احادیث سوال بر انگیز تشیع

ای شیعیان چه پاسخي براي مطالب این پست داريد كه تمامي آنها از قديمي ترين و معتبرترين كتب نويسندگان شيعه هستند؟

1) مردگان، رفته گان همسايگاني هستند كه هر گاه آنان را بخوانند پاسخي نمي‌دهند و ظلم و ستمي را دفع نمي كنند و متوجه نوحه سرايي و مداحي نمي‌شوند اگر در حق ايشان نيكي شود شاد نگردند و اگر قحطي شود نا اميد نمي‌‌شوند با هم هستند در حالي كه تنها هستند و همسايه اند در حالي كه از هم دورند به زيارت يكديگر نمي روند. (نهج البلاغه خطبه111)


2) هروي از امام رضا مي پرسد: يا ابن رسول الله، در كوفه گروهي هستند كه مي‌پندارند كه بر رسول خدا سهو و اشتباهي در نمازش واقع نمي شد. امام رضا فرمودند: خدا ايشان را لعنت كند دروغ گفته اند. آنكه سهو نمي كند فقط خداي تعالي است كه جز او خدايي نيست. (جلد 7 بحارالانوار و عيون اخبار الرضا) (همچنين: آيه قرآن: ﴿قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ﴾: اي پيامبر، بگو من نيز بشري مانند شما هستم» نيز مويد اين مطلب است).


3) حضرت علي در نامه اي به منذر ابن جارود مي فرمايد: همانا نيكوكاري پدرت مرا فريفت و پنداشتم كه هدايت او را پيروي مي كني و به راه او مي روي. (نهج‌البلاغه نامه 71 )


4) در مقدمه تفسير البرهان در باب دهم منقول است: كساني بعضي آيات را به ائمه تفسير مي‌كردند. مفضل ابن عمر اين معني را خدمت حضرت صادق عرض نمود آن بزرگوار فرمود: كسي كه چنين عقيده اي كه تو از آن پرسش نمودي دارد در نزد من مشرك به خداست! (چشم مفسران و محققان و مداحان روشن!)


5) حضرت علي: «از غلو و مبالغه درباره ما برحذر باشيد  ما بندگاني پرورده خداييم درباره فضايل ما آنچه مي خواهيد بگوييد. كسي كه ما را دوست بدارد بايد عمل ما را انجام دهد و از پرهيزگاري مدد بگيرد». ( تحف العقول)


6) حضرت علي: لا تفضحوا أنفسكم عند عدوكم يوم القيامة: با اين عقايد سخيفه موجب روشني چشم دشمن و رسوايي خودتان در روز قيامت نشويد. (زيارت قبور – حيدرعلي قلمداران ص 162).


7) من ديروز همنشين شما بودم و امروز براي شما عبرتم و فردا از شما جدا مي‌شوم. (نهج البلاغه خطبه 149)


8) رفته گان، گورشان خانه هايشان شد و اموالشان به ميراث رفت كسي را كه بر سر گورشان مي آيد نمي شناسند و به كسي كه برايشان گريه مي كند توجهي ندارند و هر كس كه ايشان را بخواند جواب نمي دهند. (نهج‌البلاغه خطبه 235)


9) حضرت علي پس از خواندن سوره تكاثر مي فرمايد: عجب مقصد دوري است و چه زيارت غافلانه اي اگر (قبور بزرگان) باعث عبرت باشد سزاوارتر از آن است كه مايه فخر گردد و اگر با ديده فروتني به قبر نگاه كنند خردمندانه تر از آن است كه آنها را وسيله فخر قرار دهند بي درنگ كه با ديده اي تار به آنها نگاه مي كنند و بدين سبب به درياي جهل و ناداني فرو رفته اند. به اهل قبور جامي نوشانده اند كه قوه گويايشان را به گنگي و شنوايشان را به كري و حركاتشان را به سكون تبديل كرده است. (نهج‌البلاغه خطبه 221 )


10) مرا با ثناي پسنديده ثنا خواني نكنيد تا خود را نسبت به خداوند آماده كنم و از عهده حقوقي كه هنوز ادا نكرده ام برآيم و من خود را از خطا مصون نمي دانم و در كارم از خطا ايمن نيستم مگر اينكه خداوند مرا در برابر نفسم نگه فرمايد كه از من بر اين كار تواناتر است، همانا من و شما بندگان و مملوك پروردگاري هستيم كه جز او پروردگاري نيست. پروردگاري كه ما را از آنچه در آن بوديم بيرون آورد و به آنچه صلاح ما بود وارد ساخت و گمراهي ما را به هدايت و نا بينايي ما را به بينايي مبدل ساخت. (نهج‌البلاغه خطبه 216)


11)  به روي مداحان خاك بپاشيد. رسول اكرم (وسائل الشيعه ج 12 ص 132 حديث اول)


12) قبرم را قبله گاه و محل توجه و مسجد قرار ندهيد همانا خداي متعال يهود را لعنت نمود زيرا قبور پيامبران خود را مساجد قرار داده اند. پيامبر اكرم  (وسائل الشيعه ج 2 باب 65 ص 887)


13) پيامبر (صلی الله علیه وسلم) از گچ كاري قبر و نوشتن روي آن نهي فرموده. (مستدرك الوسائل محدث نوري از علامه حلي در كتاب النهايه. مستدرك چاپ سنگي 1/127).


14) علي فرمود: شنيدم كه رسول خدا مي فرمايد: قبرم را محل رفت و آمد قرار ندهيد و قبرهايتان را مساجد خويش قرار ندهيد و خانه هايتان را محل دفن مرده هايتان قرار ندهيد. (مستدرك الوسائل ج 1 باب 55 از ابواب دفن ص 132)


15) موسي ابن جعفر: قبر مرا بيش از چهار انگشت باز از هم بيشتر بالا نبريد. (وسائل الشيعه ج 2 باب 31 از ابواب دفن ص 858)


16) امام صادق: هرگز ايستاده آب منوش و هيچ قبري را طواف مكن و در آب پاك ادرار مكن. (وسائل الشيعه ج 10 باب 92 سفينه البحار ج2 ص 99)


17) حضرت علي (علیه السلام): رسول خدا ما را از ذخيره كردن گوشتهاي قرباني بيش از سه روز نهي فرمود و…  و ما را از زيارت قبور نهي نمود. (مسند امام زيد كتاب الحج)


18) پيامبر اكرم: خداوند فرموده: من نزد دلهاي شكسته و قبرهاي ويرانم.


19) امام صادق: قبر رسول خدا از شن قرمز رنگ است. (وسائل الشيعه ج 2 باب 37 ص 864) پس تا آن زمان قبر رسول الله بنا و زينت و… نشده بوده!


20) عبدالرزاق صنعاني از قدماي شيعه از ابن طاووس روايت كرده: پيامبر(صلی الله علیه وسلم) از اينكه بر قبر مسلمين بنايي ساخته شود و يا گچ كاري و يا بر روي آن زراعت شود نهي نموده و فرمودند: بهترين قبور شما قبري است كه شناخته نشود. (المصنف، 3/506)


21) ذكري: رسول خدا قبر فرزندش ابراهيم را مسطح نمود و قاسم ابن محمد گويد: قبر نبي اكرم و شيخين را در حالي ديدم كه مسطح بود و نيز مي‌گويد: قبر مهاجرين و انصار در مدينه منوره مسطح بود. (توحيد عبادت سنگلجي انتشارات دانش ص 149)


22) امام صادق: قبر مرا از گل غير خودش گل كاري نكنيد (وسائل الشيعه ج 2 باب 16 از ابواب دفن ص 864).


23) حضرت علي (علیه السلام): رسول خدا از اينكه بر قبر، خاكي ريخته شود كه از خودش نيست نهي فرمود. (مستدرك ج 1 باب 34 از ابواب دفن ص 126)


24) رسول خدا در آخرين لحظات عمر شريف: اللهم لا تجعل قبري وثنا يعبد: خدايا، قبرم را بتي قرار مده كه عبادت شود.


25) شهيد اول در كتاب ذكري گذاشتن يك قطيفه بر مرقد مطهر نبي اكرم را فاقد دليل شرعي و ترك اين كار را اولي دانست.


26) (جالب است در مفاتيح و ساير كتب جعلي آمده كه وقتي قبه قبر ما را ديدي چنان و چنين بگو و وقتي به ضريح رسيدي چنين و چنان بكن و اين در حالي است كه تا سالها پس از رحلت ائمه، ساختمان و قبه و ضريحي بر مزار آنها نبوده است!!!)


27) حضرت علي (علیه السلام): شايسته است كسي كه جلال پروردگار بر خود بزرگ مي بيند و مقام حق در دلش عظمت دارد همه چيز جز حق در نظرش به سبب عظمت الهي كوچك آيد. و من نمي پسندم كه از ذهن تان بگذرد كه مدح و ستايش خويش و شنيدن ثناي خود را دوست دارم. سپاس آن خدايي را كه چنين نيستم. (نهج البلاغه خطبه 216)


28) رسول خدا: پروردگارا، هيچ پناهگاه و گريزگاهي جز به سوي تو وجود ندارد.


