقل کرده که اگر قائم قیام کند به 3 چیز حکم می کند که احدی از ائمه و پیغمبران حکم نکرده اند، شیخ زانی را می کشد و مانع الزکاة را می کشد و ارث برادر به برادر دینی که در عالم اشباح برادر بوده اند، می رسد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">از شيعيان مي پرسيم: چرا امام زمان مانع الزكات را مي كشد؟ از شيعيان مي پرسيم: چرا حضرت علي 4000 نفر گويندة لااله الاالله را در جنگ نهروان كشت؟ 4000 نفري كه نه تنها لااله الاالله مي گفته اند بلكه حافظ سوره هاي قرآن هم بوده اند .</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">25) حضرت علی (علیه السلام) در خطبه 92 نهج البلاغه فرموده: «مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید». و فرموده: «من وزیر و مشاور باشم بهتر است تا خلیفه و حاکم» (یعنی تا کنون مشاور و وزیر خلفا بوده ام). در اینجا باز عالم شیعی می گوید: منظور حضرت علی از اینکه مرا رها کنید این بوده که شما توان عدل مرا ندارید!!! مي پرسيم: چرا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به کفار و مشرکین مکه این جملات را نگفت؟، طبق این عقیده، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) هم باید به اهالی مکه می گفته شما تحمل قوانین سخت اسلام را ندارید و توان از بین بردن بتهایی که اجداد شما می پرستیده اند را ندارید و تحمل خواندن نماز در پنج وقت را ندارید یا تحمل یک ماه روزه داری یا دادن زکات و یا بقیه قوانین اسلام را، مگر حضرت علی (علیه السلام) می خواسته چکار بکند؟، کارهایی که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در همان ابتدای بعثت با آن فرهنگ جاهلیت و تعصب مردم انجام داد بسیار سخت تر بود.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">26) حضرت علی در نهج البلاغه نامه 6 به معاویه فرموده: «همان کسانی با من بیعت کردند که با ابوبکر و عمر و عثمان با همان شرایط بیعت کردند پس آنکه در بیعت حضور داشته نمی تواند خلیفه ای دیگر انتخاب کند و آنکه غایب بوده نمی تواند بیعت مردم را نپذیرد. همانا شورای مسلمین از آن مهاجرین و انصار است».</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در مقابل این نامه علمای شیعه دوباره دست به تاویل و بازی با کلمات می زنند و می گویند: در این نامه حضرت علی با زبان خود معاویه با او صحبت می کرده است!!! چون معاویه امامت او از جانب خدا را قبول نداشته و شورای مسلمین را قبول داشته پس امام هم به شورای مهاجرین و انصار اشاره کرده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">ما نمی دانیم چرا هر چه در احادیث و تاریخ به نفع شیعه است آنها فوری آن را می پذیرند، ولی هرچه به ضرر آنهاست فوری شروع می کنند به تاویل و تغییر دادن معنا و مفهوم آن، آیا به راستی اصول دین خدا نیازی به تاویل و تفسير دارند؟ و اگر واقعاً شیعیان در اين مسائل حق دارند پس چرا اینقدر در اثبات آنها توضیحات لازم است؟ چرا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) با زبان ابوجهل و ابولهب با آنها صحبت نکرد؟ و به طور صریح گفت: من از جانب خدا برای هدایت مردم و نابودی بتها آمده ام، اگر واقعا امامت از سوی خدا بوده نباید در تبلیغ آن کوتاهی کرد، تازه در زمان پیامبر(صلی الله علیه وسلم) شرایط بسیار سخت‌تر و تعداد یاران او کمتر بوده تا در زمان حضرت علی که خود خلیفه بوده است، و از همه اینها گذشته گیریم که در این نامه حضرت علی با زبان خود معاویه صحبت کرده، اما حضرت علی (علیه السلام) همین سخنان را در مدینه نیز خطاب به تمامی مردم گفته است، آیا آنجا هم داشته در پرده سخن می گفته؟ يا به زبان مردم آنجا سخن مي گفته؟، در نهج البلاغه در خطبه 173 در مورد ویژگیهای رهبر اسلامی فرموده: «اگر شرط انتخاب رهبر حضور تمامی مردم باشد هرگز راهی برای تحقق آن وجود نخواهد داشت، بلکه آگاهان دارای صلاحیت و رای و اهل حل و عقد رهبر و خلیفه را انتخاب می کنند که عمل آنها نسبت به دیگر مسلمانان نافذ است، آنگاه نه حاضران بیعت کننده حق تجدید نظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابی دیگر خواهند داشت».</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">27) حضرت علي (علیه السلام) در خطبه 205 در جواب طلحه و زبیر فرموده: «به خدا سوگند من به خلافت رغبتی نداشته و به ولایت بر شما علاقه ای نشان نمی دادم و این شما بودید که مرا به آن دعوت کردید و آن را بر من تحمیل کردید».</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">مي پرسيم: آیا کسی نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه وسلم) را بر وی تحمیل کرده بود؟ یا خود پیامبر(صلی الله علیه وسلم) از جانب خدا مامور بدان بود؟، پس چرا حضرت علی(علیه السلام) در این جا نسبت به خلافت الهی فرموده: علاقه ای بدان نداشتم و شما آنرا بر من تحمیل کردید؟ پس نتیجه می گیریم که دستوری از جانب خداوند نبوده، و گرنه اولین مقصر خود حضرت علی می شود که در گرفتن آن کوتاهی کرده و شما مطمئن باشید اگر دستوری از جانب خداوند بود حضرت علی (علیه السلام) اجازه نمی داد احدی آنرا پایمال کند و همینطور اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وسلم) آن دستور را انجام می دادند و به کسی اجازه نافرمانی در امر الهی را نمی دادند.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">28) طبق خطبه 8 نهج البلاغه تقیه در بیعت رد می شود، در این خطبه حضرت علی در مورد بیعت حضرت زبیر فرموده: «زبیر می پندارد با دست بیعت کرده نه با دل، پس به بیعت با من اقرار کرده ولی مدعی انکار بیعت با قلب است، بر او لازم است بر این ادعا دلیل روشنی بیاورد یا به بیعت گذشته بازگردد».</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس بيعت علي با ابوبكر، عمر و عثمان تقيه نبوده است.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">29) در جريان هجرت پيامبر (صلی الله علیه وسلم) از مكه به مدينه حضرت علي در رختخواب پيامبر مي خوابد و از طرفي شيعه معتقد است كه پيامبر (صلی الله علیه وسلم) از قبل و در يوم الانذار علي را به عنوان جانشين خود معرفي كرده بود.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حال سوال ما اينجاست كه وقتي مشركين به داخل منزل پيامبر (صلی الله علیه وسلم) ريختند تا او را بكشند و بجايش جانشين او را در رختخواب ديدند پس چرا اقدام به قتل جانشين او نگرفتند؟ چون جانشين هركس بسيار مهم است، و پس از شخص مذكور امور را به دست خواهد گرفت، مخصوصاً در مورد پيامبر (صلی الله علیه وسلم) و حضرت علي، چونكه پيامبر بيش از پنجاه سال داشته و علي جواني در حدود بيست ساله بوده و پس از او مدتها حكومت مي كرده است.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">30) حضرت علی (علیه السلام) در خطبه 90 نهج البلاغه فرموده: «حجت خدا با پیغمبر ما محمد (صلی الله علیه وسلم) تمام شد» (تمت بنبینا محمد حجته)، پس چرا شيعه امامان را حجت مي داند؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">31) آيا اگر حديث و روايت را از شيعه بگيريم ديگر چيزي براي گفتن دارد؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">32) در روايتي از شيعيان نقل شده كه حضرت علي از پيامبر در مورد فضيلت ماه رمضان سوال مي كرد كه پيامبر (صلی الله علیه وسلم) اندوهگين مي شود و مي گويد: گويا بدترين خلق را مي بينم كه در اين ماه تو را به شهادت مي رساند و&#8230;، حضرت علي مي پرسد: آيا در آن هنگام ايمان من به سلامت خواهد بود يا خير؟ كه پيامبر (صلی الله علیه وسلم) جواب مثبت مي دهد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال ما اين است كه چطور امام معصوم از درستي ايمان خود سوال مي كند؟ مگر شخص معصوم كافر از دنيا مي رود يا ناقص الايمان؟ چطور امام هدايتگر مردم جهان نمي داند خودش با ايماني سالم به آن دنيا مي رود يا خير؟ اين چگونه امام، خليفه من عندالله، معصوم و هدايتگر است؟ چطور امام مسئله اي به اين مهمي را نمي دانسته؟ مگر علم غيب نداشته؟ مگر در اصول كافي حديثي نيست مبني بر اينكه امامان قاتل خود را مي شناسند و از زمان مرگ خود باخبرند و حتي به اختيار خويش مي ميرند، پس چرا حضرت علي از پيامبر مي پرسيده، مگر خودش نمي‌دانسته؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">33) در احاديث مورد قبول شيعه آمده كه تعيين كنندگان وقت ظهور كذاب و دروغگو هستند، سوال ما اين است كه چرا مراجعي چون آيت الله بهجت در هنگام قنوت خود گفته كه قاتل امام زمان به دنيا آمد يا آخوندها و مراجع ديگر نيز گهگاه تعيين وقت مي كنند و سر مردم را گرم مي‌كنند، مثلاً در جريان جنگ آمريكا با عراق مي گفتند: در احاديث آمده كه در آخرالزمان در عراق جنگي صورت مي گيرد كه بر سر طلاي سياه است و آن نفت است، يا مي گويند: سفياني در ارتش فلان كشور ديده شده است و مزخرفات ديگر، پس آيا اين تعيين كنندگان وقت ظهور جزء كذابين نيستند و چرا مراجع ديگر آنها را رسوا نمي كنند؟ البته دليل آن روشن است چون امام زماني وجود ندارد و شما به اين بهانه حكومت را در دست گرفته ايد و زمام عقل و دين مردم را در اختيار داريد.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">34) در اصول كافي باب صفة العلم حديثي آمده به اين عنوان: همانا پيامبران درهم و دينار ارث ننهادند. پس چرا شيعه دائماً به فدك و ارث فاطمه از پدرش اشاره مي كند؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">35) شيعه دائم به حديث قرطاس اشاره دارد كه در آن پيامبر(صلی الله علیه وسلم) تقاضاي قلم و دوات مي كند و&#8230;، اما سوالات:</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* چطور پيامبر در آن 23 سال به ياد اين مطلب نبوده و در هنگام رحلت به ياد آن افتاد؟ آيا معقول است امري مهم را تا آن لحظه به تاخير انداخت؟ آيا بهتر نبوده كه اولاً: پيامبر (صلی الله علیه وسلم) پس از جريان غدير خم در مدينه (در پايگاه خلافت) نيز براي علي اخذ بيعت كند در صورتيكه چنين نكرده، ثانياً: براي مدتي علي را خليفه كند و خودش هم نظارت داشته باشد يا او را پيش نماز كند و امور مهم را به او بدهد تا اين امر در ذهن مردم جا بگيرد و امري عادي باشد، در صورتيكه پيامبر چنين نكرده.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* كي و كجا پيامبر (صلی الله علیه وسلم) به خاطر سخن كسي مطلب و دستور الهي را بيان نمي كند؟  چطور پيامبر(صلی الله علیه وسلم) از ابوجهل، ابولهب و مشركين مكه نترسيد و سخناني بزرگتر از اين گفت، از نابودي بتها و خدايان كعبه و باطل بودن تثليث در مسيحيت و غيره&#8230;، و چنانچه شيعه بگويد در روايات ديگر ما آمده كه پيامبر پس از بيرون رفتن اصحاب سخن خود را به علي گفته، بايد بگوييم: بحث ما در مورد اين حديث است نه احاديث ديگر، شما كه بر اين امر تاكيد دارد و در كتبي چون سليم بن قيس هلالي  آمده و در ضمن امر الهي بايد به همه ابلاغ شود و مگر اصحاب پيامبر (صلی الله علیه وسلم) از مشركين مكه بدتر بوده اند؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* شما كه مي گوييد: عمر گفته: پيامبر هذيان مي گويد، و با اين سخن او بين طرفداران علي و اصحاب ديگر كشمكش ايجاد شده، پس در واقع ياران علي نيز در جلوي پيامبر (صلی الله علیه وسلم) صداي خود را بالا برده اند و درگير شده اند و مقصر هستند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* مگر به عقيده شما دو ماه قبل از اين جريان پيامبر(صلی الله علیه وسلم) حضرت علي را به عنوان جانشين خود معرفي نكرده بود؟ مگر براي او بيعت نگرفته بود؟ پس تكرار آن براي چه بوده؟ و كسانيكه دستور الهي را زير پا بگذارند و بيعت خود را بشكنند آيا به نوشته پيامبر اهميت مي دهند؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* پيامبر (صلی الله علیه وسلم) امي و بيسواد بوده، ولي در اين حديث فرموده: قلم و دوات بياوريد تا بنويسم (اكتب) در صورتيكه بايد مي گفته املاء كنم (املي).</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* پيامبر (صلی الله علیه وسلم) كه سخن خود را نگفته پس شما از كجا فهميديد كه منظور او بيان خلافت علي بوده؟ شايد منظورش ابوبكر بوده؟ و همانطور كه قبلاً نيز گفتم نمي توانيد به سليم بن قيس و كتب ديگر اشاره كنيد و بگوييد در آنجا پيامبر سخن خود را گفته.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* اصول دين مي بايست در قرآن به طور صريح بيان شوند نه اينكه با حديث ثابت شوند و تازه در اين حديث هم پيامبر(صلی الله علیه وسلم) چيزي نگفته، پس اين چه اصولي است؟ اين چه اصولي است كه به خاطر سخن يكنفر (عمر به عقيده شيعه) بيان نمي شود؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* طبق اين حديث پيامبر(صلی الله علیه وسلم) چيزي را كه موجب هدايت امت بوده و از گمراهي آنها جلوگيري مي كرده، نگفته است، پس يعني همه مسلمين گمراه هستند؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">36) چرا هيچ وقت آخوندها بالاي منبر موارد زير را به شيعيان نمي گويند با اينكه خودشان اين موارد را قبول دارند:</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* جمله أشهد أن علياً ولي الله و أشهد أن علياً حجة الله جزء اذان و سنت نبي اكرم (صلی الله علیه وسلم) نيست، و ما تنها براي تبرك مي گوييم!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* عزاداري و سينه زني و زنجير زني جزء سنت پيامبر (صلی الله علیه وسلم) نيست و جزء آداب و رسوم خود ما مي باشد .</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* گذاشتن مهر در نماز جزء سنت پيامبر (صلی الله علیه وسلم) نيست و در زمان نبي اكرم چنين چيزي نبوده و ما به خاطر سجده بر خاك اين مهر را اختراع كرده ايم .</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* چرا به مردم نمي گوئيد كه نام هيچ يك از امامان در قرآن نيست؟ همينطور نام فاطمه زهرا.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* چرا در مورد ازدواج ام كلثوم دختر فاطمه زهرا با عمر بن خطاب و ازدواج دو دختر از دختران پيامبر (صلی الله علیه وسلم) با عثمان، سخني نمي گوئيد؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* چرا به مردم نمي گوئيد كه مولوي، سعدي، خيام، عطار نيشابوري، نظامي، سنائي، ابن سينا، غزالي و بسياري ديگر از مشاهير ايراني داراي مذهب اهل سنت بوده اند؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">و البته دليل بيان نكردن اين موضوعات روشن است، چون ممكن است در ذهن يكي از شيعيان جرقه اي بخورد و بخواهد خودش به فكر تحقيق بيفتد و در آن هنگام مشت شما باز خواهد شد و پول خمس تعطيل خواهد شد و دكان شما بسته خواهد شد و صدها اتفاق ناگوار ديگر به وقوع مي‌پيوندد.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">37) آخوندها و مراجع شيعه دائم مي گويند: ديانت ما عين سياست ماست ، سوال ما اين است كه چرا نام خليج فارس را خليج اسلامي يا خليج مسلمين نمي گذاريد؟ مگر شما جمهوري اسلامي نيستيد؟ چرا در اينجا به سياست و منافع ديگر مي چسبيد و به ديانت كاري نداريد؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">38) پس از انقلاب و حتي هم اكنون و پس از گذشت سي سال از آن، بارها و بارها ديده شده كه آخوندها و حتي جناب خامنه اي  بر بالاي منبر گفته است: هنوز جامعه ما بطور كامل اسلامي نشده است و ما بايد بيشتر تلاش و كوشش به خرج دهيم تا معايب خود را رفع كنيم.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">واقعاً كه ما نمي دانيم به اين مغرضان چه بگوئيم؟ به جناب خامنه اي بايد گفت: چطور مكتب تشيع پس از گذشت 1400 سال كار آكادميك در حوزه ها و توسط علماي مختلف خود و همينطور با داشتن حكومتهاي مختلفي چون صفويه و آل بويه و همينطور پس از گذشت سي سال از انقلاب خود در ايران و داشتن حكومت ولايت فقيه باز هم نتوانسته اسلام واقعي را پياده كند؟ و هنوز داراي معايبي مي باشد، آنوقت شما از صبح تا شام نشسته ايد و به حكومت ابوبكر، عمر و صحابه ايراد مي گيريد كه چرا در تعداد تكبيرها يا موارد ديگر اختلاف كردند؟! يا چرا فلان كار را درست انجام ندادند؟!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">آيا اسلام نوپايي كه در آنوقت وجود داشته بايد از هرگونه لغزشي بر كنار مي بوده است؟ ولي حكومت شما پس از سي سال نتواند اسلام واقعي را پياده كند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">البته اي كاش حكومت شما تنها معايبي جزئي داشت، در صورتيكه ما مي دانيم تنها كار شما خرابكاري و به انحطاط بردن اسلام و ترويج خرافات بوده است نه معايبي جزئي.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">39) علمای شیعه برای توجیه لعن و نفرینهایی که می کنند روایاتی را از کتب اهل سنت بیرون می کشند همچون اینکه روزی در مقابل پیامبر (صلی الله علیه وسلم) شخصی به ابوبکر توهین کرد و ناسزا گفت و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) سکوت کرده و مانع این امر نشده است!! ( ). بنابراین، این نشان می دهد که لعن، نفرین و توهین به ابوبکر اشکالی نداشته و ما نیز می توانیم اینکار را انجام دهیم، هر چند که این روایت دروغ است و اساسی از صحت به خاطر مخالفت با روایتی که در کتاب صحیح بخاری اهل سنت آمده است تناقض دارد ولی متأسفانه روافض به دروغ و تهمت ناروا به هیچ کس ابایی ندارند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال: طبق قرآن پیامبر (صلی الله علیه وسلم) برای مسلمین الگو و اسوه حسنه است، ما می پرسیم: اعراب و اشخاصی که در زمان پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به دین اسلام روی می آوردند یا حتی مسلمین فعلی و کسانی که می خواهند پیامبر (صلی الله علیه وسلم) را اسوه خویش قرار دهند آیا دچار گمراهی نمی شوند؟! چون از طرفی می‌بینند که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) توهین و ناسزا به ابوبکر را خوب می داند ولی از طرفی دیگر دختر همین ابوبکر را به همسری قبول می کند و اموال او را در راه اسلام خرج می کند و همراه او از مکه به مدینه هجرت می کند و اینقدر او را به خود نزدیک می کند که حتی افراد تازه وارد او را با پیامبر(صلی الله علیه وسلم) اشتباه می گرفتند، و به علت همین دوستی نزدیک او با پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بوده که صحابه او را به عنوان جانشین پیامبر (صلی الله علیه وسلم) قبول می کنند، وگرنه مسلمین دیگری نیز در آن زمان بوده اند همچون کسانی که در فتح مکه مسلمان شدند، ولی بطور حتم آن دوستی و نزدیکی خاص ابوبکر را نداشته اند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس آیا اینها تناقض نیست؟ آیا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) شخصی را دائم به خود نزدیک می کرده ولی ناگهان در جایی دیگر او را طرد می کرده است؟!! آیا این امور عقلی و منطقی است؟!! (برای شیعه هست)</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">مورد بعدی اینکه پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در مورد اشخاصی که به خودش نیز توهین می کرده اند سکوت اختیار می کرده و صبر پیشه می کرده، چون همانطور که گفتیم اسوه و الگوی مسلمین دیگر بوده است .</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">مورد بعدی اینکه چرا شما بطور گزینشی عمل می کنید و احادیث مورد پسند خود را بیرون می‌کشید؟!! احادیث فراوان دیگری نیز موجود هستند که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) مردم را از ناسزا گفتن به اصحابش منع کرده و این در مورد حضرت ابوبکر نیز صادق است، و حتی احادیث بسیاری در مدح حضرت ابوبکر وجود دارند ولی ظاهراً چشمان شیعه آنها را نمی بیند و البته آیات قرآن نیز گواه این امر هستند و در آیات بسیاری از مهاجرین و انصار تمجید شده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">مورد دیگر اینکه علمای شیعه توجه داشته باشند که چنانچه شخصی ابوبکر را در حضور پیامبر(صلی الله علیه وسلم) مورد سرزنش قرار داده در واقع اینکار را در برابر رحمة للعالمین انجام داده نه در برابر خمینی یا خامنه ای که چنانچه کسی نگاه چپ به این افراد بکند حسابش با کرام الکاتبین است.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">40) سوال بعدی پیرامون رویت امام زمان است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در مجلات داخلی ایران مرتب می خوانیم که افراد بسیاری در قم یا جاهای دیگر پیدا شده اند که ادعای مهدویت داشته اند و این افراد کذاب توسط نیروهای قضایی دستگیر و روانه زندان شده اند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حال می پرسیم: آیا رویت مهدی که در گذشته توسط شیعیان صورت گرفته و داستانهای آن نیز در کتب مختلفی ثبت شده، آیا احتمال نمی دهید که آن افراد نیز اشخاصی کذاب بوده اند و آن فرد شیعی را فریب داده اند؟!!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">فراموش نکنید که در گذشته دستگاههای قضایی خیلی پیشرفته نبوده اند تا این کذابین را دستگیر کنند.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">41) شیعیان مرتب خطاب به اهل سنت می گویند: طبق عقیدة شما چرا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) جانشینی تعیین نکرده ولی ابوبکر تعیین کرده و عمر را بجای خود گذاشته؟!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال ما این است که شما شیعیان منکر قیاس هستید و در کتب خود (مثل اصول کافی) احادیثی دارید همچون اینکه امام شما ابوحنیفه را لعن کرده (بخاطر قیاس کردنش) و دین با قیاس به دست نیاید و قیاس عمل شیطان است و&#8230;</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حال می پرسیم که چرا پس خودتان قیاس می کنید؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">چرا ابوبکر را با پیامبر (صلی الله علیه وسلم) قیاس می کنید؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">چرا غیر نبی را با نبی قیاس می کنید؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">و لازم به تذکر است که مردم با حضرت عمر بیعت کرده اند و باعث خلافت او شده اند نه اینکه به زور و بطور انحصاری عمر توسط ابوبکر خلیفه شده باشد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پیامبر(صلی الله علیه وسلم) فرستاده خدا بوده و کاری را بدون اذن الهی انجام نمی داده، آن هم کاری به این مهمی، یعنی جانشینی و خلافت.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">هر عمل پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بنام دین تمام می شده و چنانچه خطایی از خلفای بعدی سر می زده، همه مردم آنرا از دید اسلام، قرآن و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) می دیده اند، همچون زمانی که خالد بن ولید به اشتباه اقدام به کشتن عده ای کرد و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) از این عمل اندوهگین شد و از آن اظهار برائت کرد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">از همه گذشته، چرا حضرت علی جانشینی انتخاب نکرد؟ و به هنگام رحلت فرمود: هرکاری خواستید بکنید.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">42) وقتی به علمای شیعه بگوییم: در آیه ولایت که مور ادعای شماست، ﴿الَّذِيْنَ﴾ آمده، و ﴿الَّذِيْنَ﴾ جمع است، و چطور برای یک نفر (حضرت علی) آمده است؟ در جواب می گویند: این جمع برای تکریم و احترام به حضرت علی بوده است، نه جمعی که چند نفر بوده باشند!!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">می پرسیم: پس چطور این تکریم در مورد پیامبر اسلام نیست؟ و در بسیاری از آیات قرآن با انت (تو) یا ضمیر «ک» و&#8230; به او خطاب شده است، آیا شما علی را بالاتر از پیامبر اسلام می‌دانید؟!!!</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">43) علمای شیعه می گویند: آیا قهر کردن حضرت فاطمه با ابوبکر دلیل بر نامشروع بودن خلافت ابوبکر نیست؟ و آیا این دلیل بر خلافت الهی علی و حقانیت او نیست؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال: از علمای شیعه می پرسیم: مگر شما امامت و خلافت حضرت علی را جزء اصول دین نمی دانید؟ و مگر امور مربوط به دین از قرآن و سنت به دست نمی آید؟ پس می شود بفرمائید که قهر کردن فاطمه چه ربطی به اثبات امامت علی دارد؟! شما می بایست این ادعای دینی خود را از کتاب و سنت به اثبات برسانید، نه از قهر کردن فلان با فلان. شما قصد دارید از هر چیزی که شده خلافت علی را بیرون بکشید.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">44) ام کلثوم دختر حضرت علی به همسری عمر بن خطاب در آمده است (به تواتر در کتب مختلف ثبت شده، حتی کتب شیعه همچون: کافی، بحار الانوار، تهذیب و تاریخ یعقوبی).</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال: مگر در اسلام نیامده که با هم کفو خود ازدواج کنید؟ پس چرا حضرت علی به این قانون اعتنایی نداشته است؟!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">فراموش نکنید که دختر گرفتن از شخصی با دختر دادن به او تفاوت دارد و دختر دادن بسیار مهمتر است. (شما می توانید از اهل کتاب دختر بگیرید، ولی نمی توانید به آنها دختر بدهید).</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">45) شیعه معتقد است که پس از رحلت نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم) بیشتر اصحاب ایشان مرتد شدند، چونکه دستور مهم خلافت و جانشینی حضرت علی را زیر پا گذاشتند و در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و ابوبکر را به خلافت برگزیدند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">شیعیان در واقع ابوبکر و عمر و عثمان را غاصب خلافت الهی میدانند و همینطور ظالم و ستمکار و به همین خاطر ایشان را لعن و نفرین می کنند و بغض و کینه ایشان را به دل دارند و معتقد هستند که همیشه باید امامی من عندالله و حجتی از جانب خدا بالای سر مردم باشد تا امت اسلامی به انحراف نروند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال: طبق این عقیده حاصل دسترنج پیامبر اسلام در 23 سال زحمت و مجاهدت و نزول وحی و فرشتگان،  فقط عده ای خاص و اندک شده است و شیعه از طرفی دیگر معتقد است که همیشه باید حجتی از جانب خدا برای مردم وجود داشته باشد، با این تفاسیر ما می پرسیم که چنانچه امام زمان شما و حجت الهی شما نیز ظهور کند و مانند پیامبر اسلام بر مردم حکومت کند، باز چه تضمینی می دهید که در انتهای کارش اصحاب و یارانی مرتد تحویل اجتماع ندهد؟!!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">وقتی پیامبر اسلام با آن عظمتش و با آن کمکی که از جانب وحی الهی و فرشتگان داشته در انتها یارانش مرتد شده اند، پس دیگر چه انتظاری از مهدی صاحب الزمان شما می رود؟ آیا او بالاتر و برتر از پیامبر اسلام است؟!! آیا او کارش را بهتر از پیامبر اسلام انجام می دهد؟! آیا او دارای معجزات و امدادهای بیشتری از جانب خداست؟!!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">آیا این تحقیر مقام پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیست؟!!!</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">46) یکی از دلایل دشمنی شیعیان با عمر بن خطاب، خلیفه دوم، بخاطر یک سری از روایات است، و طبق آن شیعیان معتقدند که عمر و اطرافیان او به خانه ای که فاطمه در آن بوده، هجوم برده اند و درب منزل را سوزانده اند و باعث شهادت فاطمه زهرا و حتی جنین داخل شکمش شده اند که نامش محسن بوده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال: لطفاً صحت این روایت را ثابت کنید و فراموش نکنید منظور ما تنها و تنها اثبات موارد زیر بطور کامل است نه چیزی دیگر که بصورت مبهم و گوشه و کنایه باشد:</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">آتش زدن منزل یا درب منزل.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سقط جنین.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">شهادت فاطمه زهرا بخاطر این هجوم.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حتی روایاتی که در کتب اهل سنت پیرامون این مسئله موجود است و علمای شیعه نیز دائم به آنها اشاره دارند تنها تهدید به سوزاندن منزل را بیان می کنند نه اینکه اینکار عملی شده باشد و همچنین سقط جنین و شهادت فاطمه نیز در آنها نیست.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در ضمن لطف کرده و به کتبی چون سلیم بن قیس هلالی اشاره نکنید، چون در چند قرن بعد ظهور یافته (قرن چهارم) و علمایی چون شیخ مفید آنرا رد کرده اند.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">47) شیعه معتقد است که خلافت الهی حضرت علی،  غصب شده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال: اگر این منصب، منصبی الهی است، پس چگونه قابل غصب شدن است؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">مگر کسی می توانسته نبوت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) را غصب کند؟!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">علاوه بر اینکه شیعه، امامت را بالاتر از نبوت می داند. اگر امامت منحصر به وجود شخصی خاص است و توسط خداوند به او اهدا می شود، پس آیا شخصی دیگر میتواند این مقام را از او بگیرد؟!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">لازم به تذکر است که شیعه خلافت و امامت را جدا از هم نمی داند و نمی تواند بگوید که خلافت علی غصب شده ولی امامت او پابرجا بوده و منصب امامت را داشته است، و در واقع پس از رحلت نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم)، امام بوده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">به اعتقاد شیعه، خلافت و امامت علی با هم بوده و هر دو الهی بوده و از جانب خداوند اهدا شده، پس تنها متعلق به خود حضرت علی بوده نه شخصی دیگر.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در واقع شیعه مقام خلافت را تنها برای کسی می داند که منصب امامت را نیز داشته باشد، پس خلافت جزئی از همان امامت است و چیزی جدا از آن نیست و تنها امامی معصوم و من عندالله می تواند خلیفه شود، پس چطور این منصب امامت و خلافت غصب شده است؟!!!</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">48) طبق داستانهایی که در کتب شیعه ثبت شده، عده ای از شیعیان و علما توانسته اند که امام زمان را ببینند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال: مگر این افراد قبلاً مهدی را دیده بودند که متوجه شده اند او مهدی است؟ و اگر خود مهدی خودش را معرفی کرده، پس مگر نمی دانید که شهادت فرد در مورد خودش قابل قبول نیست؟ از کجا معلوم که شخصی حقه باز نبوده که آن فرد شیعی را فریب داده و رفته؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در ضمن این اشخاص در زمان زنده بودن نمی توانسته اند ادعای رویت مهدی را بکنند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">مورد معجزات و کرامات مهدی نیز مردود هستند و نمی توان به آنها استناد کرد، چون بطور خلاصه:</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">اولاً: این داستانها پس از مرگ این اشخاص جمع آوری شده اند و صحت و سقم آنها مشخص نیست و از کجا معلوم که دروغ نباشند؟ خود آن افراد نیز نمی توانسته اند این داستانها را بنویسند و در جایی پنهان کنند، چون ممکن بوده به دست مردم بیفتد و او را کذاب بخوانند. اگر هم نوشته اند و در جایی گذاشته اند و بعد از اینکه مرده اند توسط شخصی دیگر انتشار داده شده، پس دوباره می گوئیم که شهادت فرد در مورد خودش قابل قبول نیست.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">ثانیاً: معجزه مخصوص انبیاء بوده برای اثبات نبوت خویش و بخاطر اینکه در قرآن ذکر شده اند ما نیز به آنها ایمان داریم و شما نمی توانید معجزات مهدی را با آیات قرآنی و معجزات انبیاء قیاس کنید.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">ثالثاً: این داستانها و روایات، جزء اخبار واحد هستند و با خبری واحد برای کسی معجزه ثابت نمی شود. معجزات انبیاء در حضور مردم بوده تا باعث ایمان آوردن آنها شود، معجزات مهدی در وسط بیابان برای شخصی شیعه بوده که او را هم قبول داشته و ما نمی دانیم فایده این معجزات چه بوده است؟!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">رابعاً: برخی از این داستانها ادعای داشتن علم غیب برای مهدی می کنند که مخالف با آیات قرآن است که حتی پیامبر (صلی الله علیه وسلم) غیب نمی دانسته (اعراف/188 و انعام/50) و بنابراین مردود هستند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">خامساً: متن و محتوای بسیاری از این روایات دارای خرافات است و نمی تواند مورد پذیرش قرار بگیرد (و یا در مورد خمس هستند که البته دلیل آن روشن است).</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سادساً: از کجا معلوم که این کارهای خارق العاده معجزه بوده و نوعی سحر و جادو و یا شعبده نبوده است؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">شما که همراه آن شیعه نبوده اید تا این موضوع را بفهمید؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">آن شیعیان که دانشمند نبوده اند و یا علم جادوگری یا شعبده بازی نداشته اند تا متوجه شوند. ساحران فرعون با علم سحر آشنا بوده اند و فوری متوجه می شوند که کار حضرت موسی سحر نیست و معجزه است، در زمان پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیز در میان مردم فصاحت کلام رواج داشته است، و قرآن نیز دارای فصاحت و بلاغت است و معجزه می باشد و به همین خاطر کافران نتوانستند مانند آنرا بیاورند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس نمی توان رویت مهدی توسط دیگران را قبول کرد (البته دلیل آن روشن است، چون چنین شخصی وجود ندارد، یعنی محمد بن الحسن العسکری).</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 160px"><br />مطالب این پست از کتاب<br /><strong><a title="دانلود کتاب" href="http://sites.google.com/site/alihosseinamiri/book/sorkhab.zip" target="_blank">سرخاب و سفید آب</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده وبلاگ آثار نویسنده" href="http://alihosseinamiri.wordpress.com" target="_blank">علی حسین امیری</a></strong><br />گرفته شده است<br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/214/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/214/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/214/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/214/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/214/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/214/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/214/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/214/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/214/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/214/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/214/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/214/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/214/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/214/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=214&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/questions/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>37</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تناقضات موجود در عقاید تشیع</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/oppositions/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/oppositions/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 19:31:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[چالش ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=211</guid>
		<description><![CDATA[این مطلب شامل تناقضات موجود در عقاید رایج شیعه میباشد که جداگانه شماره گذاری شده اند و صاحبنظران میتوانند با ذکر شماره تناقض راجع به آن توضیح دهند. 1) الف: يک جا مي نويسند: وقتي ابوبکر به همراه اطرافيانش از سقيفه به سمت مسجد مدينه مي رفتند اطرافيان او هر کس را در راه مي [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=211&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="direction:rtl;">این مطلب شامل تناقضات موجود در عقاید رایج شیعه میباشد که جداگانه شماره گذاری شده اند و صاحبنظران میتوانند با ذکر شماره تناقض راجع به آن توضیح دهند.<span id="more-211"></span></p>
<p style="direction:rtl;">
<div style="direction:rtl;"><span style="font-family:Tahoma;line-height:18px;font-size:12px;"></p>
<div style="text-align:justify;">1)</div>
<div style="text-align:justify;">الف: يک جا مي نويسند: وقتي ابوبکر به همراه اطرافيانش از سقيفه به سمت مسجد مدينه مي رفتند اطرافيان او هر کس را در راه مي ديدند مي زدند و با زور بيعت ميگرفتند!! و اين اخذ بيعت در جوي آکنده از ترس و رعب و تهديد، بعمل آمد.</p>
<p>ب: در جايي ديگر مي گويند: اي واي! چرا هنوز آب غسل بدن پيامبر خشک نشده با انتخاب ابوبکر هلهله و شادي براه انداخته و در کوچه ها جشن و پايکوبي مي کردند؟</p>
<p>ج: بالاخره معلوم نيست جشن و پايکوبي و شادي بوده يا ترس و خفقان و ارعاب و تهديد و کتک کاري؟ براستي مردم چرا پس از قتل حضرت عثمان با آن وضع فجيع، شادي کنان و هلهله کنان براي بيعت به سمت خانه حضرت علي رفتند؟ و آيا نعوذ بالله حضرت علي که کاملاً با قتل حضرت عثمان مخالف بود در اين هلهله و شادماني نقشي داشت؟ كه اگر هلهله اي در سوگ نبي اكرم بوده باشد ابوبكر را در آن شريك بدانيم؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">2)</div>
<div style="text-align:justify;">الف: محقق شيعه مي گويد: زيارتنامه عاشورا قطعاً متعلق به معصوم است براي اين که اين زيارتنامه از فصاحت و بلاغت بالايي برخوردار است. ب: خطبه علي (عليه السلام) در ستايش از حضرت عمر رضي الله عنه (لله بلاد فلان) بنا به عقيده شيعه متعلق به علي نيست هر چند از فصاحت بالايي برخوردار بوده و دقيقاً مانند لحن و شيوه کلام علي (عليه السلام) باشد.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">3) خطبه شقشقيه با اينكه خبر واحد است و راوي آن عكرمه (از خوارج) صحيح است ـ خطبه لله بلاد فلان در ستايش از حضرت عمر رضي الله عنه، صحيح نيست زيرا خبر واحد است و راوي آن مغيره!!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">4) در تمام داستانها و سخناني که از آن روزگاران (پس از رحلت پيامبر) در کتابها نقل شده حتي يک مورد اشاره به غصب خلافت و زير پا گذاشتن آيه قرآن و فرمان پيامبر (صلي الله عليه وسلم) نيست‌؟ و اگر موضوع خفقان را پيش مي کشيد چگونه اصل واقعه غدير توسط 110 نفر از اصحاب نقل شده است؟ زيرا اگر به زعم شما اين واقعه مستقيماً مربوط به خلافت بوده حتي يک نفر هم نبايد جرات نقل آنرا داشته باشد. آيا اين دو مطلب با يکديگر در تناقض نيستند؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">5) وقتي مي خواهند بگويند: منظور خداوند در آيه غار پيامبر (صلي الله عليه وسلم) بوده که از ناحيه خدا آرامش بر او فرستاده شد و نه ابوبکر. مي گويند: پيامبر (صلي الله عليه وسلم) هم مانند بقيه انسانها بشر بوده و ناراحت مي شده و&#8230; و به آيه: ? قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ? اشاره مي کنند ولي وقتي مي خواهند جريان قلم و دوات خواستن پيامبر (صلي الله عليه وسلم) را پيش بکشند مي گويند: چرا عمر گفت اين مرد هذيان مي گويد و مگر قرآن نگفته: ? وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى? ? و پيامبر با خداوند در ارتباط بوده و مويد به تاييدات الهي بوده و&#8230;</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">6) در آيه غار ضمير (ه) ?وَأَيَّدَهُ? (يعني يک نفر) به پيامبر بر مي گردد. الذين در آيه ?إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ? يعني جمع به علي بر مي گردد. ولي اگر الذين مي تواند خطاب به يک نفر باشد چرا «ه» ?وَأَيَّدَهُ? نبايد خطاب به دو نفر باشد؟!!! يا خطاب به يک نفر يعني ابوبکر؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">7) شما در جايي مي گوييد: پس از نبي اکرم همه مردم مرتد شدند به جز 3 نفر. و در جاي ديگر مي گوييد: علت عدم پرداخت زکات و شورش عليه ابوبکر اين بود که خلافت او را قبول نداشتند ولي سوال اينجاست: همه به جز 3 نفر که بنا به اعتراف شما مرتد شده بودند. آيا مرتدين اين همه غم دين داشته اند که حاضر شده اند به خاطر چيزي که به آن اعتقاد ندارند خودشان را به کشتن بدهند؟!!! آيا خنده دارتر از اين، لطيفه اي شنيده‌ايد‌؟ و خنده دارتر اينكه اين مرتدان رفته اند و با عده اي مرتد ديگر جنگيده اند!!!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">8) حضرت علي و فاطمه هميشه در فقر بوده اند. و به عقيده شيعه سوره «هل أتي» در مدح آنان نازل شده که سه روز غذا نداشتند و غذاي خود را به يتيم و فقير و اسير دادند به نحوي که حسن و حسين (که کودک بودند) به حالتي نزديک به مرگ رسيده بودند. سئوال: اتاق فاطمه که داخل مسجد بوده پس در جريان اخذ بيعت اجباري حضرت علي را از کجا به کجا بستند و بردند و حضرت فاطمه از کجا در راه آمدند به مسجد براي ايراد خطبه فدکيه و&#8230;؟ پاسخ شيعه: نه، حضرت علي يک خانه دوم هم کنار قبرستان بقيع داشته اند!!/ وقتي سائل وارد مسجد شد حضرت علي انگشتري خود را که بسيار گران قيمت بود (قيمت يکسال خراج يمن !!!) به او بخشيد. و آيه ?إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ? در مدح و تعيين ايشان به خلافت نازل شد. به هر حال ايشان فقير بودند يا ثروتمند؟ و براي اينهمه تناقض چه پاسخي داريد؟ شايد تقيه!!!!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">9) افرادي که از اول عمر همراه پيامبر (صلي الله عليه وسلم) بوده و در هر غم و سختي يار و ياور او بوده و با او رابطه خويشاوندي داشته و از طرف او سمتهاي متعددي را داشته اند و پس از او خليفه شده اند نمي توانند حکم حکومتي صادر کنند ولي کساني که يک شبه مجتهد شده اند مي توانند مثلاً خلاف نظر شوراي نگهبان حکم حکومتي صادر کرده و کانديداهاي رد صلاحيت شده رياست جمهوري را تاييد کنند! يا حکم اعدام صادر کنند يا حکم تخريب مسجد بدهند و&#8230;</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">10) الف: وقتي حضرت ابوبکر خليفه شده بود بسياري ادعاي پيامبري کرده بودند و بسياري از قبايل نيز شورش کردند و هر لحظه بيم حمله قبايل راهزن به مدينه مي رفت و مدينه در جوي از تهديد و رعب فرو رفت و&#8230; ابوبکر با سياست و مصلحت جويي خاص خود نه تنها شورش رده را سرکوب بلکه چنان تثبيتي به مرکزيت اسلام داد که حضرت عمر توانست در زمان حکومتش سه امپراطوري را به زانو درآورد . ب: شيعه معتقد است علت عدم موفقيت حضرت علي قتل عثمان بود ولي آيا اگر ايشان به جاي ابوبکر خليفه شده بودند مشکلات شديدتري پيش رو نداشتند؟ ج: شيعه معتقد است وقتي امام زمان ظهور مي کنند جهان مملو از ظلم و جور است و ايشان موفق به پيروزي و تسلط بر جهان مي شوند (در حاليکه بايد در ابتدا امامت خود را ثابت کنند چيزي که براي حضرت علي ثابت شده بود علاوه بر اينکه حضرت علي ياران بسياري نيز داشته و&#8230; ) آيا اين تناقض نيست که امام زمان در شرايط بسيار سخت تر و با ياوران کمتر موفق مي شوند ولي حضرت علي موفق نشدند؟ و اگر قضا و قدر و خواست خدا را مطرح مي کنيد حريف شما نيز در مقابل، همين پاسخ را مي دهد.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">11) در کتب شيعه به حد تواتر اين روايت وجود دارد که: پس از پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) همه مردم مرتد شدند به جز 3 يا 5 نفر، از سوي ديگر اين مطلب نيز به حد تواتر در کتب شيعه وجود دارد که بيشتر انصار و عده زيادي از سران اصحاب خواستار بيعت با علي بوده و حتي تا مدتي با ابوبکر بيعت نکردند . اکنون اگر اين دو مطلب (ارتداد همه به جز 3 نفر و علاقه همه به علي به جز چند نفر) تناقض نيست پس چيست؟ و اگر هم توجيه مي‌کنيد که بيعت آنها با ابوبکر موجب ارتداد است اولاً طبق عقيدة شما عده اي از اين افراد تا مدتي بيعت نکردند و در ثاني حضرت علي هم بيعت کردند پس نعوذ بالله&#8230;</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">12) در حديث است که روزي پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) به همراه حضرت عمر (رضي الله عنه) و حضرت ابوبکر(رضي الله عنه) و حضرت عثمان (رضي الله عنه) بر روي کوهي بودند. کوه شروع به لرزيدن کرد پيامبر(صلي الله عليه وسلم) فرمودند: اي کوه، نلرز که بر تو نبي و صديق و دو شهيد است. شيعه با تمسخر مي پرسد: مگر کوه مي‌لرزد؟ ولي وقتي ديوار کعبه (‌يعني خانه خدا) براي تولد طفلي از هم باز مي شود و دوباره هم بسته مي‌شود پس چرا نبايد کوه زير پاي پيامبر خدا فقط بلرزد؟  </p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">13) الف: سني مي گويد: در جريان صلح حديبيه حضرت علي (عليه السلام) اطاعت امر پيامبر را در پاک کردن نام ايشان نکرد و پيامبر (صلي الله عليه وسلم) با انگشت مبارک خودشان نام خود را پاک کردند. شيعه پاسخ مي دهد که عمل حضرت علي از شدت احترام و علاقه به نبي اکرم بوده است.  ب: شيعه مي گويد: چرا عمر و ابوبکر از جيش اسامه تخلف کردند؟( ) سني مي گويد: از شدت علاقه نگران حال پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) بوده اند. ولي شيعه اين موضوع را قبول نمي کند. آيا اين تضاد در نقد و تجزيه و تحليل يک مساله نيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">14) الف: حضرت محمد (صلي الله عليه وسلم) آخرين نبي هستند. ب: حضرت علي امام اول تعيين شده از جانب خدا هستند. ج: مقام امامت از مقام نبوت بالاتر است. د: حضرت محمد آخرين پيامبر، مقام حضرت علي بالاتر از مقام نبوت !!!!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">15) خداوند و رسول اکرم سه مژده به مسلمانها دادند. خداوند وعده حفظ قرآن از نابودي و سركوب شورش رده و پيامبر اکرم وعده فتح سه امپراطوري توسط مسلمانها را به آنها داد. جالب است که هر سه اين مژده ها به دست حضرت عمر (رضي الله عنه) و حضرت ابوبكر(رضي الله عنه) و تحت فرماندهي و پافشاري و سياستمداري آنها عملي شد!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">16) الف:  عمر احاديث پيامبر را سوزاند تا فضايل علي را کتمان کند. ب: حضرت عمر رضي الله عنه آيات قرآن را جمع آوري کرد تا جلوي نابودي آن گرفته شود. ج: شيعه معتقد است 300 آيه قرآن در ستايش علي و مقدار زيادي از آيات قرآن نيز در نکوهش عمر و ابوبکر است . اکنون آيا مورد ج با مورد الف و ب در تناقضي مسخره نيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">17) الف: چرا مردم، پيامبر اکرم را دفن نکرده به سرعت ابوبکر را به خلافت انتخاب کردند؟ ب: پيامبر به هر حال افراد متعددي را جهت تدفين داشتند. چرا مردم، عثمان را به خاک نسپرده و همانوقت براي بيعت به طرف خانه حضرت علي هجوم آوردند؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">18) ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم دختر علي و فاطمه يک رسم عادي و پيش پا افتاده بوده و چندان موضوع مهمي نيست/ ولي ازدواج علي با فاطمه&#8230; (فکر مي کنم نيازي به توضيح نباشد).</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">19) دولتي که تمام اصول خود را بر مبناي مذهب مي داند و مذهب خود را بهترين مذهب جهان و سياست خود را عين ديانت خود مي داند، با بدترين و گمراه ترين مکاتب فکري يعني ملحدين و کساني که خداوند را قبول ندارند (يعني بدتر از مشرکين مکه) با چين و شوروي و کوبا گرم‌ترين روابط تجاري و سياسي را دارند آيا اين با مباني فکري و عقيدتي و حتي فقهي آنها مبني بر ممنوعيت رابطه با چنين دولي در تناقض نيست و اگر مساله مصلحت را پيش مي کشيد پس چرا 1400 سال به حضرت عمر و حضرت ابوبکر انگ بدعت مي زديد؟ به هر حال شما با قياس مخالفيد از کجاي احاديث و آيات قرآن چنين حکمي را استخراج کرديد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">20) در حديث کساء مي گوييد: پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) به ام سلمه گفت: اهل بيت فقط و فقط اين چهار نفرند (علي – فاطمه &#8211; حسن و حسين) و ام سلمه  را حتي با تمام خوبي و نيکي و اصراري که دارد جز اهل بيت ندانستند ولي در جايي ديگر مي گوييد: پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) فرمود: «سلمان منا أهل البيت»: سلمان از اهل بيت ما است! براستي هيچ زني در كل تاريخ 14 قرني كه تا كنون از اسلام گذشته به اندازه خديجه نقش موثر و مهمي در اسلام، نداشته است ولي شيعه او را جز اهل بيت نمي داند! براستي چرا؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">21) افرادي مانند تيجاني مي گويند: علت شورش رده اين بوده که مردم ساير قبايل خلافت ابوبکر را قبول نداشتند! ولي مسلمان که بودند پس چرا ابوبکر آنها را مي کشت؟ سئوال اينجاست: آيا آن 4 نفري که مردم قبائل دور آنها جمع شده بودند و ادعاي پيامبري داشتند به خاطر مخالفت با ابوبکر ادعاي پيغمبري کردند؟؟ سئوال جالبتر: حضرت علي مي توانستند همراه با قبيله بني هاشم و کمکهاي ابوسفيان به آنها پيوسته و خلافت را پس بگيرند. آري، وقتي يک به اصطلاح دانشمند درباره مسائل تاريخي اينگونه قضاوت مي کند چه انتظاري از مداحان و مردم عادي مي رود؟ براستي خوارج هم که مسلمان آن هم از نوع خيلي دو آتشه بودند چرا حضرت علي در عرض يکساعت 4 هزار نفر از آنها را کشت؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">22) برخي از نويسندگان شيعه مانند تيجاني يکسري از احاديث پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) را مطرح مي کنند مبني بر اينکه ايشان فرمودند: پس از هيچ پيامبري امت اختلاف نکردند مگر اينکه بدترين افراد زمام کار را به عهده گرفتند و يا اينکه پس از من حاکمان بدي روي کار مي آيند و از اينگونه احاديث&#8230; سئوال اينجاست:</p>
<p>- حضرت علي (عليه السلام) و امام حسن و سران جمهوري اسلامي نيز پس از نبي اکرم به قدرت رسيدند، پس نعوذ بالله&#8230;</p>
<p>- پس از پيامبر (صلي الله عليه وسلم) چه کسي مخالفت کرد؟ حتي حضرت علي(عليه السلام) در پاسخ عباس که ايشان را تحريک به عدم بيعت با ابوبکر مي کند مي فرمايند: إني أکره عن اختلاف: من از اختلاف بيزارم. يعني حضرت علي نيز مخالفتي (در حد فرموده نبي اکرم و درجه مخالفت يعني كشت و كشتار) نکردند.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">23) شيعه عدم بيعت حضرت علي را تا مدت زماني اندک نوعي مخالفت قلمداد مي کند/ حضرت علي به عباس در مورد بيعت مي فرمايند: إني أکره عن اختلاف: من از اختلاف بيزارم. آيا اين دو عقيده متناقض نيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">24) متاسفانه شيعه و نويسندگان آن به جاي اينکه در يافتن علل وقايع تاريخي پاسخهاي حضرت علي را سرمشق خود قرار دهند که هم به زعم خودشان به آن حضرت عشق مي‌ورزند و هم آن حضرت در همان مکان و زمان زندگي کرده اند به جاي اينکار به تحليلهاي من درآوردي بسنده مي کنند. مثلاً اين تحليل هميشگي آنها که علت مشکلاتي که براي علي در زمان خلافتش پيش آمد خرابکاريهاي خلفاي قبلي بود! ولي پاسخ را از زبان خود آن حضرت بشنويد: شخصي به آن حضرت مي گويد: چرا در زمان خلفاي قبلي چنين مسائلي پيش نمي آمد که در زمان خلافت شما پيش آمده؟ حضرت پاسخ مي دهد: آنها بر اشخاصي مثل من حکومت مي کردند و من بر اشخاصي مثل تو! اين سخن دقيقاً منطبق با آيات قرآن است که مي فرمايد: (إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ) (رعد: 11) «خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر اينکه خودشان را تغيير دهند». اين يعني اينکه هيچگاه يک نفر نمي تواند عامل خوشبختي يا بدبختي ملتي شود و جو عمومي و فرهنگ کلي جامعه عامل اساسي و تعيين کننده است. ولي نويسندة شيعه تلاش مي‌کند همه گناهان را به گردن حضرت عمر و حضرت ابوبکر بيندازد. ايکاش نويسنده شيعه در تجزيه و تحليل وقايع نيم نگاهي نيز به سخنان حضرت علي مي انداخت هر چند اينگونه هم راهي براي کوبيدن حضرت عمر و ابوبکر نخواهد داشت.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">25) مطهري در کتاب سيري در امامت براي رهايي از تناقضات متعددي که در اين زمينه گريبانگير محققين شيعه شده پس از 1400 سال کشمکش، راه حل تازه اي  ارائه داده و مي گويد: متکلمين شيعه اشتباه مي کردند که امامت را همان خلافت  مي دانستند! خلافت، جزئي از امامت است، و وظيفه مهمتر امام، تفسير و توضيح و تبيين دين است!!!!  ولي:</p>
<p>- آيا مي شود هر از چندگاهي براي رهايي از سئوالات بي پاسخ، موضع خودمان را عوض کنيم؟</p>
<p>- اين سخن مطهري مخالف نص صريح قرآن است: ? الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِيناً ? (مائده: 3) مي بينيد چقدر تاييد و تاکيد دارد که امروز دين کامل و تمام شد. همه اينها براي اين است که کسي هوس نکند پس از پيامبر (صلي الله عليه وسلم) به بهانه تکميل و تفسير دين، چيزي جديدي بياورد و موجب بدعت شود. كه متاسفانه آوردند و شد&#8230; (توسط تفکرات ابن سباء يهودي) و مگر در همان ابتداي قرآن در سوره بقره آيه 2 نمي خوانيم: ? ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ?، لاريب يعني نبودن شك، ظن و ترديد و شما چيزي را كه در آن شك داريد توجيه و تفسير مي كنيد نه چيزي را كه روشن، مبين، واضح و بدون شك و شبهه باشد.</p>
<p>- مخالف کامل با اصل خاتميت است.</p>
<p>- فهرست نام امامان تا 150 سال مي شود آيا اتفاقي که در طول هزاران سال عمر بشر نيفتاد مي توانست در عرض چند نسل بيفتد؟ آن هم با آن شرايط بيسوادي و عدم وجود وسايل ارتباط جمعي؟</p>
<p>- در زمان امامان شيعه مواردي مانند: بيمه، مصرف مواد مخدر، قرصهاي اکستازي، ارتباط تجاري و سياسي با دول مشرک و کافري چون چين و شوروي و کوبا، شبيه سازي و&#8230; وجود نداشته. پس آيا بايد سلسله امامان و مفسران دين تا روز قيامت ادامه داشته باشد. و اگر بحث اجتهاد را پيش  مي کشيد پس گناه حضرت ابوبكر و حضرت عمر چيست؟</p>
<p>-  مطهري به خوبي متوجه اين تناقض (شان حکومتي امام) شده و مي گويد شان اصلي امام، تفسير و توضيح دين و مقام معنوي امام است و شان حکومتي فرع آن است! خوب، اين که مشکلي را حل نمي کند. ما نيز اين سخن را قبول داريم، ولي تمام دعوي بر سر خلافت است و اينکه شما طبق کدامين دليل، معتقد به وجود نص هستيد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">26) شيعه زيارتنامه عاشورا را منتسب به امام محمد باقر مي داند. از سويي ديگر شيعه رواج تقيه و جواز آنرا متعلق به دوران امام محمد باقر و امام صادق مي داند. اين زيارتنامه مملو از نفرين و لعن (18 بار لعن) به خصوص عليه خلفاي اول و دوم و سوم است آيا چنين چيزي با اصل تقيه در تعارض نيست؟ زيرا اين دو امام به قول شيعه مرتب سفارش به پنهان کاري و عدم درگيري با ديگر فرق مسلمان ميکرده اند. و زيارتنامه نيز چيزي است که به صورت اوراد و اذکار در سفر و حضر و در خانه و در کربلا و مسجد و&#8230; خوانده مي‌شده. پس اين چه سفارشي به تقيه بوده است؟ (مگر اينکه قبول کنيم اين زيارت ساخته و پرداخته غاليان است).</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">27) شيعه معتقد است پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) نام 12 امام را به ترتيب تا امام زمان بيان کرده اند. امام صادق (عليه السلام) فرزند ارشد خود يعني اسماعيل را به عنوان امام معرفي کردند ولي پس از فوت او فرمودند در اين مورد، بداء حاصل شد و پس از آن فرزند سوم خود را معرفي کردند. اين امر باعث پيدايش فرقه ضاله اسماعيليه شد که کردند آنچه کردند. بگذريم. چگونه است که امام صادق(عليه السلام) از حديث پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) بي اطلاع بوده اند؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">28) آنچه در فرهنگ توده شيعه جريان دارد بسيار قويتر است از آنچه نويسندگان شيعه در کتابهايشان مي نويسند. شيعيان يکجا با سوز و گداز اين آيه زيبا را مي خوانند: ? أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ ? و جايي ديگر، همراه با آقاي ذاکر (مداح) فرياد مي زنند: مي خام امشب رو بخونم واستون از سر احساس که چرا هر کي گرفتار مي‌شه مياد پيش عباس. براستي آيا هنگام گرفتاري طبق آيه قرآن بايد خداوند را صدا زد يا حضرت ابوالفضل را؟ وآيا بايد به سراغ خداوند رفت يا به سراغ حضرت عباس؟ و آيا شرک، شاخ و دم دارد؟ و اگر اينها شرک نيست پس شرک چيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">29) شيعه اين داستان را قبول دارد که ابوسفيان به حضرت علي (عليه السلام) در جريان انتخاب ابوبکر گفت: اگر بخواهي مدينه را از سواره و پياده عليه ابوبکر پر مي کنم ولي حضرت علي به او گفت: برو من نيازي به سواره و پياده تو ندارم. شيعه در جايي ديگر معتقد است که حضرت علي(عليه السلام) از برخي افراد خواست تا سر خود را بتراشند و هنگام سحر براي قيام عليه ابوبکر به در خانه ايشان بيايند که اين افراد خلف وعده کردند و&#8230; عجيب است شيخ شرف الدين علت عدم اشاره حضرت علي به ماجراي غدير را حفظ و رعايت مصلحت مي داند ولي در اين داستان، حضرت علي از 40 نفر خواسته اند که عليه حکومت شمشير بکشند!!!! و از آن طرف کمک ابوسفيان را رد مي کند!! براستي علت اينهمه تناقضات درهم و برهم چيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">30) شيعه مي گويد: حضرت علي 25 سال خانه نشين شدند ولي:</p>
<p>- چگونه است که حداقل دو بار در تاريخ ثبت شده که ايشان دو بار هر بار به مدت يکماه در زمان خلافت حضرت عمر رضي الله عنه جانشين او در مدينه بوده اند؟</p>
<p>- چگونه دخترشان را در زمان خلافت حضرت عمر رضي الله عنه به عقد خليفه در مي‌آورند؟</p>
<p>- چگونه امام حسن و امام حسين در جنگهاي ايران شرکت داشته اند؟</p>
<p>- ما مي دانيم حضرت عمر رضي الله عنه به هيچ يک از صحابه سرشناس که داراي پايگاه قبيله اي بالا بوده اجازه خروج از مدينه را نمي داده و مي گفته: هر چه در زمان رسول الله در راه اسلام شمشير زده ايد صوابش کافي است. و اين اجازه عدم خروج يا عدم اجازه شرکت در جنگها مختص حضرت علي نبوده است.</p>
<p>- حضرت علي قسم ياد کرده بودند پس از رحلت نبي اکرم تا قرآن را (براي خودشان) جمع نکنند از خانه خارج نشوند.</p>
<p>- شور و نشاط و جنگجويي يک جوان تا سن 30 يا 35 است و ما مي دانيم حضرت علي در زمان رحلت نبي اکرم (صلي الله عليه وسلم) حداکثر 33 سال داشته اند. پس مقايسه و انتظار اينکه ايشان مانند زمان جواني خود از خانه خارج شوند يک قياس باطل و اشتباه است.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">31) شيعه از يکسو ضعف اخلاقي و فساد قدرت و ظلم و ستم پادشاهان ساساني و تبعيضات طبقاتي و&#8230; را علت شکست سپاه ايران مي داند و از سوي ديگر مي گويد حضرت ابوبكر و عمر حکومتي خفقان زا و ديکتاتوري داشته اند پس علت پيروزي آنها بر ايران چه بود؟ ضمن اينکه يکي از علل اينکه پيامبر (صلي الله عليه وسلم) بايد حتماً در غدير جانشين معرفي مي کردند را حضور دو ضلع قدرتمند و خطرناک ايران و روم در مرزهاي کشور اسلامي مي دانند ولي شما که مي گوييد دربار ايران رو به انحطاط و ضعف بوده است.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">32) به عقيدة شيعه ظهور امام زمان نياز به زمينه سازي و شرايط مناسب دارد، حضرت علي(عليه السلام) بايد خليفه بلافصل پيامبر(صلي الله عليه وسلم) مي شد هر چند زمينه فرهنگي اعراب، سن پيرمردها را براي رهبري قبول مي کرد و هر چند حضرت علي سران و جنگجويان بسياري از قبايل را از دم تيغ گذرانده بود.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">33) به سخن نگاه کن نه به گوينده (حضرت علي) / علم را فرابگير حتي از منافق (حضرت علي)/ واعظ شيعه: فقط سخنان و عقايد ما حق است و فقط سخنان مرا بشنويد و فقط كتابهايي خاص مورد تاييد است و فقط بايد پيرو آقا بود.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">34) شفاعت (با مفهومي و معناي وسيعي كه نزد شيعه به عنوان اصل دارد و نه با معناي واقعي آن كه امري فرعي و استثنايي است) با اين سخن نبي اكرم در تضاد كامل است: اي فاطمه، كار كن و كار كن، فكر نكن من مي توانم براي تو كاري كنم، هر كاري كردي خودت براي خودت كرده اي .</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">35) ? مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ? تمام اصحاب به جز سه نفر پس از پيامبر اكرم مرتد شدند: آيا اينها تناقض نيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">36) الف: اختلافات بعدي در امت اسلام به خاطر عملكرد نادرست خلفاي سه گانه بوده است. ب: تمام فرق و مذاهب اسلامي با وجود تشتت آراء در اعتقاد به قرآن و صحت آن متفق القولند. و حسب تواتر قطعي موجود در تاريخ اين حضرت ابوبكر و عمر و عثمان بودند كه قرآن را جمع آوري و از خطر تحريف و پراكندگي نجات دادند.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">37) اگر امامت با بيعت منعقد نمي شود چرا مي گوييد: در غدير خم با علي بيعت كردند؟ و اگر با بيعت منعقد مي شود چرا حضرت علي از مردم كوفه براي امام حسن، بيعت نگرفتند؟ و حتي در پاسخ به آنها مي فرمايد: خود دانيد خواستيد با حسن بيعت كنيد نخواستيد نكنيد!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">38) طبق نص صريح آيات قرآن بايد رفتار پيامبر (صلي الله عليه وسلم) براي مسلمين الگو باشد اكنون ببينيم با عقايد شيعه مي توان چنين كرد:- پيامبر (صلي الله عليه وسلم) ديگران را به كرات به رعايت عدالت به خصوص بين همسران و فرزندان خود سفارش كرده اند ولي خودشان نعوذ بالله خلاف اين عمل كرده و دو تا از دخترانشان را به ازدواج بدترين آدم (اول پسران ابولهب و سپس: عثمان) و ديگري را به ازدواج بهترين انسان (علي) در مي آورند! اكنون من به عنوان پيرو بايد در مورد فرزندانم پارتي بازي كنم يا عدالت؟/ پيامبر اكرم (صلي الله عليه وسلم) مرتباً ديگران را سفارش به انتخاب دوست خوب و با ايمان و نشست و برخاست با صالحين كرده اند ولي خودشان بر خلاف اين هميشه با بدترين و ظالمترين!!  انسانها همسفر و مونس و همدم و يار و همراه بوده اند و حتي با آنها نسبت خانوادگي برقرار مي كرده اند!! (حضرت عمر و ابوبكر و عثمان و ساير اصحابي كه به قول شيعه پس از رحلت نبي اكرم مرتد شدند!) اكنون من به عنوان يك پيرو طبق سخن پيامبر (صلي الله عليه وسلم) عمل كنم يا طبق عمل ايشان؟! آري، اگر طبق عقائد منحرف و ضاله غاليان و احمقها بروي به جايي نمي رسي و مسلماً پيامبر عزيز ما و خاندان با معرفت و بزرگوار ايشان ميان حرف و عملشان هيچ تضاد و تفاوتي نبوده است و نفاق و دورويي كار كساني است كه تمامي شئونات آنها با مصلحت و تقيه و توريه طي مي شود.  </p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">39) محقق شيعه در مقام جدل سئوال مي كند: اگر حق با علي بود پس حضرت عمر و ابوبكر باطل بودند، من بر همين مبنا سئوال مي كنم: آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه وسلم) جامعه عرب را در زمان رحلت خود از نظر فرهنگي و اخلاقي ساخته بود يا نه؟ اگر بگويي: بله، مي پرسم: پس چگونه جامعه خوب دست به انتخاب بد زد؟ و فرد خوب را رها كرد!‌ و اگر بگويي: نه، مي پرسم:‌ چرا از جامعه بد، انتظار داري دست به انتخاب خوب بزند؟ و گناه فرد منتخب چيست؟ مگر حضرت علي (عليه السلام) نمي گويد: هر ملتي ناچار از داشتن اميريست حتي ستمگر. و چگونه انتظار داري اسلام، ديني انسان ساز باشد وقتي پيامبرش به زنده بودنش نتوانست مردم و حتي نزديكان خود را هدايت كند! و اگر بگويي: نمي‌توان درباره همه جامعه اينگونه قضاوت كرد و افراد يك جامعه در طيفهاي متفاوتي قرار دارند. من مي پرسم: پس چگونه است كه فرد منتخب توسط همين طيفهاي متفاوت در يك طيف كاملاً باطل قرار مي‌گيرد؟!!! نگاه كنيد هر پاسخي بدهيد دچار تناقض مي شويد. زيرا سئوال غير منطقي و پاسخهاي غير منطقي تر، راهي جز تناقض در پيش رو ندارد.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">40) اولي: چرا تا پيامبر (صلي الله عليه وسلم) زنده بود كسي مخالفتي نكرد ولي به محض رحلت پيامبر(صلي الله عليه وسلم) ناگهان همه در سقيفه جمع شده و از فرامين آن حضرت، سرپيچي كردند؟ دومي: تا پيامبر(صلي الله عليه وسلم) زنده بود كسي جرات مخالفت نداشت ولي به محض رحلت ايشان، حسدهاي ديرين مجال بروز يافت. اولي: آنها كه هميشه مطيع محض فرامين پيامبر (صلي الله عليه وسلم) و دستورات الهي بودند. پس چرا در اين يك مورد خاص، مخالفت كردند؟ دومي: نخير، شيخ شرف‌الدين در كتاب خود، دهها مورد از تخلفات آنها در زمان حيات پيامبر (صلي الله عليه وسلم) را آورده است !!! اولي: لطفاً مي‌شود تكليف ما را روشن كنيد‌: ‌آنها با رحلت پيامبر، جرات مخالفت پيدا كردند يا در زمان حيات ايشان هم جرات مخالفت داشتند و مخالفت مي‌کردند!!!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">41) شيعه پاسخ بسياري از شبهات دوران خلفاء را در قالب كلمات مصلحت يا تقيه بيان مي‌كند. ممكن است روابط و مناسبات في مابين حضرت علي (عليه السلام) و خلفاء را حمل بر اين دو كلمه كرد ولي در مورد پيامبر چه مي گوييد؟ زيرا او با تمام خانواده‌اش (قبيله قريش) درگيري ايجاد كرد و هيچ رعايت مصلحت هم نكرد! از همه آنها بريد و به مدينه رفت و رعايت مصلحت نكرد! با اينكه در مكه در ضعف و اقليت هم بود! يا چرا حضرت علي در مورد معاويه بنا بر توصيه ابن عباس رعايت مصلحت نکرد تا در زمان مناسب او را بركنار کند؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">42) اولي: آيا پيامبر (صلي الله عليه وسلم) در گرماي غدير مردم را نگهداشت كه بگويد: علي را دوست داشته باشيد؟ دومي: ولي عجيب است كه پيامبر اكرم 120 هزار نفر مسلمان را به قول شما در آن گرماي زياد نگهداشت تا موضوع خلافت حضرت علي (عليه السلام) را اعلام كند ولي با تمام اين مقدمات و&#8230; وقتي موقع بيان اصل مطلب فرا مي رسد از كلمه اي براي بيان اين موضوع مهم استفاده مي كنند كه داراي 27 معني مختلف است. براستي پيامبر در ابلاغ و تفسير كدام يك از آيات الهي در پرده و به كنايه سخن گفتند كه اين بار دومشان بوده باشد؟ آن هم موضوع به اين مهمي!! و اگر اينچنين نيست پس اين اختلاف ناشي از چيست؟</p>
<p>* آخرين روزهاي حيات پيامبر اكرم، اولين ها در اسلام!  (حسب عقيده شيعه):</p>
<p>* پيامبر اكرم براي اولين بار در طول عمر گهربار خود در ابلاغ يك آيه (آيه ابلاغ) دچار شك و ترديد و ترس از مردم مي شوند!!!</p>
<p>* پيامبر (صلي الله عليه وسلم) براي اولين بار پيام خدا را در پرده اي از ابهام و با كلمه اي كه داراي 27 معني متفاوت است بيان مي كنند.</p>
<p>* پيامبر (صلي الله عليه وسلم) براي اولين بار و با وجود اينكه قرآن ايشان را امي (بيسواد) معرفي كرده، درخواست قلم و كاغذ مي كنند تا چيزي بنويسند كه مردم تا قيامت گمراه نشوند.</p>
<p>* حضرت عمر براي اولين بار مي تواند نقطه نظراتش را به كرسي بنشاند.</p>
<p>* پيامبري که قبل از آن مي گفت: اگر مي دانستم بيش از هفتاد بار طلب آمرزش براي منافقين موثر است چنين مي کردم براي اولين بار لعن و نفرين مي کنند آن هم نزديكترين مسلمانان به خودش را!! (در صورتيکه پيش ازاين خداوند، پيامبر را در حادثه بئر معونه از لعن و نفرين حتي قاتلين مسلمانها منع کرده بود).</p>
<p>* براي اولين بار در تمامي تاريخ بشري در فاصله بين 2 ساعت ياران از جان گذشته تبديل مي شوند به مرتد و ظالم و ياور غاصب!!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">43) سلطان الواعظين در كتاب شبهاي پيش آور مكرر به اين نكته اشاره مي كند كه تمامي كين توزيها از جانب سني هاست و شيعه هيچ تحريكي در طول تاريخ انجام نداده است. براستي براي انسان، جاي تعجب است چه كساني از صبح تا شب (حتي در اماكن مقدس در عربستان) در حال خواندن زيارت جعلي عاشورا و لعن خلفاي آنها هستند؟ چه كساني همه ساله در عيدالزهرا عمر كشان راه مي اندازند. چه كساني ورد زبان صبح تا شبشان لعنت بر عمر است؟‌ براستي اگر جماعتي حضرت علي را لعن كنند رفتار شيعه با آنها چگونه است؟ و آيا شيعيان حاضر به ايجاد وحدت با خوارج هستند؟ پس باز مي فهميم كه چقدر سني ها خوب هستند.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">44) حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند: كمك به ظالم مانند شركت در ظلم اوست و&#8230; چرا حضرت علي (عليه السلام) دو بار هر بار به مدت يکماه جانشين حضرت عمر در مدينه مي شوند؟ تا حضرت عمر به شام و فلسطين سرکشي کند. چرا عمار ياسر و سلمان فارسي در زمان خلفاء، حاكم كوفه و مدائن مي شوند؟! چرا حضرت علي (عليه السلام) آنقدر به حضرت عمر مشورت مي دهد كه فقط حضرت عمر 70 بار گفته: «لولا علي لهلك عمر»؟! چرا فرزندانش حسن و حسين را براي دفاع از حضرت عثمان مي فرستد؟! و چرا پس از قتل حضرت عثمان وقتي مردم براي بيعت با ايشان هجوم مي آورند مي‌فرمايد: من وزير و مشاور باشم براي شما بهتر است تا امير (يعني در اين 25 سال مشاور بوده‌ام) (البته تنها و به قول خود شيعه امام رضا(عليه السلام) در رابطه با پذيرش ولايتعهدي فرموده اند بين كشته شدن و اينكار مخير شدم و يعني به طور كلي ايشان با اجبار وادار به اينكار شدند ولي حضرت علي و ديگران در مصاديق فوق، اجباري نداشته اند)؟!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">45) مي گويند: حضرت عمر و ابوبكر در جريان سقيفه (توطئه، كودتا، دسيسه و&#8230; كرده اند) ولي ما در تمامي كتب تاريخ مي‌خوانيم كه به آن دو نفر خبر مي رسد كه انصار در سقيفه براي انتخاب خليفه جمع شده اند و آن دو نفر نيز با سرعت خود را به آن محل مي رسانند  اين چه توطئه اي بوده كه خود آنها هم از آن، بي‌خبر بوده اند؟ (ايکاش مردم ما با شنيدن هر سخني، اندکي به سلولهاي خاکستري مغز خود فشار وارد مي کردند!! و سريع هر حرفي را قبول نمي کردند)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">46) مگر پيامبر (صلي الله عليه وسلم) نفرموده اند: آدم عاقل و يا مومن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود؟ چگونه است كه حضرت علي (صلي الله عليه وسلم) با وجود پيمان شكني (در غدير خم، البته بنا به زعم شيعه) باز هم 25 سال بعد حاضر مي‌شوند با مردم بيعت كنند؟ ( كه باز مي بينيم طلحه و زبير و خوارج و&#8230; پيمان شكني كردند) و آن حضرت با چه اعتمادي بيعت كردند؟ و چرا در گله و شكايت خود از بيعت شكنان در کوفه به اين نكته اشاره نمي كنند كه اين كار امروز و بار اول شما نيست و شما در اينگونه امور سابقه داريد؟</p>
<p>* اهداف و نيات پليد و شوم حضرت عمر و ابوبكر از به دست گرفتن قدرت چه بوده است؟</p>
<p>* چپاول بيت المال و ساختن كاخهاي سر به فلك كشيده و خريدن غلامان و كنيزكان و پوشيدن لباسهاي فاخر و خوردن غذاهاي لذيذ!!! (همان کاري که اکثر مسئولين حداقل در انديشه آنند).</p>
<p>* اعطاي حكومت ولايات به پسران و برادران و نزديكان قبيله خود!!! (همان باند بازي خودمان)</p>
<p>* اعطاي منصب خلافت به فرزند يا اقوام خود (براي پس از خود) .</p>
<p>* اجرا نكردن حدود الهي بر نزديكان خود!!! (همان پارتي بازي خودمان).</p>
<p>* عدم جمع آوري قرآن و سعي در نابودي و يا تحريف آن!!! (همان کاري که دارد اتفاق مي‌افتد).</p>
<p>* بسط و گسترش ندادن اسلام به كشورهاي همسايه!!! (همان کاري که در زمان ما عکسش اتفاق افتاد و مي بينيم آمريکا دور تا دور ايران را در پنجه خود گرفته).</p>
<p>* گوش نكردن به مشورتها و نصايح افرادي چون: حضرت علي (عليه السلام)!!! (کدام يک از ما حتي به يک حديث علي عمل کرده ايم؟) .</p>
<p>* نداشتن خطر جاني و كشته نشدن در اين مقام و منصب!!! (همان محافظها و بادي گاردها و&#8230;)</p>
<p>* از ترس جانم مي ترسم ادامه دهم!!!</p>
<p>* در حيله گر بودن و کتمان حق کردن و تعصب وعاظ و نويسندگان، همين بس که حتي يک نفر از شيعيان نمي دانند حضرت عمر، داماد حضرت علي و پدر زن رسول خدا بوده است! يعني چيزهايي که قطعي و حتمي است ولي دري که مي‌گويند حضرت عمر به پهلوي فاطمه زد و در هيچ کتاب غير شيعي نيامده را همه مي دانند. يعني يک چيز دروغ غير قطعي. پس به من حق بدهيد که در دروغ بودن ساير سخنان و عقايد شما نيز شک کنم.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">47) از يکي از حضرات پرسيدم: مگر طبق صريح آيات قرآن، خداوند نفرموده: از کسانيکه هجرت کردند و در جنگ بدر حاضر بودند و در بيعت رضوان حضور داشتند خدا راضي است و بهشت را بر آنها وعده داده و حضرت عمر و ابوبکر نيز در تمام اين موارد حضور، آن هم حضور حساس و سرنوشت ساز داشته اند؟ ايشان پاسخ دادند: خداوند مي گويد: مومنين و آنها مومن نبودند. من پاسخ دادم: چه بي ايماني جالبي که به پيامبر دختر مي دهد تمام اموالش را در راه اسلام خرج مي‌کند در خطرات و سختي هاي هجرت، تنها همراه پيامبر است و&#8230; ايشان باز هم گفتند: به هر حال، ايمان نداشته اند!! من گفتم: آيا قبول داريد که بهترين تفسير قرآن، تفسير آيه به آيه است. گفتند: بله، گفتم: مگر در قرآن نيامده که مومنان بايد از مومنان دوست بگيرند و فقط با مومنان رفت و آمد داشته باشند. چطور تاريخ را که مي خواني نام حضرت عمر و ابوبکر و علي و عمار ياسر را همه جا در کنار نام پيامبر مي بيني؟ مگر در قرآن نيامده که فقط مومنين حق تعمير و آباداني مساجد را دارند چطور پيامبر به ابوبکر اجازه مي دهند که زمين مسجد بخرد و برده هاي تازه مسلمان شده را از جيب خودش در راه خدا بخرد و آزاد کند و هزينه جنگها (به خصوص جنگ تبوک) را بدهد و در اين جنگ علمدار هم باشد و چطور پيامبر(صلي الله عليه وسلم) يک نفر بي ايمان را سال قبل از آن، امير حجاج مومن کرد و در آخرين روزهاي حياتش امام جماعت مسجد؟ و&#8230; و چطور در ابتداي آيه اي مي فرمايد: ? يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ ? و شما مي گوييد: منظور عمر و ابوبکر بوده اند در صورتيكه در ابتداي آيه به مومنان خطاب شده. فبهت الذي کفر.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">48) من از کار پيامبر (صلي الله عليه وسلم) در عجبم!! آقايان علماي ما باهوشند و زيرک و با مطالعه کتب تاريخي متعدد و احاديث بحارالانوار و کتاب سليم ابن قيس، متوجه بد بودن و منافق بودن و ظالم بودن و خيانتکار بودن برخي از صحابه شدند. آن عرب بيچاره بدوي جاهلي بيسواد ساده دل که اين چيزها را نمي دانسته، چرا پيامبر (صلي الله عليه وسلم) آنها را (نعوذبالله) فريب داد و اينقدر حضرت عمر و ابوبکر را به خود نزديک کرد؟ تا جايي که گاه، غريبه ها بين تشخيص پيامبر (صلي الله عليه وسلم) و ابوبکر دچار اشتباه مي شدند، دختر آنها را به زني مي گرفت به آنها دختر مي داد، آنها را طرف شورا و مشورت خود قرار داده و&#8230;. حسب نگاه شما شخص پيامبر (صلي الله عليه وسلم) با اتخاذ چنين روشي نعوذبالله اولين کسي بود که موجبات گمراهي امت خود و ايجاد اطمينان در آنها نسبت به حضرت عمر و ابوبکر را فراهم نمودند! اكنون با عنايت به اين نکته که شما پيامبر اكرم را داراي علم غيب و معصوم از هر خطايي مي دانيد، آيا يافتن پاسخ براي سئوال من بسيار دشوار و غير ممكن نمي شود؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">49) از کارهاي بسيار جالب و ديدني پتروشيمي صفويه اين است که تبصره را اصل مي کند و اصل را حذف!‌!! در قرآن، ملاک رستگاري در: عمل خوب و ايمان به خداست، ولي در پتروشيمي صفويه اصل را در شفاعت نشان مي دهند در حاليکه شفاعت، تبصره اي بيش نيست! اصل بر عمل توام با تعقل و تفکر است ولي اينجا اصل را در دعاي توام با نذر و نياز مي دانند! اصل بر انتخاب توام با تحقيق و تعقل است ولي اينجا اصل را پيروي همراه با تقليد و تعبد نشان مي دهند و کسي چه مي‌داند با اين روال شايد خداوندي که اصل را در روز قيامت بر رحمت و بخشايش خود قرار داده به تبصره رجوع کرده و در روز قيامت، آقايان را روانه جهنم کند، ان شاء الله.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">50) يکي از جملات تکراري و بسيار خنده آور نويسندگان شيعه اين است که با آه و ناله مي‌گويند که اي واي، دار و دسته ابوبکر پس از رحلت نبي اکرم به خانه وحي حمله کردند و خانه وحي را به آتش كشيدند و حرمت خانه وحي را ريختند در حاليکه ما مي دانيم بدن مطهر پيامبر اکرم(صلي الله عليه وسلم) در خانه عايشهل (يعني دختر ابوبکر) بوده و در همانجا نيز به خاک سپرده شده است!!! و همه از جمله حضرت فاطمه و علي در اتاق عايشه بوده اند و عايشه نيز اختيار اتاقش را داشته كه درش را بروي هر كس مي خواهد ببندد و يا باز كند (گر چه در جاي خودش ثابت مي‌كنيم اتاقهاي آن دوره دربي نداشته و فقط يك پارچه جلوي آن آويزان بوده است!!!‌)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">51) حضرت عمر ادعاي صدور اسلام را نداشت ولي ظرف مدت فقط 10 سال، اسلام را به تمام جهان متمدن آن روز صادر کرد به نحوي که 1400 سال تا زمان ما دوام آورده. آقايان نيز با ادعاي صدور اسلام به جهان، خونها به زمين ريخته و ميلياردها دلار از ذخاير کشور را بر باد فنا داده و در عوض نه تنها اسلام را صادر نكردند و نه تنها  بدترين چهره را از اسلام در جهان ترسيم کردند بلکه کم کم داريم به جايي ميرسيم که اسلام حتي در داخل کشور نيز دستخوش تحريف و نابودي قرار گرفته  است!! و زبان حال انسانهاي دلسوخته اين مرز و بوم نيز اينچنين است:</p>
<p>از طلا گشتن پشيمان گشته ايم مرحمت فرموده ما را مس کنيد.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">52) يكي از آقايان با خشم، سئوال مي كرد: چرا حضرت عمر، معاويه را در شام پرو بال داد؟ من به او گفتم: برادر عزيز، اتفاقاً حضرت عثمان نيز همين سئوال شما را از حضرت علي مي پرسد آيا شما پاسخ حضرت‌علي (عليه السلام) را قبول داريد يا نه؟ آن شخص جواب نداد (مطمئن باشيد حتي اگر حضرت علي زنده هم شود، اين آقايان زير بار حرف حق نمي روند) من ادامه دادم: حضرت علي به عثمان پاسخ مي دهند:&#8221; مگر تو نمي داني كه معاويه از يرفا غلام حضرت عمر، بيشتر از خود عمر مي ترسيد؟ &#8221; و آن دوست عزيز همچنان به من نگاه مي كرد!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">53) حضرت علي (عليه السلام) ـ يعني امامي كه شيعه مقام او را بالاتر از همه امامان حتي امام حسين مي داند ـ در زمان حيات و خلافتش مردم شهر انبار را كه دنبال ايشان فقط راه افتاده بودند سرزنش مي‌كند و مي فرمايد: چه زشت است رنجي كه پايانش آتش دوزخ است!!!‌ آنگاه افرادي مثل من بايد با روحانيون (عوام كه جاي خود دارد) بر سر تحريم قمه زني بحث و جدل كنيم!! يعني كوبيدن با شمشير به فرق سر در سوگ و حب امام حسين!! خدا وكيلي با روشي كه از حضرت علي سراغ داريم اگر ايشان يا امام حسين زنده مي‌شدند به ما چه مي گفتند؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">54) دوستي مي گفت: اين مطالب كه به نفع شيعه است در كتب اهل سنت هم نوشته شده. به او گفتم: آيا تمام مطالبي كه در كتب شيعه وجود دارد صحيح و درست است؟ گفت: نه حتي در كتب قديمي و معتبري مانند اصول كافي نيز روايات دروغ و جعلي وجود دارد. گفتم: پس چرا كتب اهل سنت بايد از اين عيب مبرا باشد. گفت: زيرا اين مطالب به نفع ما و به ضرر آنهاست. گفتم: مگر آنها دشمن علي هستند يا ايشان را قبول ندارند؟ و در اينجا دوستم به فكر فرو رفت.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">55) آقاي تيجاني در كتب گرانقدر و علمي خود!!! به ابوبكر تاخته اند كه چرا مرتدين را كشته است و مي‌گويد: ابوبكر طبق حديث پيامبر اكرم، حق نداشته گويندة لااله الا الله را بكشد ولي عجيب است كه اين محقق گرانقدر فراموش كرده كه حضرت علي در يكروز 4000 نفر عابد متقي حافظ قرآن را از دم تيغ گذراند فقط براي اينكه نخواست براي حفظ ظاهر هم كه شده يك كلمه توبه كند! براستي اگر بنا بر گرفتن ايراد باشد دست چه كساني پرتر است؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">56) يكي از دوستانم به عقايد من مرتب ايراد مي گرفت. روزي به او گفتم: آيا تو مي‌تواني بدون استفاده از روايات تاريخي حتي نيم آيه از قرآن در تاييد عقايدت بياوري؟ گفت: نه، گفتم: روحانيون مي‌گويند در هر علمي بايد به خبره آن علم رجوع كرد و در علوم فقهي به رساله‌ها رجوع كرد و&#8230; ما مي‌دانيم كه قبلاً در حوزه‌ها حتي يك واحد تاريخ تدريس نمي شده شما يك استاد تاريخ از دانشگاه  بياور تا من با او بحث كنم. جالب است كه بدانيد سالها از اين مباحثه مي گذرد ولي دوستم هنوز موفق به پيدا كردن آن استاد تاريخ نشده است!!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">57) مذهبيون در ايران مرتباً دعايي را مي خوانند از اين قرار: اللهم أصلح كل فاسد من أمور المسلمين: خداوندا، اصلاح كن در امر فاسدي از امور مسلمين را. چرا در عمل اگر كسي قصد كوچكترين اصلاحي را آنهم فقط در حد حرف و سخن را داشته باشد سرو كارش با كرام الكاتبين مي شود. ? وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ ?. (شعراء: 227).</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">58) شما طبق حديثي مي گوييد: علي خير البشر (علي بهترين بشر است. البته در اينكه حضرت علي فردي بسيار والا با كمالاتي بي حد بوده اند شكي نيست ولي چرا ما بايد مقام نبي اكرم و ساير پيامبران الهي را پايين بياوريم؟ و اگر اينها غلو نيست پس غلو چيست؟) در قرآن كريم خطاب به نبي اكرم آمده: ? قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ?: بگو من نيز بشري مانند شما هستم. پس چرا پيامبر(صلي الله عليه وسلم) به جاي بشر خير بشر نبوده اند؟ يعني چرا خداوند نفرمود: بگو من بهترين بشر هستم!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">59) چرا شيعه در سه قرن اول هجري، اجتهاد را باطل مي دانست (و آنرا فقط در حوزه صلاحيت معصوم مي‌دانست) ولي پس از آن، باب اجتهاد را يكسره در فقه باز كرد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">60) مردي از حضرت علي قبل از جنگ جمل مي پرسد: آيا امكان دارد طلحه و زبير و عايشه بر باطل باشند؟ حضرت علي به او مي فرمايند: تو اشتباه كردي از آنجا كه فكر مي كني افراد، ملاك تشخيص حق و باطلند. ولي حق و باطل را ملاكي است كه افراد با آن سنجيده مي شوند. سئوال:</p>