29) امام سجاد: ستايش سزاوار آن خدايي است كه تمام درهاي طلب حاجت را بروي ما بست مگر آن دري كه فقط به سوي او منتهي مي شود. (صحيفه سجاديه دعاي اول) امام سجاد: خدايا، جز از تو طلب گشايش را نخواهم كرد. (مفاتيح الجنان اواخر دعاي ابوحمزه ثمالي)


30) (يكي از دعاهاي كتاب جعلي مفاتيح: يا محمد و يا علي احفظاني فإنكما حافظاني اكفياني فإنكما كافياني). اي محمد و اي علي، شما دو نفر مرا حفظ كنيد و شما دو نفر مرا كفايت كنيد كه شما مرا كافي هستيد. ولي در سوره توبه مي خوانيم: براي شما غير خدا سرپرست و ياوري نيست. و در سوره نساء: ﴿ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَلِيًّا وَكَفَىٰ بِاللَّهِ نَصِيرًا ﴾: «و كافى است كه خدا ولىِّ و سرپرست شما باشد و كافى است كه خدا ياور شما باشد». و در سورة زمر (آية 36): ﴿ أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ﴾: «آيا خداوند براي بنده خود كافي نيست؟». البته نبي اكرم و حضرت علي و ساير اصحاب بلندقدر ايشان بايد براي ما الگو و سرمشق باشند، ولي تفاوت است ميان اسوه بودن تا داشتن عقايد شرك آميز. سوره توبه (آيه 118): ﴿ أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ﴾ «هيچ پناهگاهي در برابر خداوند نيست مگر به سوي خود او». سوره انعام آيه 50 و سوره هود آيه 31: ﴿ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ ﴾ «بگو:… من غيب نمي دانم». (براستي اين آيات چقدر براي شيعيان، عجيب و جديد و تازه و غير قابل فهم، خواهد بود!).


31) حضرت علي (علیه السلام): «فقط از خدا حاجتت را بخواه زيرا عطا كردن و محروم ساختن فقط به دست خداست، و فقط خداست كه تو را از گرفتاري رهايي مي بخشد پس بايد تعبد و بندگيت فقط براي او و رغبت تو فقط به سوي او باشد». (نهج البلاغه نامه 31) كه دقيقاً با آيات قرآني موافق است مانند: ﴿ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ ﴾. (نمل / 62) «چه كسى [دعاى شخص‏] درمانده را، چون او را بخواند، مى‏پذيرد و سختى را بر مى‏دارد».


32) انجيل متي باب 23: عيسي فرمود: واي به حال شما اي علماي ديني و فريسيان رياكار، شما براي پيامبراني كه اجدادتان آنها را كشته اند با دست خود بناي يادبود درست مي كنيد!!!!


33) ابوعمر عامر ابن شراحيل الكوفي متوفاي 104 هجري كه بيش از 150 تن از صحابه رسول خدا را ديده و از آنان حديث اخذ كرده به قول ابن بطال همواره مي گفت: اگر نه اين بود كه رسول خدا از زيارت قبور نهي فرموده است من قبر پيامبر (صلی الله علیه وسلم) را زيارت مي كردم.


34) عبدالرزاق الصنعاني شيعي در كتاب خود المصنف: كسي كه قبرها را زيارت كند از ما نيست. (رسول خدا) المصنف 3/569 حديث 6705).


35) حاكم نيشابوري از عبدالله ابن عمرو ابن عاص روايت مي كند: ما با رسول خدا مردي را كه مرده بود در قبر گذاشتيم چون برگشتيم و برابر خانه آن ميت رسيديم ناگاه با زني برخورد كرديم كه گمان مي‌كنم رسول خدا او را شناخت. پس فرمود: اي فاطمه، از كجا مي آيي؟ آن زن گفت: از نزد خانواده اين ميت. رسول خدا فرمود: مبادا با ايشان به قبرستان رفته باشي؟ زن گفت: معاذالله كه من با ايشان تا قبرستان رفته باشم در حالي كه تو در اين باب آنچه را كه بايد تذكر داده اي! رسول خدا فرمود: اگر با ايشان به قبرستان رفته بودي ديگر بهشت را نمي ديدي تا آنگاه كه جد پدرت كه بت پرست بود را ببيني!


36) پيامبر (صلی الله علیه وسلم) ما را از زيارت قبور نهي فرمود. (مسند امام زيد دار مكتبة ‌الحياة، ‌ص246).


37) رسول خدا: خدا لعنت كند زائرات قبور را. و كساني كه بر قبرها مسجد مي سازند. (التاج الجامع الأصول في أحاديث الرسول 1/382)


38) رسول خدا: قبرم را محل آمد و شد قرار ندهيد. (حديث متواتر مورد اتفاق)


39) حديث عطاء ابن يسار از رسول خدا: بار خدايا، قبر مرا بتي قرار مده كه پرستيده شود.


40) حضرت صادق: بالاي قبر ابراهيم پسر رسول خدا (كه در سن 2 سالگي فوت كرد) شاخه نخل خرمايي بود كه چون خشك شد قبر نيز گم شد و ديگر معلوم نشد (حتماً پسر رسول خدا نيز با ابوبكر و عمر دشمن بوده و براي نشان دادن اين دشمني به آيندگان، خواسته است محل قبرش مانند حضرت فاطمه نامعلوم باشد!) (كتاب كافي و كتاب من لايحضر الفقيه).


41) رسول خدا: اگر نه اين بود كه جنازه حمزه با اين وضع زنان ما را اندوهگين مي كند ما او را وامي‌گذاشتيم تا درندگان و مرغان جسدش را بخورند و در روز قيامت از شكم درندگان و چينه دان مرغان محشور شود. (سيرة ابن هشام و تفسير علي ابن ابراهيم قمي و جلد ششم بحارالانوار و… ).


42) دستور حضرت علي به ابي الهياج: قبري را باقي مگذار مگر آنكه آن را با خاك يكسان سازي و تنديسي باقي مگذار مگر آنكه خرابش كني.


43) حضرت علي (علیه السلام): هر كه قبري را تجديد بنا كند و يا مجسمه اي بسازد از اسلام خارج شده است. (من لايحضره الفقيه صدوق و المحاسن برقي و جلد 18 بحارالأنوار و وسايل الشيعة باب 43).


44) جناب حسن مثني فرزند امام حسن مجتبي گروهي را در نزد قبر پيامبر ديد. پس ايشان را از اين عمل نهي نمود و فرمود: همانا پيامبر خدا فرمود: قبر مرا عيد (محل آمد و شد) مگيريد و خانه هايتان را قبرستان نكنيد. (المصنف صنعاني و وفاء الوفاء سمهودي ص 1360).


45) در كتاب كافي از ابي القداح روايت شده كه امام جعفر صادق فرمود: علي فرمود: رسول خدا مرا به مدينه گسيل داشت براي خرابي گورستانها و شكستن صورتها و فرمود: هيچ تصويري مگذار مگر اينكه آنرا محو كني و هرچه قبري را مگذار مگر آنكه آنرا با زمين مساوي گرداني.


46) در كتاب تهذيب شيخ طوسي و وسايل الشيعة باب 44 از ابواب دفن آورده: علي ابن جعفر مي گويد: از برادرم موسي بن جعفر سئوال كردم: آيا ساختمان روي قبر و نشستن بر روي آن خوب است؟ فرمود: نه ساختمان روي قبر خوب است و نه نشستن بر روي آن، و نه گچ كاري آن و نه گل‌مالي نمودن آن.


47) در مجالس شيخ صدوق از حضرت امام صادق روايت شده كه آن حضرت از اجداد بزرگوارش روايت نموده و گفت: رسول خدا از گچ مالي نمودن قبر و نماز خواندن در آن نهي فرمود.


48) در محاسن برقي از جراح مدايني از ابي عبدالله صادق روايت شده كه فرمود: بر قبرها بنا نكنيد و سقف هاي خانه ها را نقاشي نكنيد براي اينكه رسول خدا اين عمل را مكروه دانست.


49) در وسايل الشيعة باب 44 ابواب دفن از امام صادق روايت شده: رسول خدا نهي فرمودند كه بر قبري نمازگزاري شود يا روي آن بنشينند يا بر آن ساختماني بنا كنند.


50) در معاني الأخبار آمده: پيامبر از گچ كاري گورها نهي فرمود.


51) فقه الرضا روايت كرده: علي به سوي مردم آمد و فرمود: آيا مي دانيد كه رسول خدا كسي را كه قبرها را مصلي و جاي نمازخواندن قرار دهد لعنت كرده است و كسي كه با خدا معبودي ديگر قرار دهد نيز لعنت فرموده يعني هر دو مشركند!


52) در علل الشرايع امام صادق از پدران بزرگوارش نقل نموده: قبر پيامبر (صلی الله علیه وسلم) فقط يك وجب از زمين بالا آمده بود. (وخود پيامبر نيز كه فرموده بودند قبر مرا قبله قرار ندهيد و مسجد نكنيد زيرا خداي تعالي يهود را براي اينكه قبور پيامبران خود را مسجد كرده بودند لعنت فرمود. (احاديث فوق همه از كتب شيعه مي باشد و نه از كتب وهابي ها و سني ها!).


53) ام سلمه به رسول خدا يادآور شد وقتي كه در مهاجرت اول در حبشه بوده معبدي را ديده به نام ماريه و براي نبي اكرم آنچه كه در آن از نقش و نگارها و آيينه كاريها ديده بود تعريف كرد حضرت رسول فرمود: اينان گروهي بودند كه چون بنده صالح و مرد خوبي در ميان ايشان مي مرد روي قبر او مسجد مي ساختند و در آن نقش و نگارها به كار مي بردند. اين قبيل مردم بدترين خلق خدايند. (التاج الجامع الأصول ج1 ص 243 و 244)


54) پروردگارا، تو اولي و قبل از مخلوقات بوده اي…. و شفيع آناني. كسي برتر از تو نيست تا ميان تو و آنان حائل شود (يعني واسطه) و جاي رفتن جايگاهشان در قبضه قدرت توست. حضرت علي – صحيفه علويه دعاي روز 14 هر ماه.


55) حضرت علی خطاب به امام حسن: بدان، خداوندی که گنجهای آسمان و زمين در دست اوست به تو اجازه درخواست داده و اجابت آنرا به عهده گرفته است تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند. درخواست رحمت کنی تا ببخشايد و خداوند بين تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد کند و تو را مجبور نساخته که به شفيع و واسطه ای پناه ببری… (نهج البلاغه نامه 31 در بازگشت از جنگ صفین).


56) حضرت علي: تمت بنبينا حجته. با پيامبر ما حجت تمام شد (و ديگري حجتي نداريم) خطبه 90 نهج البلاغه خطبه اشباح (ولي در زيارات جعلي و احاديث خرافي شيعه با هزاران حجت و واسطه و شرك و كفر، روبرو مي‌شويم) در هر حديثي كه مشاهده كرديد سخن از حجتي پس از پيامبر(صلی الله علیه وسلم) شده طبق همين سخن حضرت علي آن را رد كنيد.


57) اگر شفاعت خواهم پس سزاوار شفاعت نيستم…. پروردگارا، كرم و بزرگواريت را در خطاهايم شفيع فرما… هيچ شفيعي در پيشگاهت ندارم پس بگذار فضل و كرم تو برايم شفاعت كند. امام سجاد: صحيفه سجاديه دعاي توبه و طلب آن.


58) و اينكه چرا اينهمه حديث جعلي در كتابها وارد شده: رجال كشي از امام محمد باقر روايت شده: در نزد ايشان نام سلمان برده مي شود مي فرمايند: او سلمان محمدي است همانا سلمان از ما اهل بيت بود او بود كه همواره به مردم مي گفت: شما مردم از قرآن گريخته به احاديث پناه برديد (شايد براي همين در زمان حيات همين سلمان حضرت عمر اجازه كتابت احاديث را نداد و…) از آن جهت كه قرآن را كتابي يافتيد كه شما را بر نقير و قطمير و خردل (يعني به اندك چيزي چون پوسته هسته خرما و خال پشت هسته) به حساب مي كشد. از اين جهت بر شما پذيرش قرآن سخت آمد و به تنگنا افتاديد. لذا به احاديث پناه برديد زيرا بر شما گشايش داد. (رجال كشي چاپ كربلا ص 22 و 23)


59) ﴿وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ [155] الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ [156] أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ [157]﴾. (بقره) «ما شما را مي آزمائيم به چيزي از خوف وگرسنگي ونقص در اموال وجانها و ميوه‌ها، پس بشارت ومژده ده صابران را * آنانکه به هنگام برخورد با مصيبتي گويند: ما ازآنِ خدا هستيم وبسوي او باز مي‌‌گرديم* آنانند که مشمول صلوات ورحمت پروردگارشان هستند وهمانها هستند هدايت شدگان وراه‌يافتگان».


60) ﴿يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَكَ ۖ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ﴾ ( لقمان 17) «اي فرزند من، نماز را بپا دار و امر بمعروف ونهي از منکر نما و صبر کن بر آنچه بتو مي‌رسد همانا که آن (صبر) ازامور بسيار مهم است».


61) ﴿فَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا ۗ وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ؛ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِينَ عَلَىٰ مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِيمِي الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ﴾ (حج 34 و 35) «پس اله شما معبود واحدي است، پس به او تسليم شويد، بشارت ده صاحبان دلهاي آرام را * آنانکه چون ياد خدا شود دلهايشان بترسد وبرآنچه به ايشان رسد صابر باشند و آنانکه نماز را بپادارند و از آنچه روزي ايشان کرديم انفاق مي کنند».


62) قال رسول الله (صلی الله علیه وسلم): «النياحة من عمل الجاهلية». (من لا يحضره – شيخ صدوق – جزء 4) پيامبر خدا فرمود: «نوحه‌خواني از کارهاي دوران جاهليت است».


63) قال رسول الله (صلی الله علیه وسلم): «ليس منا من ضرب الخدود وشق الجيوب». (مسکن الفواد، شهيد ثاني) پيامبر خدا فرمود: «از ما نيستند کسانيکه (به هنگام مصيبت) برگونه‌ها بزنند و گريبانها پاره کنند».


64) قال رسول الله (صلی الله علیه وسلم): «ضرب المسلم بيده علي فخذه عند المصيبة إحباط لأجره». (فروع کافي) پيامبر خدا فرمود: مسلمان به هنگام مصيبت چون با دست خويش بران خود بکوبد مزدش نابود مي‌شود.


65) قال رسول الله (صلی الله علیه وسلم): «لعن الله الخامشة وجهها والشاقة جيبها والداعية بالويل والثبور». (مسکن الفواد) پيامبر خدا فرمود: خدا لعنت کند زني راکه چهره اش را در مصيبت بخراشد و گريبانش بدرد وفغان و واويلا بگويد.


66) در کتاب مسکن الفواد از ام سلمه روايت مي کند: هنگامي ‌که ابوسلمه (شوهر اولش) از دنيا رفت من با خود گفتم در اين سرزمين من به اين مصيبت گرفتار شدم گريه و عزاداري براي او برپا کنم. اتفاقا زني که نوحه‌گر بود هم برمن وارد شد و مي خواست مرا درآن مصيبت کمک کند پيامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) فرمود: آيا مي خواهيد دوباره شيطان را که خدايتعالي از اين خانه بيرون رانده است برگردانيد؟!


67) درصفحه 56 کتاب مسکن الفواد از يوسف بن عبدالله بن سلام نقل کرده که پيامبر اکرم(صلی الله علیه وسلم) هر وقت شدت و مصيبتي بر خانواده اش وارد مي شد ايشان را امر مي کرد به نماز خواندن و اين آيه را قرائت مي کرد: ﴿وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا﴾ «خانوادة خود را به نماز فرمان ده و بر اداي آن شكيبا باش!».


68) شيخ مفيد در کتاب ارشاد جلد 2 صفحه 97 آورده که امام حسين به خواهرش زينب(س) فرمود: «اي خواهر جان من، تورا سوگند دادم و تو به سوگند من وفادار باش که چون کشته شدم گريبان برمن چاک مکن و چهره مخراش و در مرگ من واويلا واثبورا (عذاب برمن باد خدايم مرگ دهد)مگو» .


69) شيخ کليني در فروع کافي ج 3 ص 225 از امام موسي بن جعفر آورده که فرمود: «مردي که به هنگام مصيبت دست خود بر رانش بکوبد موجب تباه کردن اجر خويش مي شود».


70) شيخ صدوق در من لا يحضره الفقيه ج 1 ص 520 از حضرت صادق آورده که فرمود: «هرکس به هنگام مصيبت دست خود بر رانش بکوبد اجرش تباه ميشود».


البته بر قاتلين امام حسين لعنت ولي من سئوالي از شما دارم: اگر شما رحلت كرديد (البته بعد از 120 سال!) آيا بيشتر دوست داريد كه انسانهاي زنده از رفتار شما تبعيت كرده و عقايد شما را رواج دهند و عملي كنند يا هر سال براي جسم فاني شما بر سر و مغز خودشان بكوبند؟ براستي كدام شيعه يك حديث از امام حسين بلد است؟ و كدام شيعه در برابر ظلم مي ايستد و كدام شيعه رفتار و منش امام حسين را دارد؟ در مجمع علماي اهل سنت، شخصي از آقاي ازغدي سئوال كرد چرا شما اينگونه عزاداري مي كنيد؟ ايشان پاسخ دادند «اينها جزو آداب و رسوم ماست!» واقعاً جاي تعجب است مگر پيامبران نيامدند تا با همين آداب و رسوم شرك آميز خرافي و شيطاني مبارزه كنند؟ و مگر زنده به گور كردن دختران، جزء آداب و رسوم اعراب جاهلي نبود؟
مورد ديگري كه علماي شيعه مرتب به آن استناد مي كنند حديثي است مبني بر اينكه در جهان آخرت پيامبر (صلی الله علیه وسلم) سراغ اصحاب خويش را مي گيرد و به او مي گويند: تو نمي داني اصحاب و يارانت پس از تو چه كردند و آنها پس از تو مرتد شدند.

سوال ما اين است كه چطور اين حديث مورد استناد شماست؟ مگر شما عقيده نداريد كه پيامبر و امامان پس از مرگ نيز از احوال ما باخبرند و در واقع زنده اند، پس چطور در اين حديث پيامبر(صلی الله علیه وسلم) از ياران خودش هم بي خبر است؟ و حتي از حوادث پس از رحلت خويش اطلاعي ندارد.

مگر شما نمي گوئيد: حضرت فاطمه به كسانيكه عليه او ظلم كرده بودند فرموده كه شكايت شما را نزد پدرم خواهم برد، پس چطور پيامبر(صلی الله علیه وسلم) بي اطلاع است.