<p>- چرا حضرت علي در پاسخ به اين مرد، نمي فرمايند: علي مع الحق و الحق مع علي؟!!!!!</p>
<p>- چرا در اين حديث (علي مع الحق) بر خلاف عقيده حضرت علي ايشان ملاك حق معرفي شده اند؟ (ولي شيعه قصد دارد از اين حديث برداشت معناي عصمت بدون احتمال ذره اي خطا بدهد كه البته فقط خداوند اينگونه است).</p>
<p>- چگونه شخص پرسشگر از اين حديث (علي مع الحق) بسيار مهم و معروف بي خبر بوده است؟ كه سئوال مي كند حق با كيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">61) پيامبر اكرم دو دعا را مرتب مي خوانده اند: «ربنا لا تكلنا إلي أنفسنا طرفة عين أبدا»: خدايا، مرا حتي براي يك لحظه به خود وامگذار. و ديگر اين دعا: خدايا بر حيرت من بيفزا. اكنون بيان بفرماييد: چرا دعاي اول با اعتقاد به عصمت تكويني (يعني عدم امكان ذاتي و سرشتي حتي خطا و اشتباه) در خصوص نبي‌اكرم و مورد دوم با داشتن علم غيب در تضاد است؟ (كسي كه از همه چيز و همه جا با خبر است از چه چيز بايد در حيرت باشد!!)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">62) آيا اين جمله كه: لا موثر في الوجود الا الله يعني كسي جز خدا نميتواند در اين مسائل تأثيري داشته باشد با اعتقادات شما به توسل و وساطت تضادي وجود ندارد؟ و همچنين آيات بيشماري مانند: ?أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ?&#8230;?.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">63) آيا توحيد كه هدف اصلي است بين اينهمه قبر و مقبره و دعا و زيارتنامه و مرشد و شيخ و مجتهد و خرافه و تعصب گم نمي شود؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">64) علت رواج و قرائت روز و شب زيارت عاشورا كه در آن 18 بار كلمه لعن بكار رفته چيست؟ اين روايت، خبر واحد است و فقط از سه طريق، روايت شده كه در دو طريق آن، اسامي افراد غالي وجود دارد و طريق سوم نيز يك نفر مشكوك به غلو در سلسله روات وجود دارد؟ آيا لعن، روش خدا و پيامبر (صلي الله عليه وسلم) و ائمه بوده است‌؟ (در ابتداي زيارت كه راوي از قول امام باقر مي‌گويد: ثواب قرائت اين زيارت هزار هزار حج و هزار و هزار شهيد و&#8230; است انديشه هاي غلو به خوبي موج مي زند) و چگونه است كه پيامبري كه فرموده: من برانگيخته نشده‌ام لعن كننده بلكه دعوتي دارم همراه با رحمت (إني لم أبعث لعانا&#8230; ) چگونه اين حديث به قول شما قدسي را نقل مي كند كه در آن 18 بار نزديكترين و وفادارترين ياران خود را لعنت كرده است!!! و چگونه است كه علي در نبرد صفين به ياران خود مي‌گويد به سپاهيان شام توهين نكنيد و چرا در قرآن آمده كه به خدايان كافران توهين نكنيد و چرا و چرا و چرا؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">65) شما مي گوييد: اين زيارت، حديث قدسي است و از طريق پيامبر (صلي الله عليه وسلم) به حضرت علي و سپس بقيه امامان، منتقل شده است. چرا با وجود تصريح به نام ابن زياد در اين زيارت، حضرت علي به پدر او سمتها و اختيارات فراواني در حكومت خويش داده‌اند؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">66) لطفاً روند تدريجي شكل گرفتن نيابت خاصه به نيابت عامه و پس از آن ولايت فقيه و در نهايت ولايت مطلقه فقيه را در ادوار مختلف تاريخي بيان بفرماييد؟ و اعمالي كه طرفداران اين نوع ديكتاتوري با مخالفان و منقدان و مصلحان انجام مي دهد را تشريح و توجيه كنيد!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">67) علت تشابه فكري و حتي ظاهري بسيار فراوان، ميان خوارج با افراد مصطلح به حزب اللهي و گروه كاوه و ابوذر و&#8230; در ايران، چيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">68) علت تشابهات حيرت انگيز، ميان فريسيان و روحانيون يهود با حزب اللهي ها و روحانيون در چيست؟  </p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">69) اگر خلافت، به قول شما غصب نمي شد که کار به غيب شدن امام زمان نمي کشيد براي اين تناقض چه سفسطه اي را بيان مي کنيد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">70) چرا اهل سنت، امت واحدند و حتي 4 گروه آنها پيرو 4 مجتهدند (يعني اينكه با هم اختلاف عقيدتي ندارند بلكه فقط اختلاف فقهي دارند مانند پيروان دو مجتهد در شيعه) ولي شيعه پس از قتل عثمان، تا كنون به هزار و يك فرقه تقسيم شده و هزار و يك دروغ و خرافه و هزار و يك تفرقه و دشمني با ساير مسلمين؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">71) در فرهنگ گذشته شيعه، اعتقاد به تحريف قرآن و حذف نام علي از آيات قرآن و ولايت مطلقه امامان بر زمين و زمان و مشاركت آنها در اداره خلقت با خداوند و&#8230; به شدت و عمق هر چه تمامتر، وجود داشته كه البته اكنون، بسيار كمرنگ شده. اكنون، چه تضميني وجود دارد كه ساير اعتقادات شما درست باشد؟ و به مرور زمان کمرنگ نشود.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">72) چرا اهل سنت در اين 14 قرن هر گونه انديشه اي را در خودش جذب كرد و به نوعي اصلاح كرد و پذيرفت (مانند عقايد اشاعره و معتزله و&#8230; ) ولي نتوانسته با شيعه كنار بيايد؟  آيا اين به خاطر آن نيست كه عقايد شيعه در تضاد كامل با دو اصل اساسي اسلام يعني توحيد و سنت است (زيرا دشمني شيعه با اصحاب است و سنت رسول الله از طريق همين اصحاب و با جانفشاني آنها دست به دست گشته و به ما رسيده است).</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">73) آيا عزاداري (به اين شيوه) نوعي اعتراض به خداوند نيست؟ و اينگونه عزاداري چه جايگاهي در سنت نبوي و علوي داشته است؟ و مگر نه اينكه پيامبران اصلاً آمدند تا با مراسمات و آداب و رسوم خرافي مبارزه كنند؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">74) ساختن و آباداني قبور، چه جايگاهي در سنت نبوي و علوي داشته است؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">75) خداوند در يكصد آيه از قرآن كريم از اصحاب پيامبر(صلي الله عليه وسلم)، تمجيد كرده است ولي شيعه معتقد است همه  اصحاب، به جز سه يا پنج نفر پس از نبي اكرم مرتد شدند، تكليف چيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">76) چرا ام كلثوم با قاتل مادرش فاطمه (يعني حضرت عمر) حاضر به ازدواج شد؟ (در كافي حديث صريحي در تاييد اين كه ام كلثوم، دختر علي همسر عمر، بوده است وجود دارد)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">77) چرا در تاريخ يعقوبي (شيعه) مي خوانيم كه پيامبر(صلي الله عليه وسلم) در گوش محسن، اذان گفت و اين نام را براي او انتخاب كرد و او در خردسالي بر اثر بيماري درگذشت؟ (شما مي گوييد: حضرت عمر يا قنفذ قاتل او بوده اند!!!!)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">78) چرا خرافات هندي و عراقي و اسرايليات يهودي و خرافات يهودي و مسيحي در فرهنگ ايراني شدت و نمود بيشتري دارد تا در فرهنگ اهل سنت؟ آيا اين به خاطر زمينه مستعد و روحيه زودباور ايراني ها نيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">79) بيشترين ظلم و ستم در تاريخ، نسبت به اهل بيت از جانب مدعيان تشيع بوده است، امام حسين را همان مردم كوفه كه هميشه دم از حب اهل بيت مي زدند كشتند. حضرت علي توسط يكي از افراد سپاه خودش و شيعيان خيلي تندرو خودش، شهيد شد. و..  پس شيعه به چه كسي معترض است؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">80) يكي از اعتراضات مكرر شما بر اهل سنت اين است كه قرآن در كنار امام بايد فهميده شود و قرآن به تنهايي قابل فهم نيست. سئوال اينجاست: اكنون كه امامي در قيد حيات نيست قاعدتاً بايد به احاديث اين امامان رجوع كنيم. معتبرترين و قديمي ترين كتاب شيعه در اين زمينه اصول كافي است. ولي علامه برقعي (مجتهد شيعه) كتابي نوشته به نام بت شكن و در اين كتاب اكثر احاديث كافي را (حتي با استناد به نظرات مجلسي خرافي) مخالف قرآن و يا از نظر سلسله روات ضعيف و ناموثق تشخيص داده است پس تكليف، چيست؟ همچنين مسائل مستحدثه روزافزون كه در احاديث نيست را چه بايد كرد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">81) آيا بين امامت منصوص با خاتميت، تعارض جدي وجود ندارد؟ با عنايت به اينكه شيعه مقام امامت را بالاتر از نبوت مي داند آيا اين تعارض شديدتر نمي‌شود؟ اگر هم مي گوييد: به خاطر عدم آمادگي مردم، لازم بوده امامت امتداد رسالت باشد چرا خداوند مثل هزاران سال قبل، نبي نفرستاد؟ و چرا پس از حضرت عيسي تا رسالت حضرت محمد (صلي الله عليه وسلم) يك دوره 600 ساله بدون حتي يك پيامبر و يا امام داريم كه نه زمين به آسمان مي آيد و نه آسمان به زمين. پس امان زمين و زمان در آن دوران، كه بوده؟! و همچنين: هادي مردم؟ در آخر: چرا حتي همين امامت كه 240 سال طول كشيد هم جواب نداد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">82) بسياري از آيات قرآن، مخالف وجود علم غيب در انسان است، پاسخ شما چيست؟ (مثل اعراف/188).</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">83) دهها آيه قرآن، مي گويد: اي پيامبر، به مردم بگو من مزد و اجر رسالت از شما نمي خواهم اگر خلافت به صورت موروثي در خاندان دختر ايشان باشد و فدك را نيز به ايشان داده باشند تكليف اين آيات چه مي شود؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">84) لطفاً نقش خواجه نصير الدين طوسي شيعه را در حمله هولاكو خان مغول به بغداد و كشتار يك ميليون نفر از مسلمانان آنجا را بيان نماييد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">85) تمامي آياتي كه در آن كلمه منافق و منافقين آمده مربوط به ده سال آخر اقامت پيامبر(صلي الله عليه وسلم) در مدينه بوده و در آيات مكي (يعني دوران 13 ساله اقامت پيامبر در مكه) حتي يك بار هم كلمه منافق وجود ندارد به كدامين دليل، شيعه برخي از مهاجرين را مشمول منافقين مي داند؟ آيا شيعه عالمتر از خداوند است؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">86) لطفاً نظر خود را درباره اين حديث متواتر نبي اكرم بيان فرماييد: خداوند لعنت كند يهود و نصاري را كه قبر پيامبرانشان را قبله و مسجد قرار دادند!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">87) چرا پيامبر (صلي الله عليه وسلم) در نماز از مهر استفاده نمي كرده اند؟ آيا نعوذبالله ايشان از تكنيك تبديل خاك به مهر بي‌اطلاع بوده اند؟ يا اينكه وسايل آنزمان اجازه توليد چنين محصول استراتژيك را نمي‌داده است؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">88) چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه وسلم) روي قبور شهداي احد به خصوص حمزه، ساختماني بنا نمي‌كنند؟ يا روي قبر پسرش ابراهيم يا روي قبر حضرت خديجه يا شهداي بئر معونه و غيره&#8230;</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">89) آيا شباهتي بين عمل فراعنه در آباداني و ايجاد عمارت بر روي قبور (اهرام مصر) و اهتمام يهوديان و مسيحيان و هنديها به آباداني قبرستانها با عقايد شيعيان در اين زمينه وجود ندارد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">90) شما مي گوييد نبي اكرم فرموده اند: نام فرزندي از ايشان كه قيام مي كند همنام ايشان و نام پدرش نام پدر ايشان (عبدالله) است، چرا نام پدر امام مهدي، حسن است نه عبدالله؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">91) امام در سياق قرآن به معناي الگو است شما چگونه از آن برداشت خلافت مي‌كنيد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">92) شما در مورد بدعتگزار بودن خلفاء زياد قيل و قال براه مي اندازيد لطفاً بيان فرماييد در زمان حيات رسول خدا كدام يك از موارد زير وجود داشته:</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">93) وجود اصنافي به نام مرجع تقليد، ولي فقيه، روحاني و اينكه مردم حتماً بايد مقلد افرادي خاص باشند؟ (چرا ملاصدرا با تقليد مخالف بوده است و چرا علماء او را از شهر بيرون مي‌كنند؟)</p>
<p>ساختن و تعمير و آباد كردن قبرها و احداث بنا روي آنها.</p>
<p>وجود چيزي به نام مهر.</p>
<p>عزاداري (به جز گريه) و وجود دهه هاي اول و دوم و سوم و خودآزاري و زنجير زني و سينه زني و براه انداختن كارناوالهاي خياباني و قمه زني و&#8230;</p>
<p>وجود جمله أشهد أن علي ولي الله در اذان. (در حاليكه شيخ صدوق در من لايحضر الفقيه غاليان را لعنت كرده كه اين جمله را &#8211; تهينا و تبركاً – وارد اذان كرده اند! آيا شيخ صدوق عالم نمي دانسته غاليان اين جمله را از جهت تيمن و تبرك وارد اذان كرده اند!! يا اينكه او هنوز به اين توجهيات كلامي شيعه آشنايي نداشته است؟)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">94) در اصول كافي حديثي هست كه زراره در آن روش وضو گرفتن را از امام محمد باقر توضيح مي دهد. سئوال: 1- زراره تا آن روز چگونه وضو مي‌گرفته مگر پدر و مادرش سني بوده‌اند؟  2- مگر امام محمد باقر روزي حداقل 5 بار وضو نميگرفته اند و او نمي ديده؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">95) خمس (يعني دريافت يك پنجم منافع ساليانه از مردم و نه يك پنجم غنايم جنگي) براستي چرا حتي يك روايت معتبر تاريخي (در كتب قديمي مانند سيره ابن اسحاق يا تاريخ طبري و حتي تاريخ يعقوبي شيعه)  وجود ندارد كه پيامبر اكرم در ده سال حكومت در مدينه و حضرت علي در 5 سال خلافتشان از مردم (كسبه و بازرگانان و كشاورزان و دامداران) به عنوان خمس، سود منافع ساليانه را دريافت كرده باشند ولي به كرات رواياتي را مي بينيم كه خمس غنايم جنگي را دريافت كرده اند؟ (خلفاء هم كه از گرفتن خمس منافع بدشان نمي آمده ولي چرا اين كار را انجام نمي داده اند در اينجا كه ديگر ظلمي به اهل بيت وارد نمي شده؟!!!)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">96) قرائت زيارتنامه هاي موجود در مفاتيح توسط اصحاب (به خصوص زيارات عاشورا و دعاي ندبه و دعاي عهد و&#8230; ) آيا وجود داشته است؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">97) توسل اصحاب پيامبر (صلي الله عليه وسلم) به قبر حضرت حمزه يا قبر پدر و مادر نبي اكرم، آيا وجود داشته است؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">98) لعن و نفرين بتها و خدايان كافران. آيا وجود داشته؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">99) پيامبر (صلي الله عليه وسلم) به حضرت حمزه لقب سيدالشهداء را دادند ولي شما اين لقب را به امام حسين(عليه السلام) داده‌ايد (البته من، خاك پاي امام حسين هم نمي شوم ولي بحث بر سر بدعت و نوآوري است اگر خوب است چرا براي ديگران بد است و اگر بد است چرا شما انجام مي دهيد؟)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">100) ارتباط با دولتهاي مشرك و كافري كه خدا را قبول ندارند و حتي مبادلات گسترده تجاري با آنها. مگر اين كار طبق نص صريح قرآن و احاديث متواتر، گناه كبيره و حرام نيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">101) آيا پرداخت 24% سود سالانه در برخي موسسات و بانكهاي ايراني سود است يا ربا؟ اگر مضاربه يا هر چيز ديگر است چرا هميشه سود است و هيچگاه خبري از ضرر نيست؟ و چرا حتي در بانكهاي ملل كفار چنين بهره هايي داده نمي شود؟</p>
<p>البته براي اثبات عقايد خود به تفسير از آيات قرآن، اشاره نكنيد يا به يك خبر واحد جعلي بلكه بايد در كتب معتبر تاريخي نوشته شده باشد كه چنين مواردي (به تواتر) در زمان حيات رسول خدا وجود داشته و مورد تاييد ايشان بوده است. اشاره به كتب متاخر و جعلي بحار و منتهي الآمال و&#8230;. نيز  بيهوده است.  </p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">102) حضرت علي وقتي ابن عباس را براي گفتگو به سوي خوارج مي فرستد مي گويد: با آنها با آيات قرآن مجادله نكن زيرا آيات قرآن تاب تفسيرها و برداشتهاي گوناگون را دارد بلكه با آنها از سنت نبوي دليل و حجت بياور براي همين من در مورد كل سئوالات اين بخش از روحانيون مي خواهم كه از سنت متواتر و قطعي نبوي دليل بياورند.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">103) بيان فرماييد: آيا وظيفه مجمع تشخيص مصلحت نظام، چيزي جز تصويب قوانين خلاف شرع و خلاف اسلام است؟ (يعني همان بدعت) (زيرا اين مجمع قوانيني كه شوراي نگهبان تشخيص داده خلاف شرع است و به مجلس برگردانده را تصويب مي كند!)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">104) در زمان حكومتهاي قبلي در ايران هر گاه حاكم يا شاهي مي خواسته از قوانين اسلام سرپيچي نمايد روحانيون و علماء با انتقاد و سخنراني و&#8230; او را سر جاي خود مي نشانده اند. آيا علت ضعف و انحطاط اخلاقي و سياسي فعلي در جامعه ايران آن نيست كه روحاني نمي تواند عليه روحاني حاكم انتقاد كند و هر كسي هم كه انتقاد كند مارك وهابي و سني و كافر و آمريكايي مي خورد؟ اگر سياست شما عين ديانت شماست پس چطور در فريضه ديني امر به معروف و نهي از منكر ناگهان سياست از دين جدا مي شود؟ و هركس اينكار را بكند ضد دين، مرتد، محارب با خدا، مفسد في الارض و ضد ولايت فقيه مي شود؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">105) شما برخي از سخنان ائمه را كه در تاييد و ستايش حضرت عمر و ابوبكر وارد شده، حمل بر تقيه مي‌كنيد. شما معتقديد ائمه علم غيب داشته و دقيقاً مي‌دانسته‌اند در كجا و كي و توسط چه شخصي به شهادت مي‌رسند. پس با داشتن اين علم غيب، تقيه، چه معنايي داشته است؟ در كتاب كافي حديثي هست مبني بر اينكه امامان از زمان شهادت خود باخبرند و حتي به اختيار خويش مي ميرند، پس با اين وجود تقيه به چه معناست؟ چون تقيه براي حفظ جان است و چنانچه كسي بداند فرد مقابلش قاتل نيست پس ديگر تقيه ندارد.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">106) در قرآن صريحاً ذكر شده كه مومنين مي‌گويند که بين هيچيك از پيامبران فرقي قائل نمي‌شويم (لا نفرق) چرا شما ائمه را از همه انبياء حتي پيامبران اولي العزم بالاتر مي‌دانيد.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">107) چرا نبي اكرم (صلي الله عليه وسلم) با وجود حضور حضرت فاطمه و حضرت علي احاديثي دارند كه به اصحاب گفته اند قرآن را از برخي از اصحاب فرابگيرند؟ و چرا ايشان افرادي به جز خاندان خود را براي تبليغ اسلام به ساير قبايل مي فرستادند؟ مگر نه اينكه فقط اهل بيت صلاحيت اين كارها را دارند؟ يعني فقط: حضرت فاطمه 15 ساله و حضرت علي 25 ساله و حسن و حسين 7 و 8 ساله؟!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">108) تمامي استنادات و تنها برگ برنده شما اين است كه مي گوييد: دلايل ما در كتب اهل سنت نيز وجود دارد! لطفاً بيان بفرماييد اشاره به وجود 13 امام و اشاره به تحريف قرآن در كتب شيعه آيا مي تواند عليه شيعه بكار رود؟ و اينكه بگوييم: شيعه به اين مسائل معتقد است؟ به هر حال تفاوت شما با اسلام شناسان مغرض غربي (كه با استناد به روايات و افسانه هاي دروغين موجود در كتب تاريخي مسلمانها) اسلام را مي كوبند در چيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">109) آيا اين شيعه نبود كه با توهين به همسر مورد علاقه پيامبر(صلي الله عليه وسلم) و خلفاي اول و دوم و سوم مورد علاقه يك ميليارد مسلمان، بي احترامي و هتك مقدسات را باب كرد تا اينكه غربي ها كاريكاتور نبي اكرم را بكشند. پس: خدا لعنت كند كساني را كه اساس اين كار را بنيان نهادند! (پس: اللهم لعن أسس أساس الظلم والكذب والخرافة في إيران والإسلام)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">110) نظر شما (يا بهتر بگوييم: سفسطه و توجيه شما) در خصوص اين احاديث كه در كتب معتبر و اصلي و قديمي شيعه آمده چيست؟ در كتاب تهذيب و وسائل الشيعه بنقل از جراح مدائني آمده كه جعفرصادق فرمود: (لا تبنوا علي القبور ولا تصوروا سقوف البيوت، فإن رسول الله صلي الله عليه وسلم كره ذلك) بر قبرها بنا نسازيد و سقف خانه‏ها را پر از تصوير نكنيد كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم  اينكار را ناپسند شمرده است. همچنين در مآخذ فوق و نيز در كتاب «من لا يحضره الفقيه» (از كتب اربعه‌ شيعه) باب مناهي پيامبر صلي الله عليه وسلم بنقل از يونس بن ظبيان آماده كه جعفرصادق فرمود: (نهي رسول الله صلي الله عليه وسلم أن يصلي علي قبر أو يقعد عليه أو يبني عليه) «رسول الله صلي الله عليه وسلم نهي فرمود از اين كه بر قبري نماز گزارند يا برآن بنشينند و يا برآن بنا سازند». (عن أبي الهياج الأسدي قال: قال لي علي بن ابي‏طالب: ألا أبعثك علي ما بعثني عليه رسول الله صلي الله عليه وسلم أن لا تدع تمثالا إلا طمسته ولا قبرا مشرفا إلا سويته). «از ابوالهياج اسدي روايت شده كه گفت: علي بن ابي‏طالب به من گفت: آيا تو را بآن چيزي که رسول الله ? مرا فرستاده بود نفرستم؟ وآن اين است كه هيچ عكس و تصوير و مجسمه‏اي را فرونگذاري جز آنكه آن را پاك نمايي و از بين ببري و هيچ قبري را فرونگذاري جز آنكه آن را تخت نمايي». در كتاب وسائل الشيعه چاپ سنگي جلد اول ص/ 209 از كليني بدين صورت نقل شده است: (عن أبي‎عبدالله قال: قال الإمام علي (عليه السلام): بعثني رسول الله صلي الله عليه وسلم إلي المدينة في هدم القبور و كسر الصور) «جعفرصادق گفت: امام علي فرمود، رسول خدا صلي الله عليه وسلم من را جهت تخريب (بنا و گنبد) روي قبور و شكستن تصاوير و مجسمه‏ها به سوي مدينه مامور و رهسپار كرد». همچنين امام نووي در شرح مسلم (ج4، ص/301 الي 304 ارشاد الساري) آورده است: (قال الشافعي في الأم: و رأيت الأئمة بمكة يأمرون بهدم ما يبني و يؤيد الهدم قوله صلي‌الله عليه وسلم (ولا قبرا مشرفا إلا سويته …)). امام نووي مي‏فرمايد: امام شافعي در كتاب الام فرموده است: در مكه مشاهده نمودم كه ائمه دستور دادند بناي روي قبور را ويران نمايند و اين عمل را فرموده‌ي رسول الله صلي الله عليه وسلم كه فرموده: (و لا قبرا مشرفا إلا سويته) تأييد مي‏كند.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">111) اين سوال مهم را دوباره مي آوريم: عده اي از سقيفه بر مي گشتند حضرت علي از آنها مي پرسد: مهاجرين چگونه بر انصار غلبه يافتند؟ مي‌گويند: با حديث: «الأئمة من قريش». حضرت علي مي‌فرمايد: چرا از اين حديث استفاده نكردند كه پيامبر اكرم مرتب سفارش انصار را به مهاجرين مي كردند؟ مي گويند: از كجاي اين حديث، رياست و خلافت مهاجرين، معلوم مي شود. حضرت علي مي گويد: از آنجا كه اگر خلافت در انصار بود پيامبر‌اكرم، سفارش مهاجرين را به انصار مي كردند و نه سفارش انصار را به مهاجرين. اكنون سئوال من اينجاست: آيا آنهمه كه پيامبر اكرم، سفارش اهل بيت و خاندان خود را به ديگر مردم مي كردند دليل بر اين نبوده كه خلافت در خاندان ايشان نبوده است. به ديگر سخن: اگر مردم مي دانسته اند كه خلافت به صورت موروثي در خاندان علي است آيا نبايد يك نفر تعجب كند و بلند شود و بگويد: يا رسول الله، شما بايد سفارش ما را به دستگاه خلافت بكنيد كه هواي ما را داشته باشند و نه سفارش آنها را به ما؟!!! (ضمن اينكه چرا حضرت علي نمي گويند منظور از الأئمة: من و فرزندان من هستند؟)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">112) محققين تاريخ مي دانند چيزي به نام خطبه فدكيه وجود نداشته است (زيرا در كتاب بلاغات النساء شخصي كه دارد روايت را براي مولف مي گويد 120 سال قبل مرده بوده است!!!) حمله اي نيز به خانه فاطمه صورت نگرفته است و حسن و حسين را نيز ام البنين و&#8230; بزرگ كردند. علت فضيلت تراشي و غلو شما براي برخي شخصيتهاي تاريخي چيست؟ براستي آيا حضرت خديجه و سميه بانوهاي اول اسلام نبوده‌اند؟ يا دختري كه عليرغم محبت فراوان پيامبر نسبت به او و فرزندانش در سن 18 سالگي (يا 28 سالگي) وفات مي كند؟ و تاثيري آن چناني در وقايع صدر اسلام نداشته است. براستي بهترين كتاب در اين مورد كتاب فاطمه فاطمه است اثر دكتر شريعتي مي باشد من هر چه اين كتاب را خواندم عليرغم نثر قوي و مطالب آموزنده آن، چيزي در خصوص فضيلت و برتري حضرت فاطمه، دستگيرم نشد. شما اگر متوجه شديد براي من هم بيان نماييد. (البته به خداوندي خدا قسم اگر در زمان پيامبر زنده بودم حاضر بودم جان خودم و خانواده ام را در راه خدا و به پاي پيامبر و حتي دختر بزرگوار ايشان حضرت فاطمه فدا کنم ولي منظور من شرک و غلو و دروغگويي است که خود آن بزرگواران نيز راضي به آن نيستند).</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">113) چرا شيعه برخي از احاديث عكرمه و سويد ابن غفله را قبول دارد و برخي را نه؟ (به عنوان نمونه، خطبه شقشقيه از عكرمه را قبول دارد ولي روايتي كه مي‌گويد: اهل بيت مشمول همسران پيامبر نيز مي شده اند را چون راوي عكرمه است قبول ندارد. يا حديثي كه حضرت علي فرموده: هر كس مرا بر ابوبكر و عمر برتري داد بر او حد مفتري مي زنم چون راوي، سويد ابن غفله است را قبول ندارد در صورتي كه بسياري از احاديثي كه مورد علاقه شيعه است متعلق به همين سويد ابن غفله است).</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">114) شما مي گوييد: اصول دين، تحقيقي است و نه تقليدي. پس چرا همه مردم بايد در تحقيقات خودشان، پيرامون اصول دين (يعني توحيد و نبوت و معاد و اصول مذهب شما: عدل و امامت) دقيقاً به همان  نتايجي برسند كه شما بر اساس تقليد و تلقين و تعصب و كينه و پيروي از گذشته گان گمراه خود، رسيده ايد؟ و آيا نام چنين روشي، تقليد است يا تحقيق؟!!!  </p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">115) شما و همه مسلمانان، خداوند را ستارالعيوب مي دانند. چرا عقيده داريد نامه اعمال شما هر هفته به ملاحظه امامان مي رسد؟ اينگونه آيا دارالسلام براي آنها دارالحزن نمي شود؟ يا نامه اعمال هر هفته به حضور امام زمان مي رسد؟ و اينگونه ستارالعيوبي خداوند چه مي شود؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">116) آشكارترين نوع شرك آن است كه صفات خالق را براي مخلوق قائل شويم چرا وقتي در متون و سخنراني هاي شما دقيق شويم به چنين عقايدي برمي خوريم: (عدم امكان خطا و اشتباه براي ائمه – داشتن علم غيب و علم لدني كامل – حي و حاضر بودن در همه جا و همه ساعتها – شنوايي و بينايي در ممات و حيات).</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">117) شما طي حديثي معتقديد كه هر كجا از قرآن آيه اي با يا ايها الذين آمنوا شروع شده مصداق اتم و اكمل آن حضرت علي هستند آيا نعوذ بالله حضرت علي مصداق اين آيات هستند: اي كساني كه ايمان آورده ايد ربا نخوريد – اي كساني كه ايمان آورده ايد صدايتان را جلوي پيامبر بلند نكنيد – اي كساني كه ايمان آورده ايد در حالت مستي نماز نخوانيد – اي كساني كه ايمان آورده ايد چرا مي گوييد آنچه را عمل نمي كنيد و&#8230; البته بر منكر اينكه حضرت علي يكي از بهترين مومنان و اصحاب نبي اكرم بوده اند لعنت. ولي چرا دروغ و چرا جعل حديث؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">118) حضرت علي فرموده اند: آيات قرآن بعض آن مفسر و مبين بعض ديگر است. و قرآن را امام خود معرفي كرده‌اند. در قرآن كريم نيز كلمات متعددي دال بر اين حقيقت وجود دارد. خطاب اكثر آيات: «يا أيها الناس» و «يا أيها الذين آمنوا» است، و دعوت به تعقل و تفكر و تدبر و آن هم دقيقاً با همين واژه ها. بسياري جاها گفته اين كتاب نور است فرقان و وسيله جدايي حق از باطل است ذكر است تفصيل آن در خود آن است (با واژه هاي تفصيل، يفصل، بيان و&#8230; ) روي چه حساب شيعه تنها مرجع توضيح قرآن را ائمه مي داند؟ در حاليكه حتي همين ائمه به تواتر گفته اند اگر حديثي از ما به شما رسيد و مخالف قرآن بود آنرا به سينه ديوار بزنيد!! با همه اينها علامه بزرگوار سيد مصطفي حسيني طباطبايي تفسيري دارد از حضرت علي در توضيح آيات قرآن كريم چرا شما به اين كتاب اجازه چاپ نداده ايد؟ و حتي سايت آنرا فيلتر كرده ايد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">119) &#8211; جدليون شيعه مي گويند: مگر مي شود پيامبر در آن گرماي شديد مردم را نگهدارد كه بگويد علي را دوست داشته باشيد؟</p>
<p>البته ما پاسخ علمي و عقلي مي دهيم لطفاً با يك روايت و حديث پاسخ ندهيد و شما نيز تنها پاسخي علمي و منطقي و عقلي بدهيد.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>* در غدير، هيچگاه سرماي شديد حاكم نبوده و همه روزها گرما بوده هم قبل از آن و هم بعد از آن و مثل اين است كه بخواهيم مرتب بگوئيم: در آن سرماي شديد قطب جنوب!!! خوب مسلم است كه هوا در قطب هميشه سرد است.</p>
<p>* قبايل عرب، هميشه زير آفتاب سوزان عربستان در حال مسافرت و تجارت بوده يا در جستجوي آب مرتب در حال کوچ بوده اند. بعيد است براي کساني که بتها و خدايان خود را شکسته و مسلمان شده اند، ايستادن زير آفتاب، خيلي ناراحت کننده بوده باشد.</p>
<p>* چطور شما معتقديد موضوع آنقدر مهم بوده که پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) مردم را در آن گرماي شديد نگه داشته ولي وقتي نوبت به بيان اصل مطلب مي رسد اين موضوع مهم را در پرده اي از ابهام و با واژه أي (مولي) اعلام مي‌کنند كه داراي 27 معني متفاوت است. و هيچکدام از آن 27 معني معناي خلافت را نمي دهد!!!</p>
<p>* رسم هميشگي عربها در مسافرتها اين بوده است كه پس از طي مسافتي براي استراحت،  مي‌ايستاده اند تا ضمن آن، كاروان پشت سر هم برسد. ولي شما با هياهو مي گوييد: پيامبر گفت كاروان قبلي بيايد (نيازي به گفتن نبوده است خودش مي آمده!!!‌) و كاروان رفته برگردد و گرماي شديد حاکم بود و&#8230;ولي بالاخره بايد در جايي نماز ظهر خوانده مي شد يا نه؟ ضمن اينکه پيامبر خطبه اي طولاني خوانده (که يک کلمه از آن سخن از خلافت و تعيين جانشين نيست) و در انتهاي خطبه مردم را به دوستي با علي سفارش کرده پس هدف از توقف در غدير: خواندن نماز، خواندن خطبه و آخرين سفارش به مردم و در انتها معرفي علي بوده و هدف از توقف فقط سفارش علي نبوده که بگوييد چرا پيامبر در آن گرما مردم را نگهداشت.</p>
<p>* پيامبر اكرم (صلي الله عليه وسلم) از آنجا كه هميشه طبق شرايط واقعي (رئال) عمل مي كرده و بر خلاف ما از خواب و خيالهاي ايده آليستي به كلي دور بوده براي همين در هر شرايطي موارد پيش آمده را به بعد موكول نمي كرده و طبق مديريت زمان از هر لحظه براي بيان حقيقت يا عملي كردن طرحهاي خودش استفاده مي كرده است. اگر بنا بوده به كارواني حمله كنند دستور حمله مي‌داده اگر بنا بوده آيه اي در مذمت منافقان خوانده شود خوانده مي شده و هيچگاه مسائلي مانند گرماي شديد يا غيره براي ايشان در بيان حقيقت هر قدر كوچك يا بزرگ تاثيري نداشته است. سئوال مهمتر اينكه: حقيقت، حقيقت است و كوچك و بزرگ و کم اهميت و پراهميت، ندارد و بيان آن نيز واجب است (به خصوص از سوي پيامبر) ضمن اينكه آن سال، آخرين سال حيات پيامبر(صلي الله عليه وسلم) بوده و موقعيت ديگري براي بيان حقانيت علي وجود نداشته است. براي نمونه به قرآن کريم نگاه کنيد که مثلاً براي دعواي زن و شوهر آيه نازل مي شود! براي اينکه اعراب صدايشان را جلوي پيامبر بلند نکنند آيه نازل مي شده! براي يک اخم پيامبر به يک شخص کور، آيه نازل شده و پيامبر به شدت در آن توبيخ شده اند . پس کم اهميت يا پر اهميت بودن وقايع از ديد ما صحيح نيست و بايد وقايع را طبق شرايط همان زمان و آن هم از ديد الهي بررسي کرد.</p>
<p>* پيامبر (صلي الله عليه وسلم) در آخرين سالهاي حيات خود به تبوک، سرزميني با فاصله زياد لشکر کشي کرده و ضمن صرف هزينه اي سنگين بدون هيچگونه درگيري و نبردي باز مي گردند. بله اين عمل ايشان در نگاه ما (در قرن 20) تعجب آور است. ولي آيا بايد بگوييم: ايشان اهداف و نيات ديگري، مطابق با علايق و سلايق امروزي ما داشتند؟و چرا در آن گرماي شديد هيچ جنگي صورت نگرفت؟ و اينهمه هزينه بيهوده شد! و هدف پيامبر چيز ديگري بود! آري، چنين رفتارهاي خارق العاده اي پيش از اين نيز از پيامبر ديده شده ايشان دو بار دستور هجرت به حبشه مي دهد با 300 نفر در بدر مقابل سپاه 1000 نفري کفار مي ايستد،  مسجد ضرار را تخريب مي‌کند. با کفار در حديبيه صلح مي کند و&#8230;  پس مي تواند براي احقاق حق علي و جلوگيري از شايعه پراکني عليه او و سفارش به دوستي با او در گرماي شديد هم مردم را نگهدارد و حتي از آنها بيعت دوستي با علي را بگيرد.</p>
<p>* وقتي بناست مردم در آن گرماي شديد حر کت کنند و آنرا تحمل نمايند آيا چند دقيقه کمتر و بيشتر تفاوتي مي کند.</p>
<p>* اگر از نرم افزارهاي رايانه اي براي محاسبه زمان واقعه غدير استفاده کنيد  متوجه مي شويد 18 ذي الحجه يعني واقعه غديرخم در روز 29 اسفند بوده و نمي توانسته چندان گرماي شديدي در محيط وجود داشته باشد. من مدت 2 سال، سايت هواشناسي عربستان را در اين خصوص، بررسي کردم و متوجه شدم از فاصله زماني 25 اسفندماه تا 10 فروردين ماه اين دوسال (سال 1384و 1385 شمسي)درجه هواي منطقه رابغ (که غدير در آن واقع است) در گرمترين ساعات روز از 30 درجه بيشتر نمي‌شود و با توجه به اينکه هواي زمين طي هزار سال گذشته دو درجه گرمتر شده  با اطمينان قريب به يقين، مي توان گفت: درجه هواي غدير خم در 29 اسفند سال 10 هجري: 28درجه يا چيزي نزديک به آن، بوده است و چنين درجه حرارتي نه تنها گرماي شديد و حتي گرماي معمولي نيست  بلكه بسيار فرح انگيز و روح بخش است. (جالب است كه طي اين محاسبه رايانه اي معلوم مي شود غدير خم روز سه‌شنبه يا چهارشنبه بوده و براحتي احاديثي كه مي گويد غدير در روز پنجشنبه و يا جمعه بوده دروغ محض است هر چند به اشتباه در كتب اهل سنت هم آمده باشد).</p>
<p>* و به عنوان تلنگر آخر به مغز شما: چرا راوي آن حديث جعلي كه مي گويد هوا گرم بود اين همه روي گرمي هوا تاكيد داشته مگر گرماي هوا براي عربها چيز تازه و جديدي بوده پس متوجه مي شويم كه ريگي به كفش راوي بوده&#8230;.</p>
</div>
<p></span></div>
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 160px"><br />مطالب این پست از کتاب<br /><strong><a title="دانلود کتاب" href="http://sites.google.com/site/alihosseinamiri/book/sorkhab.zip" target="_blank">سرخاب و سفید آب</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده وبلاگ آثار نویسنده" href="http://alihosseinamiri.wordpress.com" target="_blank">علی حسین امیری</a></strong><br />گرفته شده است<br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/211/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/211/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/211/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/211/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/211/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/211/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/211/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/211/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/211/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/211/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/211/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/211/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/211/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/211/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=211&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/oppositions/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>احادیث سوال بر انگیز تشیع</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/hadith/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/hadith/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 19:21:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[چالش ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=208</guid>
		<description><![CDATA[ای شیعیان چه پاسخي براي مطالب این پست داريد كه تمامي آنها از قديمي ترين و معتبرترين كتب نويسندگان شيعه هستند؟ 1) مردگان، رفته گان همسايگاني هستند كه هر گاه آنان را بخوانند پاسخي نمي‌دهند و ظلم و ستمي را دفع نمي كنند و متوجه نوحه سرايي و مداحي نمي‌شوند اگر در حق ايشان نيكي شود [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=208&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="direction:rtl;">ای شیعیان چه پاسخي براي مطالب این پست داريد كه تمامي آنها از قديمي ترين و معتبرترين كتب نويسندگان شيعه هستند؟<span id="more-208"></span></p>
<p><span style="font-family:Tahoma;line-height:18px;font-size:12px;"></p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">1) مردگان، رفته گان همسايگاني هستند كه هر گاه آنان را بخوانند پاسخي نمي‌دهند و ظلم و ستمي را دفع نمي كنند و متوجه نوحه سرايي و مداحي نمي‌شوند اگر در حق ايشان نيكي شود شاد نگردند و اگر قحطي شود نا اميد نمي‌‌شوند با هم هستند در حالي كه تنها هستند و همسايه اند در حالي كه از هم دورند به زيارت يكديگر نمي روند. (نهج البلاغه خطبه111)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">2) هروي از امام رضا مي پرسد: يا ابن رسول الله، در كوفه گروهي هستند كه مي‌پندارند كه بر رسول خدا سهو و اشتباهي در نمازش واقع نمي شد. امام رضا فرمودند: خدا ايشان را لعنت كند دروغ گفته اند. آنكه سهو نمي كند فقط خداي تعالي است كه جز او خدايي نيست. (جلد 7 بحارالانوار و عيون اخبار الرضا) (همچنين: آيه قرآن: ﴿قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ﴾: اي پيامبر، بگو من نيز بشري مانند شما هستم» نيز مويد اين مطلب است).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">3) حضرت علي در نامه اي به منذر ابن جارود مي فرمايد: همانا نيكوكاري پدرت مرا فريفت و پنداشتم كه هدايت او را پيروي مي كني و به راه او مي روي. (نهج‌البلاغه نامه 71 )</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">4) در مقدمه تفسير البرهان در باب دهم منقول است: كساني بعضي آيات را به ائمه تفسير مي‌كردند. مفضل ابن عمر اين معني را خدمت حضرت صادق عرض نمود آن بزرگوار فرمود: كسي كه چنين عقيده اي كه تو از آن پرسش نمودي دارد در نزد من مشرك به خداست! (چشم مفسران و محققان و مداحان روشن!)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">5) حضرت علي: «از غلو و مبالغه درباره ما برحذر باشيد  ما بندگاني پرورده خداييم درباره فضايل ما آنچه مي خواهيد بگوييد. كسي كه ما را دوست بدارد بايد عمل ما را انجام دهد و از پرهيزگاري مدد بگيرد». ( تحف العقول)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">6) حضرت علي: لا تفضحوا أنفسكم عند عدوكم يوم القيامة: با اين عقايد سخيفه موجب روشني چشم دشمن و رسوايي خودتان در روز قيامت نشويد. (زيارت قبور &#8211; حيدرعلي قلمداران ص 162).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">7) من ديروز همنشين شما بودم و امروز براي شما عبرتم و فردا از شما جدا مي‌شوم. (نهج البلاغه خطبه 149)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">8) رفته گان، گورشان خانه هايشان شد و اموالشان به ميراث رفت كسي را كه بر سر گورشان مي آيد نمي شناسند و به كسي كه برايشان گريه مي كند توجهي ندارند و هر كس كه ايشان را بخواند جواب نمي دهند. (نهج‌البلاغه خطبه 235)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">9) حضرت علي پس از خواندن سوره تكاثر مي فرمايد: عجب مقصد دوري است و چه زيارت غافلانه اي اگر (قبور بزرگان) باعث عبرت باشد سزاوارتر از آن است كه مايه فخر گردد و اگر با ديده فروتني به قبر نگاه كنند خردمندانه تر از آن است كه آنها را وسيله فخر قرار دهند بي درنگ كه با ديده اي تار به آنها نگاه مي كنند و بدين سبب به درياي جهل و ناداني فرو رفته اند. به اهل قبور جامي نوشانده اند كه قوه گويايشان را به گنگي و شنوايشان را به كري و حركاتشان را به سكون تبديل كرده است. (نهج‌البلاغه خطبه 221 )</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">10) مرا با ثناي پسنديده ثنا خواني نكنيد تا خود را نسبت به خداوند آماده كنم و از عهده حقوقي كه هنوز ادا نكرده ام برآيم و من خود را از خطا مصون نمي دانم و در كارم از خطا ايمن نيستم مگر اينكه خداوند مرا در برابر نفسم نگه فرمايد كه از من بر اين كار تواناتر است، همانا من و شما بندگان و مملوك پروردگاري هستيم كه جز او پروردگاري نيست. پروردگاري كه ما را از آنچه در آن بوديم بيرون آورد و به آنچه صلاح ما بود وارد ساخت و گمراهي ما را به هدايت و نا بينايي ما را به بينايي مبدل ساخت. (نهج‌البلاغه خطبه 216)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">11)  به روي مداحان خاك بپاشيد. رسول اكرم (وسائل الشيعه ج 12 ص 132 حديث اول)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">12) قبرم را قبله گاه و محل توجه و مسجد قرار ندهيد همانا خداي متعال يهود را لعنت نمود زيرا قبور پيامبران خود را مساجد قرار داده اند. پيامبر اكرم  (وسائل الشيعه ج 2 باب 65 ص 887)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">13) پيامبر (صلی الله علیه وسلم) از گچ كاري قبر و نوشتن روي آن نهي فرموده. (مستدرك الوسائل محدث نوري از علامه حلي در كتاب النهايه. مستدرك چاپ سنگي 1/127).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">14) علي فرمود: شنيدم كه رسول خدا مي فرمايد: قبرم را محل رفت و آمد قرار ندهيد و قبرهايتان را مساجد خويش قرار ندهيد و خانه هايتان را محل دفن مرده هايتان قرار ندهيد. (مستدرك الوسائل ج 1 باب 55 از ابواب دفن ص 132)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">15) موسي ابن جعفر: قبر مرا بيش از چهار انگشت باز از هم بيشتر بالا نبريد. (وسائل الشيعه ج 2 باب 31 از ابواب دفن ص 858)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">16) امام صادق: هرگز ايستاده آب منوش و هيچ قبري را طواف مكن و در آب پاك ادرار مكن. (وسائل الشيعه ج 10 باب 92 سفينه البحار ج2 ص 99)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">17) حضرت علي (علیه السلام): رسول خدا ما را از ذخيره كردن گوشتهاي قرباني بيش از سه روز نهي فرمود و&#8230;  و ما را از زيارت قبور نهي نمود. (مسند امام زيد كتاب الحج)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">18) پيامبر اكرم: خداوند فرموده: من نزد دلهاي شكسته و قبرهاي ويرانم.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">19) امام صادق: قبر رسول خدا از شن قرمز رنگ است. (وسائل الشيعه ج 2 باب 37 ص 864) پس تا آن زمان قبر رسول الله بنا و زينت و&#8230; نشده بوده!</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">20) عبدالرزاق صنعاني از قدماي شيعه از ابن طاووس روايت كرده: پيامبر(صلی الله علیه وسلم) از اينكه بر قبر مسلمين بنايي ساخته شود و يا گچ كاري و يا بر روي آن زراعت شود نهي نموده و فرمودند: بهترين قبور شما قبري است كه شناخته نشود. (المصنف، 3/506)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">21) ذكري: رسول خدا قبر فرزندش ابراهيم را مسطح نمود و قاسم ابن محمد گويد: قبر نبي اكرم و شيخين را در حالي ديدم كه مسطح بود و نيز مي‌گويد: قبر مهاجرين و انصار در مدينه منوره مسطح بود. (توحيد عبادت سنگلجي انتشارات دانش ص 149)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">22) امام صادق: قبر مرا از گل غير خودش گل كاري نكنيد (وسائل الشيعه ج 2 باب 16 از ابواب دفن ص 864).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">23) حضرت علي (علیه السلام): رسول خدا از اينكه بر قبر، خاكي ريخته شود كه از خودش نيست نهي فرمود. (مستدرك ج 1 باب 34 از ابواب دفن ص 126)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">24) رسول خدا در آخرين لحظات عمر شريف: اللهم لا تجعل قبري وثنا يعبد: خدايا، قبرم را بتي قرار مده كه عبادت شود.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">25) شهيد اول در كتاب ذكري گذاشتن يك قطيفه بر مرقد مطهر نبي اكرم را فاقد دليل شرعي و ترك اين كار را اولي دانست.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">26) (جالب است در مفاتيح و ساير كتب جعلي آمده كه وقتي قبه قبر ما را ديدي چنان و چنين بگو و وقتي به ضريح رسيدي چنين و چنان بكن و اين در حالي است كه تا سالها پس از رحلت ائمه، ساختمان و قبه و ضريحي بر مزار آنها نبوده است!!!)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">27) حضرت علي (علیه السلام): شايسته است كسي كه جلال پروردگار بر خود بزرگ مي بيند و مقام حق در دلش عظمت دارد همه چيز جز حق در نظرش به سبب عظمت الهي كوچك آيد. و من نمي پسندم كه از ذهن تان بگذرد كه مدح و ستايش خويش و شنيدن ثناي خود را دوست دارم. سپاس آن خدايي را كه چنين نيستم. (نهج البلاغه خطبه 216)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">28) رسول خدا: پروردگارا، هيچ پناهگاه و گريزگاهي جز به سوي تو وجود ندارد.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">29) امام سجاد: ستايش سزاوار آن خدايي است كه تمام درهاي طلب حاجت را بروي ما بست مگر آن دري كه فقط به سوي او منتهي مي شود. (صحيفه سجاديه دعاي اول) امام سجاد: خدايا، جز از تو طلب گشايش را نخواهم كرد. (مفاتيح الجنان اواخر دعاي ابوحمزه ثمالي)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">30) (يكي از دعاهاي كتاب جعلي مفاتيح: يا محمد و يا علي احفظاني فإنكما حافظاني اكفياني فإنكما كافياني). اي محمد و اي علي، شما دو نفر مرا حفظ كنيد و شما دو نفر مرا كفايت كنيد كه شما مرا كافي هستيد. ولي در سوره توبه مي خوانيم: براي شما غير خدا سرپرست و ياوري نيست. و در سوره نساء: ﴿ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَلِيًّا وَكَفَىٰ بِاللَّهِ نَصِيرًا ﴾: «و كافى است كه خدا ولىِّ و سرپرست شما باشد و كافى است كه خدا ياور شما باشد». و در سورة زمر (آية 36): ﴿ أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ﴾: «آيا خداوند براي بنده خود كافي نيست؟». البته نبي اكرم و حضرت علي و ساير اصحاب بلندقدر ايشان بايد براي ما الگو و سرمشق باشند، ولي تفاوت است ميان اسوه بودن تا داشتن عقايد شرك آميز. سوره توبه (آيه 118): ﴿ أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ﴾ «هيچ پناهگاهي در برابر خداوند نيست مگر به سوي خود او». سوره انعام آيه 50 و سوره هود آيه 31: ﴿ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ ﴾ «بگو:&#8230; من غيب نمي دانم». (براستي اين آيات چقدر براي شيعيان، عجيب و جديد و تازه و غير قابل فهم، خواهد بود!).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">31) حضرت علي (علیه السلام): «فقط از خدا حاجتت را بخواه زيرا عطا كردن و محروم ساختن فقط به دست خداست، و فقط خداست كه تو را از گرفتاري رهايي مي بخشد پس بايد تعبد و بندگيت فقط براي او و رغبت تو فقط به سوي او باشد». (نهج البلاغه نامه 31) كه دقيقاً با آيات قرآني موافق است مانند: ﴿ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ ﴾. (نمل / 62) «چه كسى [دعاى شخص‏] درمانده را، چون او را بخواند، مى‏پذيرد و سختى را بر مى‏دارد».</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">32) انجيل متي باب 23: عيسي فرمود: واي به حال شما اي علماي ديني و فريسيان رياكار، شما براي پيامبراني كه اجدادتان آنها را كشته اند با دست خود بناي يادبود درست مي كنيد!!!!</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">33) ابوعمر عامر ابن شراحيل الكوفي متوفاي 104 هجري كه بيش از 150 تن از صحابه رسول خدا را ديده و از آنان حديث اخذ كرده به قول ابن بطال همواره مي گفت: اگر نه اين بود كه رسول خدا از زيارت قبور نهي فرموده است من قبر پيامبر (صلی الله علیه وسلم) را زيارت مي كردم.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">34) عبدالرزاق الصنعاني شيعي در كتاب خود المصنف: كسي كه قبرها را زيارت كند از ما نيست. (رسول خدا) المصنف 3/569 حديث 6705).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">35) حاكم نيشابوري از عبدالله ابن عمرو ابن عاص روايت مي كند: ما با رسول خدا مردي را كه مرده بود در قبر گذاشتيم چون برگشتيم و برابر خانه آن ميت رسيديم ناگاه با زني برخورد كرديم كه گمان مي‌كنم رسول خدا او را شناخت. پس فرمود: اي فاطمه، از كجا مي آيي؟ آن زن گفت: از نزد خانواده اين ميت. رسول خدا فرمود: مبادا با ايشان به قبرستان رفته باشي؟ زن گفت: معاذالله كه من با ايشان تا قبرستان رفته باشم در حالي كه تو در اين باب آنچه را كه بايد تذكر داده اي! رسول خدا فرمود: اگر با ايشان به قبرستان رفته بودي ديگر بهشت را نمي ديدي تا آنگاه كه جد پدرت كه بت پرست بود را ببيني!</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">36) پيامبر (صلی الله علیه وسلم) ما را از زيارت قبور نهي فرمود. (مسند امام زيد دار مكتبة ‌الحياة، ‌ص246).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">37) رسول خدا: خدا لعنت كند زائرات قبور را. و كساني كه بر قبرها مسجد مي سازند. (التاج الجامع الأصول في أحاديث الرسول 1/382)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">38) رسول خدا: قبرم را محل آمد و شد قرار ندهيد. (حديث متواتر مورد اتفاق)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">39) حديث عطاء ابن يسار از رسول خدا: بار خدايا، قبر مرا بتي قرار مده كه پرستيده شود.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">40) حضرت صادق: بالاي قبر ابراهيم پسر رسول خدا (كه در سن 2 سالگي فوت كرد) شاخه نخل خرمايي بود كه چون خشك شد قبر نيز گم شد و ديگر معلوم نشد (حتماً پسر رسول خدا نيز با ابوبكر و عمر دشمن بوده و براي نشان دادن اين دشمني به آيندگان، خواسته است محل قبرش مانند حضرت فاطمه نامعلوم باشد!) (كتاب كافي و كتاب من لايحضر الفقيه).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">41) رسول خدا: اگر نه اين بود كه جنازه حمزه با اين وضع زنان ما را اندوهگين مي كند ما او را وامي‌گذاشتيم تا درندگان و مرغان جسدش را بخورند و در روز قيامت از شكم درندگان و چينه دان مرغان محشور شود. (سيرة ابن هشام و تفسير علي ابن ابراهيم قمي و جلد ششم بحارالانوار و&#8230; ).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">42) دستور حضرت علي به ابي الهياج: قبري را باقي مگذار مگر آنكه آن را با خاك يكسان سازي و تنديسي باقي مگذار مگر آنكه خرابش كني.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">43) حضرت علي (علیه السلام): هر كه قبري را تجديد بنا كند و يا مجسمه اي بسازد از اسلام خارج شده است. (من لايحضره الفقيه صدوق و المحاسن برقي و جلد 18 بحارالأنوار و وسايل الشيعة باب 43).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">44) جناب حسن مثني فرزند امام حسن مجتبي گروهي را در نزد قبر پيامبر ديد. پس ايشان را از اين عمل نهي نمود و فرمود: همانا پيامبر خدا فرمود: قبر مرا عيد (محل آمد و شد) مگيريد و خانه هايتان را قبرستان نكنيد. (المصنف صنعاني و وفاء الوفاء سمهودي ص 1360).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">45) در كتاب كافي از ابي القداح روايت شده كه امام جعفر صادق فرمود: علي فرمود: رسول خدا مرا به مدينه گسيل داشت براي خرابي گورستانها و شكستن صورتها و فرمود: هيچ تصويري مگذار مگر اينكه آنرا محو كني و هرچه قبري را مگذار مگر آنكه آنرا با زمين مساوي گرداني.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">46) در كتاب تهذيب شيخ طوسي و وسايل الشيعة باب 44 از ابواب دفن آورده: علي ابن جعفر مي گويد: از برادرم موسي بن جعفر سئوال كردم: آيا ساختمان روي قبر و نشستن بر روي آن خوب است؟ فرمود: نه ساختمان روي قبر خوب است و نه نشستن بر روي آن، و نه گچ كاري آن و نه گل‌مالي نمودن آن.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">47) در مجالس شيخ صدوق از حضرت امام صادق روايت شده كه آن حضرت از اجداد بزرگوارش روايت نموده و گفت: رسول خدا از گچ مالي نمودن قبر و نماز خواندن در آن نهي فرمود.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">48) در محاسن برقي از جراح مدايني از ابي عبدالله صادق روايت شده كه فرمود: بر قبرها بنا نكنيد و سقف هاي خانه ها را نقاشي نكنيد براي اينكه رسول خدا اين عمل را مكروه دانست.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">49) در وسايل الشيعة باب 44 ابواب دفن از امام صادق روايت شده: رسول خدا نهي فرمودند كه بر قبري نمازگزاري شود يا روي آن بنشينند يا بر آن ساختماني بنا كنند.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">50) در معاني الأخبار آمده: پيامبر از گچ كاري گورها نهي فرمود.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">51) فقه الرضا روايت كرده: علي به سوي مردم آمد و فرمود: آيا مي دانيد كه رسول خدا كسي را كه قبرها را مصلي و جاي نمازخواندن قرار دهد لعنت كرده است و كسي كه با خدا معبودي ديگر قرار دهد نيز لعنت فرموده يعني هر دو مشركند!</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">52) در علل الشرايع امام صادق از پدران بزرگوارش نقل نموده: قبر پيامبر (صلی الله علیه وسلم) فقط يك وجب از زمين بالا آمده بود. (وخود پيامبر نيز كه فرموده بودند قبر مرا قبله قرار ندهيد و مسجد نكنيد زيرا خداي تعالي يهود را براي اينكه قبور پيامبران خود را مسجد كرده بودند لعنت فرمود. (احاديث فوق همه از كتب شيعه مي باشد و نه از كتب وهابي ها و سني ها!).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">53) ام سلمه به رسول خدا يادآور شد وقتي كه در مهاجرت اول در حبشه بوده معبدي را ديده به نام ماريه و براي نبي اكرم آنچه كه در آن از نقش و نگارها و آيينه كاريها ديده بود تعريف كرد حضرت رسول فرمود: اينان گروهي بودند كه چون بنده صالح و مرد خوبي در ميان ايشان مي مرد روي قبر او مسجد مي ساختند و در آن نقش و نگارها به كار مي بردند. اين قبيل مردم بدترين خلق خدايند. (التاج الجامع الأصول ج1 ص 243 و 244)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">54) پروردگارا، تو اولي و قبل از مخلوقات بوده اي&#8230;. و شفيع آناني. كسي برتر از تو نيست تا ميان تو و آنان حائل شود (يعني واسطه) و جاي رفتن جايگاهشان در قبضه قدرت توست. حضرت علي – صحيفه علويه دعاي روز 14 هر ماه.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">55) حضرت علی خطاب به امام حسن: بدان، خداوندی که گنجهای آسمان و زمين در دست اوست به تو اجازه درخواست داده و اجابت آنرا به عهده گرفته است تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند. درخواست رحمت کنی تا ببخشايد و خداوند بين تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد کند و تو را مجبور نساخته که به شفيع و واسطه ای پناه ببری&#8230; (نهج البلاغه نامه 31 در بازگشت از جنگ صفین).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">56) حضرت علي: تمت بنبينا حجته. با پيامبر ما حجت تمام شد (و ديگري حجتي نداريم) خطبه 90 نهج البلاغه خطبه اشباح (ولي در زيارات جعلي و احاديث خرافي شيعه با هزاران حجت و واسطه و شرك و كفر، روبرو مي‌شويم) در هر حديثي كه مشاهده كرديد سخن از حجتي پس از پيامبر(صلی الله علیه وسلم) شده طبق همين سخن حضرت علي آن را رد كنيد.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">57) اگر شفاعت خواهم پس سزاوار شفاعت نيستم&#8230;. پروردگارا، كرم و بزرگواريت را در خطاهايم شفيع فرما&#8230; هيچ شفيعي در پيشگاهت ندارم پس بگذار فضل و كرم تو برايم شفاعت كند. امام سجاد: صحيفه سجاديه دعاي توبه و طلب آن.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">58) و اينكه چرا اينهمه حديث جعلي در كتابها وارد شده: رجال كشي از امام محمد باقر روايت شده: در نزد ايشان نام سلمان برده مي شود مي فرمايند: او سلمان محمدي است همانا سلمان از ما اهل بيت بود او بود كه همواره به مردم مي گفت: شما مردم از قرآن گريخته به احاديث پناه برديد (شايد براي همين در زمان حيات همين سلمان حضرت عمر اجازه كتابت احاديث را نداد و&#8230;) از آن جهت كه قرآن را كتابي يافتيد كه شما را بر نقير و قطمير و خردل (يعني به اندك چيزي چون پوسته هسته خرما و خال پشت هسته) به حساب مي كشد. از اين جهت بر شما پذيرش قرآن سخت آمد و به تنگنا افتاديد. لذا به احاديث پناه برديد زيرا بر شما گشايش داد. (رجال كشي چاپ كربلا ص 22 و 23)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">59) ﴿وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ [155] الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ [156] أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ [157]﴾. (بقره) «ما شما را مي آزمائيم به چيزي از خوف وگرسنگي ونقص در اموال وجانها و ميوه‌ها، پس بشارت ومژده ده صابران را * آنانکه به هنگام برخورد با مصيبتي گويند: ما ازآنِ خدا هستيم وبسوي او باز مي‌‌گرديم* آنانند که مشمول صلوات ورحمت پروردگارشان هستند وهمانها هستند هدايت شدگان وراه‌يافتگان».</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">60) ﴿يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَكَ ۖ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ﴾ ( لقمان 17) «اي فرزند من، نماز را بپا دار و امر بمعروف ونهي از منکر نما و صبر کن بر آنچه بتو مي‌رسد همانا که آن (صبر) ازامور بسيار مهم است».</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">61) ﴿فَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا ۗ وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ؛ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِينَ عَلَىٰ مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِيمِي الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ﴾ (حج 34 و 35) «پس اله شما معبود واحدي است، پس به او تسليم شويد، بشارت ده صاحبان دلهاي آرام را * آنانکه چون ياد خدا شود دلهايشان بترسد وبرآنچه به ايشان رسد صابر باشند و آنانکه نماز را بپادارند و از آنچه روزي ايشان کرديم انفاق مي کنند».</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">62) قال رسول الله (صلی الله علیه وسلم): «النياحة من عمل الجاهلية». (من لا يحضره &#8211; شيخ صدوق &#8211; جزء 4) پيامبر خدا فرمود: «نوحه‌خواني از کارهاي دوران جاهليت است».</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">63) قال رسول الله (صلی الله علیه وسلم): «ليس منا من ضرب الخدود وشق الجيوب». (مسکن الفواد، شهيد ثاني) پيامبر خدا فرمود: «از ما نيستند کسانيکه (به هنگام مصيبت) برگونه‌ها بزنند و گريبانها پاره کنند».</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">64) قال رسول الله (صلی الله علیه وسلم): «ضرب المسلم بيده علي فخذه عند المصيبة إحباط لأجره». (فروع کافي) پيامبر خدا فرمود: مسلمان به هنگام مصيبت چون با دست خويش بران خود بکوبد مزدش نابود مي‌شود.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">65) قال رسول الله (صلی الله علیه وسلم): «لعن الله الخامشة وجهها والشاقة جيبها والداعية بالويل والثبور». (مسکن الفواد) پيامبر خدا فرمود: خدا لعنت کند زني راکه چهره اش را در مصيبت بخراشد و گريبانش بدرد وفغان و واويلا بگويد.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">66) در کتاب مسکن الفواد از ام سلمه روايت مي کند: هنگامي ‌که ابوسلمه (شوهر اولش) از دنيا رفت من با خود گفتم در اين سرزمين من به اين مصيبت گرفتار شدم گريه و عزاداري براي او برپا کنم. اتفاقا زني که نوحه‌گر بود هم برمن وارد شد و مي خواست مرا درآن مصيبت کمک کند پيامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) فرمود: آيا مي خواهيد دوباره شيطان را که خدايتعالي از اين خانه بيرون رانده است برگردانيد؟!</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">67) درصفحه 56 کتاب مسکن الفواد از يوسف بن عبدالله بن سلام نقل کرده که پيامبر اکرم(صلی الله علیه وسلم) هر وقت شدت و مصيبتي بر خانواده اش وارد مي شد ايشان را امر مي کرد به نماز خواندن و اين آيه را قرائت مي کرد: ﴿وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا﴾ «خانوادة خود را به نماز فرمان ده و بر اداي آن شكيبا باش!».</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">68) شيخ مفيد در کتاب ارشاد جلد 2 صفحه 97 آورده که امام حسين به خواهرش زينب(س) فرمود: «اي خواهر جان من، تورا سوگند دادم و تو به سوگند من وفادار باش که چون کشته شدم گريبان برمن چاک مکن و چهره مخراش و در مرگ من واويلا واثبورا (عذاب برمن باد خدايم مرگ دهد)مگو» .</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">69) شيخ کليني در فروع کافي ج 3 ص 225 از امام موسي بن جعفر آورده که فرمود: «مردي که به هنگام مصيبت دست خود بر رانش بکوبد موجب تباه کردن اجر خويش مي شود».</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">70) شيخ صدوق در من لا يحضره الفقيه ج 1 ص 520 از حضرت صادق آورده که فرمود: «هرکس به هنگام مصيبت دست خود بر رانش بکوبد اجرش تباه ميشود».</p>
<hr /></span></p>
<table style="direction:rtl;text-align:justify;" border="0" bgcolor="rgb(200,255,200)">
<tbody>
<tr>
<td>البته بر قاتلين امام حسين لعنت ولي من سئوالي از شما دارم: اگر شما رحلت كرديد (البته بعد از 120 سال!) آيا بيشتر دوست داريد كه انسانهاي زنده از رفتار شما تبعيت كرده و عقايد شما را رواج دهند و عملي كنند يا هر سال براي جسم فاني شما بر سر و مغز خودشان بكوبند؟ براستي كدام شيعه يك حديث از امام حسين بلد است؟ و كدام شيعه در برابر ظلم مي ايستد و كدام شيعه رفتار و منش امام حسين را دارد؟ در مجمع علماي اهل سنت، شخصي از آقاي ازغدي سئوال كرد چرا شما اينگونه عزاداري مي كنيد؟ ايشان پاسخ دادند «اينها جزو آداب و رسوم ماست!» واقعاً جاي تعجب است مگر پيامبران نيامدند تا با همين آداب و رسوم شرك آميز خرافي و شيطاني مبارزه كنند؟ و مگر زنده به گور كردن دختران، جزء آداب و رسوم اعراب جاهلي نبود؟<br />
مورد ديگري كه علماي شيعه مرتب به آن استناد مي كنند حديثي است مبني بر اينكه در جهان آخرت پيامبر (صلی الله علیه وسلم) سراغ اصحاب خويش را مي گيرد و به او مي گويند: تو نمي داني اصحاب و يارانت پس از تو چه كردند و آنها پس از تو مرتد شدند.</p>
<p>سوال ما اين است كه چطور اين حديث مورد استناد شماست؟ مگر شما عقيده نداريد كه پيامبر و امامان پس از مرگ نيز از احوال ما باخبرند و در واقع زنده اند، پس چطور در اين حديث پيامبر(صلی الله علیه وسلم) از ياران خودش هم بي خبر است؟ و حتي از حوادث پس از رحلت خويش اطلاعي ندارد.</p>
<p>مگر شما نمي گوئيد: حضرت فاطمه به كسانيكه عليه او ظلم كرده بودند فرموده كه شكايت شما را نزد پدرم خواهم برد، پس چطور پيامبر(صلی الله علیه وسلم) بي اطلاع است.</p>
<p>و شما از كجا متوجه شده ايد كه منظور از اصحاب ابوبكر و عمر هستند؟ و از كجا فهميديد كه منظور از ارتداد غصب خلافت علي بوده؟ اين خلافت الهي ادعاي شماست كه هنوز هم نتوانسته ايد آنرا ثابت كنيد.</p>
<p>سئوالي در خصوص اينكه اتاقك حضرت فاطمه (سلام الله عليها) دربي نداشته و شهادت ايشان افسانه اي بيش نيست:</p>
<p>- در آيه اي از قرآن خطاب به اعراب آمده كه پشت اتاقهاي پيامبر، صدايتان را بلند نكنيد. علت مشخص است چون دري وجود نداشته كه آنها به در بزنند صدايشان را بلند كرده و به خاطر كوچك بودن اتاقها موجب آزار و اذيت ديگران را فراهم مي‌آوردند.</p>
<p>- در آيه 53 سوره احزاب آمده كه ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ﴾ «اي كساني كه ايمان آورده ايد، داخل خانه های پیامبر نشويد مگر اينكه به شما اجازه داده شود». (و اين آيه به خوبي نشان مي دهد كه اتاقهاي (سورة حجرات: حجره = اتاق) نبي اكرم درب نداشته و به جاي درب، پارچه آويزان مي كرده اند.</p>
<p>- درب خانه: طبق تحقيق اينجانب اصلاً در آن زمان اتاقهاي همسران پيامبر(صلی الله علیه وسلم) دربي نداشته و اتاقکهاي زنان و حضرت فاطمه كه داخل مسجد بوده اند درب نداشته است، و به جاي درب از پرده استفاده مي كرده اند. به اين علت كه وجود خود مسجد، حايل و حفاظ بوده است. ولي در جاهاي ديگر مثل منازل يهوديان در خيبر يا اشخاص ثروتمند درب بوده است و اما دلايل ديگر:</p>
<p>- اگر شما حتي هم اينك به محلات قديمي شهر يا به روستاها برويد و درهاي چوبي را كه همين 50 يا 80 سال قبل ساخته شده است ببينيد متوجه مي شويد كه چقدر شرايط مكانيكي و اصولي اين درها مسخره و معيوب است. (قفل، لولاها و&#8230;) حتي برخي مناطق فقير به جاي در، پارچه آويزان كرده اند! اكنون چگونه ممكن است 1400 سال قبل در محيطي كه نه نجار داشته و نه درختي به جز درخت خرما، دري چنان محكم بر اتاقك محقر و فقيرانه اي نصب شده باشد كه فقط با آتش زدن مي‌شده آنرا از جا كند؟ و آيا كسي مي‌تواند پشت دري كه در حال سوختن و دود كرده است بايستد؟ و آيا مردي داخل آن اتاق نبوده (دقت كنيد كه خانه اي در كار نبوده و فاطمه و ساير زنان داراي حجره هايي كوچك يا همان اتاقك بوده اند) كه حضرت فاطمه را از چنين شرايطي دور كند؟ (البته حتي در كتب اهل سنت چند حديث معدود است كه به وجود درب براي اتاق پيامبر اشاره دارند ولي دلايل نبودن درب بسيار بيشتر مي‌باشند. البته حتي اين احاديث نيز مربوط به اتاق عايشه است و نه اتاق حضرت فاطمه).</p>
<p>- دكتر ابوالقاسم پاينده (از نویسندگان شيعه) در مقدمه نهج الفصاحه نوشته: اتاق زنان پيامبر (صلی الله علیه وسلم) از شدت فقر درب نداشته و جلوي آن پارچه آويزان مي كرده اند (همچنين رجوع كنيد به داستانهايي كه مي‌گويد: پيامبر از سفر برگشت و ديد فاطمه پارچه اي رنگي جلوي اتاقش گرفته و&#8230; يا آياتي كه مي‌فرمايد از وراء حجاب يا پرده با زنان پيامبر سخن بگوييد (احزاب/53) دقت كنيد كه تمامي اين آيات در مورد اتاق پيامبر و همسران پيامبر مي‌باشند كه مورد نظر ما است نه جاهاي ديگر كه ممكن است درب بوده باشد.</p>
<p>- مرتضي مطهري در كتاب مساله حجاب مي نويسد: از نظر اسلام، هيچكس حق ندارد بدون اطلاع و اجازه قبلي به خانه ديگري داخل شود. در بين اعراب، در محيطي كه قرآن نازل شده است معمول نبوده كه كسي براي ورود در منزل ديگران اذن بخواهد. در خانه ها باز بوده همانطوري كه الان در دهات ديده مي شود&#8230;. اولين كسي كه دستور داد براي خانه هاي مكه مصراعين يعني دو لنگه در قرار دهند معاويه بود و هم او دستور داد كه درها را ببندند. (خلافت معاويه هم كه متعلق به 30 سال پس از اين وقايع است!).</p>
<p>در آيه 27 سوره نور آمده: ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا﴾ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! در خانه‏هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد». و مسلماً اگر خانه ها در داشت خداوند مي فرمود اي كساني كه ايمان آورده ايد در خانه هايتان را ببنديد. (البته به احتمال فراوان، خانه هاي برخي از افراد يهودي متمول و برخي از مسلمانان پولدار، درب چوبي داشته است) مطهري در كتاب مساله حجاب ص 170 در تفسير آيه 53 سوره احزاب چنين مي نويسد: عربهاي مسلمان بي‌پروا وارد اتاقهاي پيامبر مي شدند. زنهاي پيامبر هم در خانه بودند. آيه نازل شد كه اولاً سرزده و بدون اجازه وارد خانه پيغمبر نشويد و ثانياً وقتي مي‌خواهيد چيزي از زنان پيامبر بگيريد از پشت پرده بخواهيد بدون اينكه داخل اتاق شويد.</p>
<p>- در تاريخ طبري آمده: و چنان شد كه دريا كشتي اي را كه از آن يكي از بازرگانان رومي بود به جده انداخت كه درهم شكست و چوب آنرا بگرفتند و براي سقف كعبه آماده كردند و يك مرد قبطي در مكه بود كه نجاري مي دانست و مقدمه كار فراهم آمد ص 838 (يعني در آن روزگار: كساني مانند يهوديان و اشراف قريش و كلاً كساني كه وضعيت مالي خوبي داشته اند و داخل خانه نيز لوازم قيمتي، خانه آنها در چوبي داشته ولي اكثر خانه ها بدون درب بوده است. حتي براي ساختن سقف كعبه چوب وجود نداشته است، و نجار هم قبطي بوده و عربها، نجار هم نداشته اند.</p>
<p>- بعلت نبودن درختي به جز نخل ، جلوي اكثر درها پارچه آويزان مي‌كرده‌اند و اصولاً اتاقك حضرت فاطمه كه داخل مسجد بوده نيازي به درب نداشته است! و اصلاً دختر پيامبر(صلی الله علیه وسلم) زاهدانه مي زيسته و نيازي به گذاشتن درب و صرف هزينه اضافي نبوده است، و فراموش نكنيد بودن درب در آن زمان براي افراد ثروتمند بوده نه براي اتاقك كوچك حضرت فاطمه (همچنين مراجعه كنيد به آن داستاني كه حضرت فاطمه پارچه رنگين آويزان كرده بودند و پيامبر از مشاهده آن ناراحت شدند و داستاني كه رييس آن قبيله بدون اجازه وارد اتاق پيامبر و عايشه مي شود و آياتي كه مي گويد پيامبر را از پشت حجرات &#8211; اتاقكها &#8211; بلند صدا نزنيد و با اجازه وارد شويد و&#8230;).</p>
<p>- آتش زدن درب خانه دختر پيامبر و شهادت ايشان و سقط جنين داخل رحم و&#8230; موضوعي بسيار مهم است كه بايد همه متوجه آن شده و داستانها و شعرها پيرامون آن بسازند (در همان زمان نه در زمانهاي بعدي) چگونه در هيچ سند تاريخي حتي اشاره مردم مدينه به اين موضوع وجود ندارد. كتاب سليم ابن قيس كه براي اولين بار به اين افسانه اشاره مي كند در اوايل قرن چهارم هجري سر و كله‌اش پيدا مي شود و علماي بسياري مانند ابن غضايري،  لويي ماسينيون و شيخ مفيد معتقدند در اين كتاب خلط و تدليس صورت گرفته و اين كتاب جعلي است.</p>
<p>- آيات قرآن: برخي از اعراب مي آمدند و پيامبر را از پشت  خانه بلند صدا مي‌کردند و با سر و صدا موجب آزار ديگران مي شده اند. در آيه‌اي ديگر مي‌فرمايد بدون اجازه وارد اتاق نشويد و يا ماجراي آن رييس قبيله‌اي كه بدون اجازه در حضور نبي اكرم، وارد اتاق عايشه مي‌شود و&#8230;  همه اينها بيانگر آن است كه اتاقها درب نداشته است.</p>
<p>- خود پيامبر(صلی الله علیه وسلم) که هنگام ورود مي گفته اند: «السلام عليک يا أهل بيت النبوة و&#8230;» زيرا دربي وجود نداشته كه بخواهند با كوبيدن بر آن درب، اعلام ورود كنند! و به جاي آن، اين سخن را مي گفته اند.</p>
<p>تنها آيه اي كه به درب و كليد اشاره دارد آيه 61 از سوره نور مي باشد 1- همانطور كه قبلاً نيز گفتيم، بحث ما فقط پيرامون اتاق حضرت فاطمه و اتاقهاي همسران پيامبر(صلی الله علیه وسلم) است نه جايي ديگر، و اين آيه به طور عام براي كل مسلمين آمده تا بدانند در صورت داشتن كليد حق ورود دارند مثل منازل يهوديان در جنگهاي با يهوديان و جنگ خيبر و&#8230; و يا حتي پس از فتح ايران و روم و مصر كه در آن كشورها به طور حتم درب بوده است، و آياتي كه ما براي عدم وجود درب آورديم مربوط به خانه پيامبر و همسران او است. 2- از ابتداي آيه تا انتها 9 مرتبه از كلمه بيت و بيوت استفاده شده ولي در موردي كه كلمه كليد آمده (مفاتحه) به جاي بيوت كلمه ملكتم آمده و ملكتم را مي توان به چيزي كه مالك آن هستي معني كرد همچون صندوقچه. 3- شما براي جايي درب به همراه كليد مي گذاريد (آن هم در 1400 پيش) كه شيء يا چيزي قيمتي در آن باشد نه اتاقك حضرت فاطمه و همسران پيامبر (صلی الله علیه وسلم) كه به طور حتم از جواهرات و چيزهاي قيمتي خالي بوده و زندگي زاهدانه اي داشته اند. حضرت علی در خطبه160 نهج البلاغه در مورد راه و رسم زندگی پیامبر(صلی الله علیه وسلم) فرموده: بر روی زمين می نشست و و غذا می خورد و چون برده ساده می نشست و با دست خود کفش خود را وصله می زد و جامه خود را می دوخت و بر الاغ برهنه می نشست و ديگری را بر پشت سر خويش سوار می کرد پرده ای بر در خانه او آويخته بود که نقش و تصويرها در آن بود به يکی از همسرانش فرمود: اين پرده را از جلوی چشمانم دور کن که هرگاه نگاهم بدان می افتد به ياد دنيا و زينتهای آن مي افتم.</p>
<p>ما مي پرسيم: مگر چه چيز درون اتاق حضرت فاطمه بوده كه بخواهد براي آن درب بگذارد، چون گذاشتن درب چوبي در آن زمان هزينه ساز و مشكل بوده و هزينه آن درب چوبي از مجموع اشياء اتاق حضرت فاطمه بيشتر مي شده است، و مثل اين مي ماند كه هم اكنون شما براي خريد خانه پولي نداشته باشيد ولي بخواهيد برويد و يك بنز آخرين مدل را خريداري كنيد، آيا اين امر معقول و منطقي است؟</p>
<p>و براي حسن ختام به اين حديث از حضرت علي (علیه السلام) دقت كنيد:</p>
<p>«خوشا به حال كسي كه از پندگويي كه هدايتش مي كند اطاعت كند و از فريبكاري كه او را به گودال گمراهي مي افكند بپرهيزد». (غرر الحكم جلد 2 ص 465)</p>
<p>اميدوارم طرح اين سوالات باعث ايجاد تعقل و تفكر در شما گردد تا شايد به فكر تحقيق بيشتر در مذهب وراثتي و تقليدي خود باشيد .</p>
<p>نکته ای بسیار مهم:</p>
<p>از آنجا که به احتمال فراوان مانند همیشه به این پرسشها پاسخهای جدلی و کلامی داده خواهد شد توجه خواننده عزیز را به نکات زیر جلب می کنم:</p>
<p>تمامی مباحث و اختلافاتی که بین شیعه و سنی در گرفته در این نکته ساده نهفته است که شیعه اعتبار عجیبی برای علوم نقلی قائل است. (علوم نقلی یعنی حدیث و تاریخ و کلاً آنچه دیگران گفته اند و عده ای نوشته اند) و این آخر ماجرا نیست زیرا همین عقاید بر اساس گزینش و طبقه بندی یک سری خاص از بین احادیث و وقایع و روایات تاریخی صورت گرفته است. درست است که قرآن نیز به نوعی در حوزه علوم نقلی واقع می شود ولی نظر به اعجاز آن و اجماع تمامی فرق مسلمین بر حجیت و قطعی الصدور بودن آن، انسان می تواند به راحتی و آرامش خیال، عقایدش را بر مبنای قرآن پایه ریزی کند ولی اگر روز قیامت خداوند از تو سئوال کرد که چرا بر مبنای فلان عقیده،  فلان سخن را گفتی یا فلان کار را کردی آیا می گویی به خاطر وجود احادیث و روایات؟!!! هر چند مثل روز روشن است که روایت و حدیث، جایگاه مطمئنی برای پایه ریزی عقیده و جهنمی یا بهشتی شدن نیست. (به خصوص اگر با مباحث جدلی و کلامی و تحلیلهای امروز پسند مخلوط شود) ولی ما با همین چند سئوال ساده؛ دروغ بودن اندیشه های باطل را ثابت می کنیم.</p>
<p>دامنه کلام در اینجا بسیار گسترده است ولی نظر به اهمیت موضوع به طور بسیار خلاصه توجه شما را به چند نکته جلب می کنم:</p>
<p>1- علمای شیعه و سنی متفق القولند که قرآن قطعی الثبوت و احادیث ظنی الثبوت اند. یعنی می توان بر روی تمامی آیات قرآن، قسم خورد و مطمئن بود که از جانب خداست ولی روی هیچ حدیثی حتی متواتر با سلسله راویان درست، نمی توان قسم صد در صد خورد و اطمینان و علم کامل داشت.</p>
<p>2- آیات متعددی در قرآن وجود دارد که در آنها خداوند می فرماید: ظن و گمان در پیشگاه خدا جایگاهی ندارد و برخی گمانها گناه است و آنچه را بر آن علم نداری پیروی نکن. (اسراء/36، نجم/28)</p>
<p>3- بیشترین عقاید شیعه بر مبنای حدیث و شان نزول گزینشی برخی آیات و برخی قصه های انتخاب شده تاریخی است. البته شیعه حتی تعداد زیادی از احادیثی که در کتب قدیمی علمای طراز اول خودش هم وجود دارد را قبول نمی کند (مانند احادیث متعددی که ساخت و ساز روی قبرها را مساوی شرک دانسته و&#8230;) یا آنها را حمل بر تقیه می کند و&#8230;</p>
<p>4- یک نمونه ساده که خواننده عزیز متوجه شود چقدر می توان به حدیث دل بست: محدث نوری عالم شیعه کتابی می نویسد با نام: فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الأرباب. او قصد داشته در این کتاب ثابت کند که قرآن تحریف و کم و زیاد و دستکاری و&#8230; شده است. او در این کتاب در اثبات این عقیده خود  دو هزار حدیث از بین منابع شیعه جمع آوری می کند!! سئوال اینجاست: وقتی می توان برای اثبات هر اعتقاد فاسدی دوهزار حدیث از بین متون مختلف جمع آوری کرد ما از کجا می توانیم به سایر عقاید خرافی شیعه که تمامی آنها بر مبنای حدیث و قصه است اعتماد کنیم و قرآن را رها کنیم؟ (ضمنا این نکته را نیز متذکر شوم که سلسله روات بسیاری از این دو هزار حدیث، درست و معتبر است. مانند آن حدیث دروغ که در اصول کافی قدیمی ترین و معتبرترین منبع روایی شیعه آمده که می گوید: قرآن دارای هفده هزار آیه بوده که فقط شش هزار آیه آن باقی مانده و تمامی روات این حدیث نیز درست و خوب بوده اند!! ممکن است آخوندها بگویند: این احادیث مخالف آن آیه است که می فرماید خداوند وعده حفظ قرآن را داده ولی اگر بنا به توجیهات مسخره شما باشد می توان گفت: بله ولی وعده حفظ آنرا در لوح محفوظ داده یا اینکه قرآن اصلی نزد امام زمان است و وقتی ظهور کردند آشکار می شود و&#8230; مطالبی که بسیاری از شیعیان تا یک قرن پیش کاملاً با آن موافق بودند).</p>
<p>برخی ادعا می کنند که ایشان از قول خودش برگشته است در حالی که اینطور نیست و یکی از علمای اهل سنت بر ایشان رد نوشتند و بعد ایشان دوباره بر عقیده خویش اصرار کرده و رد آن ردیه را نوشته اند.</p>
<p>5-  نمونه دیگر: همانگونه که در بالا اشاره شد اصول کافی قدیمی ترین و معتبرترین منبع روایی شیعه است و حدود 15 هزار حدیث دارد (و عجیب است که آخرین منبع روایی شیعه یعنی بحار الانوار دارای هفتصد هزار حدیث است! که این خود جای تامل و تحقیق دیگری دارد) در بین سلسله راویان 1200 حدیث از احادیث اصول کافی نام عثمان بن عیسی وجود دارد که از نظر علم رجال مطرود می باشد! علامه برقعی نیز در کتاب بت شکن خود (که در ایران اجازه چاپ ندارد) ضعیف بودن و مخالف قرآن بودن بسیاری دیگر از احادیث اصول کافی را اثبات کرده و حتی بسیاری از این احادیث را که محمدباقر مجلسی! و محمدباقر بهبودی آنها را ضعیف دانسته اند تک تک  ذکر نموده است!! به این ترتیب چه اعتمادی بر حدیث (شیعیان) است؟ ضمناً ذکر این نکته خالی از لطف نیست که محال است شما یک حدیث پیدا کنید و بعد حدیثی  کاملاً ضد و مخالف آنرا پیدا نکنید . بگذریم.</p>
<p>6- مکتب و مدرسه اخباری گری (یعنی اعتماد صرف به حدیث) سالها قبل در برابر مدرسه اصولی شکست کامل و مفتضح خورد و بساطش به یکباره از روی کره زمین، برچیده شد ولی متاسفانه مانند غده ای در بطن جامعه شیعی پخش شد و بر سر هر کوی و برزن بر زبان  مداحان و آخوندهای نادان در قالب حدیث جاری و در مغز عوام کالانعام فرو رفت و جا خوش کرد. و اثراتش اینهمه شعر و دروغ و کفر و خرافه در جامعه ایرانی است که می بینید!!</p>
<p>7- نه تنها من و یا تمامی محققان غیر مسلمان و علمای سنی و بسیاری از اساتید شیعه و همینطور کسانی چون علامه برقعی، سیدمصطفی حسینی طباطبایی، غروی، سیدمحمدباقر دُرچه ای، صالحی نجف آبادی و&#8230;. بر همین اعتقادند که حدیث و روایت هیچ جایگاه مطمئنی برای بنا کردن اصول اعتقادی نیست.</p>
<p>8- ممکن است توسط روحانیون در اینجا شبهه ای مطرح شود که پس تکلیف سنت و پیروی از نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم) و یا امامان چه می شود؟ پاسخ:</p>
<p>- ما احادیث و روایاتی که منطبق با قرآن و عقل و سیره شناخته شده آن بزرگواران باشد را قبول داریم. ولی چه کسی می تواند باور کند که مثلاً وقتی در قرآن خداوند می فرماید به بتهای کافران توهین نکنید و حضرت علی در جنگ صفین به یاران خود می فرماید به جای توهین به سپاه معاویه آنها را دعا کنید همین انسانهای بزرگوار زیارت عاشورا می خوانده اند؟!! زیارتی که در آن 18 بار کلمه لعن آمده و همچنین سایر احادیثی که از آن بوی شرک و تفرقه و خرافه می آید؟ (البته لعنت بر قاتلان امام حسین، ولی منظور من چیز دیگری است).</p>
<p>- فرق است بین پیروی کردن از سیره آن بزرگواران تا دنبال هر حدیث و روایت و قصه دورغین تاریخی و زیارتنامه جعلی رفتن و دست زدن به اعمال شرک آمیز چون گنبد و قبه ساختن. ما طبق متون معتبر و قدیمی تاریخی می دانیم که آن بزرگواران بیشتر طالب صلح بوده اند تا جنگ، ولی به عنوان مثال سردمداران روحانی جمهوری اسلامی چهار سال جنگ با عراق را بیهوده کش دادند آقایان همیشه جنگ امام حسین را که یک جنگ کاملاً تحمیلی به ایشان بود را عنوان می کنند و صلح حدیبیه و صلح امام حسن و همکاری حضرت علی با خلفاء و&#8230; در روش ایشان هیچ جایگاهی ندارد!! برای نمونه به این سخن آیت الله خامنه ای دقت کنید: امروز دشمن قادر نیست&#8230; نه آمریکا و نه بزرگتر از آمریکا &#8211; اگر در قدرتهای مادی باشد &#8211;  قادر نیستند حادثه ای مثل حادثه صلح امام حسن را بر دنیای اسلام تحمیل کنند اینجا اگر دشمن خیلی فشار بیاورد حادثه کربلا اتفاق خواهد افتاد!! (سخنرانی مورخ 3/2/1379 کتاب حامیان وابستگی، محمد صدیقی، انتشارات اصفهان شهید حسین فهمیده چاپ اول تابستان 1381) سیرة آن بزرگواران بر گذشت و مدارا و اجازه سخن به مخالفین دادن (مانند سئوالات منکرین خدا از امام صادق و&#8230;) توجه کامل به حقوق زنان، کمک به فقرا، قرآن را امام خود قرار دادن، تزکیه نفس و صفای باطن و عبادت خداوند، همکاری و مشورت و کمک به خلفاء (تا وقتی که آنها طبق قرآن و سنت پیامبر عمل می کرده اند) و امر به معروف و حتی قیام علیه آنها وقتی که آنها دست از قرآن می کشند و جامعه رو به مادیات و فساد می رود (مانند امام حسین) اهتمام به علم و دانش و نظافت و پاکیزه‌گی و&#8230; براستی آیا برادران اهل سنت و حتی سایر ادیان در اینگونه موارد با ما اختلافی دارند؟ آری، اختلاف آنجا پیدا می شود که شما بر خلاف سیره آن بزرگواران لعن و نفرین می کنید و روی قبرها  قصر می سازید و امام شما به جای قرآن، حدیث و قصه می شود و روایات و احادیث و وقایع تاریخی که مخالف عقاید شماست را دروغ می دانید!! براستی شما پیرو علی هستید؟ علی در جنگ صفین سپاهیان خود را از دشنام و لعن سپاه معاویه بر حذر داشت، علی نام سه فرزند خود را عمر و ابوبکر و عثمان گذاشت، علی هرگاه بر منبر می رفت برای خلفای قبلی طلب آمرزش می کرد، علی با همسر ابوبکر ازدواج کرد و دخترش را به ازدواج عمر درآورد، دوبار جانشین عمر در مدینه شد، براستی مگر علی نگفته: افراد و اشخاص، ملاک حق نیستند و مگر علی نگفته: الزموا بالسواد الاعظم: ملتزم شوید به گروه بیشتر مسلمانها &#8230; پس ما متوجه  می شویم که مشکل، جای دیگری است. اگر تعداد اندکی از روحانیون و مداحان از روی نادانی عربده کشی می کنند مسلما بسیاری نیز برای گرمی دکان و برقراری سنت غلط دریافت خمس و داشتن مقلد و کینه توزی با اهل سنت و دست نکشیدن از روش غلط آباء و اجداد خود، حاضر به پذیرش حق نیستند، بگذریم.</p>