و شما از كجا متوجه شده ايد كه منظور از اصحاب ابوبكر و عمر هستند؟ و از كجا فهميديد كه منظور از ارتداد غصب خلافت علي بوده؟ اين خلافت الهي ادعاي شماست كه هنوز هم نتوانسته ايد آنرا ثابت كنيد.

سئوالي در خصوص اينكه اتاقك حضرت فاطمه (سلام الله عليها) دربي نداشته و شهادت ايشان افسانه اي بيش نيست:

– در آيه اي از قرآن خطاب به اعراب آمده كه پشت اتاقهاي پيامبر، صدايتان را بلند نكنيد. علت مشخص است چون دري وجود نداشته كه آنها به در بزنند صدايشان را بلند كرده و به خاطر كوچك بودن اتاقها موجب آزار و اذيت ديگران را فراهم مي‌آوردند.

– در آيه 53 سوره احزاب آمده كه ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ﴾ «اي كساني كه ايمان آورده ايد، داخل خانه های پیامبر نشويد مگر اينكه به شما اجازه داده شود». (و اين آيه به خوبي نشان مي دهد كه اتاقهاي (سورة حجرات: حجره = اتاق) نبي اكرم درب نداشته و به جاي درب، پارچه آويزان مي كرده اند.

– درب خانه: طبق تحقيق اينجانب اصلاً در آن زمان اتاقهاي همسران پيامبر(صلی الله علیه وسلم) دربي نداشته و اتاقکهاي زنان و حضرت فاطمه كه داخل مسجد بوده اند درب نداشته است، و به جاي درب از پرده استفاده مي كرده اند. به اين علت كه وجود خود مسجد، حايل و حفاظ بوده است. ولي در جاهاي ديگر مثل منازل يهوديان در خيبر يا اشخاص ثروتمند درب بوده است و اما دلايل ديگر:

– اگر شما حتي هم اينك به محلات قديمي شهر يا به روستاها برويد و درهاي چوبي را كه همين 50 يا 80 سال قبل ساخته شده است ببينيد متوجه مي شويد كه چقدر شرايط مكانيكي و اصولي اين درها مسخره و معيوب است. (قفل، لولاها و…) حتي برخي مناطق فقير به جاي در، پارچه آويزان كرده اند! اكنون چگونه ممكن است 1400 سال قبل در محيطي كه نه نجار داشته و نه درختي به جز درخت خرما، دري چنان محكم بر اتاقك محقر و فقيرانه اي نصب شده باشد كه فقط با آتش زدن مي‌شده آنرا از جا كند؟ و آيا كسي مي‌تواند پشت دري كه در حال سوختن و دود كرده است بايستد؟ و آيا مردي داخل آن اتاق نبوده (دقت كنيد كه خانه اي در كار نبوده و فاطمه و ساير زنان داراي حجره هايي كوچك يا همان اتاقك بوده اند) كه حضرت فاطمه را از چنين شرايطي دور كند؟ (البته حتي در كتب اهل سنت چند حديث معدود است كه به وجود درب براي اتاق پيامبر اشاره دارند ولي دلايل نبودن درب بسيار بيشتر مي‌باشند. البته حتي اين احاديث نيز مربوط به اتاق عايشه است و نه اتاق حضرت فاطمه).

– دكتر ابوالقاسم پاينده (از نویسندگان شيعه) در مقدمه نهج الفصاحه نوشته: اتاق زنان پيامبر (صلی الله علیه وسلم) از شدت فقر درب نداشته و جلوي آن پارچه آويزان مي كرده اند (همچنين رجوع كنيد به داستانهايي كه مي‌گويد: پيامبر از سفر برگشت و ديد فاطمه پارچه اي رنگي جلوي اتاقش گرفته و… يا آياتي كه مي‌فرمايد از وراء حجاب يا پرده با زنان پيامبر سخن بگوييد (احزاب/53) دقت كنيد كه تمامي اين آيات در مورد اتاق پيامبر و همسران پيامبر مي‌باشند كه مورد نظر ما است نه جاهاي ديگر كه ممكن است درب بوده باشد.

– مرتضي مطهري در كتاب مساله حجاب مي نويسد: از نظر اسلام، هيچكس حق ندارد بدون اطلاع و اجازه قبلي به خانه ديگري داخل شود. در بين اعراب، در محيطي كه قرآن نازل شده است معمول نبوده كه كسي براي ورود در منزل ديگران اذن بخواهد. در خانه ها باز بوده همانطوري كه الان در دهات ديده مي شود…. اولين كسي كه دستور داد براي خانه هاي مكه مصراعين يعني دو لنگه در قرار دهند معاويه بود و هم او دستور داد كه درها را ببندند. (خلافت معاويه هم كه متعلق به 30 سال پس از اين وقايع است!).

در آيه 27 سوره نور آمده: ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا﴾ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! در خانه‏هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد». و مسلماً اگر خانه ها در داشت خداوند مي فرمود اي كساني كه ايمان آورده ايد در خانه هايتان را ببنديد. (البته به احتمال فراوان، خانه هاي برخي از افراد يهودي متمول و برخي از مسلمانان پولدار، درب چوبي داشته است) مطهري در كتاب مساله حجاب ص 170 در تفسير آيه 53 سوره احزاب چنين مي نويسد: عربهاي مسلمان بي‌پروا وارد اتاقهاي پيامبر مي شدند. زنهاي پيامبر هم در خانه بودند. آيه نازل شد كه اولاً سرزده و بدون اجازه وارد خانه پيغمبر نشويد و ثانياً وقتي مي‌خواهيد چيزي از زنان پيامبر بگيريد از پشت پرده بخواهيد بدون اينكه داخل اتاق شويد.

– در تاريخ طبري آمده: و چنان شد كه دريا كشتي اي را كه از آن يكي از بازرگانان رومي بود به جده انداخت كه درهم شكست و چوب آنرا بگرفتند و براي سقف كعبه آماده كردند و يك مرد قبطي در مكه بود كه نجاري مي دانست و مقدمه كار فراهم آمد ص 838 (يعني در آن روزگار: كساني مانند يهوديان و اشراف قريش و كلاً كساني كه وضعيت مالي خوبي داشته اند و داخل خانه نيز لوازم قيمتي، خانه آنها در چوبي داشته ولي اكثر خانه ها بدون درب بوده است. حتي براي ساختن سقف كعبه چوب وجود نداشته است، و نجار هم قبطي بوده و عربها، نجار هم نداشته اند.

– بعلت نبودن درختي به جز نخل ، جلوي اكثر درها پارچه آويزان مي‌كرده‌اند و اصولاً اتاقك حضرت فاطمه كه داخل مسجد بوده نيازي به درب نداشته است! و اصلاً دختر پيامبر(صلی الله علیه وسلم) زاهدانه مي زيسته و نيازي به گذاشتن درب و صرف هزينه اضافي نبوده است، و فراموش نكنيد بودن درب در آن زمان براي افراد ثروتمند بوده نه براي اتاقك كوچك حضرت فاطمه (همچنين مراجعه كنيد به آن داستاني كه حضرت فاطمه پارچه رنگين آويزان كرده بودند و پيامبر از مشاهده آن ناراحت شدند و داستاني كه رييس آن قبيله بدون اجازه وارد اتاق پيامبر و عايشه مي شود و آياتي كه مي گويد پيامبر را از پشت حجرات – اتاقكها – بلند صدا نزنيد و با اجازه وارد شويد و…).

– آتش زدن درب خانه دختر پيامبر و شهادت ايشان و سقط جنين داخل رحم و… موضوعي بسيار مهم است كه بايد همه متوجه آن شده و داستانها و شعرها پيرامون آن بسازند (در همان زمان نه در زمانهاي بعدي) چگونه در هيچ سند تاريخي حتي اشاره مردم مدينه به اين موضوع وجود ندارد. كتاب سليم ابن قيس كه براي اولين بار به اين افسانه اشاره مي كند در اوايل قرن چهارم هجري سر و كله‌اش پيدا مي شود و علماي بسياري مانند ابن غضايري،  لويي ماسينيون و شيخ مفيد معتقدند در اين كتاب خلط و تدليس صورت گرفته و اين كتاب جعلي است.

– آيات قرآن: برخي از اعراب مي آمدند و پيامبر را از پشت  خانه بلند صدا مي‌کردند و با سر و صدا موجب آزار ديگران مي شده اند. در آيه‌اي ديگر مي‌فرمايد بدون اجازه وارد اتاق نشويد و يا ماجراي آن رييس قبيله‌اي كه بدون اجازه در حضور نبي اكرم، وارد اتاق عايشه مي‌شود و…  همه اينها بيانگر آن است كه اتاقها درب نداشته است.

– خود پيامبر(صلی الله علیه وسلم) که هنگام ورود مي گفته اند: «السلام عليک يا أهل بيت النبوة و…» زيرا دربي وجود نداشته كه بخواهند با كوبيدن بر آن درب، اعلام ورود كنند! و به جاي آن، اين سخن را مي گفته اند.