<p>9- به عنوان یک نمونه دیگر از تحلیلهای غلط و سوء برداشت از احادیث به نفع مقاصد سیاسی خود: شیعه معتقد است که نبی اکرم فرموده اند شیعیان علی رستگارند. هر چند شیعیان واقعی علی رستگارند ولی صحت این حدیث بسیار بعید است زیرا حضرت علی در هیچیک از خطبه ها و نامه های خود و همچنین یاران ایشان در همان زمان در هیچیک از شعرها و رجزخوانی ها و مناظرات و مباحثات به این حدیث و سایر احادیث مورد نظر شیعه اشاره ای نمی کنند. بگذریم. به فرض صحت: 1- نبی اکرم نظر شخصی خود را بیان داشته اند و نفرموده اند این سخن من وحی و سخن خداوند است زیرا ما می دانیم طبق آیه ﴿ وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى؛ ‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ‏﴾ 1- پیامبر اکرم فقط در مقام دریافت و ابلاغ وحی عصمت کامل و محض داشته اند. 2- منظور نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم) دوستان حضرت علی در زمان حیات ایشان بوده اند و نه اینکه کسانی بیایند و سالها بعد به بهانه این حدیث در کنار دین برای خود دکانی به نام مذهب باز کنند. 3- کجای قرآن نوشته که پیروی از علی یعنی اینکه او حتما باید خلیفه باشد؟ 4- همانطور که در بالا اشاره شد شما در هیچیک از روشهای خود پیرو علی نیستید. 5- این حدیث درست یا غلط، نمونه بسیار جالبی است از اینکه احادیث چگونه می توانند قرآن را از موضوعیت و اثر بیندازند خداوند در قرآن می فرماید: ﴿ إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ﴾: «دین نزد خدا اسلام است» و نفرموده دین یعنی سنی و شیعه و&#8230; ولی متاسفانه چنین آیات واضح و وحدت آفرینی به دست یک مشت انسان احمق و با استناد احمقانه به چند حدیث از کاربرد افتاده است.﴿ وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ ﴾. «و ستمكاران به زودى خواهند دانست كه به چه مكانى باز مى‏گردند».</p>
<p>10- نتیجه: هر گاه ملت ما بتواند این نکته بسیار ساده را بفهمد که تاریخ با احادیث شیعیان (نه احادیث اهل سنت) فرق دارد که این دو چیز جدا از هم هستند. که علم تاریخ به حقیقت نزدیکتر است تا کتابهای حدیثی اهل تشیع. که اگر تاریخ، دروغگوی بزرگی است احادیث اهل تشیع پدر او و علم کلام مادر اوست. که با بررسی علمی و بی طرفانه متون تاریخی (یعنی با بی پدر و مادر کردن آن) می توان مشت احادیث دروغ شیعیان را باز کرد. که احادیث شیعه یک قطعه کوچک از جریانی مبهم و شاید جعلی ولی تاریخ، قطعه کاملی از یک جریان ممتد است. و در این راه عقائد موروثی و تقدسات ساختگی و سفسطه های آخوندی در تجزیه و تحلیل ما تاثیر نگذارد. آنگاه است که بسیاری از مشکلات ما حل می شود و دیگر کسی نمی تواند با پیچاندن آیات قرآن، خمس منافع سالیانه ما را بگیرد و به جای انتخابات آزاد، یک عمر با چماق دین و با عنوان ولایت بر ما حکومت کند و یا قلاده به گردن ما بگذارد تا مثل سگ دنبال او عو عو کنیم و نام خود را مقلد بگذاریم و&#8230; سخن خود را با دو حدیث پیامبر به پایان می رسانم برای کسانی که به حدیث خیلی علاقه دارند البته اگر راست می گویند:</p>
<p>-   «حلال آن است که خداوند در قرآن حلال کرده است و حرام آن است که خداوند در قرآن حرام کرده است و هر چه را مسکوت گذاشته مورد عفو و گذشت می باشد» (نهج الفصاحه و سنن الترمذی 3/134/1780)<br />
-  «ای مردم، هیچ چیز را به من ارتباط ندهید زیرا من چیزی را حلال یا حرام نکردم جز اینکه خدای تعالی آنرا حلال یا حرام گردانید». (نهج الفصاحة)</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 160px"><br />مطالب این پست از کتاب<br /><strong><a title="دانلود کتاب" href="http://sites.google.com/site/alihosseinamiri/book/sorkhab.zip" target="_blank">سرخاب و سفید آب</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده وبلاگ آثار نویسنده" href="http://alihosseinamiri.wordpress.com" target="_blank">علی حسین امیری</a></strong><br />گرفته شده است<br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/208/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/208/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/208/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/208/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/208/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/208/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/208/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/208/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/208/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/208/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/208/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/208/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/208/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/208/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=208&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/hadith/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>زنگ تفریح!</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/pastime/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/pastime/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 19:07:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[چالش ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=205</guid>
		<description><![CDATA[در ساديسمي بودن و مريض بودن شيعه همين بس كه من خوشحال مي‌شوم وقتي مي فهمم اذيت و آزاري به حضرت فاطمه وارد نشده است ولي شيعه ناراحت مي شود ! اولين روحاني، اولين حيله گري بود که با اولين احمق، برخورد کرد. (ويل دورانت)  البته منظور ویل دورانت: روحانیون مسیحی بوده ولی اگر در [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=205&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="direction:rtl;"><span style="background-color:#ffffff;">در ساديسمي بودن و مريض بودن شيعه همين بس كه من خوشحال مي‌شوم وقتي مي فهمم اذيت و آزاري به حضرت فاطمه وارد نشده است ولي شيعه ناراحت مي شود !<span id="more-205"></span><br />
</span></p>
<div style="direction:rtl;">
<div style="text-align:justify;">
<hr />اولين روحاني، اولين حيله گري بود که با اولين احمق، برخورد کرد. (ويل دورانت)  البته منظور ویل دورانت: روحانیون مسیحی بوده ولی اگر در تاریخ ادیان ، دقت کنی با کمال تعجب مشاهده می کنی  که تمامی ضرباتی که به ادیا ن وارد شده از ناحیه همین آقایان گرامی و محترم بوده است . شاهد گذشته: عملکرد کلیسا در قرون وسطی و شاهده زنده اش را هم که خدا را شکر از صیح تا شب ، ملاحظه می کنید .</p>
<hr />سخن من نه از درد ايشان بود. خود از دردي بود كه ايشانند. (احمد شاملو)</p>
<hr />آدمهاي احمقي که مانند خوارج، چشمشان، فقط تا نوک نيزه را مي بيند، نيازمند شمشير علي هستند که بيايد و به قول خود آن حضرت، چشم  فتنه را از حدقه درآورد.</p>
<hr />پزشكان، كشيشان، قضات و مامورين حكومتي، انسان را طوري مي بينند كه گويي خودشان آنرا خلق كرده اند (ژان پل سارترـ تهوع). با كمال معذرت، اينجانب، روحانيون را هم به فهرست آقاي سارتر، اضافه مي‌كنم.</p>
<hr />رهسپار باش با جهالت تا قيامت.</p>
<hr />هرگاه در خصوص هر مساله اي دچار ابهام شدي آنرا در سه قالب زير قرار بده اگر با آنها منطبق بود قبول كن و گرنه آنها را به سطل آشغال بريز. گناه آن به گردن من، صواب آن مال خودت:</div>
<div style="text-align:justify;">1- توحيد</div>
<div style="text-align:justify;">2- اتحاد</div>
<div style="text-align:justify;">3- آرامش</p>
<hr />يكي از مهم ترين شبهاتي كه در ذهن شيعيان وجود داشته و باعث مي شود آنها زير بار حرف حق نروند اين است كه: چگونه اينهمه عالم خوب و دانا متوجه اين اشتباهات نشدند؟</div>
<div style="text-align:justify;">پاسخ:</div>
<div style="text-align:justify;">1- فرق است ميان داشتن يكسري اطلاعات و حتي عارف و زاهد بودن با روشن بين بودن و خوب فهميدن.</div>
<div style="text-align:justify;">2- بوده اند علمايي از شيعه كه حقيقت را فهميده اند ولي سانسور دستگاه روحانيت و حكومت نگذاشته تو از وجود آنها آگاه شوي. علمايي كه حتي ترور هم شدند: علامه برقعي &#8211; سيد مصطفي حسيني طباطبايي &#8211; حيدرعلي قلمداران – علامه سنگلجي – علامه غروي – آيت الله صالحي نجف آبادي – علامه زنگنه – استاد يوسف شعار – شهيد حجه‌الاسلام راد مهر  و&#8230;</div>
<div style="text-align:justify;">3- ما دانشمندان و علماي بزرگي را در غرب داشته‌ايم كه منكر خدا بوده‌اند آيا صرف عالم بودن آنها دليل حقانيت آنهاست؟ در زمينه عرفان نيز ما انسانهاي بسيار زاهد و رياضت كشيده تر در بين مرتاضهاي هندي و بودايي داريم كه هزار و يك عمل خارق العاده و كرامت انجام مي‌دهند آيا مذهب آنها بر حق است؟</div>
<div style="text-align:justify;">4- علماء و شعراء و فيلسوفان و عرفاي بزرگ گذشته ايران همگي سني بوده‌اند: غزالي، مولوي، سنايي، عطار، سعدي و&#8230; پس چرا به اينها اقتدا نمي كنيد؟</div>
<div style="text-align:justify;">5- حضرت علي كه شما ادعاي پيروي او را داريد قبل از جنگ جمل مي فرمايند: حق و باطل را ملاكي است كه افراد با آن سنجيده مي شوند و افراد، ملاك سنجش حق و باطل نيستند. هر چند براي عوام كالانعام صرف نام و شهرت يك نفر دليل بر صحت تمامي سخنان و عقايد اوست.</p>
<hr />كساني كه زياد ادعا مي كنند، روزگار، امتحانات سختي برايشان تدارك مي‌بيند كه اكثراً نيز در آن، شكست مي خورند. فاعتبروا يا اولي الابصار. (منظورم  ادعاهاي حكومتي 1400 سالة ايشان است)</p>
<hr />ما فقط در صورتي حق داريم گذشته گان را سرزنش كنيم كه خودمان بهتر عمل كرده باشيم و فقط در صورتي مي توانيم بهتر عمل كنيم كه دست از سرزنش ديگران برداريم.</p>
<hr />چنانچه حضرت علي (ع) زنده مي شدند و مدعيان حب اهل بيت را مي ديدند مي فرمودند: كلمه الحق يراد بها الباطل (سخن حقي است كه از آن ارادة باطل كرده اند)</p>
<hr />در زمانهاي گذشته، يوغ بردگي بر گردن و زنجير اسارت بر دست و پا زده مي‌شد ولي اينك فكر تو و باور تو را اسير مي كنند زيرا اينگونه تو با پاي خودت و با كمال ميل و علاقه دنبال آنها مي‌دوي. يوغ و زنجير قرن بيستم سي دي است و ماهواره، اينترنت و تلويزيون، منبر و تريبون، روزنامه و كتاب و واعظ، خوانندگان و هنرپيشه ها و&#8230;.</p>
<hr />خطرناكترين معجون تاريخ، انسانهاي نادان و احمق و خوبي هستند كه هوس مي كنند باخدا شده و ديگران را هم به بهشت ببرند.</p>
<hr />مسخره ترين نهادهاي اجتماعي بر پاية مذهبي است كه بر خلاف اصالت اولية نيات بنيانگذار و پيروانش، شكل سازمان يافته به خود گرفته و متوليان آن، مانند پزشكان و ماموران دولتي، لباسهاي به خصوصي پوشيده و براي عقائد خود برنامه‌هايي مدون كرده و مراكز و اماكني را راه اندازي! شما مي توانيد اين پوچي و مسخره گي را در ساير مذاهب (و نه اديان) به خوبي مشاهده كنيد از كليساها گرفته تا معابد بودايي ها و كاهنان و جادوگران قبايل سرخ پوستها و&#8230;</p>
<hr />کسي که خوابيده است را مي توان بيدار کرد ولي چه مي گويي درباره کسي که خودش را به خواب زده است؟</p>
<hr />يكي از طنزهاي مسخره تاريخ كشور ما اين بوده و هست كه هر گاه كسي خواسته مردم را به سوي قرآن و دوري از خرافات و روايات خرافي دعوت كند و بگويد اي مردم، شما بايد روشتان و احاديث و همه چيزتان را با قرآن تطبيق دهيد، از همه سو چماق وهابي گري و التقاط گري و كفر و بي‌ديني بر سر او فرود مي آيد. فسيعلمو الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون.</p>
<hr />چه زشت و مسخره و تاسف آور و بچه گانه و سطحي است: عقائدي كه بر مبناي قصه شكل گرفته باشد.</p>
<hr />اسلام ناب، يعني اسلام منهاي روحانيت &#8211; نادان &#8211; و منهاي مداح و منهاي روضه‌خوان و واعظ. زيرا هر چند برخي از اينها آدمهاي خوبي هستند و حتي نيتشان هم خوب است ولي چه سود كه احمقند و جاهل! و جهل، مقدمة خرافه است و كفر، كه  راه به دوزخ مي برد. آري، اينها در  قيامت، علمداران دوزخند.</p>
<hr />در روي كرة زمين فقط دو ملت هستند كه تمام عقايد مذهبي خود را بر اعتقاد راسخ به افسانه‌هاي تاريخي بنا كرده اند:</div>
<div style="text-align:justify;">1- سرخ پوستاني كه مدهوش افسانه سرايي‌هاي كاهن قبيله‌اند</div>
<div style="text-align:justify;">2- ‌ايراني هايي كه خام افسانه هاي پاي منبرند. البته به قول استاد قلمداران: هيچ ملتي در جهان در افسانه سرايي به پاي اعراب نمي‌رسد و هيچ ملتي در باور كردن افسانه ها به پاي ايراني ها نمي رسد.</p>
<hr />هيچ ملتي مانند شيعه، تاريخ را اين چنين به انحراف نكشيده هيچ ملتي مانند ما تاريخ را تبديل به طنزهايي مسخره نكرده. هيچ ملتي اين مقدار دروغ و تحريف و قلب واقعيت، وارد تاريخ نكرده است.</p>
<hr />متعفن ترين واژه ها در روز قيامت: دروغ ـ تقيه و مصلحت است. علت آنرا بزودي – و در ادامة اين تحقيق &#8211; مي فهمي.</p>
<hr />تشيع صفوي زيباترين واژه ها را به لجن کشيد: اشک ـ شهيد ـ مظلوم ـ دعا ـ حجاب و&#8230;</p>
<hr />علماء، وعاظ  و  نويسندگان احمق در طول تاريخ اين ملت هر سخن حقي را با چماق مصلحت خرد و با چوب تقيه حراج  کردند در حاليکه خودشان در زير نقاب ولايت پنهان شده بودند تلاش مي‌کردند تا تسلط معنوي و فکري خود را بر تودة مردم تثبيت کنند. اميد است به ياري خداوند  و در  عصر انفجار اطلاعات، اين بساط شرك و خرافه يكسره بر چيده شود. اي جوانان براي مبارزه با اين بزرگترين سنديكاي شرك و كفر و خرافه و تعصب، بپاخيزيد.</p>
<hr />روزگار مرا خنداند بعد از آنكه به گريه انداخت! خوارج كه خودشان بدترين منكرند،اينك در هر سوراخي كه در ايران سر مي كشي مشغول امر به معروفند!</p>
<hr />آقايان مي گويند: آزادي در غرب فقط از گردن به پايين است و در ايران اسلامي از گردن به بالا. ولي واقعيت اين است كه آزادي در غرب هم از گردن به بالاست و هم از گردن به پايين و آزادي در ايران، نه از گردن به پايين است و نه از گردن به بالا! جرات داري يك ساز مخالف بسيار كوچك، عليه واضح‌ترين خرافات بزن تا ببيني آزادي در ايران از سر به بالا هست يا نيست. (سرگذشت علامه برقعي و قلمداران و حجه الاسلام مرتضي رادمهر و منتظري&#8230; را بخوان تا با نمونه هاي ديگري از اين آزادي از سر به بالا آشنا شوي)</p>
<hr />نمي دانم اين چه اصرار عجيبي است كه شيعه در تحريف تاريخ دارد زيرا او حتي مسائل بي فايده را نيز تحريف مي‌كند. طبق حديث صريح امام صادق و امام باقر، پيامبر اكرم در دوم ربيع الاول رحلت كرده اند ولي او به خاطر قول شيخ مفيد معتقد است پيامبر 28 صفر رحلت كرده است! (با رايانه هم حساب كني 2 ربيع الاول مي شود دوشنبه) حضرت علي در خانة ابوطالب به دنيا آمده ولي او به خاطر حديثي كه راوي آن يك نفر مشرك بوده معتقد است علي در كعبه متولد شده. حضرت علي هنگام ورود به مسجد ضربه مي‌خورد او معتقد است در محراب ضربه خورده اند. شخصي به نام قطام اصلاً وجود نداشته! حضرت علي در 17 رمضان ضربت خورده و در 19 رمضان به شهادت مي رسند و در دارالاماره كوفه به خاك سپرده مي شوند. سنان ابن انس، امام حسين را به شهادت رسانده و سر ايشان را مي برد. براستي اين تحريفات هيچ سودي براي شيعه ندارد. البته وقتي كسي عادت به دروغگويي و تحريف تاريخ كرد ديگر برايش موضوعات مورد تحريف، فرقي نمي كند.</p>
<hr />علم فقه، روح تهاجمي و شاداب اسلام را گرفت و علم کلام آنرا فاسد کرد. و اينگونه بود که موتور محرک اين نيروي عظيم در همان قرون اوليه اسلام از کار افتاد. اگر علاقه مند به دميدن روح دوباره در کالبد ملل اسلامي هستيد اين دو علم را به جهل، بدل کنيد.</p>
<hr />يکي از عللي که روحانيون نمي توانند زير بار حرف حق بروند آن است که تا چند سال قبل، مردم تمام سخنان آنانرا وحي منزل دانسته و براحتي و بدون چون و چرا تبعيت مي کردند. ضمن اينکه بحث و جدلهاي کلامي حوزه نيز در اين روحيه زير بار حق نرفتن مزيد بر علت مي شود ولي اكنون وضعيت به گونه‌اي ديگر است.</p>
<hr />90% دروغها و خرافات جهان، نزد هموطنان گرامي من است و طرفه آنکه: فکر مي کنند فقط آنها به بهشت مي روند و بقيه به جهنم.</p>
<hr />بشر، رنگ سعادت را به خود نمي بيند مگر اينكه به توحيد برسد و به توحيد نمي‌رسد مگر اينكه دست از خرافات فرقه اي بردارد و دست بر نمي دارد مگر اينكه لباده پوشان ردا پوش دست از سر او بردارند.</p>
<hr />وقتي سياست با دين قاطي شود اگر خواستي انتقادي به خرافات وارده در دين بكني بر سرت چماق سياست را خرد مي‌كنند و اگر خواستي سخني سياسي بگويي چماق دين بر سرت فرود مي آيد و اينگونه مي شود كه دين و سياست هر دو رو به فساد و تباهي مي رود و آنگاه آقايان تعجب مي كنند كه چرا با اينكه 98% مردم با ما بودند و كشور نيز در دست روحانيون و قوانين اسلام نيز ناب و عالي، پس چطور شد كه هم دين فاسد و نابود شد و هم سياست؟ در اينكه انسانهايي خوب و با خدا بايد حاكم باشند شكي نيست ولي وقتي با لباس دين حاكم شدي و در دستانت پرچم دين و اهل بيت قرار گرفت هر اشتباه و خطاي تو و يارانت به حساب دين گذاشه مي شود و اينگونه است كه مردم هم به دين و هم به سياست بدبين شده و هر دو رو به ويراني و فساد مي رود. ايكاش كساني مي آمدند كه نه عنواني ديني داشتند و نه لباس ديني و حتي در شعارهايشان، دين جايگاهي نداشت و در دستشان پرچم دين نبود ولي در عمل به قوانين مترقي و ناب اسلام رفتار مي كردند. اين آروزي اكثريت ايراني هاست. والسلام.</p>
<hr />حضرت علي و ساير ائمه بسيار خوب و پاک و خداشناس و مظلوم و&#8230; هستند ولي من نمي دانم اين امور چه دخلي به شيعه دارد؟ مگر يکي از امامان در اصول کافي نفرموده شيعه ما کسي است که اگر در يک شهر صد هزارنفري زندگي مي کند بايد از تمام آن صد هزار نفر بهتر باشد در اينصورت مي تواند بگويد شيعه ماست. اگر کسي به کشورهاي سني و حتي ملل کافر و نجس غربي!  مسافرت کند به خوبي متوجه مي شود که در بين 5 ميليارد نفر مردم روي کرة زمين از همه دروغگوتر و دزدتر و حيله گرتر  و تنبل تر و دورتر از  روح اسلام حقيقي چه کساني هستند. اينجاست که بايد سخن حضرت علي به معاويه را  براي آقايان تکرار کنيم: از چيزي گفتي که اگر هم ثابت شود سودي به حال تو ندارد!</p>
<hr />ساديسم اعتقادي:</div>
<div style="text-align:justify;">نمي دانم اين چه اصرار شديدي است كه  شيعه و علماي شيعه  دارند تا به هر نحوي ثابت كنند كه به خاندان پيامبر، اذيت و آزارهايي اضافي وارد شده است؟ براستي آيا اين حالت، يك نوع ساديسم عقيدتي نيست؟</p>
<hr />امامان شيعه نمونه هاي بزرگي از پاكي و صداقتند ولي اين چه ربطي به شيعه صفوي و روحانيون شاه عباسي دارد؟ دين از سياست جدا نيست. درست. ولي چه كسي گفته شما دين هستيد؟ من آدمي كراواتي و بدون ريش و سبيل مي‌شناسم كه بسيار با خداتر از شماهاست. حتي بسياري از لات و لختي‌ها روحي  با صفاتر از شماها دارند. چه كسي گفته دين يعني روحانيت؟ و اصولا چون دين از سياست جدا نيست شما را بايد از سياست جدا كرد چون شما ثابت كرديد كه خطرناك ترين عنصر براي دين هستيد.</p>
<hr />بلايي که روحاني صفوي بر سر مکتب تشيع آورد اين بود که اين مذهب را تبديل کرد به يک فرقة متعصب، درگير و دشمن درجه يک با ساير ملل مسلمان. مباني اين مذهب را آکنده کرده از مصالحي شيطاني به نام: تقيه، مصلحت، توريه که نتيجه آن به نفاق و دو رويي و دروغگويي پيروانش ختم شد. ساختن کلاه شرعي و تفسير و توجيه آيات قرآن و فن گذاشتن پرانتز بين ترجمه هاي قرآن و حاشيه نويسي، دسته گل ديگر شبه علماي صفوي است. و ايکاش کار به اينجا خاتمه پيدا مي کرد آنها با تجزيه و تحليل]هاي متعصبانه و غير علمي از وقايع تاريخي، پايه‌هاي عقيدتي اين مذهب را بر مبناي استثنائاتي بيشمار بنا کردند که نتيجة آن تناقضات بيشمار شد و در ادامه: فراموش شدن اصول اساسي دين!  و افسوس و صد افسوس که هنوز هم دست از سر اين ما بر نمي‌دارند.  هرچند مقصر اصلي خود ما هستيم.</p>
<hr />محور فکري (اگر فکري باشد!) ابن ملجم، ابوجهل و شمر يکي است: تعصب و عدم تحمل يا باور حرف مخالف. آنچه در برادران حزب اللهي من،  به وفور ديده مي شود.</p>
<hr />تقليد از افكار خرافي گذشته گان و عرفهاي پوچ و منحط جامعة فعلي هيچ نيازي به تعقل و تدبر ندارد. و من نفهميدم خداوند چرا به انسانها عقل داده و چرا اينهمه در قرآن كريم دعوت به تعقل و تدبر كرده است در صورتيكه مي]توانست براحتي بگويد: تقليد كنيد.</p>
<hr />تحقيق بدون شک، تقليد است پس خودت را مسخره نکن!</p>
<hr />تحقيقي که نتيجه اش از پيش تعيين شده و از روي کتابهايي خاص و با روشي خاص، صورت مي‌گيرد تحقيق نيست بلکه يک تقليد دبستاني مسخره و بچه گانه است.</p>
<hr />تحقيق با ذهني مملو از تقدسات ارثي و تفکرات کهنه تقليدي، بيشتر مايه خندة خدا و ملايکه است پس خودت را مسخره نکن.</p>
<hr />خودت را در مسير تحقيق قرار بده نه تحقيق را در مسير خودت.</p>
<hr />تمام هم و غم روحانيون از بيان افسانه هاي غصب ولايت، تحکيم پايه هاي حکومت خودشان به صورت غير مستقيم در اذهان عوام است.</p>
<hr />تمام بدبختي شيعه از اينجا شروع مي شود كه كاتوليك تر از پاپ و كاسة داغتر از آش شده است. پيامبر در غدير خم گفته هر كس مرا دوست دارد بايد علي را نيز دوست داشته باشد (مولي) ولي شيعه مي گويد منظور از مولي، خليفه و جانشين است! خدا در قرآن فرموده دوستي(موده) نزديكان پيامبر مساوي است با اجر رسالت، ولي شيعه از كلمه مولي و موده معني وجوب حكومت و خلافت در خاندان پيامبر را برداشت كرده است! خدا در قرآن گفته مي خواهد اهل بيت پيامبر را از آلودگي ها دور نگاه دارد ولي شيعه مي گويد منظور از اهل بيت، فقط 5 نفرند و منظور از رجس، دوري از هر گونه گناه كبيره و صغيره و حتي مبري بودن از هر گونه خطا و اشتباه است! (يعني چيزي شبيه خدا!) و منظور از مي]خواهد اين است كه اين كار شده است!!!  البته تمام اين زياده‌رويها ريشه در انديشه هاي غاليان (تندروها، غلو كننده ها) دارد كه از همان ابتدا نيز مورد لعن و نفرين امامان شيعه قرار داشته اند.</p>
<hr />داشتن اسم شيعه يا سني يا&#8230; مهم نيست. مهم اين است كه آقابالاسرها تو را احمق فرض نكنند و مغزت را از يكسري اطلاعات نادرسته انباشته!</p>
<hr />علي را معاويه نكشت بلكه يكي از شيعيان احمق كوفي كشت. حسين را يزيد و سپاه شام نكشت بلكه همان شيعيان كوفه كه از او دعوت كرده بودند كشتند. و اكنون نيز سني ها خون به دل امامان شيعه نمي‌كنند بلكه&#8230;</p>
<hr />شيعه در دو جنبه غلو مي كند يكي در بالابردن اشخاص مورد علاقه اش و ديگري در كوبيدن اشخاص غير مورد علاقه‌اش. و اين در حالي است كه خدا در قرآن فرموده: اي كساني كه ايمان آورده ايد در دين خود غلو نكنيد و شيعه (دسته دسته، گروه گروه، پراكنده، تعبير قرآن: شيعا) نشويد. مي دانيد منظور مشخص اين آيه يعني چه؟ يعني اينكه غلو در دين موجب چند دسته‌گي و ايجاد فرقها و مذاهب مختلف مي شود. اكنون تو را به خدا در ميان فرق اسلامي بيشترين غلو را در كجا مشاهده مي كنيد. بيشترين غلو در حق دوست و دشمن؟</p>
<hr />سخني با ايران پرستها:</div>
<div style="text-align:justify;">همين نكتة ساده كه امپراطوري ايران از سپاه سادة اعراب شكست خورد بهترين دليل بر پوسيده شدن و ناكارآمد بودن آن نظامي است كه شما آنقدر افسوس آنرا مي خوريد.</p>
<hr />به تمام آنچه مي شنوي و نيمي از آنچه مي بيني و يك سوم آنچه مي خواني شك كن.</p>
<hr />ضرب المثل چيني: كسي با گوش دادن، چيزي ياد نگرفته است.</p>
<hr />هر گاه شيعه، مركز احساساتش را به مركز تعقلش پيوند بزند تمامي مشكلاتش حل مي شود.</p>
<hr />من مرتباً حرف خنده داري را از زبان زعماي قوم و مسئولين در ايران مي‌شنوم كه:</div>
<div style="text-align:justify;">آزادي در غرب يا در دوران شاه از سر به پايين بوده و هست ولي در ايران و در اسلام از سر به بالاست. ولي تعجب آور است كه چرا حتي روحانيون شيعه مانند: علامه برقعي، آيت الله منتظري، آيت الله زنگنه،‌آيت الله سنگلجي، آيت‌الله مصطفي حسيني طباطبايي، آيت الله حيدرعلي قلمداران و&#8230; اجازة چاپ كتابهايشان را نداشته اند! و حتي اجازه سخنراني! آري من، كتاب اين افراد را خوانده ام نه به كسي توهين كرده اند و نه خلاف اصول دين مبين اسلام سخني گفته اند. بلكه آنها فقط و فقط، خرافات موجود در تشيع را توضيح داده اند. تنها علت عدم مجوز چاپ به آنها نيز آن است كه روحانيون براي مطالب اين كتابها پاسخ و توجيهي نداشته اند. و سزاي اين افراد تبعيد بوده است و ترور و زنداني شدن!  براستي آيا اين است آزادي از گردن به بالاي شما. دربارة شما بايد گفت كه: شما هيچ آزادي به مردم نمي دهيد نه آزادي از گردن به پايين و نه آزادي از گردن به بالا. البته مردم در خفا و پشت پرده و دور از ديدگان شما: هم آزادي از گردن به پايين دارند (متاسفانه) و هم آزادي از گردن به بالا (خوشبختانه)</p>
<hr />من واقعاً از افكار و عقايد شيعه در تعجبم.</div>
<div style="text-align:justify;">زيرا روزي نيست كه از منبري يا از كسي اين سخن را نشنوي كه پيامبر مردم را مكرراً به توجه به اهل بيت و آموختن روش و سيرة آنها جلب مي كرد ولي همه گمراه شدند زيرا اهل بيت را رها كردند. سئوال من اينجاست: به جز شما كه با عقايد خرافي و شرك آميز و با تفرقه و اختلاف افكني و نداشتن روحية علمي  و تحريف چهره اهل بيت، باعث دوري نه تنها ساير مسلمين بلكه حتي عده اي از مردم ايران از اهل بيت شده‌ايد چه كسي مقصر است؟ و  چه كسي به جز شيعيان و طرفداران حضرت علي و امام حسين و امام صادق خون به دل آنها كردند؟ حضرت علي را ابن‌ملجم كشت كه از سپاه خود ايشان بود و امام حسين را شيعيان كوفه كشتند و بيشترين لعنت از سوي امام صادق، نثار ابوالخطاب شيعه و غاليان شيعه شده است. براستي به جز غلوهاي شاخدار شما چه چيز ديگري باعث دوري مردم سني و حتي شيعه از اهل بيت شده است.</div>
<div style="text-align:justify;">مثل شما مثل همان دزدي است كه داخل مردم شده بود و دزد دزد مي كرد. {وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ} (الشعراء:227).</p>
<hr />يكروز صبح، ملا براي اينكه بفهمد زنش رازدار است يا نه، هنگام خروج از خانه به او مي گويد: امروز صبح كه به دستشويي رفتم يك كلاغ از من خارج شد و به هوا پريد. زنش به يكي از همسايگان مي گويد مي داني امروز صبح دو كلاغ از ملا خارج شد و&#8230; وقتي هنگام عصر ملا به خانه بر مي گشته مي شنود كه دو زن دارند با يكديگر صحبت مي كنند و مي گويند: مي داني كه امروز صبح چهل كلاغ از ملا خارج شده است! براستي وقتي در طول يكروز يك كلاغ مي شود چهل كلاغ، آيا در طول 1400 سال چه اتفاقاتي كه نيفتاده است؟ ريشة غلو در انديشه هاي شيعي را بايد در همينجا جستجو كرد.</p>
<hr />شيعه از روي افسانه هاي تاريخي با ياران پيامبر دشمن است و من از روي يكصد آية قرآن كه در ستايش و تعريف اصحاب نازل شده عاشق ياران پيامبر هستم و منظور خداوند را در اين يكصد آيه، ـ بر خلاف شيعه ـ بيشتر از سه نفر مي دانم.</p>
<hr />هلوكاست شيعي:</div>
<div style="text-align:justify;">همانطور كه در غرب، هيچكس حق ندارد تحقيقي يا سخني پيرامون دروغ بودن يهود سوزان هيتلر و دروغ بودن آزار و اذيتهاي اضافي وارد بر يهوديان انجام دهد در ايران نيز كسي حق ندارد در مورد دروغ بودن آزار و اذيتهاي افسانه اي وارد شده بر افراد مورد علاقة شيعه تحقيق كرده يا سخني بگويد.</div>
</div>
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 190px"><br />مطالب این پست از کتاب ارزنده<br /><strong><a title="دانلود هر دو جلد کتاب نفیس آلفوس - پاسخ عقلی به دروغهای تاریخی در فرهنگ شیعه" href="http://sites.google.com/site/islamicpersianbooks/Home/books/Alfos.zip" target="_blank">آلفوس</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده کتب نویسنده از سایت عقیده" href="http://67.228.229.69/ebook/list_book.php?wriID=252" target="_blank">علیرضا حسینی</a></strong><br />گرفته شده است<br /><a title="JAR Download" href="http://sites.google.com/site/persianislamicmobilebooks/Home/book/alfos.jar" target="_blank">نسخه جاوا مخصوص موبایل</a></strong><br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/205/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/205/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/205/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/205/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/205/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/205/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/205/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/205/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/205/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/205/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/205/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/205/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/205/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/205/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=205&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/pastime/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تناقضات تفکرات باند علامه مجلسی با قرآن و سنت و حتی حدیث</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/majlesi-band/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/majlesi-band/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 18:56:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[چالش ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=202</guid>
		<description><![CDATA[آخوند : قرآن ، کتاب ولايت علي : قرآن ، کتاب هدايت آخوند : علي ، يعني راه راست علي هر روز در نماز : خدايا مرا به راه راست هدايت کن(سوره حمد) آخوند : يا حجه ابن الحسن العسگري علي : با پيامبر ما حجت تمام شد(خطبه 90) آخوند : مسلمين جهان ملتزم شوند [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=202&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="direction:rtl;">
<div style="direction:rtl;"><span style="font-family:Tahoma;line-height:18px;font-size:12px;"></p>
<table border="0" rules="rows">
<tbody>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
قرآن ، کتاب ولايت</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
قرآن ، کتاب هدايت</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
علي ، يعني راه راست</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي هر روز در نماز </em>:<br />
خدايا مرا به راه راست هدايت کن(سوره حمد)</td>
</tr>
<tr>
<td><em><span id="more-202"></span>آخوند </em>:<br />
يا حجه ابن الحسن العسگري</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
با پيامبر ما حجت تمام شد(خطبه 90)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
مسلمين جهان ملتزم شوند به عقايد ما</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
ملتزم شويد به گروه و جمعيت بيشتر مسلمانان!(الزموا بالسواد الاعظم)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
تقليد</td>
</tr>
<tr>
<td><em>پيامبر اسلام </em>:<br />
طلب دانش بر هر مسلمان واجب است.</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
اگر نمي دانيد از اهل ذکر سئوال کنيد.(سئوال با تقليد خيلي فرق دارد)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
شيعه تنها مذهب بر حق جهان است .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
اين امت پس از من به هفتاد و سه فرقه تقسيم مي شوند بدانيد که بدترين آنها کساني هستند که ادعاي دوستي مرا دارند!(قبل از جنگ جمل)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
نماز را در سه وقت بخوانيد</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
نماز را در پنج وقت بخوانيد(ابلاغ کتبي به تمامي فرمانداران!)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
امامان ملاک حقند .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
اشخاص ملاک تشخيص حق نيستند(نهج البلاغه)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
هر کس امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلي مرده است .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>نبي اکرم </em>:<br />
هر کس از جماعت دور شود به مرگ جاهلي مرده است!(نهج الفصاحه)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
علي با حق است و حق با علي است .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
افراد ملاک تعيين حق نيستند بلکه حق را خود ملاکي است که افراد با آن سنجيده مي شوند .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
لعنت بر عمر و ابوبکر</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
خداوند خلفاي قبل از مرا بيامرزد(نقل شده از 80 طريق)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
پس از پيامبر فقط علي حق خلافت داشت و همه اصحاب مرتد شدند و ياران پيامبر بد شدند و بد بودند و . . .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>سيمس و منس </em>:<br />
(بزرگترين متفکران علم رهبري در قرن21) رهبران موثر ، پتانسيل رهبري را در پيروانشان با مربي گري ايجاد مي کنند آنها کارخانه توليد رهبري هستند در غياب آنها خلاء رهبري ايجاد نمي شود ! ! ! ( The new superleadership sims/mans 2002 )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
احاديث متواتر فراواني در حقانيت عقايد ما وجود دارد .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>انقلاب 57 </em>:<br />
در يکي از شبهاي انقلاب ، 36 ميليون نفر از مردم ايران ، عکس آقاي خميني را در ماه مشاهده کردند و در اين زمينه يک تواتر 36 ميليوني حاصل شد.( مردم احساساتي آنچه را که دوست داشته باشند مي بينند و مي شنوند و حتي مي فهمند و نه آنچه که حقيقت دارد زيرا حقيقت تلخ است)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
دشنام به خلفا و خواندن زيارتنامه عاشورا و . . .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
به سپاه شام دشنام ندهيد! (در جنگ صفين!)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
علي برترين انسانها</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
هر کس مرا بر عمر و ابوبکر برتري دهد بر او حد مفتري جاري مي کنم ! ! ! (روايت در هشتاد طريق)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
اظهار تبري و دوري از عمر و ابوبکر ، جزء دين است .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
دو بار جانشين عمر در مدينه! ام کلثوم دختر او همسر عمر! ازدواج با اسماء همسر ابوبکر! قاضي و کاتب عمر! و . . .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
خداوند ابوبکر را لعنت کند او اولين غاصب و اولين تحريف کننده اسلام بود .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
خداوند ابوبکر را بيامرزد او اولين کسي بود که قرآن را ميان دو جلد قرار داد! (روايت متواتر!)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
امام سجاد فرزند شهربانو</td>
</tr>
<tr>
<td><em>امام صادق </em>:<br />
نسب من از دو سو به ابوبکر مي رسد!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
همه اصحاب پس از پيامبر مرتد شدند به جز سه نفر!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي خطاب به مردم کوفه </em>:<br />
من اصحاب محمد (ص) را ديدم ، اما هيچکدام از شما را همانند آنان نمي ‏نگرم، آنها صبح مي ‏کردند در حاليکه موهاي ژوليده و چهره‏هاي غبارآلوده داشتند ، شب را تا صبح در حال سجده و قيام به عبادت مي ‏گذراندند ، و پيشاني و گونه‏هاي صورت را در پيشگاه خدا بر خاک مي ‏ساييدند، با ياد معاد چنان نا آرام بودند گويا بر روي آتش ايستاده‏اند، بر پيشاني آنها از سجده‏هاي طولاني پينه بسته بود (چون پينه زانوهاي بزها) اگر نام خدا برده مي ‏شد چنان مي ‏گريستند که گريبانهاي آنان تر مي ‏شد. و چون درخت در روز تندباد مي ‏لرزيدند، از کيفري که از آن بيم داشتند ، يا براي پاداشي که به آن اميدوار بودند. ( خطبه 96 نهج البلاغه )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
اصحاب پيامبر پس از ايشان مرتد شدند پس بايد آنها را لعن و نفرين کرد . آنها منافق بودند و . . .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن از زبان مومنان واقعي </em>:<br />
خدايا کينه اصحاب پيامبر را در دلهاي ما قرار نده(حشر 8 تا 10) حتي در يک آيه مکي کلمه منافق وجود ندارد اين يعني اينکه منافقين از مردم مدينه بوده اند و نه عمر و ابوبکر که از مهاجرين و مردم مکه اند! تازه خدا به پيامبر(ص) دستور مي دهد هرگز بر جنازه منافقين براي خواندن نماز حاضر نشو ، حال چگونه است که پيامبر(ص) ، دختر عمر و ابوبکر را به زني مي گيرد و علي دخترش را به عمر مي دهد و زن ابوبکر را مي گيرد و ابوبکر مي شود امير حجاج و پرچمدار تبوک و امام جماعت در آخرين روزهاي عمر پيامبر(ص)! منافقين علامت ديگري هم داشته اند در سه جنگ تبوک و احزاب و بدر از لشگر اسلام جدا مي شوند، عمر و ابوبکر در هر سه اين جنگها حضور فعال داشته اند . براستي اين چه منافقيني بوده اند که 13 سال در مکه زير فشار و سختي زندگي کرده و در هجرت از تمام مالي و دارايي و خانه و مهمتر از همه قبيله خود مي برند و همراه پيامبر به مدينه مي روند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
در آيه ولايت خداوند فرموده که حضرت علي در حال رکوع زکات دادند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
در موارد ديگري نيز رکوع را همراه اداي زکات آورده مانند (وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ) ﴿43 بقره﴾ و نماز را بر پا داريد و زكات را بدهيد و با ركوع‏كنندگان ركوع كنيد (43)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
هر کس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلي مرده است .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>پيامبر اسلام </em>:<br />
هر کس از جماعت ببرد به رسم جاهليت مرده است (نهج الفصاحه) چه کساني از يک ميليارد نفر مسلمان اهل سنت ، بريده اند و حتي با آنها دشمنند؟</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
علي امام من .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
خوشا به حال آنکه قرآن ، شعار (و امام) او باشد.(حکمت 101 )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
قرآن نيازمند تفسير است چون مردم عامي در فهم معناي ظاهر آن دچار شک و شبهه مي شوند .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
اين کتاب که هيچ شک و شبهه اي در آن نيست راهنماي پرهيزگاران است.(بقره/2)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
تقيه</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
حق را با صريح ترين لهجه بگوييد .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>امام رضا </em>:<br />
حق را بگو اگر چه هلاک تو در آن باشد.</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
بهترين نام براي فرزندانتان نام ائمه است .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>نام سه فرزند علي </em>:<br />
عمر و ابوبکر و عثمان!، ابوبکر و عثمان در کربلا شهيد شدند .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
آنچه خداوند جهان طالب است حُب علي ابن ابي طالب است .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
روز قيامت هيچ مال و فرزند سودي ندارد مگر کسي که با قلبي سليم به پيشگاه خداوند حاضر شود .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
عزاداري و گريه و زاري افضل عبادات است!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
(وقتي امام از جنگ صفين باز مي‏گشت به محله شباميان رسيد، آواز گريه زنان بر کشتگان جنگ را شنيد ، ناگاه حرب بن شر حبيل شبامي بزرگ قبيله شباميان خدمت امام رسيد به او فرمود) چنانکه مي ‏شنوم، زنان شما بر شما چيره شدند؟ چرا آنان را از گريه و زاري باز نمي‏داريد؟ (حرب پياده و امام سوار بر اسب مي‏رفتند به او فرمود) باز گرد، که پياده رفتن رئيس قبيله‏اي چون تو پشت سر من ، موجب انحراف زمامدار و زبوني مومن است.(حکمت 314)(عجيب است که لحظه به لحظه زندگي و سخنان علي مخالف با عقايد و اصول و روش شيعه است!)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
حفظ حکومت از اوجب واجبات است .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
خلافت از آب دماغ بُز نزد من کم ارزش تر است .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>خميني </em>:<br />
آمريکا هيچ غلطي نمي تواند بکند .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي با سپاه خودش رد جنگ صفين </em>:<br />
من کراهت دارم که شما زشت سخن بگوييد .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
لعن دشمنان علي ثواب دارد.</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي خطاب به سپاه خودش </em>:<br />
به دشمنانتان(در سپاه معاويه) دشنام ندهيد!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
مقام امامت بالاتر از نبوت!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي پس از دفن پيامبر(ص) </em>:<br />
با مرگ تو اتفاقي افتاد که با مرگ هيچ پيامبري نيفتاد با مرگ تو رابطه آسمان و زمين قطع شد!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
علي تقسيم کننده دوزخ و بهشت .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
خداوند بين بندگانش در روز قيامت حکم مي کند .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
علي معصوم از هر گونه خطا و اشتباه بود(چيزي شبيه به خدا)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>حضرت علي خطاب به منذر بن الجارود </em>:<br />
پس از ياد خدا و درود! همانا ، شايستگي پدرت مرا نسبت به تو فريب داد و گمان کردم همانند پدرت مي باشي!(نامه 71) . . . و پس از گفتن حق ، يا مشورت در عدالت خودداري نکنيد ، زيرا خود را برتر از آنکه اشتباه کنم و از آن ايمن باشم نمي ‏دانم (خطبه 207)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
پيامبر اسلام معصوم از هر گونه خطا و اشتباه بود .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
اي پيامبر براي گناهانت از خداوند آمرزش بخواه(غافر/54) و براي گناهان خودت و مومنان از خدا آمرزش بخواه(محمد/19) و از خدا آمرزش بخواه(نصر/3) تا خداوند از گناهان گذشته و آينده تو درگذرد(فتح/2)(ممکن است حضرات در سفسطه هاي خود بگويند منظور گناهاني است که کفار به نبي اکرم نسبت مي دادند</td>
</tr>
<tr>
<td><em>ولي سئوال </em>:<br />
گناه آينده را که نسبت نمي دهند، بلکه نسبت متعلق به امري در گذشته است! تازه کي نظرات و اتهامات کفار براي خداوند اهميت داشته؟ که اين بار دومش باشد! ثالثا تکليف ساير آيات چه مي شود؟)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>هروي از امام رضا مي پرسد </em>:<br />
يا ابن رسول الله در كوفه گروهي هستند كه مي‌پندارند كه بر رسول خدا سهو و اشتباهي در نمازش واقع نمي شد .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>امام رضا فرمودند </em>:<br />
خدا ايشان را لعنت كند دروغ گفته اند . آنكه سهو نمي كند فقط خداي تعالي است كه جز او خدايي نيست.(جلد 7 بحارالانوار و عيون اخبار الرضا )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
حضرت علي اگر 40 يار داشت حقش را از ابوبکر مي گرفت ولي علي از پيامبر عهدي داشت که به خاطر مصلحت اسلام سکوت کند.(دو حرف متناقض!)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
اگر مرا در اين کار(خلافت) حقي بود نمي گذاشتم ابوبکر پايش را بر پله اول منبر پيامبر بگذارد!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
علي را 25 سال خانه نشين کردند .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
کوتاه آمده و با آنان هماهنگ گرديدم (خطبه شقشقيه)(در هر فراز و فرودي همراه آنان بودم . از مشورتها و قضاوتهاي متعدد تا ازدواج با همسر و دادن دختر و کمک درجمع آوري قرآن و &#8230;)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
فقط پيروان علي رستگارند.</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
بدترين شما کساني هستند که ادعاي پيروي و محبت مرا دارند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
مرقد و گنبدها قبله آمال ما و محل فراز و فرود فرشتگان است.</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
كسي كه قبري را باز سازي كند يا تمثالي بسازد يقيناً و بدون شک از اسلام خارج شده است.(من لا يحضره الفقيه 1/135 ، وسائل الشيعة 2/868 )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
پيروان علي فقط رستگارند.</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
به تحقيق فقط کساني رستگارند که پاکيزه(از گناهان) شدند.</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
قاعده خالف العامه(مخالفت با قواعد فقهي اهل سنت)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
من از مخالفت کراهت دارد . اگر تفرقه افکن زير عمامه من هم بود او را با شمشير بزنيد! و ملتزم شويد به جمعيت بيشتر مسلمانها و &#8230;</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
عمر و ابوبکر غاصب فدک!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي در زمان خلافتش </em>:<br />
من از خدايم شرم مي كنم چيزي را(فدک) كه ابوبكر آنرا منع كرد و عمر بر آن صحه گذاشت.(ابن ابي الحديد ج 16 ص252)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
پيامبر و امامان معصوم از هر گونه خطا و اشتباه هستند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و چيزي نمانده بود كه تو را از آنچه به سوي تو وحي كرده‏ايم گمراه كنند تا غير از آن را بر ما ببندي و در آن صورت تو را به دوستي خود بگيرند (73) و اگر تو را استوار نمي‏داشتيم قطعا نزديك بود كمي به سوي آنان متمايل شوي (74) در آن صورت حتما تو را دو برابر (در) زندگي و دو برابر (پس از) مرگ (عذاب) مي‏چشانيديم آنگاه در برابر ما براي خود ياوري نمي‏يافتي (75 الاسراء)</td>
</tr>
<tr>
<td><em> </em>:<br />
و زنهار در مورد چيزي مگو كه من آن را فردا انجام خواهم داد (23) مگر آنكه خدا بخواهد و چون فراموش كردي پروردگارت را ياد كن و بگو اميد كه پروردگارم مرا به راهي كه نزديكتر از اين به صواب است هدايت كند ( 24 کهف )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
در زير آسمان بدتر از عمر نداريم!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
در زير آسمان کسي نيست مانند عمر که من دوست دارم در روز قيامت نامه اعمال من مانند او باشد!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
روز قيامت اول از همه به حساب قاتل محسن مي رسند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>پيامبر </em>:<br />
در روز قيامت عمر ، اول از همه از صراط عبور مي کند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
عمر قاتل محسن.</td>
</tr>
<tr>
<td><em>يعقوبي مورخ شيعه </em>:<br />
پيامبر(ص) در گوش محسن ، اذان گفت و محسن در 7 سالگي بر اثر بيماري درگذشت!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
درب خانه وحي را آتش زدند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>تاريخ </em>:<br />
اتاقکهاي آن زمان در نداشته و جلوي اتاقها پارچه آويزان مي کرده اند!(مقدمه نهج الفصاحه و مطهري در کتاب مساله حجاب) درخت و چوب در عربستان منحصر به نخل مي شده و آنها هيچوقت تنها قوت خود را براي درست کردن در نمي بريده اند ، بدن مطهر پيامبر(ص) نيز در اتاق عايشه بوده و نه در اتاق فاطمه . محسن نيز در آن زمان توي کوچه داشته راه مي رفته! ام کلثوم نيز هيچگاه حاضر نمي شده با قاتل مادر و خواهرش ازدواج کند و صدها سئوال بي جواب ديگر!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
عمر ، قطعا وارد جهنم مي شود .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي در آخرين لحظات بر بالين عمر </em>:<br />
من نيز به همراه ابن عباس گواهي مي دهم که آتش بدن تو را لمس نخواهد کرد .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
اگر ابوبکر صديق بوده پس راست گفته که مرا رها کنيد من بهترين شما نيستم، پس نبايد خليفه مي شد!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>تاريخ </em>:<br />
حضرت علي در دعا مي گفته اند (کم من قبيح سترته) خدايا چه بسيار زشتي هاي مرا که پوشانيدي! آيا حضرت علي نعوذبالله دروغ گفته اند؟ راستي مگر نمي گوييد ايشان معصوم بوده اند اگر مي خواسته اند به ديگران آموزش دهند ابوبکر هم مي خواسته به ديگران آموزش دهد!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
هر کس امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلي مرده .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي در بالين شهادت خطاب به مردم کوفه </em>:<br />
خود دانيد خواستيد با حسن بيعت کنيد نخواستيد هم بيعت نکنيد!(براستي اکنون امام زمان کيست ، که ما اگر او را نشناسيم به جهنم مي رويم؟ آقاي خامنه اي است؟! البته ما ايشان و حتي طرفدران ايشان را به خوبي مي شناسيم پس به جهنم نمي رويم )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
يا محمد و يا علي مرا ياري کنيد که ياري شما کافي است و مرا کفايت کنيد که کفايت شما کافي است.(از دروغهاي مفاتيح الجنان)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و اي محمد تو را بر ايشان نگهبان نفرستاد ه ايم ( 54 اسراء) در حقيقت تو را بر بندگان من تسلطي نيست و حمايتگري(چون) پروردگارت بس است (65 اسراء ) و اليس الله بکاف عبده ( آيا خداوند براي بنده اش کافي نيست؟)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
السلام عليک يا شريک القرآن(خطاب به امام زمان موهوم)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و لا يشرک في حکمه احدا &#8211; احدي در حکم خدا شريک نيست!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
امامان واسطه هاي بين زمين و آسمانند .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
و خداوند بين تو و خودش کسي را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد کند ، و تو را مجبور نساخته که به شفيع و واسطه‏اي پناه ببري (نامه 31 نهج البلاغه)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَي اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ ﴿44 غافر﴾ ( مومن آل فرعون گفت ) و من کارم را به خدا مي سپارم ( و نگفت به موسي مي سپارم ) که خدا به حال بندگان خود بيناست!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
حکومت بايد به هر طريقي حفظ شود .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>حضرت علي خطاب به مردم کوفه </em>:<br />
من راه صلاح شما را مي دانم ولي چون اين کار در فساد خود من نهفته است آنرا انجام نمي دهم!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
امام زمان ، جسد عمر و ابوبکر را مي کشد بيرون و بر آنها شلاق مي زند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
کساني را که پس از جنگ جمل ، اندکي با عايشه درشت صحبت کرده بودند را شلاق مي زند! (تاريخ طبري)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>مداح </em>:<br />
منم گداي علي! منم گداي حسين!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
اي مردم شما گدايان خداييد و خداست كه بي ‏نياز ستوده است (فاطر/15)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
بنده ديگري نباش در حالي که خدا تو را آزاد آفريده است .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علامه مجلسي </em>:<br />
به مخالفان خودتان تهمت و افتراء بزنيد .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي خطاب به حکام خود </em>:<br />
بايد نزديکترين افراد به تو مخالفترين آنها به تو باشند .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
لعنت به عمر</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي خطاب به محمد حنفيه در جنگ صفين </em>:<br />
درباره پدرش(عمربن خطاب) جز به نيکي سخن مگوي (تاريخ طبري )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
وهابيت دشمن اسلام!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>تاريخ </em>:<br />
محمد ابن عبدالوهاب &#8211; نام پسرش حسين! کنيه خودش ابوالحسين! اولين قبري که خراب کرد قبر زيد ابن خطاب برادر عمر ابن خطاب بوده است!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
علي دشمن عمر!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>عمر </em>:<br />
يا ابالحسن(علي) خدا مرا در شهري که تو نيستي باقي نگذارد!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
علي دشمن ابوبکر و ابوبکر دشمن علي!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>ابوبکر </em>:<br />
نگاه کردن به صورت علي عبادت است !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
خدا ابوبکر را بيامرزد او اولين کسي بود که قرآن را بين دو جلد قرار داد !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
خدا عمر را نيامرزد اسلام را منحرف کرد!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
خدا عمر را بيامرزد شهرها را آباد کرد و سنتها را به پا داشت و . . . ( نهج البلاغه )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
خدا در قيامت به جز مذهب شيعه ، هيچ ديني را قبول ندارد!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>خدا در قرآن </em>:<br />
دين نزد الله ، اسلام است و هر کس جز اسلام ديني قبول کند از او نمي پذيرم.</td>
</tr>
<tr>
<td><em> </em>:<br />
البته اسلام يعني تسليم شدن در برابر سخن حق ، هر کسي چنين روحيه اي داشته باشد من به شرافتم قسم مي خورم که به بهشت مي رود)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
امامان علم غيب دارند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
اي پيامبر بگو من علم غيب ندارم! (انعام/ 50)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
امامان و پيامبر معصوم ( از هر گونه خطا و اشتباه بوده اند )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>امام رضا </em>:<br />
در پاسخ شخصي که از ايشان مي پرسد مي گويند نبي اکرم(ص) در نماز دچار سهو نمي شده با ناراحتي مي فرمايند واي بر تو آن ذات مقدسي که هيچگونه خطا و اشتباهي در آن راه ندارد ذات مقدس الهي است .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
آيه اکمال در غدير نازل شد.</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
آيه اکمال در عرفه نازل شد.</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
علي بهترين بشر است(علي خير البشر)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
اي پيامبر بگو من نيز بشري مانند شما هستم(با اين تفاوت که به من وحي مي شود فقط خداي يگانه را بپرستيد و دست از پرستش قبر و گنبد و امام برداريد!)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
پيرو علي باشيد .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
همه( حضرت محمد و علي و ساير امامان) بايد پيرو قرآن باشند . ما نيز بايد مانند آنها تابع دين باشيم نه جزء دين! البته روش و مرام حضرت علي و هر انسان خوبي ديگري مي تواند الگو باشد . روشي که در آن ، اثري از لعن و نفرين و دشمني با خلفاء و اصحاب نيست . روشي که در آن علاقه اي به قدرت و خلافت نيست . روشي که در آن علاقه اي به فدک نيست و روشي که در آن از عزاداري و گريه و زاري نهي شده و روشي که ما کاملا با آن روش بيگانه ايم در حالي که از صبح تا شب ؛ اسم علي و اهل بيت را يدک مي کشيم! لعنت خدا بر جاهلان و منافقان و کساني که مي دانند و خاموشند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
امامان ، خزانه داران خداوند هستند .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
اي پيامبر بگو خزانه هاي الهي نزد من نيست ( انعام 50 )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
در زمان غيبت بايد به روايت کنندگان احاديث رجوع کنيد.</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
دروغگويان بر ما بسيار شده اند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
ولايت علي حصن و حفاظ از آتش جهنم است!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>پيامبر </em>:<br />
قولوا لا اله الا الله تفلحوا</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
هدف از بعثت، خلافت و امامت علي پسر عمو و داماد پيامبر بوده است!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>ابوجهل و ابولهب و ابوسفيان </em>:<br />
هدف محمد از ادعاي نبوت به دست آوردن حکومت و موروثي کردن خلافت در خانواده خودش بوده است!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
شکست خوردگان بدر و احزاب ابوبکر را خليفه کردند و علي را کنار گذاشتند .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>پسران ابولهب </em>:<br />
(با سرودن شعر به نفع علي و ابوسفيان در روز سقيفه خطاب به علي ) دستت را بده تا با تو بيعت کنم ! نبايد پست ترين تيره هاي قريش خليفه شوند ! اگر بخواهي مدينه را به نفع تو و عليه ابوبکر از سوار و پياده پر کنم ! ( و از آن سو انصار و مهاجرين يعني پيروزمندان بدر و احزاب، ابوبکر را خليفه کردند ! )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
يا علي مدد!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و از شکيبايي و نماز مدد بگيريد !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
خدا جهان را براي 5 تن آل عبا آفريد !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و ما شما را نيا فريديم نگر براي اينکه بيازماييم کدام يک از شما بهتر عمل مي کنيد.</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
وجود 14 معصوم از نور الهي بوده آن هم قبل از خلقت آدم !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
اي مردم، اگر درباره ي برانگيخته شدن در شکّيد، پس (بدانيد ) که ما شما را از خاک آفريده‏ايم ، سپس از نطفه ، سپس از علقه ، آنگاه از مضغه ، ( حج/ 5 ) و اي پيامبر بگو من نيز بشري مانند شما هستم (کهف/110 ) اين از اخبار غيب است که به تو وحي مي ‏کنيم، و (گرنه) وقتي که آنان قلمهاي خود را (براي قرعه‏کشي به آب) مي ‏افکندند تا کدام يک ، سرپرستي مريم را به عهده گيرد ، نزد آنان نبودي ؛ و ( نيز) وقتي با يکديگر کشمکش مي ‏کردند نزدشان نبودي. ( آل عمران/ 44 )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
مرده هاي قبور صداي ما را مي شنوند !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و تو اي پيامبر نمي تواني به مردگان قبرها چيزي بشنواني (فاطر/ 22)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
توسل ( امامان واسطه اند و . . . )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
آن کيست که اجابت مي کند بيچاره را هنگام دعا و گرفتاري را برطرف مي کند و شما را جانشينان اين زمين قرار مي دهد آيا معبودي با خداست چه کم پند مي پذيريد (نمل 62)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
ما امامان را مستقل در امور خلقت نمي دانيم بلکه ايشان واسطه فيض خداوند هستند !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن از زبان مشرکان </em>:<br />
آگاه باشيد آيينِ پاک از آنِ خداست ، و کساني که به جاي او دوستاني براي خود گرفته‏اند ( به اين بهانه که ) ما آنها را جز براي اينکه ما را هر چه بيشتر به خدا نزديک گردانند نمي ‏پرستيم ، البتّه خدا ميان آنان درباره‏ي آنچه که بر سر آن اختلاف دارند ، داوري خواهد کرد. در حقيقت ، خدا آن کسي را که دروغ‏پردازِ ناسپاس است هدايت نمي ‏کند. ( زمر/ 3)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
خدايا محبت حسين و امامان را در دلم روز افزون کن!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و برخي از مردم ، در برابر خدا ، همانندهايي (براي او) برمي‏گزينند، و آنها را چون دوستي خدا ، دوست مي ‏دارند؛ ولي کساني که ايمان آورده‏اند ، به خدا محبت بيشتري دارند. کساني که ( با برگزيدن معبودها ، به خود ) ستم نموده‏اند اگر مي ‏دانستند هنگامي که عذاب را مشاهده کنند تمام نيرو (ها) از آنِ خداست ، و خدا سخت‏کيفر است . ( بقره/ 165 )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
يا ابوالفضل . يا امام زمان . يا علي و . . .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
مرا بخوانيد تا اجابت کنم شما را</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
خمس در منافع !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>امام صادق </em>:<br />
خمس نيست مگر در غنايم (من لا يحضره‌الفقيه )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
گرامي ترين انسانها امامان هستند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
گرامي ترين شما نزد خدا پرهيزکارترين شما هستند.</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
نور پيامبر و امامان از قبل خلقت بوده و . . .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و تو اميدوار نبودي که بر تو کتاب القا شود، بلکه اين رحمتي از پروردگار تو بود. پس تو هرگز پشتيبان کافران مباش. (قصص 86)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
يا محمد و يا علي اکفياني فانکما کافيان ( اي محمد و علي مرا کفايت کنيد که شما دو نفر کفايت کننده ايد )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
خدا براي سرپرستي و ياري شما کافيست ( نساء/ 45 ) آيا خدا براي بنده اش کافي نيست؟ ( زمر/ 36 ) هر کس به خدا توکل کند خدا براي او بس است ( طلاق/ 3 )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
آقا، علماي خود اهل سنت اين احاديث را که به نفع حضرت علي است در کتابهايشان آورده اند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>پاسخ </em>:<br />
آقا، علامه برقعي شيعه و سنگلجي شيعه و قلمداران شيعه و حجه الاسلام رادمهر شيعه و حسيني طباطبايي شيعه و مهندس مهدي بازرگان شيعه و . . . اعتقادي به خلافت منصوص حضرت علي نداشته اند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
ما بهترين مذهب جهانيم پس به آتش نمي رويم .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و گفتند جز روزهايي چند هرگز آتش به ما نخواهد رسيد بگو مگر پيماني از خدا گرفته ايد؟ يا آنچه را که نمي دانيد به دروغ به خدا نسبت مي دهيد ( بقره/ 80 )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
امامان واسطه قرب الهي و ريسمان بين زمين و آسمان هستند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
(اي پيامبر) بگو كساني را كه به جاي او ( معبود خود) پنداشتيد بخوانيد ( آنها ) نه اختياري دارند كه از شما دفع زيان كنند و نه ( آنكه بلايي را از شما ) بگردانند (56) آن كساني را كه ايشان مي ‏خوانند (خود آنها &#8211; يعني امامان و حضرت عيسي و . . ) به سوي پروردگارشان تقرب مي ‏جويند ( تا بدانند ) كدام يك از آنها ( به او ) نزديكترند و به رحمت وي اميدوارند و از عذابش مي ‏ترسند چرا كه عذاب پروردگارت همواره در خور پرهيز است (57الاسراء)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
مولي يعني خليفه . غنمتم يعني استفتم . رجس يعني گناه و خطا و اشتباه و . . . اهل بيت يعني فقط فاطمه و علي . الذين در آيه ولايت يعني علي ( يک نفر ) وليکم يعني خليفه شما و . .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
برخي از آنان که يهودي‏اند ، کلمات را از جاهاي خود برمي‏گردانند (نساء/ 46 ) ( يحرفون الکلم عن مواضعه )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
پيامبر در بستر بيماري قلم و دوات خواست تا چيزي بنويسد در خصوص خلافت علي !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و تو پيش از اين نه کتابي خوانده اي و نه با دست راستت چيزي نوشته اي ( عنکبوت/ 48 ) يعني نبي اکرم(ص) سواد نوشتن نداشته اند!(در اين حديث جعلي پيامبر گفته اند اکتب لکم &#8211; براي شما بنويسم و نفرموده اند املي لکم &#8211; براي شما املاء کنم )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
ائمه ، شفعاء روز قيامتند .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>امام سجاد </em>:<br />
و اگر شفيع خواهم ، سزاوار شفاعت نيستم. صحيفه سجاديه دعاي 31 بند 23 پس بايد فضلت مرا شفاعت کند ! دعاي 31 بند 25</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
خدا فقط با ائمه است و خدا فقط با ماست!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>پيامبر از قول خدا خطاب به ابوبکر </em>:<br />
غم مخور خدا با ماست ! ( توبه/ 40 ) و</td>
</tr>
<tr>
<td><em> </em>:<br />
خدا با صابران است ( بقره/153 ) خدا با متقين است ( 194 بقره و 36 و 123 توبه ) خدا با کساني است که پرهيزگارند و با کساني است که متقي هستند ( نحل/128 ) خدا با نيکوکاران است ( عنکبوت/69 ) و اينهمه يعني اينکه پيامبر(ص) و ابوبکر متقي ، مومن ، پرهيزگار و نيکوکار بوده اند . که اتفاقا تاريخ نيز اين ادعا را ثابت مي کند! به کوري چشم احمقها!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
بايد از ائمه پيروي کنيم.</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و دين چه کسي بهتر است از آن کسي که خو د را تسليم خدا کرده و نيکوکار است و از آيين ابراهيم حق گرا پيروي نموده است ( نساء/ 125 ) بگو من پيروي نمي کنم مگر آنچه به من وحي مي شود ( انعام/ 50 )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
تاويل آيات قرآن را فقط امامان مي دانند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
کساني که در دلهايشان انحراف است دنبال تاويل مي روند . . . در صورتيکه تاويل آنرا فقط خداوند مي داند و راسخون في العلم مي گويند به همه آن ايمان آورديم ( آل عمران/ 7 )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
قرآن نيازمند تفسير است !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
اين کتابي است که هيچ شکي در آن نيست راهنماي پرهيزگاران است . (بقره/ 2) اين قرآن به محکمترين روش و آيين هدايت مي کند (اسراء/ 6)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
اين مطالبي که به نفع ماست در خود کتب اهل سنت هم آمده است!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>محققين مغرض غربي </em>:<br />
افسانه غرانيق و باسواد بودن پيامبر و خونريزي سپاه اسلام و آتش زدن کتابخانه ها و . . . در کتب تاريخي خود مسلمانان آمده است .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>عالم سني </em>:<br />
اعتقاد به تحريف قرآن و وجود 13 امام و لعنت بر کساني که جمله اشهد ان علي ولي الله را در اذان اضافه کرده اند و ابن سباء و طلاق دادنهاي مکرر امام حسن و ازدواج ام کلثوم با عمر و تعريف امام صادق از ابوبکر و . . . نيز در کتب خود شيعه آمده است .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
تقليد</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و اگر نمي دانيد از پژوهندگان سئوال کنيد ( انبياء/ 7)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
خلافت و ولايت مهمترين رکن دين است .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
به خدا خلافت و حکومت بر شما نزد من از آب دماغ بُز بي ارزش تر است !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
هر آيه اي که با يا ايها الذين امنوا شروع شده مصداق اتم و اکملش حضرت علي بوده است!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
اي کساني که ايمان آورده ايد ربا نخوريد . . . مست به نماز نايستيد . . . جلوي پيامبر صدايتان را بلند نکنيد . . . چرا مي گوييد آنچه را که عمل نمي کنيد و . . .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
عدم اعتقاد به خلافت و ولايت علي موجب کفر و ورود به دوزخ است !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ﴿285 بقره ) پيامبر (خدا) بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است ‏، و مؤمنان همگي به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آورده‏اند (و گفتند) ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمى‏گذاريم‏ و گفتند &#8211; شنيديم و گردن نهاديم‏، پروردگارا ، آمرزش تو را خواستاريم‏ و فرجام به سوي تو است‏. (285)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
وقتي امام زمان مي آيد همه مردم جهان مسلمان شده و جهان غرق در صلح و آرامش مي شود !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و تا روز قيامت ميانشان ( يهود ) دشمني و كينه افكنديم هر بار كه آتشي براي پيكار برافروختند خدا آن را خاموش ساخت و در زمين براي فساد مي ‏كوشند و خدا مفسدان را دوست نمي ‏دارد (64مائده ) و تا روز رستاخيز كساني را كه از عيسي پيروي كرده‏اند فوق كساني كه كافر شده‏اند قرار خواهم داد ( 55 آل عمران ) البته آخوند با بازيهاي کلامي و سفسطه هاي بي سر و ته ، اين آيات روشن و واضح را مي پيچاند ! تو خود داني و عقل و شعور خودت .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
با ظهور امام زمان اوضاع به نفع شيعه تغيير مي کند !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر اينکه آنها خودشان تغيير کنند !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
امامان 12 تا هستند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>اصول کافي </em>:<br />
امامان 13 تا هستند(از بطن فاطمه 12 تا! + علي= 13)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
علي در کعبه متولد شد! ( از قول يزيد ابن قعنب مشرک کافر)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>ابوطالب </em>:<br />
علي در خانه متولد شد( بحار الانوار )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
کساني که خلافت را غصب کردند ظالمترين هستند .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
کساني که به خدا دروغ مي بندند ظالمترين هستند! ( 21 و 93 و 144 انعام و 37 اعراف و 17 يونس )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
زنجير زني و سينه زني براي حسين از افضل عبادات است!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>امام حسين </em>:<br />
اي خواهر جان من تو را سوگند دادم و تو به سوگند من وفادار باش که چون کشته شدم گريبان برمن چاک مکن و چهره مخراش و در مرگ من واويلا و اثبورا مگو (شيخ مفيد در کتاب ارشاد جلد 2 صفحه 97 و تاريخ يعقوبي )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>امام صادق </em>:<br />
هرکس به هنگام مصيبت دست خود بررانش بکوبد اجرش تباه ميشود ( من لا يحضرالفقيه ج 1 ص 520 )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
اگر پيامبر ، جانشين تعيين نکرد چرا ابوبکر تعيين کرد؟</td>
</tr>
<tr>
<td><em>تاريخ </em>:<br />
اگر پيامبر ، جانشين تعيين کرد چرا علي در سه روزي که ضربت خورده بود تعيين نکرد؟ ! !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
در آيه ولايت خداوند فرموده در حال رکوع زکاه مي دهند و منظور حاتم بخشي حضرت علي است در حالت رکوع در نماز .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ ﴿ 43 بقره ﴾ و نماز را بر پا داريد و زكات را بدهيد و با ركوع‏كنندگان ركوع كنيد ! ( منظور خداوند انسجام يک عمل عقيدتي با رفتاري اجتماعي است و داشتن خضوع در همه حال و . . . )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
راه رستگاري اين است ولايت ، اعتقاد به امام زمان ، عمل به احاديث &#8211; بي صاحب -</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
به تحقيق که مومنان رستگار شدند . کساني که در نمازشان خاشعند و کساني که . . . ( سوره مومنون آيه 1 به بعد )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
علي و محمد ( و برخي مواقع فقط علي ! ) از تمام پيامبران بالاترند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
بگوييد ما به خدا و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهيم و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل آمده و به آنچه به موسي و عيسي داده شده و به آنچه به همه پيامبران از سوي پروردگارشان داده شده ايمان آورده‏ايم ، ميان هيچ يك از ايشان فرق نمي ‏گذاريم و در برابر او تسليم هستيم (136 بقره ) يعني پيامبران همه سفراي يک پادشاهند و همه يک پيام داشته اند &#8211; توحيد ! پيامي که اخوند آنرا به لجن کشيد و تو از او حمايت مي کني !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
جنگ جنگ تا پيروزي !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و اگر دو گروه از طايفه مومنان با هم به جنگ برخاستند آنها را صلح دهيد و اگر يکي از آن دو بر ديگري تعدي کرد با او بجنگيد تا به فرمان خدا باز آيد ( حجرات/ 9 )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
لوح جابر ، امامت اثني عشريه!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
( با تعجب از سئوال کننده ) آيا امامت با وراثت است ؟ ( علي صداي عدالت انساني &#8211; جرج جرداق )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
علي عقل کل!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و ما از علم جز اندکي به شما نداديم.</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
پيامبر اسلام ، علم تفسير و فهم دين را فقط به علي ياد داد پس به اجبار بايد خليفه از جانب خدا تعيين شود تا مردم را در دين هدايت کند زيرا پيامبر در طول 23 سال فرصت تعليم و آموزش نداشتند و . . .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
پس اگر روي بگردانيد به يقين آنچه را كه به منظور آن به سوي شما فرستاده شده بودم به شما رسانيدم ( 57 هود ) داناي نهان است و كسي را بر غيب خود آگاه نمي ‏كند (26) جز پيامبري را كه از او خشنود باشد كه ( در اين صورت ) براي او از پيش رو و از پشت‏ سرش نگاهباناني بر خواهد گماشت (27) تا معلوم بدارد كه پيامهاي پروردگار خود را رسانيده‏اند ( 28 جن ﴾ اي پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوي تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكني پيامش را نرسانده‏اي و خدا تو را از ( گزند) مردم نگاه مي ‏دارد آري خدا گروه كافران را هدايت نمي ‏كند ( 67 مائده ) (جالب است همين آيه اي که حضرات براي خلافت حضرت علي مطرح مي کنند خود اين آيه لزوم وجود خليفه را رد مي کند ! ) و آنگاه كه ( يهوديان ) گفتند خدا چيزي بر بشري نازل نكرده بزرگي خدا را چنانكه بايد نشناختند بگو چه كسي آن كتابي را كه موسي آورده است نازل كرده ( همان كتابي كه ) براي مردم روشنايي و رهنمود است آن را به صورت طومارها درمي ‏آوريد ( آنچه را ) از آن ( مي ‏خواهيد ) آشكار و بسياري را پنهان مي ‏كنيد در صورتي كه چيزي كه نه شما مي ‏دانستيد و نه پدرانتان ( به وسيله آن ) به شما آموخته شد بگو خدا ( همه را فرستاده ) آنگاه بگذار تا در ژرفاي ( باطل) خود به بازي ( سرگرم ) شوند (91 انعام ) كساني كه آنچه را خداوند از كتاب نازل كرده پنهان مي ‏دارند و بدان بهاي ناچيزي به دست مي ‏آورند آنان جز آتش در شكمهاي خويش فرو نبرند و خدا روز قيامت با ايشان سخن نخواهد گفت و پاكشان نخواهد كرد و عذابي دردناك خواهند داشت ( 174 بقره )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>امام هشتم در تفسير آيه اکمال مي فرمايد </em>:<br />
خداوند هيچ چيزي را که امت به آن نيازمند بود را فرو گذار ننموده بلکه آنرا بيان نموده هر کس گمان کند خداوند دين خويش را کامل نکرده است کتاب خدا را انکار نموده و هر کس کتاب خدا را رد کند کافر شده است ( حسن ابن علي حراني ، تحف العقول ص461 )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
علي يعني صراط مستقيم . حق با علي و علي با حق است .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
ان ربي علي صراط مستقيم &#8211; همانا خداي من بر راه راست است . ( 56 هود) ( من غير مستقيم و نعوذ بالله يعني علي خداست ! )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
ان دين الله لا يعرف بالرجال &#8211; همانا دين خدا با مردان شناخته نمي شود . ( شيخ مفيد ، مصنفات الشيخ المفيد ج 13 و کتاب امالي مجلس اول ص 4 و 5 و بحار الانوار ج 6 ص 178 و 179 )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
امام حسين رفت تا شهيد شود !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>امام حسين خطاب به عمر بن سعد </em>:<br />
اين مردم به سوي من نامه هايي نوشته و مرا دعوت کرده اند اگر اينک پشيمان شده اند بگذاريد من به سوي ايران بروم يا به شام بروم و خود با يزيد صحبت کنم و يا به مدينه بازگردم !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
اهل بيت (نزديکان) پيامبر فقط 5 نفر از بستگان سببي ايشان هستند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
نزديکترين شما به پيامبر کسي است که اعمالش مانند او باشد حتي اگر از نظر نسبي دورترين باشد ( مثل سلمان ) و دورترين شما کسي است که اعمالش مانند او نباشد حتي اگر از نظر نسبي نزديک باشد ( مثل ابولهب )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
نام علي در قرآن نيامده همانگونه که تعداد رکعات نماز در قرآن نيامده !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و هنگامي را كه عيسي پسر مريم گفت اي فرزندان اسرائيل من فرستاده خدا به سوي شما هستم تورات را كه پيش از من بوده تصديق مي ‏كنم و به فرستاده‏اي كه پس از من مي ‏آيد و نام او احمد است بشارتگرم پس وقتي براي آنان دلايل روشن آورد گفتند اين سحري آشكار است ( صف/ 6) ما هيچ چيزي را در اين کتاب فروگذار نکرده ايم ( 38 انعام )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
هر که ولايت نداشته باشد به جهنم مي رود!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
مسلما خدا اين را كه به او شرك ورزيده شود نمي ‏بخشايد و غير از آن را براي هر كه بخواهد مي ‏بخشايد ( 48 نساء )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
هفته وحدت با اهل سنت!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و چون با كساني كه ايمان آورده‏اند برخورد كنند مي‏گويند ايمان آورديم و چون با شيطانهاي خود خلوت كنند مي‏گويند در حقيقت ما با شماييم ما فقط ( آنان را ) ريشخند مي‏كنيم ( بقره 14)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>خلفاي بني اميه و بني عباس </em>:<br />
سم داخل غذاي مخالفان</td>
</tr>
<tr>
<td><em>سربازان گمنام امام زمان در اداره اطلاعات </em>:<br />
سم داخل غذا يا کفش مخالفان!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
امر امامت در قرآن به صورت مخفي و پوشيده آمده است!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
خدا را از اينكه به پشه‏اي يا فروتر ( يا فراتر) از آن مثل زند شرم نيايد ( 26 بقره) اين کتاب ، روشنگر هر چيزي است و براي مسلمانان رحمت و مايه هدايت است ( نحل 89 ) کتابي است که آيات آن به روشني بيان شده است ( 3 فصلت )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
امامت يعني خلافت ! عاشورا يعني خون و اشک ! علي يعني دشمن عمر ! قرآن يعني نيازمند تفسير و . . .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و حق را به باطل مشتبه نکنيد تا حقيقت را پنهان سازيد(بقره/42)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
عمر و ابوبکر قرآن و سنت نبي اکرم را منحرف کردند !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>علي </em>:<br />
خدا فلاني(عمر) را بيامرزد، سنت را به پا داشت(نهج البلاغه خطبه228) لله بلاد الفلان</td>
</tr>
<tr>
<td><em>امام حسين در نامه به مردم بصره </em>:<br />
آن دو نفر ( عمر و ابوبکر ) به قرآن عمل کرده و سنت را به پاداشتند .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