تنها آيه اي كه به درب و كليد اشاره دارد آيه 61 از سوره نور مي باشد 1- همانطور كه قبلاً نيز گفتيم، بحث ما فقط پيرامون اتاق حضرت فاطمه و اتاقهاي همسران پيامبر(صلی الله علیه وسلم) است نه جايي ديگر، و اين آيه به طور عام براي كل مسلمين آمده تا بدانند در صورت داشتن كليد حق ورود دارند مثل منازل يهوديان در جنگهاي با يهوديان و جنگ خيبر و… و يا حتي پس از فتح ايران و روم و مصر كه در آن كشورها به طور حتم درب بوده است، و آياتي كه ما براي عدم وجود درب آورديم مربوط به خانه پيامبر و همسران او است. 2- از ابتداي آيه تا انتها 9 مرتبه از كلمه بيت و بيوت استفاده شده ولي در موردي كه كلمه كليد آمده (مفاتحه) به جاي بيوت كلمه ملكتم آمده و ملكتم را مي توان به چيزي كه مالك آن هستي معني كرد همچون صندوقچه. 3- شما براي جايي درب به همراه كليد مي گذاريد (آن هم در 1400 پيش) كه شيء يا چيزي قيمتي در آن باشد نه اتاقك حضرت فاطمه و همسران پيامبر (صلی الله علیه وسلم) كه به طور حتم از جواهرات و چيزهاي قيمتي خالي بوده و زندگي زاهدانه اي داشته اند. حضرت علی در خطبه160 نهج البلاغه در مورد راه و رسم زندگی پیامبر(صلی الله علیه وسلم) فرموده: بر روی زمين می نشست و و غذا می خورد و چون برده ساده می نشست و با دست خود کفش خود را وصله می زد و جامه خود را می دوخت و بر الاغ برهنه می نشست و ديگری را بر پشت سر خويش سوار می کرد پرده ای بر در خانه او آويخته بود که نقش و تصويرها در آن بود به يکی از همسرانش فرمود: اين پرده را از جلوی چشمانم دور کن که هرگاه نگاهم بدان می افتد به ياد دنيا و زينتهای آن مي افتم.

ما مي پرسيم: مگر چه چيز درون اتاق حضرت فاطمه بوده كه بخواهد براي آن درب بگذارد، چون گذاشتن درب چوبي در آن زمان هزينه ساز و مشكل بوده و هزينه آن درب چوبي از مجموع اشياء اتاق حضرت فاطمه بيشتر مي شده است، و مثل اين مي ماند كه هم اكنون شما براي خريد خانه پولي نداشته باشيد ولي بخواهيد برويد و يك بنز آخرين مدل را خريداري كنيد، آيا اين امر معقول و منطقي است؟

و براي حسن ختام به اين حديث از حضرت علي (علیه السلام) دقت كنيد:

«خوشا به حال كسي كه از پندگويي كه هدايتش مي كند اطاعت كند و از فريبكاري كه او را به گودال گمراهي مي افكند بپرهيزد». (غرر الحكم جلد 2 ص 465)

اميدوارم طرح اين سوالات باعث ايجاد تعقل و تفكر در شما گردد تا شايد به فكر تحقيق بيشتر در مذهب وراثتي و تقليدي خود باشيد .

نکته ای بسیار مهم:

از آنجا که به احتمال فراوان مانند همیشه به این پرسشها پاسخهای جدلی و کلامی داده خواهد شد توجه خواننده عزیز را به نکات زیر جلب می کنم:

تمامی مباحث و اختلافاتی که بین شیعه و سنی در گرفته در این نکته ساده نهفته است که شیعه اعتبار عجیبی برای علوم نقلی قائل است. (علوم نقلی یعنی حدیث و تاریخ و کلاً آنچه دیگران گفته اند و عده ای نوشته اند) و این آخر ماجرا نیست زیرا همین عقاید بر اساس گزینش و طبقه بندی یک سری خاص از بین احادیث و وقایع و روایات تاریخی صورت گرفته است. درست است که قرآن نیز به نوعی در حوزه علوم نقلی واقع می شود ولی نظر به اعجاز آن و اجماع تمامی فرق مسلمین بر حجیت و قطعی الصدور بودن آن، انسان می تواند به راحتی و آرامش خیال، عقایدش را بر مبنای قرآن پایه ریزی کند ولی اگر روز قیامت خداوند از تو سئوال کرد که چرا بر مبنای فلان عقیده،  فلان سخن را گفتی یا فلان کار را کردی آیا می گویی به خاطر وجود احادیث و روایات؟!!! هر چند مثل روز روشن است که روایت و حدیث، جایگاه مطمئنی برای پایه ریزی عقیده و جهنمی یا بهشتی شدن نیست. (به خصوص اگر با مباحث جدلی و کلامی و تحلیلهای امروز پسند مخلوط شود) ولی ما با همین چند سئوال ساده؛ دروغ بودن اندیشه های باطل را ثابت می کنیم.

دامنه کلام در اینجا بسیار گسترده است ولی نظر به اهمیت موضوع به طور بسیار خلاصه توجه شما را به چند نکته جلب می کنم:

1- علمای شیعه و سنی متفق القولند که قرآن قطعی الثبوت و احادیث ظنی الثبوت اند. یعنی می توان بر روی تمامی آیات قرآن، قسم خورد و مطمئن بود که از جانب خداست ولی روی هیچ حدیثی حتی متواتر با سلسله راویان درست، نمی توان قسم صد در صد خورد و اطمینان و علم کامل داشت.

2- آیات متعددی در قرآن وجود دارد که در آنها خداوند می فرماید: ظن و گمان در پیشگاه خدا جایگاهی ندارد و برخی گمانها گناه است و آنچه را بر آن علم نداری پیروی نکن. (اسراء/36، نجم/28)

3- بیشترین عقاید شیعه بر مبنای حدیث و شان نزول گزینشی برخی آیات و برخی قصه های انتخاب شده تاریخی است. البته شیعه حتی تعداد زیادی از احادیثی که در کتب قدیمی علمای طراز اول خودش هم وجود دارد را قبول نمی کند (مانند احادیث متعددی که ساخت و ساز روی قبرها را مساوی شرک دانسته و…) یا آنها را حمل بر تقیه می کند و…

4- یک نمونه ساده که خواننده عزیز متوجه شود چقدر می توان به حدیث دل بست: محدث نوری عالم شیعه کتابی می نویسد با نام: فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الأرباب. او قصد داشته در این کتاب ثابت کند که قرآن تحریف و کم و زیاد و دستکاری و… شده است. او در این کتاب در اثبات این عقیده خود  دو هزار حدیث از بین منابع شیعه جمع آوری می کند!! سئوال اینجاست: وقتی می توان برای اثبات هر اعتقاد فاسدی دوهزار حدیث از بین متون مختلف جمع آوری کرد ما از کجا می توانیم به سایر عقاید خرافی شیعه که تمامی آنها بر مبنای حدیث و قصه است اعتماد کنیم و قرآن را رها کنیم؟ (ضمنا این نکته را نیز متذکر شوم که سلسله روات بسیاری از این دو هزار حدیث، درست و معتبر است. مانند آن حدیث دروغ که در اصول کافی قدیمی ترین و معتبرترین منبع روایی شیعه آمده که می گوید: قرآن دارای هفده هزار آیه بوده که فقط شش هزار آیه آن باقی مانده و تمامی روات این حدیث نیز درست و خوب بوده اند!! ممکن است آخوندها بگویند: این احادیث مخالف آن آیه است که می فرماید خداوند وعده حفظ قرآن را داده ولی اگر بنا به توجیهات مسخره شما باشد می توان گفت: بله ولی وعده حفظ آنرا در لوح محفوظ داده یا اینکه قرآن اصلی نزد امام زمان است و وقتی ظهور کردند آشکار می شود و… مطالبی که بسیاری از شیعیان تا یک قرن پیش کاملاً با آن موافق بودند).

برخی ادعا می کنند که ایشان از قول خودش برگشته است در حالی که اینطور نیست و یکی از علمای اهل سنت بر ایشان رد نوشتند و بعد ایشان دوباره بر عقیده خویش اصرار کرده و رد آن ردیه را نوشته اند.

5-  نمونه دیگر: همانگونه که در بالا اشاره شد اصول کافی قدیمی ترین و معتبرترین منبع روایی شیعه است و حدود 15 هزار حدیث دارد (و عجیب است که آخرین منبع روایی شیعه یعنی بحار الانوار دارای هفتصد هزار حدیث است! که این خود جای تامل و تحقیق دیگری دارد) در بین سلسله راویان 1200 حدیث از احادیث اصول کافی نام عثمان بن عیسی وجود دارد که از نظر علم رجال مطرود می باشد! علامه برقعی نیز در کتاب بت شکن خود (که در ایران اجازه چاپ ندارد) ضعیف بودن و مخالف قرآن بودن بسیاری دیگر از احادیث اصول کافی را اثبات کرده و حتی بسیاری از این احادیث را که محمدباقر مجلسی! و محمدباقر بهبودی آنها را ضعیف دانسته اند تک تک  ذکر نموده است!! به این ترتیب چه اعتمادی بر حدیث (شیعیان) است؟ ضمناً ذکر این نکته خالی از لطف نیست که محال است شما یک حدیث پیدا کنید و بعد حدیثی  کاملاً ضد و مخالف آنرا پیدا نکنید . بگذریم.

6- مکتب و مدرسه اخباری گری (یعنی اعتماد صرف به حدیث) سالها قبل در برابر مدرسه اصولی شکست کامل و مفتضح خورد و بساطش به یکباره از روی کره زمین، برچیده شد ولی متاسفانه مانند غده ای در بطن جامعه شیعی پخش شد و بر سر هر کوی و برزن بر زبان  مداحان و آخوندهای نادان در قالب حدیث جاری و در مغز عوام کالانعام فرو رفت و جا خوش کرد. و اثراتش اینهمه شعر و دروغ و کفر و خرافه در جامعه ایرانی است که می بینید!!

7- نه تنها من و یا تمامی محققان غیر مسلمان و علمای سنی و بسیاری از اساتید شیعه و همینطور کسانی چون علامه برقعی، سیدمصطفی حسینی طباطبایی، غروی، سیدمحمدباقر دُرچه ای، صالحی نجف آبادی و…. بر همین اعتقادند که حدیث و روایت هیچ جایگاه مطمئنی برای بنا کردن اصول اعتقادی نیست.

8- ممکن است توسط روحانیون در اینجا شبهه ای مطرح شود که پس تکلیف سنت و پیروی از نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم) و یا امامان چه می شود؟ پاسخ:

– ما احادیث و روایاتی که منطبق با قرآن و عقل و سیره شناخته شده آن بزرگواران باشد را قبول داریم. ولی چه کسی می تواند باور کند که مثلاً وقتی در قرآن خداوند می فرماید به بتهای کافران توهین نکنید و حضرت علی در جنگ صفین به یاران خود می فرماید به جای توهین به سپاه معاویه آنها را دعا کنید همین انسانهای بزرگوار زیارت عاشورا می خوانده اند؟!! زیارتی که در آن 18 بار کلمه لعن آمده و همچنین سایر احادیثی که از آن بوی شرک و تفرقه و خرافه می آید؟ (البته لعنت بر قاتلان امام حسین، ولی منظور من چیز دیگری است).

– فرق است بین پیروی کردن از سیره آن بزرگواران تا دنبال هر حدیث و روایت و قصه دورغین تاریخی و زیارتنامه جعلی رفتن و دست زدن به اعمال شرک آمیز چون گنبد و قبه ساختن. ما طبق متون معتبر و قدیمی تاریخی می دانیم که آن بزرگواران بیشتر طالب صلح بوده اند تا جنگ، ولی به عنوان مثال سردمداران روحانی جمهوری اسلامی چهار سال جنگ با عراق را بیهوده کش دادند آقایان همیشه جنگ امام حسین را که یک جنگ کاملاً تحمیلی به ایشان بود را عنوان می کنند و صلح حدیبیه و صلح امام حسن و همکاری حضرت علی با خلفاء و… در روش ایشان هیچ جایگاهی ندارد!! برای نمونه به این سخن آیت الله خامنه ای دقت کنید: امروز دشمن قادر نیست… نه آمریکا و نه بزرگتر از آمریکا – اگر در قدرتهای مادی باشد –  قادر نیستند حادثه ای مثل حادثه صلح امام حسن را بر دنیای اسلام تحمیل کنند اینجا اگر دشمن خیلی فشار بیاورد حادثه کربلا اتفاق خواهد افتاد!! (سخنرانی مورخ 3/2/1379 کتاب حامیان وابستگی، محمد صدیقی، انتشارات اصفهان شهید حسین فهمیده چاپ اول تابستان 1381) سیرة آن بزرگواران بر گذشت و مدارا و اجازه سخن به مخالفین دادن (مانند سئوالات منکرین خدا از امام صادق و…) توجه کامل به حقوق زنان، کمک به فقرا، قرآن را امام خود قرار دادن، تزکیه نفس و صفای باطن و عبادت خداوند، همکاری و مشورت و کمک به خلفاء (تا وقتی که آنها طبق قرآن و سنت پیامبر عمل می کرده اند) و امر به معروف و حتی قیام علیه آنها وقتی که آنها دست از قرآن می کشند و جامعه رو به مادیات و فساد می رود (مانند امام حسین) اهتمام به علم و دانش و نظافت و پاکیزه‌گی و… براستی آیا برادران اهل سنت و حتی سایر ادیان در اینگونه موارد با ما اختلافی دارند؟ آری، اختلاف آنجا پیدا می شود که شما بر خلاف سیره آن بزرگواران لعن و نفرین می کنید و روی قبرها  قصر می سازید و امام شما به جای قرآن، حدیث و قصه می شود و روایات و احادیث و وقایع تاریخی که مخالف عقاید شماست را دروغ می دانید!! براستی شما پیرو علی هستید؟ علی در جنگ صفین سپاهیان خود را از دشنام و لعن سپاه معاویه بر حذر داشت، علی نام سه فرزند خود را عمر و ابوبکر و عثمان گذاشت، علی هرگاه بر منبر می رفت برای خلفای قبلی طلب آمرزش می کرد، علی با همسر ابوبکر ازدواج کرد و دخترش را به ازدواج عمر درآورد، دوبار جانشین عمر در مدینه شد، براستی مگر علی نگفته: افراد و اشخاص، ملاک حق نیستند و مگر علی نگفته: الزموا بالسواد الاعظم: ملتزم شوید به گروه بیشتر مسلمانها … پس ما متوجه  می شویم که مشکل، جای دیگری است. اگر تعداد اندکی از روحانیون و مداحان از روی نادانی عربده کشی می کنند مسلما بسیاری نیز برای گرمی دکان و برقراری سنت غلط دریافت خمس و داشتن مقلد و کینه توزی با اهل سنت و دست نکشیدن از روش غلط آباء و اجداد خود، حاضر به پذیرش حق نیستند، بگذریم.

9- به عنوان یک نمونه دیگر از تحلیلهای غلط و سوء برداشت از احادیث به نفع مقاصد سیاسی خود: شیعه معتقد است که نبی اکرم فرموده اند شیعیان علی رستگارند. هر چند شیعیان واقعی علی رستگارند ولی صحت این حدیث بسیار بعید است زیرا حضرت علی در هیچیک از خطبه ها و نامه های خود و همچنین یاران ایشان در همان زمان در هیچیک از شعرها و رجزخوانی ها و مناظرات و مباحثات به این حدیث و سایر احادیث مورد نظر شیعه اشاره ای نمی کنند. بگذریم. به فرض صحت: 1- نبی اکرم نظر شخصی خود را بیان داشته اند و نفرموده اند این سخن من وحی و سخن خداوند است زیرا ما می دانیم طبق آیه ﴿ وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى؛ ‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ‏﴾ 1- پیامبر اکرم فقط در مقام دریافت و ابلاغ وحی عصمت کامل و محض داشته اند. 2- منظور نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم) دوستان حضرت علی در زمان حیات ایشان بوده اند و نه اینکه کسانی بیایند و سالها بعد به بهانه این حدیث در کنار دین برای خود دکانی به نام مذهب باز کنند. 3- کجای قرآن نوشته که پیروی از علی یعنی اینکه او حتما باید خلیفه باشد؟ 4- همانطور که در بالا اشاره شد شما در هیچیک از روشهای خود پیرو علی نیستید. 5- این حدیث درست یا غلط، نمونه بسیار جالبی است از اینکه احادیث چگونه می توانند قرآن را از موضوعیت و اثر بیندازند خداوند در قرآن می فرماید: ﴿ إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ﴾: «دین نزد خدا اسلام است» و نفرموده دین یعنی سنی و شیعه و… ولی متاسفانه چنین آیات واضح و وحدت آفرینی به دست یک مشت انسان احمق و با استناد احمقانه به چند حدیث از کاربرد افتاده است.﴿ وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ ﴾. «و ستمكاران به زودى خواهند دانست كه به چه مكانى باز مى‏گردند».

10- نتیجه: هر گاه ملت ما بتواند این نکته بسیار ساده را بفهمد که تاریخ با احادیث شیعیان (نه احادیث اهل سنت) فرق دارد که این دو چیز جدا از هم هستند. که علم تاریخ به حقیقت نزدیکتر است تا کتابهای حدیثی اهل تشیع. که اگر تاریخ، دروغگوی بزرگی است احادیث اهل تشیع پدر او و علم کلام مادر اوست. که با بررسی علمی و بی طرفانه متون تاریخی (یعنی با بی پدر و مادر کردن آن) می توان مشت احادیث دروغ شیعیان را باز کرد. که احادیث شیعه یک قطعه کوچک از جریانی مبهم و شاید جعلی ولی تاریخ، قطعه کاملی از یک جریان ممتد است. و در این راه عقائد موروثی و تقدسات ساختگی و سفسطه های آخوندی در تجزیه و تحلیل ما تاثیر نگذارد. آنگاه است که بسیاری از مشکلات ما حل می شود و دیگر کسی نمی تواند با پیچاندن آیات قرآن، خمس منافع سالیانه ما را بگیرد و به جای انتخابات آزاد، یک عمر با چماق دین و با عنوان ولایت بر ما حکومت کند و یا قلاده به گردن ما بگذارد تا مثل سگ دنبال او عو عو کنیم و نام خود را مقلد بگذاریم و… سخن خود را با دو حدیث پیامبر به پایان می رسانم برای کسانی که به حدیث خیلی علاقه دارند البته اگر راست می گویند:

–   «حلال آن است که خداوند در قرآن حلال کرده است و حرام آن است که خداوند در قرآن حرام کرده است و هر چه را مسکوت گذاشته مورد عفو و گذشت می باشد» (نهج الفصاحه و سنن الترمذی 3/134/1780)
–  «ای مردم، هیچ چیز را به من ارتباط ندهید زیرا من چیزی را حلال یا حرام نکردم جز اینکه خدای تعالی آنرا حلال یا حرام گردانید». (نهج الفصاحة)


مطالب این پست از کتاب
سرخاب و سفید آب
اثر
علی حسین امیری
گرفته شده است

Advertisements
نوشته شده در چالش ها. 9 Comments »