الا اي مردم جهان بياييد که هدايت نزد ماست!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
آيا مردم را به نيکوکاري فرمان مي دهيد و خودتان را فراموش مي کنيد ! ( 44 بقره )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
الذين در آيه ولايت يعني يک نفر علي! مولي يعني خليفه! غنميت يعني منفعت!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
گروهي از آنان(يهوديان) کلام خدا را شنيده و به دلخواه خود تحريف مي کنند با آنکه در کلام خدا تعقل کرده و معني آنرا دريافته اند ( 75 بقره )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
پيش به سوي تکايا و مقبره ها و کربلا و مشهد و زيارتخواني و . . .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و برخي از ( عوام يهود )که چيزي نياموخته اند و نوشتن نتوانند و ( تورات ) را جز آمال و آرزوي باطل خود نپندارند و تنها پابست خيالات خام و پندار بيهوده خويشند ( 78 بقره )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
با عقايد ما همه ناف بهشتند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
بگو اگر در نزد خدا سراي بازپسين يكسر به شما اختصاص دارد نه ديگر مردم پس اگر راست مي‏گوييد آرزوي مرگ كنيد (94) ولي به سبب كارهايي كه از پيش كرده‏اند هرگز آن را آرزو نخواهند كرد و خدا به [حال] ستمگران داناست (95بقره)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
ائمه و قبور آنها و زيارات و . . وسيله و واسطه بين خلق و خدا هستند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>امام سجاد </em>:<br />
اي کسي که گره‏هاي سختي‏ها به واسطه او باز مي‏شود، و اي کسي که شدّت دشواري‏ها با او آرام مي‏گردد و اي کسي که رهايي و رفتن به سوي آسايشي فراخ ، از او درخواست مي‏شود. (صحيفه سجاديه دعاي 7 بند 1)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>امام علي </em>:<br />
خداوند بين تو و خودش کسي را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد کند، و تو را مجبور نساخته که به شفيع و واسطه‏اي پناه ببري ( نهج البلاغه نامه 31 )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
خدا گفته براي رسيدن به او به وسيله چنگ زنيد و امامان وسيله اند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و از صبر و نماز کمک بخواهيد ( 45 بقره ) و توشه بيندزويد که همانا بهترين توشه تقوي است! ( 197 بقره )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
گريه بر حسين ، کوهي از گناه را آب مي کند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
هر کسي به اندازه ذره اي کار نيک کند مي بيند و هر کس به اندازه ذره اي کار شر کند مي بيند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
بهترين کارها خواندن زيارتنامه هاي جعلي و عزاداري بر حسين و به مشهد و کربلا رفتن است .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>و طبق صدها آيه و حديث ديگر </em>:<br />
فقط توبه و اصلاح و تغيير روش موجب آمرزش است و بس )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه کنم (103) كساني‏ كه كوشش‏شان در زندگي دنيا به هدر رفته و با اينهمه مي‏پندارند كه كار خوب انجام مي‏دهند (104 کهف)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
بشتابيد به سوي قبرها و مرقدها!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و بشتابيد به سوي آمرزش پروردگارتان ( آل عمران )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
منم گداي حسين!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
اي مردم شما گدايان خداييد ( فاطر/ 15)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
غلامرضا، غلامحسين، عبدالحسين، کلبعلي و . . .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
عبدالله</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
فقط پيروان علي رستگارند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
اي پيامبر پيروي کن از آنچه بر تو فرفرستاديم.</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
برخي احاديث چون در کتاب اهل سنت است و به نفع ما هم هست پس درست است!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>در کتاب شيعه </em>:<br />
قرآن تحريف شده ! امامان 13 تا هستند ! سخن گفتن الاغ ( عفير) با پيامبر ! تعريف و تمجيد حضرت علي و امام صادق از عمر و ابوبکر ! ازدواج ام کلثوم با عمر ! تولد علي در خانه پدرش ابوطالب و نه در کعبه ! نزول وحي بر فاطمه و يا علي ! و . . .</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
فقط مذهب تشيع نزد خداوند مقبول است !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و هر كه جز اسلام ديني (ديگر) جويد هرگز از وي پذيرفته نشود و وي در آخرت از زيانكاران است ( 85 آل عمران ) کساني که فرقه فرقه شدند حسابشان با خداست ! ( 159 انعام )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
عزداري و گنبد و بارگاه ساختن از شعائر الهي است !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
در حقيقت صفا و مروه از شعائر خداست (158 بقره )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
قرآن را با حديث و حديث را هم با اميال و افکار منحط امروزي خودش ، تخطئه و توجيه مي کند !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>پيروان مکتب آخونديسم </em>:<br />
اگر امام حسين هم بيايد و بگويد قمه نزنيد ما قمه مي زنيم !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و آنان در آنجا فرياد برمي‏آورند پروردگارا ما را بيرون بياور تا غير از آنچه مي‏كرديم كار شايسته كنيم مگر شما را (آن قدر) عمر دراز نداديم كه هر كس كه بايد در آن عبرت گيرد عبرت مي‏گرفت و (آيا) براي شما هشداردهنده نيامد پس بچشيد كه براي ستمگران ياوري نيست (37 فاطر )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
بداء</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
و براي كلمات خدا هيچ تغييردهنده‏اي نيست ( 34 انعام )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
و ابتغو اليه الوسيله يعني امامان و اشخاص و اولياء الله</td>
</tr>
<tr>
<td><em>عقل </em>:<br />
اگر اشخاص وسيله مي شدند محال بود نبوت ختم شود !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
نجف ، قبر حضرت علي!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>تاريخ </em>:<br />
نجف ، قبر دشمن حضرت علي يعني مغيره ابن شعبه !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
علي تقسيم کننده دوزخ و بهشت!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
آيا خدا نيكوترين داوران نيست ( تين/8 )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
در آخرين روزهاي عمرشان، پيامبر اسلام نگران از عدم خليفه شدن علي و حوادث آينده بودند !</td>
</tr>
<tr>
<td><em>تاريخ و احاديث متواتر </em>:<br />
بيشترين نگراني پيامبر(ص) در آخرين لحظات عمرشان اين بوده که قبرشان مانند قبر پيامبران يهود و مسيح قبله و مسجد و محل رفت و آمد و . . .شود (در يک کلام پيامبر نگران رسوخ عقايد شيعي در اسلام بودند! )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>آخوند </em>:<br />
ابوبکر و عمر مسئول بدبختي فعلي مسلمانان هستند!</td>
</tr>
<tr>
<td><em>قرآن </em>:<br />
آن جماعت را روزگار به سر آمد دستاورد آنان براي خودشان و دستاورد شما براي شماست و از آنچه آنان مي‏كرده‏اند شما بازخواست نخواهيد شد (134 بقره)</td>
</tr>
<tr>
<td><em>شيخ صدوق و شيخ مفيد </em>:<br />
پيامبر در روز 28 صفر رحلت کردند ( که نمي شود دوشنبه ! )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>امام باقر و امام صادق </em>:<br />
پيامبر در 2 ربيع الاول وفات کردند ( که مي شود دوشنبه ! )</td>
</tr>
<tr>
<td><em>عقل </em>:<br />
اتحاد ، اشتراک ، اتحاديه اروپا ! آرامش ، راحتي ، پيشرفت.</td>
</tr>
<tr>
<td><em>جهل و خريت </em>:<br />
تفرقه ، زيارت عاشورا ، شيعه ، غالي ، خوزستان عربي ، کردستان بزرگ!</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p></span></div>
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 190px"><br />مطالب این پست از تحریر نخست کتاب<br /><strong><a title="دانلود تحریر دوم کتاب درد سر - خوارج را بهتر بشناسیم" href="http://sites.google.com/site/islamicpersianbooks/Home/books/khavarej.zip" target="_blank">درد سر</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده کتب نویسنده در سایت عقیده" href="http://67.228.229.69/ebook/list_book.php?wriID=251" target="_blank">علیرضا حسینی</a></strong><br />گرفته شده است<br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/202/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/202/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/202/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/202/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/202/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/202/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/202/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/202/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/202/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/202/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/202/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/202/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/202/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/202/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=202&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/majlesi-band/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>شیعه پاسخ دهد!</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/answer/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/answer/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 18:36:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[چالش ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=199</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده کتاب آلفوس در جلد دوم کتاب خود در بخش سوم، قسمت سوال، پس از طرح شبهات شیعیان و پاسخگویی به آنها بر اساس قرآن؛ اقدام به طرح 63 سوال نموده اند و از شیعیان خواسته تا پاسخی علمی و منطقی ارائه دهند نه جدلی و کلامی! 1- مهمترين عامل در انجام هر تخلف يا [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=199&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction:rtl;"><span style="font-family:Tahoma;line-height:18px;font-size:12px;"></p>
<p style="text-align:justify;">نویسنده کتاب آلفوس در جلد دوم کتاب خود در بخش سوم، قسمت سوال، پس از طرح شبهات شیعیان و پاسخگویی به آنها بر اساس قرآن؛ اقدام به طرح 63 سوال نموده اند و از شیعیان خواسته تا پاسخی علمی و منطقی ارائه دهند نه جدلی و کلامی!<span id="more-199"></span></p>
<p style="text-align:justify;">1- مهمترين عامل در انجام هر تخلف يا گناهي: انگيزه و نيت جرم است. لطفاً پاسخ بفرماييد كه انگيزة حضرت ابوبكر و حضرت عمر از غصب خلافت چه بوده است؟ به عبارتي ديگر، اين افراد در زمان خلافتشان مرتكب چه اعمالي شدند كه ارزش جهنم رفتن را داشته باشد؟ آيا كاخي ساختند يا اقوام خود را روي كار آوردند يا به مردم، ظلم و ستم كردند يا شيوه و روشي جديد و ديني نو بنا نهادند؟ (در اينصورت آيا سكوت علي و مصلحت انديشي او ديگر جايز بود و معنا و فايده اي داشته؟) يا خلافت را در خاندان خود موروثي كردند؟ فقط مي ماند اين بهانة بچه گانه كه آنها حسادت كردند؟ ولي سئوال اينجاست: آيا يك نفر حسود،70 مرتبه در حق رقيبش مي گويد: لولا علي لهلك عمر و با دختر او ازدواج مي‌كند و با او مشورت مي كند و چندين بار به حديث  من كنت مولاه فهذا علي مولاه استناد مي كند!!! كه اگر معناي مولي خليفه مي شد محال بود هر سه خليفة اول، چندين بار به اين حديث، اشاره كرده باشند و&#8230;</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">2- چرا حضرت علي در قبال غصب خلافت، سكوت نمودند؟ اگر براي مصلحت بود پس چرا از رفتن حضرت عمر به ميدان جنگ ايران و روم جلوگيري كردند؟ و چرا با فرزندان خود حسن و حسين از حضرت عثمان در برابر شورشيان دفاع نمودند؟ آيا فقط يك سكوت كافي نبود تا خود به خود، مسائل به نفع علي، حل شود؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">3- چرا در سقيفة بني ساعده حتي يك نفر هم به واقعة غدير اشاره نمي كند و حتي پس از آن در 2 سال و نيم خلافت حضرت ابوبكر و 10 سال خلافت حضرت عمر؟ (البته واقعة غدير صحت دارد ولي موضوع، مربوط به خلافت و تعيين جانشين، نبوده است و در آن يكي دو موردي هم كه 12 سال بعد در شوراي حضرت عمر، به آن اشاره شده از باب عنايت پيامبر به دوستي با علي بوده و نه خلافت علي) البته محققان شيعه با عرقريزان فراوان، پاسخهايي جدلي و كلامي به اين سئوال بسيار ساده و در عين حال، دشوار داده اند ولي پاسخ آنها پاسخ اين سئوال است كه چرا انصار براي انتخاب خليفه در سقيفه جمع شده اند. ولي سئوال ما چيز ديگري است: چرا كسي در سقيفه به واقعة غدير اشاره نمي‌كند‌؟ مگر نمي گوييد تعدادي از انصار در سقيفه مي‌گفتند ما فقط با علي بيعت مي كنيم پس دوست علي بودند پس چرا به واقعة غدير و نقض بيعت و پيمان الهي و سفارشات پيامبر اكرم، اشاره اي نمي كنند؟ و فقط مي‌گويند كما با علي بيعت مي كنيم. (عجيب است مگر در غدير خم بيعت نكرده بودند در اين صورت بايد مي گفتند ما بيعت خود با علي را نمي شكنيم. ضمنا هنوز كسي انتخاب نشده بوده كه بخواهد خفقان براه بيندازد)  اگر هم بگوييد: اشاره شده ولي مورخين از ترس حكومتهاي سني، ثبت نكرده اند پس چگونه اصل واقعه (يعني واقعه غدير خم) توسط 110 نفر از صحابه، نقل و در تاريخ ثبت شده ولي اشارة به آن ثبت نشده است؟!!!!</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">4- شما طبق حديثي مي گوييد: علي خير البشر (علي بهترين بشر است. البته در اينكه حضرت علي فردي بسيار والا با كمالاتي بي حد بوده اند شكي نيست ولي چرا ما بايد مقام نبي اكرم و ساير پيامبران الهي را پايين بياوريم؟ و اگر اينها غلو نيست پس غلو چيست؟) در قرآن كريم خطاب به نبي اكرم آمده: [قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ] {الكهف:110}: بگو من نيز بشري مانند شما هستم. پس چرا نبايد پيامبرصلی الله علیه و سلم خير بشر باشند؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">5- چرا شيعه در سه قرن اول هجري، اجتهاد را باطل مي دانست (و آنرا فقط در حوزة صلاحيت معصوم مي‌دانست) ولي پس از آن، باب اجتهاد را يكسره در فقه باز كرد؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">6- مردي از حضرت علي قبل از جنگ جمل مي پرسد آيا امكان دارد طلحه و زبير و عايشه بر باطل باشند؟ حضرت علي به او مي فرمايند: تو اشتباه كردي از آنجا كه فكر مي كني افراد، ملاك تشخيص حق و باطلند. ولي حق و باطل را ملاكي است كه افراد با آن سنجيده مي شوند. سئوال:</p>
<p style="text-align:justify;">- چرا حضرت علي در پاسخ به اين مرد، نمي فرمايند: علي مع الحق و الحق مع علي؟!!!</p>
<p style="text-align:justify;">- چرا در اين حديث (علي مع الحق) بر خلاف عقيده حضرت علي ايشان ملاك حق معرفي شده اند؟ (البته لعنت بر منكر حق بودن علي، ولي شيعه قصد دارد از اين حديث برداشت معناي عصمت بدون احتمال ذره اي خطا بدهد كه البته فقط خداوند اينگونه است)</p>
<p style="text-align:justify;">- چگونه شخص پرسشگر از اين حديث (علي مع الحق) بسيار مهم و معروف بي خبر بوده است؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">7- پيامبر اكرم دو دعا را مرتب مي خوانده اند: ربنا لا تكلنا الي انفسنا طرفه عين ابدا: خدايا مرا حتي براي يك لحظه به خود وامگذار. و ديگر اين دعا: خدايا بر حيرت من بيفزا. اكنون بيان بفرماييد چرا دعاي اول با اعتقاد به عصمت تكويني (يعني عدم امكان ذاتي و سرشتي حتي خطا و اشتباه) در خصوص نبي‌اكرم و مورد دوم با داشتن علم غيب در تضاد است؟ (كسي كه از همه چيز و همه جا با خبر است از چه چيز بايد در حيرت باشد!)</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">8- آيا بين آية: لا موثر في الوجود الا الله با اعتقادات شما به توسل و وساطت تضادي وجود ندارد؟ و همچنين آيات بيشماري مانند: امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء و&#8230;</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">9- آيا توحيد كه هدف اصلي است بين اينهمه قبر و مقبره و دعا و زيارتنامه و مرشد و شيخ و مجتهد و خرافه و تعصب گم نمي شود؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">10- علت رواج و قرائت روز و شب زيارت عاشورا كه در آن 18 بار كلمة لعن بكار رفته چيست؟ اين روايت، خبر واحد است و فقط از سه طريق، روايت شده كه در دو طريق آن، اسامي افراد غالي وجود دارد و طريق سوم نيز يك نفر مشكوك به غلو در سلسلة روات وجود دارد؟ آيا لعن، روش خدا و پيامبرصلی الله علیه و سلم و ائمه بوده است؟ (در ابتداي زيارت كه راوي از قول امام باقر مي گويد ثواب قرائت اين زيارت هزار هزار حج و هزار و هزار شهيد و&#8230; است انديشه هاي غلو به خوبي موج مي زند) و چگونه است كه پيامبري كه فرموده: من برانگيخته نشده‌ام لعن كننده بلكه دعوتي دارم همراه با رحمت (اني لم ابعث لعانا&#8230;) چگونه اين حديث به قول شما قدسي را نقل مي كند كه در آن 18 بار نزديكترين و وفادارترين ياران خود را لعنت كرده است!!!! و چگونه است كه علي در نبرد صفين به ياران خود مي‌گويد به سپاهيان شام توهين نكنيد و چرا در قرآن آمده كه به خدايان كافران توهين نكنيد و چرا و چرا و چرا؟</p>
<p style="text-align:justify;">شما مي گوييد اين زيارت، حديث قدسي است و از طريق پيامبرصلی الله علیه و سلم به حضرت علي و سپس بقيه امامان، منتقل شده است. چرا با وجود تصريح به نام ابن زياد در اين زيارت، حضرت علي به پدر او سمتها و اختيارات فراواني در حكومت خويش داده‌اند؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">11- لطفا روند تدريجي شكل گرفتن نيابت خاصه به نيابت عامه و پس از آن ولايت فقيه و در نهايت ولايت مطلقة فقيه را در ادوار مختلف تاريخي بيان بفرماييد؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">12- علت تشابه فكري و حتي ظاهري بسيار فراوان، ميان خوارج با افراد مصطلح به حزب اللهي و گروه كاوه و ابوذر و&#8230; در ايران، چيست؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">13- علت تشابهات حيرت انگيز، ميان فريسيان و روحانيون يهود با حزب اللهي ها و روحانيون در چيست؟</p>
<hr />
<div style="text-align:justify;">14- شما علت واقعه عاشورا را عدم تعيين حضرت علي به عنوان اولين خليفه مي‌دانيد. چنانچه حسب عقيدة شما اين خلافت به صورت موروثي در خاندان علي مستقر مي شد آيا پس از يك قرن همان بلايي كه بني عباس بر سر بني اميه آورد آيا بني اميه بر سر بني هاشم نمي آورد؟ و آنگاه به جاي 72 نفر 72هزار نفر را نمي كشتند؟</div>
<hr />
<p style="text-align:justify;">15- چرا اهل سنت، امت واحدند و حتي 4 گروه آنها پيرو 4 مجتهدند (يعني اينكه با هم اختلاف عقيدتي ندارند بلكه فقط اختلاف فقهي دارند مانند پيروان دو مجتهد در شيعه) ولي شيعه پس از قتل عثمان، تا كنون به هزار و يك فرقه تقسيم شده و هزار و يك دروغ و خرافه و هزار و يك تفرقه و دشمني با ساير مسلمين؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">16- در فرهنگ گذشتة شيعه، اعتقاد به تحريف قرآن و حذف نام علي از آيات قرآن و ولايت مطلقة امامان بر زمين و زمان و مشاركت آنها در ادارة خلقت با خداوند و&#8230; به شدت و عمق هر چه تمامتر، وجود داشته كه البته اكنون، بسيار كمرنگ شده. اكنون، چه تضميني وجود دارد كه ساير اعتقادات شما درست باشد؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">17- خدا در قرآن فرموده به جز شرك،هر گناهي را از شما مي‌بخشم آيا نمي‌ترسيد و حتي يك درصد احتمال نمي دهيد كه گرفتار شرك آن هم از نوع جلي باشيد؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">18- چرا اهل سنت در اين 14 قرن هر گونه انديشه اي را در خودش جذب كرد و به نوعي اصلاح كرد و پذيرفت (مانند عقايد اشاعره و معتزله و&#8230;) ولي نتوانسته با شيعه كنار بيايد؟ آيا اين به خاطر آن نيست كه عقايد شيعه در تضاد كامل با دو اصل اساسي اسلام يعني توحيد و سنت است (زيرا دشمني شيعه با اصحاب است و سنت رسول الله از طريق همين اصحاب و با جانفشاني آنها دست به دست گشته و به ما رسيده است)</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">19- آيا عزاداري (به اين شيوه) نوعي اعتراض به خداوند نيست؟ و اينگونه عزاداري چه جايگاهي در سنت نبوي و علوي داشته است؟ و مگر نه اينكه پيامبران اصلًا آمدند تا با مراسمات و آداب و روسم خرافي خرافي مبارزه كنند؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">20- ساختن و آباداني قبور، چه جايگاهي در سنت نبوي و علوي داشته است؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">21- چرا هيچيك از آيات قرآني مورد استناد شيعه را نمي توان با آيات قبل و بعد از آن، ثابت كرد يا تفسير نمود و توضيح داد و حتماً بايد معناي هر آيه را بدون در نظر گرفتن آيات قبل و بعد و فقط و فقط با مراجعه به روايات و احاديث  تاريخي (آن هم به صورت گزينشي، يعني بعضي از روايات تاريخي) فهميد؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">22- خداوند در يكصد آيه از قرآن كريم از اصحاب پيامبرصلی الله علیه و سلم، تمجيد كرده است ولي شيعه معتقد است همة  اصحاب، به جز سه يا پنج نفر پس از نبي اكرم مرتد شدند، تكليف چيست؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">23- چرا ام كلثوم با قاتل مادرش فاطمه (يعني حضرت عمر) حاضر به ازدواج شد؟ (در اصول كافي حديث صريحي در تاييد اين كه ام كلثوم، دختر علي همسر عمر، بوده است وجود دارد)</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">24- چرا در تاريخ يعقوبي (شيعه) مي خوانيم كه پيامبرصلی الله علیه و سلم در گوش محسن، اذان گفت و اين نام را براي او انتخاب كرد و او در خردسالي بر اثر بيماري درگذشت؟ (شما مي گوييد حضرت عمر يا قنفذ قاتل او بوده اند!!!!)</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">25- چرا نام حضرت علي، صريحاً در قرآن به عنوان خليفه ذكر نشده است؟ (اشاره به عدم ذكر شيوه نماز، قياس مع الفارق است و قياس امامت كه به قول شما از اصول دين است با فروع فروع دين اشتباه است. ضمن اينكه موضوع مهم امامت بالاتر از نبوت، كجا و شيوة نماز كجا؟)</p>
<hr />
<div style="text-align:justify;">26- چرا خرافات هندي و عراقي و اسرايليات يهودي و خرافات يهودي و مسيحي در فرهنگ ايراني شدت و نمود بيشتري دارد تا در فرهنگ اهل سنت؟ آيا اين به خاطر زمينة مستعد و روحيه زودباور ايراني ها نيست؟</div>
<hr />
<p style="text-align:justify;">27- بيشترين ظلم و ستم در تاريخ، نسبت به اهل بيت از جانب مدعيان تشيع بوده است امام حسين را همان مردم كوفه كه هميشه دم از حب اهل بيت مي زدند كشتند. حضرت علي توسط يكي از افراد سپاه خودش و شيعيان خيلي تندرو خودش، شهيد شد. و&#8230; پس شيعه به چه كسي معترض است؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">28- يكي از اعتراضات مكرر شما بر اهل سنت اين است كه قرآن در كنار امام بايد فهميده شود و قرآن به تنهايي قابل فهم نيست. سئوال اينجاست: اكنون كه امامي در قيد حيات نيست قاعدتاً بايد به احاديث اين امامان رجوع كنيم. معتبرترين و قديمي ترين كتاب شيعه در اين زمينه اصول كافي است. ولي علامه برقعي (مجتهد شيعه) كتابي نوشته به نام بت شكن و در اين كتاب اكثر احاديث كافي را مخالف قرآن و يا از نظر سلسله روات ضعيف و ناموثق تشخيص داده است پس تكليف، چيست؟ همچنين مسائل مستحدثه روزافزون كه در احاديث نيست را چه بايد كرد؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">29- آيا بين امامت منصوص با خاتميت، تعارض جدي وجود ندارد؟ با عنايت به اينكه شيعه مقام امامت را بالاتر از نبوت مي داند آيا اين تعارض شديدتر نمي‌شود؟ اگر هم مي گوييد به خاطر عدم آمادگي مردم، لازم بوده امامت امتداد رسالت باشد چرا خداوند مثل هزاران سال قبل، نبي نفرستاد؟ و چرا پس از حضرت عيسي تا رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و سلم يك دورة 600 ساله بدون حتي يك پيامبر و يا امام داريم كه نه زمين به آسمان مي آيد و نه آسمان به زمين. پس امان زمين و زمان در آن دوران، كه بوده؟! و همچنين: هادي مردم؟ در آخر: چرا حتي همين امامت كه 240 سال طول كشيد هم جواب نداد؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">30-  بسياري از آيات قرآن، مخالف وجود علم غيب در انسان است، پاسخ شما چيست؟ (مثل اعراف/188)</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">31- عدل، جزو اصول مذهب شيعه است پس چرا خداوند، جانشيني را منحصر در خاندان علي كرد؟ و چرا دستور داد فدك، فقط به حضرت فاطمه بخشيده شود؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">32- دهها آية قرآن، مي گويد اي پيامبر به مردم بگو من مزد و اجر رسالت از شما نمي خواهم اگر خلافت به صورت موروثي در خاندان دختر ايشان باشد و فدك را نيز به ايشان داده باشند تكليف اين آيات چه مي شود؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">33- لطفاً نقش خواجه نصير الدين طوسي شيعه را در حملة هولاكو خان مغول به بغداد و كشتار يك ميليون نفر از مسلمانان آنجا را بيان نماييد؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">34- تمامي آياتي كه در آن كلمة منافق و منافقين آمده مربوط به ده سال آخر اقامت پيامبرصلی الله علیه و سلم در مدينه بوده و در آيات مكي (يعني دوران 13 ساله اقامت پيامبر در مكه) حتي يك بار هم كلمه منافق وجود ندارد به كدامين دليل، شيعه برخي از مهاجرين را مشمول منافقين مي داند؟ آيا شيعه عالمتر از خداوند است؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">35- لطفاً نظر خود را دربارة اين حديث متواتر نبي اكرم بيان فرماييد: خداوند لعنت كند يهود و نصاري را كه قبر پيامبرانشان را قبله و مسجد قرار دادند!</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">36- چرا پيامبرصلی الله علیه و سلم در نماز از مهر استفاده نمي كرده اند؟ آيا نعوذ بالله ايشان از تكنيك تبديل خاك به مهر بي‌اطلاع بوده اند؟ يا اينكه وسايل آنزمان اجازة توليد چنين محصول استراتژيك را نمي‌داده است؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">37- چرا پيامبر اكرم روي قبور شهداي احد به خصوص حمزه، ساختماني بنا نمي‌كنند؟ يا روي قبر پسرش ابراهيم يا روي قبر حضرت خديجه يا شهداي بئر معونه و&#8230; و چرا به حضرت علي فرمان مي‌داده اند قبرها را با سطح زمين، يكي كنند؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">38- آيا شباهتي بين عمل فراعنه در آباداني و ايجاد عمارت بر روي قبور(اهرام مصر) و اهتمام يهوديان و مسيحيان و هنديها به آباداني قبرستانها با عقايد شيعيان در اين زمينه وجود ندارد؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">39- شما مي گوييد نبي اكرم فرموده اند: نام فرزندي از ايشان كه قيام مي كند همنام ايشان و نام پدرش نام پدر ايشان (عبدالله) است چرا نام پدر امام مهدي، حسن است نه عبدالله؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">40- امام در سياق قرآن به معناي الگو است شما چگونه از آن برداشت خلافت مي‌كنيد؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">41- شما در مورد بدعتگزار بودن خلفاء زياد قيل و قال براه مي اندازيد لطفاً بيان فرماييد در زمان حيات رسول خدا كدام يك از موارد زير وجود داشته:</p>
<p style="text-align:justify;">وجود اصنافي به نام مرجع تقليد، ولي فقيه، روحاني و اينكه مردم حتما بايد مقلد افرادي خاص باشند؟ (چرا ملاصدرا با تقليد مخالف بوده است و چرا علماء او را از شهر بيرون مي‌كنند؟)</p>
<p style="text-align:justify;">ساختن و تعمير و آباد كردن قبرها و احداث بنا روي آنها.</p>
<p style="text-align:justify;">وجود چيزي به نام مهر</p>
<p style="text-align:justify;">عزاداري (به جز گريه) و وجود دهه هاي اول و دوم و سوم و خودآزاري و زنجير زني و سينه زني و براه انداختن كارناوالهاي خياباني و قمه زني و&#8230;</p>
<p style="text-align:justify;">وجود جمله اشهد ان علي ولي الله در اذان. (در حاليكه شيخ صدوق در من لايحضر الفقيه غاليان را لعنت كرده كه اين جمله را &#8211; تهينا و تبركاً – وارد اذان كرده اند!)</p>
<p style="text-align:justify;">در اصول كافي حديثي هست كه زراره در آن روش وضو گرفتن را از امام محمد باقر توضيح مي دهد. سئوال:</p>
<p style="text-align:justify;">1- زراره تا آن روز چگونه وضو مي‌گرفته مگر پدر و مادرش سني بوده‌اند؟</p>
<p style="text-align:justify;">2- مگر امام محمد باقر روزي حداقل 5 بار وضو نمي گرفته اند و او نمي ديده؟</p>
<p style="text-align:justify;">خمس (يعني در يافت يك پنجم منافع ساليانه از مردم و نه يك پنجم غنايم جنگي) براستي چرا حتي يك روايت معتبر تاريخي(در كتب قديمي مانند سيره ابن اسحاق يا تاريخ طبري و حتي تاريخ يعقوبي شيعه)  وجود ندارد كه پيامبر اكرم در ده سال حكومت در مدينه و حضرت علي در 5 سال خلافتشان از مردم (كسبه و بازرگانان و كشاورزان و دامداران) به عنوان خمس، سود منافع ساليانه را دريافت كرده باشند ولي به كرات رواياتي را مي بينيم كه خمس غنايم جنگي را دريافت كرده اند؟</p>
<p style="text-align:justify;">قرائت زيارتنامه هاي موجود در مفاتيح توسط اصحاب (به خصوص زيارات عاشورا و دعاي ندبه و دعاي عهد و&#8230;) آيا وجود داشته است؟</p>
<p style="text-align:justify;">توسل اصحاب پيامبرصلی الله علیه و سلم به قبر حضرت حمزه يا قبر پدر و مادر نبي اكرم، آيا وجود داشته است؟</p>
<p style="text-align:justify;">لعن و نفرين بتها و خدايان كافران.</p>
<p style="text-align:justify;">پيامبرصلی الله علیه و سلم به حضرت حمزه لقب سيدالشهداء را دادند ولي شما اين لقب را به امام حسين (ع) داده‌ايد (البته من، خاك پاي امام حسين هم نمي شوم ولي بحث بر سر بدعت و نوآوري است اگر خوب است چرا براي ديگران بد است و اگر بد است چرا شما انجام مي دهيد؟)</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">ارتباط با دولتهاي مشرك و كافري كه خدا را قبول ندارند و حتي مبادلات گستردة تجاري با آنها. مگر اين كار طبق نص صريح قرآن و احاديث متواتر، گناه كبيره و حرام نيست؟</p>
<p style="text-align:justify;">آيا پرداخت 24% سود سالانه در برخي موسسات و بانكهاي ايراني سود است يا ربا؟ اگر مضاربه يا هر چيز ديگر است چرا هميشه سود است و هيچگاه خبري از ضرر نيست؟ و چرا حتي در بانكهاي ملل كفار چنين بهره هايي داده نمي شود؟</p>
<p style="text-align:justify;">البته براي اثبات عقايد خود به تفسير از آيات قرآن، اشاره نكنيد يا به يك خبر واحد جعلي بلكه بايد در كتب معتبر تاريخي نوشته شده باشد كه چنين مواردي (به تواتر) در زمان حيات رسول خدا وجود داشته و مورد تاييد ايشان بوده است. اشاره به كتب متاخر و جعلي بحار و منتهي الآمال و&#8230; نيز  بيهوده است.</p>
<p style="text-align:justify;">حضرت علي وقتي ابن عباس را براي گفتگو به سوي خوارج مي فرستد مي گويد با آنها با آيات قرآن مجادله نكن زيرا آيات قرآن تاب تفسيرها و برداشتهاي گوناگون را دارد بلكه با آنها از سنت نبوي  دليل و حجت بياور براي همين من در مورد كل سئوالات اين بخش از روحانيون مي خواهم كه از سنت متواتر و قطعي نبوي دليل بياورند.</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">42-  بيان فرماييد آيا وظيفة مجمع تشخيص مصلحت نظام، چيزي جز تصويب قوانين خلاف شرع و خلاف اسلام است؟ (يعني همان بدعت) (زيرا اين مجمع قوانيني كه شوراي نگهبان تشخيص داده خلاف شرع است و به مجلس برگردانده را تصويب مي كند!)</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">43- در زمان حكومتهاي قبلي در ايران هر گاه حاكم يا شاهي مي خواسته از قوانين اسلام سرپيچي نمايد روحانيون و علماء با انتقاد و سخنراني و&#8230; او را سر جاي خود مي نشانده اند. آيا علت ضعف و انحطاط اخلاقي و سياسي فعلي در جامعه ايران آن نيست كه روحاني نمي تواند عليه روحاني حاكم انتقاد كند و هر كسي هم كه انتقاد كند مارك وهابي و سني و كافر و آمريكايي مي خورد؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">44-  شما برخي از سخنان ائمه را كه در تاييد و ستايش حضرت عمر و ابوبكر وارد شده، حمل بر تقيه مي‌كنيد. شما معتقديد ائمه علم غيب داشته و دقيقاً مي‌دانسته‌اند در كجا و كي و توسط چه شخصي به شهادت مي‌رسند. پس با داشتن اين علم غيب، تقيه، چه معنايي داشته است؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">45- در قرآن كريم، خطاب به پيامبرصلی الله علیه و سلم آمده بگو من بشري هستم مانند شما. در نماز نيز هر روز مي‌خوانيم: اشهد ان محمد عبده و رسوله. چرا چنين عقايدي با عقايد شيعه در خصوص مقام و جايگاه حضرت علي(ع) از زمين تا آسمان فاصله دارد؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">46- در قرآن صريحا ذكر شده كه مومنين بين هيچيك از پيامبران افتراقي وجود ندارد (لا نفرق) چرا شما ائمه را از همه انبياء حتي پيامبران اولي العزم باتر مي‌دانيد.</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">47- چرا نبي اكرم با وجود حضور حضرت فاطمه و حضرت علي احاديثي دارند كه به اصحاب گفته اند قرآن را از برخي از اصحاب فرابگيرند؟ و چرا ايشان افرادي به جز خاندان خود را براي تبليغ اسلام به ساير قبايل مي فرستادند؟ مگر نه اينكه فقط اهل بيت صلاحيت اين كارها را دارند؟ يعني فقط: حضرت فاطمه 15 ساله و حضرت علي 25 ساله و حسن و حسين 7 و 8 ساله؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">48- اجماع يكي از ادلة مسلم فقهي در نزد شيعه است. به اجماع يك ميليارد نفر از مسلمانان واقعي عقايد شما خرافي و شرك آميز و باطل است. پس چرا شما گوش شنوا نداريد؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">49- علت برخورد گزينشي شما با وقايع تاريخي چيست؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">50- تمامي استنادات و تنها برگ برنده شما اين است كه مي گوييد دلايل ما در كتب اهل سنت نيز وجود دارد! لطفاً بيان بفرماييد اشاره به وجود 13 امام و اشاره به تحريف قرآن در كتب شيعه آيا مي تواند عليه شيعه بكار رود؟ و اينكه بگوييم: شيعه به اين مسائل معتقد است؟ به هر حال تفاوت شما با اسلام شناسان مغرض غربي (كه با استناد به روايات و افسانه هاي دروغين موجود در كتب تاريخي مسلمانها) اسلام را مي كوبند در چيست؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">51- آيا اين شيعه نبود كه با توهين به همسر مورد علاقة پيامبرصلی الله علیه و سلم و خلفاي اول و دوم و سوم مورد علاقة يك ميليارد مسلمان، بي احترامي و هتك مقدسات را باب كرد تا اينكه غربي ها كاريكاتور نبي اكرم را بكشند. پس: خدا لعنت كند كساني را كه اساس اين كار را بنيان نهادند! (پس: اللهم لعن اسس اساس الظلم و الكذب و الخرافه في الايران و الاسلام)</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">52- در قرآن كريم آمده:[إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللهِ الإِسْلَامُ] {آل عمران:19}: دين نزد خدا فقط اسلام است. و سخني از صدها مذهب و فرقه، ساختة ذهن بيمار بشر، نيامده آيا اگر روز قيامت كسي بر مذهب و راه و روشي جز دين اسلام باشد نزد خدا پذيرفته است؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">53- آيا داشتن اسم مسلماني كافي است يا اگر كسي رسم و روشش توحيد و بر مبناي اصول اسلام باشد پسنديده تر است؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">54- نظر شما (يا بهتر بگوييم سفسطه و توجيه شما) در خصوص اين احاديث كه در كتب معتبر و اصلي و قديمي شيعه آمده چيست؟  در كتاب تهذيب و وسائل الشيعه بنقل از جراح مدائني آمده كه جعفرصادق فرمود: (لا تبنوا علي القبور ولا تصوروا سقوف البيوت فإن رسول الله  صلي الله عليه وسلم كره ذلك)  بر قبرها بنا نسازيد و سقف خانه‏ها را پر از تصوير نكنيد كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم  اينكار را ناپسند شمرده است.</p>
<p style="text-align:justify;">همچنين در مآخذ فوق و نيز در كتاب «من لا يحضره الفقيه» (از كتب اربعه‌ي شيعه) باب مناهي پيامبر صلي الله عليه وسلم بنقل از يونس بن ظبيان آماده كه جعفرصادق فرمود: (نهي رسول الله صلي الله عليه وسلم أن يصلي علي قبر أو يقعد عليه أو يبني عليه)« رسول الله صلي الله عليه وسلم  نهي فرمود از اين كه بر قبري نماز گزارند يا برآن بنشينند و يا برآن بنا سازند».</p>
<p style="text-align:justify;">(عن ابي الهياج الاسدي قال: قال لي علي بن ابي‏طالب ألا أبعثك علي ما بعثني عليه رسول الله صلي الله عليه وسلم أن لا تدع تمثالا إلا طمسته و لا قبرا مشرفا إلا سويته)« از ابوالهياج اسدي روايت شده كه گفت: علي بن ابي‏طالب به من گفت تو را انتخاب مي‏كنم بر آنچه رسول الله صلي الله عليه وسلم من را بر آن انتخاب كرد وآن اين است كه هيچ عكس و تصوير و مجسمه‏اي را فرونگذاري جز آنكه آن را پاك نمايي و از بين ببري و هيچ قبري را فرونگذاري جز آنكه آن را تخت نمايي».</p>
<p style="text-align:justify;">در كتاب وسائل الشيعه چاپ سنگي جلد اول ص/ 209 از كليني بدين صورت نقل شده است: (عن ابي‎عبدالله قال: قال امام علي(رض) بعثني رسول الله صلي الله عليه وسلم إلي المدينة في هدم القبور و كسر الصور)« جعفرصادق گفت: امام علي فرمود، رسول خدا  صلي الله عليه وسلم من را جهت تخريب(بنا و گنبد) روي قبور و شكستن تصاوير و مجسمه‏ها به سوي مدينه مامور و رهسپار كرد».</p>
<p style="text-align:justify;">همچنين امام نووي در شرح مسلم(ج4، ص/301 الي 304 ارشاد الساري) آورده است: (قال الشافعي في الام: و رايت الائمة بمكة يأمرون بهدم ما يبني و يؤيد الهدم قوله صلي‌الله عليه وسلم (و لا قبرا مشرفا إلا سويته …))« امام نووي مي‏فرمايد: امام شافعي در كتاب الام فرموده است: در مكه مشاهده نمودم كه ائمه دستور دادند بناي روي قبور را ويران نمايند و اين عمل را فرموده‌ي رسول الله صلي الله عليه وسلم  كه فرموده: (و لا قبرا مشرفا إل سويته) تأييد مي‏كند.</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">55- عده اي از سقيفه بر مي گشتند حضرت علي از آنها مي پرسد مهاجرين چگونه بر انصار غلبه يافتند مي‌گويند با حديث: الائمه من القريش.حضرت علي مي‌فرمايد: چرا از اين حديث استفاده نكردند كه پيامبر اكرم مرتب سفارش انصار را به مهاجرين مي كردند؟ مي گويند از كجاي اين حديث، رياست و خلافت مهاجرين، معلوم مي شود. حضرت علي مي گويد: از آنجا كه اگر خلافت در انصار بود پيامبر‌اكرم، سفارش مهاجرين را به انصار مي كردند و نه سفارش انصار را به مهاجرين. اكنون سئوال من اينجاست: آيا آنهمه كه پيامبر اكرم، سفارش اهل بيت و خاندان خود را به ديگر مردم مي كردند دليل بر اين نبوده كه خلافت در خاندان ايشان نبوده است. به ديگر سخن: اگر مردم مي دانسته اند كه خلافت به صورت موروثي در خاندان علي است آيا نبايد يك نفر تعجب كند و بلند شود و بگويد: يا رسول الله، شما بايد سفارش ما را به دستگاه خلافت بكنيد كه هواي ما را داشته باشند و نه سفارش آنها را به ما؟!!! (ضمن اينكه چرا حضرت علي نمي گويند منظور از الائمه: من و فرزندان من هستند؟)</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">56- محققين تاريخ مي دانند چيزي به نام خطبه فدكيه وجود نداشته است (زيرا در كتاب بلاغاه النساء شخصي كه دارد روايت را براي مولف مي گويد 120 سال قبل مرده بوده است!!!) حمله اي نيز به خانة فاطمه صورت نگرفته است و حسن و حسين را نيز ام البنين و&#8230; بزرگ كردند. علت فضيلت تراشي شما براي برخي شخصيتهاي تاريخي چيست؟ براستي آيا حضرت خديجه و سميه بانوهاي اول اسلام نبوده‌اند؟ يا دختري كه عليرغم محبت فراوان پيامبر نسبت به او و فرزندانش در سن 18 سالگي (يا 28 سالگي) وفات مي كند؟ و تاثيري در وقايع صدر اسلام نداشته است. براستي بهترين كتاب در اين مورد كتاب فاطمه فاطمه است اثر دكتر شريعتي مي باشد من هر چه اين كتاب را خواندم عليرغم نثر قوي و مطالب آموزنده آن، چيزي در خصوص فضيلت و برتري افرادي خاص، دستگيرم نشد.</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">57- چرا شيعه برخي از احاديث عكرمه و سويد ابن غفله را قبول دارد و برخي را نه؟ (به عنوان نمونه خطبه شقشقيه از عكرمه را قبول دارد ولي روايتي كه مي‌گويد اهل بيت مشمول همسران پيامبر نيز مي شده اند را چون راوي عكرمه است قبول ندارد. يا حديثي كه حضرت علي فرموده هر كس مرا بر ابوبكر و عمر برتري داد بر او حد مفتري مي زنم چون راوي، سويد ابن غفله است را قبول ندارد در صورتي كه بسياري از احاديثي كه مورد علاقه شيعه است متعلق به همين سويد ابن غفله است)</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">58- شما مي گوييد: اصول دين، تحقيقي است و نه تقليدي. پس چرا همة مردم بايد در تحقيقات خودشان، پيرامون اصول دين (يعني توحيد و نبوت و معاد و اصول مذهب: عدل و امامت) دقيقاً به همان  نتايجي برسند كه شما بر اساس تقليد و تلقين و تعصب و كينه و پيروي از گذشته گان گمراه خود، رسيده ايد؟  و آيا نام چنين روشي، تقليد است يا تحقيق؟!!!</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">59- شما و همه مسلمانان، خداوند را ستارالعيوب  مي دانند. چرا عقيده داريد نامه اعمال شما هر هفته به ملاحظه امامان مي رسد؟ اينگونه آيا دارالسلام براي آنها دارالحزن نمي شود؟ و اينگونه ستارالعيوبي خداوند چه مي شود؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">60- آشكارترين نوع شرك آن است كه صفات خالق را براي مخلوق قائل شويم چرا وقتي در متون و سخنراني هاي شما دقيق شويم به چنين عقايدي برمي خوريم: (عدم امكان خطا و اشتباه براي ائمه – داشتن علم غيب و علم لدني كامل – حي و حاضر بودن در همه جا و همه ساعتها – شنوايي و بينايي در ممات و حيات)</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">61- شما طي حديثي معتقديد كه هر كجا از قرآن آيه اي با يا ايها الذين آمنوا شروع شده مصداق اتم و اكمل آن حضرت علي هستند آيا نعوذ بالله حضرت علي مصداق اين آيات هستند: اي كساني كه ايمان آورده ايد ربا نخوريد – اي كساني كه ايمان آورده ايد صدايتان را جلوي پيامبر بلند نكنيد – اي كساني كه ايمان آورده ايد در حالت مستي نماز نخوانيد – اي كساني كه ايمان آورده ايد چرا مي گوييد آنچه را عمل نمي كنيد و&#8230; البته بر منكر اينكه حضرت علي يكي از بهترين مومنان و اصحاب نبي اكرم بوده اند لعنت. ولي چرا دروغ و چرا جعل حديث؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">62- خداوند در قرآن كريم فرموده: كيست ظالمتر و ستمگرتر از كسي كه بر خدا دروغ مي بندد. در اين تحقيق، ثابت شد بسياري از تفسيرها و شان نزولهايي كه شما به آن عقيده داريد و به خداوند نسبت مي دهيد دروغ است.چرا دست از سر اين مردم بر نمي داريد؟</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">63- حضرت علي فرموده اند آيات قرآن بعض آن مفسر و مبين بعض ديگر است. و قرآن را امام خود معرفي كرده‌اند. در قرآن كريم نيز كلمات متعددي دال بر اين حقيقت وجود دارد. خطاب اكثر آيات: يا ايهاالناس و يا ايهاالمومنون است و دعوت به تعقل و تفكر و تدبر و آن هم دقيقا با همين واژه ها. بسياري جاها گفته اين كتاب نور است فرقان و وسيله جدايي حق از باطل است ذكر است تفصيل آن در خود آن است (با واژ ه هاي تفصيل، يفصل، بيان و&#8230;)روي چه حساب شيعه تنها مرجع توضيح قرآن را ائمه مي داند؟ در حاليكه حتي همين ائمه به تواتر گفته اند اگر حديثي از ما به شما رسيد و مخالف قرآن بود آنرا به سينة ديوار بزنيد! با همة اينها علامه بزرگوار سيد مصطفي حسيني طباطبايي تفسيري دارد از حضرت علي در توضيح آيات قرآن كريم چرا شما به اين كتاب اجازه چاپ نداده ايد؟ و حتي سايت آنرا فيلتر كرده ايد؟</p>
<div>
<div>
<hr />
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;"><span style="color:#cc0033;">در انتها براي اينکه بدانيد کارمندان مذهب در همه زمانها و مکانها حضور مستمر و جدي و خطرناک، داشته و دارند، توجه شما را به سخنراني زير از ويکتور هوگو زماني كه در مجلس فرانسه نماينده بوده جلب مي‌کنم که خطاب است به نمايندگان کاتوليکها در مجلس. (به عبارتي همان خوارج حزب اللهي خودمان) كاتوليكها مي‌خواسته اند امر تعليم و تربيت در فرانسه را به دست بگيرند (آيا فاجعه اي بزرگتر از اين سراغ‌داريد!) نگاه کنيد ويکتور هوگو با چه جوش و حرارتي با اين خوارج احمق، به مخالفت بر مي‌خيزد: </span></div>
<div style="text-align:justify;"><span style="color:#cc0033;"> اي سروران، اين قانون، قانون سياسي نيست قانون خدعة جنگي است. و من به فرقه‌اي كه اين قانون را انشاء يا القاء كرده است به آن فرقه كه عيان نيست اما فعال است و نمي دانم در حكومت است يا در مجلس است اما مي دانم همه جا هست و گوشش تيز است و آواز مرا مي شنود مي گويم: آنچه من مي‌خواهم تعليم حقيقت دين است نه اصول فلان فرقه و حزب! تزوير و ريا نمي خواهم. آسمان مي‌خواهم. دست اندازي يك منبر را بر منبر ديگر روا نمي دارم. به جاي معلم، كشيش نمي‌خواهم. تعليم كردن، ساختمان كردن است و من از آنچه شما مي سازيد بيم دارم. ما جوانان فرانسه را به شما نمي‌دهيم! زيرا ما به امانت مي سپاريم اما شما به ملكيت مي‌گيريد. و من مي‌خواهم اخلاف ما يادگار خود ما باشند و نمي خواهم دست شما بر سرشان و دم شما همدمشان باشد! من نمي خواهم آنچه پدران ما ساخته اند شما خراب كنيد! پس از آن شرافت اين ننگ را نمي‌خواهم! اين رسم ديرين شماست كه زنجير به گردن مي‌گذاريد  و مي گوييد آزادي است! عذاب مي كنيد و مي‌گوييد عفو عمومي است! من اشتباه نمي كنم. من شما را به جاي دين قبول نمي كنم. شما انگل دين و آفت دينيد! شما ديندار نيستيد. عَلَم داريد و معني آنچه مي گوييد نمي فهميد. شما قدس را بازي نمايش مي‌كنيد! و به كارهاي خود و نيرنگها و خدعه ها و پشت‌هم‌اندازيها و هوس رانيهاي خود آميخته مي سازيد. مادر مي گوييد اما كنيز مي‌خواهيد! شما را به خدا، دين را به پيچ و تاب سياست ميندازيد. خودتان را دين جلوه مي‌دهيد كه آنرا تباه مي كنيد و هم اكنون به واسطة وجود شما او (يعني دين) به تحليل مي‌رود. نفرتي كه شما نسبت به خود جلب مي كنيد به او هم تاثير مي بخشد! حقيقت اين است كه او (دين) از شما بيزار است شما از او دوري بجوييد تا مردم به او نزديك شوند. بگذاريد اين مادر محترم، بي كس شود آنوقت ببينيد آن بي كسي، چگونه مردم را به سوي آن خواهد شتابانيد!!! و مسكيني او چه اندازه ماية توانايي و شكوه و جلال او خواهد شد&#8230; ما فرقة شما را مي‌شناسيم قبالة كهنة حزب شما پيش ما هست. مي دانيم كه شما چقدر خوب، پاسباني دين مي كنيد! دو محافظ بزرگ كه بر آن گماشته ايد مي‌شناسيم: يكي جهل است و يكي عقايد سخيف!  حزب شماست كه علم و معرفت را محجوب مي كند و نمي گذارد مومنان از كتاب دعا تجاوز كنند! و افكار را در حدود تعليمات خود مقيد مي سازيد. تاريخ حزب شما در گزارش ترقيات انسان، ثبت است اما به خط معكوس! يعني به صورت مزاحمت و مخالفت! آري، فرقة كاتوليك يا هر اسم ديگر كه به خود بدهيد شما را مي شناسيم و ديرگاهي است كه دلها از شما آزرده و با شما مخالف است و مي دانند كه شما عقل انسان را محبوس مي‌كنيد و همواره مي پرسند از جان ما چه مي خواهيد؟ اگر مغز انسان را مانند صفحة كتاب، پيش چشم شما باز كنند و به اختيار شما بگذارند همه را حك مي‌كنيد و خط مي‌كشيد. از اين بالاتر بگويم كتابي كه آسمان آمده است و براي مردم روي زمين مانند قرآن براي مسلمانان و ودا براي هنود، معزز و محترم است شما آن كتاب را هم حجر مي‌كنيد مگر نه بعضي از پاپها مردم را از خواندن تورات منع كردند!&#8230; من براي اين كشور، حق و عدالت مي خواهم و رشد دائمي و نه حقارت، قدرت مي‌خواهم نه بندگي، بزرگي مي خواهم نه كوچكي. هستي مي خواهم نه نيستي. شما مي‌خواهيد فرانسه را متوقف كنيد. فكر انسان را متحجر سازيد نور الهي را خاموش نماييد روح را ماده كنيد. شما مقتضيات زمان را نمي‌بينيد و در اين دوره بيگانه هستيد</span></div>
</div>
<p></span></div>
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 190px"><br />مطالب این پست از کتاب ارزنده<br /><strong><a title="دانلود هر دو جلد کتاب نفیس آلفوس - پاسخ عقلی به دروغهای تاریخی در فرهنگ شیعه" href="http://sites.google.com/site/islamicpersianbooks/Home/books/Alfos.zip" target="_blank">آلفوس</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده کتب نویسنده از سایت عقیده" href="http://67.228.229.69/ebook/list_book.php?wriID=252" target="_blank">علیرضا حسینی</a></strong><br />گرفته شده است<br /><a title="JAR Download" href="http://sites.google.com/site/persianislamicmobilebooks/Home/book/alfos.jar" target="_blank">نسخه جاوا مخصوص موبایل</a></strong><br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/199/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/199/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/199/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/199/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/199/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/199/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/199/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/199/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/199/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/199/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/199/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/199/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/199/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/199/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=199&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/answer/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>بررسی ادعای شیعه در مورد آیه ولایت</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/claim/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/claim/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 18:05:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[قرآن و تحریف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=194</guid>
		<description><![CDATA[وقتی به علمای شیعه بگوییم: در آیه ولایت که مورد ادعای شماست، ﴿الَّذِيْنَ﴾ آمده، و ﴿الَّذِيْنَ﴾ جمع است، و چطور برای یک نفر (حضرت علی) آمده است؟ در جواب می گویند: این جمع برای تکریم و احترام به حضرت علی بوده است، نه جمعی که چند نفر بوده باشند!!! می پرسیم: پس چطور این تکریم [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=194&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="direction:rtl;"><span style="font-family:'times new roman';font-size:13px;">وقتی به علمای شیعه بگوییم: در آیه ولایت که مورد ادعای شماست، ﴿الَّذِيْنَ﴾ آمده، و ﴿الَّذِيْنَ﴾ جمع است، و چطور برای یک نفر (حضرت علی) آمده است؟ در جواب می گویند: این جمع برای تکریم و احترام به حضرت علی بوده است، نه جمعی که چند نفر بوده باشند!!!<br />
می پرسیم: پس چطور این تکریم در مورد پیامبر اسلام نیست؟ و در بسیاری از آیات قرآن با انت (تو) یا ضمیر «ک» و&#8230; به او خطاب شده است، آیا شما علی را بالاتر از پیامبر اسلام می‌دانید؟!!!<span id="more-194"></span></span></p>
<p style="text-align:center;"><span style="font-family:'Traditional Arabic';font-size:22px;line-height:37px;"><strong><span style="color:#669900;">إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسولُهُ وَالَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلاةَ وَيُؤتونَ الزَّكاةَ وَهُم راكِعونَ</span></strong></span></p>
<hr /><span style="font-family:Tahoma;line-height:18px;font-size:12px;"></p>
<p style="direction:rtl;text-align:center;"><strong><a style="color:#0066bb;text-decoration:none;" title="مشاهده کتابهای نویسنده" href="http://www.aqeedeh.com/ebook/list_book.php?wriID=316" target="_blank">محمد ابراهیمی</a></strong><strong> در کتاب (</strong><strong><a style="color:#0066bb;text-decoration:none;" title="دانلود مستقیم نسخه پی دی اف" href="http://www.aqeedeh.com/ebook/book_files/bazsazi-bavarha-pdf.zip">بازسازی باورها</a></strong><strong>) اینگونه مینگارد:</strong></p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">1- در آن آیه منظور از «ولایت» دوستی و یاوری است نه سرپرستی و امامت، آن آیه با آیات قبل و بعد خود بی ارتباط نیست، زیرا در رابطه با نهی از هم پیمانی و هم‌دستی با کفار و امر به دوستی و یاوری و همکاری با مؤمنین نازل شده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">همانگونه که در باره سبب نزول حقیقی آیه که متواتر است، آمده است: «زمانی که اولین قبیلة یهود بنی قینقاع پیمان خود با پیامبر (صلی الله علیه وسلم) را شکستند و با مسلمانان وارد جنگ شدند و شکست خوردند، عبدالله بن ابی سردستة منافقان مدینه نزد پیامبر (صلی الله علیه وسلم) برایشان وساطت کرد و به پیامبر (صلی الله علیه وسلم) گفت: با دوستان من مدارا کن! و به نیکی رفتار بنما! عباده بن صامت (رضی الله عنه) که فردی از بنی عوف بن خزرج بود و در بین یهودیان ‌شکست خورده و اسیر شده، دوستان و هم‌پیمانان زیادی داشت، خدمت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) رسید و عرض کرد: یا رسول الله (صلی الله علیه وسلم)! مرا در بین این یهودیان دوستان زیادی است، اما من دوستی ایشان را نمی‌خواهم و از آنان بیزارم؛ زیرا دوست و یاور من تنها خدا و رسول اوست..</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">عبدالله بن ابی گفت: اما من کسی هستم که از گردش روزگار و سختی‌های آن می‌ترسم (یعنی اینکه شاید شرایط بدین صورتی که هست باقی نماند و روزی ورق برگردد، و یهودیان پیروز شوند و قدرت را در دست بگیرند).</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">بنابراین، از دوستی با یهودیان خودداری نمی‌کنم، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به او فرمود: ای ابوحباب! چه چیز باعث شده که تو را به دوستی با یهود وادار کند و دوستی با یهود را از دوستی با عباده بن صامت بهتر بدانی، در حال که (اگر اهل ایمان باشی) عباده دوست توست؛ نه یهودیان؟ عبدالله بن ابی گفت: دوستی و هم‌پیمانی با آنان را (به همان دلیل) که گفتم، قبول کرده ام! پس خداوند این آیات را نازل فرمود»(المائدة: ٥٠ – ٥٧) «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را به دوستی و هم‌پیمانی نگیرید، برخی از آنها دوست برخی دیگرند (و در دشمنی با شما یکسانند) هرکس از شما با ایشان دوست (و همدست) شود بی‌گمان او جزو ایشان به شمار می‌رود، و شکی نیست که خداوند افراد ستمگر را هدایت نمی‌کند، تو می‌بینی کسانی که بیماری (نفاق) به دل دارند (در دوستی با یهودیان و دیگر کافران) بر یکدیگر سبقت می‌گیرند و می‌گویند: می‌ترسیم که (روزگار برگردد و) بلایی بر سر ما بیاید (و به کمک ایشان نیازمند شویم)، امید است که خداوند فتح و پیروزی (نهایی مسلمانان) را پیش آورد و یا از جانب خود کاری کند (که تمام منافقان رسوا و دشمنان اسلام نابود شوند) و این دسته افراد از آنچه در دل پنهان داشته اند پشیمان گردند&#8230; ای مؤمنان! هرکس از شما از دین خود (بنا به هردلیلی و از جمله به واسطة همدستی با یهودیان و مسیحیان) دست بردارد، خداوند گروهی را (به جای شما) می‌آورد که آنها را دوست می‌دارد و آنها نیز او را دوست می‌دارند، با (سایر) مؤمنین دوست و مهربان هستند، و اما در مورد کافران قاطعانه عمل می‌کنند، تنها خداوند و رسولش و آن مؤمنانی دوست و یاور شما هستند که خاشعانه نماز به پا می‌دارند و زکات می‌پردازند و هرکس که خدا و پیامبرش و مؤمنان را به دوستی و یاری بپذیرد (حزب الله است) و بی تردید حزب الله پیروز است. ای مؤمنان! کسانی را از اهل کتاب و از کافران به دوستی نگیرید که دین شما را مسخره می‌کنند و به بازی می‌گیرند، اگر واقعا مؤمن هستید، از خدا بترسید!».</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">این معنی در تعبیرات قرآنی کاملاً مرسوم و مشخص است، به عنوان مثال: زمانی که از پیوند و رابطة مسلمانانی که در مدینه بودند با مسلمانانی که هنوز بنا به هردلیل هجرت نکرده بودند سخن می‌گوید، چنین می‌فرماید: (الأنفال: ٧٢ – ٧٣)«بی‌گمان کسانی که ایمان آورده و (به مدینه) هجرت کرده اند و با مال و جان خود در راه خدا جهاد نموده اند (و لقب مهاجرین گرفته اند) و کسانی که (آنها را در خانه و کاشانة خود) پناه داده اند و (ایشان را) یاری نموده اند، (و به انصار ملقب شده اند)، آنها دوستان و یاوران همدیگرند، اما کسانی که ایمان آورده، اما هجرت نکرده اند تا زمانی که هجرت نکنند هیچ دوستی و یاوری در مورد آنها ندارید، اگر برای (حفظ) دینشان از شما کمک و یاری خواستند کمک و یاری ایشان بر شما واجب است، و (شما بدانید) که کافران یار و یاور یکدیگرند».</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">زمانی هم که از زندگی خانوادگی پیامبر (صلی الله علیه وسلم) سخن می‌گوید، در مورد دو تن از همسرانش می‌فرماید:(التحريم: ٤)«اگر علیه او همدست شوید، (بدانید که) به حقیقت خداوند و جبرئیل و مؤمنان خوب و شایسته یاور او هستند، پس از آن ملائک نیز یاور و پشتیبان او خواهند بود».</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">معنای «مولی» در این آیه این است که جبرئیل و ملائکه و مؤمنین مؤید و یاور پیامبر (صلی الله علیه وسلم) هستند، نه خلیفه و رهبر سیاسی ایشان.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">همانگونه که در آیات فوق می‌بینیم، «ولایت» مترادف «نصرت» و «ظهار» به معنی یاری و پشتیبانی‌کردن است&#8230; و باز در تأیید این معنی می‌فرماید:</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">(الحج: ٧٨)«به خدا متوسل شوید! او که دوستدار و یاور شماست، چه یار و یاور نیکویی است».</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">(محمد: ١١)«این بدان سبب است که خداوند یاور مؤمنان است، و کافران هیچ یاوری ندارند».</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">بدیهی است، در اینجا نیز نمی‌توان «مولی» را به معنای امامت و عهده‌داری امور حکومتی درنظر گرفت؛ زیرا یقیناً خداوند علاوه بر مؤمنان، بر کافران نیز ولایت داشته و عهده‌دار و سرپرست امور زندگی و مرگشان است، اما قطعاً دوستدار و یاور کافران نیست، گذشته از این کافران همیشه پیشوایان و ائمة کفر و ضلالت خاص خود را داشته و دارند!.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">به هرحال، پس از نهی از دوستی با یهود و نصارا به سخنان عبدالله بن ابی و سایر منافقین اشاره می‌کند که با آنان وارد دوستی و هم‌پیمانی می‌شدند، حتی نزد پیامبر (صلی الله علیه وسلم) برایشان وساطت می‌کردند: (المائدة: ٥٢) &#8230; و می‌گفتند: ما بدین علت به آنها کمک می‌کنیم و دوستی مان را با آنها همچنان حفظ می‌نماییم، زیرا می‌ترسیم که روزگار به نفع آنان برگردد و دوباره قدرت را بدست بگیرند، آنگاه ما محتاج ایشان شویم!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">2- دیگر اینکه اگر معنی «ولایت» در آیه به زعم تیجانی «رهبری و امارت» می‌بود، بایستی تمام کسانی که تحت سرپرستی و حاکمیت خدا و رسولش و علی (رضی الله عنه) قرار می‌گرفتند طبق آیه «حزب الله» محسوب شوند، در حالیکه چنین نیست، زیرا که رهبر و صاحب الامر فقط زمامدار و امیر مؤمنان نیست، بلکه امیر و حاکم بر منافقین و کفار موجود در ممالک اسلامی نیز هست، همانگونه که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) حاکم و امیر همة گروه‌ها و اقلیت‌ها بوده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">رسول خدا ص در مدینه زمامدار اهل کتاب که اسلام آنها را به عنوان اهل ذمه یاد می‌کند، و منافقانی همچون عبدالله بن ابی و گروهش بوده و همه مؤمن و غیرمؤمن تحت سلطه و رهبری او بودند، همانگونه که همة افراد و گروه‌ها نیز تحت سرپرستی علی و دیگر خلفا (رضی الله عنهم) بوده اند، البته که همه آنان «حزب الله» نبوده اند، بلکه «حزب الله» تنها مؤمنانی هستند که خدا و رسولش و دیگر مؤمنان خاشع و مخلص نه منافقان مؤمن نما و ریاکار را به دوستی و یاوری برمی‌گزینند؛ چنانچه می‌فرماید:(المائدة: ٥٦) «هرکس که خدا و پیامبر و مؤمنان را به دوستی و یاوری بپذیرد (حزب الله است و) بی‌تردید حزب الله پیروز است».</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در نتیجه آن آیة خواستار دوستی و یاوری مؤمنین با یکدیگر و همچنین با خدا و رسول اوست که علی (رضی الله عنه) نیز یکی از همان مؤمنین مخلص و واقعی است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">3- همچنین مراد از (وهم راکعون) در آن آیه «خشوع و فروتنی» است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">اصولاً «رکوع» و «سجود» دارای دو معنا هستند: یا به معنی انحناء و خمیدن ظاهری است؛ یا به معنی خشوع و فروتنی که در آیة (وهم راکعون) (المائدة: ٥٥) به همین معنی اخیر است؛ همانگونه که در جایی دیگر می‌فرماید: (الرحمن: ٦) «ستاره و درخت (خدا را) سجده می‌کنند.»</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در حالیکه ستاره و درخت به هیچ وجه به معنای اول خم نمی‌شوند و عمل ظاهری سجده را انجام نمی‌دهند، و در جایی دیگر میفرماید: (ص: ٢٤)«داود گمان برد که ما او را آزموده ایم، پس از پروردگار خویش آمرزش خواست و خاشعانه و کرنش کنان فرو افتاد و توبه کرد».</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">معنی درست آیه چنین است: «به راستی تنها خدا و رسولش و آن مؤمنانی یاور شما هستند که با خشوع و طیب خاطر نماز را برپا می‌دارند و زکات را می‌پردازند».</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">یعنی نماز و زکات ‌شان را از صمیم قلب و از روی ایمان کامل انجام می‌دهند و می‌پردازند، هیچگونه ریا و تظاهر و اکراهی در انجام آن ندارند، زیرا آنها می‌دانند که نماز تنها عبارت از چند حرکت بدنی نیست، و زکات هم تناه پرداخت مالیات نمی‌باشد، بلکه هردو عبادتی هستند که آنها را به خدا نزدیک می‌سازند، لذا با انجام خاشعانه و راکعانه نماز از فحشا و منکر دوری می‌گزینند و با دادن راکعانه و خاضعانه‌ی زکات هم خود و هم مال و روزی‌ شان را پاک می‌گردانند، تنها شرط مقبولیت آن نزد خداوند همین است و بس.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">همانگونه در مورد منافقین و کسانی که نماز و زکات را انجام می‌دهند، ولی در انجام آن خاشع و خالص نیستند، چنین می‌فرماید:(التوبة: ٥٣ – ٥٤) «ای پیامبر!‌ به منافقانی که برای پنهان‌داشتن نفاق خود نماز می‌خوانند و زکات می‌پردازند، بگو: چه از روی اختیار و چه از روی اجبار به انفاق و زکات اموال بپردازید، در هرحال از شما پذیرفته نمی‌شود؛ چرا که شما قومی فاسق هستید، هیچ چیز مانع پذیرش و قبول بخشش‌هایشان نشده است، جز اینکه آنان به خدا و پیامبرش ایمان ندارند و نماز را با بی‌حالی و تنبلی می‌خوانند و تنها از روی ناچاری (زکات و) انفاق را می‌دهند».</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">می‌بینیم که در اینجا جملات حالیه‌ی «و هم کسالی» و «و هم کاهرون» مشابه «و هم راکعون» هستند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">ثانیاً: در آیه‌ی مزبور جمله‌ی «یؤتون الزکوﺓ» به جملة «یقیمون الصلوﺓ» معطوف است و ضمیر «هم» در جملة حالیة «و هم راکعون» رابط است و مرجع، یا به عبارت دیگر: ذوالحال آن ضمیر «واو» در هردو فعل «یقیمون» و «یؤتون» است، و نمی‌توان بدون دلیل ضمیر «واو» در جملة «یقیمون الصلوﺓ» را از مرجعیت «هم» خلع کرد!.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">بدین ترتیب اگر تفسیر تیجانی و دیگر مدعیان را بپذیریم، معنای آیه چنین خواهد بود که «اولیاء و سرپرستان مؤمنین کسانی هستند که در حال رکوع، نماز اقامه کرده، و زکات می‌پردازند!»، اما اقامة نماز در حال رکوع عبارت بی‌معنایی است؛ زیرا خود رکوع جزئی از نماز است، و کل در جزء نمی‌گنجد!.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">4- جز در مورد حضرت علی (رضی الله عنه) چنین ادعایی نشده است نه پیامبر (صلی الله علیه وسلم) و نه فرزندان علی (رضی الله عنه) چنین کاری نکرده اند، یعنی مصداق اعطای زکات در حال رکوع نماز جز یک تن (یعنی حضرت علی) شخص دیگری نیست، پس استعمال الفاظ جمع هیچ توجیهی ندارد، و خلاف بلاغت و فصاحت قرآن است که برای نسبت‌دادن عملی به یک نفر از الفاظ جمع، خصوصاً صیغة «اَلَّذِینَ» و ضمیر «هُم» استفاده کند که اصلاً در زبان عربی استعمال آن برای غیرجمع، حتی به منظور اکرام و احترام هم معمول نیست!.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">اما علی (رضی الله عنه) نیز یکی از مؤمنان بود و دوستی او نیز همانند دوستی دیگر مؤمنانی که نماز و زکات‌ شان را خاشعانه و مخلصانه به جای می‌آورند، بر همه مؤمنان واجب است!.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">5- تیجانی و سایر مدعیان در جهت تحمیل رای خود بر لفظ «إنما» که از ادوات حصر می‌باشد، بسیار تأکید می‌کنند، اما لازم به توضیح است که چنانچه به زعم تیجانی و دیگران منظور از آن رهبری و امارت می‌بود، آیه تنها در مورد علی (رضی الله عنه) صادق بود، زیرا طبق آیه بر هر امیر و امامی، همچون علی (رضی الله عنه)، واجب بوده که شرط رهبری و امارت را ادا نماید؛ یعنی در حال رکوع، زکات بپردازد!!.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">چرا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) و فرزندان علی (رضی الله عنه) هیچگاه زکات شان را در حال رکوع نپرداختند و شرط ولایت و سرپرستی را ادا ننمودند؟ اگر امامت و ولایت مشروط به دادن زکات در حال رکوع است. بنابراین، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) و حسنین و فرزندان‌شان که در رکوع نمازشان زکات نپرداخته اند، نباید هیچ‌گونه ولایت و امامتی بر مؤمنین داشته باشند!.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">6- در آن آیه تمام افعال به صورت مضارع ذکر شده است که بر استمرار و دوام موضوع دلالت دارد؛ چنان‌ که فعل جملة «یقیمون الصلوﺓ» برای کسی که فقط یک بار نماز اقامه کند استعمال نمی‌شود، بلکه در مورد کسی که مرتباً نماز اقامه می‌کند به کار برده می‌شود. بنابراین، در آیه کسانی مورد نظر هستند که مادام العمر نماز به پا می‌دارند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">همین حکم عیناً برای فعل جملة «یؤتون الزکوة» نیز جاری است؛ یعنی در مورد کسانی استعمال میشود که در صورت واجب‌شدن زکات بر ایشان همواره زکات می‌پردازند، به همین سبب اگر معنای آیه را مطابق دلخواه تیجانی و سایر مدعیان بدانیم، در این صورت اولیاء و امامان مؤمنین باید زکات شان را دائماً در حال رکوع بپردازند، در حالیکه حتی بنا به این روایت جعلی نیز این کار بیش از یک بار انجام نگرفته، و لذا می‌پرسیم: چرا علی (رضی الله عنه) این کار را تنها یک بار انجام داد و بر آن استمرار و دوام نداشت؟!.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">ثانیاً! اضافه بر این همانگونه که می‌بینیم دادن‌زکات در حال رکوع در آیه به عنوان عمل نیک و یک امتیاز مثبت ذکر شده، اما اگر منظور از آن را مطابق ادعای تیجانی بدانیم، این کار اگر واجب نباشد قطعاً مستحب است! پس چرا ائمه، علماء و مراجع مذهب لااقل از باب تأسی به تنها ولی مؤمنین، علی (رضی الله عنه) که تنها و تنها او بوده که این شرط را به جا آورده، هیچگاه هنگام رکوع نمازشان، زکات خود را به مستمندان پرداخت نکرده و نمی‌کنند؟!.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">ثالثاً: آیا علی (رضی الله عنه) نمی‌توانست زکات خود را قبل یا بعد از نماز بپردازد؟.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">رابعاً:ً گدایی که نه تنها در نماز جماعت شرکت ننموده، بلکه رعایت حال مسلمانان نمازگزار را هم نکرده و با گدایی در مسجد آن هم با اصرار مزاحم نمازگزاران شده، چه خصوصیتی داشت که علی (رضی الله عنه) ترجیحاً زکات خود را به او پرداخت نماید و صبر نکرد تا نمازش را به پایان برساند، و برای پرداخت زکات خویش فرد مستحق دیگری را بیابد، آیا چنین کسی در مدینه یافت نمی‌شد؟!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">7- در هیچ آیه و حدیثی و حتی هیچ کتب فقهی نیامده که می‌توان در نماز عقودی همچون: زکات، صدقه، هدیه، انفاق، عتق، اجاره، نکاح، طلاق و&#8230; را چه واجب باشد یا مستحب انجام داد، این کار نه تنها واجب یا مستحب نیست، بلکه به اجماع تمامی فقهای شیعه و سنی نماز را باطل می‌کند!.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">از طرف دیگر زکات را خود اشخاص و به تشخیص خود نمی‌پردازند، بلکه باید آن را به عاملین زکات پرداخت نمایند تا توسط آنان جمع‌آوری شود، و سپس با رعایت مصالح و ضوابط آن میان مستحقین تقسیم و توزیع شود(خداوند بزرگ می‌فرماید: (البقرة: ٢٧٣)«بخشش‌ها برای فقرایی است که در راه خدا به تنگنا افتاده اند&#8230;. کسانی که (چیزی) را از مردم با اصرار و الحاح نمی‌خواهند»)؛ همانگونه که در زمان پیامبر (صلی الله علیه وسلم) خود گروهی را برای گردآوری زکات تعیین و گاهی شخصاً آن را تقسیم می‌فرمود!.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">8- اولاً: زکات بر کسی واجب است که لااقل مالک حد نصاب باشد و یک سال هم بر آن بگذرد، در حالی که آشنایان به احوال حضرت علی (رضی الله عنه) می‌دانند که او در آن زمان اموالی نداشت و جزو مهاجرین مستمندی بود که زکات بر او واجب نبود!.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">ثانیاً:ً از نظر تمامی فقهاء استفاده از انگشتر طلا برای مرد مسلمان حرام است!.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">ثالثاً! نمی‌توان برای بخشش انگشتر لفظ «زکات» را به کار برد، بلکه بایستی کلمه «هدیه» را به کار گرفت، تمام فقهاء برآنند که دادن انگشتر به عنوان زکات جایز نمی‌باشد، و اگر حتی زکات زیور و زینت‌های مثل انگشتر نیز جایز باشد در حال نماز جایز نیست! اگر دادن زکات در نماز مشروع و یا مستحب می‌بود، چرا خداوند آن را فقط به حالت رکوع اختصاص داده است، در حالیکه نمازگزار در حالت «قیام» و یا «تشهد» بهتر می‌تواند این کار را انجام دهد!.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">9- حالت رکوع از حالاتی است که ایما و اشاره در آن ممکن نیست، زیرا دست‌ها بایستی بر زانوها قرار بگیرند و سر نیز کاملاً خم شده و رو به پایین باشد؛ از این رو با استفاده از سر و صورت یا حرکت دستان در حال رکوع نمی‌توان اشاره کرد و زکات داد، در غیر این صورت نمازگزار از حالت رکوع خارج خواهد شد!.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">اینکه گفته شده: علی (رضی الله عنه) در حال رکوع با انگشت میانی به گدا اشاره کرده صحیح نیست، زیرا به اتفاق تمامی فقهاء اشاره و یا تکلم در حال نماز کاری اضافی است و موجب بطلان نماز می‌شود، گذشته از آن هرگونه حرکت اضافی که خارج از حرکاتی دست‌جمعی و منسجم و مشخص امام جماعت و سایر نمازگزاران باشد باطل است، اگر چنین چیزی مستحب و یا واجب بود، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیز که در آنجا حضور داشت و با آنان نماز می‌گزارد، خود آن را انجام می‌داد و یا اصحابش را بدان تشویق می‌فرمود، و یا علی (رضی الله عنه) بارها این کار مستحب یا واجب را انجام می‌داد و به فرزندان خود و دیگران آن را توصیه می‌نمود؛ زیرا خداوند بنا به زعم تیجانی و مدعیان آیه را در همین مورد نازل نموده و مؤمنان را آنگونه ستوده است!.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">10- بالاخره جالب اینجاست که بسیاری از خطیبان و نویسندگان روایت نادرست دیگری را نیز آورده اند که با این روایت جعلی یعنی دادن انگشتر طلا به گدا در حالت رکوع کاملاً نمی‌خواند، زیرا می‌گویند: «در جنگی تیری به پای علی (رضی الله عنه) اصابت کرد، اصحاب هرچه تلاش کردند نتوانستند تیر را به خاطر درد شدیدی که ایجاد می‌کرد از پای او بیرون بکشند! پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمود: تنها یک راه وجود دارد، و آن این است که هنگامی که علی (رضی الله عنه) در حالت نماز است تیر را بیرون بکشید! اصحاب این کار را کردند و علی (رضی الله عنه) حتی تکانی هم نخورد و متوجه چیزی نشد!؟ اکنون این پرسش مطرح می‌شود: علی (رضی الله عنه) که در حال نماز تیر دردناک را از پایش بیرون کشیدند متوجه نشد، چگونه در نماز آن هم نماز جماعت متوجه گدا شد؟ آیا صدای گدا از درد بیرون‌کشیدن تیر سخت‌تر بود؟!.</p>
<div>
<hr />
<div style="direction:rtl;text-align:center;"><a style="color:#0066bb;text-decoration:none;" title="مشاهده کتابهای نویسنده" href="http://www.aqeedeh.com/ebook/list_book.php?wriID=65" target="_blank"><span style="font-size:small;"><span style="font-family:tahoma, verdana, arial, helvetica, sans-serif;"><strong><span style="text-decoration:none;">عثمان خمیس</span></strong></span></span></a><span style="font-family:tahoma, verdana, arial, helvetica, sans-serif;"><strong> </strong></span><strong>در (</strong><strong><a style="color:#0066bb;text-decoration:none;" title="دانلود مستقیم کتاب" href="http://www.aqeedeh.com/ebook/book_files/negareshi_no_be_tarikh.rar">نگرشی نو به تاریخ صدر اسلام</a></strong><strong>) مینوسید:</strong></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">اولاً: اين داستان سند صحيحي ندارد، و ثابت نيست كه علي در حال ركوع انگشترش را صدقه كرده باشد، آنها مي‌خواهند با اين داستان علي را ستايش كنند اما در حقيقت آنها او را مذمّت مي‌كنند، چون خداوند متعال مي‌فرمايد: {مؤمنان رستگار شدند آنها كه در نمازشان خشوع دارند}. (المؤمنون1ـ2).</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">و پيامبر (ص) فرمود: نماز انسان را به خودش مشغول مي‌كند .</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">پس چگونه براي علي (رض) كه از سران خاشعان و پيشوايانشان است مي‌پسنديم كه در حال نماز صدقه بدهد، آيا علي نمي‌توانست منتظر بماند تا نمازش تمام شود و سپس صدقه بدهد؟ طبيعي است كه او مي‌توانست، و اولي اين است كه انسان تا جايي كه مي‌تواند در نمازش خشوع و خضوع داشته باشد، و چنين كارهايي را براي بعد از نماز بگذارد.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">دوم: اصل در زكات اين است كه بايد زكات دهنده خودش آن را ببرد و بدهد، نه اينكه منتظر باشد تا جوينده زكات بيايد. به نظر شما كدام بهتر است اين كه خودت به پرداختن زكات خود بشتابي، يا اينكه در خانه‌ات بنشيني و زكات مالت پيش خودت باشد و منتظر بماني تا بينوايان در خانه‌ات را بزنند و آنگاه زكات را بپردازي؟ ترديد نيست كه شيوه اول بهتر است.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">سوم: اينكه علي در زمان پيامبر (ص) فقير بود، بنابراين فقط يك زره را به عنوان مهريه فاطمه داد، و مالي نداشت كه به عنوان مهريه بدهد، و فقير بود، و زكات بر كسي مانند علي واجب نبود و در دوران پيامبر (ص) زكات بر او واجب نبود.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">چهارم: در اين دادن زكات در حال ركوع ستايش نشده است، و اگر چنين مي‌بود هر انساني كه در حال ركوع زكات مي‌داد مورد ستايش قرار مي‌گرفت، و دادن زكات در حال ركوع سنّت مي‌بود، چون خداوند كسي را كه در حال ركوع زكات را مي‌دهد ستوده است، پس سنت اين مي‌شد كه انسان زكات را در حال ركوع بدهد، و هيچ كس چنين نگفته است.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">پنجم: خداوند بر پاداشتن نماز را بيان كرد، و بر پاداشتن نماز غير از اداي آن است، چون كه بر پاداشتن نماز چنان كه عبدالله بن عباس مي‌گويد اين است كه نماز را همان گونه بخواند كه پيامبر خوانده است، يعني با طهارت كامل و با ركوع و سجده درست، و با فروتني، اين را مي‌گويند بر پاداشتن نماز، وقتي نماز را بيان كرد پس چرا مي‌گويد (وهم راكعون) چگونه ركوع را بعد از بيان اقامه نماز تكرار مي‌كند؟ بنابراين ترديدي نيست كه ذكر ركوع در آخر به معني فروتني براي خداست، چنان كه خداوند متعال درباره داود ؛ مي‌فرمايد: {(داود گفت) مسلماً او با درخواست يگانه ميش تو براي افزودن آن به ميش‌هاي خود، به تو ستم روا مي‌دارد. اصلاً بسياري از آميزگاران و كساني كه با يكديگر سر و كار دارند، نسبت به همديگر ستم روا مي‌دارند، مگر آنان كه واقعاً مؤمنند و كارهاي شايسته مي‌كنند ولي چنين كساني هم بسيار كم و اندك هستند. داود گمان برد كه ما او را آزموده‌ايم پس از پروردگارش آمرزش خواست و به سجده افتاد و توبه كرد} (ص24)</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">داود به سجده افتاد اما به خاطر فروتني و خضوع او براي خدا، خداوند مي‌گويد راكعاً، و چنان كه خداوند متعال مي‌فرمايد: {و وقتي به آنها گفته مي‌شود فروتني كنيد و تسليم فرمان الهي شويد فروتني نمي‌نمايند} (المرسلات48).</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">و همچنين درباره مريم مي‌گويد:{اي مريم هميشه خاشعانه به اطاعت و عبادت پروردگارت مشغول شو و در برابر امر الهي خضوع و فروتني كن} (آل عمران43).</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">مريم هميشه مشغول عبادت بود و نماز جماعت بر او واجب نبود بنابراين منظور خداوند در اين آيه اين نيست كه مستحب است كه انسان زكات را در حال ركوع بپردازد.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">ششم: سبب نزول اين آيه چنان كه ابن جرير در تفسيرش مي‌گويد اين است كه وقتي بني قينقاع به پيامبر (ص) خيانت كردند نزد عباده بن صامت (رض) رفتند، و از او خواستند كه با آنها باشد اما او آنها را ترك كرد و با آنها مخالفت و دشمني ورزيد و خدا و پيامبرش را به دوستي گرفت آنگاه خداوند اين آيه را نازل كرد: {سرپرست و ولى و دوست شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند; همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند (مراد از ركوع: خشوع‌ و خضوع‌ براي‌ خداست. يعني: نماز را در حالي‌كه‌ خاشع‌ وخاضع‌اند برپا مي‌دارند، و زكات‌ را در حالي‌ كه‌ بر فقرا تكبر نورزيده‌ و برآنان ‌برتري‌ نمي‌جويند، مي‌پردازند پس‌ ايشان‌ پيوسته‌ فروتن‌اند)} (المائده55)</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">يعني آنها در همه كارهايشان براي خدا فروتن هستند، و بنابراين در اول اين آيات خداوند مي‌فرمايد: {اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! يهود و نصارى را ولى (و دوست و تكيه‏گاه خود،) انتخاب نكنيد! آنها اولياى يكديگرند; و كسانى كه از شما با آنان دوستى كنند، از آنها هستند; خداوند، جمعيت ستمكار را هدايت نمى‏كند} (المائده: 51).</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">يعني عبدالله بن ابي بن سلول، چون كه او با بني قينقاع دوستي داشت، و وقتي بني قينقاع با پيامبر (ص) دشمن شدند عبدالله بن ابي بن سلول با آنها دوستي كرد و آنها را ياري كرد و در كنارشان ايستاد، و پيش پيامبر (ص) رفت و براي آنها سفارش كرد، اما عباده بن صامت (رض) از آنها بيزاري جست و آنها را ترك كرد، بنابراين خداوند آيه نازل كرد: (المائده: 51).</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">سپس بعد از آن خداوند صفت مؤمنان را كه عباده بن صامت و هر كسي از او پيروي كند مي‌باشند در (المائده 55) بيان فرمود</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">پس اين آيه درباره عباده بن صامت (رض) نازل شده است.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">هفتم: هر كس مي‌تواند چنين ادعايي بكند، بنابراين دوستداران معاويه مي‌توانند بگويند اين آيه درباره معاويه نازل شده و حديثي دروغين ارائه بدهند چنان كه ديگران حديثي دروغين از علي روايت مي‌كنند، و دوستداران عثمان مي‌توانند يك حديث دروغين بياورند و بگويند درباره عثمان نازل شده است.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">هشتم: به فرض اينكه آيه درباره علي نازل شده باشد باز هم بر خلافت و جانشيني بعد از پيامبر (ص) دلالت نمي‌كند، و بلكه بر اين دلالت مي‌كند كه ما بايد علي بن ابي طالب را دوست بداريم، و ما او (رض) را دوست مي‌داريم.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">نهم: آيه با كلمه جمع آمده، و علي يك نفر است، گرچه‌ ما مي‌پذيريم كه ممكن است كلمه به صورت جمع بيايد و منظور از آن واحد باشد، اما اصل اين است كه هر گاه كلمه به صورت جمع بيايد منظور از آن جمع است، مگر آن كه قرينه‌اي باشد و در اينجا قرينه‌اي وجود ندارد.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">دهم: شيعه مي‌گويند: در (المائده: 55) انما حرف حصر است بنابراين خلافت كساني كه پيش از علي خليفه بوده‌اند (منظورشان ابوبكر و عمر و عثمان است) باطل است.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">اول كه ما ثابت كرديم كه اين آيه درباره علي (رض) نازل نشده است، و به فرض آن كه انما حرف حصر است و خلافت ابوبكر و عمر و عثمان را باطل قرار مي‌دهد، پس همچنين وقتي كه براي حصر باشد خلافت حسن و حسين و علي بن حسين و محمد باقر و جعفر و غيره را باطل قرار مي‌دهد.</div>
<div>
<hr />
<div style="direction:rtl;text-align:center;"><strong><a style="color:#0066bb;text-decoration:none;" title="مشاهده کتابهای نویسنده" href="http://www.aqeedeh.com/ebook/list_book.php?wriID=251" target="_blank">علیرضا حسینی</a></strong><strong> در (</strong><strong><a style="color:#0066bb;text-decoration:none;" title="دانلود مستقیم کتاب" href="http://haqaeq.persiangig.com/book/Alfos.zip">آلفوس</a></strong><strong>) چنین می نویسد:</strong></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">شيعه معقتد است حضرت علي در حال ركوع در نماز انگشتري كه ارزش ان خراج يكسال يمن بوده است را به گدايي مي دهد و اين آيه نازل مي شود كه يعني علي خليفه است ولي:</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">- حتي در صورت قبول اين شان نزول، خلافت بلافصل علي از آيه استنباط نمي شود. زيرا در آيات قبلي آمده كه با يهود و نصاري و منافقين دوستي نكنيد و در اينجا فرموده دوست و ياور شما فقط خداوند و رسولش و مومنان هستند. حتي در آيات بعدي نيز سخن از همين موضوع است.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">- گداپروري در سيره بزرگان نبوده آن هم اعطاي اين مبلغ كلان! براحتي مي شده انگشتري به اين قيمت را فروخت و بين فقرا تقسيم كرد.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">- چگونه در يك زمان واحد دو نفر ولي (پيامبر و علي) بر امت اسلامي تعيين شده است.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">- تاخير در پرداخت زكوه واجب گناه است و بعيد است حضرت علي در اينكار تاخير كرده باشند اگر هم زكوه مستحب بوده كه نيازي نبوده اركان نماز را به خاطر آن به هم ريخت.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">- شما مي گوييد در حال نماز تير از پاي حضرت علي بيرون كشيدند و ايشان متوجه نشدند چگونه در حال نماز، متوجه درخواست گدا شدند؟</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">- آيا در آن واحد امكان دارد دو ولي و حاكم بر مسلمين حكومت كنند؟ (نبي اكرم و حضرت علي؟)</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">- كلمه الذين يعني كساني كه و جمع است. چگونه فقط در خصوص حضرت علي نازل شده (شما عنكم در آيه تطهير را مذكر  مي دانيد يعني منظور زنان پيامبر نيستند ولي در اينجا مي گوييد الذين استثناء است و براي تكريم فرد. خوب عنكم هم در آنجا استثناء است!)</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">- در بسيار از آيات قران كريم، صلوه همراه زكوه و حتي كلمه راكعون و ركوع آمده است كه منظور خشوع و خضوع بوده نه اين كه كسي بايد در حال ركوع زكوه بدهد!</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">- به همين دليل حتي يك روايت هم در تاريخ وجود ندارد كه نبي اكرم صلی الله عليه وسلم در حال ركوع زكوه داده باشند براستي چرا ايشان به اين آيه عمل نكرده و در حال نماز زكوه نداده اند!!!</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">- از امام محمد باقر (ع) سئوال مي كنند آيا منظور خداوند در اين آيه از الذين آمنوا  حضرت علي بوده؟ ايشان مي فرمايند حضرت علي نيز داخل در شمول مومنين است.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">- چرا حضرت علي در خطبه ها يا نامه هايي كه بين ايشان و مخالفين رد و بدل مي شود به اين آيه مهم كه در تاييد خلافت ايشان بوده است اشاره‌اي نمي كنند. (و همچنين ياران ايشان در جنگها و مخاصمات به اين آيه اشاره اي نمي كنند)</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">- اين روايت يا شان نزول از دو طريق نقل شده پس خبر واحد است.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">- در بين سلسله روات اين روايت اين نامها وجود دارد: ايوب ابن سويد و عتبه ابن ابي حكيم و غالب بن عبيدا الله: ايوب را امام احمد و ابن معين و غيره ضعيف مي دانند و نجاري در تفسيرش گفته: يتكلمون فيه و عتبه را ابن معين و احمد سست دانسته اند (ولي ابن حبان او را در ثقات ذكر كرده) غالب ابن عبيداله نيز منكر الحديث متروك بوده است.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">- از سوي ديگر، روايات متواتر و صحيح السندي وجود دارد كه شان نزول اين آيه را در خصوص عباده ابن صامت مي داند (كه داستان داوري او و شهادتش و اينكه پيامبر به دست خودشان، قبر او را حفر كردند و&#8230; در نزد شيعه بسيار معروف است)</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">در انتها اميدوارم  برادران هموطن من از مباحث اين قسمت خشمگين نشوند زيرا همان علي که پيشواي من و تمام برادران اهل سنت است (در كنار بقية اصحاب بزرگوار نبي‌اكرم) فرموده است: حق  را بگو هر چند تلخ باشد. پس من با استمداد از الطاف بي نهايت الهی اين قسمت را با اين حديث به پايان مي رسانم:</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">سخن حق را بپذير حتي اگر از دشمنت باشد و باطل را رها کن حتي اگر از دوستت باشد.</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">گر چه من هيچگونه تلخي در اين مباحث نمي بينم و اگر هم چيزي تلخ باشد به مذاق انسانهاي دگم و متعصب و کج فهم است و کساني که تنها راه باز ماندن دکانشان، طرح همين مسائل تفرقه برانگيز بوده و هست.   براستي مگر نبي اكرم ـ نعوذبالله ـ پادشاه بودند كه بايد براي خود، جانشين تعيين كنند؟</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">در اينجا الزم مي دانم پيرامون كلمه اي كه شيعه زياد آنرا به كار مي برد توضيحي بسيار مختصر دهم: به نظر من اعتقاد به ولايت داراي سه بعد است كه مرحلة اول آن بسيار خوب و پسنديده و مرحله دوم آن ظلم و مرحلة سوم آن شرك و موجب خلود جاويدان در آتش جهنم مي شود:</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">1- اعتقاد به ولاء (با فتح واو) و موه و مولي بودن نزديكان پيامبر به خصوص فرزندان حضرت علي و دوست داشتن آنها و طبق مرام و روش آنها عمل كردن. اين بسيار امر خوب و پسنديده اي است و در اين زمينه نيز هيچ اختلافي بين شيعه و سني وجود ندارد. (البته به عنوان مثال شما بايد احاديث منتسب به امامان را با سلسله روات صحيح و منطبق با قرآن براي اهل سنت ثابت كنيد)</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">2- اعتقاد به ولايت با كسر واو و اعتقاد به وجود نص و فرمان الهي از سوي خدا در خلافت بلافصل حضرت علي. اين چون دروغ است و آن هم دروغي كه به ذات اقدس الهي بسته اند و منشاء لعن و نفرين به اصحاب، پس ظلم است (و من اظلم ممن افتري علي الله كذبا – قرآن كريم)</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;">3- اعتقاد به ولايت تكويني و اينكه ائمه صفات الهي دارند (مانند خدا همه جا حاضر و ناظرند و صداي همه را مي شنوند در حيات و ممات و هيچگونه امكانو احتمال خطايي در مورد آنها متصور نيست و )و داستانهاي آنچناني و&#8230; اينها همگي شرك محض و از نوع شرك جلي و آشكار بوده و معتقد آن مستقيماً وارد دوزخ مي شود بي هيچ شكي.</div>
</div>
</div>
<p></span></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/194/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/194/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/194/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/194/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/194/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/194/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/194/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/194/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/194/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/194/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/194/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/194/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/194/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/194/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=194&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/claim/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تفاوتهای دین و مذهب</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/religion-denomination/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/religion-denomination/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 17:42:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[باورها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=185</guid>
		<description><![CDATA[دين مذهب قرآن غير قرآن سنت بدعت عقل جهل محبت کينه وحدت تفرقه وصل کردن فصل کردن کعبه دوازده هزار امامزاده تامين تکفير امام تابع دين امام اصل دين ترويج حقيقت ترويج خرافه اقرأ (بخوان) اسمع (بشنو) أشهدأن محمدا رسول الله شهادت ثلاثه عالمان دلسوز ديني جاهلان دکاندار ديني حقيقت تبليغات اسراف کار برادر شيطان [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=185&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<table style="text-align:center;" border="0" rules="rows">
<tbody>
<tr>
<td><strong>دين</strong></td>
<td><strong>مذهب</strong></td>
</tr>
<tr>
<td>قرآن</td>
<td>غير قرآن</td>
</tr>
<tr>
<td>سنت</td>
<td>بدعت</td>
</tr>
<tr>
<td>عقل</td>
<td>جهل</td>
</tr>
<tr>
<td>محبت</td>
<td>کينه</td>
</tr>
<tr>
<td><span id="more-185"></span>وحدت</td>
<td>تفرقه</td>
</tr>
<tr>
<td>وصل کردن</td>
<td>فصل کردن</td>
</tr>
<tr>
<td>کعبه</td>
<td>دوازده هزار امامزاده</td>
</tr>
<tr>
<td>تامين</td>
<td>تکفير</td>
</tr>
<tr>
<td>امام تابع دين</td>
<td>امام اصل دين</td>
</tr>
<tr>
<td>ترويج حقيقت</td>
<td>ترويج خرافه</td>
</tr>
<tr>
<td>اقرأ (بخوان)</td>
<td>اسمع (بشنو)</td>
</tr>
<tr>
<td>أشهدأن محمدا رسول الله</td>
<td>شهادت ثلاثه</td>
</tr>
<tr>
<td>عالمان دلسوز ديني</td>
<td>جاهلان دکاندار ديني</td>
</tr>
<tr>
<td>حقيقت</td>
<td>تبليغات</td>
</tr>
<tr>
<td>اسراف کار برادر شيطان</td>
<td>هزار اسراف بنام خدا</td>
</tr>
<tr>
<td>نماز در پنج وقت</td>
<td>نماز در هر وقت</td>
</tr>
<tr>
<td>تقوي در تمام لحظات عمر</td>
<td>تقوي در محرم و رمضان</td>
</tr>
<tr>
<td>تعليم و تحقيق</td>
<td>تقليد و تهديد</td>
</tr>
<tr>
<td>منجي انسانها</td>
<td>در انتظار منجي</td>
</tr>
<tr>
<td>همه برابرند</td>
<td>بعضي برابرترند</td>
</tr>
<tr>
<td>خدا ناظر در همه‌جا</td>
<td>امام ناظر در همه‌جا</td>
</tr>
<tr>
<td>خنده</td>
<td>گريه</td>
</tr>
<tr>
<td>آزادي</td>
<td>ديكتاتوري</td>
</tr>
<tr>
<td>قرآن نور مبين</td>
<td>قرآن تاويل و تفسير</td>
</tr>
<tr>
<td>دعا بي واسطه</td>
<td>دعا با واسطه</td>
</tr>
<tr>
<td>لا إله إلا الله</td>
<td>لا إله إلا زهرا</td>
</tr>
<tr>
<td>ملتزم شويد به سواد اعظم</td>
<td>سواد اعظم ملتزم شوند به ما</td>
</tr>
<tr>
<td>زيارت خانه خدا</td>
<td>زيارت عاشورا</td>
</tr>
<tr>
<td>مکه</td>
<td>کربلا</td>
</tr>
<tr>
<td>زكات براي فقيران</td>
<td>خمس براي مفت خوران</td>
</tr>
<tr>
<td>نماز در پنج وقت</td>
<td>نماز در سه وقت يا هيچ وقت</td>
</tr>
<tr>
<td>تعقل</td>
<td>تعبد</td>
</tr>
<tr>
<td>صفا و مروه</td>
<td>چاه جمکران!!</td>
</tr>
<tr>
<td>رنگ سپيد</td>
<td>رنگ سياه</td>
</tr>
<tr>
<td>صدا كردن خدا</td>
<td>صدا كردن غير خدا</td>
</tr>
<tr>
<td>معرفي دين</td>
<td>معرفي بزرگان دين</td>
</tr>
<tr>
<td>آگاه كردن مردم</td>
<td>جاهل كردن مردم</td>
</tr>
<tr>
<td>حج از واجبات</td>
<td>کربلا از واجبات</td>
</tr>
<tr>
<td>مساجد پر جمعيت</td>
<td>قبرستان پر جمعيت</td>
</tr>
<tr>
<td>بازگشت اعمال بسوي خدا</td>
<td>بازگشت اعمال دوشنبه ها بسوي امام زمان!!</td>
</tr>
<tr>
<td>بزرگداشت شعائر دين</td>
<td>بزرگداشت افراد دين</td>
</tr>
<tr>
<td>اسم همه مومن و مسلم</td>
<td>هر گروه به اسم امام خويش</td>
</tr>
<tr>
<td>مساجد براي خدا</td>
<td>مساجد براي غير خدا</td>
</tr>
<tr>
<td>وحدت ديني و قلبي</td>
<td>وحدت سياسي و ظاهري</td>
</tr>
<tr>
<td>حب با عمل</td>
<td>حب بدون عمل</td>
</tr>
<tr>
<td>تسليم در برابر آيات</td>
<td>تاويل در برابر آيات</td>
</tr>
<tr>
<td>خلقت جهان براي همه</td>
<td>خلقت جهان براي پنج نفر!!</td>
</tr>
<tr>
<td>ترس از خدا</td>
<td>ترس از امام</td>
</tr>
<tr>
<td>حج عاملي براي وحدت</td>
<td>حج عاملي براي تفرقه</td>
</tr>
<tr>
<td>قسم به خدا</td>
<td>قسم به امام</td>
</tr>
<tr>
<td>نذر و قرباني براي خدا</td>
<td>نذر و قرباني براي غير خدا</td>
</tr>
<tr>
<td>صراحت و راستي</td>
<td>تقيه و دورويي</td>
</tr>
<tr>
<td>قبرستان مكاني براي عبرت</td>
<td>قبرستان مكاني براي آباد كردن و فخر فروشي!!</td>
</tr>
<tr>
<td>واقعيت و حقيقت</td>
<td>خرافات و دروغ</td>
</tr>
<tr>
<td>كسب علم واجب</td>
<td>تقليد از عالم واجب!!</td>
</tr>
<tr>
<td>صلح و دوستي</td>
<td>جنگ و دشمني</td>
</tr>
<tr>
<td>ارزش انسانها به تقوي</td>
<td>ارزش انسانها به نسب و ذريه?!!</td>
</tr>
<tr>
<td>خلقت انسانها از خاك</td>
<td>خلقت بعضي از نور?!!</td>
</tr>
<tr>
<td>تعقل</td>
<td>تعصب</td>
</tr>
<tr>
<td>حكومتي اسلام گرا</td>
<td>حكومتي فرقه گرا</td>
</tr>
<tr>
<td>عرب و عجم برابر</td>
<td>خليج تا ابد فارس</td>
</tr>
<tr>
<td>امام حاضر هميشه حاضر</td>
<td>امام غايب هميشه غايب!!</td>
</tr>
<tr>
<td>بازگشت اعمال بسوي خدا</td>
<td>بازگشت اعمال به سوي امام!!</td>
</tr>
<tr>
<td>اطاعت حاكم در معصيت حرام</td>
<td>اطاعت حاكم در معصيت هم واجب!!</td>
</tr>
<tr>
<td>امام بيرون از پرده</td>
<td>امام در پس پرده</td>
</tr>
<tr>
<td>اصول دين صريح و روشن</td>
<td>اصول دين مبهم و گنگ</td>
</tr>
<tr>
<td>همه مسلمين هم وطن</td>
<td>طرفداران خرافات هم وطن</td>
</tr>
<tr>
<td>مبارزه با ظالم</td>
<td>تسليم در برابر ظالم</td>
</tr>
<tr>
<td>دينداري</td>
<td>مردم داري</td>
</tr>
<tr>
<td>حكومتي واحد</td>
<td>هرجا داراي حكومتي جدا</td>
</tr>
<tr>
<td>ارزش احاديث به قرآن</td>
<td>ارزش احاديث به نام كتب</td>
</tr>
<tr>
<td>مبارزه با نژاد پرستي</td>
<td>نژاد پرستي</td>
</tr>
<tr>
<td>دوري از گناه</td>
<td>گناه به اميد شفاعت!!</td>
</tr>
<tr>
<td>علما، خادم الشريعه</td>
<td>علما، خادم الخرافات</td>
</tr>
<tr>
<td>نكاح با بيشتر از چهار زن ممنوع</td>
<td>صيغه به تعداد دلخواه!!</td>
</tr>
<tr>
<td>معرفي دين</td>
<td>معرفي بزرگان دين</td>
</tr>
<tr>
<td>عالمان دلسوز دين</td>
<td>جاهلان دکاندار دين</td>
</tr>
<tr>
<td>خواندن تمام كتب</td>
<td>خواندن كتب همان مذهب</td>
</tr>
<tr>
<td>مسجد</td>
<td>تكيه</td>
</tr>
<tr>
<td>قرآن</td>
<td>مفاتيح</td>
</tr>
<tr>
<td>اجتماع</td>
<td>انقطاع</td>
</tr>
<tr>
<td>دوستي صحابه</td>
<td>لعن صحابه</td>
</tr>
<tr>
<td>زيارت كعبه</td>
<td>زيارات قبور</td>
</tr>
<tr>
<td>دين كامل شده</td>
<td>در انتظار كامل شدن</td>
</tr>
<tr>
<td>پرستش خدا</td>
<td>پرستش اولياء خدا</td>
</tr>
<tr>
<td>نماز جمعه واجب</td>
<td>دعاي ندبه واجب!!</td>
</tr>
<tr>
<td>شناخت اهل بيت</td>
<td>ستايش اهل بيت</td>
</tr>
<tr>
<td>صدمه زدن به بدن حرام</td>
<td>زنجير و قمه زدن حلال!!</td>
</tr>
<tr>
<td>حقيقت اشخاص</td>
<td>غلو و بزرگ نمايي اشخاص</td>
</tr>
<tr>
<td>حسين براي الگو</td>
<td>حسين براي گريه</td>
</tr>
<tr>
<td>كمك به ستمديدگان</td>
<td>تظاهرات براي ستمديدگان</td>
</tr>
<tr>
<td>در پناه خدا</td>
<td>در پناه معصومين</td>
</tr>
<tr>
<td>سنت پيامبر ص</td>
<td>بدعت غاليان</td>
</tr>
<tr>
<td>فراموشي كينه‌ها</td>
<td>نو كردن كينه‌ها</td>
</tr>
<tr>
<td>گناه هميشه حرام</td>
<td>روز شهادت ائمه حرام!!</td>
</tr>
<tr>
<td>هر جامعه مسئول اعمال خود</td>
<td>گذشتگان مسئول بدبختي امروز!!</td>
</tr>
<tr>
<td>قرض الحسنه</td>
<td>سود تضمين شده (بخوانيد ربا)</td>
</tr>
<tr>
<td>شمشير عليه دشمن</td>
<td>شمشير بر فرق خويش!!</td>
</tr>
<tr>
<td>صبر و شكيبايي</td>
<td>فغان و گريه و بي تابي</td>
</tr>
<tr>
<td>إنا لله وإنا إليه راجعون</td>
<td>جزع و فزع و بي تابي</td>
</tr>
<tr>
<td>أولي الأمر منكم است</td>
<td>أولي الأمر من عندالله و غايب</td>
</tr>
<tr>
<td>امام از متقين</td>
<td>امامت در انحصار تعدادي</td>
</tr>
<tr>
<td>بهشت</td>
<td>جهنم</td>
</tr>
<tr>
<td>خدا</td>
<td>غير خدا</td>
</tr>
<tr>
<td>الله</td>
<td>شيطان</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 160px"><br />مطالب این پست از کتاب<br /><strong><a title="دانلود کتاب" href="http://sites.google.com/site/alihosseinamiri/book/bazgasht.zip" target="_blank">بازگشت به صدر اسلام</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده وبلاگ آثار نویسنده" href="http://alihosseinamiri.wordpress.com" target="_blank">علی حسین امیری</a></strong><br />گرفته شده است<br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/185/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/185/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/185/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/185/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/185/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/185/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/185/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/185/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/185/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/185/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/185/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/185/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/185/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/185/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=185&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/religion-denomination/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>وسوسه خطر وهابیت</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/wahhabi/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/wahhabi/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 17:03:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[باورها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=179</guid>
		<description><![CDATA[انسان از لحاظ فکر و اندیشه نیز روز به روز رشد می کند و بزرگ می شود و عینا مثل اینکه سن انسان بالا می رود و هر روز پخته تر و متین تر و قوی تر می شود فکر و اندیشه او نیز هر روز بالنده تر و توانا تر می شود، با این [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=179&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family:Georgia, 'Times New Roman', serif;line-height:22px;font-size:14px;color:#333333;"><span style="color:#000000;font-family:Tahoma;font-size:11px;line-height:24px;"> </span></span></p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">انسان از لحاظ فکر و اندیشه نیز روز به روز رشد می کند و بزرگ می شود و عینا مثل اینکه سن انسان بالا می رود و هر روز پخته تر و متین تر و قوی تر می شود فکر و اندیشه او نیز هر روز بالنده تر و توانا تر می شود، با این تفاوت که در پرتو اسلام خالص، فکر و اندیشه انسان مانند جسم او پیری و فرسودگی ندارد.<span id="more-179"></span></p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">اساسا انسانهای بزرگ توقف نمی شناسند، همواره رو به ترقی اند، همچنان پرواز شان اوج می گیرد و به سوی هدف در تکاپو هستند، انسانهای بزرگ از فکر مخالف و اندیشه حریف ترس و هراس ندارند، سلاح عقل و سپر دانش در تمام عرصه ها بعد از توفیق خداوند از آنان حمایت می کند، منطق و برهان و استدلال و حلاجی یافته های دینی و فرهنگی همچنان راه را فراسوی آینده برویشان می گشاید، چشم انداز رشد و ترقی و سعادت برای اینگونه انسانها تیره و تار نیست، این قبیل انسانها چنان توانا و نیرومند هستند که تمام لحظات زندگی برایشان تفکر و اندیشه و پیشرفت و پیروزی است، شکست نمی شناسند، به شکست فکر نمی کنند، از موانعی که قطعا بر سر راهشان وجود دارد، ترس و واهمه ندارند.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">گذشت از حسود:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">شاید دوستان نادان بیش از دشمنان سعی کنند در عزم و اراده و رشد و ترقی اینگونه افراد مانع ایجاد کنند، خیلی ها تلاش می کنند در دیوار فولادین عزم و اراده این مردان بزرگ رخنه بوجود آورند، چه بسا از روی حسادت چشم دیدن رشد و ترقی آنها را ندارند، اما آنها با همت بلند و صبر و حوصله، هر روز گامهای قوی تری بر می دارند، هر روز نگاهشان نافذ تر، اندیشه شان پخته تر، افق دیدشان گسترده تر و آرمانهای متعالی شان درخشنده تر می شود، شما هم اگر از این نوع انسانها هستید، از هیچ قدرت و مانعی ترس و هراس نداشته باشید، و مطمئن باشید که روزی درهای پیروزی و سعادت به روی شما گشوده خواهد شد، روزی به آرمان و هدف خود خواهید رسید، روزی بدخواهان شما چاره ای جز تسلیم در برابر عزم و اراده فولادین شما نخواهند داشت، پس گذشت داشته باشید و حق بدهید که به شما حسودی کنند.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">آزادی عقیده:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">اینکه شما را از آشنایی و نزدیک شدن با دیگران باز می دارند، خیلی طبیعی است چون می ترسند بازارشان کساد شود، شاید مطمئن هستند که اصلی بودن، مرغوب بودن، پایدار بودن، و نفیس بودن کالای حریف نیرومند مشتری هایشان را جلب خواهد کرد، و شما بعد از آشنا شدن با کالای نفیس رقیب نیرومند دیگر به کالای پر زرق وبرق اما قلابی آنها توجهی نخواهید کرد و به هیچ قیمتی آنرا نخواهید خرید، کدام انسان عاقل حاضر است برنز را به قیمت طلا بخرد؟! پس بازار حریف را کساد کردن فن و حرفه همه جو فروشان در پهنای بستر تاریخ بوده و خواهد بود!</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">اگر چنین نیست پس باید مردم را در انتخاب اندیشه و عقیده آزاد بگذارند، هرکس هرچه دوست داشت انتخاب کند اما نه، مشاوران ظاهرا مجانی و دلالان حرفه ای، یکسره بغل گوش شما خواهند گفت: آقا ما خیرخواه شماییم! شما نمی فهمید! شما اینها را نمی شناسید! ما می فهمیم! ما تجربه داریم! اینها خیلی خطرناکند!.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">وهم زدگی:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">آری برای چنین مواقعی در هر زمان مارکها و برچسب هایی آماده دارند، که تصور میکنند وقتی این مارک و برچسپ را به پیشانی کسی چسپاندند دیگر مردم به او نزدیک نمی شوند، مثل اینکه گفته شود فلانی «ایدز» دارد! چه کسی حاضر است به این مریض خطرناک نزدیک شود؟! یعنی وهم ایجاد کردن، که طبعا هر کس ممکن است دچار وهم زدگی شود  مگر انسانهای عاقل و زیرک که هیچ حرفی را بی دلیل و بدون تحقیق نمی پذیرند.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">قرنهاست که روی این مسئله کارشده، و به این نتیجه رسیده اند که انسان از لحاظ روانشناسی یک سری خصوصیاتی دارد، نکات ضعف و نکات قوت، از بارزترین نکات ضعف انسان این است که اگر وهم زده شد کنترولش مشکل است، مثل گوسفندی که از گرگ واهمه داشته باشد حالا اگر چوپان هم برای کمک به او نزدیک شود از او فرار می کند به گمان اینکه گرگ آمده است!.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">در مطب  ابن سینا:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">گفته می شود در زمان ابن سینا دانشمند و طبیب معروف ایرانی مریضی را آوردند که در شکمش ماری جای گرفته بود! این مریض بیچاره که سالها از وجود مار در شکمش! رنج می برد، چنان ضعیف و افتاده شده بود که توانایی حرف زدن هم نداشت و فقط در انتظار مرگ لحظه شماری می کرد، ابن سینا پس از معاینه و شنیدن درد دل مریض، همراهانش را پرخاش کرد که چرا این مریض را دیر آوردید! مار نزدیک است که او را خفه کند! باید او را عمل کنم، فردا همین وقت او را جراحی خواهم کرد، طی این مهلت ابن سینا ماری پیدا کرد و در طشتی زیر تخت آماده گذاشت فردا مریض آمد و وارد اتاق عمل شد، طبیب او را بیهوش کرد و ساعتی بعد که بهوش آمد طشت را جلو کشید و گفت ببین! تو با این مار چطور زنده مانده ای؟! مریض وهم زده نفس راحتی کشید و گفت: دست شما درد نکند احساس می کنم سبک شده ام! این وهم زدگی یکی از بارزترین نقاط ضعف انسان است.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">بهایی وهابی شد!:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">امروز در میدان رقابت عقاید و افکار و اندیشه بزرگترین وهمی که عموم مسلمانان را از آن ترسانده می شود، اژدهای خطرناک وهابیت است، کسانی مصلحت دارند که در باره خطر این اژدها تبلیغ کنند، و مردم را از آن بترسانند دهها سال است که در باره خطر وهابیت گفته و نوشته شده اند و این بازی ادامه دارد.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">چند سال پیش مطلبی نوشته بودم و در بعضی سایتها پخش شد که آنزمان به دلائلی نتوانستم ادامه دهم. تیترش این بود: وهابیت چیست؟ و وهابی کیست؟ داستان بقال بهایی را نوشته بودم که روضه خوان محل برای اینکه بقال بیچاره حق خودش را از او خواسته بود سر منبر اعلان کرد که بقال بهایی وهابی شده است!  بازارش کساد شد! ناچار به پای روضه خوان افتاد و گفت: غلط کردم هرچه ببری نوش جانت! حلالم کن، روز بعد اعلان کرد که این بقال وهابی را ارشاد کردیم توبه کرد، و مثل اول بهایی شد! مردم خوشحال شدند و در معامله را با او باز کردند! پس تعجب نکنید اگر شنیدید که فلانی وهابی است؟ حالا این وهابیت چیست و وهابی کیست بماند برای بعد.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">وهابی های بزرگ:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">ما نمونه هایی از وهابیان بزرگ سراغ داریم که تعجب خواهید کرد که در عمق جامعه تشیع چگونه هر کس از این مترسک به نفع خودش استفاده کرده و میکند! وقتی علاوه از شخصیت های معروف و روشنفکران صاحب نامی مانند اسدالله خرقانی (تهران) و شریعت سنگلجی (تهران) و آیت الله برقعی (قم) و آیت الله علی أصغر بنابی (تبریز) حیدر علی قلمداران (قم) و غیره بعضی تئوریسین های تشیع مانند شریعتی و مطهری و طالقانی و آیت الله منتظری و حتی آیت الله خمینی!!!  وهابی باشند دیگه بقیه چه ملامتند؟!!![1].</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">تاریخ دعوت:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">مترسک سازی در تاریخ بشر عمر طولانی دارد برای حمایت و دفاع از باورهای اجتماعی که چه بسا ممکن است نقطه مقابل دین باشند حامیان و وارثان این باورها هر نواندیش و اصلاح طلبی را مارک و چسب می زنند و از او مترسکی می سازند که خودیها هم جرأت نزدیک شدن به او را نداشته باشند، قرآن کریم پراست از این نمونه ها، داستانهای پیامبران علیهم السلام که خداوند آنها را احسن القصص خوانده از این بر چسب ها و تهمتها فراوان دارد قوم و امت هر پیامبری وقتی خواستند در راه دعوت توحید سنگ اندازی کنند تهمت های جور و واجوری به آن پیامبر الهی چسباندند، سلطه جویی، قدرت طلبی، جن زدگی، سحر، شاعری، فقر، سادگی، دیوانگی، وغیره تهمت های رایجی بوده که در هر عصر و زمان  پیامبران الهی را به آن نسبت می دادند، خودشان می دانستند که این تهمت ها بی پایه است اما از آنجاییکه تصمیم داشتند از خرافات و مزخرفات و موهومات ضد عقل و ضد فطرت در جامعه که در تاریکی جهل و گمراهی و نبود هادی رشد کرده بود دفاع کنند لذا تهمت و افتراء می ساختند و سعی می کردند که مردم را وهم زده کرده و از اطراف داعی و هادی دور کنند به گمان اینکه برای همیشه خواهند توانست جلو فکر و اندیشه را بگیرند، و جامعه را در انحراف و جهل نگه دارند.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">پیشینه وهابیت:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">این مقدمه طبعا جای بسط و توضیح نیست اما ناگزیر اشاره می کنم که در تاریخ دوجنبش وهابیت وجود دارد یکی متعلق به قرن دوم هجری است ودیگری به قرن دوازدهم، حرکت وهبی یا وهابی کهن منسوب به عبدالوهاب بن عبدالرحمن بن رستم اباضی خارجی (متوفی 197ه‍. ق) یک حرکت انحرافی بوده است در حالیکه وهابیت معاصر یک حرکت اصلاحی در درون اهل سنت و مذهب حنبلی است، اینکه چرا وهابیت اینقدر خطرناک جلوه کرده  می تواند علل و اسباب مختلفی داشته باشد.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">چرا خطر وهابیت:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">1ـ به دلیل اینکه عقاید و افکار وهابیت در قرن دوم مخالف اهل سنت بوده علمای اهل سنت از آن زمان به بعد هرگاه مناسبتی پیش آمده علیه عقاید وهابیت رستمی مغربی فتوا صادر کرده اند.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">2ـ از اواخر قرن دوازده و اوایل قرن سیزده هجری که استعمار انگلیس از بیداری اسلام سخت بیمناک بود وقتی دعوت اصلاحی محمد بن عبدالوهاب(1206ـ 1115 هـ ق) در صدد اصلاح و پاکسازی اسلام از خرافات و بدعتها آغاز به کار کرد، ابتداء دعوت او منسوب به خودش یعنی محمدی معروف شد اما بعدها جیره خواران خان نعمت استعمار وقتی با حرکت وهابی مغرب در قرن دوم آشنا شدند، و موج نفرت و انزجار مسلمانان و فتاوای متعدد علمای اهل سنت را در باره آن حرکت مشاهده کردند، تصمیم گرفتند که حرکت اصلاحی محمدی را هم وهابی بنامند.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">3ـ از آنجایی که حرکت اصلاحی محمدی به رهبری محمد بن عبدالوهاب پس از قرنها جمود و تحجر در جهان اسلام در کنار سایر حرکت های اصلاحی اظهار وجود کرد و بویژه در مسائل حساس و عوام پسندی مانند بدعات قبور و گنبد و بارگاه شروع به فعالیت نمود طبعا واکنش تند عوام را به دنبال داشت که از هر رسانه ای مؤثر تر عمل می کند.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">4ـ عدم وجود علمای همفکر و رسانه ای مؤثر در آغاز از یک سوء و تبلیغات منفی و گسترده شریف غالب استاندار عثمانی ها در مکه مکرمه علیه این حرکت که هم پیمان آل سعود یعنی دولت رقیب شریف غالب بود از سوی دیگر موج سوء ظن علیه محمد بن عبدالوهاب و حرکت اصلاحی اش را بر انگیخت و علماء که در بدو أمر از حقیقت این حرکت اطلاعی نداشتند واکنشهایی منفی نشان دادند که البته بعدها علمای اهل سنت دیدگاهشان را در این زمینه اصلاح کردند اما بدخواهان حرکت از موضع گیری های اولیه علیه این حرکت سوء استفاده کردند.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">5ـ چنانکه عرض شد اقدامات عملی این حرکت در تغییر منکر بویژه در خراب کردن قبرها و گنبدها و بارگاههایی که خلاف سنت ساخته شده و اینک به مراکز خرافات و بدعات و احیانا شرک تبدیل شده بودند، از سوی شیعیان اثناعشری که علاقه فوق العاده ای به این پدیده ها دارند واکنش های شدید تری در پی داشت، عمق اختلافات شیعیان با اهل سنت از یک سو و تخریب گنبد و بارگاهها (بویژه در بقیع و عراق که شیعیان خود را وارث این گنبد و بارگاهها می دانستند! و امروزه کما کان خود را وارث این قبور منسوب به اهل بیت علیهم السلام می دانند!) از سوی دیگر بهانه اساسی دست کسانی داد که دنبال سوژه بودند، پس از سقیفه و فدک و کربلا که خیلی از عمرشان گذشته بود اینکه سوژه جدیدی پیدا شد و علاوه از اهل سنت دشمن جدیدی هم شناسایی شد که اسمش وهابیت است.[2]</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">مانع اصلی وحدت:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">پس با توجه به طرح تئوریسین ها و نظریه پردازان تشیع صلح و آشتی با هر دشمنی ممکن است جز وهابیت!، البته منافع استراتیژی و مصالح مختلف گاهی از شدت این خصومت کاسته و علی الظاهر چشم اندازی و لو تاریک و مبهم جهت آشتی در افق روابط شیعه و سنی ترسیم کرده است اما متأسفانه عمق این خصومت (با اهل سنت و البته در پوشش وهابیت) و قوت  تأثیر تئوریسین های مذهبی به حدی قوی است که در عمل هیچگونه پیشرفتی حاصل نمی شود.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">تظاهر  به وحدت و شعار تقریب  و کنفرانسهای یکطرفه وحدت و تقیه تاکتیکی، در مقابل حوزه و دانشگاهای مسخر حوزه، و مراکز علمی، و رسانه های قالب بندی شده در جهت تحقق اهداف برنامه شیعه گری، و سایتها و شبکه های ماهواره ای از قبیل سلام  و سحر وکوثر و اهل بیت و غیره که نه تنها در جهت وحدت گامی بر نمی دارند بلکه در عوض همه این رجز خوانی وحدت را یک کار سبک و بی فایده می دانند، در واقع هم در برابر آنهمه موج گسترده شیعه گری و فراتر از آن، این شیعه گری و چند مهره سوخته آنرا به رخ عوام کشیدن و از رسانه ها پخش کردن، خود بیانگر این حقیقت است.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">وحدت یا شیعه گری؟!:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">شکی نیست که ادعاهای کاذب وحدت در راستای طرح گسترده شیعه کردن جامعه اهل سنت در سراسر جهان در نهایت به نفع برنامه ریزان این طرح  بوده و خواهد بود، بنابر این در بین تئوریسین و مدیران برنامه شیعه گری در نحوه اداره برنامه «وحدت» و «شیعه گری» به عنوان دو عنصر متضاد اختلاف نظر شدید وجود دارد. البته اختلاف در هدف و استراتیژی نیست!، فقط در نحوه اداره است!، که مبادا از سناریوی وحدت سوء استفاده شود! و بعضی هنرمندان و کارمندانی که قرار است فقط نقش وحدت خواهی را بازی کنند فراموش کنند که تابع سناریو هستند و گمان کنند خودشان هستند.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">طبق این برنامه  حتی اگر کسانی از طرف مقابل باور کردند که وحدتی در کار است و خواستند گامی بر دارند نباید ابتکار عمل را به آنها سپرد، مثلا کنفرانس وحدت دوحه در محرم 1428ﻫ از دید مدیران و برنامه ریزان شیعه گری، نزدیک بود ابتکار عمل را از آنها بگیرد! و در سطح جهانی چنین مطرح شود که اهل سنت خواستار وحدت امت اسلامی هستند!، لذا بلافاصله آجیر خطر کشیده شد و شخصیتهای میانه روی مانند دکتر قرضاوی و وهبة الزحیلی و محمد علی صابونی و غیره که تا قبل از محرم 1428ﮬ نه تنها وهابی نبودند که میانه رو و داعی جدی وحدت و مهمان افتخاری کنفرانسهای وحدت و تقریب بودند وهابی و تندرو شناخته شدند! و از گردونه و حتی از لیست مجمع تقریب آقای تسخیری خارج شدند. پس چنین وحدتی از دید آنان  مطلوب است!!.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">همین دیروز(اردیبهشت 87) بود که آقای رفسنجانی در افتتاح 21 کنفرانس وحدت و تقریب می فرمود: باید از غلو و افراط در شخصیتهای دینی یعنی امامان شیعه! و از سب و اهانت به مقدسات مذاهب اسلامی دیگر که قرنها از زمان آنها گذشته پرهیز کرد!. شعار خوبی است اما نتیجه چیست؟!.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">در هر صورت عرض می کردیم که مترسک سازی در تاریخ عمر طولانی دارد و بازار حریف را کساد کردن و با تهمت و دروغ و افتراء، شخصیت و فکر و عقیده ای را کوچک جلوه دادن، هنر کسانی است که با بضاعت مزجاه و قلابی می خواهند خویش را مقدس و قهرمان و دیگران را منحرف و ناقص معرفی کنند!.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">صفوی منش و  وحدت؟!:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">در همین راستا ملاحظه می کنید که وقتی یکی از روحانیون صفوی منش وتفرقه افکن که در این اواخر از شبکه بدنام و تکفیری سلام بذر کینه و تفرقه می پاشد و ابولؤلؤ مجوسی ( قاتل خلیفه راشد عمر فاروق رضی الله و عنه)  را صحابی می خواند و بدترین اهانت ها و حتی تکفیرها را به صحابه پیامبرصلی الله علیه وسلم روا می دارد وقتی با پرفسور احمد الغامدی نویسنده توانای این کتاب می نشیند و با سوء استفاده از کرم و مهمان نوازی او به خانه اش می رود و نان و نمکش را می خورد می بینیم اولا بدون اجازه!! در کنارش می ایستد و(توسط پسر از همه جا بیخبر میزبانش!) عکس می گیرد! ثانیا بدون اجازه و مخفیانه با استفاده از سیستم اطلاعاتی صدایش را ضبط می کند و بطور گزینشی هرجایی که به نفعش هست در سایتش پخش می کند!.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">و عجیب اینکه با همه این مسائل در همه جا او را وهابی معرفی می کند!! تا اینکه مبادا کسی به عنوان یک پرفسور دانشگاه ام القری مکه مکرمه افکارش را بخواند و از او متأثر شود، طبیعی است وقتی صفوی منش ها و همفکرانشان برای رونق بازار خویش شریعتی و مطهری و طالقانی و منتظری و حتی خود آقای خمینی را وهابی معرفی می کنند پرفسور غامدی که وهابی هست، که هست، صحبت از این نیست که طبق فلان تعریف و قاعده فلانی وهابی است یا خیر؟ هدف ایجاد وهم و دلهره در دل عموم است که مبادا به اعتراف این آقا خود حوزه هم تلفات بدهد!.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">تلفات حوزه!:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">همین چندی پیش بود که از یک جلسه  خصوصی ایشان توسط شاگردان محبوس در حصار افکار کلیشه ای او و سایر همفکرانش مقطع فیلمی منتشر شد که از قول آقای ربانی می گفت: اخیرا من در سفر عمره ای که روحانی کاروان روحانیون بوده ام سی نفر روحانی تلفات داده ام! که بدست وهابی ها شکار شده اند! و با اینکه هر روز برایشان کلاس داشته ایم و روشنگری! می کردیم به تعبیر ایشان سی نفرشان با وهابی ها «لول می خورده اند»!.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">پس این است سبب تهمت زدن و هر روشنفکر رقیبی را وهابی خواندن! تا اینکه مبادا کسی شکار شود! و خدای نکرده! آمار تلفات بالا برود!.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">حالا این روحیه و منطق با روحیه و منطق وحدت و تقریب چگونه می تواند سازگار باشد؟! روحیه اخوت و صداقت در کجا می تواند جا پیدا کند؟! شیعه کردن هزاران جوان اهل سنت از کشور های مختلف در حوزه ها و دانشگاههای مدعیان وحدت کجایش با وحدت انطباق دارد؟ اهل سنت در طول تاریخ فراتر از ادعای وحدت با گذشت و سعه صدر بی نظیری عمل کرده اند، نه تنها مسلمانان شیعه که حتی مسیحیان و یهودیان را در کشور هایشان تحمل کرده اند، و خواهند کرد چون دین و عقیده شان چنین دستور می دهد.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">استراتیژی جدید:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">پس تبلیغات مغرضانه و مارک و برچسب زدن و مترسک ساختن و عقاید حقه اهل سنت را زیر نام هیولای وهابیت که جز در تخیل کینه پروران و مترسک سازان وجود خارجی ندارد کوبیدن و در پشت دیوار عریان وحدت وتقریب پنهان شدن جز آب به آسیاب دشمن ریختن نیست و جز تأمین منافع دشمنان اسلام سودی ندارد، امروز گویا یک استراتیژی ثابت وجود دارد و با تمام قوت و امکانات از آن حمایت می شود.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">خلاصه این استراتیژی این است که:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">(ما با اهل سنت برادریم خطری که اسلام و شیعه و اهل سنت را تهدید می کند وهابیت است)!.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">این تابلو و شعار است اما در تفاصیل چی؟:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">جز چند نفر همه صحابه مرتد شدند!، ابولؤلؤ صحابی بزرگوار است!، لعن و نفرین از قرآن ثابت است! و ثواب مضاعف دارد! وهابی ها تکفیری هستند!، و حکم قتل شیعه را صادر می کنند!. از شرک و بدعت و توسل و شفاعت و زیارت قبور و غیره نام بردن، و در برابر برنامه هاي تكفير صحابه و كشتار اهل سنت، و شعارهاي ضد و نقيض وحدت و تقریب واكنش نشان دادن و در نشستها و کنفرانسهای نمایشی وحدت شرکت نکردن نشانه وهابی بودن است و&#8230;</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">دیدگاه اهل سنت:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">به عنوان یک پیرو مذهب اهل سنت و آشنا با دیدگاه علمای  اهل سنت و روش و منش آنان  عرض می کنم که ما اهل سنت با تمام مذاهب و مکاتب فقهی به شمول مذهب حنبلی و به اصطلاح شما وهابیت اصولا با تکفیر مخالفیم. قتل هر انسان بیگناهی را و لو اینکه غیر مسلمان باشد حرام می دانیم، چه رسد به مسلمان قطع نظر از اینکه چه مذهبی داشته باشد.  انفجار هایی که به نام دین در بین مردم بیگناه در هر جای جهان انجام می گیرد چه در مسجد چه در بازار چه در جمع اهل سنت و چه در جمع شیعیان همه را حرام و نادرست می دانیم. تکفیر مسلمان چه شیعه و چه سنی را حرام می دانیم، مگر اینکه کسی اصل مسلمی از دین را انکار کند. اینکه بعضی ها از زبان اهل سنت به دروغ نقل می کنند که هر کس یک شیعه بکشد به بهشت می رود! دروغ و افتراء محض است. علمای اهل سنت کشتن هیچ انسانی را به صرف داشتن فلان عقیده حتی اگر یهودی و نصرانی باشد جایز نمی دانند، اینها تبلیغات کسانی است که در لباس اسلام بر علیه اسلام کار می کنند. اهل سنت خواهان وحدت حقیقی و همزیستی مسالمت آمیز هستند، و به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی جنگ و خونریزی را در میان مسلمانان جایز نمی دانند، اختلاف نظر و حتی طرح مسائل اختلافی طبیعی است.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">دیدگاه یکدیگر را خواندن و با آن آشنا شدن و از راه بحث و گفتگوی سالم و دوستانه اختلافات را کمرنگ کردن تنها راه رسیدن به وحدت حقیقی و بهترین وسیله برای نا امید کردن دشمنان اسلام است.</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">شهد شاهد من أهله:</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">پس شما با اهل سنت سر وکار دارید و نه وهابیت، حتی اگر اهل سنت با شما در مسائل اعتقادی اختلاف داشته باشند که قطعا دارند به صرف داشتن چنین اختلافی وهابی نمی شوند و حتی اگر آنها را وهابی فرض کنید علمای شما معتقدند که: «امروز وهّابيون به دو شاخه تقسيم شده اند: 1ـ  سلفى هاى متعصّب&#8230;&#8230;&#8230;</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">2ـ وهّابى هاى معتدل و روشنفكر كه اهل منطق و گفتمان و «حوار» هستند، به افكار ساير انديشمندان احترام مى گذارند و با ديگر مسلمانان به گفتگوى دوستانه مى نشينند. نه فرمان قتل كسى را صادر مى كنند، نه مسلمانى را مشرك و كافر مى شمرند، و نه حكم به اباحه اموال و اَعراض مى دهند و روز به روز طرفداران بيشترى پيدا مى كنند. واين طليعه مباركى است براى جهان اسلام كه آثارش در كتابهايى كه اخيراً در حجاز منتشر شده و در جرايد و مناظره هاى تلويزيونى آنجا مشاهده مى شود».[3]</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">پس به امید اینکه ما از گروه دوم باشیم و طرفداران مان روز به روز بیشتر شوند و برای جهان اسلام طلیعه مبارکی باشیم. و کتاب ما نیز جزو کتابهای این طلیعه مبارک باشد&#8230;</p>
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p style="text-align:center;line-height:22px;margin:0;" dir="rtl">
<p style="line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">اشاره: پس از مقدمه ای که در واقع برای یک کتاب  نوشته شده بود و با ابتکار سایت عقیده و سبس سنی نیوز  در سه قسمت خدمت خوانندگان عزیز تقدیم گردید  اینک با  احترام به درخواستهای مکرر  دوستان عزیزی که به این برادر کوچکشان اظهار لطف می کنند  و در نتیجه کمبود مطالب در رابطه با مترسک وهابیت که امروز عقاید اهل سنت زیر این نام کوبیده و تحریف می شود به طور خلاصه مطالبی را در چند قسمت تقدیم می کنم و باد آور می شوم که با توجه به کمبود وقت فعلا  تألیف مستقل و مرتبی  نمی توانم تهیه کنم لذا گاهی از نوشته های  منتشر شده بخشهایی را خلاصه و با ویرایش و با اضافات خدمت شما سروران تقدیم می کنم ( از  نواقص و ضعف انشاء در اینگونه مقالاتپیشاپیش پوزش می طلبم) و گاهی نیز بنا بر نیاز و اهمیت موضوع بخشهایی را خواهم نوشت. برای این سلسله مقالات عنوان / وسوسه خطر وهابیت/ را بر گزیدم.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">برای کسانی که  با نویسنده آشنایی قبلی ندارند عرض میشود که بنده نیز مانند میلیونها اهل سنت به هیچ اصطلاحی وهابی نیستم  و با اینکه تمام اهل سنت از لحاظ اعتقادی تقریبا هم عقیده هستند بنده به هیچ عنوان سخنگوی برادران اهل سنت حنبلی یعنی بیروان شیخ محمد ابن عبدالوهاب رحمه الله  یا مدافع آنان نیستم  فقط به عنوان یک مسلمان اهل سنت و یک محقق آزاد دوست دارم اندیشه و باور خودم را تقدیم دوستان کنم و در ضمن از جامعه اهل سنت دفع اتهام نمایم و با  واکاوی بعضی شبهات و باسخ به آنها مچ وسوسه گران خناس که با دروغ و تلبیس و نیرنگ مدعی وحدت هستنند را باز کنم و با محک تجربه زمینه را مساعد نمایم تا سیه روی شود هر که درو غش باشد.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">در بایان با اذعان و اعتراف به بضاعت مزجات خویش منتظر بیشنهادات و انتقادات سازنده شما عزیزان هستم شایدیک نقد و نظر شما سبب خیر کثیری گردد.</p>
<p style="direction:rtl;text-indent:19.85pt;line-height:22px;text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center">با التماس دعای خیر</p>
<p style="direction:rtl;text-indent:19.85pt;line-height:22px;text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center">زندگی و  عصر محمد بن عبدالوهاب (رح)</p>
<p style="direction:rtl;text-indent:19.85pt;line-height:22px;text-align:center;margin:0;" dir="rtl" align="center">
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:right;margin:0;" dir="rtl">عصر این شخصیت جنجال برانگیز تاریخ معاصر را از چند زاویه باید دید:</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:right;margin:0;" dir="rtl">
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:right;margin:0;" dir="rtl"><span style="background-color:#ffffff;">در بعد سیاسی:</span></p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">قرن دوازدهم هجری هنوز آغاز نگردیده بود که آشوب و چند دستگی و ملوک‌الطوایفی در نجد و حجاز گسترش بسیاری پیدا کرده بود.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">آل معمر بر منطقه العیینه، آل سعود بر الدرعیه، آل دواس بر منطقه الریاض، بنی‌خالد بر الأحساء، آل هزال بر نجران، آل ‌علی بر حائل، آل حجیلان بر القصیم، و بر شمال حجاز و جنوب عراق آل شبیب امارت و حاکمیت داشتند. اضافه بر این شیوخ و حکومت‌های کوچک بر غرب نجد و وادی الدواسر و قحطان و&#8230;..تسلط داشتند. و گاهی یک روستا در میان چند شیخ قبیله تقسیم گردیده بود.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">تمامی آن امارات‌ها و حکومت‌های ملوک‌الطوایفی در اوضاع و احوال غیر طبیعی و ناامنی قرار داشتند و آشوب و فتنه سایه خود را بر جای جای مناطق نفوذ آنها گسترانیده بود، هر چند گاهی شراره فتنه و آشوب از جایی سر بیرون می‌آورد، و گاهی هم تا فرصت مناسبی دیگر پنهان می‌گردید.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">خلاصه اینکه مردم آن مناطق از نظام سیاسی شناخته شده و تمدنی معین برخوردار نبوده و با تمامی نظام‌ها و قوانین بیگانه بودند و فتنه و آشوب همچون لایه‌های ابر بر روی هم انباشته شده بود، و تمامی آنها با یکدیگر سر جنگ و دشمنی داشتند، و جنگ و دعوای میان حاکمان چنان گسترده و طولانی بود، که انگار بخشی از سرشت شان شده بود.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">سایه رعب و وحشت ناشی از زورگیری دشمنان و پیمان شکنی دوستان مدام بر این سرزمین‌ها سنگینی می‌کرد. و برای آرامش و آزادی و امنیت و آسایش در آن سرزمین  جایی وجود نداشت.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">در جنگ‌های پایان ناپذیر انسان‌های بسیاری کشته می‌شدند، خانه ‌ها ویران می‌گردید، و درختان نابود می‌شد و کشت و زراعت از بین برده می‌شد‌. و در زمان صلح ـ اگر صلحی وجود می‌داشت ـ مردم در محدوده منطقه محل سکونت خود همچون زندانی بودند و جز فاصله‌ اندکی نمی‌توانستند از آن دور شوند. زیرا راه‌ها همواره نبود و از تهاجم قبایل بدوی در امان نبودند. (حیاه الشیخ محمد بن عبدالوهاب: تألیف: حسین خلف الشیخ خزعل ص 39-40.)</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">در بُعد دینی:</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">«در سال‌های آغازین قرن دوازدهم هجری بسیاری از مردم در باتلاق شرک غرق گردیده و بار دیگر به جاهلیت اولی  بازگشته و نور هدایت در دلهایشان خاموش گردیده بود. این وضعیت تأسف بار به سبب گسترش جهل و نا آگاهی و تسلط اهل باطل و گمراهان پدید آمده بود. کتاب خداوند را بدست فراموشی سپرده و بر  گمراهی پدران و نیاکان گمراه خویش حرکت کرده و با این تقلیدگمراه کننده  مانند همه گمراهان تاریخ گمان می کردند که پدران و نیاکان گمراهشان  بهتر از بقیه  حق را دریافته و راه صحیح را درست‌تر تشخیص می‌داده‌اند.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">آنان به عبادت و پرستش اولیاء و صالحان زنده و مرده خویش روی کرده و در هر مشکل و سختی آنها را به فریاد‌ می‌خواندند و در بر طرف نمودن نیاز‌ها و مشکلات خویش از آنان یاری می‌طلبیدند. تا جایی که بسیاری از ایشان بر این باور بودند که جماداتی مانند سنگ و چوب، قدرت نفع و ضرر دارند و شیطان فریبکار و نیرنگ باز طبق برنامه و سوگند و تعهد مغرضانه خویش این عقاید را به گونه‌ای برای ایشان زیبا جلوه داده بود که فکر می‌کردند با آن کارها به خداوند نزدیک می‌شوند و اجر و پاداشی  بدست می‌آورند!.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">رفته رفته آن عقاید باطل و باورهای گمراه کننده فزونی یافته و تمامی ممالک اسلامی را فرا گرفته بود، اما این امور به دلیل انزوای جغرافیایی شبه جزیره عربستان و نبود رسانه و وسایل ارتباط جمعی  مانند امروز در نجد بیشتر رایج بود و بیداد می‌گرد.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">بسیاری از مردم به سر قبر زید بن خطاب در شهرک جبیل می‌رفتند و برای رفع مشکلات و بر آورده شدن خواسته‌هایشان به او متوسل می‌گردیدند.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">برخی گمان می‌بردند که در روستایی در منطقه الدرعیه قبور بعضی از صحابه بیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم  وجود دارد. به همین خاطر به عبادت آن قبور اقدام می‌کردند و بیش از خداوند یگانه و یکتا، به اصحاب آن قبور، امید و رغبت و رهبت داشتند. بدین صورت مرتب بر سر آن قبرها می‌رفتند و همانند جاهلان امروز فکر می‌کردند که سریع‌تر از خداوند قادر توانا  خواسته‌های آنها را بر آورده می‌نمایند. انگار آنان منظور نظر این فرموده خداوند بوده‌اند که: ﴿أَئِفكًا آلِهَةً دونَ اللَّهِ تُريدونَ﴾. (الصافات: 86).</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">«آیا غیر از خدا به سراغ این معبودان دروغین مى‏روید؟!».</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">و انگار ‌پاسخ ایشان این بود که: ﴿بَل قالوا إِنّا وَجَدنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَإِنّا عَلى آثارِهِم مُهتَدونَ﴾.(الزخرف: 22).</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">«بلکه آنها مى‏گویند: «ما نیاکان خود را بر آئینى یافتیم، و ما نیز به پیروى آنان هدایت یافته‏ایم».</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">آنان به شعب یا دره غبیرا می‌رفتند و گمان می‌کردند که قبر ضِرَار بن الأزْوَر در آن جا قرار دارد، و کارهای ناشایست و منکرات  بی سابقه‌ای را مرتکب می‌شدند. اما این گمان دروغى بیش نبود که ابلیس مکار آن را برایشان آراسته بود.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">زنان و مردان به شهر کوچک (الفدا) که دارای درختان انبوه خرماى نر بود می‌رفتند، بدترین اعمال را مرتکب می‌شدند و به آن تبرک می‌جستند و به تأثیر آن باور داشتند. دخترانی که شوهر کردنشان به تأخیر افتاده بود به کنار درختان رفته و آن را در آغوش گرفته و عاجزانه می‌گفتند: أی  قهرمان! پیش از پایان سال از تو شوهری می‌خواهم!؟</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">تعدادی از مردم نیز به درخت گز متوسل می‌شدند و به آن تبرک می جستند و زنان با این امید که پسری به دنیا ‌آورند که از مرگ در امان بماند به آن نخ و  پارچه  می‌آویختند.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">در نزدیک شهر الدرعیه غاری وجود داشت که گمان می‌کردند خداوند آن را برای خانمی به نام بنت الأمیر به وجود آورده است!، خانمی که طبق افسانه های محلی گویا عده‌ای از آدم‌های فاسق قصد تعرض به او را داشتنه اند، که او فریاد برآورده و خداوند را به یاری طلبیده و به دستور خداوند کوه شکاف برداشته و برای او غاری به وجود آمده و او را از آن آدم‌های ستمکار مصون داشته است!.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">بسیاری از مردم گوشت و نان و  هدایای دیگری  به آن غار می‌فرستادند!، اما این فرموده خداوند را فراموش کرده  بودند  که: ﴿قالَ أَتَعبُدونَ ما تَنحِتونَ ﴿﴾ وَاللَّهُ خَلَقَكُم وَما تَعمَلونَ﴾. (الصافات: 95 ـ96).</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">«فرمود: «آیا چیزى را مى‏پرستید که با دست خود مى‏تراشید؟! با اینکه خداوند هم شما را آفریده و هم بتهایى که مى‏سازید!».</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">همچنین در میان ایشان شیخی به نام (تاج) وجود داشت که او را به صورت طاغوتی درآوره بودند، بخاطر او نذر و نیاز می‌کردند. در پیشگا‌هش دعا می‌کردند و خیر و شر را از طرف او باور داشتند، و گروه گروه برای برآورده شدن نیازمندی‌هایشان به او مراجعه می‌کردند!.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">او نیز گاهی از شهر (الخرج) به میان مردم در شهر الدرعیه می‌آمد تا نذورات ایشان را جمع آوری کند. تمامی ساکنین مناطق اطراف به او بسیار اعتقاد داشتند.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">به همین خاطر حکام از او می‌هراسیدند و مردم نیز از حامیان و نزدیکان او بخاطر آنکه دچار مشکلی نشوند، در دل از او هراس داشتند، مردم ادعا‌های عجیب و غریبی در مورد او داشتند و داستان‌های دروغ و بی اساسی را در مورد وی نقل می‌کردند. مردم جاهل هم از بس که این قبیل افسانه ها و حکایت‌های دروغ و ساختگی  را  شنیده بودند گویا  باور کرده بودند.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">مردم این شیخ تاج را نابینا می پنداشتند و فکر می‌کردند که بدون راهنما از محل سکونت خود خارج می‌شود و به میان آنان می‌آید. و افسانه های دروغ دیگری که آنها را از صراط مستقیم دور کرده و از دعای خالصانه در پیشگاه خداوند یکتا و آفریدگار جهانیان بیگانه نموده بود.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">خداوندی که می‌فرماید: ﴿أَمَّن يُجيبُ المُضطَرَّ إِذا دَعاهُ وَيَكشِفُ السّوءَ وَيَجعَلُكُم خُلَفاءَ الأَرضِ أَإِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَليلًا ما تَذَكَّرونَ﴾. (النمل: 62).</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">«آیا کسى که دعاى مضطر(بیچاره درمانده) را اجابت مى‏کند و گرفتارى را برطرف مى‏سازد، و شما را خلفاى زمین قرار مى‏دهد; آیا معبودى با خداست؟! کمتر متذکر مى‏شوید!».</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">در واقع این اوضاع و احوال نمونه‌ بسیار کوچکی از وضعیت کلی جهان اسلام بود.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">تحلیل یک دانشمند آمریکایی:</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">لوتروپ استودارد (Lothrop Stoddard) نویسنده آمریکایی در مقام سخن از انحطاط جهان اسلام می‌گوید:</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">«در ارتباط با دین باید گفت: پرده سیاهی  بر آن کشیده شده بود و بر پیکر توحید و یکتا پرستی که صاحب رسالت آنرا آورده بود پوششی از خرافات و قشری‌گری و صوفیگری پوشانیده شده بود، مساجد از نماز گزاران تهی گردیده، و مدعیان و جاهلان تعدادشان فزونی گرفته و قشرهای مستمند در حالی که دعا و دست نوشته و مهر بر گردن داشتند از جایی به جایی دیگر می‌رفتند، و مردم دیگر را به توهم و شبهه دچار می‌کردند، ایشان را به زیارت قبر و بارگاه اولیاء فرا می‌خواندند و التماس شفاعت از اصحاب قبور را برایشان پسندیده جلوه می‌دادند.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">مردم با فضایل و ارزش‌های قرآنی بیگانه گردیده و شرابخواری و افیون و فساد اخلاقی و  ارتکاب محرمات بدون کمترین شرم و حیاییی در همه جا گسترش یافته بود.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">مکه و مدینه نیز به همان سرنوشت دیگر شهرهای ممالک اسلامی دچار شده و حج مقدسی که خداوند آن را بر کسانی که استطاعتش را داشتند واجب گردانیده به یک نماد  تمسخر آمیزی در آمده بود.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">به طور کلی می‌توان گفت که مسلمانان به ملتی غیر مسلمان تبدیل شده و در سردابی عمیق سرنگون گردیده بودند، و اگر صاحب رسالت (محمد ص) به آن عصر باز می‌گشت و می‌دید که بر سر اسلام چه آمده! قطعاً به شدت خشمگین می‌گردید و همانگونه که مرتدین و بت پرستان را نفرین می‌نمود، مسلمانانی را که شایسته ملامت بودند، لعن و نفرین می‌فرمود». پایان سخن لوتروپ استودارد (Lothrop Stoddard) نویسنده آمریکایی</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">در بُعد علمی:</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">در شهر‌ها تا حدودی آموزش و فرهنگ وجود داشت و این بخاطر آرامش اندکی بود که پیدا کرده بودند. اما بسیاری از اهتمامات علمای نجد از مسایل فرعی فقهی فراتر نمی‌رفت، متون و شروح آن را بدون تحقیق و بررسی حفظ می‌کردند. اما اهتمام و سهم ایشان از علم توحید و تفسیر و حدیث بسیار اندک بود و در حد قابل ذکری وجود نداشت.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">زندگینامه:</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان بن علی بن محمد بن أحمد بن راشد بن برید بن محمد بن برید بن مشرف بن عمر بن معضاد بن ریس بن زاخر بن محمد بن علوی بن وهیب بن قاسم بن موسى بن مسعود بن عقبه بن سنیع بن نهشل بن شداد بن زهیر بن شهاب بن ربیعه بن أبی أسود بن مالک بن حنظل بن مالک بن زید بن مناة بن تمیم بن مرّ بن أدّ بن طابخه بن إلیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان. کنیه ایشان  ابوالحسین است.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">شیخ محمد بن عبدالوهاب : در سال (1115) (و یا 1111)هجری  قمری در شهر کوچک (العیینه) در نزدیکی ریاض  به دنیا آمد. شیخ در اواخر عمر زمینگیر شد و با کمک دو نفر برای نماز جماعت به مسجد می‌رفت و در صفوف نماز گزاران قرارمی‌گرفت.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">ایشان در ماه شوال سال (1206 هـ .ق 1792م) به بیماری سختی مبتلا گردید که وی  را خانه نشین کرد. خانه‌ای که هیچگاه در آن بر روی شیفتگان علم و دوستان و نزدیکان بسته نشده بود.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">سرانجام محمد بن عبدالوهاب رهبر جنبش اصلاحی توحیدی معروف  در آخرین روز ماه ذی القعده سال (1206 هـ 22 زانویه سال 1792م) در سن 92 سالگی دار فانی را وداع کرد و روح شیخ به سوی پروردگارش پرواز نمود.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">آری این مصلح بزرگ و دانشمند توحیدی در حالی از این جهان خرافات زده به سوی آخرت شتافت که کاخ بلند بیداری اسلامی را که با  دست و  دل و ایمان خویش  بنا نهاده بود و نجد و جزیره العرب را با نور دعوت خویش منور کرده بود  همچنان با قوت تمام به حیات و پویایی خود ادامه می داد و  به لطف و توفیق خداوند و به کوری چشم بدخواهان و کینه توزان و دشمنان توحید تا به امروز نیز نور افشانی می کند.</p>
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">
<p style="direction:rtl;line-height:22px;text-align:justify;margin:0;" dir="rtl">در سلسله بحثهای وسوسه خطر وهابیت خداوند خواست که این قسمت به نقد سخنان آیت الله ناصر مکارم شیرازی اختصاص یابد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ایشان یکی از بارزترین چهره هایی است که تصور می کند در برابر وهابیت آسیب پذیر است، و در عین حال ایشان یکی از عمده ترین تئوریسین های به اصطلاح خود ایشان ضد وهابی است که سالیان متمادی بر علیه این فکر توحیدی اصلاحی مبارزه کرده است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">از دهه پنجاه به بعد که آیت الله برقعی در مسجد گذر وزیر تهران مشغول نشر توحید و مبارزه با خرافات بود نام ناصر مکارم شیرازی جزو افراد سرشناس مبارزه با توحید و یکتاپرستی بوده است! بعدها ایشان در یک مقطع زمانی به خاطر کتاب شهیر و جذاب فیلسوف نماها محبوب خاص و عام گردید اما متأسفانه در سالهای اخیر به دلیل بحثها و مواضع افراط گرایانه خرافی مجددا از چشم روشنفکران و نخبگان جامعه افتاده و مانند سایر ترویج کنندگان خرافات مسجد اعظم قم را به مرکزی برای نشر خرافات ضد قرآنی تبدیل کرده است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">طبق عادت سایر مصلحت طلبان و سودجویان ایشان هم برای جذب مخاطبان خمس پرداز و شیرده در تحریف حقایق و دروغپردازی ماهرانه دست بالایی دارد. اخیرا طی ملاقاتی با محسن رضایی در قم درد دلهای فراوانی کرده که باز خوانی این درد دلها بازگو کننده آسیب پذیری ایشان در برابر جنبش اصلاحات دینی و وزش نسیم توحیدی در جامعه جوان و روشنفکر ایران است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">نویسنده که از نزدیک با ایشان مفصل بحث و مناظره دوستانه داشته است با روحیات ایشان به خوبی آشناست و ایشان هم به طبع راقم را می شناسند و بخاطر دارد که در آن نشست تاریخی چه گذشت اما متأسفانه نویسنده با وجود قولی که به آیت الله داده بود به دلایلی تا کنون توفیق نشر آن مناظره را نداشته است که إن شاءالله امیدواریم بیش از این به تأخیر نیفتد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">پس با عرض ارادت مجدد خدمت ایشان عرض می کنم که جناب آیت الله! عمر انسان پایان پذیر است، و هیچ کس نمی داند که کی و در کجا خواهد مرد. سعی کنید در این عمر باقی مانده جدی تر باشید و با خدا معامله کنید در آن جهان آتی هیچکس به کمک من و شما نخواهد آمد به جز ایمان و عمل صالح، پس با خود صادق باشیم در آن محفل دوستانه (شانزده نفره هتل بدرالعوالی مدینه) فرموده بودید که اگر اقدام به جمع روایات صحیح اهل بیت کنم از جامعه تشیع طرد خواهم شد. من عرض کردم که پس به قول آقای مطهری عوام زدگی من و شما به حدی است که ما شدیم مقلد و عوام مرجع! شما چگونه مرجعی هستید که به دست و چشم عوام نگاه می کنید که از شما چه می خواهند. پس شما مقلد بوده و عوام مرجع تقلید شما هستند؟!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">حالا در این محفل درد دل با آقای محسن رضایی می فرمایید هنوز این نهاد درست تعریف و شناخته نشده! شما دوست دارید چگونه تعریف و شناخته شوید؟!  فقط عصمت باقی مانده که مقلدان به شما عنایت کنند! البته قشر روشنفکر جامعه دیگر دنبال مرجع نخواهد رفت! عوام بی سواد و طلاب شهریه بگیر هم که هرچه خواستید به شما دادند دیگه چی باقی مانده؟! اونوقت زحمات خود را به رخ ما می کشید و می فرمایید: باید جلوی آسیب هایی که ممکن است به مرجعیت یعنی شما برسد گرفته شود؟! جلو آسیب پذیری را شما بهتر از بقیه می توانید بگیرید و این خود شماها هستید که خود را آسیب پذیر می کنید!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">وقتی با قرآن هم بازی می کنید و می فرمایید (الذین یؤمنون بالغیب) از مصادیق ایمان به غیب امام زمان است( تفسیر نمونه) بقیه چگونه جلو آسیب پذیری شما را بگیرند؟!، باکدام علم و دانش و خرد و درایتی که از شما انتظار می رفت اسم این ترویج خرافات را تفسیر می گذارید؟! پس آیا تصور کرده اید که مؤمنان و متقیانی که قبل از به اصطلاح تولد امام زمان (در قرن سوم) از دنیا رفته اند وایشان را نشناخته و به ایشان ایمان نیاورده اند چه مسیری خواهند داشت؟!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">سپس بلا فاصله پس از ذکر آسیب پذیری مرجعیت از وهابیت تکفیری سخن گفته اید؟! «وهابیت تکفیری مرجعیت را هدف قرار داده و برای تضعیف آن می کوشد و ما باید این خطر را جدی بگیریم»! این وهابیت تکفیری کجاست؟ تیر به تاریکی پرتاب می کنید حضرت آیت الله!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">شما همیشه از وهابیت تکفیری سخن می گویید اما هیچگاه این وهابیت را تعریف نکردید؟ خیلی دوست داشتم تعریف شما از وهابیت را بدانم اما پیدا نکردم در کتاب &#8220;وهابیت بر سر دو راهی&#8221; پیش بینی کرده اید که وهابیت در حال سقوط است اما در همان کتاب تناقض فرمود اید و عده ای از وهابیان را روشنفکر معرفی کرده اید! مشکل شما با وهابیت در چیست؟ در فکر و عقیده؟ یا برخورد و معامله؟! این وهابی تکفیری چگونه روشنفکر می شود؟ و اگر روشنفکر است چگونه تکفیری است؟!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">سپس به حوادث مدینه که احتمالا حوادث اخیر بقیع منظور شماست اشاره کرده اید! این صحنه سازی که با برنامه ریزی قبلی بعضی ها طراحی و اجرا شد شما که بیش از بقیه آگاهید که هدف چه بود؟! سه هزار نوجوان و زن را به صحن حرم و داخل بقیع هدایت کردن و خاک قبرها را کیسه کیسه پر کردن و شعارهای فتنه انگیز و تفرقه افکن سر دادن و باکفش بر سر نیروهای امنیتی زدن مظلومیت بود؟! طالبات آموزش دیده ای که سربازان را به دیوار چسپانده بودند و با کفش و کیف به سرکله شان می زدند مظلوم بودند؟! کسانی که صحن حرم مدینه را به چهار راه لات ها تبدیل کرده بودند مظلوم بودند؟! یا اینکه برنامه داشتند و فقط مجری برنامه بودند؟!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">فرموده اید حوادثی که در مدینه و بعضی نقاط کشور می گذرد خطری است که باید جدی تر با آن برخورد کرد؟! کدام نقاط کشور؟! آنچه می گذرد که تخریب مدارس و مساجد و دستگیری و محاکمه علمای اهل سنت است هنوز هم کم است بیشتر می خواهید دلتان خنک شود؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">از مدارس اهل سنت دل پری دارید چرا؟! مگر اهل سنت مثل شما مرجعیت و حکومت در حکومت می سازند که ناراحتید؟! چهار تا مدرسه فقیری که با خیرات و صدقات مردم فقیرتر از آنها اداره می شود خیلی تحملش سخت است؟! جناب آیت الله چرا مغلطه می فرمایید؟ می گویید در آن مدارس به آنها یاد می دهند که کسانی که زیارت قبور می کنند کافر و جان و مال آنها مباح است!! در آن محفل مذاکره یا مناظره هم اولین سؤال شما همین بود؟ بنده خدمت شما عرض کرده بودم که شما به عنوان یک استاد حوزه که سالها سابقه تدریس دارید باید در طرح سؤال ماهر باشید؟ آیا این سؤال درست است که چرا ما را از زیارت قبور منع می کنند؟! در هیچ یک از مذاهب اهل سنت و حتی مذهب حنبلی و حتی پیروان به قول شما ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب زیارت قبر ممنوع نیست بلکه همگی بالاتفاق زیارت قبر را سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم می دانند، و عقیده دارند که رفتن به زیارت قبر اجر و ثواب دارد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در حدیث صحیح که همه کتب اهل سنت آنرا نقل می کنند و به قول شما وهابیان هم آنرا در بقیع و أحد نوشته اند &#8220;کنت نهیتکم عن زیاره القبور ألا فزوروها فإنها تذکر الآخره&#8221; پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم فرمودند: من شما را از زیارت قبر منع می کردم اکنون قبرها را زیارت کنید که شما را به یاد آخرت می اندازد؟ پس جناب آیت الله! این تلبیس و مغلطه و نا خالصی و ترویج و دروغ و تهمت است که شما را آسیب پذیر می کند!.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">از خدا نمی ترسید دروغ می گویید؟! دروغ گفتن برای انسان های عادی هم عیب است یک مرجع تقلید با چه مجوزی دروغ می گوید؟! و تلبیس و مغلطه می کند! کدام سنی و کدام وهابی گفته است که فقط زیارت قبر انسان را کافر می کند؟! و جان و مالش را مباح می گرداند؟ به خدای محمد سوگند که در هیچ مذهبی حتی به عنوان یک قول شاذ هم چنین چیزی وجود ندارد اگر شما ثابت کردید باور می کنیم که عالم و آیت الله هستید؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">سپس از روی دروغ و تلبیس و مغلطه فی فرمایید: تنها ما نیستیم که زیارت قبر می کنیم بلکه اهل تسنن هم معتقد هستند اما وهابی ها فرمان قتل همه مسلمین غیر از خود را صادر می کنند؟!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">کدام وهابی و در کدام کتاب صرفا به خاطر زیارت قبر فرمان قتل کسی را صادر کرده است؟! دروغ و تهمت و مغلطه تا کی؟ سپس می فرمایید همه این مسائل در مدارس دینی آن ها به آنها آموخته می شود؟ و باید فکری کرد که این مدارس تحت کنترل صحیح در بیاید»! آیا شما می توانید لیست مدارس و علمای اهل سنت را جدا و لیست مدارس و علمای وهابی را جدا در کشور ارائه دهید؟ تا ما بفهمیم که روی سخن شما با کیست؟ این تلبیس و مغلطه عریان شده و همگان می دانند شما چه می فرمایید!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">به ظاهر از وهابیت این دشمن فرضی سخن گفتن و در واقع اهل سنت و مدارس و علماء و مقدسات اهل سنت را هدف خنجر مسموم انتقام قرار دادن یک ترفند کهنه و از مد افتاده است بیش از این با این لحن و لهجه سخن گفتن جز خود را آسیب پذیر کردن و در نزد مردم ضعیف نشان دادن چیز دیگری نیست.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">می فرمایید آنها باید نظارت قوی را بر مدارس آنها! بپذیرند کی ها بپذیرند وهابی ها؟! مدارسشان کجاست؟! اهل سنت؟! قوی تر از این هم نظارت می خواهید؟! نظارت قوی تر همان نظارت بر مسجد شیخ فیض محمد مشهد و مدرسه عظیم آباد زابل است یا حد اقل مسجد شهر خود شما شیراز! از این قوی تر ممکن نیست پس بفرمایید بلدزرها آماده باشند و یک شبه کار را یکسره کند! این خیلی بهتر است!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در پایان خواهش بنده و اهل سنت از شما این است که اگر می خواهید برای مذهب خود کاری انجام دهید که در تاریخ ماندگار باشد وهابیت را تعریف کنید و تمام علائم و مشخصه های آن را بفرمایید تا اینکه همه بشناسند وهابی کیست؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">نمی دانم علت اینکه تا کنون هیچ کس در هیچ جا علائم و نشانه ها و صفات و مشخصه های وهابیت را ننوشته و نمی نویسد چیست؟! عینا مثل اصطلاح ارهاب یا تروریست!.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">سالهاست که آمریکا هزاران مسلمان مؤمن و مجاهد را در گوشه و کنار جهان به بند اسارت کشیده و هنوز صدها نفر در سلولهای مخوف گوانتانامو زجر می کشند اما هیچگاه آمریکا حاضر نیست این کلمه ارهاب و تروریست را تعریف کند! چون هدف از ترویج این هیولای خوابیده در اذهان صهیونیست و آمریکای جنایتکار فقط انتقام از اسلام است تا هر کس را در هر جا مخالف مصالح خود یافتند به نام تروریسم و ارهاب به بند بکشند و نابود کنند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">شباهت وهابیت و تروریسم در همین است و شما نیز تا قیامت وهابیت را تعریف نخواهید کرد هر کس در هر جا با خرافات و قبر پرستی و مرده پرستی مخالف بود از نظر شما وهابی است حتی اگر با تمام طریقه های صوفیه هم بیعت کرده باشد!.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">هر کس در برابر کینه توزی و دشمنی و لعن و نفرین شما به صحابه رسول الله صلی الله علیه وسلم موضع گیری کرد وهابی است حتی اگر شیعه اثناعشری باشد!.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">هرکس با خمس و مفت خوری و صیغه و بازی با ناموس مردم با شما مخالفت کرد وهابی است حتی اگر شاگرد شما در حوزه باشد!.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">به همین دلیل شیخ عبدالقادر جیلانی رهبر طریقه قادریه (از فرقه های معروف صوفی ها) و صاحب کتاب غنیة الطالبین که در این کتابش با شرک و خرافات مبارزه کرده و در برابر دشمنی شیعه با صحابه ایستاده وهابی است!.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">طالبان افغانستان و پاکستان که بدون استثناء حنفی و بعضیها صوفی طریقه ای هم هستند از دید شما در کتاب (وهابیت به سر دوراهی) وهابی هستند!.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">سپاه صحابه که همگی حنفی هستند نیز از دید شما وهابی اند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">خلاصه هر سنی بیدار  در هر جای جهان که باشد و تابع هر فکر و مذهبی که باشد اگر با خرافات شما نسازد وهابی است شما سنی اثناعشری می خواهید! مولوی و ماموستای اثناعشری می خواهید که عید غدیر را به شما تبریک بگوید و با یک دست ملامین و یک پتو و امثال آن، وجدان و شخصیت خودش را به شما بفروشد!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">خیر حضرت آیت الله! قبلا هم عرض کرده ایم که این قبیل افراد حزب بادند، کسی که جرأت و شهامت اظهار عقیده خودش را نداشته باشد به درد شما هم نمی خورد شماها نیز این قبیل افراد کم ندارید که در زمان شاه نوکر ساواک بودند و امروز برای خودشان صاحب دستگاه و مرجعیت هستند! و ادعای های بزرگ دارند!.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">انسانهای بی شخصیت و وجدان فروش چه عمامه بر سر داشته باشند و چه چادر فرقی نمی کند نوکر، نوکر است شیعه باشد یا سنی. شما هم حق دارید که خواهان نظارت بر مدارس اهل سنت باشید چون از این مدارس کسانی پیدا می شوند که جسارت کنند و اذان بدهند و امامت کنند و خطیب و مدرس شوند شما باید کاری کنید که مانند اتحاد جماهیر شوروی سابق امام جماعت هم فقط داخل مسجد عمامه بپوشد!! پوشیدن عمامه و لباس روحانیت اهل سنت در کشور امام زمان اهانت به مرجعیت است! این خطر را جدی بگیرید!! همه را خلع لباس کنید همه مدارس و مساجد را ببندید! وحدت بی وحدت!!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">علاوه بر اهل سنت حتی شیعیان مخالف خرافات و نزدیک به قرآن هم وهابی هستند آیت الله طالقانی وهابی بود! آقای شریعتی وهابی بود! منتظری وهابی بود حتی جناب خمینی هم وهابی بود! (جریانهای سیاسی مذهبی قبل از انقلاب &#8211; رسول جعفریان) پس وهابیت هرگز تعریف نخواهد شد تا هرکس خواست کسی را خورد و خراب کند به او وهابی بگوید. اما ما مأیوس نیستیم منتظر شما می مانیم تا وهابیت را تعریف کنید!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">یک موضوع دیگر را قبلا هم عرض کرده ام باز هم بخاطر بعضی خوانندگان عزیز تکرار می کنم و آن تقریبا مفهوم بیانیه هیئت کبار علمای عربستان سعودی است که جنابعالی آنرا در کتاب خود آورده اید که ما اهل سنت با کشتن بی گناه مخالفیم سنی و شیعه مسلمان و غیر مسلمان کشتن هیچ کسی را به صرف داشتن فلان فکر و عقیده جایز نمی دانیم، انفجار بمب در تجمعات عمومی را اعم از اینکه آن تجمع و مسجد متعلق به شیعه باشد یا سنی جایز نمی دانیم، حساب مقاومت و نیروهای مقاومت و اسالیب مختلف جهاد و مقاومت در برابر اشغالگران کاملا جدا و مشخص است و هیچ ربطی به کشتارهای دسته جمعی مردمی ندارد. علمای اهل سنت از همه مذاهب و در همه کشورها همواره چنین اعمال ضد اسلامی را محکوم کرده اند و می کنند، این را عرض کردم تا اینکه بدانید آخرین بهانه شما هم برای کشتن و شهید کردن علمای اهل سنت پوچ است اینک برای اعدام ظالمانه و کشتار بی رحمانه علما و روشنفکران اهل سنت وهابیت را بهانه قرار می دهید مشکل خود شماست! هیچکدام از علمایی که تا کنون به بهانه های مختلف شهید کرده اید جز در قاموس لینین و استالین و چاوشسکو مستحق قتل و اعدام نبوده اند، و إن شاءالله همین فردای نزدیک از شماها پرسیده خواهد شد که بأی ذنب قتلوا، حتما پاسخ آماده دارید! به امید آنکه قبل از طلوع آفتاب از مغرب به فکر جبران باشید که واقعا سخت است.</p>
<p style="text-align:left;" dir="rtl">ادامه دارد&#8230;.</p>
<div>
<div style="text-align:center;">منبع:</div>
<div style="text-align:center;"><a style="color:#0080bb;" rel="nofollow" href="http://www.aqeedeh.net/index.php?id=100&amp;nid=74">http://www.aqeedeh.net/index.php?id=100&amp;nid=74</a></div>
<div style="text-align:center;"><a style="color:#0080bb;" rel="nofollow" href="http://www.aqeedeh.net/index.php?id=100&amp;nid=77">http://www.aqeedeh.net/index.php?id=100&amp;nid=77</a></div>
<div style="text-align:center;"><a style="color:#0080bb;" rel="nofollow" href="http://www.aqeedeh.net/index.php?id=100&amp;nid=85">http://www.aqeedeh.net/index.php?id=100&amp;nid=85</a></div>
<div>
<p style="margin:0;" dir="rtl">
<p style="margin:0;" dir="rtl">[1] ـ جریانهای سیاسی ـ مذهبی قبل از انقلاب چاپ چهارم نشر مركز اسناد انقلاب اسلامي ص 368 و 9 وچاپ ششم اعتماد قم ص 743.</p>
</div>
<div>
<p style="margin:0;" dir="rtl">[2] ـ در تهيه اين بخش از محتواي کتاب تصحیح خطأ تاریخی حول الوهابیة از دكتر سعد الشويعر و منابع مختلف  دیگر  استفاده شده است.</p>
</div>
<div>
<p style="margin:0;" dir="rtl">[3] ـ از مقدمه كتاب (وهابيت بر سر دوراهي) آيت الله ناصر مكارم شبرازي. از سايت خود ايشان:</p>
<p style="margin:0;" dir="rtl"><a style="color:#0000ff;text-decoration:none;" rel="nofollow" href="http://www.makaremshirazi.org/books/persian/vahabiyat/001.htm#_Lnk2">http://www.makaremshirazi.org/books/persian/vahabiyat/001.htm#_Lnk2</a> پنجشنبه 19 اردیبهشت 87 شمسی.</p>
</div>
</div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/179/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/179/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/179/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/179/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/179/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/179/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/179/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/179/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/179/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/179/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/179/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/179/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/179/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/179/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=179&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/wahhabi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ای مسلمين جهان، بيدار شويد</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/wake-up/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/wake-up/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 16:27:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85%d9%8a%d9%86-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%a8%d9%8a%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d9%88%d9%8a%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[در اين مقاله بصورت بسيار مختصر يكي ديگر از خيالات و نقشه هاي شوم ولايتداران و مدعيان تشيع را نشان مي‌دهيم تا مسلمين جهان از اين نقشه شوم آگاهي يافته و در صدد دفع آن باشند. مسلمين بايد نكته‌اي را مد نظر داشته باشند كه اصولاً تنها دشمني كه شيعه دارد اهل سنت است، تشيع [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=169&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">در اين مقاله بصورت بسيار مختصر يكي ديگر از خيالات و نقشه هاي شوم ولايتداران و مدعيان تشيع را نشان مي‌دهيم تا مسلمين جهان از اين نقشه شوم آگاهي يافته و در صدد دفع آن باشند.<span id="more-169"></span></p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">مسلمين بايد نكته‌اي را مد نظر داشته باشند كه اصولاً تنها دشمني كه شيعه دارد اهل سنت است، تشيع صفوي فقط و فقط با سنيان سر جنگ دارد، شيعيان و حكومت ولايت فقيه در ايران با هيچ دين و كشوري در جهان مشكل ندارند، با ارامنه خوب هستند و برايشان كليسا درست مي كنند، با يهوديان، مشركان و كمونيستها نيز مشكلي ندارند، و چنانچه جوانان ايراني به سمت بي‌ديني بروند براي آخوندها ذره‌اي اهميت ندارد ولي چنانچه به سمت اهل سنت بروند و بخواهند سني شوند، آنوقت بيا و ببين كه چه غوغايي به راه مي‌افتد.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">پس شيعه خود را در مقابل سني مي‌بيند، شيعه خود را علي مي داند و سني را عمر، و اين دو را در مقابل يكديگر مي داند، نه دوست و برادر يكديگر.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">كسانيكه پايه حكومتي شيعه را در خاورميانه ريختند در واقع بر روي خوب چيزي دست گذاشتند و ابزاري بهتر از اين براي ايجاد تفرقه در منطقه و كاهش قدرت مسلمين پيدا نمي‌كردند، دادن قدرت به مذهبي كه زمينه اختلاف با مسلمين ديگر را دارد.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">دشمنان اسلام نمي گذارند كه دوباره يك امپراطوري جديد (مانند عثماني) شكل بگيرد و با ايجاد تفرقه در صفوف مسلمين جلوي اين امر را مي‌گيرند، چون اتحاد مسلمين مساوي است با نابودي اسرائيل و حتي نابودي آمريكا.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">پس دشمنان هر لحظه در فكر ايجاد نقشه‌اي جديد هستند، و البته اين دشمنان زيرك هستند و منتظر نمي نشينند تا خطر كشورهاي اسلامي ايجاد شود و تازه در آنوقت بخواهند به فكر چاره باشند، بلكه از همين لحظه به فكر جلوگيري از اتحاد مسلمين هستند، و به قول معروف: علاج واقعه را قبل از وقوع مي‌كنند.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">گذاشتن دولتي شيعه در منطقه و دادن پرو بال به آن و ايجاد هلال شيعه و گسترش آن در كشورهايي ديگر چون سوريه و لبنان از نقشه‌هاي ايشان بوده، و اين نقشه را تا جايي ادامه مي‌دهند كه هلال شيعه تبديل به قرص كامل شود و ديگر كسي جلودارش نباشد.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">ولي هشدار اصلي ما به مسلمين جهان در مورد مسئله‌اي ديگر است و در واقع در مورد نقشه بعدي اين دشمنان است كه در حال طرح ريزي آن هستند و البته هم اكنون مي‌بايست جلوي اجراي آنرا گرفت نه وقتي كه كار از كار گذشت.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">هدف اصلي روافض و دشمنان اسلام گرفتن دو شهر مكه و مدينه است، يعني اين دو شهر بطور مستقيم يا غير مستقيم زير نظر شيعيان اداره شود.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">از نظر روافض تنها مشكل اسلام نبودن گنبد و بارگاه بر روي قبرستان بقيع است، و تنها آرزوي ايشان ساختن بنا بر روي قبور امامان و پيغمبر است[1].</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">مطمئن باشيد اينها به محضي كه بتوانند  اينكار را عملي مي‌كنند.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">چندي پيش جناب مكارم شيرازي كه از مراجع تقليد شيعه است گفته بود كه مي‌بايست اين دو شهر(مكه و مدينه) زير نظر شورا و اجماعي از مسلمين باشد.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">البته منظور ايشان اين است كه بعد هم از شوراي مسلمين خارج شده و به دست ما سپرده شود و يا شورايي باشد مثل كشورهاي سوريه، عراق و لبنان كه كاملاً مطيع ما باشند.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">از نظر مكارم شيرازي و آخوندهاي خرافي، مسلمين فعلي در عربستان وهابي هستند و نبايد مكه و مدينه در دست ايشان باشد.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">بايد در دست مراجع شيعي باشد تا اول از همه بر روي قبرستان بقيع يك گنبد بسيار بزرگ درست كنند تا مردم بجاي رفتن به مساجد نزد قبور بيايند و توسل بجويند، چون عبادت خدا به تنهايي سودمند نيست و ثمري نخواهد داشت، و تنها با وجود شفيعان و امامان شيعه مي‌توان به كمال عبادت رسيد!!!!</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">و بدين ترتيب، جمعيت مساجد را كمرنگ كرده و آنها را به داخل قبرستان مي‌كشانند.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">در ايام محرم نيز در صحن مسجدالنبي ص و مسجدالحرام دسته‌هاي سينه‌زني و زنجير‌زني به راه مي‌اندازند و شروع به گريه وزاري مي‌كنند و يا زيارت عاشورا مي‌خوانند.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">اطراف كعبه را نيز چيزهاي مختلفي مي گذارند[2] تا به مرور زمان، كعبه نيز از نظرها غائب شود، قبور پيامبراني كه در آنجا خفته‌اند بايد هرچه سريعتر بازسازي شود!! و براي امام زمان نيز منبري بزرگ مي‌گذارند تا وقتي ظهور كرد برود بر بالاي منبر و خطبه بخواند و البته تا آن زمان، شيعيان به اين منبر متوسل مي‌شوند و پارچه آويزان مي‌كنند!![3]</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">در يك كلام بايد گفت: روزي كه دو شهر مكه و مدينه به دست شيعيان بيفتد، در واقع بدترين روز در تمام تاريخ اسلام خواهد بود، روز خوشحالي دشمنان اسلام، روز به ثمر رسيدن نطفه شوم ولايت فقیه، و روز به ثمر رسيدن نقشه‌هاي دشمنان اسلام.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">پس اي مسلمين جهان، بيدار شويد!</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">وقتي اين دو شهر در تصرف روافض در آمد ديگر نمي‌توانيد كاري بكنيد و بايد بنشينيد و مثل ايران در عربستان نيز شاهد تخريب مساجد اهل سنت باشيد، بايد در آنجا نيز زير ستم ولايت مطلقه باشيد، بايد در آنجا نيز مسلمين موحد توسط اداره اطلاعات شكنجه شوند، بايد در آنجا نيز اجازه چاپ كتاب به اهل سنت داده نشود، و سايتهاي اينترنتي ايشان فيلتر شود، و تمامي رسانه‌ها و شبكه‌هاي تلويزيوني تحت كنترل دوستداران ولايت باشد، و تنها براي مذهب تشيع تبليغ كنند، و البته وقتي بدين شدت عمل كنند ممكن است طي گذشت چندين سال، مردم و عوام ساده اهل سنت را نيز شيعه كنند.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">فراموش نكنيد تمامي اين اتفاقات در يك روز نمي‌افتد، بلكه به مرور زمان، شرك و كفر خود را وارد مي‌كنند، و اين پرچم توحيدي كه در اين دو شهر مستقر است به پائين مي‌كشند.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">تا قبل از ظهور دولت صفويه در ايران تمامي مردم از اهل سنت حنفي و شافعي بودند ولي با آمدن شاه اسماعيل ها و شاه عباس ها و علامه مجلسي ها و علماي جبل عامل و به مرور زمان و البته با زور شمشير تمامي ايران را رافضي كردند، و اين است وضعيت فعلي ايران كه خودتان شاهد آن هستيد، و چنانچه شما قبل از روي كار آمدن صفويه به يكي از اهل سنت چنين خطري را گوشزد مي‌كرديد شايد باور نمي‌كرد، و سخن شما را جدي نمي‌گرفتند و با خودشان مي‌گفتند دولت عثماني در حال تسخير تمامي دنيا است، و مگر شيعياني كه در اقليت كامل هستند مي‌توانند در برابر اين امپراطوري عظيم كاري صورت دهند؟!!!</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">متاسفانه مسلمين جهان امروز و برادران اهل سنت نسبت به اين مسئله حساسيت چنداني ندارند و در فكر جلوگيري از وقوع اين امر نيستند، و ممكن است روزي برسد كه ضربه سنگيني بخورند، چون آقايان روافض در عين حماقت و جهالتي كه دارند بسيار موذي و مكار هستند!!</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">پس وظيفه ما دادن هشدار لازم بود تا متوجه خطر باشيد و بيدار شويد.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">البته فكر نمي‌كنم براي برادران اهل سنت نياز به توضيح زياد پيرامون اين مسئله باشد و در واقع خود اهل سنت نسبت به عقايد خرافي و تفرقه‌انگيز شيعيان آگاهي لازم را دارند و به خوبي مي‌دانند كه چنانچه اين دو شهر به دست ايشان بيفتد، چه آثار شومي در پي خواهد داشت.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">فراموش نكنيد كه سياست امروزي پدر و مادر ندارد، و در واقع سياست دنياي امروزي بسيار كثيف شده و قابل قياس با سياستهاي گذشته در تاريخ اسلام نيست.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">وقتي افرادي حقه‌بازي همچون اكبر شاه وجود دارند، مطمئن باشيد از هر روشي براي رسيدن به مقاصد شوم خود استفاده مي‌كنند و يا حتي از اسرائيل، آمريكا و اروپا كمك مي‌گيرند تا بتوانند به هدف خود برسند، يعني تصرف مكه و مدينه.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">هر چند وقت یکبار می‌بینیم که ناگهان جنجالی در قبرستان بقیع یا جاهای دیگر در عربستان به راه می‌اندازند و باعث ایجاد شورش و درگیری می‌شوند. و بعد از آن، در مقابل همه دنیا شروع می‌کنند به مظلوم نمایی که: ای وای شیعیان مظلومند، ای وای مسجد شیعیان در عربستان بسته شده، ای وای شیعیان را کتک زده اند، ای وای مرجع شیعیان را زندانی کرده اند و غیره[4]&#8230;.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">و از تمام دنیا کمک می‌خواهند و می‌گویند به فریادمان برسید و ممکن است ناگهان یکی از این بازیها به نتیجه برسد و مثلاً انگلستان یا آمریکا بخواهند دلسوزی کنند و روشهای دموکراتیک خود را پیاده کنند و بگویند که از این به بعد شیعیان هم می‌بایست در اداره اماکن مقدس در عربستان سهیم باشند، در آن زمان نقشه شیعیان عملی شده یا بهتر است بگوئیم: نقشه دشمنان برای نابودی اسلام و ایجاد تفرقه به نتیجه رسیده است.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">افراد روشنفكر و موحدي كه در ايران هستند به خوبي متوجه اين خطر هستند، چون در مركز خرافات و بدعت و در شركستان ايران زندگي مي‌كنند و از نزديك با عقايد مسخره تشيع صفوي آشنايي دارند و من اميدوارم مسلمين خارج از ايران نيز متوجه اين خطر باشند و بي‌تفاوت عمل نكنند، ان شاء الله.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">
<p style="text-align:center;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">من آنچه شرط بلاغ است با تو مي گويم           تو خواه از سخنم پند گير، خواه ملال</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">
<p style="text-align:center;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">پایان</p>
<p style="text-align:center;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">زمستان 1387 هجری شمسی</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">
<hr />
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">[1] هرگاه يك شيعه از حج بر مي گردد تنها ناراحتي او اين است كه امامان شيعه غريبانه در بقيع خفته‌اند و شروع مي‌كند به غيبت و بدگويي كردن پشت سر اهل سنت عربستان و بدينگونه از حج خود ثوابي نبرده و تازه گناه نيز مي‌كند.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">[2] كافي است به داخل يكي از مساجد شيعي يا مراكز مذهبي ايشان برويد و ببينيد كه روي درب و ديوار همه چيزي نسب شده، از عكسهاي كربلا و امام حسين و قبور ايشان گرفته تا اسامي ابوالفضل و فاطمه زهرا و غيره &#8230; و در واقع نام الله ديده نمي شود، اينها چنانچه بتوانند همين كار را در مسجدالحرام مي‌كنند.</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">[3] البته لازم است شيعيان بدانند كه چنانچه اين دو شهر را بگيرند آنوقت امام زمان نمي‌تواند به هنگام ظهور، گردن وهابيون عربستان را بزند!! و اين خود مشكلي ديگر است كه بايد جداگانه بررسي شود!!</p>
<p style="text-align:justify;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 .0001pt;" align="center">[4] در ایران مساجد اهل سنت تخریب می شوند و تبدیل به فضای سبز می گردند و نمونه آن بارها اتفاق افتاده است و همچنین علمای اهل سنت زندانی ، شکنجه ، ترور و اعدام می شوند ولی حکومت ولایت فقیهی صدای آنرا در نمی آورد.</p>
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 210px"><br />مطالب این پست از مقاله<br /><strong><a title="دانلود مقاله" href="http://sites.google.com/site/alihosseinamiri/book/bidarshavid.zip" target="_blank">ای مسلمین جهان بیدار شوید</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده وبلاگ آثار نویسنده" href="http://alihosseinamiri.wordpress.com" target="_blank">علی حسین امیری</a></strong><br />گرفته شده است<br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/169/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/169/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/169/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=169&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/wake-up/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>شاخصه های فردی روانی اجتماعی دینی و حکومتی خوارج</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/characteristics/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/characteristics/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 16:19:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[چالش ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=166</guid>
		<description><![CDATA[1) جهل و تعصب و غرور و خودخواهي و تسليم نشدن در برابر حق و حرف حق ، مايه بدبختي و گمراهي و جهنمي شدن خوارج مي شود اي برادر و خواهر ، مراقب باش ممکن است تو نيز در نزد خداوند از گروه خوارج محسوب شوي. اينکه چه نامي بر خود نهاده اي ( [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=166&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="direction:rtl;">1) جهل و تعصب و غرور و خودخواهي و تسليم نشدن در برابر حق و حرف حق ، مايه بدبختي و گمراهي و جهنمي شدن خوارج مي شود اي برادر و خواهر ، مراقب باش ممکن است تو نيز در نزد خداوند از گروه خوارج محسوب شوي.<span id="more-166"></span> اينکه چه نامي بر خود نهاده اي ( مثلا شيعه يا حزب الله يا سني و . . . ) مهم نيست مهم اين است که چگونه فکر مي کني و چه عقايدي داري و چگونه رفتار مي کني . هم اينک بدون خشم و با صبر و حوصله تا انتهاي اين کتاب را مطالعه کن آنگاه اگر خداي ناکرده از مشخصه هاي خوارج در تو بود براي نجات خود از آتش دوزخ دست به کار شو زيرا نه تنها شفاعت و توسل بلکه خدا نيز در قيامت براي خوارج هيچ کاري نمي کنند، زيرا :</p>
<hr />2) اگر نجاستي با دانش پاک نشود با هيچ چيز ديگري پاک نخواهد شد حتي با آتش و اين است رمز جاودانگي در دوزخ !</p>
<hr />3) خوارج مانند کپک هستند که بهترين محيط براي کشت و رشد آنها محيطي است که خرافات و دروغهاي تاريخي با دين قاطي شده باشد. ميوه اين چنين محيطهاي فاسدي ، غم و اندوه و بيماري و جنگ و مرگ است. به همين دليل به نظر من ، فساد اين محيطها از کاباره ها و فاحشه خانه ها و مشروب فروشي ها بيشتر است. اگر سري به محله هاي شيعيان در مناطق يهودي نشين اصفهان بزني به مقدار فراواني به انبوه جلسات و پرچمها و تابلوها و روضه هايي از اين دست برمي خوري! محافل و محيطهايي که جواناني تربيت مي کنند تا بروند به جنگ کشور همسايه شيعه يعني عراق تا انتقام سيلي زهرا را بگيرند! ( لطفا اين قسمت را دوباره و با دقت از ابتدا بخوانيد )</p>
<hr />4) سخني با خوارج ( زن و مرد و بچه ! ) اگر بنا به فرض محال کتابخوان شده ايد ! و بنا به فرض محال تر ، کتاب حاضر را براي مطالعه برداشته ايد ! و بنا به فرض محالتر تا آخر کتاب را ادامه دادي ! دوست عزيز ، من دشمن تو نيستم من دشمن آن شيطاني هستم که در سينه تو پنهان شده و نقاب دين به چهره زده است ! اتفاقا اگر تو هدايت شوي بهتر از ساير مردم مي تواني به دين خدا خدمت کني زيرا شما مصممتر و محکمتر و پاک نيت تر از بقيه مردم هستيد .</p>
<hr />5) در قرآن هر کجا به قوم يهود و علماي آن ايراد گرفته شده دقيقا منظور خداوند همين تفکرات خوارج است که در همه ملل و اديان وجود دارد و اين است راز اينهمه تکرار و اشاره به اين گروه نابه کار در قرآن کريم !</p>
<hr />7) هم اينک ، مذهب سياسي و سياست مذهبي هر دو در ايران محکوم به شکست شده اند .</p>
<hr />8) نجس ترين چيز دنيا فکر آخوند است که در وجود خوارج تبلور پيدا مي کند .</p>
<hr />10) من يک شيعه سني موحد ايراني عرب آلماني فرانسوي هستم . ( به کوري چشم خوارج )</p>
<hr />11) اگر به عملکرد داخلي و خارجي حکومتهاي ايران و اسراييل و آمريکا در سه دهه اخير نگاهي بيندازي مي فهمي که چرا گفته اند دين از سياست جداست . البته منظور از جدايي دين از سياست نه سپردن امور کشور به انسانهاي نا اهل ، بلکه دور کردن خوارج از حکومت است .</p>
<hr />12) سعادت بشريت در گرو سعادت يهود است به شرطي که اين قوم ، قدرشناس اين سعادت باشند ( و دست به لابي هاي قدرت و باندبازي و تفرقه افکني و زراندوزي نزنند )</p>
<hr />13) حقيقت ، در تضارب آراست . خوارج اينرا نمي فهمند .</p>
<hr />14) وقتي خوارج ، در حماقتشان مصممند چرا من در حقيقتم شک کنم ؟</p>
<hr />15) خوارج به قدري کوته بين و قشري هستند که گاه ، حتي مطالعه ، آنها را به جهل مرکب مي کشاند ! براي همين من حتي در بين اساتيد و دکترها افرادي از اين گروه را ديده ام !</p>
<hr />16) کجاست آن رادمردي که پايش حتي در برابر قرآن سرنيزه نلرزد چه برسد به خرافات و احاديث و دروغهاي تاريخي باند علامه مجلسي ! و چه برسد پاي منبرها و روضه ها !</p>
<hr />17) من از ايران فقط شعرا و نويسندگان آن را مي ستايم . من همسايه علي ، همزاد اگزوپري ، همرزم ولتر ، همراز حافظ ، همسر راشل کوري ، همپاي نيچه ، همخون حسين ، همدم خيام و همراه طوفانها و رعد و برقم ! کناره آتشفشان همه سرزمينها منزلگاه من است . تمامي هستي وسعت روح من است چون توحيدي مي انديشم و بسي دورم از بازيهاي کودکانه آب و خاک ملي گراها . و قفسهاي ايسمها و چنگ و دندان نشان دادنهاي درندگاني که خوارج نام دارند .</p>
<hr />18) زماني که در اين شهر ، کاباره ها دائر بود و فروش مشروبات الکلي آزاد ، ايمان مردم قوي تر و عميق تر و تعداد مومنان واقعي بيشتر بود تا اکنون که همه شئونات کشور به دست خوارج افتاده است و اين نشان مي دهد که : جهل بدتر از فساد است !</p>
<hr />19) جهل ، مايه حقارت است براي همين ، خوارج ، دست به ضرب و شتم و ترور و شکنجه و زنداني کردن مخالفان مي زنند تا عقده حقارت خود را جبران کنند .</p>
<hr />20) خوارج قبل از خلقت آدم نيز بوده اند، آري ابليس از خوارج بوده است که حتي به گفته برخي بسيار هم عبادت مي کرده و ما مي دانيم که خوارج نيز همينگونه اند و البته عبادت به سبک خوارج سودي ندارد،ابليس نيز مانند خوارج تنگ نظر بوده و از انسان فقط جسم خاکي را مي ديده و به آتش خود فخر مي فروخته و نگاهي سطحي و کوچک داشته، دقيقا مثل خوارج. ابليس متکبر و مغرور بوده و حتي توبه نکرده و اين نيز خصوصيتي ديگر از خوارج است و در انتها بدانيد که ابليس نيز چون خوارج خدا را قبول داشته و حتي به عزت خدا قسم خورده که مردم را گمراه کند ولي مي دانيم که در انتها جهنمي مي شود. خدا را همچون ابولهب و ابوجهل و روافض قبول داشتن فايده اي ندارد. خدا را بايد در قرآن و سنت جستجو کرد.</p>
<hr />22) خوارج مانند پيازند ! اشک آدم را در مي آورند از اول تا آخرشان هم يک لايه مشابه است خواص پياز را هم ندارند !</p>
<hr />23) دوست دارم اگر هم به جهنم رفتم از خوارج دور باشم ولي آيا جز خوارج ، کسي وارد جهنم مي شود ؟</p>
<hr />24) خوارج ، فسيلهاي زنده اي هستند از يک گونه آدم نماهاي نئاندرتال ! که نسلشان ميلونها سال قبل منقرض ولي بقاياي آنها هنوز به حيات ميکروسکوپي خود ادامه مي دهد .</p>
<hr />25) جانوراني که در اعماق تاريک اقيانوسها زندگي مي کنند به خاطر فقدان نور کورند به همين قياس اگر شما خورشيد قرآن را مقابل چشم خوارج بگيري چون کورند نمي بينند پس نمي فهمند .</p>
<hr />26) کشتن خوارج ، هيچ مشکلي را حل نمي کند فقط بايد چهره پليد آنها را به مردم نشان داد.</p>
<hr />27) خوارج يک عيب يا اشتباه را به کل موضوع تعميم مي دهند ! حال آن موضوع مي تواند شخص باشد يا يک ايده يا يک دولت يا . . .</p>
<hr />28) امتحانات خدايي براي تعيين درجه خلوص است و اصولا بسيار سخت و دشوار است و قبولي در آن وابسته به ميزان ايمان و توکل و يقين و دانش و خودسازيهاي قبلي و قوت و قدرت روحي است و چون خوارج اينها را ندارند هميشه در امتحانات الهي شکست مي خورند !</p>
<hr />29) آدمها و ملتها و حکومتهايي که زياد نق مي زنند دور از حالت رضا و نزديک به دوزخند .</p>
<hr />30) با کسي که به جاي منطق ، تعصب بر او حاکم است وارد بحث نشو زيرا : آنکه خواب است را مي توان بيدار کرد ولي آنکه خود را به خواب زده نمي توان و نمي توان و نمي توان !</p>
<hr />31) خوارج ، مانند يک سيستمي هستند که تمامي گيرنده هاي آن قطع شده ولي فرستنده هايش به شدت هر چه تمامتر در حال فعاليت است .</p>
<hr />32) خوارج ، معتقدند يک اصل ثابت کلي مي تواند کارکردهايي متغير داشته باشد ( اوج شعور ) مثلا فساد جامعه زمان شاه ، تقصير شاه بوده ولي فساد کنوني تقصير آمريکاست ! و تعجب من در اينجاست که اين حضرات ، هميشه قشري و به قول خودشان اصولگرا هستند ! آري اصولگرايي تا آنجا که به نفعشان باشد .</p>
<hr />33) چقدر برايم جالب بود که از رييس خوارج جمهوريخواه يعني جرج بوش شنيدم که مي گفت : هر کس با ما نيست با تروريستهاست ! و اين در حالي بود که مقام عظماي ولايت ، سالها قبل از اين ، مردم ايران را به دو گروه خودي و غيرخودي يا همان دوست و دشمن تقسيم بندي فرموده بودند ! آري اين است راز تشابه اين قوم نا به کار به يکديگر !</p>
<hr />34) خوارج ، هم براي خودشان دردسرند هم براي اطرافيان هم براي دين هم براي جامعه !</p>
<hr />35) زير بار حرف حق نروي در صحيفه الهي ، مستقيم وارد طبقه خوارج شده اي هر اسمي هم که روي خودت گذاشته باشي مهم نيست : حزب الله ، سني ، شيعه ، القاعده ، سلفي ، وهابي ، يهود ، مسلم و . . . آري مهم طرز تفکر و شخصيت و روش و مرام توست نه اسم و عنوان تو !</p>
<hr />36) 40 درصد عقايد ما اشتباه و 50 درصد ، اضافي است تا دير نشده بپاخيزيد زيرا کالبد جامعه ايراني در حال احتضار و مرگ است !</p>
<hr />37) نمي دانم سرطان خوارج با چه دارويي علاج مي شود زيرا بدن آنها منطق و دانش را که قوي ترين و آخرين داروي درماني است ، پس مي زند !</p>
<hr />39) خوارج ، به سئوالات سخت مي گويند : شبهه!</p>
<hr />40) علامه اميني و علامه مجلسي و شيخ عباس قمي پدر فکري خوارج عصر جديدند .</p>
<hr />41) آقايان آويني و ازغدي ، خوارجي هستند که بوستان انديشه را با وجود خود ملوث کرده اند . زيرا ادعاي جويندگي و شيفتگي حق آنها گوش فلک را پر کرده ولي در هنگام آزمايش و عمل ، حاضر نمي شوند از کوچکترين خرافه دست بشويند و حتي با توجيه و سفسطه ، مقام بلند قلم و هنر را نيز به لجن کشيده اند .</p>
<hr />42) خوارج ، به سئوالي که پاسخ به حق آن ، به ضرر آنهاست مي گويند : شبهه !</p>
<hr />43) آدم احمق دو مشکل هميشگي دارد : مشکل پولي و مشکل جنسي !</p>
<hr />44) ايکاش از خواب بيدار مي شدم و مي فهميدم هر آنچه ديدم و بر من گذشت يک کابوس بوده است !</p>
<hr />45) در سپاه شيطان ، بالاترين مدال افتخار از آن خوارج است زيرا اينان ، بهتر از هر دشمن معاندي مردم را از خدا و دين ، بيزار مي کنند .</p>
<hr />46) خوارج ، با اشرار ظاهري دشمنند و طرفه آنکه اين اراذل و اباش در روز قيامت به بهشت مي روند و خوارج به جهنم .</p>
<hr />47) شرارت و لاابالي گري ظاهري بهتر است تا اتوکشيده بودن ظاهري و شرارت باطني !</p>
<hr />48) با شهامت قوام مي گيرد در رنج شکوفا مي شود در سادگي مي آيد با دانش ابياري مي شود با خلوص مقاوم مي شود و بر توکل تکيه مي زند . راه ريشه کن کردن خوارج ، اينهاست !</p>
<hr />49) خوارج ، گوشهايشان به حق ، سنگين ، چشمهايشان به فريب ، تيز و زبانهايشان به اعتراض ، دراز است .</p>
<hr />50) خوارج ، گوشهايي سنگين و زبانهايي دراز دارند .</p>
<hr />51) آنچه باعث مي شود يک نفر ندانسته در طبقه خوارج قرار گيرد : ساده لوحي ، قشري نگري و ظاهربيني ، نگاه از يک زاويه ، غرور ، تلقين اشتباهات از سوي والدين يا آخوندها به او ، عجله در رد يا قبول هر موضوعي ، گوش ندادن به سخن حق ، تقليد ، ترس ( ترس از مثلا قرآن سر نيزه که مبادا به جهنم بروم و اتفاقا همين باعث جهنمي شدن او مي شود ) و شيفته گي در برابر قصه هاي خرافي و داستانهاي خيالي و روايات جعلي است !</p>
<hr />52) ماجراي خوارج مانند اسب عصاري است که جلوي چشم او را بسته اند و او از صبح تا شب دور خود مي گردد . و عصر فکر مي کند مسيري طولاني را طي کرده و هنگام قيامت خوارج يم فهمند عمري را بيهوده دور عقايد و اوهام باطل خود گشته اند و به هيچ جا نرسيده اند جز جهنم !</p>
<hr />53) نوع انسان به خودي خود مغرور و زبان نفهم است ! خوارج تشديد شده اين حالتند !</p>
<hr />54) خوارج به سراغ دانش هم که مي روند به قصد تخريب و خرابکاري است ! موسسه رويان براي تغيير ژنيتيکي و ساختن سربازان خونخوار براي امام زمان و انرژي هسته اي براي بمب اتم و . . .</p>
<hr />55) راه مبارزه با خوارج : خوارج را تحريم کنيد با آنها نه صحيت کنيد نه ازدواج نه معامله .</p>
<hr />56) سياسي کار بلاي جان خوارج است .</p>
<hr />57) قرطي ها مثل اسهالند خوارج مثل يبوست !</p>
<hr />58) خوارج يا روي پوسته قشري يک موضوع مي مانند يا وارد ريز جزئيات مي شوند در صورتيکه حقيقت در کليت ميان اين دو حالت است .</p>
<hr />59) ملتي که دنبال قصه و اوهام و خرافات و خلافت است يک روز نتيجه اين اعتقاد يقه او را به اسم ولايت مطلقه مي گيرد و به نکبتي فرو مي افتد که مي بينيد ! حضرت علي مي فرمايند : باش فرزند زمانه ات . خلافت و ولايت زماني داشت و اکنون زمانه اي ديگر است .</p>
<hr />60) تفاوت انسان با حيوان در مطالعه است .</p>
<hr />61) خوارج در تمامي اديان ، با زن جماعت ، مشکل دارند !</p>
<hr />62) بسيار بعيد است خداوند دو گروه را ببخشد : کساني که حقه باز و حيله گرند و کساني که حرف حق را مي شنوند و به جاي تسليم در برابر آن به دنبال پاسخ و توجيه مي گردند .</p>
<hr />63) ( سوره روم آيه 32 ) را ببینید</p>
<hr />64) ( سوره مائده 77 ) را ببینید</p>
<hr />66) خوارج به همه شک دارند مگر به خودشان !</p>
<hr />67) توهم توطئه و دشمن : خوارج از شدت کم مايگي و ترس ، هميشه در توهم توطئه و دشمن هستند اينها حتي در تاريخ به دنبال کشف توطئه و دشمنهاي خيالي مي گردند ! مثلا مي گويند باند عمر و ابوبکر و خالدبن وليد به خانه علي حمله کرد و حق علي را غصب کرد و . . . ولي ما مي دانيم که نه حمله اي به خانه حضرت علي شده و نه اصولا حضرت علي خليفه از جانب خدا يا رسولش بوده اند ( مراجعه کنيد به صدها کتاب سايت عقيده مانند نقد المراجعات و آلفوس و . . . ) ضمن اينکه حضرت عمر و ابوبکر طبق تفسير خود شيعيان در آيه : يا ايهالذين آمنو لا ترفعوا اصواتکم . . . . برخي اوقات با هم درگيري داشته و هيچگونه تشابه و سنخيت شخصيتي بين آنها وجود نداشته است ! و حتي خليفه دوم به محض خلافت ، خالد ابن وليد را معزول مي کند به نحويکه نام او به محض خلافت عمر از آن تاريخ به بعد از کتب تاريخ محو مي شود ! پس نه باندي بوده و نه توطئه اي بلکه اين ذهن خيالپرداز و بيمار و خرافه ساز خوارج است که اين چرنديات را در کتب روايي و بالاي منبرها در مغز عوام کالانعام جا انداخته است . به عنوان مثالي ديگر : در جريان قتلهاي زنجيره اي مقام عظماي ولايت و تمامي روزنامه هاي رژيم ، مسئوليت ترورها را به گردن اسراييل و آمريکا انداختند و اگر آقاي خاتمي دست اداره اطلاعات را رو نمي کرد چه بسا هنوز آمريکا و اسراييل ، مقصر بودند ! يا اگر سيد مهدي هاشمي معاون قائم مقام رهبري آقاي منتظري در جريان جناح بنديهاي سياسي دستگير نشده بود و منتظري را کنار نزده بودند هنوز قتل آقاي شمس آبادي را به گردن ساواک مي انداختند ! يا ماجراي سينماي رکس آبادان که بسياري معتقدند کار خود آخوندها بوده است و . . . و چرا راه دور مي رويم مگر حضرت علي را يکي از شيعيان سپاه خود ايشان نکشت ؟ و يا امام حسين را مگر شيعيان کوفي که با مسلم بيعت کرده بودند نکشتند ؟ ! آري امام حسين و حضرت علي نه به دست اهل سنت نه به دست معاويه و يزيد بلکه به دست خوديها کشته شدند و . . . .</p>
<hr />68) خوارج استاد اينند که خودشان را به خري بزنند ولي در قيامت چه مي کنند ؟</p>
<hr />69) مي خواهي خوب باش مي خواهي بد، به کسي مربوط نيست ! ولي سعي کن براي خودت اصول و خط قرمزهايي داشته باشي . . . . خوارج به اصول خود نيز پايبند نيستند.</p>
<hr />70) اگر در زندگي تعادلي بين برنامه هاي ديني و سياسي و غذايي و ورزشي و کاري و هنري و خانوادگي و تفريحي نداشته باشي به مرور بيمار مي شوي، اول از همه نيز روح و روانت و سپس فکرت و بعد جسمت ويران مي شود . ديگر خود داني !</p>
<hr />71) خوارج ، بزرگترين منکر را در پيدا بودن موي زنان از زير لچک مي دانند ! در حاليکه در همان زمان ، حکام ، مشغول حيف و ميل و دزدي هاي ميلياردي هستند !</p>
<hr />72) خوارج در جاده الهي ( صراط مستقيم ) سرگرم شمردن ريگها و مشاهده علفهاي کنار جاده و نصب مجسمه افراد در سر راهها و ساختن قبر و گنبد و احداث ندانسته دست انداز و حفر چاه و چاله و ايجاد مزاحمت براي عابرين و سد معبر ! و نقشه برداري از صحنه تصادفات بي اهميت ( که دو طرف دعوي گذشت کرده و رفته اند ! ) و کمک ندانسته به راهزنان دين در احداث جاده هاي انحرافي و دادن علائم هشدار غلط و اشتباهي به ساير خودروها هستند !</p>
<hr />73) خوراج ، خود را کم اشتباه و بي عيب مي پندارند و اين خود وحشتناکترين عيب آنهاست!</p>
<hr />74) حکومت بر عده اي احمق ، هيچ افتخاري ندارد .</p>
<hr />75) سرمست خيالات و اوهام و خرافات ، فقط با واقعيت آتش از خواب خرگوشي بيدار مي شود !</p>
<hr />76) باند علامه مجلسي از مشرکان پست ترند طبق صريح آيه قرآن ، مشرکان هنگام مشاهده مرگ يا عذاب ، خدا را به ياد آورده و مي گفتند: اي خدا، ولي اين حضرات مي گويند : يا ابوالفضل !</p>
<hr />77) آدم بد ممکن است نظري درست داشته باشد، خوارج اين را نمي فهمند !</p>
<hr />78) مدير احمق بيشتر از مدير دزد ضربه مي زند، خوارج اين را نمي فهمند .</p>
<hr />79) مي توان از روشهاي متفاوت به خدا رسيد، خوارج اين را نمي فهمند .</p>
<hr />80) به يک قضيه نبايد فقط از يک زاويه نگاه کرد، خوارج اين را نمي فهمند .</p>
<hr />81) هر چه به طبيعت و به مردم نزديکتر شوي خدا را بهتر مي فهمي هر چه به خودت هم نزديکتر شوي به خدا نزديکتر شده اي خوارج از همه اينها دورند . گاه براي رسيدن به هدف ، بايد راه طولاني تر را طي کرد . خوارج اين را نمي فهمند .</p>
<hr />82) خوارج ، استاد خراب کردن ديگرانند .</p>
<hr />83) حضرت علي : آنکه را ( مانند برقعي و بني صدر و طالقاني و بازرگان ) نزديکان ( خوارج حزب اللهي ) برانند بيگانگان دريابند !</p>
<hr />84) برخي از موارد که اکنون براي خوارج سني حساب مي شود فقط مخصوص زمان نبي اکرم بوده و نه همه زمانها مانند خضاب کردن ريش که حضرت علي مي فرمايند فقط مخصوص زمان پيامبر بوده است . رنگ سياه هم اگر مستحب بوده براي شرايطي خاص و زماني خاص بوده ( زمان شهادت امام حسين ) و نه همه زمانها .</p>
<hr />85) يک طرفه رفتن به دره و تعصب ختم مي شود به دوزخ !</p>
<hr />86) خوارج به نيت رسيدن به حق عجله مي کنند و اين آنها را به باطل مي رساند !</p>
<hr />87) خوارج سد راه پيشرفت و تکامل بشريتند .</p>
<hr />88) با داشتن اسم حزب الله يا مسلمان يا سني يا سلفي نمي توان خدا را فريب داد ! اگر فکر و شخصيت تو مانند خوارج بود اسم تو در صحيفه الهي در کنار خوارج ثبت مي شود و همراه آنها برانگيخته و مانند آنها وارد دوزخ مي شوي !</p>
<hr />89) در يک اجتماع ، رابطه اي بسيار عجيب و معنا دار ميان فقدان خوارج و پيشرفت و تکامل وجود دارد .</p>
<hr />90) خوارج ، از شدت حقارت و حماقتي که اوهام تاريخي و افسانه هاي خيالي به آنها داده رهبران فعلي خود را به جاي حضرت علي مي گذارند و مخالفان را به جاي دشمنان آنها در نتيجه با چنگ و دندان به حفظ نظام به هر طريق و هر روش پرداخته و اتفاقا همين خريتها باعث شده آنها در جايگاه خوارج ( يعني دشمن علي ) و حتي يزيد قرار گيرند و مخالفين در جايگاه انسانهاي خوب و مظلوم !</p>
<hr />91) مرگ بر سرايندگان مرگ! مرگ بر خوارج .</p>
<hr />92) تاريک فکران ، شيفته رنگ سياهند و اگر جز اين بود جاي تعجب بود !</p>
<hr />93) برخي از مشاغل مناسب که به خوارج توصيه مي شود : قبر کني ، مرده کشي ، مرده شويي ، مداحي ، روضه خواني ، کرايه تفت ، جاسوسي براي اداره اطلاعات ، شکنجه گري براي اداره اطلاعات ، تروريستي براي اطلاعات ، محافظ آقا ، زيرپاکشي ، بمب گذاري ، باندبازي ، فروش محصولات فرهنگي ( از قبيل مهر و تسبيح و سي دي سخنراني آقا، کتب خرافي و ادعيه و جادو و جنبل ) داروغگي ، محتسبي ، کلانتري ، گشت ارشاد ، يگان ضد شورش و به طور کلي هر آنچه با جان و روان آدميزاد در ارتباط است .</p>
<hr />94) نيچه : ( از آدمهايي که تنها از يک چيز سرشارند و از ديگر موهبتها تهي اند پرهيز مي کنم ) نيچه از افراد يک بعدي بيزار است . براي نيچه ايماني که حيات بخش باشد زماني شکل مي گيرد که کشيش دانشمند شود . نيچه ايمان اکتسابي را ارج نمي گذارد و مومن حقيقي را انسان خلاق و معتقد به خود مي داند .</p>
<hr />95) اگر يک نفر از مردم جهان با عينک خوارج به اسلام نگاه کند نه فقط از اسلام بلکه از همه اديان آسماني متنفر خواهد شد !</p>
<hr />96) ملتي که تسليم حق نباشد عاقبت روزي باطل بر او مسلط خواهد شد .</p>
<hr />98) پزشكان ، كشيشان ، قضات و مامورين حكومتي ، انسان را طوري مي بينند كه گويي خودشان آنرا خلق كرده اند ( ژان پل سارترـ تهوع) . با كمال معذرت ، اينجانب ، روحانيون و خوارج را هم به فهرست آقاي سارتر ، اضافه مي‌كنم .</p>
<hr />99) من سئوالي از مردم ايران دارم شما وقتي مي خواهي يک پيراهن يا يک وسيله برقي خريداري کني از چندين نفر ، تحقيق و پرس و جو مي کني و تا مطمئن نشده اي دست به انتخاب نمي زني پس چرا هر آخوند و مداح ناداني هر چه گفت را به عنوان عقيده قبول مي کني و جزء ايمان خود در مي آوري و خودت را به راحتي جهنمي مي کني ؟ چون پول نداده اي ؟ ! ! ! نصيحت برادرانه من به همه مردم ايران اين است که هر حرف و عقيده اي را ( حتي همين کتاب حاضر ) تا مي تواني در خصوص آن تحقيق کن و تا مي تواني سعي کن آنرا زير سئوال ببري و خدشه دار کني آنگاه اگر پس از مدتي مطمئن شدي آن سخن يا عقيده درست و بر حق بوده است آنرا قبول کن و حتي در همين مورد هم اگر کسي پس از مدتي به تو ثابت کرد همين عقيده هم غلط است در رها کردن آن نترسي ! اين است روش جويندگان حق و حقيقت . نه روش آقايان مجلسي يا ازغدي که به سئوال بر حق مي گويند شبهه و به جاي تسليم و خضوع در برابر حق ، فقط در پي رد و اثبات و توجيح و سفسطه و بازيهاي کلامي هستند !</p>
<hr />100) خوارج با اينکه آدمهاي مصمم و غُدي هستند ولي براي من جاي تعجب است که در برخي مواقع و در برخي موارد ، به دنده بي خيالي مي زنند !</p>
<hr />101) شما مي توانيد از خوارج ، قدرت اراده و غيرت را فرابگيريد ولي آنها از شما هيچ چيزي فرا نمي گيرند .</p>
<hr />102) خاک بر سر آن حکومتي و بدا به حال آن مردمي که اگر يک نفر برخاست و گفت : آقا فقط به قرآن عمل کنيد و آنچه در قرآن نيست را دور بيندازيد ! او را ترور يا زنداني کنند !</p>
<hr />103) هر شرک و خرافه و تزويري مي تواند بارقه اي از حقيقت درون خود داشته باشد و گرنه کسي فريب نمي خورد مثل گوساله سامري که از آن صدا خارج مي شد ! پس وقوع برخي کارهاي عجيب به عنوان کرامت يا برخي وقايع به عنوان معجزه در کنار گنبد و ضريحها نمي تواند علامت حقانيت اين کفر و شرکها و خرافه ها باشد .</p>
<hr />105) آن تسليم و عبادت و اطاعتي که مسخره است آن حجابي که مسخره است آن زيارت و عزاداري که مسخره است آن امر به معروف و نهي از منکري که مسخره است و آن حتي شهادتي که مسخره است همانست که توسط اين لي لي پوتيهاي کند ذهن کوته فکر قشري تبليغ مي شود ! لعنت خدا بر خوارج که چنين مفاهيم والايي را به لجن کشيده اند .</p>
<hr />106) مفاهيم والا در وجود آدم کوته فکر ، نمودي مسخره و زشت پيدا مي کند و همين باعث فرار ديگران از آن مفاهيم زيبا مي شود .</p>
<hr />107) جامعه از طبقات مختلفي تشکيل شده من نمي دانم چه بسا خداوند در قيامت همه را ببخشد ولي بسيار بعيد است جاهلان قشري کوته فکر قدرت طلب خونريز متعصب خرافي که چسبيده به دين اند نه چکيده دين آري محال است اينها را ببخشد چون ساير گروهها چهره خود را خراب مي کنند ولي اينها چهره دين و خدا را خراب مي کنند .</p>
<hr />108) برادر يا خواهر ، تويي که پايت براي کنار گذاشتن خرافات مجلسي مي لرزد مي داني اگر هم در جنگ صفين بودي مانند خوارج ، پاي تو در برابر قرآنهاي سر نيزه مي لرزيد ؟ ! ! !</p>
<hr />109) روز سقوط يک نظام نه روز فرار سران يا اعدام آنها بلکه روزي است که : آنها به حرف مخالفان گوش ندهند ! دزد بزرگ را مجازات نکنند ! و مخالفان و منتقدان را زنداني يا ترور کنند !</p>
<hr />110) حکومتي که به سخن اقليت مخالف بي توجهي نشان دهد روزي بر او خواهد آمد که اکثريت مخالف ، عذرخواهي او را نخواهند پذيرفت !</p>
<hr />111) سه سنت از سنن حتمي الهي : 1- هيچ حکومت و نظامي ابدي نيست 2- تا کنون هيچکس نتوانسته و در آينده هم نخواهد توانست دنيا را فتح کند . 3- خونريزي و ترور و زنداني سياسي عمر يک حکومت را کوتاه مي کند . ( خوارج در اوهام خود خلاف اين سنن فکر مي کنند )</p>
<hr />112) خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر اينکه آنها خودشان را تغيير دهند ( اين سخن خداوند در قرآن است ولي خوارج يا از صبح تا شب به فکر دشمنند يا گناه بدبختي هاي فعلي را به گردن حکومتهاي که در تاريخ گذشته بوده اند مي اندازند ! )</p>
<hr />113) باند ولايت فقيه و سلطنت طلبها هر دو معتقدند مردم قيم مي خواهند ! ملت خواب ، لياقتش بيشتر از اين نيست .</p>
<hr />114) خوارج ، شرور اما خوش خدمت ولي مضرند !</p>
<hr />115) خوارج خاطراتي که به ضررشان است را زور فراموش مي کنند و اين باعث مي شود از گذشته درس عبرت نگرفته و مراحل فساد و تباهي را يکي پس از ديگري طي کنند .</p>
<hr />116) حضرت علي (ع) بزرگترين دشمن خوارج مي فرمايند : ترس بزرگترين گناه است . مي داني چرا ؟ براي اينکه خوارج از ترس چند حديث دروغ که باند علامه مجلسي در کله او فرو کرده و از ترس چند عقيده باطل که با حق مخلوط شده ، نص صريح قرآن و عقل و توصيه عقلاء را زير پا مي گذارد ( مانند نص صريح قرآن بر صلح با طرف مسلمان و يا گناه عمليات انتحاري که طبق نص صريح خدا مي فرمايد با دست خود خودتان را به هلاکت نيندازيد ) و اتفاقا همين باعث جهنمي شدن او مي شود . آري عاقبت تقليد بهتر از اين نمي شود .</p>
<hr />117) وقتي مرتب و روز و شب ، روي موضوعي فکر کردي حتي اگر آن موضوع ، بسيار خرافي باشد آن جزء باورهاي تو و حتي جزء وجود تو مي شود ( مانند اعتقاد به امام غايب و . . . ) و اگر کسي حرف حق و عقلايط زد تو تعجب مي کني در حالي که حرف تو مسخره تر و خرافي تر است !</p>
<hr />118) خوارج ، نيتي پاک و اراده اي قوي دارند ولي خرند ! به قول روباه شازده کوچولو : هميشه يک گوشه کار بايد بلنگد !</p>
<hr />119) اگر مي خواهيد دشمنان خود را نابود کنيد به دوستان خود محبت کنيد ! خوارج اين نکته ساده را نمي فهمند براي همين طالقاني و بازرگان و بني صدر و برقعي و منتظري و . . . را از خود راندند .</p>
<hr />120) خوارج آنقدر احمقند که نمي فهمند کسي که انتقاد يا مخالفت مي کند دوست و دلسوز است نه منافق و نه دشمن زيرا اينها از دور تهمت مي زنند و آنکه از نزديک دردها را رک و راست نشان مي دهد دوست است .</p>
<hr />121) خوارج ، حکومت خود را مانند بارگاه الهي مي دانند ابدي و سرشار از عصمت ! براي همين اولين اشتباه شما آخرين اشتباه شماست و موجب رانده شدن و مغضوب شدن شما مي شود البته در اينجا يک تفاوت وجود دارد : خوارج ، شيطانند نه خدا !</p>
<hr />122) وقتي خوارج ، انتقادها را پشت گوش مي اندازند و از برج عاج کبريايي خود پايين نمي آيند پس از مدتي ديگر کسي به آنها انتقاد نمي کند براي همين آنها بدون اينکه بفهمند آرام آرام فاسد و کثيف مي شوند و اين است راز بدبختي اين قوم شقي با همه پاکي نيتي که به قول حضرت علي دارند !</p>
<hr />123) همه چيز را مرتب بايد براي خوارج توضيح داد تازه قبول هم نمي کنند و به خاطر ذهن بيمارشان باز هم به ديده شک به شما مي نگرند .</p>
<hr />124) خوارج به طور دائم و وقاحت باري همه چيز را زير نظر دارند و همين باعث کينه توز شدن و لجباز شدن مردم مي شود .</p>
<hr />125) همانگونه که زندگي و مرگ در دستان خداست دوام يا سقوط يک حکومت نيز در دستان خداوند است و خونريزي و ترور و اعدام و زنداني سياسي و سرکوب و اختناق و سانسور ذره اي تاثير در ادامه و بقاي يک حکومت نداشته ندارد و نخواهد داشت .</p>
<hr />126) حکام يک کشور فقط در دو صورت مي توانند سازي جداي از دنيا بزنند: کشور آنها جزيره اي باشد دور دست در ميان اقيانوسها و مردم آن هم علاقه اي به تمدن نداشته باشند و ديگر اينکه موازين و معيار تمام کشورها منطبق با ساز آنها شود ! در غير اين دو صورت ، سيل بنيان کني که تمامي جهان بر آن اتفاق نظر دارد عاقبت شما را از جا خواهد کند مگر اينکه شما با عقل و درايت سوار اين سيل شده و آنرا به نفع خود تغيير دهيد !</p>
<hr />127) سخني با تمام مردم دنيا : اگر مردم هر کشوري عليه خوارج ، متحد نشوند و مانند گوسفندان ترسو فقط شاهد ظلم و ستم و ندانمکاري هاي آنان باشند به مرور زمان آنها سراغ تک تک شما خواهند آمد و دينتان ، آبرويتان ، مالتان ، فرزندانتان ، آخرتتان ، دنياتان و هر انچه داريد و نداريد را به دست نيستي مي سپارند ! تفکر اينها تفکر نه ! تفکر مخالفت و تفکر سياه بيني است .</p>
<hr />128) هم اينک سپاه پاسداران در ايران کاملا در دست خوارج است و مانند يک بمب اتم و يک خطر بالقوه مي تواند روزي مردم ايران و حتي کل دنيا را به خاک و خون بکشد .</p>
<hr />129) خوراج ميل وافري دارند که تمام مردم هر آنچه و هر آنکه آنها دوست دارند را دوست و هر آنچه و هر آنکه آنها دشمن دارند را دشمن بدارند ! اوج پرروگي !</p>
<hr />130) کساني که ذاتا خوارجند چهره هايي مثلثي ، اندامي لاغر و چشماني بي فروغ دارند اگر کسي را ديدي که مشخصات خوارج را داشت ولي اينگونه نبود بدان که ذاتش خوب است فريب خوارج را خورده است !</p>
<hr />131) مهمترين اصل براي دستگاه فکري حقيقت است براي آزادي ، بيان است براي جامعه ، عدالت است براي دين ، ايمان است براي رسيدن به بهشت ، دانش است براي خداوند ، قلبي پاک سرشار از محبت است . خوارج با همه اينها درد سر دارند !</p>
<hr />132) احمق ترين مردم مردم کشوري هستند که هنگام شنيدن انتقاد ، عصباني مي شوند .</p>
<hr />133) روزي يک نفر از خوارج به من گفت : تو چطوري و به چه علت ، فلان رنگ و فلان کتاب و فلان موسيقي و فلان شخص را دوست داري ؟ به او گفتم براي اينکه اينها به من چنان شخصيتي داده که بتوانم سلايق مسخره و عقايد سطحي تو را تحمل کنم ولي آنچه و آنکه تو به آن علاقه مندي اين فهم و شعور را به تو نداده است !</p>
<hr />134) بچه خوارجها ، آقا خوارجها ، و خانم خوارجها از صبح تا شب ، سرشان توي افسانه هاي تاريخي است که به چه کسي ظلم شد و به چه کسي نشد و اين در حالي است که در همان لحظه صاحبان زر و زور و تزوير دارند هم به خود آنها ظلم مي کنند و هم به جامعه آنها ولي آنها غمگين افسانه هاي تاريخي هستند ! به قول دکتر شريعتي وقتي شاهد زنده زمانه خود نيستي چه به شراب نشسته باشي چه به نماز ايستاده باشي در هر دو حالت يزيدي هستي !</p>
<hr />135) مي داني خداوند در قرآن ، شديدترين توبيخ ها را نثار چه کساني کرده ؟ و جالب است که اين آيات ، تنها آياتي هستند که در آنها ناسزا هم وجود دارد ؟ صاحبان زور ( قوه مجريه ! ساواک ! ) : بريده باد دست ابولهب و بريده باد ! صاحبان تزوير ( محققان و آخوندها و . . . ) :  و خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت آنگاه شيطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد (175اعراف )  و اگر مى‏خواستيم قدر او را به وسيله آن (آيات) بالا مى‏برديم اما او به زمين (دنيا) گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد از اين رو داستانش چون داستان سگ است (كه) اگر بر آن حمله‏ور شوى زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى (باز هم) زبان از كام برآورد اين مثل آن گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند پس اين داستان را (براى آنان) حكايت كن شايد كه آنان بينديشند (176)  مثل كسانى كه (عمل به) تورات بر آنان بار شد (و بدان مكلف گرديدند) آنگاه آن را به كار نبستند همچون مثل خرى است كه كتابهايى را برپشت مى‏كشد (وه) چه زشت است وصف آن قومى كه آيات خدا را به دروغ گرفتند و خدا مردم ستمگر را هدايت نمي کند (5 جمعه ) و صاحبان زر ( بازاريها حجي ها بانکها و سرمايه داران ) : آنگاه (قارون) را با خانه‏اش در زمين فرو برديم و کساني را نداشت كه در برابر (عذاب) خدا او را يارى كنند و (خود نيز) نتوانست از خود دفاع كند (81 قصص ) و متاسفانه خوارج بازوي عملياتي همه اين گروهها هستند</p>
<hr />136) اگر امروز ، مُهر را از قلبت بر نداشتي فردا بر دست و زبانت ، مُهر خواهند زد !</p>
<hr />138) فقط با عقل مي توان تکسوار جاده دل شد و فقط با دل مي توان به خدا رسيد . خوارج از هر دوي اينها بي بهره اند .</p>
<hr />139) فيلمهاي هندي و آمريکايي ، نژادپرستي هاي صهيونيستي و خرافات شيعي ، يک توهين بزرگ به شعور نوع بشر است .</p>
<hr />141) اداره اطلاعات ايران ، مدعي حب علي است همان علي که با ديدن زحمت زني صورت خود را به آتش تنور نزديک مي کند و زار زار مي گريد ! آنگاه همين اداره اطلاعات ترور مي کند و شکنجه از اهل سنت گرفته تا شيعه و از مردم داخل گرفته تا خارج ! همانگونه که گشتاپو مدعي نيچه بود نيچه اي که با مشاهده رنج يک اسب گاري زار زار گريه کرد و بعد نقش ميدان آلبرتوي شهر تورن شد و براي هميشه شمع انديشه تابناکش رو به تاريکي گذاشت .</p>
<hr />142) من يک شيعه سني ايراني عرب آلماني فرانسوي هستم . من عاشق ابراهيم محمد علي حسين نيچه مولوي راشل کوري اگزوپري و ولتر هستم . ديگر نمي دانم نام خودم چيست . من اينها شده ام و اين انديشه هاي تابناک به خدا ختم مي شود . و اين در حالي است که من دشمن شرک و انسان پرستي هستم .</p>
<hr />143) ترسو ، حسود ، حريص ، مغرور ، احمق ، دروغگو ، تنبل ، به جاي گرداندن تسبيح يا خواندن مفاتيح ، لازم است مردم ما هر روز اين کلمات را سي و سه مرتبه به خودشان بگويند از من عصباني نشو خود من دارم هر روز اين کار را تکرار مي کنم .</p>
<hr />144) وقتي مزاج انسان ، فاسد شد انسان عاشق چيزهاي فاسد مي شود مانند مفاتيح لعن و نفرين عزاداري و رنگهاي سياه و قبر پرستي از آن سو هم شراب و آهنگهاي مبتذل و لباسهاي مبتذل و رفقاي مبتذل !</p>
<hr />145) خوارج ، زيباترين چيزها را به لجن مي کشند مثلا تصوف که عبارت بوده از مجاهدت براي صفاي باطن از صفات ناپسند هم اينک تبديل به يک پديده شوم عزلتگراي بي غيرت خرافاتي ماليخوليايي شده است . فقط به خاطر ندانمکاري خوارج دوران شاهان صفويه !</p>
<hr />146) حقيقت در تضارب آراست . خوارج اين را نمي فهمند .</p>
<hr />147) از مبلغ ، نترس او فقط ذات تو را به تو نشان مي دهد او زخمهاي کهنه را باز مي کند او فقط آيينه را مقابل تو مي گيرد . پس بيشتر از خودت بترس !</p>
<hr />148) همانگونه که خوارج ايران مي گويند ما انقلاب ايران را از روي حرکت دسته جمعي مردم ايران و عملکرد آنها در انقلاب و جنگ مي شناسيم و نه از سخنان بني صدر و طالقاني و بازرگان و منتظري و طاهري و برقعي و سازگارا و بي بي سي و رجوي و لاهوتي و . . . اهل سنت نيز معتقدند اسلام را بر مبناي جماعت ياران زمان پيامبر مي فهمند و نه بر مبناي احاديثي که يک مشت غالي دروغگو از امامان شيعه نقل کرده اند ! اين است راز تمامي اختلافات بين شيعه و سني ! ( تازه فاصله زماني 30 ساله کجا و 1400 ساله کجا ؟ فرهنگ اعراب کجا ؟ فرهنگ عراق و ايران کجا ؟ و . . . )</p>
<hr />149) سه ضلع شوم مثلث صهيونيست ( اسراييل ) و جمهوري خواهان ( آمريکا ) و ولايت فقيه ( ايران ) چند وجه مشترک دارند : برتري طلبي و فتح دنيا و آقا و سروري بر جهان ! دخالت در امور داخلي ساير ملل ! تروريستي ! ايجاد لابي و باند ! ايجاد جو رعب و هراس !</p>
<hr />150) وقتي خوارج در حماقتشان ، مصممند من چرا در حقيقتم شک کنم ؟</p>
<hr />151) خدايي که من مي شناسم تفاوتش با خداي خوارج و آخوندها از زمين تا آسمانهاست ! خداي من همين نزديکي ها از رنگ گردن نزديک تر ! قوي تر از حضور يک مادر ! بي نياز از واسطه و باب ! بسيار صبور عاشق دانش و تحقيق و پرسش و پاسخ ، دشمن رنگ سياه دشمن گريه و عزا دشمن خرافه دشمن غل و زنجير ، عاشق صلح و صفا ، دوست دشمن آخوندها و دشمن دوست آخوندهاست !</p>
<hr />152) برخي آنقدر احمقند که حتي مطالعه آنها را به جهل مرکب مي کشاند</p>
<hr />153) قضاوت با استناد به يک قطعه ، نشانه حماقت است .</p>
<hr />154) چه ننگ آور است انسان با قوه تفکري که خداوند به او داده مانند حيوان وارد صحراي محشر شود .</p>
<hr />155) من مي دانم که خوارج ، مثل سگ از افکار من فراريند بيهوده نيست که من نيز از آنها فراريم . حالم از همه آنها به هم مي خورد ! خدايا مرا ببخش ! نمي توانم ! شايد هنوز خامم .</p>
<hr />156) ملت احمق ، زمان اطاعت ، چموش و زمان عصيان ، مطيع مي شود !</p>
<hr />157) حقيقت يک پديده را بايد در کليت آن جستجو کرد و نه با ايرادها و نق زدنهاي بچه گانه !</p>
<hr />158) دينا دارد به طرز بيرحمانه اي به سوي تخيل و خرافه و فانتزي و دروغ پيش مي رود از افسانه هاي هري پاتر و بازي هاي رايانه اي گرفته تا خرافه پردازيها مداحان و روحانيون و اينگونه بچه هاي ما با دور شدن از واقعيت ، دچار پوچي و روحشان ضعيف و بي مايه مي شود .</p>
<hr />159) آدم يا ملت احمق وقتي ثمره حماقتش يقه او را مي گيرد به جاي اينکه از خودش عصباني شود سر ديگران داد مي کشد و از ديگران عصباني مي شود .</p>
<hr />160) حقيقت در قدرت ، صلابت ، تداوم و کليت يک پديده است نه در جزئيات مبهم و ندانسته ها يا سوء تعبيرهاي ذهن مغرض ، متعصب و بيمار ما !</p>
<hr />161) آدم يا ملت احمق مرتب از يک اشتباه به اشتباهي ديگر و از يک چاله به چاهي ديگر فرو مي غلطد .</p>
<hr />162) شادم که از و در هيچ طبقه اي نيستم .</p>
<hr />163) خداوندا پيش از انکه خاکم کني پاکم کن و پيش از پيري اقلم کن و پيش از حرکت دو چشم بينا به من عنايت فرما .</p>
<hr />164) بدتر از فساد ، جهل ، وحشتناک تر از جهل ، فکر بد ! زيباتر از هنر هنرمند ! سخت تر از مرگ ، رفيق بد ! بالاتر از خون ، قلم ! انتهاي دانش ، سکوت ! و آخر عقل ، دل است .</p>
<hr />165) آنکه سرمست خرافات و اوهام و خيالات است هنگام مرگ ، ناگهان با واقعيت آتش روبرو مي شود و نمي داني که چه حالي مي شود !</p>
<hr />166) يکي از نشانه هاي خوارج اين است که هميشه از صبح تا شب فکرشان معطوف يک چيز به خصوص است . تعادل ندارند .</p>
<hr />167) پست تر از آنکه با ابروي مردم بازي مي کند آن است که با دين خدا بازي مي کند براي همين خوارج شقي ترين مردمند ( حضرت علي )</p>
<hr />168) بايد نگاه کرد و با احتياط رفت !</p>
<hr />169) خوارج ، زود عصباني زود خوشحال و زود وارد جنهم مي شوند .</p>
<hr />170) آخوندهاي تمامي اديان ضد آموزه هاي اوليه آن دين فکر و عمل و ترويج مي کنند . در کنار تمامي آنها نيز خوارج به عنوان گروههاي فشار حاضر و آماده نشسته اند .</p>
<hr />171) مسائل پيش پا افتاده در نگاه خوارج شگفت و مسائل عميق و ريشه اي در نگاه آنها بي اهميت است .</p>
<hr />172) شتاب زيادي براي رسيدن به هدف ، گاه باعث سقوط به دره هايي عميق مي شود براي همين خوارج به دوزه مي افتند .</p>
<hr />173) خوارج ، زود باور و دير فهمند .</p>
<hr />174) ملت احمق ، جواناني بي شخصيت پرورش مي دهد .</p>
<hr />175) خوارج در بعد شرعيات کاملا پايبند و در بعد عقليات ، صفرند !</p>
<hr />176) خوارج ، خرکار ، دلسوز ، حساس ، فضول ، مضر ، بي برنامه و متلاشي کننده وحدت تيمي هستند .</p>
<hr />177) هيچکس مانند من ، روحيه خوارج را منصفانه قضاوت نکرده است .</p>
<hr />178) خداوند اگر عاشق رنگهاي متنوع و روشن نبود دنيا را يک رنگ و يک شکل مي آفريد همه را با يک سليقه و يک عقيده ! جهان را صاف و هموار ! شيطان را هم خلق نمي کرد ! خوارج در اينگونه مسائل سرگيجه مي گيرند .</p>
<hr />179) خوارج همان کساني هستند که روبروي قرآن سرنيزه پايشان مي لرزد معترض ولايت عهدي امام رضا مي شوند به صلح امام حسن اعتراض مي کنند به صلح حديبيه معترض مي شوند به تعريف حضرت علي و زيد بن علي از خلفاء ( حضرت ابوبکر و عمر ) معترض مي شوند و در يک کلام معما چو حل گشت آسان شود خوارج کنوني مي گويند ما اگر بوديم هيچيک از اين اعتراضها را نداشتيم و مطيع محض بوديم ! آري من دانم و کوزه گر که در انبان چيست !</p>
<hr />180) خوارج نمي توانند قبول کنند که آخوند يا حاجي بد هم وجود دارد اگر هم قبول کنند معتقدند اينگونه مسائل را نبايد گفت تا گندش درنيايد در صورتي که دقيقا همين نگفتن ها گند کار را در آورده است .</p>
<hr />181) آنکه در اوهام خود ، غوطه ور است روزي واقعيت به تلخي يقه او را مي گيرد . واقعيت سقوط ، واقعيت فساد و واقعيت آتش دوزخ !</p>
<hr />182) خوارج مانند منافقان هر حرکت و يا علامت يا صدايي را عليه خودشان مي پندارند .</p>
<hr />183) آخوند در ادامه بازيهاي کلامي مي گويد : پيامبر فرصت توضيح کامل همه مسائل ديني را نداشت و بايد امامان پس از ايشان باشند تا توضيح دهند ! سئوال : اکنون که هزار و يک مساله جديدتر و پيچيده تر در حوزه فروعات فروعات ديني بوجود آمده و پاسخ روشني هم در قرآن و احاديث وجود ندارد امام معصوم شما کجاست ؟ مگر اينکه بگوييد آخوندها با ايشان در ارتباطند که با کمال شرمندگي بايد بگويم من نمي توانم قبول کنم خوارج خود دانند .</p>
<hr />184) خوارج ، در برابر انتقاد و اعتراض و معلوم شدن معايب به شدت عکس العمل نشان مي دهند .</p>
<hr />185) خوارج دوست دارند فقط تاييد شوند .</p>
<hr />186) خوارج کوچکترين اشتباه ديگران را تا سالهاي مديد به ياد دارند ولي خطاهاي بزرگ خود يا سردمداران خود را به سرعت فراموش مي کنند .</p>
<hr />187) بنا به نص صريح قرآن که مي فرمايد با دست خود خودتان را به هلاکت نيفکنيد هر عمليات انتحاري توسط هر کسي و با هر هدف و عقيده اي محکوم به دوزخ است و اشارت آقا نيز نمي تواند تغييري در حکم خداوند بدهد !</p>
<hr />188) خشم و عصبانيت ، منطق هميشگي خوارج در برابر حرف حق است .</p>
<hr />189) سي سال از تغيير سطحي و ناگهاني در ايران مي گذرد ولي هنوز پديده شومي و مسخره اي به نام دادگاه انقلاب وجود دارد . براستي اين چه انقلابي است که هنوز دادگاه دارد ؟ اين چه انقلابي است که هميشه محتاج خون است و برايش هم فرقي ندارد که آن خون ، خون دوست باشد يا دشمن ؟ !</p>
<hr />190) وجود پديده زشتي به نام زنداني سياسي يعني اينکه هستند کساني که بهتر از من مي فهمند و نقطه نظراتي دارند بهتر از من ولي من براي اينکه حقارتم معلوم نشود آنها را زنداني مي کنم !</p>
<hr />191) مزخرف ترين سخنان پيشوا براي خوارج دُر و گوهر است و زيباترين سخنان دشمنان آنها برايشان مسخره و مزخرف است و اين خود نشان از شدت مزخرف بودن شخصيت خوارج دارد .</p>
<hr />192) خوارج فقط آنچه را که دوست دارند مي شنوند و فقط آنچه را که دوست دارند مي خوانند و فقط انچه را که دوست دارند مي بينند و فقط آنکه را که دوست دارند پيروي مي کنند براي همين در روزي قيامت به آنچه که دوست ندارند مي رسند . به جهنم !</p>
<hr />193) وقتي تمام دنيا ( حتي خود فلسطيني ها ) مي گويند اسراييل باشد تو نمي تواني بگويي نه زيرا اين باعث نابودي خود تو مي شود . وقتي همه دنيا مي گويد با عراق صلح کن اگر نکني مجبور به نوشيدن جام زهر و صلح در شرايطي خفت بار مي شوي . وقتي همه دنيا مي گويد کشور اتمي جديد نه تو نمي توانيي بگويي نه ! کله خر بازي و غد بودن راه حل نيست راه آن است که با دانش و سياست و تبليغات و از طرق قانوني چهره پليد صهيونيست يا خطرناک بودن بمب اتم را براي جهانينان آشکار کني . و آنها را عليه شيطان صفتان بسيج نمايي نه اينکه خودت شيطان صفت شوي .</p>
<hr />194) خوارج ، نمي دانند اگر بنا به فرض محال ، امام زمانشان ظهور کند اول از همه گردن خود آنها را مي زند !</p>
<hr />195) منطق خوارج ، عصباني شدن ، پاپوش دوختن و تهمت و افترا زدن است . بدانند يا ندانند . خواسته يا ناخواسته .</p>
<hr />196) به خاطر زُهم کوفتي که در وجود خوارج است کسي جرات انتقاد و مخالفت با آنها را ندارد براي همين وضعيت آنها ( فردي يا حکومتي ) روز به روز خرابتر مي شود تا جايي که به درک واصل شوند .</p>
<hr />197) ارائه انتقاد به خوارج از سوي دلسوزان ، هر روز کمتر از روز قبل مي شود و اين به خاطر برخورد بد آنها هنگام شنيدن انتقاد است .</p>
<hr />198) خوارج شيفته قدرتند به هدف بسط انديشه هاي سطحي و کم ماييه خود در سطح توده مردم .</p>
<hr />199) خوارج هميشه بهانه و توجيهي در آستين خود حاضر و آماده دارند .</p>
<hr />200) اگر ده درصد علاقه اي که خوارج به دين دارند را ساير مردم به دين داشتند هيچگاه خوارج نمي توانستند سوار آنها شوند .</p>
<hr />201) خوارج هميشه يک ذره بين جلوي چشمشان گذاشته اند . اشتباه نکنيد براي ديدن کثافات درون خودشان نيست براي پيدا کردن عيوب و اشتباهات ديگران است .</p>
<hr />202) امامان شيعه و اکثريت مسلمانان سنت پيامبر را بر مبناي جماعت يراان زمان پيامبر مي فهميده اند و اين است ريشه تمامي اختلافات بين شيعه و سني .</p>
<hr />203) ميل به قدرت در اعماق جان تمام خوارج نهفته است .</p>
<hr />204) خوارج ، ميل وافري به شنيدن خرافه دارند .</p>
<hr />205) روزي که چهره پليد خوارج را کشف کردم و از آنها دور شدم احساس تولد دوباره کردم . آيا خوارج نيز حاضر به تولدي دوباره هستند .</p>
<hr />206) هميشه مغز متفکرترين انسانها به دست خوارج ، پريشان شده است .</p>
<hr />207) در تمامي اديان ، خوارج بازوي عملياتي آخوندها هستند .</p>
<hr />208) من هميشه فکر مي کردم بهترين شغل براي خوارج انبار داري است ولي يک نفر که از من زرنگتر بود گفت اگر خوارج انبار دار شوند وقتي ديگران دارند بار بار مي دزدند آنها مشغول يک ريال دو ريال کردن هستند !</p>
<hr />209) خوارج آنقدر به هر طرح و ايده اي ايراد مي گيرند تا همه چيز متوقف يا کن فيکون شود .</p>
<hr />210) اکثر خوارج ، اعصابي خراب و ضعيف دارند .</p>
<hr />211) خوارج نمي توانند به کسي کاملا اعتماد کنند حتي به همکيشان خود براي همين هنگام تعيين جانشين سرگيجه مي گيرند .</p>
<hr />212) خوارج مانند موش کور به همه جا زير نقب مي زنند از آفتاب حقيقت در فرارند ! ريشه درخت دين را مي جوند و از اين ريشه تغذيه مي کنند و اين چنين باعث سقوط اين درخت مي شوند .</p>
<hr />213) خداوند در قرآن ، آيتي دارد که گويي با حسرت مي فرمايد : فاين تذهبون : پس به کجا مي رويد ؟ مي پندارم خطاب خداوند با خوارج بوده است !</p>
<hr />214) خوارج عصر بعثت يعني ابوجهل و ابولهب به مردم مکه و ساير قبايل ( در موسم حج ) مي گفتند : به حرفهاي اين مرد ( محمد ) گوش نکنيد کتاب او از جمله کتب ضاله است و خود او نيز قصد ايجاد شبهه و بدعت در دين آباء و اجدادي شما دارد ! آيا اين جملات به گوش شما آشنا نيست ؟</p>
<hr />215) آنکه مشکي براي او رنگ عشق است و عشق براي او يعني استخوان و يک پلاک و فقط حرف آقا براي او ملاک ! و به جاي کعبه شيفته کربلا و به جاي قرآن سرگرم مفاتيح آري چنين شخصيت شخيصي شک نکند که از گروه خوارج است .</p>
<hr />216) بر خلاف تصور عامه ، خوارج مشتاق تکنولوژي مدرن هستند البته با نرم افزار خرافات سنتي ! به قول معروف خر همان خر است فقط پالانش عوض شده است !</p>
<hr />217) خوارج ، استاد اينند که مانند کبک سرشان را زير برف کنند تا واقعيات تلخ جامعه را نبينند تا منکر شوند .</p>
<hr />218) ايکاش يک روز صبح ، چشم مي گشودم و مي فهميدم آنچه زندگي نام داشت کابوسي بيش نبوده است . افسوس که اين يک خيال خام است ! خدايا چرا بايد در کشوري با اينهمه ذخاير و انسانهاي باهوش و تمدني کهن و دانشمنداني والا جواناني چون من چنين آرزوهايي داشته باشند . لعنت خدا و فرشته گان و تمامي آزادگان جهان بر خوارج .</p>
<hr />219) خوارج ، کم خوراک ، کم رو ( و بعضا پر رو ! ) نحيف ، پرکار ، يکدنده ، چغري ، لجوج و غير قابل تغييرند .</p>
<hr />220) من اگر روزي شاه شوم و براي خودم حرمسرا درست کنم خواجه گان را از بين خوارج انتخاب مي کنم . کسي را هم ختنه نمي کنم ! ! !</p>
<hr />221) بر خلاف تصور عامه ، خوارج نه تنها خنگ نيستند بلکه در برخي از رشته ها بسيار باهوش و حتي خلاقند ! اينها فقط در مسائل ديني ، نفهم و نادان و قشري نگر هستند .</p>
<hr />222) خوارج ، اشتباه اقليت را به اکثريت تعميم داده و حماقت اکثريت را علامت حقانيت مي دانند .</p>
<hr />223) داشتن اسوه يا الگو فرعي از فروع دين است آن هم به هدف زندگي بهتر و فهم دقيقتر و عملي تر دين و در نهايت رسيدن به خدا . ولي اين براي خوارج هدف اصلي و مهمترين اصل دين و حتي چيزي نزديک يا برابر با توحيد شده است ( ولايت و خلافت و امام زمان ولي مطلقه فقيه و مجتهد و پيير و بابا و شيخ و قبر و گنبد و . . . )</p>
<hr />224) تفاوت مردم زمان حال با زمان انقلاب در اين است که آن زمان هيچ نمي دانستند و انقلاب کردند حالا همه چيز مي دانند و انقلاب نمي کنند !</p>
<hr />225) آن مرد عقل ندارد ! بابا با تعصب آمد ! فاطمه کماندو زن کج سليقه اي است ! تصميم صغري ! آخوندي مغز نوجواني ديد سوي منبر گرفت و زود پريد ! کوکب خانم در 365 روز سال ، چهل دهه مي گيرد آيا چنين چيزي ممکن است ؟ از کتاب اول خوارج !</p>
<hr />226) برخي از خوارج فرزندان خود را در کلاس مداحي ثبت نام مي کنند مبادا به راهي جز راه آنها بروند البته من هم مي نويسم و مطمئنم اين جوانان پاکدل ، عاقبت روزي حق را مي فهمند حتي اگر به ضرر پدرانشان باشد .</p>
<hr />227) خود امام حسين (ع) مي فرمايد : هدف من از قيام فقط اصلاح و امر به معروف بود . اکنون خوارج چقدر غلو و خرافه به ايشان بسته اند ؟ و به چه نيت ؟ من که نفهميدم خودشان هم مطمنا نمي فهمند !</p>
<hr />228) من چشمان شرور قاتلان و زنهاي خراب و . . .را به چشمان بي روح و احمق و قشري و متعصب و کينه توز و فضول خوارج ترجيح مي دهم .</p>
<hr />229) خوارج زيرپايشان چاه است چشم به آسمانها دوخته اند ! با گذشته اي سياه و يا بي مايه چشم به آينده دارند ! و با نگاهي سطحي و کم عمق خود را عميق و زيرک مي دانند و اينهمه خود راز سقوط آنها در دوزخ است .</p>
<hr />230) خوارج دنيا به خرافات يکديگر مي خندند در حاليکه کوله بارشان پر از خرافات موروثي خودشان است !</p>
<hr />231) خوارج ايران ، بيشتر از مکه به کربلا بيشتر از قرآن به مفاتيح بيشتر از مسجد به تکيه بيشتر از تعقل به تعبد ، بيشتر از تحقيق به تقليد ، بيشتر از افکار به افراد ، بيشتر از اصلاح به توطئه و بيشتر از شادي به عزا فکر مي کنند براي همين در قيامت بيشتر از رحمت خدا به غضب او و بيشتر از بهشت به جهنم نزديکترند !</p>
<hr />232) خوارج ، به افراد بيشتر از افکار اهميت مي دهند همچنين با افراد بيشتر از افکار دشمني مي کنند .</p>
<hr />233) من هر گاه در قرآن اين آيات را مي ديدم تعجب مي کردم : اگر خداوند هم با فرشته گانش پايين بيايد کافران ايمان نمي آورند ! و يا : دوزخيان مي گويند خدايا ما را از دوزخ خارج کن ما به کارهاي زشت بر نمي گرديم خدا مي فرمايد دروغ مي گوييد ! آري من تعجب مي کردم که مگر مي شود کسي خدا را ببيند و باز هم منکر شود و يا مگر مي شود کسي دچار آتش جهنم به آن سختي بشود و باز هم آدم نشود . آري اين تعجب با من بود تا چندين بار با آقايان خوارج وارد بحث و گفتگو شدم و با کمال تعجب مي ديدم که آنها در برابر واضح ترين و مسلم ترين حقايق سر تسليم فرود نمي آورند و مانند خر چشمانشان را مي بندند و فقط حرفهاي تقليدي و احمقانه و طوطي وار خود را تکرار مي کنند . آنجا بود که فهميدم : صدق الله العلي العظيم .</p>
<hr />234) خوارج ، هميشه در جوامع ديني سعي مي کنند در کنار قدرتهاي اصلي نشسته و بر آن قدرتها اعمال نفوذ کنند .</p>
<hr />235) خوارج ، حَب نه را خوب خورده اند .</p>
<hr />236) اگر مي خواهي کاري سر نگيرد با خوارج مشورت کن .</p>
<hr />237) خوارج در عين جسارت احمقانه مانند پيرزنها ترسو هستند .</p>
<hr />238) خدا را به طبل خدا کم زنيد/ فزون مي شود شور شيطاني ام ! ( شعر از سيد حسن حسيني )</p>
<hr />239) هر گاه انقلابي پس از پيروزي طعمه خوارج مي شود اول : چماقداران به جان گروههاي اقليت مي افتند ! اقليت نادان رو به مبارزه مسلحانه و ترور و بمب گذاري مي آورند ! فرزندان اقلاب زنداني و اعدام و يا ترور مي شوند ! دانشگاها براي تصفيه تعطيل مي شود ! انقلاب فرهنگي مي شود و انقلاب به تمام جهان صادر مي شود ! سفارتخانه قدرتمندريت کشور توسط دانشجويان کمونيست اشغال مي شود و اين موضوع کشور همسايه را تحريک و دعوت به حمله مي کند ! جنگ شروع مي شود پيشنهادهاي صلح رد مي شود ! قبرستانها آباد مي شود ! ذخاير ملي به باد فنا مي رود ! مغزها فرار مي کنند ! اعتبار پاسپورت مي رود رده آخر ! در شرايطي ذلت بار صلح ، پذيرفته مي شود ! خرافات ديني و تاريخي وارد تمامي شئونات سياسي اجتماعي مي شود ! زندانهاي سياسي پر مي شود ! جيب مردم خالي مي شود ! روزنامه هاي منتقد بسته مي شود ! تورم بيداد مي کند ! پروژه هاي ملي سرهم بندي مي شود ! و اينهمه براي اين است که خوارج مي خواهند زمينه فتح دنيا به دست امام زمان را فراهم کنند !</p>
<hr />240) چون خوارج ، بيرق خود را در دين فرو کرده اند ريشه کن کردن آنها مشکل شده است . آري اين است سزاي ملت خواب .</p>
<hr />241) خوارج مانند رايانه اي هستند با سخت افزاري محکم و نرم افزاري ضعيف آغشته به ويروس !</p>
<hr />242) خوارج ، ادعاهايي بزرگ ، خيالاتي خام ، عقايدي واهي ، غمهايي بيهوده ، آرزوهايي کوچک و پاياني نفرت انگيز دارند .</p>
<hr />243) خوارج ، مريض هم که مي شوند دچار بيماريهايي مسخره و غيرعادي و عجيب و غريب مي شوند !</p>
<hr />244) من آخرين تلاش ، براي نجات خوارجم .</p>
<hr />245) نه مدرک تحصيلي نه سن و سال نه ثروت يا فقر نه تيپ و قيافه مانع اين نمي شود که کسي در طبقه خوارج قرار نگيرد . براي همين من حتي دکتر و استاد دانشگاه سراغ دارک که در اين طبقه است ! به شبکه ماهواره اي سلام نگاه کن و همچنين به آن ستاد احمقي که کتاب سليم ابن قيس هلالي را ترجه و چاپ کرده است !</p>
<hr />246) خوارج بدون اينکه بفهمند استاد تهمت و افتراء زدن هستند و اين به آن علت است که ناخواسته عصباني لجوج غيرمنطقي و ظاهربين مي شوند.</p>
<hr />247)  آیات 7 و 8 آل عمران را ببینید</p>
<hr />248) اينان دانشمندان و راهبان خود و مسيح پسر مريم را به جاى خدا به الوهيت گرفتند با آنكه مامور نبودند جز اينكه خدايى يگانه را بپرستند كه هيچ معبودى جز او نيست منزه است او از آنچه (با وى) شريك مى‏گردانند ( توبه 31)</p>
<hr />249) آيا طمع داريد كه (اينان) به شما ايمان بياورند با آنكه گروهى از آنان سخنان خدا را مى‏شنيدند سپس آن را بعد از فهميدنش تحريف مى‏كردند و خودشان هم مى‏دانستند (75 بقره )</p>
<hr />250) پدران فکري خوارج يک قطعه از تاريخ متضاد که به نفع عقايد فرقه اي خودشان است را از کتاب مخالف بيرون مي کشند و آنها را صبح تا شب بر سر حريف مي کوبند دقيقا مانند اسلام شناسان غربي که افسانه هايي مانند غرانيق يا علاقه پيامبر به زنان يا سوزاندن کتابخانه ها يا کشت و کشتارها را از داخل کتابهاي تاريخي مسلمين بيرون کشيده و به رخ مسلمانان مي کشند ! ( حالا تو برو پاي سخن قزويني و آخوند محله و کتب علامه مجلسي و . . . )</p>
<hr />251) پدران فکري خوارج و حتي خود خوارج آياتي از قرآن را که دوست دارند و مطابق عقايد آنهاست بيرون مي کشند و ديگر کاري با ساير آيات ندارند در حاليکه قرآن را بايد به صورت يک کل يکپارچه خواند و فهميد و قبول داشت و عمل کرد .</p>
<hr />252) الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ (91) فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِيْنَ (92) عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ (93  الحجر) همانان كه قرآن را جزء جزء كردند (به برخى از آن عمل كردند و بعضى را رها نمودند) (91)  پس سوگند به پروردگارت كه از همه آنان خواهيم پرسيد (92) از آنچه انجام مى‏دادند (93)</p>
<hr />253) از ملي گراهاي ايراني و عرب خنده ام مي گيرد به شخصيتهايي در تاريخ خود مي بالند که آنها جهان وطني فکر مي کرده اند .</p>
<hr />254) جهان ، تابلوي زيباييت با رنگهاي گوناگون ، زرد ، سفيد ، سياه سرخ و آب . . . جويندگان حقيقت رنگ زرد ! شهدا سرخ ، هنرمندان آبي ، قديسان سفيد و متاسفانه خوارج رنگ سياه اين تابلو هستند !</p>
<hr />255) تاريخ هميشه نام خوارج را به زشتي و نام جويندگان راه حقيقت را به نيکي ياد کرده و مي کند(نمونه اخير آن: نيچه آزاده و خواهر فاشيست او)</p>
<hr />256) ذات حکومت خوارج بر مبناي خونريزي و ترور و اعدام و شکنجه و زندان است !</p>
<hr />257) خوارج عموما آدمهاي با حيايي هستند ولي وقتي از روي حماقت ذاتيشان به اشتباه فکر مي کنند دين خدا در خطر است به راحتي نمک مي خورند و نمکدان مي شکنند .</p>
<hr />259) خوارج در صفحه شطرنج قدرت ، استاد اينند که مهره هاي مخالف و يا منتقد را يکي يکي از صفحه بيرون کنند . نادانها نمي دانند همين کار باعث سقوط خود آنها مي شود .</p>
<hr />261) خوارج دنيا وجوه مشترک زيادي دارند يکي از آنها اين است که علاقه فراواني دارند بيت المقدس را نمايش آمال خود کنند .</p>
<hr />262) اعتقاد به ظهور منجي يکي ديگر از وجوه تشابه آقايان در همه جاي دنياست ! اينکه يک نفر بيايد و دنيا را بگيرد و تحويل حضرات دهد ! خدا را صدها هزار مرتبه شکر که چنين خيال خامي تا کنون جزء سنن الهي نبوده و مطمئنا در آينده نيز نخواهد بود . زيرا خداوند عاشق گونه گوني و تنوع و رنگارنگي است ( البته در يک مسير واحد به نام توحيد ) تا هم جهان زيباتر باشد و هم مردم يکديک را بشناسند ( لتعارفوا )</p>
<hr />263) تاويل و تحريف و تفسير آيات الهي بر مبناي عقايد فرقه اي از ديگر وجوه تشابه پدران فکري خوارج است .</p>
<hr />264) فساد مالي مقامات سياسي از ديگر پيامدهاي حکومت خوارج است .</p>
<hr />265) يکي از اهداف من از نوشتن اين مطالب روشن کردن جهان عرب است تا مبادا حکومتها آنها به دست خوارج بيفتد زيرا آنگونه که پيداست برخي از لابي ها و قدرتها قصد دارند پاي شرک و خرافه را به کشور عربستان هم باز کنند تا فاتحه اسلام راحت تر خوانده شود . من براي مسئولين عربستان پيشنهادي بسيار ساده و عالي دارم، گروههاي اصلاح طلب و خانمهايي که فکر مي کنند به آنها ظلم شده است را به عنوان گردش و سياحت به تهران(البته داخل خيابانها و پارکها) و به شهرهاي زيارتي قبر پرست مانند قم و به يکي از شهرهاي اهل سنت ببرند تا با اهل سنت از نزديک گفتگو داشته باشند . و خود قضاوت کنند اصلاحات غربي را .</p>
<hr />266) شرط مي بندم پاي خوارج به مکه و مدينه برسد اين دو شهر غرق کفر و شرک و خرافه و فساد و مرکزي براي جمع آوري وجوه و نذورات خواهد شد .</p>
<hr />267) خوارج عاشق اينند که قدرت را به نفع خودشان داخل لوپ بيندازند .</p>
<hr />268) حماقت ، ساقط کننده حکومت است .</p>
<hr />269) امير کبير فقط سه سال وزير بود و نه امير . از داخل و خارج دربار و روس انگليس و آخوند و ارباب و . . . کارشکني مي کردند نفت هم نداشت کسي هم جانش را فداي او نمي کرد و با او رهسپار نبود تا شهادت با اينهمه چقدر کار کرد . و آخوندها چقدر در اين سي سال ضربه زندند ؟ !</p>
<hr />270) گوبلز ( رييس خوارج ساواک نازي ) : دروغ هر چه بزرگتر باشد مردم آنرا راحت تر قبول مي کنند !</p>
<hr />271) وقتي يک نفر احمق هوس مي کند سراغ دين برود مي شود: خوارج!</p>
<hr />272) يکي از نشانه هاي ساده و جالب براي شناختن خوارج اين است که مردم عادي ( کساني که کاري به سياست و دين به معناي افراطي آن ندارند ) در همان نگاه اول از آنها ابراز تنفر و انضجار مي کنند !</p>
<hr />273) هر چه فکر مي کنم نمي فهمم خداوند به چه دليلي تاج افتخار مبارزه با خوارج را بر سر من گذاشته است ! شکسته نفسي نمي کنم واقعا هيچ امتياز يا نکته مثبتي در خودم نمي بينم، با اينهمه خدايا از تو سپاسگذارم و به شکرانه اين نعمت از تو مي خواهم مانند پيشوايم علي خونم به دست همين شقي ترين خلايق به زمين ريخته شود .</p>
<hr />274) شتاب و ندانمکاري و گوش ندادن به نصيحت توسط حکام خوارج ، باعث وقوع خونريزي و مرگ و اعدام و فساد و انزوا و بدبختي هاي فراواني براي مردم يک کشور مي شود .</p>
<hr />275) يک نفر که از خوارج است فقط در يک صورت مي تواند از آتش دوزخ نجات پيدا کند: قبول کند از گروه خوارج است!</p>
<hr />276) مسائل جنسي ، بزرگترين کابوس خوارج است !</p>
<hr />277) خوارج با شنيدن روابط مشروع يا نامشروع بدنشان مي لرزد ولي از کنار گرسنگي فقرا و ظلم و تبعيض به ديگران براحتي عبور مي کنند .</p>
<hr />279) من پس از سالها تحقيق و تفکر به اين نکته ساده رسيدم که هر چه قرآن گفته را قبول کنم و هر چه در قرآن نيست را به دور بيندازم . سنت قطعي و متواتر منطبق با قرآن و اتحاد امت اسلام و سيره عقلاء را نيز روي تخم چشمم مي گذارم . ديگر آخوند چه مي گويد؟</p>
<hr />280) خوارج هنگام شنيدن انتقاد به جاي تشکر و پذيرش و اصلاح ، سعي در توجيه و سفسطه و انتقام دارند .</p>
<hr />281) ممکن است خوارج در برخي از جزئيات و ريزه کاريهاي خاله زنکي درست بگويند و بر حق باشند ولي در اصول کلي ( در کليات ) کاملا در اشتباهند . و حاضر هم به قبول اشتباه نيستند .</p>
<hr />282) فساد و تبعيضات طبقاتي نتيجه حتمي استبداد خوارج است .</p>
<hr />283) خوارج ، بزرگترين دردسر براي جامعه بشري و من بزرگترين دردسر براي خوارجم !</p>
<hr />284) نيچه سخني دارد به اين مضمون: سه عيب مدرن: خرکاري، کنجکاوي و دلسوزي! من هميشه با خواندن اين جمله تعجب مي کردم که اين سه مرود کجايش عيب است تا اينکه با شخصي شخيص خوارج آشنا شدم و فهميدم هر سه اينها عيب که چه عرض کنم فاجعه است !</p>
<hr />285) خرکاري در مسيري بيهوده، کنجکاوي در اموري نابه جا و دلسوزي براي مسائلي دروغ و يا پيش پا افتاده از شخصه هاي فردي و حکومتي خوارج است .</p>
<hr />286) آقا با فرعون محشور مي شود . شک نکن . هر کس که در برابر حق ، گردنکشي کند با فرعون محشور مي شود .</p>
<hr />287) ملت خواب ، که فرهنگي خراب دارد و دشمني با کتاب! لياقتش اين است که يک روز يک مشت فاسد عرقخور بي دين بر گردن او سوار شوند و روز ديگر خوارج احمق قشري نگر و مي پندارم فردا عده اي سرمايه دار گردن کلفت !</p>
<hr />288) خوارج در ميان زنان نيز هستند، تمام فهم و ايمان و دين اين خانمها حجاب است و حرف نزدن با نامحرم ! گرچه اين نيز في نفسه خوب است ولي نمي دانند که به قول نيچه بر سردر ايمانشان سايه زنا افتاده است و مگر نه اينکه غيبت و سکوت در برابر ظلم و سکوت در برابر فقر و خشنودي از احاديث دروغي که تحريف کننده قرآن شده گناهش صدها برابر زناست؟</p>
<hr />289) زني را تحسين مي کنم که با حجاب باشد ولي فکرش در حجاب نباشد . با حيا باشد ولي در برابر خرافات ديني و مذهبي بشورد ! با همه سخن بگويد ولي فريب دم گرم کسي را نخورد ! بخواند بياموزد و بياموزاند و فرزنداني چون خودش متفکر و شجاع بار بياورد . طوفنده در برابر يزيديها و بلعم باعوراها و قارونها و ستمها باشد ! و نقاب چادر چشمان او را بر درد و بدبختي وظلم و ستمي که ملتش را گرفته و ريشه در ندانمکاري متوليان ديني و حکومتي دارد نبندد .</p>
<hr />290) خوارج ، محکمترين نردبان را به ديواري اشتباهي تکيه داده اند ! براي همين ، هنگام رسيدن به خط پايان يعني مرگ ! چشماهايشان چهارتا مي شود . که مگر مي شود با نردبان محکم به جهنم رسيد؟ آري اي برادر و خواهر کوته فکر نادان ، مي شود خيلي هم راحت تر و محکمتر و سريعتر مي شود!</p>
<hr />291) بزرگترين هنر پدران فکري خوارج ( مانند باند علامه مجلسي ) اين است که در کتب مخالفين به دنبال دلايلي به نفع خودشان بگردند تا آن اشتباهات را بر سر حريف بکوبند .</p>
<hr />292) برخي از خوراج ، فرزندانشان را به کلاس مداحي و بسيج و . . مي فرستند مبادا آنها به سمت لات و لختي ها بروند، بدبختها نمي دانند اينگونه آنها را دوبرابر بدبخت تر از خودشان و صد قدم از لختي ها به جهنم نزديکتر کرده اند ! زيرا يک نفر لختي خودش را خراب مي کند، ولي يک نفر خوارج دين خدا را ! و تو خود بگو کدام يک جهنمي ترند .</p>
<hr />293) جهل ، پليدتر و بدتر از بي حجابي است براي همين ، حجاب خانمهاي خوارج منش براي من پشيزي ارزش ندارد .</p>
<hr />294) فشار قبر ، همان غم و غصه ناشي از کثافت جهل است که در لحظه مرگ گريبانگير همه مي شود، هر چه جهلت بيشتر، فشار قبرت افزونتر .</p>
<hr />295) هر گناهي در هر گوشه کشور بشود خوارج در آن گناه شريکند چون وجود اين حضرات ، مانع هر آگاهي و احساس مسئوليتي است .</p>
<hr />296) خوارج ، وقتي ملتشان دارد از گرسنگي مي ميرد به نيت توطئه و ايجاد فتنه و آشوب در ساير کشورها، پول ريخت و پاش مي کنند .</p>
<hr />297) اگر يک نفر در تمام عمرش مرتکب هيچ گناهي نشود و تمام واجبات و مستحبات الهي را انجام دهد ولي چشم مردم و مقلدين فقط به او باشد و او در برابر موضوع و يا سخن حقي تسليم نشود گناه گمراهي همه مردم به عهده اوست و او جايگاهش وسط جهنم است و چه مسخره است آدم گناه نکرده وارد جهنم شود (قابل توجه علماي عظام به خصوص آنها که چشم برزخي دارند!)</p>
<hr />298) تا سفره آخوند تا سفره کتب خرافي تا سفره فيلمهاي خرافي تا سفره شعارهاي سياسي خرافي به پاست، خوارج هم نشو و نما مي کنند و وجود دارند .</p>
<hr />299) به خداوندي خدا قسم مي خورم و تمامي فرشته گان را بر قسم خود شاهد مي گيرم که مخلص ترين و فداکارترين آدمها در سپاه پاسداران و اداره اطلاعات بودند که يا مُردند يا بازنشسته شدند و بي شرف ترين آدمها هم اکنون سر رشته را در اين دو محل به دست گرفته اند ( البته پادوهاي رده پايين ، آدمهاي خوبي هستند هر چند از خوارج نيز در بين آنها به وفور ديده مي شود . . . )</p>
<hr />300) امر به معروف و نهي از منکر خوارج ، به زندان و ترور ختم مي شود، امر به معروف عارف خداشناس به اصلاح و تغيير .</p>
<hr />301) خوارج با ديدن کاباره ها و مشروب فروشي ها و سينماها عصباني و خشمگين مي شوند ولي از کنار بانکها که مراکز رباست و منابري که مرکز دروغ بستن به خدا و پيامبر است، براحتي عبور مي کنند و اين در حالي است که گناه اين مراکز صدها برابر بيشتر است .</p>
<hr />302) براي تشخيص خوارج نياز به چشم برزخي نيست به چشمهاي آقا و قزويني سفسطه باز و مظاهري نادان و آقاسي شاعر و ازغدي شبهه روشنفکر و جنتي دگم و مصباح دستمال نگاه کن !</p>
<hr />303) اطلاع و اشراف خوارج در ريزه کاريها آنها را دچار غرور و اشتباه در کليات مي کند .</p>
<hr />304) خوارج مي پندارند منجي که بناست ظهور کند مشخصاتش دقيقا مطابق پندار و اوهام آنان است، نخير برادران عزيز! يهوديان نيز منتظر ظهور مسيح بودند ولي با ظهور عيسي اولين و بزرگترين دشمن حضرت عيسي شدند ! حتي وقتي به مدينه آمدند انتظار داشتند پيامبر آخر در ميان آنها ظهور کند و با ورود پيامبر(ص) به مدينه بزرگترين دشمن او شدند ! هر چند من فکر مي کنم حضرت عيسي همان منجي است که بالاخره و مجددا ظهور مي کند شايد هم به اتفاق فردي از نسل پيامبر(ص) که هنوز متولد نشده است . به هر حال در صورت وقوع چنين اتفاقي مطمئن باشيد شيعيان و يهوديان با آنها مخالفت کرده و بسياري از اهل سنت و تعدادي از مسيحيان به آنها ايمان خواهند آورد . اين پيشگويي را از من به خاطر داشته باشيد .</p>
<hr />305) هر گاه به هر طريق ممکن نتوانستي موضوعي را خدشه دار کني آنگاه به آن ايمان بياور .</p>
<hr />306) علت اينکه لختي ها از خوارج کارمند مذهب بهترند اين است که من هرگاه با لحن ملايم و منطقي با آنها سخن مي گويم، بدون تعصب و توجيه و سفسطه بازي حرف حق را قبول مي کنند ولي کارمندان مذهب چون خودشان را نماينده دين و خدا مي دانند به هيچ طريق زير بار حرف حق نمي روند .</p>
<hr />307) خوارج حزب اللهي يبوست فکري دارند!</p>
<hr />308) بزرگترين امر به معروف و نهي از منکر در نزد خوارج در حجاب زنان است نه غارت بيت المال!</p>
<hr />309) حضرت علي : خداوند دوست دارد که تمام مردم عالم نسبت به کليه افراد بشر به پاکي و نيکي فکر کنند و خيرخواه يکديگر باشند.( غررالحکم)</p>
<hr />310) پس مرا شما از گفتار به حق و مشورت به عدل خودداري نکنيد زيرا من خود را پيش خود آنقدر بالا نمي گيرم که خطا نکنم و بر کردار خود ايمن از خطا نيستم مگر اينکه خدا امر مرا کفايت کند از آنچه او بدان از من مالک تر است . همانا من و شما بندگان مملوک خدايي هستيم که جز او پروردگاري نيست . او بر ما مسلط است چيزهايي را که ما خود بر خود مسلط نيستيم . ( حضرت علي نهج البلاغه خطبه 210 روضه کافي ج2 ص 298 ج 8 بحار الانوار 652)</p>
<hr />311) به خداوند اي کاش که من شما را نمي شناختم و هم شما مرا نمي شناختيد زيرا که اين معارفه ، سبب ندامت و پشيماني شده است.(حضرت علي، ارشاد مفيد ص 132 )</p>
<hr />312) چه بسياري از مردم که از بس خوبشان و مدحشان را گفتند فاسد شدند، بسياري از مردم چون از عيبشان چشم پوشي شد و مورد انتقاد قرار نگرفتند مغرور شدند، بسياري از مردم هم چون به آنها احسان شد و از راه احسان زندگي و کارشان اداره شد به تدريج در غفلت فرو رفتند (امام سجاد قضاوتها و حکومت عدالتخواهي علي تاليف سيد اسماعيل رسول زاده ص 45 انتشارات ياسين تهران پاساژ فرنو )</p>
<hr />313) اين لي لي پو تي ها(خوارج کارمند مذهب) بايد بدانند اگر بزرگ مي نمايند براي اين است که با گاليور (امثال شريعتي) سنجيده نشده اند و الا درک اين معنا کوچکترشان خواهد کرد!( ؟ اين جمله از من نيست )</p>
<hr />314) بازرگان : در سنت دينداران بعد از پيامبران هميشه اشخاص و عناوين مقدم بر اصول و افکار قرار گرفته اند و سر مخالفت آنها بر دکتر شريعتي در اينجاست .</p>
<hr />315) سنت پرستان سارقاني هستند که هر چه جامعه خاموش تر و ساکت تر در ربودن کالاهاي زمان به نفع تعبد و تقليد و تحقير عقل موفق ترند به قول شاملو : روشنفکر جهان سوم بايد معجزه اي صورت دهد و در کوه غيرممکنها تونلي بزند .</p>
<hr />316) ژان ژاک روسو: شما به مردم آگاهي و بينش بدهيد آنها راه خودشان را انتخاب خواهند کرد .</p>
<hr />317) مي گويند سگها کور رنگند، يعني نمي توانند رنگها را ببينند، خوارج نيز احمقند يعني نمي توانند بفهمند .</p>
<hr />318) اگر جز خدا چيزي ملاک و شاخص انديشه تو شد تو مشرکي حتي اگر به زبان منکر شوي، پس اگر به جاي کعبه، کربلا و به جاي قرآن، مفاتيح و به جاي سنت پيامبر(ص) ، امام زمان و قبر و گنبد و احاديث جعلي مجلسي تمام فکر و ذکر تو شد، تو مشرکي شک هم نکن .</p>
<hr />319) حضرت علي : حق را با صريح ترين لهجه بگوييد!</p>
<hr />320) هر يک روزي که روحانيون ديرتر تشريف ببرند، عده بيشتري از اسلام بر مي گردند و وجهه بيشتري از آنان در نزد مردم خراب مي شود .</p>
<hr />321) روزي پدر شريعتي به او مي گويد : اين حرفها را تو از کجا مي آوري ؟ من که اينهمه کتاب خوانده ام اينها را نمي دانم ! شريعتي پاسخ مي دهد : براي اينکه من آن کتابها را نخوانده ام !</p>
<hr />322) هيچ تفاوتي بين پيامبران نيست همه آنها سفيران يک پادشاه بودند با يک پيام : توحيد . همانگونه که اصحاب پيامبر(ص) همه يک غم داشتند : اسلام .</p>
<hr />323) تعصب و تکبر بزرگترين موانع رسيدن به حق است که متاسفانه به وفور در وجود کارمندان مذهب ديده مي شود .</p>
<hr />324) شريعتي از تک بعدي و تنگ نظري و کاناليزه شدن در فرهنگي خاص و سياستي خاص و فردي خاص شديدا متنفر بود و اجتناب مي کرد(؟)</p>
<hr />325) بعضي ها وقتي به جايي مي رسند خودشان را گم مي کنند، بعضي ها وقتي خودشان را گم مي کنند به جايي مي رسند ! سعي کن از گروه دوم باشي.</p>
<hr />326) کتاب من بسيار تلخ است، ولي تلخ تر از واقعيتي نيست که پس از مرگ دچار آن خواهي شد ! شيريني پس از مرگ را با پذيرش اين تلخي بخر .</p>
<hr />327) اينک بزرگترين خدمت به اسلام ، شستشوي اسلام است از آلودگي ها ( احاديث و قصه ها و روايات و اسرائيليات و سوء تعبيرها)</p>
<hr />328) من مست روحانيت و محبت عيساي ناصريم، اين بزرگترين دشمن خوارج کارمند مذهب چسبيده به دين ! پيرو محمدم، او که پا در زمين داشت و نگاه بر آسمان دعوت به دنيا مي کرد براي رسيدن به آخرت ! و علي اين مجسمه پاکي و زيبايي و مدارا ! و ابوبکر که در تقوي و مصلحت انديشي يگانه زمانه بود ! و عمر که بر خلاف ظاهرش قلبي پاک و بي ريا و ساده چون طلا داشت ! که رُکتر و صريح تر از او خدا نيافريده است . مرا با خرافات آخوندها چه کار ؟</p>
<hr />329) کسي که تحمل شنيدن امور ناخوشايند را نداشته باشد يکروز همه آنها را يکجا و به صورت ناگهاني و عيني مي بيند !</p>
<hr />330) رابرت آبراهامز : بعضي ها در اثر گلوله مي ميرند و جمعي ديگر در شعله هاي آتش مي سوزند اما اغلب آنها اينچ اينچ در کارهاي بي اهميت محو مي شوند ( و اين بلايي است که فقها و روحانيون در طول سالها و قرنها بر سر اسلام آوردند )</p>
<hr />331) خداوند مهربانتر از آن است که کسي را داخل آتش بيندازد . تو وقتي مي ميري خودت را ناگهان يا ته چاهي مي بيني که يک عمر ندانسته کنده بودي يا اوج قله اي که يک عمر ، دانسته پيموده بودي !</p>
<hr />332) مردم ايران کسي را که گوشي باشد تحقير مي کنند و گوشي بودن را نشانه ضعف شخصيت افراد مي دانند، ولي من نمي دانم چرا خودشان تمام عمر ، گوش به دهان آخوندها و صدا و سيما و کتبي به خصوص دوخته اند؟ با اينکه حتي سوء نيت حضرات برايشان مسجل شده است .</p>
<hr />334) خداوند از راه و روشهاي اتوکشيده ديسيپريني ( مانند خوارج ) سطحي چارچوب مند قاعده دار ، متنفر است . به دنيا نگاه کن . خدا اينگونه است و اينگونه را دوست دارد .</p>
<hr />335) خوارج براي همه مردم دنيا چارچوب و قاعده مي کشند ولي خودشان در هيچ چارچوبي نمي گنجند !</p>
<hr />336) خوارج آن چوپان دروغگوي ستمگري هستند که چوب دين را به دست گرفته و آنها را ندانسته به سوي دره هاي عميق بدبختي مي راند و خود مي پندارد و براي مردم هم چنين پنداري درست کرده که به سوي مراتعي سرسبز روانند !</p>
<hr />337) خوارج فقط دين را مايه قوام و حيات جامعه مي دانند و ديگر کاري به اقتصاد و تغذيه و سياست و . . . ندارند، البته ايکاش همان دين را هم درست مي دانستند !</p>
<hr />338) منبر مغز آدم را پوک مي کند، مغز خوارج را پوکتر !</p>
<hr />339) ماهي از سر گنده گردد ني ز دُم فتنه از عمامه خيزد ني ز خُم</p>
<hr />340) بايد هنگام مطالعه اين کتاب ، در غرنطينه کامل باشي و فقط پس از اتمام آن بروي و از آخوند سر محله سئوال کني !</p>
<hr />341) هرگاه اهل سنت هدف و پيام واقعي امام حسين را از ته دل بفهمند و شيعيان نيز به شخصيت و تفکر و روش عالي حکومت داري حضرت ابوبکر و عمر واقف شوند، آنگاه است که بسياري از مشکلات جهان اسلام حل مي شود .</p>
<hr />342) براي من عجيب است که نه اهل سنت و نه شيعيان به ادامه آيه کريمه اطيعوا الله و اطيعوالرسول و اولي الامر منکم توجهي ندارند . ادامه آيه مي فرمايد: اگر در موضوعي با حاکمان اختلاف پيدا کرديد آن موضوع را به قرآن و سنت ارجاع دهيد. شيعه که اصلاً امام را معصوم مي داند و معتقد به اختلاف با او نيست، سني نيز اولي الامر را واجب الاطاعه مي داند و او را امر به معروف و نهي از منکر نمي کند! پس مي خواهيد حال و روز جهان اسلام بهتر از اين باشد . حق داريم که سه ميليون يهودي خوارج بر سر يک ميليارد مسلمان سوار شده باشند !</p>
<hr />343) آن چنان زندگي کن که راه شوي نه چاه !</p>
<hr />344) هم اينک ، خوارج بر سپاه، بر روزنامه کيهان، بر بيت رهبري، بر ائمه جمعه کشور و بر اداره اطلاعات، چنگ انداخته اند باشد که همين ندانم کاريها زمينه ساز سقوط آنها شود . انشاء الله .</p>
<hr />345) امام هادي : در آخر زمان قيافه ها روشن و مورد قبول و نوراني و شکل چهره هاي دينداران مذهبي ولي : قلوبهم مظلمه منکدره : دلها تاريکي محض و کدر و سياه و سنگ و بي رحم ! السنه فيهم بدعه : سنت نزد آنها بدعت است ! و البدعه فيهم سنه : به بدعتها مارک سنت و دين مي زنند ! المومن بينهم محقر : مومن بين آنها کوچک است و الفاسق بينهم موقر : فاسق نزدشان موقر و بزرگ است ! امراووهم جائرون : پيشوايان ستمگر ! و علمائهم صائرون في ابواب اظلمه و اغنيائهم يسرقون زادالفقراء علما سرگردان در بابهاي ظلماني و ثروتمندان سارق توشه فقرا . . . . آيا چنين جامعه اي به چشم شما آشنا نيست ؟</p>
<hr />346) به اين حکم اصيل و حتمي که حضرت محمد خاتم پيامبران بوده امکان ندارد پس از ايشان کسي به عنوان منجي ظهور کند مگر حضرت عيسي ( اگر از نسل پيامبر(ص) هم کسي ظهور کرد- کسي که هنوز متولد نشده &#8211; حضرت عيسي بايد ايشان را تاييد کند زيرا فقط ايشان به وحي متصلند البته: اگر ! )</p>
<hr />347) شريعتي : بگو ، نگو ، نمي گويم ، نگو ، نفهم ، مي فهمم !</p>
<hr />348) ذات ويروس هايي ( مانند ايدز) در اين است که فقط داخل سلول زنده مي توانند زنده بمانند . دروغها و خرافات نيز فقط در داخل واژه هاي خوب و حق و پشت چهره انسانهاي پاک مي توانند زنده بمانند و رشد کنند ! تمامي عقايد شرک آميز و خرافاتي شيعه داخل مفاهيم و پشت چهره هاي زيبايي مانند حب اهل بيت و شان نزول آيات قرآن پنهان شده است .</p>
<hr />349) علت بدبختي خوارج اين است که به همه چيز و همه کس به ديده شک و ترديد نگاه مي کنند به جز عقايد خودشان ! عقايدي که با يقيني ارثي و تقليدي به آنها رسيده در صورتي که مطهري مي گويد : شک مقدمه يقين و ترديد پلکان تحقيق است !</p>
<hr />350) آخوند مي گويد: بله، اصول دين تحقيقي است و نه تقليدي ولي تو موظفي به همان نتايجي که ما رسيده ايم برسي و اگر به غير از کفريات و خرافات تاريخي و موروثي ما به نکته اي رسيدي کافري و مهدورالدم .<br />
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 190px"><br />مطالب این پست از تحریر نخست کتاب<br /><strong><a title="دانلود تحریر دوم کتاب درد سر - خوارج را بهتر بشناسیم" href="http://sites.google.com/site/islamicpersianbooks/Home/books/khavarej.zip" target="_blank">درد سر</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده کتب نویسنده در سایت عقیده" href="http://67.228.229.69/ebook/list_book.php?wriID=251" target="_blank">علیرضا حسینی</a></strong><br />گرفته شده است<br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/166/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/166/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/166/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/166/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/166/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/166/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/166/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/166/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/166/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/166/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/166/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/166/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/166/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/166/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=166&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/characteristics/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تئوریزه‌ شدن تشیع صفوی توسط فقهای لبنانی</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/theorization/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/theorization/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 16:08:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=163</guid>
		<description><![CDATA[مذهبی که قزلباشان وارد ایران کردند به حدی با ایرانیان بیگانه بود که در نوشته‌های حسن روملو می‌خوانیم که وقتی قزلباشان تشکیل دولت دادند در ایران کسی شیعه نبود، و هیچ کتابی که از آنِ شیعه باشد در ایران یافت نمی‌شد:در آن اوان، مردمان از مسائل مذهب حق جعفری! و قواعد و قوانین ملت ائمة [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=163&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="font-family:Tahoma;line-height:18px;font-size:12px;">مذهبی که قزلباشان وارد ایران کردند به حدی با ایرانیان بیگانه بود که در نوشته‌های حسن روملو می‌خوانیم که وقتی قزلباشان تشکیل دولت دادند در ایران کسی شیعه نبود، و هیچ کتابی که از آنِ شیعه باشد در ایران یافت نمی‌شد:در آن اوان، مردمان از مسائل مذهب حق جعفری! و قواعد و قوانین ملت ائمة اثنی اعشری اطلاعی نداشتند؛<span id="more-163"></span> زیرا که از کتب فقه امامیه چیزی در میان نبود، و جلد اول کتاب «قواعد اسلام» که از جمله تصانیف سلطان العلماء المتبحرین شیخ جمال الدین [ابن] مطهر حلی است که شریعت پناه قاضی نصرالله زیتونی داشت، از روی آن تعلیم و تعلم مسائل دینی می‌نمودند، تا آن که روز به روز آفتاب حقیقت مذهب اثنی عشری ارتفاع یافت.<br />
یک بخش از این گزارش چنین است: کسی در ایران از مذهب شیعه اطلاع نداشت. قسمت دومش چنین است: کتاب شیعی در هیچ جای ایران نزد هیچکس وجود نداشت. قسمت دیگرش چنین است: مذهب را از کتاب ابن مطهر حلی گرفتند. قسمت آخرش چنین است: این کتاب را نصرالله زیتونی با خودش به ایران آورد.<br />
بازخوانی این گزارش چنین می‌شود: هیچکس در ایران از عقیده‌ئی که قزلباشان آورده بودند پیروی نمی‌کرد؛ و هیچ کتابی که حاوی معتقداتی همگون با عقیدة قزلباشان باشد در ایران یافت نمی‌شد. ولی کتابی که یک فقیه غیر ایرانی نوشته بود، و یک فقیه غیر ایرانی دیگر آن را آورد مقبول طبع افتاد، و متن آن اساس تدریس عقاید مذهبی قرار داده شد.<br />
صاحب روضه الصفا نیز تصریح می‌کند که وقتی در ایران سلطنت قزلباش تشکیل شد عموم مردم کشور بر مذهب اهل سنت بودند، و زور شمشیر قزلباشان بود که مردم را شیعه کرد:<br />
در آن عهد، عموم اهالی ایران بر مذهب اهل سنت و جماعت بودند، و زمرة شیعة اثناعشری در عین ذلت و قلت تقیه می‌نمودند، وی (یعنی شاه اسماعیل) به ضرب شمشیر، مروج مذهب جعفری شد و رونق به طریقت اثناعشری داد.<br />
به هرحال، نوشتة حسن روملو را می‌توان چنین تفسیر کرد که تشیع صفوی را قزلباشان از خارج ایران و از محیطی که سنی‌ستیزی در اوج بود به ایرن آوردند، کسی از علمای شیعه در ایران نمی‌توانست عقاید آنها را قبول کند، در نتیجه هیچ عالم شیعه‌ئی در ایران با آنها همکاری نکرد، هیچ کتابی از متون مذهبی شیعیان ایران باب طبع ملایان تبرائی نیفتاد؛ سرانجام یک تازه‌واردِ عرب کتاب ابن مطهر حلی را با خود به ایران آورد و آن را اساس دین قرار داد، و اما چه کسانی کتاب او را تدریس می‌کردند؟ این را پائین‌تر خواهیم دید که عموما از روستاهای جنوب لبنان بودند که با کوله‌بارِ بغض و نفرت و سنی‌ستیزی به ایران آمدند و وارد دار و دستة قزلباشان شدند، و وظیفة تبلیغ دین و تدریس و افتاء را به دست گرفتند.<br />
از وقتی که قزلباشان پا به عرصة سیاست‌گزاری ایران نهادند، امام علی که تا آن زمان امام اول شیعه و خلیفة چهارم پیامبر بود به مقام خدائی ارتقاء یافت، دسته‌جات تبرائی به رهبری ملایانی از خودشان که از میان بزهکاران شهری سر برآورده و یکشبه ملا شده بودند، روز و شب در کوی و برزن‌ها به بانگ بلند به ابوبکر و عمر و عائشه دشنام می‌دادند، و از مردم ایران می‌خواستند که از خانه‌هایشان بیرون آیند، و با آنها همنوا گردند و «بیش باد و کم مباد» سر دهند، سنی را – که عموم مردم ایران بودند – کافر خواندند و جان و مال و ناموسش را حلال شناختند، و جنایت‌ها کردند که عقل از بازگوئیش ننگ دارد.<br />
چون فقهای عرب به ایران آمده وارد دستگاه دینی قزلباشان شدند، و دسته‌جات تبرائی را پیرامون خودشان گرد آوردند، رفتار سنی‌ستیزانة تبرائیان تئوریزه شده به شکل عقیدة دینی به زبانِ عربی تدوین شد. نخستین، معروفترین و پرنفوذترین فقیه لبنانی که در آخرین ماه‌های عمر شاه اسماعیل وارد ایران شد شیخ علی کَرَکی نام داشت که در تاریخ فقه شیعه لقب محقق ثانی دارد، شیخ علی کرکی توانست توجه شاه تهماسب و سران قزلباش را به خود جلب کرده وارد دستگاه دینی صفویه شود.<br />
تا آن هنگام یکی از تبرائیان سابق به نام امیر غیاث الدین منصور، و یک عربِ اهل حله که تازه به ایران آمده بود به نامِ امیر نعمت الله حِلّی مسترکًا صَدر بودند، شیخ علی کرکی برای آن که مقام صدارت را به یک دست‌نشاندة خودش داده تحت سلطة خویش درآورد، با این دو درافتاد. او ابتدا نعمت الله حلی را از میدان به‌در کرد، و نعمت الله از ایران گریخته به حله برگشت، بعد از آن کرکی به غیاث الدین پرداخته از میدان بیرونش کرد. اسکندر بیک ترکمان در این باره چنین می‌نویسد:<br />
میر نعمت الله به جهتِ خصومت و نزاع خاتم المجتهدین شیخ علی عبدالعالی [کرکی] و موافقت شیخ ابراهیم قطیفی که معاند خاتم المجتهدین بود، از صدارت معزول گشته به حله رفت، و علامه العلمائی [غیاث الدین] من حیث الانفراد صدر بود، و اما میانة او و خاتم المجتهدین طرح بد نشست، میر [غیاث الدین] او را تجهلات می‌کرد، (متهم به بی‌اطلاعی از امور دینی می‌کرد) و او میرزا را به عدمِ قید (یعنی عدم تقید به امور دینی) متهم می‌داشت، روزی در خدمت اشرف [شاه تهماسب] میانة ایشان مباحثة علمی واقع شده منجر به نزاع شد، رفته رفته منازعاتِ ایشان به قباحاتِ کلی (یعنی دشنام متقابل) انجامید، حضرت شاه مراعات جانب خاتم المجتهدین کرده میرزا از صدارت معزول گردید.<br />
غیاث الدین منصور به شیراز تبعید شد، ولی شیخ کرکی فرمان ریاست دستگاه دینی پارس را برایش فرستاد؛ زیرا که غیاث الدین منصور در میان تبرائی‌ها یارانِ بسیار داشت، و شیخ کرکی ترجیح داد او را با خود داشته باشد، و با این اقدامش او را دست‌نشاندة خود کرد، مورخان صفوی تصریح کرده اند که «تمامی یاران کرکی عرب بودند و به فرمان او امور مربوط به مذهب و شرع را انجام می‌دادند. شماری از اینها از وابستگان به خانوادة شیخ کرکی بودند که معروفترین‌شان میر سید حسین جبل عاملی – دخترزادة شیخ کرکی – بود، این مرد همراه شیخ کرکی «از جبل عامل آمده، مدتی در داراالارشاد اردبیل به تدریس و شیخ الاسلامی و قطع و فصل مهام شرعیه قیام داشت، بعد از آن (یعنی پس از درگذشت شیخ کرکی) به درگاه معلی (یعنی دربار شاه تهماسب) آمده دعوی اجتهاد می‌نمود، و منظور نظر حضرت شاه جنت‌مکان گردید&#8230;. توقیع او را سید المحققین و سند المدققین وارث علوم الانبیاء والمرسلین خاتم المجتهدین مرقوم می‌ساختند، اگرچه علما در این باب سخن داشتند، و غایبانه اذعان می‌نمودند&#8230;. تصانیف بسیار در فقه و حقیقت مذهب اثناعشری و رد مذاهب مبتدعه دارد».<br />
شاه تهماسب که نوجوانی نابالغ بود نسبت به شیخ کرکی ارادت خاصی ورزید، و به او اختیار تام داد که برای نشر «دین ائمة اطهار» هر شیوه‌ئی را که مناسب بداند به مورد اجرا بگذارد. در زمان شاه اسماعیل هنوز موضوع جانشینی و نمایندگی امام غائب و موضوعاتی از این قبیل وارد اندیشة قزلباشان نشده بود، <span style="background-color:#ffff33;">وقتی شیخ کرکی و دیگر لبنانی‌ها وارد ایران شدند به سران قزلباش و به شاه تهماسب نوجوان فهماندند که پادشاه باید سلطنتش را از امام غائب دریافت دارد تا مشروعیت داشته باشد، شیخ کرکی پس از آن که این عقیده را جا انداخت، خودش را نمایندة امام غائب معرفی کرد، و شاه تهماسب نیز این را قبول کرده وی را منبع مشروعیت سلطنت خودش دانست، در نتیجه برای نخستین بار در تاریخ ایران (و در تاریخ اسلام) مقام مرجعیت شرعی به گونه‌ئی که اکنون می‌شناسیم درست شد</span>، و این عقیده تدوین گردید که بدون اذن مرجعیت که نمایندة امام غائب است هیچ سطنتی مشروعیت ندارد، پیش از آن در تئوری سنی گفته شده بود که پیامبر و خلفا منبع هرگونه مشروعیت سیاسی اند، و برای این تئوری چند کتاب در قرن‌های چهارم و پنجم نوشته شده بود. ولی خلیفه‌ئی که در آن تئوری منبع مشروعیت‌ها بود (خلیفة عباسی) حاکمیت را در دست داشت و یک فقیه ساده نبود، اما تئوری‌ئی که فقهای لبنانی برای دولت صفوی ساختند فقیه ساده و بدون قدرت سیاسی را منبع مشروعیت قدرت سیاسی دانست، و به این طریق فقها در حاکمیت شریک شدند و برای نخستین بار در تاریخ ایران یک حاکمیت دوگانه ایجاد گردید که تا امروز برجا مانده است.<br />
شاه تهماسب علاوه بر ریاست دستگاه دینی و قضائی، ریاست کل اوقاف کشور را نیز به شیخ کرکی سپرد، و اجازه داد که اموال اوقاف را به هر راهی که صلاح بداند به مصرف برساند، یعنی شیخ کرکی وقتی وارد ایران شد به ریاست کل دستگاه دینی، ریاست کل دستگاه قضائی، و ریاست کل امور اوقاف در کشور ایران منصوب گردید، و دستش باز گذاشته شد تا هرگونه که دلش بخواهد عمل کند، و انبوه اموالی که در اختیار می‌گرفت را به هرگونه که مایل باشد به مصرف برساند.<br />
نخستین کارِ شیخ علی کرکی برای تئوریزه‌کردن عقیدة قزلباشان، تدوین تئوری موسوم به «تولا و تبرا» بود، او در این زمینه کتابی با عنوان نَفَحاتُ اللاهوت فی وجوب لَعن الجِبت والطاغوت (یعنی: نسیم خنک ملکوتی در ضرورت لعنت به جِبت و طاغوت) تحریر کرد، جِبت و طاغوت که شیخ کرکی لعنت به آنها را تنها وسیلة راهیابی به بهشت معرفی کرده، در زبان قرآن به بت‌های عرب گفته شده است. شیخ کرکی ابوبکر را جِبتنامیده و عمر را طاغوت نامید که گویا خدا در قرآن به پیامبرش خبر داده بود که مسلمان‌ها پس از او به ابوبکر و عمر ایمان می‌آورند و از اسلام بیرون می‌روند و سنی می‌شوند و با اسلام می‌جنگند؟. او نوشته‌هایش با دلایل و براهین شرعی و با آوردنِ آیه‌های قرآن کافربودن ابوبکر و عمر را به اثبات رساند، و ثابت کرد که این دو تن برای آن که اسلام را منحرف کنند، منافقانه مسلمان شدند و خودشان را به پیامبر نزدیک کردند، و همینکه پیامبر درگذشت قدرت را قبضه کردند و اسلام را منهدم ساختند، او نوشت که سنی‌ها چونکه پیروان این دو تن هستند کافر و بی‌دین اند و به فرمان خدا باید از جهان برافتند، برای توجیه شرعی این «جهاد»، او آیات قرآن را که در ضرورت مبارزه با کافران آمده بود آورد، و گفت که اینها را خدا در بارة سنی‌ها گفته است.<br />
همزمان با ورود شیخ کرکی به ایران چند تن دیگر از علمای مناطق کوهستانی جنوب لبنان و شماری از فقهای احساء (شرق عربستان) نیز وارد ایران شدند و خودشان را به قزلباشان نزدیک کردند، در آن زمان قبایل مختلف قزلباش بر سر تقسیم خیرات کشور در میان خودشان به رقابتی افتاده بودند (که داستانش در کتاب‌های مورخان آن زمان به تفصیل آمده است). چون فقهای لبنانی و احسائی وارد ایران شدند هرکدام از سران قزلباش به هدف آن که از حمایت هرچه بیشتر دسته‌جات تبرائی برخوردار شود، و شاه تهماسب را آلت دست خود سازد یکی از آنها را در دامن حمایت گرفت. در نتیجه میان فقهای تازه وارد رقابت قدرت گسترده‌ئی آغاز گردید که در مواردی به ستیزه‌های شدیدی منجر شد، سرسخت‌ترین رقیبان شیخ کرکی یکی به نام «امیر نعمت الله» از اهالی روستای حلة لبنان و دیگری به نام «شیخ ابراهیم» از اهالی قطیفِ احساء بود، هرکدام از این دو تن بخشی از ملایان تبرائی را به دور خودشان گرد آوردند، و برخی از قزلباشان را با خودشان همدم کرده برای دستیابی به مناصب عالی و پردرآمد دینی با شیخ کرکی رقابت سختی را آغاز کردند، از اینها شماری از ملایان تبرائی و قزلباشان از قبیل ملا حسین اردبیلی الهی، قاضی مسافر، میر غیاث دشتکی، محمود بیک مهردار طرفداری می‌کردند. درگیری اینها به اتهامات دوطرفه در دربار شاه طهماسب انجامید و شب‌نامه‌هائی در افشای یکدیگر پخش می‌کردند، در این رهگذر که ستیزی بسیار شدید را به وجود آورده بود، برخی از اینها سر به نیست شدند، و برخی دیگر همچون امیر نعمت الله به کربلا تبعید گشتند.<br />
شیخ کرکی سپس فتوا داد که قبله‌های مساجدی که در ایران ساخته شده اند کج است و باید این مساجد را ویران کرد و از نو ساخت، او فتوا داد که قبله‌های مساجد ایران را سنی‌ها تعیین کرده اند، و تعمدا کج تعیین کرده اند و دیوار همة مساجد را کج نهاده اند تا قبله کج باشد و نماز مؤمنین باطل شود.<br />
شیعیان ایران می‌دانستند که قبله‌های مساجد ایران درست است، ایران از زمانی که دین اسلام را شناخته بود خود رهبری آن دین را به دست گرفته بود و صدها فقیه نامدار – از ابوحنیفه گرفته تا جوینی و غزالی (هردو اهل توس) و ابواسحاق کازرونی و بیضاوی (اهل فسا) و عضدالدین ایجی شیرازی و علامه دوانی و امثال اینها – را به جهان اسلام داده بود، ایران همیشه زایشگاه و پرورشگاه‌ فقها و علما و حکما و ادبا و هنرمندان اسلامی بود، شیعیان ایران می‌دانستند که ایران در طول تاریخ اسلامی خویش پرورندة دین اسلام بوده، و تمدن فرهنگ اسلامی با ایرن بالندگی و شکوه یافته است. اکنون شیخ کرکی از لبنان آمده بود تا به مردم ایران بیاموزد که شما چیزی از اسلام نمی‌دانید و مساجدتان را کج ساخته اید، بسیاری دیگر از فتواهای شیخ کرکی نیز با مخالفت شیعیان ایران مواجه شد، و حتی بعضی‌ها به او تهمت زدند که مذهب جدیدی آورده است، و او را «مخترع مذهب» نامیدند.<br />
تا آن هنگام اگر قزلباشان مردم را می‌کشتند، شهرها را به آتش می‌کشیدند، مذهب مردم را به زور تغییر می‌دادند، به هیچ شیعة ایرانی نگفته بودند که راه تو تاکنون غلط بوده است و بیا تا ما مذهب را به تو بیاموزیم، شیعیان انتظار نداشتند که قزلباشان در صدد تغییردادن مذهب آنها نیز باشند. ولی اکنون شیخ کرکی در صدد بود که مذهب شیعیان ایران را به طور سیستماتیک زیر و رو کند، این یک اقدام غیرقابل تحمل بود، و شیعیان ایران هیچ راهی جز مقابله با فعالیت‌های شیخ کرکی نداشتند، شیعیان ایران – جز شیعیان قم و کاشان – تاکنون به دور از قزلباشان و کارهایشان صرفا تماشاگر و قایع نشسته بودند، و نه با آنها مخالفتی نشان داده بودند، و نه با آنها همراه شده بودند. آنها می‌دانستند که قزلباشان مردمی جاهل و دین‌ناشناسند که ادعای شیعه‌بودن می‌کنند، همین ادعا شیعیان ایران را امیدوار ساخته بود که این جاهلان در آینده با تشیع آشنا شوند و به طرف دین گرایش یابند. ولی اکنون کسانی به آنها پیوسته برایشان تشکیلات مذهبی ساخته بودند که در تلاش تئوریزه‌کردن عقائد قزلباشان بودند، و افکار نوینی آورده بودند که اساس مذهبی که شیعیان ایران می‌شناختند و داشتند را زیر و رو می‌کرد، این یک وضع بسیار خطرناک بود، زیرا این تازه‌واردانِ بیگانه و مذهب‌شان تحت قیمومت شاه صفوی و قزلباشان بودند، و می‌توانستند بر سر شیعیان ایران نیز همان درآورند که بر سر سنی‌ها درآورده بودند.<br />
نخستین مخالفت شیعیان ایران با شیخ کرکی بر سر تغییردادن قبله بود، ولی شیخ کرکی چنان بر روح شاه تهماسبِ نوجوان مستولی شده بود که مخالفت‌ها به جائی نمی‌رسید، یکی از سرسخت‌ترین مخالفان شیخ کرکی در تغییردادن قبلة مسجدها، غیاث الدین منصور بود که بالاتر از او یاد شد، غیاث الدین منصور حاضر به تغییر قبلة مساجد تبعیدگاهش – شیراز – نبود؛ و می‌گفت: «تعیین قبله وظیفة مهندسان است نه فقیهان». ولی شیخ کرکی نیز استدلال می‌کرد که من نایب امام زمانم و هرچه می‌گویم درست است، زیرا که به همة علوم زمانه واقفم؛ و شاه تهماسب نیز او را قبول داشت و به فریادهای مخالفانش توجهی نمی‌کرد، شیخ کرکی برنامه‌های دور و درازی برای نشر مذهب و عقاید خودش داشت، و برآن شد که این برنامه را با آزادی کامل و بدون آن که انتقادی از طرف شیعیان ایران متوجهش گردد به انجام برساند، آنچه برای او اهمیت داشت آن که هم شاهِ نوجوان و هم بخشی از سران قزلباش و هم بخش اعظم دسته‌جات تبرائی با او بودند، و هم درآمدهای نجومی اوقاف ایران در اختیار شخص او قرار داشت، و از همه‌گونه ابزار سرکوب و ارعاب و اسکات برخوردار بود، او می‌توانست با این پشتیبانی نیرومند برنامه‌هایش را دنبال کند، با این حال برای آن که او هرلحظه بتواند نیروی قزلباش را برای سرکوب مخالفانش به حرکت درآورد، و کسی جرأت نکند که در برابر فرمان او برای نابودسازی کس یا کسانی تردید کند، از شاه تهماسب – که در آن زمان نوجوانی احساساتی بود – یک فرمان کتبی گرفت که شاه آن را به دست خودش با املای شیخ کرکی نوشته بود، و در میان سران قزلباش توزیع کرد. متن این حکم چنین بود:<br />
<span style="background-color:#ffff33;">هرکه مخالفت خاتمُ المجتهدین، وارث علوم سیدالمرسلین، نائبُ الأئمه المعصومین [شیخ علی کرکی] بکند، و در مقام متابعت نباشد، بی‌شائبه ملعون و مردود [است]، و به سیاسات عظیمه و تأدیب بلیغه (= توبیخ شدید و مجازات سخت) مؤاخذه خواهد شد.</span>روی این خطاب شدیداللهجه مستقیما به شیعیان ایران بود و نه کسان دیگر. شیخ کرکی با در دست‌داشتن این حکم شدید و غلیظ دست به کار تصفیة مخالفانش شد، چند تن از رقیبانِ عراقی او که در آن سال‌ها وارد ایران شده بودند دستگیر و تبعید شدند، و مخالفان ایرانیِ او نیز شدیدا سرکوب گردیدند، شیخ کرکی در مقام ریاست کل دستگاه دینی همة اوقاف ایران را در اختیار خود گرفت، دست به کارساختن مدارس شد، و پرداخت همة هزینه‌هایش را خودش شخصا زیر نظارت داشت، و به کسی اجازه نداد که در کارش ابراز نظر کند، دستگاه قضائی را نیز در اختیار خود گرفت و به تعیین قاضیان مورد نظر خویش که از خارج کشور و مشخصا از جنوب لبنان وارد می‌شدند پرداخت. مدرسان، قاضیان، امامان مساجد و مبلغان عموما فقهای لبنانی بودند که توسط شیخ کرکی آورده می‌شدند و طبق خواستة او عمل می‌کردند. ما سراغ نداریم که یک فقیه شیعة ایرانی در زمان او در دستگاه دینی و قضائی بوده باشد؛ این سخن را همة منابعِ کتبیِ موجود تأیید می‌کند، شک نیست که شیخ کرکی به شیعیان غیر قزلباش ایران هیچ بهائی نمی‌داده و شیعیان ایران نیز با او همعقیده نبوده اند؛ و گرنه کم نبوده اند، در ایران آن زمان شیعیانی که معلومات وافی در مذهب شیعه داشته متونی از فقهای قدیم و جدید نیز در اختیار داشته باشند، این که بالاتر خواندیم که در ایران هیچ کتاب شیعه وجود نداشت، و کسی به اصول مذهب شیعه آشنا نبود نمی‌تواند اساسی داشته باشد؛ فقط مردم با مذهب قزلباشان اشنا نبودند و کتابی که در مذهب آنها باشد در ایران وجود نداشت، ولی شیعیان ایران – جز شیعیان قم و کاشان – در نظر قزلباشان و شیخ کرکی و هم‌مذهب‌شان شیعة واقعی به شمار نمی‌رفته اند، همچنان که متون دینی‌شان نیز متون دینی به شمار نمی‌رفته است، به همین سبب هم در کتاب‌های مؤلفان زمان شاه تهماسب می‌خوانیم که در آن زمان کسی در ایران از اصول مذهب شیعه آگاهی نداشت، و هیچ کتاب مذهبی شیعه در ایران نبود.<br />
ما در این دوره با دو اصطلاح مواجهیم که یکی مخالفین و دیگری معاندین است، هرچند که این دو تعبیر در مواردی به جای هم به کار رفته اند، ولی اصطلاح اول برای شیعیان ایران و اصطلاح دوم برای سنیان به کار میرفته است، این هردو اصطلاح توسط شیخ کرکی ابداع شدند، تا همة کسانی که با مذهب فقهای لبنانی همسو نبودند با چوب «مخالف» یا «معاند» تکفیر شده از میان برداشته شوند، در ایرانِ آن زمان شیعه و سنی چندان به هم نزدیک بودند که قزلباشان و شیخ کرکی و هموندانش نمی‌توانستند هیچ تفاوتی میان آن دو گروه درک کنند؛ لذا هردو گروه را با یک چوب می‌راندند؛ و شیعه‌ها را «مخالفین» و سنی‌ها را «معاندین» می‌نامیدند.<br />
شیخ کرکی پس از نویساندنِ حکم‌نامة شاه تهماسب، فتوائی شرعی صادر کرد که در هیچ کدام از شهرهای ایران باید «مخالفان» و «معاندان» زندگی کنند، «او امر کرد که مخالفان و سنیان را [از شهرها] بیرون کنند تا مبادا که موافقین را گمراه نمایند». او با این فتوا هم به جنگ شیعیان ایران برخاسته بود و هم به جنگ سنیان. این بدان معنا است که یک فقیه لبنانی از یکی از روستاهای دورافتادة لبنان برای اولین بار به ایران وارد شده بود، خود را در پناه سپرها و شمشیرها و نیزه‌های قزلباشان و تبرهای تبرائیان قرار داده و به جنگ همه چیز ایران و ایرانی برخاسته بود، تا هرآنچه را ایرانی در طول هزاران سال ساخته بود ویران سازد و از میان ببرد، دستگاه دینی که او تشکیل داد یک مجموعه از عرب‌های تازه‌واردِ بیگانه از ایران و دین و فرهنگ و تمدن ایران و بیگانه با زبان ایرانی بودند که پس از ورود به ایران به قزلباشان پیوسته رهبری دسته‌جات تبرائی را به دست گرفته بودند، تا کینه‌های تاریخی که از مذهب حنبلی در دل داشتند و از لبنان با خود آورده بودند را بر سر مردم ایران خالی کنند، آنها حتی نمی‌دانستند که مذهب حنبلی هیچگاه در هیچ جای ایران وجود نداشته است، و سنی‌های ایران با عقاید حنبلی‌ها بیگانه اند.<br />
بدین ترتیب بقایائی از مردم ایران که کم و بیش عقاید سابق‌شان را حفظ کرده بودند و دسته‌جات تبرائی نتوانسته بودند آنها را نابود سازند، به تحریکِ لبنانی‌های تازه‌وارد از زادبومشان رانده می‌شدند، یا مجبور می‌گشتند که عقایدشان را با عقاید قزلباشان و ملایانِ لبنانی همسو سازند، مردم شهرها که جز تغییردادن مذهب‌شان هیچ راهی نداشتند، مجبور شدند برای آن که از دیارشان اخراج نگردند تظاهر به شیعه‌گری کنند، در گاتا می‌خوانیم که زرتشت – پیامبر آزاداندیش جهان بشریت<sup>*</sup> – به انسان‌ها تعلیم داده که انسان باید «پندار و گفتار و کردار»ش نیکو باشد، اگر نیک‌بودنِ پندار و گفتار نزد زرتشت آنست که انسان فکر بد به ذهنش راه ندهد و سخن ناروا بر زبان نیاورد؛ نزد شیخ کرکی دشنام‌دادن به انسان‌هائی که نهصد سال پیش از او مرده بودند فضیلت بود، این تعالیم را شیخ کرکی از جنوب لبنان با خود آورده بود تا به ایرانیانی یاد بدهد که سه هزار سال تمدن را پشت سر گذاشته و اینها را یاد نگرفته بودند، او نه تنها به ایرانیان می‌گفت که مساجد شما تا امروز قبله اش کج بوده و شما 900 سال است که متوجه این مسئله نیستید؛ بلکه می‌گفت: فحش ندادن‌تان به کسانی که 900 سال پیشتر مرده اند تاکنون جرم بوده است؛ زیرا هرکس تبرا نکند مجرم است؛ و هرکس به ابوبکر و عمر و عائشه دشنام ندهد مجرم است. فقهای جنوب لبنان آمده بودند تا به ایرانیان یاد بدهند که در کوچه‌ها به راه افتند و با صدای بلند و همنوا به مردگان نهصدساله دشنام بدهند، شیخ کرکی کتاب «نفحات اللاهوت فی وجوب لعن الجبت والطاغوت» را به همین منظور نوشت تا راه و رسم دشنام به مردگان را به ایرانیان بیاموزد، یک بار دیگر به عنوان این کتاب نظری بیفکنیم. عنوان این کتاب به فارسی چنین می‌شود: «نسیم خنک ملکوتی، در ضرورت دشنام‌دادن به جبت و طاغوت (ابوبکر و عمر) است». <span style="background-color:#ffff33;">هان ای ایرانیان! اینست فضیلت! و شما قرن‌ها در غفلت گذرانده اید، و از این فضیلت بی‌بهره مانده اید! این است اصل «تبرا و تولی»! اول «تبرا» کن و بعد «تولی» کن، به مردگان نهصدساله دشنام بده تا شیعه بودنت را ثابت کنی، دین در دو کلام خلاصه می‌شود: کلام اول یا شعار نخست: «لعنت بر&#8230;» (جنگ با مردگان هزارساله)؛ کلام یا شعار دوم: «مرگ بر&#8230;» (جنگ با زندگانی که هم‌مذهب ما نیستند). پس: لعنت بر مردگانی که ولایت را قبول نداشته اند، و مرگ بر زندگانی که ولایت را قبول نداشته باشند (مرگ و نفرین بر ضد ولایت مطلقه چه مرده اش چه زنده اش). این بود شعارهائی که شیخ کرکی از یک روستاهای جنوب لبنان آمده بود تا به مرم ایران یاد بدهد.</span><br />
نتیجة این شعارها چه می‌شود؟ ایجاد نفرت ابدی در بین جماعات غیر هم‌مذهب ایرانی که ده‌ها قرن آموزگاران مدارا و همزیستی بوده اند، و از قدیمترین دوران‌ها با عمل‌شان بهترین و درخشان‌ترین کارنامه‌ها را در این زمینه به بشریت ارائه داده اند. فرزندان همان مردمی که به زور شمشیر قزلباشان از خانه‌هاشان بیرون کشانده می‌شدند تا به مردگان نهصدساله دشنام دهند، این دشنام‌ها را از زبان پدران‌شان می‌شنیدند، و به طور خود به خودی یاد می‌گرفتند که باید دشنام داد. پس عقیدة تشیع صفوی از کودکی توسط پدرانی که مجبور به دشنام‌دادن می‌شدند، ناخواسته در ذهن کودک تلقین می‌شد، و دیگر امکان نداشت که آنها در آینده از غیر هم‌مذهب‌شان نفرت نداشته باشند، نسلهای دوم و سوم ایرانیان در غیاب اهل فکر و تعقل که همه را داس‌های بی‌رحم قزلباشان درو کرده بود، و تحت تأثیر تبلیغات و تلقین‌های علمائی که از مدارس شیخ کرکی فارغ التحصیل می‌شدند، تشیع را همین می‌دانستند که این علما تبلیغ می‌کردند، در نتیجه در خلال دو سه نسل همة کسانی که در ایران شیعه بودند مذهب واحدی داشتند که شیخ کرکی و همفکران لبنانیش اساس عقیدتی آن را از دیارشان با خود آورده در ایران توریزه کرده بودند، و توسط تبرهای تبرائیان در مغزهای مردم ایران کاشته شده بود، تئوری نفرت که به زور شمشیر قزلباشان و تبرهای تبرائیان در سرهای ایرانیان کاشته شد، چنان ریشه‌های مستحکمی گرفت که تا امروز همچون درخت تنومندی ایستاده است، و در بسیاری از کتاب‌هائی که اخیرا توسط همفکران و همزبانانِ آنها انتشار می‌یابد خودنمائی می‌کند، نتیجة تعالیم اینها عبارت بود از دشمنی آشتی‌ناپذیر لایه‌های اجتماعیِ ملتی بزرگ در کشور کوروش و داریوش و خشیارشا و انوشه‌روان و زرتشت و مزدک و برزویه و بزرگ‌مهر و خوارزمی و ابن سینا و فارابی و فردوسی و نظامی و عطار و مولوی و سعدی و حافظ و شبستری و جامی و دوانی و&#8230;. و حاصلِ این کِشته مائیم – ما ملتی عقب‌مانده از کاروان تمدنی و گرفتار مشتی اوهام و خرافات که کاری نداریم، جز آن که مشتهامان را همیشه گره کرده، نگاه داریم تا ببینیم چه وقت فرصتی برای‌مان دست می‌دهد تا بر سر یکدیگر بکوبیم، هروقت هم کاملا بیکار شدیم و تنها ماندیم کنجی بیابیم، و برای حصول ثواب اخروی غمی بیندیشیم و گریه‌ئی بکنیم و اشکی بریزیم.<br />
علاوه بر کتابی که نام بردم، شیخ کرکی کتابی با عنوان مطاعنُ المجرمیه فی ردّ الصوفیه به شاگردانش املاء کرد که حربة ستیز او با بقایای شیعیان ایران بود، شیعیان ایران را اگر نمی‌شد به چوب تکفیر و سنی‌گری کوبید، می‌شد در عقایدشان مایه‌های صوفی‌گری را یافت و آنان را با این بهانه کوفت و نابود کرد، مگر نه اینست که صوفی‌گری در ایران مایه‌های شیعی دارد؟ مگر نه اینست که بسیاری از صوفیان ایران شیعه بوده اند؟ پس می‌توان هر شیعة ایرانی که هم‌عقیده با قزلباشان و تشیع لبنان نباشد را با این حربه تفکیر کرد و کشت یا توبه داد و به «راهِ خودی‌ها» کشاند.<br />
ولی ایرانی‌های زیرک برای این شیوه نیز فکری اندیشیدند، تا مگر میراث عُرَفا را هرچه بشود از دست تبرائیان نجات بخشند و از نابودشدن برهانند، مثلا در کرمان و ماهان شایع شد که «نعمت الله ولی» اصلا لبنانی و اهل جبل عامل بوده و برای تبلیغ دین به ایران آمده و شیعه هم بوده است، برای اثبات این مدعا آنها گفتند که «میر عبدالباقی» (که بالاتر شناختیم) وقتی زنده بود، می‌گفته که از اولاد نعمت الله ولی است، و نعمت الله ولی شیعة لبنانی بوده است، طبیعی بود که کرکی هرچند که با فرهنگ و تاریخ ایران کینه داشته باشد، به هم‌میهنان خودش عطوفت نشان دهد. این بود که شیخ نعمت الله به «شاه نعمت الله» تبدیل شده رسما به او تابعیت لبنانی و جبل عاملی داده شد و گنبدش از تخریب رهید، و صوفیان پیرو او نیز از شکنجه و قتل عام نجات یافتند، و بقایای عرفای ایران که زنده مانده بودند کم و بیش پیرامون این محور و محورهای مشابه گرد آمدند، تا در آینده – در فرصتِ کوتاهی که در دوران شاه عباس اول پدید آمد – سر برآورند و «صدرالمتألهین» را تحویل جامعة بشریت دهند؛ و به تولای آزادی‌ئی که فعالیت‌های فکری این عارفان بزرگوار برای ملت ایران فراهم آورده بود، شاهکارهای هنری اصفهان به منصة ظهور برسد، و ایرانی بداند که هنوز قدرت خلاقیت از او سلب نشده است، و اگر رهایش کنند او همان ایرانی عهد دیرینه است، ولی این یک جرقة زودگذر بود که به دوران شاه عباس محدود شد و زود خاموش گردید، تا پس از شاه عباس دوباره لشکری تازه‌نفس از متولیان دینی از لبنان و کوفه و احساء وارد ایران شوند، و میدان‌داری کنند و دورانی سیاهتر از دوران شاه اسماعیل و شاه تهماسب آغاز گردد.<br />
مردم ایران در بسیاری جاها از شیوه‌ای که در بارة شاه نعمت الله ولی به کار رفت استفاده کردند، و بسیاری از آثار را بدین نحو از دستبرد قزلباشان نجات دادند، چنانکه برای آن که مقبرة امام محمد غزالی از تخریب مصون بماند، در خراسان شایع شد که این مقبره نیست، بلکه بنائی است که هارون الرشید ساخته بوده و یک بار امام رضا نیز در آن منزل گرفته است، کسانی دیگر شایع کردند که این بنا را هارون الرشید ساخته بوده و امام موسا کاظم مدتی در آن زندانی بوده، و در واقع زندان هارون است، (این بنا هنوز به همان شکل اولیة خود پا برجا است، و به نام زندان هارون شهرت دارد). مردم شیراز نیز به همین شیوه عمل کردند و چندین بنا را از تخریب نجات بخشیدند، این یک شگرد کهنه بود که ایرانیان از دیرباز به کار برده بودند و موفقیتش را نیز آزموده بودند، و به آن وسیله توانسته بودند بسیاری از مقدسات ملی را از تخریب‌شدن به دست مهاجمانِ نجات بخشند؛ چنانکه مثلا مقبرة کوروش بزرگ را «قبر مادرِ سلیمانِ نبی» (پیامبرشاه یهود) نامیدند تا عرب‌ها برایش تقدس قائل شوند، و این بنا تا اوائل قرن حاضر در ایران به نام «قبر مادر سلیمان» مشهور بود، تختِ جمشید را نیز تختگاه سلیمانِ نبی نامیدند، تا عرب‌ها به آن آسیب نرسانند، و یکی از آرامگاه‌های بزرگانِ ایران در شهر شوش خوزستان را نیز قبر دانیال نبی (پیامبر افسانه‌ئیِ تورات) معرفی کردند تا از گزند مصون بماند، این بنا هنوز در خوزستان به همین نام شهرت دارد، ایرانیانی که هویت و بخشی از عناصر مادی تمدن‌شان را در برابر عرب‌های صدر اسلام اینگونه حفظ کرده بودند، برای حفظ‌کردن بخش اندکی از عناصر مادی تمدن خویش از دست قزلباشان نیز به همین شگرد کهنه متوسل شدند.<br />
رقابت‌های دیگر فقهای تازه‌وارد عرب با شیخ کرکی که از حمایت سرانِ متنازعِ قزلباش برخوردار بودند، سرانجام کار خودش را کرد و شیخ کرکی در سال 913 خ به مسمومیت از میان برداشته شد، ولی سال‌ها فعالیت‌های مداوم شیخ کرکی به او فرصت داده بود که چند مدرسه در نقاط مختلف کشور تأسیس کرده، ده‌ها مدرس را از جبل عامل و احساء و حِلّه به ایران وارد کرده، گروه‌هائی از جوانان را که از میان دسته‌جات تبرائی پرشور و شعف انتخاب شده بودند پرورش داده بود که می‌توانستند جای خالی او را پر کنند، او در طی این سال‌ها عقاید و افکارش را به شاگردانش املاء کرده به رشتة تحریر درآورد، و از این افکار چند جلد کتاب تهیه گردید که پس از او راهنمای شاگردانش شد، رقیبان تازه‌واردِ او نیز هرچند که او را از میان برداشتند، ولی با همان طرز تفکر و با همان کینه‌هائی وارد ایران شده بود که او شده بود؛ و راهش را پس از او دنبال کردند.<br />
یکی از کارهای بسیار نتیجه‌بخش شیخ کرکی و همدستانش برای نشر مذهب شیعه در ایران آن بود که کودکان یتیم بی‌سرپرست را زیر قیمومت می‌گرفتند و پرورش مذهبی می‌دادند و به شیوة دلخواه خویش می‌پروردند، تا ادامه‌دهندة راه ایشان گردند. این ترتیب که به فرمان شاه تهماسب صورت می‌گرفت، آنگونه که اسکندر بیک می‌نویسد: چنان بود که در هر شهری چهل یتیم پسر و چهل یتیم دختر را تحویل می‌گرفتند، «ملبوس و مایحتاج تعیین فرموده معلم و معلمة شیعه‌مذهبِ پرهیزکار و خدمت‌کاران صلاحت‌شعار قرار داده تربیت می‌کردند؛ و در هنگامِ بلوغ، هرکدام را با دیگری تزویج داده، غیر بالغی را در عوض می‌آوردند». به این ترتیب: کودکانی که در مکتب اینها تربیت می شدند، در آینده زوجهائی بودند که از طرفی عربی‌دان شده بودند، و از طرف دیگر با حفظ‌کردن تألیفات فقهای لبنانی، به طور کامل هم‌عقیدة این لبنانی‌ها بار آمده بودند، و در آینده راه و رسمِ مذهبیِ شیخ کرکی و فقهای لبنانی را در ایران دنبال می‌کردند.<br />
تألیفات شیخ کرکی بعد از خودش اساس کار مدارس مذهبی صفوی قرار گرفت، و یک مذهب رسمی براساس آنها در ایران شکل گرفت که به تمامه مذهب خشنِ اسکندرون و لبنان و حِلّه بود. پروردگان مکتب شیخ کرکی پس از او دست به کار بازنویسی و اصلاح متون شیعه شدند، و عموم کتاب‌های مذهبی شیعه که از قرن چهارم به بعد در بغداد تألیف شده بود بازنویسی و اصلاح گردید، تا با اصول عقیدتی مذهب شیعیان جبل عامل و احساء و حله توافق یابد. جالب است بدانیم که در این راه حتی زندگی‌نامة شیخ صفی که توسط مریدانش تألیف شده بود نیز با حذف و اضافه‌های لازم بازنویسی شد، تا از شیخ صفیِ سنیِ شافعی یک شیعة تندرو هم‌عقیدة شیعیان قزلباش ساخته شود، این کار را یک ملای تبرائی به نام میر ابوالفتح انجام داد، میر ابوالفتح در مقدمة زندگی‌نامة بازنویسی‌شدة شیخ صفی الدین اردبیلی از این که به فرمان شاه تهماسب به کار بسیار مهم جرح و تعدیل و حذف و اضافه و بازنویسی زندگی‌نامة شیخ صفی پرداخته است، با افتخار می‌گوید که چونکه سیرة شیخ صفی را مرید سنی شیخ صفی نگاشته بوده، در آن چنان سخن رفته که گویا شیخ صفی سنی بوده است، و اینک او آمده تا آن کتاب را بازنویسی کند و تهمت سنی‌بودن را از شیخ صفی دور سازد. او در این باره می‌نویسد:<br />
یکی از مخالفان و منافقان که در طریق اهل خلاف خالی از فضلی نبوده، و دعوی ارادت و عقیدت به این خاندان می‌نمود، کتابی در مقالات و کشف و کرامات ایشان [یعنی شیخ صفی] ترتیب داد، و چون در مذهب و اعتقاد تابع سنیان بود، و رائحة هدایت و حقیقت به مشام وی نرسیده بود، بعضی کلمات که مخالف مذهب حق امامیه و موافق ملت باطلة سُنیه بودند مذکور گردانید، و تا غایت [یعنی تا این زمان] این کتاب در میان خواص و عوام [یعنی شیعیان و سنیان] و خلفا و صوفیان مانده. بنابراین مقدمات، حضرت نواب کامکار [یعنی شاه تهماسب] بندة داعی و دعاگوی حقیقی – ابوالفتح حسینی – را مأمور گردانید که کتاب مذکور را تصحیح نماید.<br />
<span style="background-color:#ffff33;">ترتیباتی که شیخ کرکی و فقهای لبنانی در ایران ایجاد کردند، در سلطنت درازمدتِ شاه تهماسب (903 – 954 خ) یک لایة نوین اجتماعی را از بطن خود بیرون داد که در تاریخ ایران بعد از اسلام بی‌سابقه بود، این لایه رجال مذهبی شیعة صفوی بودند که به زودی لقب «روحانیت» به خود گرفت، (و این لقبی بود که برای نخستین بار در تاریخ ایران ایجاد شد) و سازمان و تشکیلات بسیار منظمی برای خود ایجاد کرد، تا با قبضه‌کردن روح و فکر نسل‌های دوم و سومِ شیعه‌شدگانِ ایران به یک اهرم قدرت سیاسی بسیار نیرومند تبدیل گردد، و نوعی دولت در دولت تشکیل دهد و در جریان‌های سیاسی کشور سهم عمده را ایفا کند.</span>شگفت آن که تشکیلاتِ کلیسائیِ تشیع صفوی از حیث محتوا و مضمون (نه عملکرد) شباهتی به دستگاه دینی ایران ساسانی داشت؛ و بسیاری از شرق‌شناسانِ قرن اخیر که در تاریخ ایران مطالعه کردند، به علت ناآگاهی از روند تاریخی تشیع صفوی، به گمان غلط افتادند که اختراعِ تشیع صفوی تلاشی از طرف ایرانیان برای احیای فرهنگ کهن ایرانی بوده است، و از آنجا که در عهد صفوی یک دولت واحد و متمرکز با یک مذهب رسمی در بخشی از ایران شکل گرفت، شرق‌شناسان گمان کرده اند که اصولا تشکیل دولت قزلباشان یک نهضت ایرانی برای بازگشت به ریشه‌های باستانی بوده است، در ایران نیز بسیاری از مطالعه‌گران تاریخ که از تحلیل و قایعِ عهدِ صفوی عاجز بودند، یا حوصلة خواند متون تاریخی نوشته شده در عهد صفوی را نداشتند، یا علاقه داشتند که قزلباشانِ تاتار را ایرانی بنامند، یا صرفا نسخه‌بردارِ نوشته‌های غربیان بودند، بدون توجه به این که نه تنها تمامیِ قزلباشان از خارج ایران وارد ایران شده بودند و حتی زبان ایرانی نیز نمی‌دانستند، بلکه تمامی دستگاه دینی تشیع صفوی توسط عرب‌های وارده‌شده به ایران شکل داده شد نه توسط ایرانیان، تحت تأثیر نوشته‌های شرق‌شناسان واقع شدند و دولت صفوی را احیاءکنندة شاهنشاهی ایران دانستند.<br />
این یک نگرش غلط بود. شاه صفوی همة خصوصیات شاهان سامی دنیای کهن را در خویشتن جمع داشت، شاهان دنیای کهنِ سامی عموما انبیای برگزیدة آسمان و مالک زمین‌ها و مردم کشورشان بودند، شاه صفوی نیز بزعم خویش نمایندة خدا در روی زمین و مرشد کامل و ولیِ مطلق بود که ادعای ارتباط مستقیم با عالم غیب داشت، فرمان شاه صفوی مثل شاهان سامی به مثابة فرمان آسمانی بود، و تخطی از آن گناهی نابخشودنی به شمار می‌رفت که هم مجازات دنیائی را در پی داشت و هم مجازات اخروی را، زیرا هرکس از شاه صفوی اطاعت نمی‌کرد و در سلک مریدان او نبود بی‌دین و کافر شمرده می‌شد، و علاوه برآن که می‌بایست در این دنیا به جرم ارتداد و بی‌دینی کشته شود، در آخرت هم به جهنم می‌رفت. این از آن سبب بود که نظریه‌پردازان دینی دولت صفوی عموما از اقوام سامی بودند، و در میان آنها هیچ ایرانی وجود نداشت؛ و تئوریِ سیاسی را براساس همان نظریاتِ کهن اقوام سامی پرداختند.<br />
تشکیلات دینی صفویه نیز شباهت تام به تشکیلات دینی سامی‌های دنیای کهن داشت، در رأس این تشکیلات یک فقیهی ایستاده بود که به واسطة امام معصوم با آسمان ارتباط داشت، و برترین نشانة قدرت خدا بر روی زمین (آیت الله العظما) شناخته می‌شد؛ و فرمانش فرمان خدا بود. اصطلاح آیت الله برای نخستین بار توسط فقهای لبنانی در ایران عهد شاه تهماسب ساخته شد، همة مردم روی زمین موظف بودند از او اطاعت کورکورانه داشته باشند، و هرچه گفت بدون پرس و جو تقلید کنند، از این حیث رئیس مذهب در دستگاه دینی صفویه جای انبیای سامی دنیای کهن (چه کاهنان دوران آشوری‌ها و بابلی‌ها و چه انبیای اروشلیم و یهودیه) را گرفتند، تشکیلات سیاسی و دینی صفویه به تمامه تشکیلات سامی‌های دنیای باستان بود، و هیچ ربطی با سنت‌های ایرانی – چه سنت‌های ایران باستان و چه ایران اسلامی – نداشت.<br />
بعضی‌ها نوشته اند که شاه اسماعیل با اجبار مردم به اتخاذ مذهب شیعه، یک وحدت مذهبی را در کشور برقرار کرد، و همین وحدتِ مذهبی بود که وحدت ملی را در ایران ایجاد کرد.<br />
چنین سخنی راه به هیچ جائی نمی‌بَرَد، آیا ایرانی‌ها تا پیش از تشکیل دولت صفوی در هرجا که بودند به ایرانی‌بودن‌شان افتخار نمی‌کردند؟ آیا خراسانی و سُغدی و خوارزمی و پارسی و کرمانی و سیستانی و مَک‌کُرانی و کردستانی و مازندرانی و آذربایجانی تا پیش از عهد صفوی از همدیگر جدا بودند، و نسبت به هم دلبستگی نداشتند؟ آیا سبب جداشدن کردستان و مَک‌کران و نیمِ بیشتر خراسان و بخش اعظم گرگان و سرار سغد و خوارزم و نیم بیشتر آذربایجان (که اکنون در شرق ترکیه است) از ایران که به سبب شیوه‌های تحمیل مذهب شاه اسماعیل و جانشینانش رخ داد، نشانة ایجاد وحدت ملی بود؟ اگر «ملت» را معادل «شیعه» تعریف کنیم و بقیة ملت ایران را از ایرانی‌بودن محروم سازیم، آنگاه خواهیم توانست ادعای بالا را بپذیریم، کسانی که فکر می‌کنند شاه اسماعیل در ایران وحدت ملی ایجاد کرد، ندانسته و ناخواسته ملت ایران را به خودی و غیرخودی تقسیم می‌کنند، و تعریف «ملت» را به «شیعة صفوی» محدود می‌سازند، تاریخ را باید درست خواند و آنگاه قضاوت کرد.</span></div>
<p style="text-align:justify;">
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 185px"><br />مطالب این پست از کتاب<br /><strong><a title="دانلود کتاب" href="http://sites.google.com/site/islamicpersianbooks/Home/books/safavi.zip" target="_blank">تاریخ شاه اسماعیل صفوی</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده وبسایت آثار نویسنده" href="http://irantarikh.com/" target="_blank"> دکتر امیرحسین خنجی</a></strong><br />گرفته شده است<br /><a title="JAR Download" href="http://sites.google.com/site/persianislamicmobilebooks/Home/book/Tarikh-Safavi.jar" target="_blank">نسخه جاوا مخصوص موبایل</a></strong><br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/163/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/163/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/163/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/163/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/163/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/163/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/163/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/163/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/163/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/163/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/163/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/163/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/163/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/163/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=163&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/theorization/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مفهوم پیروزی احمدی ‌نژاد در انتخابات!</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/ahmadinejad/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/ahmadinejad/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 15:39:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=159</guid>
		<description><![CDATA[پیروزی این شکلی احمدی ‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری ایران به چه معناست؟ و چگونه میتوانیم آن را درک و تفسیر کنیم؟ تمام گزارشات مربوطه و بیطرفانه حاکی از آنست که &#8220;میر حسین موسوی&#8221; رقیب &#8220;احمدی نژاد&#8221; پیروز انتخابات است و سزاوار نشستن بر کرسی بعدی ریاست جمهوری ایران میباشد. با این حال، فرآیند تقلب [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=159&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">پیروزی این شکلی احمدی ‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری ایران به چه معناست؟ و چگونه میتوانیم آن را درک و تفسیر کنیم؟<span id="more-159"></span></p>
<p style="text-align:justify;">تمام گزارشات مربوطه و بیطرفانه حاکی از آنست که &#8220;میر حسین موسوی&#8221; رقیب &#8220;احمدی نژاد&#8221; پیروز انتخابات است و سزاوار نشستن بر کرسی بعدی ریاست جمهوری ایران میباشد. با این حال، فرآیند تقلب وسیع صورت گرفته متحیر کننده بود.. بر اساس بیانیه وزارت کشور (وابسته به سپاه پاسداران) احمدی نژاد برنده این انتخابات اعلام شد! و او رئیس جمهور آینده ایران است. در همین حال، علی خامنه ای، نائب <a style="color:#0066bb;text-decoration:none;" title="دانلود کتاب غایب همیشه غایب - بررسی مهدی شیعیان" href="http://haqaeq.persiangig.com/book/ghaeb-hamisheh-ghaeb.zip">امام غائب</a><a style="color:#0066bb;text-decoration:none;" title="دانلود کتاب غایب همیشه غایب - بررسی مهدی شیعیان" href="http://sharedfox.com/download.php?token=1830627683&amp;name_file=ghaeb-hamisheh-ghaeb.zip"> </a>(به زعم خودشان) بسرعت پیروزی احمدی نژاد را اعلام کرد.. آن را تبریک گفت.. و از پیروزی احمدی نژاد به وجد آمد.. و پیروزی شاگرد مقربش را یک پیروزی و جشن حقیقی برای ایران محسوب کرد.. و اینکه این پیروزی موجب پیشرفت و آبادانی کشور میشود.. و از این قبیل عبارات ستایش آمیز و مداحانه.. همچنین در ایام تبلیغات انتخاباتی، خامنه ای تائیدات خود را پنهان نمی کرد.. در حالی که به حکم جایگاه سیاسی و مذهبی خود می بایست نسبت به همه نامزدهای ریاست‌جمهوری بیطرف میبود.. اما طاقت نیاورد.. و از تشریفات و پروتوکلهایی که میبایست بر اساس قانون اساسی به آنها پایبند می بود پا را فراتر نهاد!</p>
<p style="text-align:justify;">از نظر من این نتیجه با این کیفیت باید انتظار می رفت. سپاه پاسداران (طبق دستور رهبرشان علی خامنه ای) آماده قتل عام و کشتار آندسته از مردم ایران است که با دومین ولایت احمدی نژاد مقابله میکنند.. و تقلب بزرگی را که صورت گرفته رد میکنند.. دلایل این امر از این قرارند:</p>
<p style="text-align:justify;">نخست اینکه: طرح ایران نظامی هنوز تکمیل نشده است و نیاز به ریاست جدید احمدی نژاد به نظر می رسد.. کسی که حامی پروژه هسته ای نظامی ایران است.. بطوری که آخوندها و رهبران قم و تهران بیم دارند از اینکه پس از احمدی نژاد کسی بیاید و قدر این پروژه هسته ای نظامی را نداند.. و حماسه و وفاداری همچون احمدی ‌نژاد را نسبت به پروژه هسته ای نداشته باشد.. و این علتی مهم و موجه برای آیات و آخوندهای قم و تهران است.. در این مسیر استثنایی و فوق العاده هرگونه بذل و بخششی میکنند.. و حاضرند دروغ بگویند.. و دهها بار در انتخابات تقلب کنند چنانچه نتایج انتخابات برخلاف پروژه هسته ای نظامیشان باشد!</p>
<p style="text-align:justify;">دوم اینکه: طرح توسعه طلبانه فرقه ای شیعه در مناطق عربی و اسلامی و حمایت از جنبش های تشیع و رفض در جهان هنوز تکمیل نشده است. و نیاز به شخصی دارد که بر اساس عقاید و اهداف تشیع و رفض، شدیدتر و متعصبانه تر این طرح را مراعات کند و از آن محفاظت و حمایت بعمل آورد.. و در میان نامزدهای ریاست جمهوری ایران کسی بهتر از احمدی نژاد برای این پروژه و اهداف پیدا نمیشود!</p>
<p style="text-align:justify;">سوم اینکه: رئیس ایران میبایست شخصی باشد که تنها اوامر و توجیهات و امیال ولی فقیه (نائب <a style="color:#0066bb;text-decoration:none;" title="دانلود کتاب غایب همیشه غایب - بررسی مهدی شیعیان" href="http://haqaeq.persiangig.com/book/ghaeb-hamisheh-ghaeb.zip">امام غائب</a> – خامنه ای) را تنقیذ میکند. کسی که بر اساس زعم و عقیده شان همان خصوصیات و عصمت امام غایب را دارد.. و رئیس ایران میبایست بیشترین ولا و تعصب را برای نظریه و عقیده خرافی ولایت فقیه داشته باشد که خمینی آنرا ابداع کرد.. این توصیفات (در میان نامزدهای ریاست جمهوری ایران)  بیشتر از همه در شخصیت محمود احمدی ‌نژاد تحقق پیدا کرده است.. کسی که برایش جایز نیست که در مقابل خامنه ای قرار بگیرد مگر اینکه خم شود و زانو زده و ذلیل گردد.. البته پس از بوسیدن دست!</p>
<p style="text-align:justify;">این علل و عوامل دست به دست هم داده و ناگزیر میبایست محمود احمدی نژاد رئیس جمهور آینده ایران شود.. حتی اگر این امر به تخلف انتخاباتی بیانجامد.. و دروغ گفتن به مردم ایران.. و حتی اگر در صورت لزوم بسیاری از مردم ایران به زندان بیافتند!</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:center;">نوشته</p>
<p style="text-align:center;"><a style="color:#0066bb;text-decoration:none;" title="وبگاه شخصی شیخ ابو بصیر طرطوسی" href="http://www.abubaseer.bizland.com/">عبد المنعم مصطفى حليمة</a></p>
<p style="text-align:center;"><a style="color:#0066bb;text-decoration:none;" href="http://www.abubaseer.bizland.com/">&#8221; أبو بصير الطرطوسي&#8221; </a></p>
<p style="text-align:center;"><a style="color:#0066bb;text-decoration:none;" href="http://www.abubaseer.bizland.com/">www.abubaseer.bizland.com </a></p>
<p style="text-align:center;"><a style="color:#0066bb;text-decoration:none;" title="ایمیل شیخ ابی بصیر طرطوسی" href="http://haqaeq.blogfa.com/tartosi@tiscali.co.uk" target="_blank">tartosi@tiscali.co.uk</a></p>
<p style="text-align:center;">22/6/1430 هـ. 15/6/2009 م</p>
<p style="text-align:center;">ترجمه: <a style="color:#0066bb;text-decoration:none;" title="وبلاگ حقیقت اسلام ناب" href="http://haqaeq.blogfa.com/" target="_blank">محقق (مدیر وبلاگ حقیقت اسلام ناب)</a></p>
<p style="text-align:center;">26/3/1388 ش</p>
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 360px"><br />مطالب این پست ترجمه مقاله ایست با عنوان<br /><strong><a title="دانلود مقاله اصلی" href="http://www.abubaseer.bizland.com/hadath/Download/hadath%2060.zip" target="_blank">فوز محمود أحمدي نجاد في الانتخابات الرئاسية الإيرانية</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده وبلاگ آثار نویسنده" href="http://www.abubaseer.bizland.com" target="_blank"> مجتهد معاصر شیخ ابی بصیر طرطوسی</a></strong><br />&#8212;<br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/159/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/159/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/159/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/159/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/159/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/159/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/159/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/159/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/159/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/159/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/159/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/159/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/159/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/159/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=159&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/ahmadinejad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>گفتگوی طنزی که از هر جدی جدیتر است</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/gibe/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/gibe/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 15:35:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[باورها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=155</guid>
		<description><![CDATA[موحد: ما در راستاي ايجاد وحدت اسلامي در اينجا جمع شده ايم و قصد دشمني با يكديگر را نداريم ، بنابراين در ابتدا نيز از همان مسئله وحدت اسلامي صحبت مي كنيم ، لطفاً بفرمائيد در راستاي ايجاد وحدت بين شيعه و سني تا كنون چه كارهايي انجام شده است؟ شيعه: ما خيلي كارها كرده [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=155&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family:Tahoma;line-height:18px;font-size:12px;"> </span></p>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: ما در راستاي ايجاد وحدت اسلامي در اينجا جمع شده ايم و قصد دشمني با يكديگر را نداريم ، بنابراين در ابتدا نيز از همان مسئله وحدت اسلامي صحبت مي كنيم ، لطفاً بفرمائيد در راستاي ايجاد وحدت بين شيعه و سني تا كنون چه كارهايي انجام شده است؟<span id="more-155"></span><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: ما خيلي كارها كرده ايم و حتي هفته وحدت ايجاد كرده ايم.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: بله ايشان كارهاي زيادي در راستاي ايجاد وحدت انجام داده اند، همچون تخريب مساجد اهل سنت  و يا ايجاد درگيري با سنيان سيستان و بلوچستان و كردستان و نقاط ديگر و همينطور قتل و شكنجه موحدين و سنيان توسط اداره محترم اطلاعات!!(تلنگر) </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: بايد لعن ابوبكر و عمر را نيز به اين امور اضافه كرد، حتي روي ديوارها اين لعن را مي نويسند يا روي خودروهاي سپاه و بسيج كه در مناطق سني نشين تردد دارند. اجازه ساختن مسجد براي اهل سنت در  پايتخت را نيز بايد به اين موارد وحدت آميز اضافه كنيم. </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: نخير، روحانيون ما بر اين امر بسيار تاكيد دارند كه در مقابل اهل سنت، لعن و نفرين نكنيد و چنانچه خيلي معذب بوديد در دل خود و در نيت خويش ابوبكر و عمر را لعن كنيد!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: ما نمي دانيم اين همه لطف و عنايت شما را چگونه جبران كنيم؟!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: روحانيون شيعه در ايجاد وحدت بسيار وارد هستند و اينجاست كه بايد گفت: آفرين بر تو روحاني صفوي.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: اصلاً بفرمائيد منظور از ايجاد وحدت چيست؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: منظور اين است كه تمامي سنيان بيايند و شيعه اثني عشريه شوند ، اين از نظر ما يعني وحدت واقعي و ايده آل و مگر نشنيدي كه جناب ازغدي مي گفت: ما در همين خراسان خودمان سني دوازده امامي داشته ايم!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: به جناب ازغدي بگو: هر وقت شما شيعه چهار خليفه اي شدي ما هم سني دوازده امامي مي شويم. </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: راستي ايشان خدمات ديگري نيز در راستاي ايجاد وحدت اسلامي انجام داده اند، همچون بازسازي قبر ابولولو در كاشان!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: ابولولو كه در مدينه كشته شد ، در كاشان چه مي كند؟!!(تلنگر)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: همانطور كه امام زمان  از سرداب سامرا به چاه جمكران آمده، همانطور نيز جناب ابولولو از مدينه به كاشان آمده!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: شايد جسد او را با دستگاهي سرد كننده به كاشان برده اند!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه : به فرمان حضرت علي طي الارض كرد و در آنجا مرد! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني : شايد هم پس از مردن در مدينه در كاشان رجعت كرده باشد!(تلنگر) </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: بهتر است سوالات را به گونه اي ديگر مطرح كنيم تا دشمني ها پايان پذيرد، شما شيعيان لطفاً بفرمائيد چه كساني را دشمن اهل بيت و شيعيان مي دانيد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: ما نواصب و خوارج را دشمن شيعه مي دانيم.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: لطفاً خصوصيات اين دشمنان را بيان كنيد.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: اينها خلافت بلافصل حضرت علي از جانب خداوند را قبول ندارند، اينها ابوبكر و عمر را دوست دارند، اينها تنها خدا را در دعاهاي خود صدا مي كنند و اهل بيت و قبورشان را به عنوان واسطه قبول ندارند، اينها براي امام حسين عزاداري نمي كنند و امام زمان را نيز قبول ندارند!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: فكر مي كنم شما خصوصيات اهل سنت را بيان كرديد نه خوارج و نواصب را ! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: اهل سنت كه وهابي هستند!!، البته از نظر ما خيلي هم فرقي با خوارج و نواصب ندارند.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد خطاب به سني: شما چه كساني را شيعه غالي مي دانيد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: كساني كه در حق اهل بيت غلو كنند و صفاتي كه در آنها نبوده به ايشان نسبت دهند، مثل: علم غيب، معجزات عجيب و &#8230;..</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: اينها كه غلو نيستند!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: لطفاً شما بفرمائيد كه غلو چيست؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: غلو فقط يعني اينكه شما بگوئيد: حضرت علي خود الله است!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: اينكه ديگر غلو نيست، بلكه بالاترين درجه از كفر و شرك است.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: نخير، غلو فقط يعني همين كه من گفتم فقط اگر ائمه را خود خدا بداني اين مي شود شرك و غلو ، از اين كه بيايي پايين تر هر چه درباره آنها بگويي درست است و توحيدي!!(تلنگر) </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: البته همين اعتقاد به خدايي آنها نيز گاهي اوقات از زبان مداحان خارج مي شود، همچون آن مداحي كه گفته بود: لااله الا الزهرا !! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#003366;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#003366;">موحد : همان كه پس از مدتي به مرض سرطان حنجره به دوزخ واصل شد! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: نخير، آن مداح از خود بي خود شده بود و تكليفي بر او نبوده و از شدت حب و علاقه اش اين جمله را گفته است!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد : ابن ملجم نيز چون چهار هزار نفر از دوستانش در نهروان به دست حضرت علي كشته شدند از خود بيخود شد و حضرت علي را كشت!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: مرا ببخشيد كه به آن مداح توهين كردم!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: وقتي امامان به دنيا مي آيند به سجده مي روند و صحبت مي كنند و شهادت را بر زبان جاري مي كنند و آياتي از قرآن را مي خوانند.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: جناب سني لطفاً متوجه باشيد كه اينها كه غلو نيست.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: بله كاملاً متوجه ام.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: ما پيامبران را يك قدم جلوتر از مردم مي دانيم(براي الگو بودن) ولي شيعه پيامبران را يك پله پايين تر از خدا مي دانند.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شیعه: ائمه ما به عنوان واسطه هستند!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سنی: من هم یکبار به هندوستان رفته بودم و اتفاقاً چند بت پرست را دیدم و علت بت پرستی ایشان را جویا شدم و آنها نیز همین سخن جناب شیعه را گفتند که این بتها به عنوان واسطه بین ما و خدا بکار می روند!!! (تلنگر ، اگر مغزي باشد)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: برويم سراغ موارد ديگر، مواردي همچون حج خانه خدا كه در ايجاد وحدت بين شيعه و سني موثر مي باشد.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: بهتر نيست برويم سراغ كربلا و نجف؟!! نمي دانيد حال كربلا خيلي بيشتر از مكه است هر چند شكاف كعبه نيز كه محل تولد حضرت علي بوده خود دليل بر حقانيت ماست!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: چرا شما اينقدر به شكاف و اختلاف علاقه منديد؟! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: البته مي دانيد كه راوي تولد حضرت علي در كعبه فقط يزيد بن قعنب بوده كه علماي علم رجال درباره او گفته اند: مشرك زندگي كرد و مشرك مرد!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني خطاب به شيعه: اصلاً مي خواهي به سراغ قبرستان بقيع برويم، چون اينطوري خيلي بهتر باب ميل شما مي شود.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد خطاب به شيعه: لطفاً برداشت خود را از سفر حج بيان كنيد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: سفر حج خيلي براي ما شيعيان جالب نيست و موارد بسيار تاسف آوري را در آنجا مشاهده مي كنيم.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: لطفاً يكي از آنها را بگوئيد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: اين سنيان در نماز خود مهر نمي گذارند!! دست به سينه نماز مي خوانند، پس از حمد آمين مي گويند، وضوي خود را برعكس مي گيرند و بعضي اوقات در حمد و سوره يك سوره كامل را نمي خوانند، بلكه چند آيه از يك سوره را مي خوانند!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: واي ، پس خدا همه آنها را به جهنم مي برد! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: ما به سنت پيامبر(ص) اقتدا مي كنيم و پيامبر(ص) مهر نمي گذاشته است.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: چطور پيامبراكرم (ص) از تكنولوژي پيچيده تبديل خاك به مهر بي اطلاع بوده اند؟!(تلنگر)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: نخير، تمامي علوم گذشته، حال و آينده در سينه حضرت علي بوده است!! مصلحت و مقتضيات زمان ايجاب مي كرده كه در آن زمان مهر نگذارند!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني : حتماً بداء حاصل شده!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: لطفاً يكي ديگر از موارد تاسف باري را كه در خلال مراسم حج با آن برخورد كرديد بيان كنيد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: اين سنيان در اذان خود اشهدان علياً ولي الله نمي گويند!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: خوب اين جمله جزء اذان نبوده و شيخ صدوق شيعي صاحب من لايحضره الفقيه در كتاب خود غاليان يعني مخترعان اين بدعت را لعن كرده است!(تلنگر،تلنگر و تلنگر)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: نخير، اين جمله از باب تبرك است و به نيت اذان نيست! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: فكر مي كنم جناب شيخ صدوق در آن زمان هنوز با اين حقه بازيها آشنا نبوده اند كه غاليان از باب تيمن و تبرك خرافه سازي مي كرده اند! راستی خوب است ما هم امشب سه نفری کمی عقلهایمان را روی هم بریزیم و امشب از باب تیمن و تبرک یک چیزی وارد دین کنیم!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: از موارد تاسف انگيز ديگري كه به هنگام زيارت خانه خدا مشاهده مي كنيم و واقعاً دل هر شيعه اي را به درد مي آورد اين است كه در كنار كعبه منبري براي امام زمان وجود ندارد تا وقتيكه امام زمان به ديوار كعبه تكيه مي زند و آيه بقيه الله را مي خواند بروند و بر روي اين منبر بنشينند و البته تا آن هنگام ما شيعيان به اين منبر متوسل مي شديم!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: موارد ديگر را نيز بگو تا ما بيشتر با مشكلات جهان اسلام آشنا شويم.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: بله مي گفتم ، مورد ديگر نيز نبودن هيچگونه قبر، ضريح و پنجره فولادي در كنار كعبه است، چون بطور حتم در آنجا پيامبراني خفته اند و بايد روي قبور ايشان را گنبد و بارگاه ساخت و پنجره اي فولادي براي دريافت پولها و نذورات مردمي.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: البته اين بيشتر درد آخوندهاست تا شما! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: آري طبق نظر حضرات ، از هر جايي كه مي توان بايد پول در آورد. از هر آنچه روي زمين است و هرآنچه زير زمين است. </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: من بيشتر فكر مي كنم مشكل شما شيعيان، وجود خود خانه كعبه است كه در اين ميان نمايان است و البته با ساختن چندين گنبد و بارگاه و گذاشتن منبر و چيزهاي ديگر در اطرافش و محو شدن كعبه در وسط خرافات و شركيات، حتماً اين مشكل شما حل خواهد شد!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: آفرين جناب موحد، دقيقاً زدي به هدف.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: بقيع را بگو!! ، وا مصيبتا!! ، اصلاً قبرستان بقيع بزرگترين بدبختي مسلمين امروزي است و بزرگترين ظلم و ستم به امامان خفته در  آنجا و همچنين خطري بسيار جدي براي نابودي اسلام است.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: آري مشكل اسلام فقط و فقط قبرسازي است و لابد حضرت صادق در زير قبر زنده است و نظاره گر وضع اين قبور مي باشد و از اينكه روي اين قبور ، طلاكاري نشده است بسيار غمگين مي باشند!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: قبرسازي بدعت است و در زمان  پيامبر(ص) نبوده و حتي از اين عمل نهي شده است. براستي براي يك بار هم كه شده به مغز كوچك خود تلنگري زده اي كه چرا پيامبر(ص) يا حضرت علي در زمان خلافتشان براي خديجه و يا حمزه گنبد و بارگاه نساختند.  ؟!!!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: تنها آرزوي ما ساختن يك گنبد بزرگ روي بقيع است تا امت اسلام ،  آنجا جمع شوند و به قبور امامان متوسل شوند. </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: آري، اصلاً روي کل ايران را هم بايد يك گنبد بسيار بزرگ ساخت!! زيرا دوازده هزار امامزاده در ايران داريم!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: يك چهارم خاك ايران كوير است، يك چهارم كوهستاني است، مقدار زيادي هم دريا مي باشد، مقدار زيادي نيز وقف امامزاده ها شده يا صرف ساختن قبور و گنبد و بارگاه و آن مقدار كمي كه باقي مانده است ظاهراً اينطور كه براي هر مرجع، شيخ، عارف، رهبر، پير، مراد، بابا، ولي فقيه و آخوندي كه مي ميرد و به بهشت مي رود! حداقل يك محوطه صد متري يا بيشتر مي خواهد و بنابراين چند سال ديگر جايي براي زندگي در ايران وجود ندارد و همه جا تبديل به قبرستان شده است.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: ما شيعيان تقاضايي از اهل سنت داريم.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: بفرمائيد.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: مي شود به ما اجازه دهيد تا داخل قبرستان بقيع برويم و اطراف قبور چهار امام  خود را خالي كنيم و هر چهار قبر را با خاك اطرافش به صورت قالبي در آوريم و با جرثقيل به هواپيما منتقل كنيم و سپس به ايران بياوريم. </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: خير ببينيد، لطفاً اينكار را نكنيد.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: چرا؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: شما يك امام رضا در مشهد داريد و تمامي خراسان را وقف اوكرده ايد، حالا مي خواهيد چهار امام ديگر را نيز وارد ايران كنيد، لابد بايد تمامي ايران را وقف ايشان كنيم.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: دارم كم كم به اين نتيجه مي رسم كه جناب موحد هم وهابي است!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: آفرین جناب شیعه ، طبق فرمایشات جناب مجلسی به دشمنان خود افترا بزنید!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شیعه: اصلاً برويم سراغ مسائل ديگر.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني خطاب به شيعه: شما كه خود را پيرو واقعي مكتب اهل بيت مي دانيد مي شود كمي از حضرت فاطمه زهرا(س) براي ما بگوئيد و اصولاً شما چه چيزهايي در مورد ايشان مي دانيد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: ما خيلي چيزها در مورد حضرت فاطمه مي دانيم، از جمله اينكه دربي را به پهلوي او زده اند و باعث شهادت جنين داخل شكم او شده اند كه نامش هم محسن بوده است و از مهمتر اينكه محل قبر حضرت فاطمه نا معلوم است!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: خوب ديگر چه چيزهايي مي دانيد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: ديگر همين، اينها كه گفتم يعني تمام زندگاني فاطمه زهرا ، ديگر چه چيزي مي خواهي بداني؟!! همين چيزها كافي است!!(تلنگر براي مقلدان بيسواد)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: آري همين چيزها براي برپايي چندين دهه عزا و لعن ابوبكر و عمر كافي است، ديگر چه مي خواهيد؟!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: يكي از هدفهاي بزرگ و معنوي حج خانه خدا همين رفتن به زيارت خانه فاطمه زهرا است و براي همين دائم مي بينيد كه هر ايراني كه از حج بر مي گردد در مورد خانه فاطمه صحبت مي كند، مگر شما خانه و درب آنرا نديده ايد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: كدام درب؟! شما كه مي گوئيد درب را آتش زده اند؟!!!!(تلنگر، البته اگر مغزی باشد!!) </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: آري درب كه چه عرض كنم ، يك آيفون تصويري با دربي برقي و خانه اي مجلل با آشپزخانه و مهمانسرايي جداگانه در آنجا مي باشد!!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: شايد هم موريانه هاي مقيم عربستان خيلي نجيب بوده اند و مي دانسته اند كه نبايد درب منزل حضرت فاطمه را بخورند و براي همين اين درب هنوز باقي مانده است و يا تكنولوژي آن زمان خيلي پيشرفته بوده و دربي ساخته اند كه هنوز پابرجاست!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: اصلاً شايد اين درب چوبي حالتي داشته كه خودش خودش را بازسازي مي كرده است!! یعنی به نوعی درب هوشمند بوده است! البته جناب سنی زیاد از این شوخی ها نکنید چون جناب شیعه باورش می شود!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شیعه: اصلاً فدک را بگو ، فدک ، فدک ، فدک &#8230;.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: از هر سه مغازه در شهرهای شیعه چهارتا نام فدک دارند!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سنی: چرا حضرت علی در دوران خلافت خویش فدک را پس نگرفت؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: حتماً حضرت علی در حال تقیه بوده!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"> سني خطاب به شيعه: از حضرت فاطمه بگذريم ، كمي درباره امام حسين برايمان بگو؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: امام حسين عليه يزيد قيام كرد و همراه يارانش در كربلا به شهادت رسيد و شمر سر او را بريد و البته او شافع ما در روز جزاست.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: ديگر از حسين چه مي داني؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: ديگر هيچ ، ديگر چه مي خواهي بداني؟!! اينها كه من گفتم تمامي زندگاني حسين بود و همين شفاعت او براي ما بس است، ديگر كاري با بقيه چيزها نداريم، ما فقط شفاعت را مي خواهيم.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: آري ، براي شيعيان همين كافي است، همين كه در كربلا شمر سر حسين را بريده و دستان ابوالفضل هم قطع شده و حسين و ابوالفضل داراي چشم و ابرويي بسيار زيبا و دلربا بوده اند براي شيعه كافيست.(تلنگر)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: قربان چشم و ابروي آنها بروم!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: در مورد امام زمان برايمان بگو؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: در ابتدا چون نام امام زمان را بردي بايد به احترام حضرت ولي عصر بلند شوم و دوباره با احترام بنشينم و اما در مورد آقا امام زمان ، اين را مي دانم كه در كودكي به درون سردابي فرو رفته است و فعلاً نيز هنوز در پس پرده غيبت است تا روزي ظهور كند و خودش كارها را درست كند و يكي از علائم ظهورش اين است كه شمشيرش خود به خود از غلاف بيرون مي آيد!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: من فكر مي كنم شمشير امام زمان طي اين سالهاي طولاني غيبت ، زنگ زده است و در غلاف خود گير كرده است و بيرون نمي آيد.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: آري درست است ، براي همين است كه شيعيان مي بايست همينطور منتظر بمانند تا علف زير پايشان سبز شود.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: لطفاً بگو چگونه و به چه صورت نامه اعمال مردم در روزهاي دوشنبه نزد امام زمان مي رود؟!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: اينها همه طبق ولايت تكويني است و ما به چگونگي آن كاري نداريم، ما فقط تقليد و تاييد مي كنيم!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: البته من فكر مي كنم اين نامه ها توسط اينترنت يا ايميل يا بصورت سي دي براي امام زمان فرستاده مي شوند، چون به هرحال علم پيشرفت كرده است و امام زمان نيز خود را با علم روز مطابقت مي دهد و حتماً به همين صورت به تمامي پروندها رسيدگي مي كند.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: فقط اميدوارم مثل ادارات داخل ايران به اين پرونده ها رسيدگي نكند، چون اگر اينطور باشد براي هر پرونده سالها وقت صرف مي شود.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: مگر ازدواج جزء سنت پيامبر(ص) نيست؟(النكاح سنتي) ، پس اين امام زمان شما در اين ساليان دراز عمر خود ، چه مي كند؟ آيا همسري ندارد؟ و يا فرزندي؟ اگر دارد ، پس چطور همه آنها خوب هستند؟ آيا عمرشان دراز است و چرا هيچكدام مانند همسر امام حسن او را مسموم نمي كنند؟! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: خداوند حافظ امام زمان است تا مسموم نشود!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: پس چرا شما مي گوئيد: يكي از دلائل غيبت ، ترس از قتل است؟! آيا نمي شود ظهور كند و خداوند نيز حافظ او باشد؟!! (تلنگر) </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: البته فكر مي كنم جناب شيعه فراموش كرده بگويد: امام زمان ، صيغه نيز مي توانند بكنند!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: امام زمان وجود دارد و مگر نمي بيني كه هر چند وقت يكبار جناب آيت ا&#8230; بهجت سخناني مي گويند، مثلاً: در قنوت خود از حال رفته و سپس گفته بود كه هم اكنون به من الهام شد كه قاتل امام زمان به دنيا آمد و در نتيجه ظهور آقا نزديك است! يا گفته: من دوستي دارم كه با امام زمان در ارتباط است و امام زمان به او گفته وقت ظهور نزديك است!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: اگر هيچوقت امام زمان شما ظهور نكرد چه دليلي براي آن مي آوريد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: چقدر ساده هستي جناب سني، اينقدر دليل وجود دارد كه مراجع شيعه از آنها استفاده كنند، مثلاً براحتي خواهند گفت: در امر ظهور آقا بداء  شده است و خداوند پشيمان شده و تغيير اراده داده است و ظهور امام زمان را باطل كرده است!!!(تلنگر)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: البته فكر مي كنم جمهوري اسلامي براي آخرين لحظات سقوطش ، فردي را به عنوان مهدي حاضر كند تا مردم گوسفند را دوباره به ميدان بكشاند و البته شايد اين مهدي ظهور آن چناني نكند، بلكه براي لحظه اي جلوي دوربين(يا جايي ديگر) بيايد و حكم جهاد و كمك به ولي فقيه را بدهد و بعد هم دوباره برود به ته چاه و البته جناب آيت ا&#8230; بهجت هم او را تاييد مي كند تا مردم بيشتر باور كنند، در آن موقع ديگر چه مي خواهي؟ مرگ مي خواهي برو گيلان!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: البته ممكن است در لحظات آخر جناب آيت ا&#8230; بهجت بروند بالاي منبر تا براي گوسفندان سخنراني كنند و ناگهان در خلال سخنراني بگويند: امام زمان را ديدم!!، همين الان داخل جمعيت بود!!،بگيريدش تا دوباره غيب نشده!!، بگيريدش تا فرار نكرده!!، بگيريدش تا دوباره نرفته ته چاه!!، ولي آخر فايده اي ندارد و امام زمان دوباره ناپديد خواهد شد و خيل مشتاقان و محبان خود را تنها مي گذارد تا به گريه و زاري و خواندن دعاي ندبه بپردازند و جلسات انتظار بگذارند تا بلكه مهدي بيايد و كارها را درست كند.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: چاه جمكران ديگر چه صيغه ايست؟!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد : شیعیان نامه هاي خود را درون اين چاه مي اندازند تا نائب مرده آنرا نزد امام زنده ببرد!! (تلنگر)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: آري در مذهبي كه بين مردگان با زندگان تفاوتي نباشد اينگونه خرافات امري عادي است.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: مي داني چه شده؟ اين چاه جمكران خيلي عميق بوده و از آنطرف كره زمين بيرون آمده و سر از آمريكا در آورده و براي همين است كه آمريكا خيلي پيشرفت كرده است!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: امام زمان از ته همين چاه كل ايران و دنيا را مديريت مي كند!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: بنابراين مقصر اصلي تمامي گراني ها ، تورم ها و فساد در ايران، جناب امام زمان است نه آخوندهاي بيچاره.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: اي كاش مي فهميديم چه وقت مي خواهد ظهور كند؟!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: اي بابا، چقدر عجله داري، چند ميليون سال صبر كن بالاخره ظهور مي كند، وقتي فساد همه جا را بگيرد و زير پاي همه علف سبز شود، آنگاه امام زمان از ته چاه بيرون مي آيد!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: ولي دجال كه هنوز نيامده تا امام زمان بخواهد ظهور كند!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: اي بابا مگر دجال را نديدي؟اينهمه آخوند كه در جدال با كل دنيا هستند همان دجالند!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">شعر:</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">در جدال است با اهل سنت<span style="white-space:pre;">/</span></span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">ذهن بيمار و دجال آخوند!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: وقتي امام زمان ظهور كند سزاي تمام اين سخنان را به شما نشان مي دهد، چون او به هنگام ظهورش دو سوم از مردم جهان را از دم تيغ مي گذراند، طبق روايات بسيار بسيار معتبر در كتب شيعه!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: قيام با شمشير و اسب در عصر جديد بسيار جالب خواهد بود و امام زمان كه طبق روايات هفت سال حكومت مي كند، پس چگونه مي خواهد دو سوم مردم جهان را با شمشير بكشد؟!! اين مهدي شما مي بايست چند ميليارد انسان را از صبح تا شام بكشد و فكر مي كنم هفت سال زمان كمي براي او باشد و لابد قتل عام را از اهل سنت عربستان شروع می کند ، چون محل ظهورش نیز همان جاست و فکر می کنم این امام زمان شما وحشت للعالمين است بر خلاف پيامبر كه رحمه للعالمين بودند .</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: آخوندها هر جا بروند يك چاه جمكران هم با خود مي برند تا پول و نذورات مردم ، هدر نرود!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: در منابع فقه شيعه احاديث اندكي از امام زمان موجود است ، در قرآن هم اثري از او نيست، خود او را هم كسي نديده و غائب است و در پس پرده است، حالا شما برو و اگر مي تواني اين امام را بشناس تا به مرگ جاهليت از دنيا نروي!!(تلنگر)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: درست است كه امام زمان ما غائب است ولي او در واقع غائب هميشه حاضر است!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: ولي به نظر من غائبِ هميشه غائب است. </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: به نظر ما شيعيان آنكه غائب است ما هستيم و مهدي هميشه حاضر بوده و هست و خواهد بود!!، ما نيستيم ولي او هست!!، ما وجود نداريم و اوست كه وجود دارد و دنيا را نگه داشته است!! ما كي ظهور مي كنيم، چون ما غائبيم و او حاضر است!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: فكر مي كنم بايد يك روانپزشك خبر كنيم و بهتر است تا دیوانه نشده ایم برویم.</span></div>
<div style="direction:rtl;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div>
<div style="direction:rtl;"><span style="background-color:#ffffff;color:#990000;">.</span></div>
<p><span style="color:#006600;"> </span></p>
<div style="direction:rtl;"><span style="background-color:#ffffff;color:#000099;">.</span></div>
<div style="direction:rtl;"><span style="background-color:#ffffff;">.</span></div>
</div>
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 160px"><br />مطالب این پست از کتاب<br /><strong><a title="دانلود کتاب" href="http://sites.google.com/site/alihosseinamiri/book/talangor.zip" target="_blank">تلنگر</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده وبلاگ آثار نویسنده" href="http://alihosseinamiri.wordpress.com" target="_blank">علی حسین امیری</a></strong><br />گرفته شده است<br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/155/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/155/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/155/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/155/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/155/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/155/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/155/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/155/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/155/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/155/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/155/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/155/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/155/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/155/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=155&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/gibe/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مسیحیت و شیعه</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/christendom/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/christendom/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 15:26:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=152</guid>
		<description><![CDATA[بسياري از عقايد موجود در تشيع از مسيحيت مي باشند كه همگي پس از ظهور اسلام وارد اين فرقه شده اند و بسياري نيز خيلي پس از ظهور اسلام و در دوره حكومت گمراه و ظالم صفوي وارد شده اند، به عنوان مثال مراسم تعزيه و نمايش صحنه كربلا كه در كوچه و بازار بر [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=152&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction:rtl;text-align:center;">
<div id="relation" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/nasara-shia.jpg"><img class="size-medium wp-image-463" title="nasara-shia" src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/nasara-shia.jpg?w=300&#038;h=185" alt="نصارا تشیع" width="300" height="185" /></a><p class="wp-caption-text">تشیع و مسیحیت</p></div>
</div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="background-color:#ffffff;">بسياري از عقايد موجود در تشيع از مسيحيت مي باشند كه همگي پس از ظهور اسلام وارد اين فرقه شده اند و بسياري نيز خيلي پس از ظهور اسلام و در دوره حكومت گمراه و ظالم صفوي وارد شده اند، به عنوان مثال مراسم تعزيه و نمايش صحنه كربلا كه در كوچه و بازار بر پا مي شود بر گرفته شده از مسيحيت است و در دوران صفويه وارد تشيع شده است، چونكه مسيحيان نيز در آن زمان مراسم به صليب كشيدن حضرت عيسي (ع) را به نمايش مي گذاشته اند، حال جالب اينجاست كه ديگر در اروپا و مسيحيت خبري از اين مراسمها نيست ولي شيعيان هنوز دست بردار نيستند،<span id="more-152"></span></span></div>
<div id="zanjir" class="wp-caption aligncenter" style="width: 630px"><a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/011.jpg"><img class="size-medium wp-image-466" title="مسیحیان در حال زنجیر زنی" src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/011.jpg?w=300&#038;h=225" alt="عزاداری مسیحی ها" width="300" height="225" /></a> <a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/02.jpg"><img class="size-medium wp-image-467" title="شیعیان درحال زنجیرزنی" src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/02.jpg?w=300&#038;h=225" alt="عزاداری شیعیان" width="300" height="225" /></a><p class="wp-caption-text">شباهت عزاداری مسیحیان و اهل تشیع</p></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="background-color:#ffffff;">و به طور كلي سبب ايجاد دولت صفويه نيز روشن است و همان مسيحيان اين حكومت را بر روي كار آوردند، چونكه در آن زمان امپراطوري عثماني كه سني بودند مي رفت تا تمامي اروپا را تصرف كند و بزرگان مسيحيت در آنجا به فكر چاره اي افتادند و نقشه ايشان اين بود كه دولتي را در پشت سر عثماني ها تشكيل دهند تا بدانها حمله كند و مسلماً بايد دولتي باشد كه مثل جماعت مسلمين نباشد تا با آنها ايجاد وحدت و اتحاد كند و چه كسي بهتر از شيعه كه زمينه دشمني، كينه و انحراف با بقيه مسلمين را در خود داشت، و با روي كار آوردن صفويه در ايران به زور شمشير اكثر مردم ايران را كه از اهل سنت بودند وادار به تغيير عقايد خود دادند تا آنها را به زور شيعه اثني عشري كنند و پس از آن جنگهاي خود را عليه دولت عثماني شروع كردند و از پشت سر حمله ور شدند و عثماني ها نيز براي مقابله با ايشان از اروپا به سمت ايران برگشتند تا با دشمن جديد خود مقابله كنند و بدين ترتيب مسيحيت در اروپا نجات يافت. (1)</span></div>
<p style="text-align:justify;">در تاريخ مي خوانيم كه شاه عباس صفوي ارادت خاصي به مسيحيان داشته و آنها را به نزديك خود آورده و محله اي به نام جلفا را در نزديكي اصفهان به آنها داده كه هنوز نيز اين محله با كليساي خود موجود است و شيعيان نيز در صورتيکه بعضي اوقات نياز به نوشيدن شراب پيدا کنند به اين محله مراجعه مي کنند. البته شاه رافضي از آن طرف به هرات لشكركشي مي كرده و مردم سني آنجا را قتل عام مي كرده و با طلا و جواهرات آنها به پيشنهاد علماي شيعه براي قبر امام رضا گنبد طلا درست مي كرده است، هم اكنون نيز فرزندان و جانشينان صفويه هنوز مساجد اهل سنت را در ايران تخريب مي كنند و با كمال افتخار ادامه دهنده راه آنها هستند تا بدانها در دوزخ ملحق شوند(2)، و در سفرنامه براداران شرلي نيز مي خوانيد كه شاه عباس با آنها شراب مي نوشد و به آنها مي گويد: من هم مثل شما عيسوي مذهب هستم!</p>
<p style="text-align:justify;">البته بايد هم از مسيحيان خشنود باشد چونكه همانها او را به قدرت نشاندند و همانها به او خط مي دادند كه چطور مي تواني حكومت خود را حفظ كني، دستوراتي چون اينكه براي مردم تكيه بساز تا همانجا به عزاداري سرگرم باشند و به حكومت كاري نداشته باشند و در ضمن جمعيت مساجد نيز با وجود تكيه كم رنگ مي شود و از آن طرف نيز پياده به زيارت قبر امام رضا برو و گنبد آنرا نيز طلا كن و پاي امضاي خود نيز بنويس كلب آستان علي! تا كسي ذره اي در ارادت تو به اهل بيت شك نكند، و جالب اينجاست كه هنوز نيز شاه عباس شرابخوار در ميان بسياري از مردم ايران محبوب است و او را دوست دارند و مي گويند: خدمات زيادي برايمان انجام داده (آري، خدمات زيادي در ريشه كن کردن اسلام انجام داده) و البته پايه و ريشه تشيع نيز از يهوديت است، شخصي چون عبدالله بن سبا كه عقيده جانشيني بلافصل و همينطور غلو در مورد حضرت علي و يا لعن خلفا را با خود آورده است، و جالب اينجاست كه علماي شيعه وجود چنين شخصي را منكر مي شوند ولي امام زمان را كه هيچ كس نديده و در تاريخ نيز به نبود فرزند براي امام حسن عسكري تصريح شده است به طور حتم موجود است، و نمي بايست در نبودن او ذره اي شك كرد و نائب بر حقش نیز باید تا قیامت ولی امر کل مسلمین جهان باشد!!</p>
<p style="text-align:justify;">عقايدي چون غلو در مورد ائمه و دادن عصمت به آنها و دادن صفات خالق به آنها هم از مسيحيت است، چونكه مسيحيان نيز در مورد عيسي غلو مي كنند و گاهي او را پسر خدا و گاهي خود خدا معرفي مي كنند و يا مي گويند: براي رفتن به پيش خدا يا پدر بايد ابتدا به پيش پسر يا همان مسيح برويد! تا او واسطه و شفيع شما نزد خداوند باشد، شيعيان نيز ائمه را واسطه و شفيع مي دانند و در هنگام دعا به جاي خداوند آنها را صدا مي كنند و مي بيني كه مثل مسيحيان كه يا عيسي مسيح و يا مريم مقدس مي گويند، شيعيان نيز مرتب يا علي، يا حسين و يا حضرت عباس ورد زبانشان است، و مثل مسيحيان بر سر قبور خود شمع روشن مي كنند يا قبور را زينت مي‌دهند و بر روي آن ساختمان مي سازند كه در حديث معروف پيامبر ص نيز به اين موضوع اشاره شده كه لعنت بر يهود و نصارا كه قبور پيامبران خود را مسجد كردند.</p>
<p style="text-align:justify;">مسيحيان عقيده دارند كه به صليب كشيده شدن حضرت عيسي به خاطر بخشيده شدن گناهان مسيحيان بوده و عيسي با اينكار خود شفيع ما شده است، و همين عقيده نيز در ميان شيعيان ديده مي شود و مي گويند: ريخته شدن خون امام حسين و شهادت امام حسين در كربلا باعث بخشيده شدن گناهان ماست و هر كس به زيارت قبر او رود گناهان گذشته و آينده او پاك خواهد شد!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:center;"><a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath2.jpg" target="_blank"><img title="عزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلام" src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath2.jpg?w=75&#038;h=75" alt="عزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلام" width="75" height="75" /></a><a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath3.jpg" target="_blank"><img title="عزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلام" src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath3.jpg?w=75&#038;h=75" alt="عزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلام" width="75" height="75" /></a><a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath4.jpg" target="_blank"><img title="عزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلام" src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath4.jpg?w=75&#038;h=75" alt="عزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلام" width="75" height="75" /></a><a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath5.jpg" target="_blank"><img title="عزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلام" src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath5.jpg?w=75&#038;h=75" alt="عزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلام" width="75" height="75" /></a><a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath6.jpg" target="_blank"><img title="خود را به صلیب کشیدن کاتولیک ها بخاطر مصائب مسیح علیه السلام" src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath6.jpg?w=75&#038;h=75" alt="خود را به صلیب کشیدن کاتولیک ها بخاطر مصائب مسیح علیه السلام" width="75" height="75" /></a><a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath7.jpg" target="_blank"><img title="عزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلام" src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath7.jpg?w=75&#038;h=75" alt="عزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلام" width="75" height="75" /></a><a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/shia1.jpg" target="_blank"><img title="عزاداری شیعه ها برای امام حسین علیه السلام" src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/shia1.jpg?w=75&#038;h=75" alt="عزاداری شیعه ها برای امام حسین علیه السلام" width="75" height="75" /></a><a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/shia2.jpg" target="_blank"><img title="عزاداری شیعه ها برای امام حسین علیه السلام" src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/shia2.jpg?w=75&#038;h=75" alt="عزاداری شیعه ها برای امام حسین علیه السلام" width="75" height="75" /></a></p>
<h6 style="text-align:center;">جهت مشاهده تصاویر با اندازه بزرگ در یک صفحه جدید روی آنها کلیک کنید</p>
<p style="text-align:justify;">واژه روحاني نيز از همان مسيحيت وارد شده است، همانند مسيحيان كه پدر روحاني و مادر روحاني دارند و در صدر اسلام هيچ يك از صحابه پيامبر داراي چنين عنواني نبوده، مخصوصاً هم اكنون كه روحانيت با اين سازمان و تشكيلات موجود است كه سابقه اي در اسلام ندارد و مثل دوران سلطه و قدرت كليساها در اروپا مي باشند و هر گونه مخالفتي را با مذهب و فرقه خود نابود مي كنند.</p>
<p style="text-align:justify;">همانطور که مسيحيان ميلاد حضرت عيسي را جشن و عيد مي گيرند، شيعيان نيز روز ميلاد امامان را جشن مي گيرند، در صورتيکه در دين اسلام تنها دو عيد داريم که هر دو نيز مربوط به امور ديني است و امري شخصي نيست و ربطي به افراد ندارد، يکي عيد قربان و ديگري عيد فطر، دليل اين امر نيز اين است که اسلام و قرآن با ستايش افراد مخالف است و بيشتر توجه مردم را به سوي خود دين جلب مي کند نه بزرگان ديني؛ يا مسيحياني كه مي گويند جهان به خاطر حضرت عيسي آفريده شده است و عين همين عقيده ميان شيعيان نيز مي باشد چونكه مي گويند: جهان به خاطر پنج نفر آفريده شده است! و البته در انتها همه آنها نيز فقط به خاطر فاطمه زهرا آفريده شده اند!، براي همين است که مي بينيد مبلغان مسيحي با ايرانيان شيعي کمتر دچار مشکل مي شوند و ايرانيان را براحتی مسيحي مي کنند چون خيلي از شيعيان در ايران هستند که به مسيحيت گرويده اند(3)، يکي از علتهاي اين امر هم وجود تشابهات زيادي مي باشد که بين تشيع و مسيحيت وجود دارد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:center;"><a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak1.jpg" target="_blank"><img title="نشست خمینی و اسقف ارمنی" src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak1.jpg?w=100" alt="نشست خمینی و اسقف ارمنی" /></a><a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak2.jpg" target="_blank"><img title="نشست خمینی و کشیش" src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak2.jpg?w=100" alt="نشست خمینی و کشیش" /></a><a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak3.jpg" target="_blank"><img title="باقر حکیم و کشیش نصرانی" src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak3.jpg?w=100" alt="باقر حکیم و کشیش نصرانی" /></a><a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak4.jpg" target="_blank"><img title="بوسه آخوند شیعی بر پیشانی اشغالگر نصارا" src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak4.jpg?w=100" alt="بوسه آخوند شیعی بر پیشانی اشغالگر نصارا" /></a><a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak5.jpg" target="_blank"><img title="بوسه مسیحی بر کتف موسی صدر" src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak5.jpg?w=100" alt="بوسه مسیحی بر کتف موسی صدر" /></a><a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak6.jpg" target="_blank"><img title="در آغوش کشیدن همپیمان جنگ صلیبی بوش" src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak6.jpg?w=100" alt="در آغوش کشیدن همپیمان جنگ صلیبی بوش" /></a></p>
<h6 style="text-align:center;">جهت مشاهده تصاویر با اندازه بزرگ در یک صفحه جدید روی آنها کلیک کنید</p>
<p style="text-align:justify;">روحانيون شيعه نيز دائم مي گويند: اهل بيت و معصومين کشتي نجات هستند، پس به داخل آن بياييد، بايد گفت: متاسفانه اين کشتي که شما با همکاري غاليان به نام اهل بيت ساخته ايد، سوراخ مي باشد و هر لحظه در حال غرق شدن است و نمي توان به داخل آن رفت و کشتي نجات نيز قرآن و سنت است، البته اهل بيتي که موافق با قرآن و سنت باشند نيز کاملاً مورد قبول ماست و بايد از تعاليم ايشان استفاده نمود، آخوندها و مروجين خرافات در ايران طوري در ذهن همگي انداخته اند كه اهل سنت هيچ دليل و حرفي براي گفتن ندارد، در صورتيكه اين شيعه مي باشد كه هيچ حرفي براي گفتن ندارد و دلايل ايشان نيز بي اساس است، ولي اينقدر براي مذهب خود تبليغات نموده اند كه همه مطمئن هستند كه تنها ايشان ميان مسلمين داراي حق كامل مي باشند در صورتيكه عقايد باطل فراواني دارند.</p>
<p style="text-align:justify;">پس تمامي عقايد موجود در اسلام كه برگرفته شده از اهل كتاب است مي بايست ترك شوند و دليل جدايي و ايجاد فرقه ها همين عقايد هستند.</p>
<p style="text-align:justify;">&#8212;&#8212;-</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="font-size:x-small;">(1) روزي در يكي از خيابانهاي هندوستان يك گاو ايستاده بود و شخصي انگليسي مي خواست از آنجا عبور كند و شروع كرد به عقب راندن آن گاو، ناگهان مردم به او گفتند: اين چه كاري است كه مي كني و بايد صبر كني تا خود گاو به ميل خودش كنار برود! و مگر نمي داني كه در اينجا گاوها مقدس هستند، آن انگليسي هم دم آن گاو را بالا گرفت و عقب گاو را بوس كرد، پس از ماجرا دوست او گفت: اين چه كاري بود كه انجام دادي؟ آن انگليسي در پاسخ گفت: من مخالفت كه نكردم بلكه تازه با اينكار خود اين مردم نادان را صد سال به عقب برگرداندم. حال ما مي گوئيم: با آمدن صفويه و خرافات و عقايدش و تفرقه اي كه انداخت، مردم ايران را ده هزار سال به عقب برگرداند چون هنوز آثار شوم آن پديدار است، و مي بيني كه در ميان مسلمين و حتي كشورهاي ديگر كاملاً منزوي هستند و هنوز هم از آن عقايد مسخره اي كه روحانيون و دولتمردان صفوي به ارمغان آوردند دست بر نمي دارند  و با جديت تمام راه آنها را ادامه مي دهند.</span></p>
<p style="text-align:justify;"><span style="font-size:x-small;">(2)جالب است كه آخوندها علت حادثه عاشورا و حتي انحرافاتي كه هم اكنون ميان مسلمين است همگي را بر گردن حضرت ابوبكر و عمر مي اندازند ولي چنانچه هم اكنون كسي بگويد لعنت بر آخوندها كه با انقلاب خود باعث مشكلاتي برايمان شده اند خرافيون فورا مي گويند: اي آقا، اين مشكلات چه ربطي به آنها دارد و اصلاً خودشان را مقصر نمي دانند، ولي هنوز پس از گذشت سي سال از انقلاب نشسته اند و به شاه ايراد مي گيرند و دائم سريال مي سازند و هنوز او را مسبب مي دانند ولي خودشان را در هيچ جايي مقصر نمي دانند.</span></p>
<p style="text-align:justify;"><span style="font-size:x-small;">(3)فکر مي کنم علت تنفر عده اي از ايرانيان بي بند و بار، از اميرالمومنين عمر (رض) به خاطر موضوع خلافت نيست، بلکه اينها بهانه است و علت اصلي تنفر ايشان اين است که چرا آنها به دين زرتشتي يا مسيحي نمانده اند، تا به راحتي هر کاري خواستند بکنند و توسط حضرت عمر (رض) مسلمان شده اند، چون به هرحال اسلام قواعدي دارد که برايشان مشکل و دست و پا گير است، و نمي توانند به راحتي بي حجاب باشند يا نماز نخوانند يا شراب بنوشند يا هرکاري ديگر بکنند، به همين خاطر است که خيلي از ايشان مسيحي مي شوند، که البته به نظر ما روافض، مسيحي شوند خيلي بهتر هم هست، چون لااقل اين لکه ننگ از اسلام پاک مي شود و اسلام بدنام نمي‌شود.</span></p>
<p>
<div id="attachment_538" class="wp-caption aligncenter" style="width: 510px"><a href="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/root.jpg"><img src="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/root.jpg?w=780" alt="تشریفات خرافی" title="سرچشمه تشریفات دینی شیعیان"   class="size-full wp-image-538" /></a><p class="wp-caption-text">تشریفات مذهبی روافض</p></div><br />
<br />
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 160px"><br />مطالب این پست از کتاب<br /><strong><a title="دانلود کتاب" href="http://sites.google.com/site/alihosseinamiri/book/bazgasht.zip" target="_blank">بازگشت به صدر اسلام</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده وبلاگ آثار نویسنده" href="http://alihosseinamiri.wordpress.com" target="_blank">علی حسین امیری</a></strong><br />گرفته شده است<br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div></p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">یک متن مرتبط از احمد کسروی تبریزی (80 سال پیش) به <a href="http://balatarin.com/permlink/2009/11/8/1831918#c-2415375">نقل </a>از یکی از کاربران گرامی بالاترین از کتاب داوری:<br />
اروپاييان از سالها كوشيده اند كه شرقيان را در نادانيها و دْژخويي هايي كه ميداشته اند و ميدارند پايدار گردانند و از اين رفتار دو نتيجه خواسته اند : يكي آنكه شرقيان در سايه همين نادانيها ، ناتوان و درمانده باشند و به آساني گردن به يوغ چيرگي آنان گزارند . ديگري اينكه بهانه در دست باشد و به نيكخواهان جهان كه در اروپا نيز فراوانند پاسخي توانند<br />
دو تن از شرقشناسان كه يكي مسيو ماربين آلماني و ديگري دكتر جوزف فرانسه اي بوده، در كتابهاي خود از كيش شيعي و از اين نمايشهاي شيعيان (قمه زنی ،روضه خوانی ) ستايشها نوشته اند.به گفته دكتر جوزف؛ شيعيگري در نتيجه روضه خواني پيشرفت بسياري كرده، و او آرزومند ميبوده كه شيعيان در اين راه، پيشرفت را از دست ندهند و به شماره شيعيان (كه بكار سياست اروپايي) نيك ميخورند بيفزايند. به گمان دكتر جوزف شيعيان با آن كوشش كه در راه رواج كيش خود ميكنند و با اين اميدي كه به پيدايش امام زمان ميدارند در آينده ترقيات محير العقول خواهند كرد و از هر باره بزرگترين توده جهان خواهند بود .</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/152/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/152/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/152/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/152/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/152/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/152/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/152/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/152/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/152/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/152/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/152/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/152/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/152/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/152/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=152&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/christendom/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/nasara-shia.jpg?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">nasara-shia</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/011.jpg?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">مسیحیان در حال زنجیر زنی</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/02.jpg?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">شیعیان درحال زنجیرزنی</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath2.jpg?w=75" medium="image">
			<media:title type="html">عزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلام</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath3.jpg?w=75" medium="image">
			<media:title type="html">عزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلام</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath4.jpg?w=75" medium="image">
			<media:title type="html">عزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلام</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath5.jpg?w=75" medium="image">
			<media:title type="html">عزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلام</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath6.jpg?w=75" medium="image">
			<media:title type="html">خود را به صلیب کشیدن کاتولیک ها بخاطر مصائب مسیح علیه السلام</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/cath7.jpg?w=75" medium="image">
			<media:title type="html">عزاداری کاتولیک ها برای عیسی علیه السلام</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/shia1.jpg?w=75" medium="image">
			<media:title type="html">عزاداری شیعه ها برای امام حسین علیه السلام</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/shia2.jpg?w=75" medium="image">
			<media:title type="html">عزاداری شیعه ها برای امام حسین علیه السلام</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak1.jpg?w=100" medium="image">
			<media:title type="html">نشست خمینی و اسقف ارمنی</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak2.jpg?w=100" medium="image">
			<media:title type="html">نشست خمینی و کشیش</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak3.jpg?w=100" medium="image">
			<media:title type="html">باقر حکیم و کشیش نصرانی</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak4.jpg?w=100" medium="image">
			<media:title type="html">بوسه آخوند شیعی بر پیشانی اشغالگر نصارا</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak5.jpg?w=100" medium="image">
			<media:title type="html">بوسه مسیحی بر کتف موسی صدر</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/ak6.jpg?w=100" medium="image">
			<media:title type="html">در آغوش کشیدن همپیمان جنگ صلیبی بوش</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://haqaeq.files.wordpress.com/2009/10/root.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">سرچشمه تشریفات دینی شیعیان</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ای شیعیان! چشمانتان را بر روی چه واقعیتی بسته اید؟</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/reality/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/reality/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 15:18:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=148</guid>
		<description><![CDATA[در اين واقعيّت كه علي (رضي الله عنه) &#8211; و ساير اهل‏بيت پیامبر (صلی الله علیه و سلم) &#8211; با خلفاى پيشين خود بيعت كرده، هيچ شك و ترديدى نيست؛ چنانچه در مورد بيعت با خلفاء چنين مى‏گويد: «فمشيت عند ذلك إلى أبى‏بكر، فبايعته و نهضت فى تلك الأحداث&#8230; فلما احتضر بعث إلى عمر فولاه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=148&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">در اين واقعيّت كه علي (رضي الله عنه) &#8211; و ساير اهل‏بيت پیامبر (صلی الله علیه و سلم) &#8211; با خلفاى پيشين خود بيعت كرده، هيچ شك و ترديدى نيست؛ چنانچه در مورد بيعت با خلفاء چنين مى‏گويد:<span id="more-148"></span></p>
<p style="text-align:justify;">«فمشيت عند ذلك إلى أبى‏بكر، فبايعته و نهضت فى تلك الأحداث&#8230; فلما احتضر بعث إلى عمر فولاه فسمعنا و أطعنا و بايعنا و ناصحنا&#8230;».</p>
<p style="text-align:justify;">«پس در آن هنگام به طرف أبوبكر رفتم و با او بيعت كردم و در آن حوادث، به همراه او قيام كردم&#8230; زمانى كه أبوبكر به حالت احتضار رسيد، ولايت را به عمر سپرد و ما شنيديم و اطاعت كرديم و بيعت نموديم و خيرخواهى نشان داديم»..</p>
<p style="text-align:justify;">شيخ طوسى نيز از علي (رضي الله عنه) روايت كرده است: «زمانى كه در جمع شكست‏خوردگان جمل فرمود: «فبايعت أبابكر كما بايعتموه&#8230; فبايعت عمر كما بايعتموه فوفيت له بيعته&#8230; فبايعتم عثمان فبايعته و أنا جالس فى بيتى، ثم أتيتمونى غير داع لكم و لا مستكره لأحد منكم، فبايعتمونى كما بايعتم أبابكر و عمر و عثمان، فما جعلكم أحق أن تفوا لأبى‏بكر و عمر و عثمان ببيعتهم منكم ببيعتى؟».</p>
<p style="text-align:justify;">«پس با أبوبكر بيعت كردم، همانگونه كه شما بيعت كرديد&#8230; با عمر نيز بيعت كردم، همانگونه كه بيعت كرديد و در بيعت با او، وفادار بودم&#8230; سپس با عثمان بيعت كرديد، من هم با او بيعت كردم، و در حالى كه در خانه‏ام نشسته بودم، به طرف من آمديد در حالى كه من از شما نخواسته بودم و كسى را هم به آن مجبور نساخته بودم. پس با من هم بيعت كرديد، همانطور كه با أبوبكر و عمر و عثمان بيعت نموديد. بنابراين چه چيز شما را وادار كرد كه در بيعت با أبوبكر و عمر و عثمان باوفاتر از بيعت با من باشيد؟»..</p>
<p style="text-align:justify;">امّا ببينيم، معنى «بيعت» و مقتضيات آن چيست؟!.. «بيعت؛ آن است كه شخصى دست به دست ديگرى بدهد، به اين معنى كه تو را بر خود متولّى كردم و طاعتت بر من واجب است».</p>
<p style="text-align:justify;">امّا ببينيم خود علي (رضي الله عنه) درباره بيعت چه نظرى دارد! او در ابتداى خلافتش، خطاب به كسانى كه با وى بيعت كردند، فرمود:</p>
<p style="text-align:justify;">«و أما حقى عليكم فالوفاء بالبيعة و النصيحة فى المشهد و المغيب و الإجابة حين أدعوكم و الطاعة حين آمركم».</p>
<p style="text-align:justify;">«و امّا حقّى كه من بر شما دارم، وفاء و باقى‏ماندن بر بيعت است و اخلاص و دوستى و خيرخواهى در نهان و آشكار و اجابت من، زمانى كه شما را دعوت كنم و اطاعت و پيروى از من، به آنچه كه به شما دستور مى‏دهم»..</p>
<p style="text-align:justify;">پس بنا به فرمايش علي (رضي الله عنه)، اقتضاى بيعت، همان اجابت و حرف‏شنوى بر اساس اخلاص و دوستى و خيرخواهى است، چه در نهان و چه در آشكار.. كسى كه به اين واقعيّت غير قابل انكار &#8211; خالصانه &#8211; بينديشد، عظمت و بزرگوارى خلفاى پيشين برايش روشن مى‏شود؛ زيرا بيعت على با آنها، به معنى اطاعت از ايشان بر اساس دوستى و اخلاص در حضور و غيابشان بوده و هيچ ريا و تقيّه‏اى در بين نبوده، و بلكه كاملاً مخلصانه بوده است..</p>
<p style="text-align:justify;">امّا شيعيان معتقدند كه علي (رضي الله عنه) از روى تقيّه و اينكه چون بدون يار و ياور بوده، با آنها بيعت كرده و اين از روى مصلحت بوده است! چنانچه رواياتى از على نقل مى‏كنند كه از قول پیامبر (صلی الله علیه و سلم) مى‏فرمايد: «تقيّه، از دين خداست و كسى كه تقيّه ندارد، دين ندارد!»  و يا تيجانى روايتى را از امام صادق نقل كرده است: «تقيه، دين من و دين پدران من است. كسى كه تقيّه ندارد، دين ندارد!».</p>
<p style="text-align:justify;">در حالى كه، مى‏بينيم علي (رضي الله عنه) &#8211; طبق سخنانش &#8211; در همه حال با خلفاء يكرنگ بوده است.. توريه و تقيّه براى شخصى همچون علي (رضي الله عنه) كه سخنانش براى مردم حجّت و گواه است، بعيد و محال است؛ زيرا موجب مى‏شود كه مردم، حق و باطل، يا تمجيد و سرزنش را با هم اشتباه گرفته و از هم تشخيص ندهند.. او خود، «تقيّه» را عامل گمنامى و ذلّت و خوارى مى‏داند؛ چنانچه در شكايت از ياران خود مى‏فرمايد:</p>
<p style="text-align:justify;">«و بقى رجال غضّ أبصارهم ذكر المراجع و أراق دموعهم خوف المحشر، فهم بين شريد ناد، و خائف مقموع، و ساكت معكوم، و داع مخلص، و ثكلان مرجع، قد أخملتهم التقية، و شملتهم الذلة، فهم فى بحر أجاج، أفواههم ضامزة، و قلوبهم قرحة، قد وعظوا حتى ملّوا، و قهروا حتى ذلّوا، و قتلوا حتى قلّوا».</p>
<p style="text-align:justify;">«و مردانى چند باقى مانده‏اند كه ياد روز قيامت، چشمهايشان را (از لذّات دنيا) پوشانده است، و از بيم آن روز، اشكشان جارى است. پس بعضى از آنها (بر اثر مشاهده كارهاى ناشايست مردم، از ميانشان) رانده و فرار كرده‏اند، و جمعى ترسناك و خوار، و برخى خاموش و دهان‏بسته مانده‏اند (كه نمى‏توانند حق را آشكار سازند) و بعضى از روى اخلاص و راستى (و بدون پنهانكارى، مردم را به حق) دعوت مى‏كنند، و گروهى اندوهگين و رنجورند و تقيّه و پنهانكارى، ايشان را گمنام كرده و ذلّت و خوارى آنان را فراگرفته، پس ايشان در درياى شور فرورفته، دهانشان بسته و دلشان زخم‏دار است، و مردم را پند داده تا جايى كه ملول و رنجيده شدند و بر اثر مغلوبيّت، ذليل و خوار شده و كشته شدند تا اينكه كم شدند»..</p>
<p style="text-align:justify;">همچنين مى‏فرمايد: «لا يجد عبد طعم الإيمان حتى يترك الكذب هزله و جده » ؛</p>
<p style="text-align:justify;">«هيچ‏   بنده‏اى طعم ايمان را نمى‏چشد تا زمانى كه دروغ را &#8211; چه شوخى بگويد و چه جدّى &#8211; ترك كند»..</p>
<p style="text-align:justify;">يا در همان نهج‏البلاغه مى‏فرمايد: «الإيمان أن تؤثر الصدق حيث يضرك على الكذب حيث ينفعك»؛</p>
<p style="text-align:justify;">«ايمان آن است كه صدق و راستى در آن مؤثّر باشد چه به تو ضرر برساند و چه برايت منفعت داشته باشد»..</p>
<p style="text-align:justify;">و نيز مى‏فرمايد: «ما كَذبتُ و لا كُذبتُ و لا ضَللتُ و لا ضُلّ بى».</p>
<p style="text-align:justify;">«هرگز دروغ نگفته‏ام و به دروغ هم وادار نشده‏ام، و گمراه نشده و كسى هم به وسيله من گمراه نگشته است»..</p>
<p style="text-align:justify;">نشان مى‏دهد كه علي (رضي الله عنه) &#8211; ابداً &#8211; در وصف كسى، سخنى به دروغ نگفته و كسى و يا چيزى هم او را وادار به سخنانى دروغ ننموده است.. همچنين مى‏فرمايد: هرگز گمراه نشده‏ام و كسى را هم &#8211; با كار و رفتار و سخنانم &#8211; گمراه نكرده‏ام.. بنابراين واضح است كه بيعت و همراهى على با خلفاء و &#8211; همانگونه كه خواهيم آورد &#8211; نمازش پشت سرشان، كارى مخلصانه و كاملاً داوطلبانه بوده‏است..</p>
<p style="text-align:justify;">و اينكه مى‏گويند: على بدون ياور بوده نيز، صحيح نيست؛ زيرا على‏اى كه ما مى‏شناسيم، هرگز تن به ظلم و ستم نداده است؛ چنانچه خود بارها و بارها و در جاهاى مختلف، با سخنان متنوّعى در اين مورد سخن گفته كه همگى در نهج‏البلاغه مندرج است؛ مثلاً مى‏فرمايد:</p>
<p style="text-align:justify;">«و لعمرى ما علىّ من قتال من خالف الحق و خابط الغى من إذهان و لا إيهان».</p>
<p style="text-align:justify;">«به جان خودم سوگند! در جنگيدن با كسى كه مخالفت حق كرده و در راه ضلالت و گمراهى قدم نهاده است، مسامحه و سستى نمى‏كنم»..</p>
<p style="text-align:justify;">و يا در جريان بيعت با أبوبكر (رضي الله عنه) مى‏گويد: «الذليل عندى عزيز حتى آخذ الحق له، و القوى عندى ضعيف حتى آخذ الحق منه&#8230; فنظرت فى أمرى فإذا طاعتى قد سبقت بيعتى».</p>
<p style="text-align:justify;">«ذليل و ستمديده نزد من عزيز و قدرتمند است تا آنگاه كه حقّش را از ظالم بستانم، و قوى و ستمگر نزد من ناتوان و ضعيف است تا زمانى كه حقّ مظلوم را از او بگيرم&#8230; بنابراين، در امر خلافت خود انديشيدم و ديدم كه اطاعت و پيروى بر من واجب است. همانا در بيعت (با أبوبكر) پيشى گرفتم»..</p>
<p style="text-align:justify;">پس زمانى كه على با خلفاء بيعت و از آنها اطاعت و پيروى، و دايماً همراهى‏شان نموده، بر تيجانى و كسانى كه خود را پيروان علي (رضي الله عنه) و فرزندانش مى‏دانند، واجب است آن اطاعت و دوستى و يكرنگى را تأييد و تأكيد كنند؛ زيرا محال است علي (رضي الله عنه) با شخصى بيعت كند و اطاعت از او را بر خود واجب بداند كه آن شخص، ظالم و غاصب و خيانتكار، و يا اقدامات و تصرّفاتش، ظالمانه و باطل باشد!</p>
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 160px"><br />مطالب این پست از کتاب<br /><strong><a title="دانلود کتاب عیانات - نقدی بر کتاب تیجانی آنگاه هدایت شدم" href="http://sites.google.com/site/islamicpersianbooks/Home/books/Ayanat-word.zip" target="_blank">عیانات</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده کتب نویسنده از سایت عقیده" href="http://67.228.229.69/ebook/view_book.php?rowID=354" target="_blank">ابراهیم محمدی</a></strong><br />گرفته شده است<br /><a title="PDF Download" href="http://sites.google.com/site/islamicpersianbooks/Home/books/Ayanat.pdf" target="_blank">نسخه پی دی اف</a></strong><br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/148/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/148/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/148/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/148/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/148/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/148/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/148/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/148/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/148/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/148/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/148/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/148/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/148/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/148/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=148&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/reality/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تقلید یا تحقیق؟ + مراحل تحقیق!</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/imitate-research/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/imitate-research/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 14:46:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[باورها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=144</guid>
		<description><![CDATA[تعطیل نمودن عقل + اطاعت از آخوند + داشتن تعصب + گوش ندادن به حرف حق + کمی هم حماقت = آتش جهنم {كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ} (بقره: 151) «همان طور كه در ميان شما فرستاده‏اى از خودتان روانه كرديم [كه] آيات [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=144&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color:#6600cc;">تعطیل نمودن عقل</span> + <span style="color:#669933;">اطاعت از آخوند</span> + <span style="color:#990000;">داشتن تعصب </span>+ <span style="color:#336600;">گوش ندادن به حرف حق</span> + <span style="color:#669999;">کمی هم حماقت</span> = <span style="color:#ff0000;"><strong><span style="font-weight:normal;">آتش جهنم<span id="more-144"></span><br />
</span></strong></span></p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">{كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ} (بقره: 151)</p>
<p style="text-align:justify;">«همان طور كه در ميان شما فرستاده‏اى از خودتان روانه كرديم [كه] آيات ما را بر شما مى‏خواند و شما را پاك مى‏گرداند و به شما كتاب و حكمت مى‏آموزد، و آنچه را نمى‏دانستيد به شما ياد مى‏دهد».</p>
<p style="text-align:justify;">طلب علم در اسلام واجب است، و هر مسلمان می بایست به اصول و فروع دینش آگاه باشد و تقلید کردن از دیگران (در اصول دين)، حرام و مخالف با آیات الهی است، و پیامبر نیز برای تعلیم مردم آمده است.</p>
<p style="text-align:justify;">آخوندها می گویند: تقلید ما تنها در فروع دین است، ولی معتقدیم که اصول دین تحقیقی است نه تقلیدی.</p>
<p style="text-align:justify;">از این بگذریم که تقلید در فروع هم مردود است، ولی این ادعای آخوندها نیز بی معنا و دروغ است، چونکه همان اصول دین و مذهب ایشان نیز تقلیدی بوده نه تحقیقی، و مردم هیچ تحقیقی در اصول دین خود ندارند و اگر هم کسی به سرش زد و خواست تحقیق کند حتماً نتیجه تحقیق او باید همانی بشود که آخوندها با تقلید به آن رسیده اند!!!!</p>
<p style="text-align:justify;">مثلاً امامت را از اصول مهم مذهب خود می دانند ولی هیچگونه تحقیقی در مورد آن ندارند و فقط چون آخوند محله گفته که خلافت الهی علی غصب شده است! پس باید اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وسلم) را لعنت کرد! و می بینیم که همه مردم به این امر عقیده دارند و کینة عمر و ابوبکر را به دل گرفته اند.</p>
<p style="text-align:justify;">در عقاید دیگرشان نیز وضع خوبی ندارند، مثلاً در مورد اصل توحید که مهمترین اصل است، می بینیم که دچار شرک هستند و از یکتاپرستی فاصله گرفته اند و از روی تقلید از روحانیون، معتقد به واسطه و شفیع شده اند و در دعاهای خود، امامان را صدا می زنند.</p>
<p style="text-align:justify;">پس در اصول دین تحقیقی ندارند و تنها تقلید می کنند.</p>
<p style="text-align:justify;">وضعیت تقلید در میان ایرانیان شیعه و متعصبین مذهبی بسیار شدید است، و هر سخن مرجع تقلید خود را همچون وحی الهی می پندارند.</p>
<p style="text-align:justify;">{وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا} (احزاب: 67)</p>
<p style="text-align:justify;">«و گويند: ای پروردگار ما، اطاعت امر بزرگان و پيشوايان خود را كرديم كه ما را به راه ضلالت كشيدند».</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#cc0000;">وقتی که خورشید در زمان فوت ابراهیم فرزند پیامبر (ص) می گیرد، مردم فکر می کنند که به خاطر مرگ پسر پیامبر این اتفاق افتاده است که در این زمان پیامبر (ص) فوری و بدون درنگ بالای منبر می رود و خطاب به مردم می گوید: خورشید و ماه برای مرگ کسی نمی گیرند.</span></p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#cc0000;">ولی در بین شیعیان اتفاقاتی که اصلاً نیفتاده را به هم می بافند و می گویند: به خاطر فلان عالم یا فلان مرجع تقلید یا فلان امامزاده بوده است، حالا اگر اتفاقی هم بیفتد که دیگر بیا و ببین.</span></p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#cc0000;">اینکه شیعیان می گویند: ما در اصول دین تقلید نمی کنیم دروغ است، آنها هم در اصول تقلید می کنند و هم در فروع، و هم در فروع فروع، و هم در راه رفتن و آب خوردن، چطور در اصول تقلید نمی کنند؟ تمامی شیعیان امامت را از اصول دین می دانند، و از روی گفته‌های آخوندها و نشستن پای منبرهای ایشان معتقد به امام زمان شده اند نه اینکه خود تحقیق کرده باشند و یا او را دیده باشند، و همینطور از روی تقلید حضرت علی (ع) را جانشین بلافصل پیامبر (ص) می دانند و در توحید نیز همینطور هستند و از روی تقلید از غالیان به هنگام دعا کردن خداوند که دعا هم عبادت خداست معتقد به واسطه و خواندن غیرخدا می باشند، و در معاد نیز به شفاعتهای بی مورد معتقدند، و در نبوت پیامبر (ص) نیز معتقد به قطع وحی نیستند و می گویند: پس از پیامبر به فاطمه و امامان نیز وحی می شده است، و در مورد زندگی خود رسول خدا ص نیز معتقدند کار پیامبر از صبح تا شام از یک طرف فقط بالا بردن علی و از یک طرف هم کوبیدن و پائین آوردن ابوبکر و عمر بوده است (پس چقدر ابوبکر و عمر خوب بوده اند که با این همه توهین به سمت ابوجهل و ابولهب نمی رفته اند، و البته توهینی نبوده و پیامبر (ص) نیز همیشه آنها را ستوده، و اینها بافتة ذهن بیمار روافض است). و در کتاب کافی نیز حدیث است که امام محمد باقر (ع) فرموده: هرگاه برایتان سخنی(در امور دین) گفتم از من بپرسید: کجای قرآن است؟ ولی شیعیان از روحانیون خود چنین سوالاتی نمی کنند و فقط از آنها اطاعت می کنند.</span></p>
<p style="text-align:justify;">
<hr /><span style="background-color:#ffffff;"><span style="color:#660099;">پیروی از آباء و اجداد</span> + <span style="color:#669966;">همرنگ جماعت شدن</span> + <span style="color:#990000;">تقلید كوركورانه</span> + <span style="color:#336600;">برداشت غلط از افسانه های تاریخی</span> + <span style="color:#669999;">عمل به نتایج حاصله</span> = <span style="color:#ff0000;">آتش دوزخ</span></span></p>
<hr />
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;"><span style="color:#000000;">امیدواریم در مورد مذهب خودتان کمی تحقیق به خرج دهید و کورکورانه هر چه گفتند قبول نکنید، مذهب وراثتی و تقلیدی قابل اطمینان نیست، مسیحیان و یهودیان و کمونیستها هم از والدین و مراجع خودشان تقلید کرده اند، در روز جزا مداح و آخوند محله به فریادتان نمی رسد بلکه اینها خودشان از همه گرفتارتر هستند. فراموش نکنید طلب علم در اسلام واجب است، و نمی توان در مورد مذهب خود ساده برخورد کرد و هر مذهبی که پدر و مادرمان داشتند ما نیز همان را پیروی کنیم، برای تحقیق نیز باید مراحل زیر را مد نظر داشته باشید:</span></p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;"><span style="color:#ff9900;"><strong>۱</strong></span>- در ابتدا به راه و روش و مذهب خود شک کنید، کسی که ذره ای شک به راهی که می رود ندارد و تنها مذهب خود را بر حق می داند و حاضر به پذیرفتن هیچ ساز مخالفی نیست، پس برای چنین شخصی امید نجات نیست.</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;"><span style="color:#ff9900;"><strong>۲</strong></span>- مغز و روح خود را از هرگونه تعصب خالی کنید و همچون شخصی بی طرف که تنها و فقط دنبال حقیقت اسلام است عمل کنید، آن عینک مذهبی و تعصب قبلی را به دور افکنید. بسیاری از محققین با همان طرز فکر قبلی خود به سمت تحقیق می روند و در نتیجه همان افکار قبلی را در تحقیق خود دخیل می کنند و بنابراین به جایی نمی رسند، شما فکر می کنید روشنفکر و محقق گمراه در میان شیعیان وجود ندارد؟ چند تا را می خواهید تا نام ببرم؟</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;"><strong><span style="color:#ff9900;">۳</span></strong>- پس از گذشت از این دو مرحله تحقیق خود را شروع کنید و ابتدا از قرآن که مهمترین مرجع است شروع کنید. فراموش نکنید آیات قرآن را با تعقل و تدبر بخوانید نه با همان عینک مذهبی یا بدون تعقل، معنای آیات و خود آیات را با هم بررسی کنید چون گاهی ترجمه‌ها صحیح نیستند، و هر جا آیه ای را خواندید با خود بیندیشید که آیا تا کنون طبق همین آیه عمل کرده اید یا خیر؟ مثلاً وقتی در آیات بسیاری می خوانید که از صدا کردن و خواندن غیرخدا اجتناب کنید، خوب آیا شما همینگونه بوده اید یا دائم علی و حسین و ابوالفضل را صدا زده اید؟ و چنانچه موردی از قرآن برایتان ثابت شد دیگر به سخن احدی گوش ندهید، نه به صحبت آخوند نه مداح و نه احادیث جعلی که با قرآن در تضاد هستند.</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;"><strong><span style="color:#ff9900;">۴</span></strong>- در مرحله بعدی به خواندن و مطالعه کتب حدیث بروید و فراموش نکنید تنها کتب حدیث مذهب خود را خواندن روش تحقیق نیست بلکه می بایست کتب مذاهب اسلامی دیگر و کتب اهل سنت را نیز بخوانید، و در بررسی احادیث دقت عمل به خرج دهید. مهمترین مصداق برای صحیح بودن یک حدیث موافق بودن متن آن حدیث با قرآن است، چنانچه متن حدیثی با قرآن موافق بود آنرا بپذیرید و چنانچه سند آن مخدوش بود باز هم شما متن آنرا که موافق با تعالیم اسلام است بپذیرید ولی چونکه سند صحیحی نداشته نمی توانید آن حدیث را به گوینده آن که پیامبرص یا امام بوده نسبت دهید. در بررسی احادیث نباید در مورد نام کتب و نویسنده آنها تعصب به خرج دهید چون به هر حال نویسندگان این کتب معصوم نبوده اند و احادیث خرافی را در کتب خود آورده اند که نمی توان آنها را قبول کرد. پس از گذشت از صدر اسلام مذاهب مختلفی ایجاد شدند که هر کدام کتب حدیث مخصوص خودشان را دارند و هر فرقه تنها به کتب خودش آگاهی دارد و تنها آنها را قبول دارد، پس کسی که می خواهد رودخانه زلال اسلام را از میان این رودها و شعبات فرعی بشناسد باید همه این رودها را بچشد تا به واقعیت امر پی ببرد و برای اینکار باید محکی داشته باشد و آن چیزی نیست جز قرآن و عقل و سنت پیامبر (صلی الله علیه وسلم).</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;">پس احادیث فرقه های مختلف را با عقل خود نیز تطبیق دهید و چنانچه خرافی بودند نپذیرید، همینطور با تاریخ و قرینه‌های دیگر . البته برای تشخیص احادیث صحیح مراحل مختلفی وجود دارد که در این مختصر جای آن نیست.</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;"><strong><span style="color:#ff9900;">۵</span></strong>- مطالعه کتب تاریخی نیز بسیار مفید است، البته این مطالعه را با تحقیق و هوشیاری انجام دهید، چون در تاریخ نیز روایات و داستانهای دروغین وجود دارد و هرچه تاریخ نوشته صحیح نیست. از کتب تاریخ قدیمی شروع کنید همچون سیره ابن هشام و کتب تاریخی دیگری چون تاریخ طبری و …</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;"><strong><span style="color:#ff9900;">۶</span></strong>- بررسی نظرات و کتابهای مخالفین نیز بسیار حائز اهمیت است، مثلاً در رابطه با غدیرخم یا مسئله امامت یا عصمت و …، می بایست نظرات اهل سنت را نیز مطالعه کنید نه فقط کتب شیعه را بخوانید.</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;">اسلام در ابتدای ظهور خود همچون رودخانه ای زلال و پاک بوده که از دل کوه بیرون آمده، ولی با گذشت زمانهای طولانی در هر قرن یک رود کوچک و انشعابی از این رودخانه اصلی جدا شده و راهی دیگر را پیش گرفته که به لجنزار و باتلاق ختم شده، ولی چنانچه با رودخانه اصلی به پیش می رفت به دریا می رسید. پس بین خودتان و رودخانه اصلی هیچ فاصله ای نیندازید، حتی یک وجب.</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;">داشتن نامهای مختلف به خاطر مذهبی که داریم باعث همین جدایی ها و تفرقه ها می شود، دین نزد خدا اسلام است، پس شما می بایست فقط و فقط اسلام داشته باشید و چنانچه کسی به شما گفت: دارای چه مذهبی هستید؟ بگویید من از مذهب بیزارم و فقط دین دارم آن هم دین اسلام و در واقع من مومن و مسلم هستم.</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;">توجه داشته باشید گمراه بودن مردم امری عادی و ممکن است، و چنین تصوری نداشته باشید که ممکن نیست ما گمراه باشیم و با خود بگویید: ما در کشتی نجات اهل بیت هستیم، این عقاید و خرافات شیعه ربطی به اهل بیت ندارد. شما ببینید جمعیت کثیری از جهان امروز را مسیحیان تشکیل می دهند و به دین خود و شفاعت گناهانشان توسط عیسی مسیح بسیار خوش بین هستند و یا معتقدند او پسر خداست و یا او را به صلیب کشیده اند؛ و عقاید دیگری که ما مسلمین قبول نداریم. حتی ادیان بسیاری دیگر نیز هستند چون یهودیت و بودایی و یا کمونیستها که برخی اصلاً جزء ادیان نیستند. پس می بینید که عده زیادی از مردم جهان دارای عقاید اشتباه و حتی شرک آمیز و کفرآمیز هستند و گمراه بودن یا گمراه شدن مردم امری غیر عادی نیست، و این خطری است که هرکس را تهدید می کند و شما تافته جدا بافته نیستید.</p>
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 160px"><br />مطالب این پست از کتابهای<br /><strong><a title="دانلود کتاب روبه صفتان - آخوند، موجودی که از نو باید شناخت" href="http://sites.google.com/site/alihosseinamiri/book/roobah.zip" target="_blank">روبه صفتان</a></strong><br />و<br /><strong><a title="دانلود کتاب" href="http://sites.google.com/site/alihosseinamiri/book/mahfel.zip" target="_blank">محفل شیعه</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده وبلاگ آثار نویسنده" href="http://alihosseinamiri.wordpress.com" target="_blank">علی حسین امیری</a></strong><br />گرفته شده است<br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/144/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/144/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/144/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/144/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/144/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/144/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/144/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/144/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/144/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/144/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/144/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/144/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/144/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/144/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=144&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/imitate-research/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تشابهات بهائيت و تشيع</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/bahaii/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/bahaii/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 14:13:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=133</guid>
		<description><![CDATA[بهائيت يكي از زير شاخه‌ها و شعبه‌هاي مذهب تشيع است، و از بسياري جهات با مذهب مادر خود تشابه دارد، و البته عجيب نيست چون زائيده آن است. وقتي باب فرقه‌گري را در اسلام بگشائيد بايد هر روز نيز شاهد ظهور امري جديد و اختراعي نو در دين باشيد. خود شيعه با اين اعتقادات فعلي [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=133&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">بهائيت يكي از زير شاخه‌ها و شعبه‌هاي مذهب تشيع است، و از بسياري جهات با مذهب مادر خود تشابه دارد، و البته عجيب نيست چون زائيده آن است.</p>
<p style="text-align:justify;">وقتي باب فرقه‌گري را در اسلام بگشائيد بايد هر روز نيز شاهد ظهور امري جديد و اختراعي نو در دين باشيد.<span id="more-133"></span></p>
<p style="text-align:justify;">خود شيعه با اين اعتقادات فعلي بدعت و انحراف در دين است، چه برسد به فرقه‌اي ديگر از زير مجموعه‌هاي آن.</p>
<p style="text-align:justify;">شيعيان اوليه چنين اعتقاداتي را نداشته‌اند، عقايدي همچون خلافت بلافصل علي از جانب خدا، عصمت، علم غيب، توسل و امام زمان.</p>
<p style="text-align:justify;">ولي امروز شاهد آنيم كه انواع خرافات در اين مذهب موج مي زند، و مي توان گفت: بيشتر آنها نيز از حدود قرن سوم به بعد پيدا شده اند، از زمان ظهور علمايي همچون جناب كليني و غيره &#8230;</p>
<p style="text-align:justify;">البته در زمان ظهور دولت منحوس صفويه به اوج اقتدار و ظهور خود مي رسند و پديده‌هايي را به جهان اسلام عرضه مي‌كنند كه تا آن زمان سابقه نداشته‌اند، كساني چون علامه مجلسي كه كوششهاي بي نظيري در ايجاد تفرقه ميان شيعه و سني انجام داده است، و مي بايست لوح افتخار ايجاد خرافات و تفرقه را به ايشان داد و لقب مُرَوِّج الخرافات و حارس البدع برازنده اوست.</p>
<p style="text-align:justify;">لازم به تذكر است كه بهائيان بدشان نمی‌آید که حکومت و قدرت را در ايران به دست گیرند و البته از ثروت و نفوذ خوبي نیز برخوردار هستند، حتي در ميان كشورهاي بیگانه و حتی در میان کسانی چون اسرائيل.</p>
<p style="text-align:justify;">برخي از كانالهاي سياسي در خارج از ايران نيز وابسته به همين بهائيان هستند و مذهب بهائيت را تبليغ مي‌كنند و بايد گفت: چنانچه مردم ايران بخواهند از تشيع به بهائيت روي آورند در واقع از چاله به چاه افتاده‌اند، و فرقي با قبل نداشته‌اند.</p>
<p style="text-align:justify;">در اينجا برخي از تشابهات بهائيت با تشيع را ذكر مي‌كنيم، و لازم به تذکر است که منظور ما تشیع صفوی، غالی و خرافی است، نه شیعیان واقعی مکتب اهل بیت که در واقع انسانهایی نیکوکار هستند، و خواستار آن هستیم كه مردم از هر دوي اين مذاهب منحرف و جعلي دست بردارند و فقط مومن و مسلم باشند و تنها به قرآن و سنت پيامبر صلی الله علیه وسلم چنگ بزنند، چون هرچه غير از اين دو باشد و در قرون بعدي ايجاد شده باشد بطور حتم داراي اشتباهات، انحرافات و بدعت مي باشد.</p>
<p style="text-align:justify;">در اینجا به ده مورد از تشابهات میان این دو فرقه اشاره می‌کنیم.</p>
<p style="text-align:justify;">1- هر دو با دست بیگانه شکل گرفتند، نطفه خرافات اولیه تشیع صفوی ابتدا به دست ابن سباء (خاخام یهودی)  و سپس توسط شاه اسماعیل اول، شاه عباس و علمای جبل عامل لبنان و حمایت و تشویق کلیسای روم و پادشاهان انگلستان و &#8230;. تقویت شد.</p>
<p style="text-align:justify;">2- هدف هر دو ایجاد رخنه و تفرقه در جهان اسلام بود. تشیع در جهان اسلام و بهائیت در تشیع.</p>
<p style="text-align:justify;">3- هر دو شهرهای مقدسی در کنار مکه و مدینه دارند، تشیع صفوی: مشهد، قم، کربلا، نجف، سامره و کاظمین. بهائیت: عکا، حینا و خانه، باب در شیراز.</p>
<p style="text-align:justify;">4- هر دو کتابهای مقدسی در کنار قرآن دارند، تشیع صفوی: مفاتیح الجنان، بحارالانوار، اسرار آل محمد، اصول کافی. بهائیت: کتاب اقدس.</p>
<p style="text-align:justify;">5- هر دو فرد پرستند، گرچه این مشخصه تمام فرقه هاست. تشیع صفوی: علی پرست، امام پرست و خمینی پرست. بهائیت: بهاء الله و &#8230;</p>
<p style="text-align:justify;">6- برای هر دو فرقه، فرد مهمتر از خداست. به افراد بيشتر از خدا اهمیت می دهند.</p>
<p style="text-align:justify;">7- هر دو با نفوذ در مراکز قدرت در جهان اسلام، جنگ و خونریزی و آشوب به راه انداختند، بهائیت در دل دولت صهیونیستی اسرائیل، و تشیع در دولتهای صفویه و جمهوری به ظاهر اسلامی در ایران.</p>
<p style="text-align:justify;">8- کتابهای هر دو پر از تناقضات، سفسطه‌ها، تاویل دلخواهی آیات قرآن، توجیهات و بازیهای جدلی و کلامی است.</p>
<p style="text-align:justify;">9- متفکرین و رهبران شیعه و بهاییت در ابتدای کارشان، مدعی عدم دخالت سران و پیروانشان در سیاست و مشاغل سیاسی بوده اند ولی به محض پیدا شدن آب، چنان ماهیگیران قهاری شدند که نگو. نمونه‌اش روحانیون زمان صفوی و روحانیون پس از سقوط سال 57 و بهائیت در زمان سلطنت محمد رضا شاه پهلوی.</p>
<p style="text-align:justify;">10- رگه‌هایی از فساد جنسی در هر دو دیده می‌شود، در تشیع: صیغه، و در بهائیت: عدم حرمت ازدواج با برخی محارم.</p>
<p style="text-align:justify;">پس کسانی که می‌خواهند بهایی شوند، به مواردی که ذکر شد توجه داشته باشند.</p>
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 160px"><br />مطالب این پست از مقاله<br /><strong><a title="دانلود مقاله" href="http://sites.google.com/site/alihosseinamiri/book/tashaboh.zip" target="_blank">تشابهات بهائيت و تشيع</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده وبلاگ آثار نویسنده" href="http://alihosseinamiri.wordpress.com" target="_blank">علی حسین امیری</a></strong><br />گرفته شده است<br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/133/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=133&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/bahaii/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>هولوکاست شیعی</title>
		<link>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/holocaust/</link>
		<comments>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/holocaust/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 13:19:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://haqaeq.wordpress.com/?p=124</guid>
		<description><![CDATA[«از كساني مباش كه درخت را در چشم خود نمي بينند اما خار را در چشم ديگران مي بينند». حضرت عيسي (علیه السلام) با انكار ديگران، حقيقت از بين نمي‌رود، و مخالفت بيجا در برابر حقايق، امري بيهوده است، و يا مصلحت و منفعتي در آن مخالفت وجود دارد. هولوكاست يعني: زنده سوزاندن انسان. مسئله [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=124&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">«از كساني مباش كه درخت را در چشم خود نمي بينند اما خار را در چشم ديگران مي بينند».<br />
حضرت عيسي (علیه السلام)</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="background-color:#ffffff;">با انكار ديگران، حقيقت از بين نمي‌رود، و مخالفت بيجا در برابر حقايق، امري بيهوده است، و يا مصلحت و منفعتي در آن مخالفت وجود دارد.<span id="more-124"></span><br />
</span></p>
<p style="text-align:justify;">هولوكاست  يعني: زنده سوزاندن انسان.</p>
<p style="text-align:justify;">مسئله هولوكاست بر مي‌گردد به جنگ جهاني دوم و قتل عام يهوديان توسط هيتلر، و اينكه هيتلر دشمن سرسخت ايشان بوده، و حتي از كودكي كينة ايشان را به دل داشته، و زمانيكه قدرت را به دست مي‌گيرد، با بي‌رحمي هرچه تمامتر اقدام به كشتار يهوديان مي‌كند و حتي اردوگاهها و كوره‌هاي آدم سوزي به راه مي‌اندازد تا جايي كه پنج ميليون يهودي را مي‌كشد كه البته شواهد و مدارك باقي مانده از اين كشتار را نيز ارائه مي‌دهند.</p>
<p style="text-align:justify;">ولي مسئله اختلاف بر انگيز اين است كه عده‌اي معتقد هستند اين نظريه دروغ است، و يا اينكه در حق آن بيش از اندازه غلو شده، و درست است كه هيتلر با يهوديان دشمن بوده و آنها را مي كشته، ولي تعداد كشتار به پنج ميليون نرسيده، و در واقع نوعي بزرگ نمايي و غلو صورت گرفته است.</p>
<p style="text-align:justify;">چنانچه در اروپا يا اسرائيل كسي بخواهد در مسئله هولوكاست و كشتار يهوديان ذره‌اي شك كند و اين مسئله را زير سوال ببرد، با شديدترين وجهي با او مقابله مي‌كنند و كار او را به دادگاه و زندان مي‌كشانند، در واقع كسي جرات مخالفت با اين موضوع را ندارد.</p>
<p style="text-align:justify;">در غرب مي‌توانيد منكر خدا بشويد ولي نمي‌توانيد منكر هولوكاست بشويد!! و منكر هولوكاست شدن، مجازات زندان و جريمه نقدي دارد.</p>
<p style="text-align:justify;">علت آن نيز بر اين امر بوده كه دولتي مي‌بايست تشكيل شود كه ديگر به يهوديان آزار و اذيت نرساند.</p>
<p style="text-align:justify;">منظور از بيان اين موارد دادن اطلاعاتي مختصري پيرامون هولوكاست بود تا شما متوجه منظور ما شويد و اما: هولوكاست شيعي.</p>
<p style="text-align:justify;">بايد صراحتاً بگويم فعلاً در مملكت جمهوري اسلامي ايران، هولوكاستي شديدتر از غرب و اروپا حكمفرماست، هولوكاستي كه بر مي‌گردد به قصه‌هاي دروغ موجود در تشيع كه بصورت عقيده‌اي محكم در آمده‌اند، و چنانچه كسي بخواهد دروغ بودن اين داستانها و عقايد را به اثبات برساند با شديدترين وجهي با او مخالفت مي‌كنند، و اصلاً كسي جرات انجام چنين كاري را ندارد، چون فوري سر از اداره اطلاعات در مي آورد (يا همان اداره ساواك قبلي) يا از زندان سياسي و البته شايد هم توسط سربازان گمنام امام زمان روانه قبرستان شود .</p>
<p style="text-align:justify;">البته علت اين امر روشن است، علتي همانند همان هولوكاست غربيان است، يعني تشكيل دولتي كه به يهوديان آزار و اذيتي نرساند، شيعيان نيز تشكيل حكومتي امام زماني را مي‌خواهند كه ولي امر مسلمين جهان باشد و كسي نيز به شيعيان آزاري نرساند . و  چون پايه و اساس حكومت ايشان بر مذهب و عقايدشان ريخته شده و در واقع دين را نردبان سياست كرده اند، بنابراين، چنانچه كسي بخواهد اين نردبان را بردارد، او را نابود مي‌كنند.</p>
<p style="text-align:justify;">عقايد موجود در تشيع گرفته شده از احاديث و روايات است، رواياتي كه داراي اسناد صحيحي نيستند و بافته ذهن غلات و دشمنان اسلام بوده اند، براي رسيدن به اهداف شوم خود، همچون ايجاد تفرقه بين شيعه و سني، همچنين غلو در حق اهل بيت و تاكيد بر اين امر كه تنها مذهب تشيع برحق است، و بقيه مسلمين مرتد و جهنمي هستند!!!</p>
<p style="text-align:justify;">حال اگر شخصي منصف پيدا شود و بخواهد تحقيق كند و جعلي بودن اين روايات را به مردم نشان دهد، خواهيد ديد كه فوراً توسط دكانداران مذهبي و خرافيون احمق مورد هجوم قرار مي‌گيرد و انواع تهمتها را به او مي‌زنند و البته مانع كار او مي‌شوند، و چنانچه شخص مورد نظر روي اين امر پافشاري كند بطور حتم كار او را به زندان و محاكمه مي‌كشانند يا اينكه توسط سربازان گمنام امام زمان او را به قتل مي‌رسانند.</p>
<p style="text-align:justify;">همانطور كه در غرب با كمونيستها كاري ندارند و تنها با مخالفين هولوكاست مقابله مي‌كنند، درايران نيز با مسيحيان، يهوديان، ارامنه و كمونيستها كاري ندارند و تنها با اهل سنت مشكل دارند و مساجد ايشان را تخريب مي‌كنند، ولي براي مسيحيان كليسا درست مي‌كنند، چون شيعه تنها دشمن خود را اهل سنت مي‌داند، چون ايشان با عقايد شيعه مخالفند، ولي كافران كه با عقايد شيعه كاري ندارند، بنابراين، در ايران به راحتي زندگي مي‌كنند ، با هولوكاست شيعي كاري نداشته باش،  هر كار ديگري كه خواستي بكن!!</p>
<p style="text-align:justify;">هولوكاست صنعت يهودي‌سازي است، و هولوكاست شيعي نيز صنعت شيعه‌سازي است تا مبادا كسي به عقايد پوچ موجود در تشيع شك كند.</p>
<p style="text-align:justify;">هولوكاست صنعت مظلوم نمايي است، صنعت درب و دكان، صنعت سوزاندن دل مردم و بازي با عواطف. اين صنعت به خوبي در تشيع وجود دارد، كربلا و حسين، درب و پهلوي فاطمه، شهادت و شهادت و شهادت و گريه و زاري در چندين دهه و بازي با احساسات مردمي.</p>
<p style="text-align:justify;">وقتي جريان محاكمه رژه گارودي فرانسوي را خواندم كه واقعه هولوكاست را رد كرده بود بی‌اختيار به ياد شيخ فضل الله (عالم شيعي لبناني) افتادم كه وقتي جريان شهادت حضرت فاطمه را رد كرده بود، تمامي علماي شيعه پدر او را در آوردند.</p>
<p style="text-align:justify;">آري، قصه درب و پهلوي حضرت فاطمه نيز يكي از اين هولوكاستها مي‌باشد.</p>
<p style="text-align:justify;">قصه‌اي كه در ميان شيعيان خيلي رواج دارد و بسيار باعث تفرقه و جدايي ايشان از اهل سنت شده و همچنين باعث ايجاد كينه و دشمني ايشان با عمر بن خطاب، خليفه دوم.</p>
<p style="text-align:justify;">طبق اين داستان، اصابت درب به پهلوي حضرت فاطمه (يا بطور كلي هجوم به خانه و آتش زدن آن و غيره &#8230;) باعث شهادت او و فرزندش محسن شده است.</p>
<p style="text-align:justify;">اين داستان داراي پايه و اساسي نيست، و حتي رواياتي كه در كتب غیر معتبر اهل سنت در اينباره آمده اند و مرتب نيز مورد استناد علماي شيعه قرار مي‌گيرند همگي به تهديد كردن اشاره دارند، يعني مثلاً عمر بن خطاب تهديد كرده كه منزل مورد نظر را آتش مي‌زند و بنابراين، در هيچ جايي نيامده كه اينكار را كرده است. (مگر در كتب جعلي شيعه، همچون سليم بن قيس هلالي يا رواياتي جعلي در  بحار الانوار،  شاهكار عصر صفويه).</p>
<p style="text-align:justify;">حتي مواردي هستند كه نشان مي‌دهند در آن زمان حجره‌هاي همسران پيامبر ص دربي نداشته‌اند و به جاي درب پارچه آويزان مي‌كرده‌اند، و دلايل متعدد ديگري همچون ازدواج ام كلثوم دختر فاطمه زهرا با عمر بن خطاب   كه نشان مي‌دهد بين حضرت علي و حضرت عمر دوستي بوده نه دشمني، و موارد ديگري كه براي تحقيق در اينباره بايد به كتاب آلفوس نوشته عليرضا حسيني مراجعه كنيد.</p>
<p style="text-align:justify;">پس تاكنون علماي شيعه نتوانسته اند داستان آتش زدن خانه يا اصابت درب به پهلوي حضرت فاطمه را اثبات كنند .</p>
<p style="text-align:justify;">حال چنانچه كسي پيدا شود و بخواهد ذره‌اي در مورد اين روايت تفرقه زا و جعلي شك كند و يا اينكه مردم را آگاه كند، در اينجا با هولوكاست شيعي مواجه مي‌شود و همان روشي در مورد او بكار مي‌رود كه در غرب پيرامون هولوكاست بكار مي‌رود.</p>
<p style="text-align:justify;">من نمي‌دانم فرق غربيان بي‌منطق يا اسرائيل خونخوار با شيعيان خرافي در چيست؟!</p>
<p style="text-align:justify;">از نظر من هيچ تفاوتي ميان اينها نيست، و حتي از نظر من شيعيان و مدعيان حب اهل بيت بدتر هستند، چون لباس اسلام را بر تن كرده اند، چون در ميان صفوف مسلمين هستند و اسلام را از درون تضعيف مي‌كنند.</p>
<p style="text-align:justify;">از جهات مختلفي هولوكاست شيعي بسيار مسخره‌تر از هولوكاست صهيونيستها است، چونكه:</p>
<p style="text-align:justify;">اولاً: هولوكاست صهيونيستها در حدود 60 سال پيش اتفاق افتاده و در آن شك و شبهه است، ولي داستانهاي شيعه در 1400 سال پيش.</p>
<p style="text-align:justify;">ثانياً: مدارك بسياري از هولوكاست صهيونيستها موجود است، همچون: عكسهاي مختلفي از آن زمان، تعدادي افراد زنده از آن زمان،  وجود اردوگاهها، اتاقهاي گاز، جسدها و كوره‌هاي آدم سوزي.</p>
<p style="text-align:justify;">ثالثاً: مدارك شيعيان بسيار سست است، و داستانهاي ايشان مربوط به 1400 سال قبل در وسط صحراي عربستان است كه تازه حدود 400 سال پس از آن جريانات در كتبي همچون سليم بن قيس هلالي جمع آوري شده كه پايه و اساسي ندارد!!!</p>
<p style="text-align:justify;">آنوقت خنده‌دار است كه اين افسانه‌هاي شيعه كاملاً درست است و نبايد در وجود آنها ذره‌اي شك كرد، ولي خود اين شيعيان هولوكاست غربيان را رد مي‌كنند و به قول معروف درخت را در چشم خود نمي بينند ولي خار را در چشم ديگران مي‌بينند.</p>
<p style="text-align:justify;">مسئله جالب در اينجاست كه من نمي دانم چرا وجود اين عقايد و داستانها در محله‌هاي يهودي نشين در ايران (مانند محله جويباره در اصفهان در جوار علامه مجلسي!!) بيشتر است و لابد نقاط مشتركي ميان يهوديت با تشيع وجود دارد (عبدالله سباء و &#8230;..)</p>
<p style="text-align:justify;">داستان اصابت درب به پهلوي حضرت فاطمه يكي از اين هولوكاستها بود كه به آن اشاره كردم، و اگر در غرب يك هولوكاست موجود است در كشور امام زماني صدها هولوكاست موجود است، و كسي جرات ذره‌اي مخالفت با آنها را ندارد، به برخي از اين موارد اشاره مي‌كنم و مي‌خواهم بدانم آيا كسي جرات تحقيق و بررسي پيرامون موارد زير را دارد؟!!</p>
<p style="text-align:justify;">1- حديث غدير خم و خلافت بلافصل حضرت علي از جانب خدا.</p>
<p style="text-align:justify;">2- وجود شخصي بنام محمد بن الحسن العسكري (امام زمان).</p>
<p style="text-align:justify;">3- وجود نص براي فرقه اثني عشريه.</p>
<p style="text-align:justify;">4- عصمت و  علم غيب امامان.</p>
<p style="text-align:justify;">5- ساختن گنبد، بارگاه و ضريح براي امامان و امامزاده‌ها.</p>
<p style="text-align:justify;">6- برپايي مراسم روضه و عزا براي امام حسين يا حضرت فاطمه.</p>
<p style="text-align:justify;">7- بيان فضايل ابوبكر، عمر و عثمان.</p>
<p style="text-align:justify;">8- جاهل بودن و خرافي بودن علمايي چون علامه مجلسي.</p>
<p style="text-align:justify;">9- ايراد بر مراجع شيعي يا به شخص ولي فقيه.</p>
<p style="text-align:justify;">10- ايراد بر سخنان خميني، سخنان و وعده‌هايي كه دروغ از آب در آمدند.</p>
<p style="text-align:justify;">به اميد روزي كه شر اين هولوكاست شيعي از زمين برچيده شود، ان شاء الله.</p>
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 160px"><br />مطالب این پست از مقاله<br /><strong><a title="دانلود مقاله" href="http://sites.google.com/site/alihosseinamiri/book/holokast.zip" target="_blank">هولوکاست شیعی</a></strong><br />اثر<br /><strong><a title="مشاهده وبلاگ آثار نویسنده" href="http://alihosseinamiri.wordpress.com" target="_blank">علی حسین امیری</a></strong><br />گرفته شده است<br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/haqaeq.wordpress.com/124/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/haqaeq.wordpress.com/124/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/haqaeq.wordpress.com/124/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/haqaeq.wordpress.com/124/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/haqaeq.wordpress.com/124/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/haqaeq.wordpress.com/124/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/haqaeq.wordpress.com/124/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/haqaeq.wordpress.com/124/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/haqaeq.wordpress.com/124/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/haqaeq.wordpress.com/124/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/haqaeq.wordpress.com/124/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/haqaeq.wordpress.com/124/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/haqaeq.wordpress.com/124/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/haqaeq.wordpress.com/124/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=haqaeq.wordpress.com&amp;blog=8674808&amp;post=124&amp;subd=haqaeq&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://haqaeq.wordpress.com/2009/10/09/holocaust/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