9 پاسخ to “احادیث سوال بر انگیز تشیع”

  1. امیر بوترابی Says:

    قل ان کنتم تحبون الله فاتبعون يحببکم الله و يغفر لکم ذنوبکم و الله غفور رحيم (۳۱) قل أطيعوا الله و الرسول فان تولوا فان الله لا يحب الکافرين (۳:۳۲)

    «Say (O Muhammad), ‹If you love God, then follow me. God will then love you, and forgive your sins; God is forgiver, merciful.› Say, ‹Obey God and the messenger.› If they turn away, then God loves not the disbelievers.» (۳:۳۱-۳۲)

    اعلام کن: «اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى کنيد.» خدا هم شما را دوست خواهد داشت و گناهان شما را خواهد بخشيد. خداست عفو کننده، مهربان ترين. اعلام کن: «بايد از خدا و رسول اطاعت کنيد.» اگر رو گردانند، خدا کافران را دوست ندارد.(۳:۳۲)

    و أقيموا الصلاه و آتوا الزکاه و أطيعوا الرسول لعلکم ترحمون (۲۴:۵۶)

    «You shall observe Salat & Zakat, and obey the messenger, that you may attain mercy.» (۲۴:۵۶)

    نماز (دعاى ارتباطى) را بر پا داريد و زکات (انفاق واجب) را بدهيد و از رسول اطاعت کنيد، تا باشد که از رحمت برخوردار شويد..(۲۴:۵۶)

    و من يعص الله و رسوله فان له نار جهنم خالدين فيها أبدا (۷۲:۲۳)

    «Anyone who disobeys God and His messenger will abide in the fire of hell forever.» (۷۲:۲۳)

    کسانيکه از خدا و رسولش اطاعت نکنند به آتش دوزخ گرفتار مى شوند، جايگاهى که براى ابد در آن ماندگارند.(۷۲:۲۳)

    Since all the messengers delivered one and the same message, namely, «YOU SHALL NOT WORSHIP EXCEPT GOD,» disobeying them constitutes disbelief, or idol-worship.

    چون تمام رسول ها يک پيام مسلم را آوردند، که «پرستش نکنيد جر خدا» اطاعت نکردن از آنان نشانه ناباورى و شرک است.

  2. امیر بوترابی Says:

    به محمد دستور داده شده بود که هرگز از قرآن منحرف نشود. منحرف شدن يعنى مجازات شديد.

    و ان کادوا ليفتنونک عن الذ أوحينا اليک لتفتر علينا غيره و اذا لاتخذوک خليلا (۷۳) و لولا أن ثبتناک لقد کدت ترکن اليهم شيئا قليلا (۷۴) اذا لَأذقناک ضعف الحياه و ضعف الممات ثم لا تجد لک علينا نصيرا (۷۵ :۱۷)

    «They almost diverted you (O Muhammad) from our revelations to you; they wanted you to fabricate something else to consider you a friend. If it were not that we strengthened you, you almost leaned towards them a little bit. Had you done it, we would have doubled the punishment for you in this life, and after death; no one could have protected you against us.» (۱۷:۷۳-۷۵)

    ۷۳ – نزديک بود ترا از آنچه به تو وحى کرده بوديم منحرف کنند. آنها مى خواستند که تو چيزهايى ديگر از خود بسازى، تا تو را دوست خود بدانند…… ۷۴ – اگر براى اين نبود که تو را قوى کرديم، نزديک بود کمى به ايشان گرايش پيدا کنى……. ۷۵ – اکر چنين مى کردى، در اين دنيا و پس از مرگ مجازات تو را دو برابر مى کرديم و در برابر ما هيچ فريادرسى براى خود نمى يافتى.(۱۷:۷۵)

    In setting the example for us, the Prophet was ordered to adhere strictly to God’s revelations to him, specifically identified in ۵:۴۸-۵۰ (Page ۳) as Quran.

    درمثالى که براى ما زده شده است، به پيغمبر فرمان داده شده بود که خيلى محکم از آيات خدا تبعيت کند.

    با The slightest deviation from Quran (see verse ۷۴ above) incurs s
    کوچکترين انحراف از قرآن دچار مجازات شديد مى شد.

    Muhammad ordered to deliver QURAN ALONE, without the least alteration, and never to «fabricate» anything else:

    به محمد فرمان داده شده بود که فقط قرآن را تحويل دهد،

    بدون کوچکترين تغيير و هرگز چيزى از خود نسازد.

  3. امیر بوترابی Says:

    دوست عزیز سلام
    من به عنوان یک مسلمان معتقدم که شیعه و سنی هر کدام به نوبه خود دارند غلو میکنند و توجه خود را از خدا و کتاب هدایتگرش قران به حدیث و سنت معطوف داشته اند .امیدوارم در روشنی این اذهان تلاش کنیم.

    به ما فرمان داده مى شودکه پذيرفتن هر منشاء ديگرى براى هدايت دينى مساوى اين است که خداى ديگرى در کنار خدا گذاريم.

    قل أ شء أکبر شهاده قل الله شهيد بين و بينکم و أوح ال هذا القرآن لَأنذرکم به و من بلغ أ انکم لتشهدون أن مع الله آلهه أخرى قل لا أشهد قل انما هو اله واحد و انن برء مما تشرکون (۶:۱۹)

    «Say (O Muhammad), ‹Whose testimony is greater?› Say, ‹God is the witness between me and you that THIS QURAN was given to me to preach it to you, and to whomever it reaches.› However, you certainly bear witness that you set up other gods beside God (by upholding other sources beside Quran). Say, ‹I will never do what you are doing; I disown your idol-worship.'» (۶:۱۹)

    ۱۹ – بگو، «شهادت چه کسى بالاترين است» بگو، «شهادت خدا. او بين من و شما شاهد است که اين قرآن به من وحى شده، تا آن را به شما و به هرکس که به آن دست يابد ابلاغ کنم. در واقع شما غير از خدا به خدايان ديگر هم تشهد مى دهيد.» بگو، «من مانند شما تشهد نمى دهم؛ فقط يک خدا وجود دارد، و من شرک شما را رد مى کنم.(۶:۱۹)

    This profound verse, which happens to be verse [۱۹] of Sura ۶, enjoins the believers from upholding or following ANY OTHER SOURCE BESIDE QURAN, and that doing this is equivalent to the setting up of other gods beside God.

    اين آيه عميق که اتفاقاٍ آيه (۱۹) سوره ۶ هست، مؤمنان را از پيروى هر منبعى در کنار قرآن منع مى کند و انجام اين کار مساوى با اين است که خداى ديگرى در کنار خدا بگذاريم.

    ONE GOD / ONE SOURCE

    يک خدا / يک منشاء

    In the strictest possible language, we are commanded to uphold Quran, the whole Quran, and nothing but Quran.

    با دقيق ترين زبان ممکن، به ما فرمان داده مى شود که از قرآن پيروى کنيم، تمام قرآن و هيچ چيز جز قرآن.

    Repeatedly, we are commanded to uphold Quran as the ONLY SOURCE OF RELIGIOUS GUIDANCE.

    مدام به ما فرمان داده مى شود که فقط قرآن را منشاء هدايت دينى قرار دهيم.

    Again and again, we are reminded that the following of

    ANY OTHER SOURCE BESIDE QURAN EQUALS THE SETTING UP OF OTHER GODS BESIDE GOD.

    دوباره و دوباره، به ما يادآورى مى شود که پيروى ازهر منشاء ديگرى در کنار قرآن مساوى است با گذاشتن خداى ديگرى در کنار خدا.

    Verses ۲۲ through ۳۸ of Sura ۱۷ represent some of the most important commandments in Quran. Immediately following these verses we find the verse shown below:

    آيات ۲۲ – ۳۸ سوره ۱۷بيانگرتعدادى از مهمترين فرمان ها در قرآن است. بعد از اين آيات آيه پايين را ميبينيم:

    ذلک مما أوحى اليک ربک من الحکمه و لا تجعل مع الله الها آخر فتلقى ف جهنم ملوما مدحورا (۱۷:۳۹)

    «This is some of the wisdom revealed to you (in this Quran), and YOU SHALL NOT SET UP ANY OTHER GOD BESIDE GOD (by following any other source beside Quran). Otherwise, you will be thrown into hell, blamed and debased.» (۱۷:۳۹)

    ۳۹ – اين مقدار دانشى است که پروردگارت به تو وحى کرده است. در کنار خدا معبود ديگرى قرار نده، مبادا که عاقبت در جهنم افتى، سرزنش شده و شکست خورده.(۱۷:۳۹)

    Despite all these clear commandments and extremely strict injunctions, why do the followers of Hadith & Sunna fail to uphold the Quran alone? See the answer on Page ۹.

    با وجود اين همه دستورات واضح و احکام بسيار دقيق، چرا پيروان حديث و سنت نمى توانند فقط از قرآن پيروى کنند

    • علی Says:

      با سلام به دوست قرآنی
      ما اشتراکات زیادی با هم داریم و بسیاری از مطالب شما صحیح هستند، همچون اینکه بسیاری از احادیث دروغند یا در مورد ظنی الصدور بودن احادیث در صورتیکه قرآن قطعی الصدور است و غیره… ولی لازم به تذکر است که حدیث را به کلی نیز نمی توان کنار گذاشت و از نظر ما در درجه اول اعتبار احادیث به مطابقت داشتن متن آنها با قرآن برمی گردد. موفق باشید.

  4. امیر بوترابی Says:

    بعضى از مردم ادعا مى کنند که ٍ حديث و سنت»آيات الهى هستند. واضح است، آنان آگاه نيستند که معيار آيات الهى حفاظت کامل آن است. چون حديث و سنت پيغمبر زياد تحريف شده اند، هرگز نمى تواند معيار آيات الهى شود. اين يک واقعيت تصديق شده است که اکثر حديث ها دروغ هايى ساختگى هستند.

    انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (۱۵:۹)

    «We have sent down the revelation, and we will surely preserve it.» (۱۵:۹)

    ۹ – ما پيام را نازل کرديم و قطعاٍ ، ما آن را حفظ خواهيم کرد. (۱۵:۹)

    جاءهم و انه لکتاب عزيز (۴۱) لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حکيم حميد (۴۱:۴۲)

    «Indeed, this is an honorable scripture. Falsehood could never enter it in the past, present, or future; a revelation from the most wise, the most praised.» (۴۱:۴۱-۴۲)

    ۴۱ – …… حقيقتاَ اين کتاب آسمانى محترمى است. ۴۲ – هيچ کلام باطلى در گذشته يا درآينده نمى تواند در آن وارد شود؛ وحى است از جانب آن بسيار حکيم و قابل ستايش. (۴۱:۴۲)

    The blasphemy is evident when they claim that Hadith and Sunna are divine revelations. Do they not realize that God Almighty is capable of preserving His revelations?

    اين کفرى مشخص است هنگامى که ادعا مى کنند حديث و سنت وحى الهى است. آيا آنها درک نمى کنند که خداى قادرمطلق مى تواند آياتش را حفظ کند.

    HADITH & SUNNA = ۱۰۰% CONJECTURE

    حديث و سنت = %۱۰۰ حدس

    Although God declares that Quran is FULLY DETAILED, & shall be the only source, the majority of Muslims have been duped into following the conjecture known as Hadith & Sunna.

    اگرچه خدا اعلام مى کند که قرآن با جزئيات مفصل است و بايد تنها منشاء باشد، اما اکثريت مسلمانان در پيروى از حدسياتى مانند حديث و سنت فريب خورده اند.

    While Quran is proven by PHYSICAL EVIDENCE to be the authentic and unaltered word of God (see the book, «QURAN: VISUAL PRESENTATION OF THE MIRACLE»), Hadith and Sunna are unanimously recognized as conjecture.

    درحاليکه از طريق مدرک فيزيکى ثابت شده که قرآن کلام معتبر و غير تغيير خداست (کتاب، «قرآن: نمايش ديدنى معجزات» را مشاهده کنيد)، حديث و سنت به اتفاق، به عنوان حدسيات شناخته شده اند.

    أ فغير الله أبتغ حکما و هو الذ أنزل اليکم الکتاب مفصلا و الذين آتيناهم الکتاب يعلمون أنه منزل من ربک بالحق فلا تکونن من الممترين (۱۱۴) و تمت کلمه ربک صدقا و عدلا لا مبدل لکلماته و هو السميع العليم (۱۱۵) و ان تطع أکثر من ف الَأرض يضلوک عن سبيل الله ان يتبعون الا الظن و ان هم الا يخرصون (۶:۱۱۶)

    «Shall I seek OTHER THAN GOD as a source of law, when He has revealed THIS BOOK FULLY DETAILED? ….The word of your Lord is COMPLETE, in truth and justice. Nothing shall abrogate His words; He is the hearer, the omniscient. Yet, if you obey the majority of people, they will take you away from the path of God. That is because they follow CONJECTURE, and they fail to think.» (۶:۱۱۴-۱۱۶)

    ۱۱۴- «آيا غير از احکام خدا، احکام ديگرى را مرجع قرار دهم، در حاليکه او اين کتاب را با تمام جزئيات براى شما نازل کرده است……. ۱۱۵- کلام پروردگار تو، در راستى و عدالت، کامل است. هيچ چيز نبايد کلمات او را لغو کند. اوست شنوا، داناى مطلق…….. ۱۱۶- اگر از اکثريت مردم روى زمين اطاعت کنى، تو را از راه خدا منحرف مى کنند. آنها فقط از گمان خود پيروى مى کنند و فقط حدس مى زنند.»(۶:۱۱۶)

    ان يتبعون الا الظن و ما تهوى الَأنفس و لقد جاءهم من ربهم الهدى (۵۳:۲۳)

    «They insist upon following conjecture, when the guidance is given to them herein from their Lord.» (۵۳:۲۳)

    ۲۳ – …… آنها از گمان و تمايلات شخصى خود پيروى مى کنند، هنگاميکه در اين از جانب پروردگارشان براى آنها هدايتى به حق آمده است. (۵۳:۲۳)

  5. ali5530 Says:

    سلام عليكم

    با تشكر از زحمات شما یک عرض کوجکی داشتم
    چرا متن عربی حدیثی که از کتابهای شیعه نقل می کنید نمی یارید چون یک
    محقق تا خودش متن را در کتاب نبیند راضی نخواهد شد وبا این ترجمه فارسی
    پیدا کردن این حدیث در اون کتاب ذکر شده تقریبا غیر ممکن است ومعمولا هم با
    اختلاف نسخه ها جلد وصفخه هم با یکدیگر متفاوت هستن الان خودم سنی هستم ولی باید اول این مطالب را در اون کتاب ببینم حال من چطوری بتونم دریک
    کتاب چند جلدی این مطلب پیدا کنم ولی اگر متن عربی بود با یک جستجوی سریع عبارت پیدا خواهد شد

    متشکرم

  6. جان Says:

    آقای نیکبخت . متاسفانه کسانی که به شما آدرس خطبه 111 را دادند و مشخص کردند که شما فقط آن قسمت از خطبه را بخوانید اشتباه کردند و این خلاف حریت است و الا هر منصفی اگر به کل این خطبه مراجعه کند می یابد امیرالمومنین به افرادی که از یاد خدا غافل شدند و بدنیا چسبیدند و از هر راه سعی در آباد کردن دنیای خود دارند را تذکر میدهد که این دنیا فانی است و باید هر آنچه را که پیدا کردند رابگذارند وبروند و از زمان مرگ گرفتار همان دنیائی باشند که آنرا از هر راه بدست آوردندو تذکر میدهند اگر کسی چنین باشد این مشکلات را در پیش دارد و نام خطبه امیرالمومنین ( في ذم الدنيا ) البته من میدانم شما بیسواد نیستید ولی چون افرادی هستید کهاز قران لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ را دیدند وبه بقیه آیه توجه نکردند می مانید نتیجه
    1 = این خطبه در مذمت دنیامی باشد
    2 = حضرت بمردم توجه میدهنداگر عبد دنیاباشنددر سرای دیگر خیلی بدبخت هستند وباید جوابگو باشند پس زمانی که برای کسی که بدنیاچسبیده میخواهند مشکلات آینده را بفرمایند آیا غیر از این مطالب را باید بفرمایند ؟
    3 =برای اینکه مشخص شود نظر امیرالمومنین ع در رابطه با افراددنیاطلب بوده نه با شهداء قران در سوره 36 آیه 26 میفرماید :قِيلَ ادْخُلِ الجَْنَّةَ قَالَ يَالَيْتَ قَوْمِى يَعْلَمُونَ بِمَا غَفَرَ لىِ رَبىّ‏ِ وَ جَعَلَنىِ مِنَ الْمُكْرَمِينَ آیا او شهید نشد آیا خبر ندادپس کسی که بد بخت و بیچاره است فردی است که در دنیا رابطه ای با خداوند نداشته یا در هنگامی که کشته های مشرکین را رسول خدا درچاه بدر ریختند بر سر چاه آمده و با کشته های مشرکین صحبت کردند
    حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله امر كرد كشته‏ها را در چاه بدر انداختند، پس از آن سر چاه توقف كرد و آنها را يگان يگان با نام خود و پدرانشان خواندند، و بعد فرمود:
    ما بوعده‏هاى خداوند رسيديم آيا شما هم به وعده‏هاى پروردگار واصل شديد؟! بعد فرمود: اين‏ها صداى مرا ميشنوند همان گونه كه شما ميشنويد ليكن آنان از دادن جواب ممنوع هستند. البته من تصور نمی کنم که اگر مشاهده کردماین مطلب را روی وبلاک گذاشتی آنرا کامل میکنم .

  7. دانلود کتاب Says:

    این بحث ها چه را نشان می دهد؟ ابتدا به آن صدها مورد دلیلی که تشیع بر رد افکار اهل سنت دارد تلاش کنید.
    شما ها با برادر بسیجی چه فرقی دارید؟
    اون به شما می تازه و شما به اون

    • علی Says:

      لطفا چند مورد از آن صد مورد را بگویید(یا به اثبات برسانید) ما به خرافات و عقاید مسخره و مضر که دشمن اسلام هستند می تازیم و با این اشخاص کم ارزش کاری نداریم ، فرق ما با بسیجی گوسفند در این است که او مقلد است و ما محقق او زیر ولایت این و آن است و ما نه و او بازیچه سیاستمداران و دکانداران مذهبی شده و ما نه و او دین را نردبان سیاست کرده و ما نه و او با قرآن سنت و بیگانه است و ما نه و او غرق خرافات مذهبی است و ما نه و او تعصب دارد و ما نه و و و و و و و و و


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: