تناقضات موجود در عقاید تشیع

این مطلب شامل تناقضات موجود در عقاید رایج شیعه میباشد که جداگانه شماره گذاری شده اند و صاحبنظران میتوانند با ذکر شماره تناقض راجع به آن توضیح دهند.

1)
الف: يک جا مي نويسند: وقتي ابوبکر به همراه اطرافيانش از سقيفه به سمت مسجد مدينه مي رفتند اطرافيان او هر کس را در راه مي ديدند مي زدند و با زور بيعت ميگرفتند!! و اين اخذ بيعت در جوي آکنده از ترس و رعب و تهديد، بعمل آمد.

ب: در جايي ديگر مي گويند: اي واي! چرا هنوز آب غسل بدن پيامبر خشک نشده با انتخاب ابوبکر هلهله و شادي براه انداخته و در کوچه ها جشن و پايکوبي مي کردند؟

ج: بالاخره معلوم نيست جشن و پايکوبي و شادي بوده يا ترس و خفقان و ارعاب و تهديد و کتک کاري؟ براستي مردم چرا پس از قتل حضرت عثمان با آن وضع فجيع، شادي کنان و هلهله کنان براي بيعت به سمت خانه حضرت علي رفتند؟ و آيا نعوذ بالله حضرت علي که کاملاً با قتل حضرت عثمان مخالف بود در اين هلهله و شادماني نقشي داشت؟ كه اگر هلهله اي در سوگ نبي اكرم بوده باشد ابوبكر را در آن شريك بدانيم؟


2)
الف: محقق شيعه مي گويد: زيارتنامه عاشورا قطعاً متعلق به معصوم است براي اين که اين زيارتنامه از فصاحت و بلاغت بالايي برخوردار است. ب: خطبه علي (عليه السلام) در ستايش از حضرت عمر رضي الله عنه (لله بلاد فلان) بنا به عقيده شيعه متعلق به علي نيست هر چند از فصاحت بالايي برخوردار بوده و دقيقاً مانند لحن و شيوه کلام علي (عليه السلام) باشد.


3) خطبه شقشقيه با اينكه خبر واحد است و راوي آن عكرمه (از خوارج) صحيح است ـ خطبه لله بلاد فلان در ستايش از حضرت عمر رضي الله عنه، صحيح نيست زيرا خبر واحد است و راوي آن مغيره!!!


4) در تمام داستانها و سخناني که از آن روزگاران (پس از رحلت پيامبر) در کتابها نقل شده حتي يک مورد اشاره به غصب خلافت و زير پا گذاشتن آيه قرآن و فرمان پيامبر (صلي الله عليه وسلم) نيست‌؟ و اگر موضوع خفقان را پيش مي کشيد چگونه اصل واقعه غدير توسط 110 نفر از اصحاب نقل شده است؟ زيرا اگر به زعم شما اين واقعه مستقيماً مربوط به خلافت بوده حتي يک نفر هم نبايد جرات نقل آنرا داشته باشد. آيا اين دو مطلب با يکديگر در تناقض نيستند؟


5) وقتي مي خواهند بگويند: منظور خداوند در آيه غار پيامبر (صلي الله عليه وسلم) بوده که از ناحيه خدا آرامش بر او فرستاده شد و نه ابوبکر. مي گويند: پيامبر (صلي الله عليه وسلم) هم مانند بقيه انسانها بشر بوده و ناراحت مي شده و… و به آيه: ? قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ? اشاره مي کنند ولي وقتي مي خواهند جريان قلم و دوات خواستن پيامبر (صلي الله عليه وسلم) را پيش بکشند مي گويند: چرا عمر گفت اين مرد هذيان مي گويد و مگر قرآن نگفته: ? وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى? ? و پيامبر با خداوند در ارتباط بوده و مويد به تاييدات الهي بوده و…


6) در آيه غار ضمير (ه) ?وَأَيَّدَهُ? (يعني يک نفر) به پيامبر بر مي گردد. الذين در آيه ?إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ? يعني جمع به علي بر مي گردد. ولي اگر الذين مي تواند خطاب به يک نفر باشد چرا «ه» ?وَأَيَّدَهُ? نبايد خطاب به دو نفر باشد؟!!! يا خطاب به يک نفر يعني ابوبکر؟


7) شما در جايي مي گوييد: پس از نبي اکرم همه مردم مرتد شدند به جز 3 نفر. و در جاي ديگر مي گوييد: علت عدم پرداخت زکات و شورش عليه ابوبکر اين بود که خلافت او را قبول نداشتند ولي سوال اينجاست: همه به جز 3 نفر که بنا به اعتراف شما مرتد شده بودند. آيا مرتدين اين همه غم دين داشته اند که حاضر شده اند به خاطر چيزي که به آن اعتقاد ندارند خودشان را به کشتن بدهند؟!!! آيا خنده دارتر از اين، لطيفه اي شنيده‌ايد‌؟ و خنده دارتر اينكه اين مرتدان رفته اند و با عده اي مرتد ديگر جنگيده اند!!!!


8) حضرت علي و فاطمه هميشه در فقر بوده اند. و به عقيده شيعه سوره «هل أتي» در مدح آنان نازل شده که سه روز غذا نداشتند و غذاي خود را به يتيم و فقير و اسير دادند به نحوي که حسن و حسين (که کودک بودند) به حالتي نزديک به مرگ رسيده بودند. سئوال: اتاق فاطمه که داخل مسجد بوده پس در جريان اخذ بيعت اجباري حضرت علي را از کجا به کجا بستند و بردند و حضرت فاطمه از کجا در راه آمدند به مسجد براي ايراد خطبه فدکيه و…؟ پاسخ شيعه: نه، حضرت علي يک خانه دوم هم کنار قبرستان بقيع داشته اند!!/ وقتي سائل وارد مسجد شد حضرت علي انگشتري خود را که بسيار گران قيمت بود (قيمت يکسال خراج يمن !!!) به او بخشيد. و آيه ?إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ? در مدح و تعيين ايشان به خلافت نازل شد. به هر حال ايشان فقير بودند يا ثروتمند؟ و براي اينهمه تناقض چه پاسخي داريد؟ شايد تقيه!!!!!


9) افرادي که از اول عمر همراه پيامبر (صلي الله عليه وسلم) بوده و در هر غم و سختي يار و ياور او بوده و با او رابطه خويشاوندي داشته و از طرف او سمتهاي متعددي را داشته اند و پس از او خليفه شده اند نمي توانند حکم حکومتي صادر کنند ولي کساني که يک شبه مجتهد شده اند مي توانند مثلاً خلاف نظر شوراي نگهبان حکم حکومتي صادر کرده و کانديداهاي رد صلاحيت شده رياست جمهوري را تاييد کنند! يا حکم اعدام صادر کنند يا حکم تخريب مسجد بدهند و…


10) الف: وقتي حضرت ابوبکر خليفه شده بود بسياري ادعاي پيامبري کرده بودند و بسياري از قبايل نيز شورش کردند و هر لحظه بيم حمله قبايل راهزن به مدينه مي رفت و مدينه در جوي از تهديد و رعب فرو رفت و… ابوبکر با سياست و مصلحت جويي خاص خود نه تنها شورش رده را سرکوب بلکه چنان تثبيتي به مرکزيت اسلام داد که حضرت عمر توانست در زمان حکومتش سه امپراطوري را به زانو درآورد . ب: شيعه معتقد است علت عدم موفقيت حضرت علي قتل عثمان بود ولي آيا اگر ايشان به جاي ابوبکر خليفه شده بودند مشکلات شديدتري پيش رو نداشتند؟ ج: شيعه معتقد است وقتي امام زمان ظهور مي کنند جهان مملو از ظلم و جور است و ايشان موفق به پيروزي و تسلط بر جهان مي شوند (در حاليکه بايد در ابتدا امامت خود را ثابت کنند چيزي که براي حضرت علي ثابت شده بود علاوه بر اينکه حضرت علي ياران بسياري نيز داشته و… ) آيا اين تناقض نيست که امام زمان در شرايط بسيار سخت تر و با ياوران کمتر موفق مي شوند ولي حضرت علي موفق نشدند؟ و اگر قضا و قدر و خواست خدا را مطرح مي کنيد حريف شما نيز در مقابل، همين پاسخ را مي دهد.


11) در کتب شيعه به حد تواتر اين روايت وجود دارد که: پس از پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) همه مردم مرتد شدند به جز 3 يا 5 نفر، از سوي ديگر اين مطلب نيز به حد تواتر در کتب شيعه وجود دارد که بيشتر انصار و عده زيادي از سران اصحاب خواستار بيعت با علي بوده و حتي تا مدتي با ابوبکر بيعت نکردند . اکنون اگر اين دو مطلب (ارتداد همه به جز 3 نفر و علاقه همه به علي به جز چند نفر) تناقض نيست پس چيست؟ و اگر هم توجيه مي‌کنيد که بيعت آنها با ابوبکر موجب ارتداد است اولاً طبق عقيدة شما عده اي از اين افراد تا مدتي بيعت نکردند و در ثاني حضرت علي هم بيعت کردند پس نعوذ بالله…


12) در حديث است که روزي پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) به همراه حضرت عمر (رضي الله عنه) و حضرت ابوبکر(رضي الله عنه) و حضرت عثمان (رضي الله عنه) بر روي کوهي بودند. کوه شروع به لرزيدن کرد پيامبر(صلي الله عليه وسلم) فرمودند: اي کوه، نلرز که بر تو نبي و صديق و دو شهيد است. شيعه با تمسخر مي پرسد: مگر کوه مي‌لرزد؟ ولي وقتي ديوار کعبه (‌يعني خانه خدا) براي تولد طفلي از هم باز مي شود و دوباره هم بسته مي‌شود پس چرا نبايد کوه زير پاي پيامبر خدا فقط بلرزد؟  


13) الف: سني مي گويد: در جريان صلح حديبيه حضرت علي (عليه السلام) اطاعت امر پيامبر را در پاک کردن نام ايشان نکرد و پيامبر (صلي الله عليه وسلم) با انگشت مبارک خودشان نام خود را پاک کردند. شيعه پاسخ مي دهد که عمل حضرت علي از شدت احترام و علاقه به نبي اکرم بوده است.  ب: شيعه مي گويد: چرا عمر و ابوبکر از جيش اسامه تخلف کردند؟( ) سني مي گويد: از شدت علاقه نگران حال پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) بوده اند. ولي شيعه اين موضوع را قبول نمي کند. آيا اين تضاد در نقد و تجزيه و تحليل يک مساله نيست؟


14) الف: حضرت محمد (صلي الله عليه وسلم) آخرين نبي هستند. ب: حضرت علي امام اول تعيين شده از جانب خدا هستند. ج: مقام امامت از مقام نبوت بالاتر است. د: حضرت محمد آخرين پيامبر، مقام حضرت علي بالاتر از مقام نبوت !!!!!


15) خداوند و رسول اکرم سه مژده به مسلمانها دادند. خداوند وعده حفظ قرآن از نابودي و سركوب شورش رده و پيامبر اکرم وعده فتح سه امپراطوري توسط مسلمانها را به آنها داد. جالب است که هر سه اين مژده ها به دست حضرت عمر (رضي الله عنه) و حضرت ابوبكر(رضي الله عنه) و تحت فرماندهي و پافشاري و سياستمداري آنها عملي شد!


16) الف:  عمر احاديث پيامبر را سوزاند تا فضايل علي را کتمان کند. ب: حضرت عمر رضي الله عنه آيات قرآن را جمع آوري کرد تا جلوي نابودي آن گرفته شود. ج: شيعه معتقد است 300 آيه قرآن در ستايش علي و مقدار زيادي از آيات قرآن نيز در نکوهش عمر و ابوبکر است . اکنون آيا مورد ج با مورد الف و ب در تناقضي مسخره نيست؟


17) الف: چرا مردم، پيامبر اکرم را دفن نکرده به سرعت ابوبکر را به خلافت انتخاب کردند؟ ب: پيامبر به هر حال افراد متعددي را جهت تدفين داشتند. چرا مردم، عثمان را به خاک نسپرده و همانوقت براي بيعت به طرف خانه حضرت علي هجوم آوردند؟


18) ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم دختر علي و فاطمه يک رسم عادي و پيش پا افتاده بوده و چندان موضوع مهمي نيست/ ولي ازدواج علي با فاطمه… (فکر مي کنم نيازي به توضيح نباشد).


19) دولتي که تمام اصول خود را بر مبناي مذهب مي داند و مذهب خود را بهترين مذهب جهان و سياست خود را عين ديانت خود مي داند، با بدترين و گمراه ترين مکاتب فکري يعني ملحدين و کساني که خداوند را قبول ندارند (يعني بدتر از مشرکين مکه) با چين و شوروي و کوبا گرم‌ترين روابط تجاري و سياسي را دارند آيا اين با مباني فکري و عقيدتي و حتي فقهي آنها مبني بر ممنوعيت رابطه با چنين دولي در تناقض نيست و اگر مساله مصلحت را پيش مي کشيد پس چرا 1400 سال به حضرت عمر و حضرت ابوبکر انگ بدعت مي زديد؟ به هر حال شما با قياس مخالفيد از کجاي احاديث و آيات قرآن چنين حکمي را استخراج کرديد؟


20) در حديث کساء مي گوييد: پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) به ام سلمه گفت: اهل بيت فقط و فقط اين چهار نفرند (علي – فاطمه – حسن و حسين) و ام سلمه  را حتي با تمام خوبي و نيکي و اصراري که دارد جز اهل بيت ندانستند ولي در جايي ديگر مي گوييد: پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) فرمود: «سلمان منا أهل البيت»: سلمان از اهل بيت ما است! براستي هيچ زني در كل تاريخ 14 قرني كه تا كنون از اسلام گذشته به اندازه خديجه نقش موثر و مهمي در اسلام، نداشته است ولي شيعه او را جز اهل بيت نمي داند! براستي چرا؟


21) افرادي مانند تيجاني مي گويند: علت شورش رده اين بوده که مردم ساير قبايل خلافت ابوبکر را قبول نداشتند! ولي مسلمان که بودند پس چرا ابوبکر آنها را مي کشت؟ سئوال اينجاست: آيا آن 4 نفري که مردم قبائل دور آنها جمع شده بودند و ادعاي پيامبري داشتند به خاطر مخالفت با ابوبکر ادعاي پيغمبري کردند؟؟ سئوال جالبتر: حضرت علي مي توانستند همراه با قبيله بني هاشم و کمکهاي ابوسفيان به آنها پيوسته و خلافت را پس بگيرند. آري، وقتي يک به اصطلاح دانشمند درباره مسائل تاريخي اينگونه قضاوت مي کند چه انتظاري از مداحان و مردم عادي مي رود؟ براستي خوارج هم که مسلمان آن هم از نوع خيلي دو آتشه بودند چرا حضرت علي در عرض يکساعت 4 هزار نفر از آنها را کشت؟


22) برخي از نويسندگان شيعه مانند تيجاني يکسري از احاديث پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) را مطرح مي کنند مبني بر اينکه ايشان فرمودند: پس از هيچ پيامبري امت اختلاف نکردند مگر اينکه بدترين افراد زمام کار را به عهده گرفتند و يا اينکه پس از من حاکمان بدي روي کار مي آيند و از اينگونه احاديث… سئوال اينجاست:

– حضرت علي (عليه السلام) و امام حسن و سران جمهوري اسلامي نيز پس از نبي اکرم به قدرت رسيدند، پس نعوذ بالله…

– پس از پيامبر (صلي الله عليه وسلم) چه کسي مخالفت کرد؟ حتي حضرت علي(عليه السلام) در پاسخ عباس که ايشان را تحريک به عدم بيعت با ابوبکر مي کند مي فرمايند: إني أکره عن اختلاف: من از اختلاف بيزارم. يعني حضرت علي نيز مخالفتي (در حد فرموده نبي اکرم و درجه مخالفت يعني كشت و كشتار) نکردند.


23) شيعه عدم بيعت حضرت علي را تا مدت زماني اندک نوعي مخالفت قلمداد مي کند/ حضرت علي به عباس در مورد بيعت مي فرمايند: إني أکره عن اختلاف: من از اختلاف بيزارم. آيا اين دو عقيده متناقض نيست؟


24) متاسفانه شيعه و نويسندگان آن به جاي اينکه در يافتن علل وقايع تاريخي پاسخهاي حضرت علي را سرمشق خود قرار دهند که هم به زعم خودشان به آن حضرت عشق مي‌ورزند و هم آن حضرت در همان مکان و زمان زندگي کرده اند به جاي اينکار به تحليلهاي من درآوردي بسنده مي کنند. مثلاً اين تحليل هميشگي آنها که علت مشکلاتي که براي علي در زمان خلافتش پيش آمد خرابکاريهاي خلفاي قبلي بود! ولي پاسخ را از زبان خود آن حضرت بشنويد: شخصي به آن حضرت مي گويد: چرا در زمان خلفاي قبلي چنين مسائلي پيش نمي آمد که در زمان خلافت شما پيش آمده؟ حضرت پاسخ مي دهد: آنها بر اشخاصي مثل من حکومت مي کردند و من بر اشخاصي مثل تو! اين سخن دقيقاً منطبق با آيات قرآن است که مي فرمايد: (إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ) (رعد: 11) «خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر اينکه خودشان را تغيير دهند». اين يعني اينکه هيچگاه يک نفر نمي تواند عامل خوشبختي يا بدبختي ملتي شود و جو عمومي و فرهنگ کلي جامعه عامل اساسي و تعيين کننده است. ولي نويسندة شيعه تلاش مي‌کند همه گناهان را به گردن حضرت عمر و حضرت ابوبکر بيندازد. ايکاش نويسنده شيعه در تجزيه و تحليل وقايع نيم نگاهي نيز به سخنان حضرت علي مي انداخت هر چند اينگونه هم راهي براي کوبيدن حضرت عمر و ابوبکر نخواهد داشت.


25) مطهري در کتاب سيري در امامت براي رهايي از تناقضات متعددي که در اين زمينه گريبانگير محققين شيعه شده پس از 1400 سال کشمکش، راه حل تازه اي  ارائه داده و مي گويد: متکلمين شيعه اشتباه مي کردند که امامت را همان خلافت  مي دانستند! خلافت، جزئي از امامت است، و وظيفه مهمتر امام، تفسير و توضيح و تبيين دين است!!!!  ولي:

– آيا مي شود هر از چندگاهي براي رهايي از سئوالات بي پاسخ، موضع خودمان را عوض کنيم؟

– اين سخن مطهري مخالف نص صريح قرآن است: ? الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِيناً ? (مائده: 3) مي بينيد چقدر تاييد و تاکيد دارد که امروز دين کامل و تمام شد. همه اينها براي اين است که کسي هوس نکند پس از پيامبر (صلي الله عليه وسلم) به بهانه تکميل و تفسير دين، چيزي جديدي بياورد و موجب بدعت شود. كه متاسفانه آوردند و شد… (توسط تفکرات ابن سباء يهودي) و مگر در همان ابتداي قرآن در سوره بقره آيه 2 نمي خوانيم: ? ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ?، لاريب يعني نبودن شك، ظن و ترديد و شما چيزي را كه در آن شك داريد توجيه و تفسير مي كنيد نه چيزي را كه روشن، مبين، واضح و بدون شك و شبهه باشد.

– مخالف کامل با اصل خاتميت است.

– فهرست نام امامان تا 150 سال مي شود آيا اتفاقي که در طول هزاران سال عمر بشر نيفتاد مي توانست در عرض چند نسل بيفتد؟ آن هم با آن شرايط بيسوادي و عدم وجود وسايل ارتباط جمعي؟

– در زمان امامان شيعه مواردي مانند: بيمه، مصرف مواد مخدر، قرصهاي اکستازي، ارتباط تجاري و سياسي با دول مشرک و کافري چون چين و شوروي و کوبا، شبيه سازي و… وجود نداشته. پس آيا بايد سلسله امامان و مفسران دين تا روز قيامت ادامه داشته باشد. و اگر بحث اجتهاد را پيش  مي کشيد پس گناه حضرت ابوبكر و حضرت عمر چيست؟

–  مطهري به خوبي متوجه اين تناقض (شان حکومتي امام) شده و مي گويد شان اصلي امام، تفسير و توضيح دين و مقام معنوي امام است و شان حکومتي فرع آن است! خوب، اين که مشکلي را حل نمي کند. ما نيز اين سخن را قبول داريم، ولي تمام دعوي بر سر خلافت است و اينکه شما طبق کدامين دليل، معتقد به وجود نص هستيد؟


26) شيعه زيارتنامه عاشورا را منتسب به امام محمد باقر مي داند. از سويي ديگر شيعه رواج تقيه و جواز آنرا متعلق به دوران امام محمد باقر و امام صادق مي داند. اين زيارتنامه مملو از نفرين و لعن (18 بار لعن) به خصوص عليه خلفاي اول و دوم و سوم است آيا چنين چيزي با اصل تقيه در تعارض نيست؟ زيرا اين دو امام به قول شيعه مرتب سفارش به پنهان کاري و عدم درگيري با ديگر فرق مسلمان ميکرده اند. و زيارتنامه نيز چيزي است که به صورت اوراد و اذکار در سفر و حضر و در خانه و در کربلا و مسجد و… خوانده مي‌شده. پس اين چه سفارشي به تقيه بوده است؟ (مگر اينکه قبول کنيم اين زيارت ساخته و پرداخته غاليان است).


27) شيعه معتقد است پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) نام 12 امام را به ترتيب تا امام زمان بيان کرده اند. امام صادق (عليه السلام) فرزند ارشد خود يعني اسماعيل را به عنوان امام معرفي کردند ولي پس از فوت او فرمودند در اين مورد، بداء حاصل شد و پس از آن فرزند سوم خود را معرفي کردند. اين امر باعث پيدايش فرقه ضاله اسماعيليه شد که کردند آنچه کردند. بگذريم. چگونه است که امام صادق(عليه السلام) از حديث پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) بي اطلاع بوده اند؟


28) آنچه در فرهنگ توده شيعه جريان دارد بسيار قويتر است از آنچه نويسندگان شيعه در کتابهايشان مي نويسند. شيعيان يکجا با سوز و گداز اين آيه زيبا را مي خوانند: ? أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ ? و جايي ديگر، همراه با آقاي ذاکر (مداح) فرياد مي زنند: مي خام امشب رو بخونم واستون از سر احساس که چرا هر کي گرفتار مي‌شه مياد پيش عباس. براستي آيا هنگام گرفتاري طبق آيه قرآن بايد خداوند را صدا زد يا حضرت ابوالفضل را؟ وآيا بايد به سراغ خداوند رفت يا به سراغ حضرت عباس؟ و آيا شرک، شاخ و دم دارد؟ و اگر اينها شرک نيست پس شرک چيست؟


29) شيعه اين داستان را قبول دارد که ابوسفيان به حضرت علي (عليه السلام) در جريان انتخاب ابوبکر گفت: اگر بخواهي مدينه را از سواره و پياده عليه ابوبکر پر مي کنم ولي حضرت علي به او گفت: برو من نيازي به سواره و پياده تو ندارم. شيعه در جايي ديگر معتقد است که حضرت علي(عليه السلام) از برخي افراد خواست تا سر خود را بتراشند و هنگام سحر براي قيام عليه ابوبکر به در خانه ايشان بيايند که اين افراد خلف وعده کردند و… عجيب است شيخ شرف الدين علت عدم اشاره حضرت علي به ماجراي غدير را حفظ و رعايت مصلحت مي داند ولي در اين داستان، حضرت علي از 40 نفر خواسته اند که عليه حکومت شمشير بکشند!!!! و از آن طرف کمک ابوسفيان را رد مي کند!! براستي علت اينهمه تناقضات درهم و برهم چيست؟


30) شيعه مي گويد: حضرت علي 25 سال خانه نشين شدند ولي:

– چگونه است که حداقل دو بار در تاريخ ثبت شده که ايشان دو بار هر بار به مدت يکماه در زمان خلافت حضرت عمر رضي الله عنه جانشين او در مدينه بوده اند؟

– چگونه دخترشان را در زمان خلافت حضرت عمر رضي الله عنه به عقد خليفه در مي‌آورند؟

– چگونه امام حسن و امام حسين در جنگهاي ايران شرکت داشته اند؟

– ما مي دانيم حضرت عمر رضي الله عنه به هيچ يک از صحابه سرشناس که داراي پايگاه قبيله اي بالا بوده اجازه خروج از مدينه را نمي داده و مي گفته: هر چه در زمان رسول الله در راه اسلام شمشير زده ايد صوابش کافي است. و اين اجازه عدم خروج يا عدم اجازه شرکت در جنگها مختص حضرت علي نبوده است.

– حضرت علي قسم ياد کرده بودند پس از رحلت نبي اکرم تا قرآن را (براي خودشان) جمع نکنند از خانه خارج نشوند.

– شور و نشاط و جنگجويي يک جوان تا سن 30 يا 35 است و ما مي دانيم حضرت علي در زمان رحلت نبي اکرم (صلي الله عليه وسلم) حداکثر 33 سال داشته اند. پس مقايسه و انتظار اينکه ايشان مانند زمان جواني خود از خانه خارج شوند يک قياس باطل و اشتباه است.


31) شيعه از يکسو ضعف اخلاقي و فساد قدرت و ظلم و ستم پادشاهان ساساني و تبعيضات طبقاتي و… را علت شکست سپاه ايران مي داند و از سوي ديگر مي گويد حضرت ابوبكر و عمر حکومتي خفقان زا و ديکتاتوري داشته اند پس علت پيروزي آنها بر ايران چه بود؟ ضمن اينکه يکي از علل اينکه پيامبر (صلي الله عليه وسلم) بايد حتماً در غدير جانشين معرفي مي کردند را حضور دو ضلع قدرتمند و خطرناک ايران و روم در مرزهاي کشور اسلامي مي دانند ولي شما که مي گوييد دربار ايران رو به انحطاط و ضعف بوده است.


32) به عقيدة شيعه ظهور امام زمان نياز به زمينه سازي و شرايط مناسب دارد، حضرت علي(عليه السلام) بايد خليفه بلافصل پيامبر(صلي الله عليه وسلم) مي شد هر چند زمينه فرهنگي اعراب، سن پيرمردها را براي رهبري قبول مي کرد و هر چند حضرت علي سران و جنگجويان بسياري از قبايل را از دم تيغ گذرانده بود.


33) به سخن نگاه کن نه به گوينده (حضرت علي) / علم را فرابگير حتي از منافق (حضرت علي)/ واعظ شيعه: فقط سخنان و عقايد ما حق است و فقط سخنان مرا بشنويد و فقط كتابهايي خاص مورد تاييد است و فقط بايد پيرو آقا بود.


34) شفاعت (با مفهومي و معناي وسيعي كه نزد شيعه به عنوان اصل دارد و نه با معناي واقعي آن كه امري فرعي و استثنايي است) با اين سخن نبي اكرم در تضاد كامل است: اي فاطمه، كار كن و كار كن، فكر نكن من مي توانم براي تو كاري كنم، هر كاري كردي خودت براي خودت كرده اي .


35) ? مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ? تمام اصحاب به جز سه نفر پس از پيامبر اكرم مرتد شدند: آيا اينها تناقض نيست؟


36) الف: اختلافات بعدي در امت اسلام به خاطر عملكرد نادرست خلفاي سه گانه بوده است. ب: تمام فرق و مذاهب اسلامي با وجود تشتت آراء در اعتقاد به قرآن و صحت آن متفق القولند. و حسب تواتر قطعي موجود در تاريخ اين حضرت ابوبكر و عمر و عثمان بودند كه قرآن را جمع آوري و از خطر تحريف و پراكندگي نجات دادند.


37) اگر امامت با بيعت منعقد نمي شود چرا مي گوييد: در غدير خم با علي بيعت كردند؟ و اگر با بيعت منعقد مي شود چرا حضرت علي از مردم كوفه براي امام حسن، بيعت نگرفتند؟ و حتي در پاسخ به آنها مي فرمايد: خود دانيد خواستيد با حسن بيعت كنيد نخواستيد نكنيد!!


38) طبق نص صريح آيات قرآن بايد رفتار پيامبر (صلي الله عليه وسلم) براي مسلمين الگو باشد اكنون ببينيم با عقايد شيعه مي توان چنين كرد:- پيامبر (صلي الله عليه وسلم) ديگران را به كرات به رعايت عدالت به خصوص بين همسران و فرزندان خود سفارش كرده اند ولي خودشان نعوذ بالله خلاف اين عمل كرده و دو تا از دخترانشان را به ازدواج بدترين آدم (اول پسران ابولهب و سپس: عثمان) و ديگري را به ازدواج بهترين انسان (علي) در مي آورند! اكنون من به عنوان پيرو بايد در مورد فرزندانم پارتي بازي كنم يا عدالت؟/ پيامبر اكرم (صلي الله عليه وسلم) مرتباً ديگران را سفارش به انتخاب دوست خوب و با ايمان و نشست و برخاست با صالحين كرده اند ولي خودشان بر خلاف اين هميشه با بدترين و ظالمترين!!  انسانها همسفر و مونس و همدم و يار و همراه بوده اند و حتي با آنها نسبت خانوادگي برقرار مي كرده اند!! (حضرت عمر و ابوبكر و عثمان و ساير اصحابي كه به قول شيعه پس از رحلت نبي اكرم مرتد شدند!) اكنون من به عنوان يك پيرو طبق سخن پيامبر (صلي الله عليه وسلم) عمل كنم يا طبق عمل ايشان؟! آري، اگر طبق عقائد منحرف و ضاله غاليان و احمقها بروي به جايي نمي رسي و مسلماً پيامبر عزيز ما و خاندان با معرفت و بزرگوار ايشان ميان حرف و عملشان هيچ تضاد و تفاوتي نبوده است و نفاق و دورويي كار كساني است كه تمامي شئونات آنها با مصلحت و تقيه و توريه طي مي شود.  


39) محقق شيعه در مقام جدل سئوال مي كند: اگر حق با علي بود پس حضرت عمر و ابوبكر باطل بودند، من بر همين مبنا سئوال مي كنم: آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه وسلم) جامعه عرب را در زمان رحلت خود از نظر فرهنگي و اخلاقي ساخته بود يا نه؟ اگر بگويي: بله، مي پرسم: پس چگونه جامعه خوب دست به انتخاب بد زد؟ و فرد خوب را رها كرد!‌ و اگر بگويي: نه، مي پرسم:‌ چرا از جامعه بد، انتظار داري دست به انتخاب خوب بزند؟ و گناه فرد منتخب چيست؟ مگر حضرت علي (عليه السلام) نمي گويد: هر ملتي ناچار از داشتن اميريست حتي ستمگر. و چگونه انتظار داري اسلام، ديني انسان ساز باشد وقتي پيامبرش به زنده بودنش نتوانست مردم و حتي نزديكان خود را هدايت كند! و اگر بگويي: نمي‌توان درباره همه جامعه اينگونه قضاوت كرد و افراد يك جامعه در طيفهاي متفاوتي قرار دارند. من مي پرسم: پس چگونه است كه فرد منتخب توسط همين طيفهاي متفاوت در يك طيف كاملاً باطل قرار مي‌گيرد؟!!! نگاه كنيد هر پاسخي بدهيد دچار تناقض مي شويد. زيرا سئوال غير منطقي و پاسخهاي غير منطقي تر، راهي جز تناقض در پيش رو ندارد.


40) اولي: چرا تا پيامبر (صلي الله عليه وسلم) زنده بود كسي مخالفتي نكرد ولي به محض رحلت پيامبر(صلي الله عليه وسلم) ناگهان همه در سقيفه جمع شده و از فرامين آن حضرت، سرپيچي كردند؟ دومي: تا پيامبر(صلي الله عليه وسلم) زنده بود كسي جرات مخالفت نداشت ولي به محض رحلت ايشان، حسدهاي ديرين مجال بروز يافت. اولي: آنها كه هميشه مطيع محض فرامين پيامبر (صلي الله عليه وسلم) و دستورات الهي بودند. پس چرا در اين يك مورد خاص، مخالفت كردند؟ دومي: نخير، شيخ شرف‌الدين در كتاب خود، دهها مورد از تخلفات آنها در زمان حيات پيامبر (صلي الله عليه وسلم) را آورده است !!! اولي: لطفاً مي‌شود تكليف ما را روشن كنيد‌: ‌آنها با رحلت پيامبر، جرات مخالفت پيدا كردند يا در زمان حيات ايشان هم جرات مخالفت داشتند و مخالفت مي‌کردند!!!!


41) شيعه پاسخ بسياري از شبهات دوران خلفاء را در قالب كلمات مصلحت يا تقيه بيان مي‌كند. ممكن است روابط و مناسبات في مابين حضرت علي (عليه السلام) و خلفاء را حمل بر اين دو كلمه كرد ولي در مورد پيامبر چه مي گوييد؟ زيرا او با تمام خانواده‌اش (قبيله قريش) درگيري ايجاد كرد و هيچ رعايت مصلحت هم نكرد! از همه آنها بريد و به مدينه رفت و رعايت مصلحت نكرد! با اينكه در مكه در ضعف و اقليت هم بود! يا چرا حضرت علي در مورد معاويه بنا بر توصيه ابن عباس رعايت مصلحت نکرد تا در زمان مناسب او را بركنار کند؟


42) اولي: آيا پيامبر (صلي الله عليه وسلم) در گرماي غدير مردم را نگهداشت كه بگويد: علي را دوست داشته باشيد؟ دومي: ولي عجيب است كه پيامبر اكرم 120 هزار نفر مسلمان را به قول شما در آن گرماي زياد نگهداشت تا موضوع خلافت حضرت علي (عليه السلام) را اعلام كند ولي با تمام اين مقدمات و… وقتي موقع بيان اصل مطلب فرا مي رسد از كلمه اي براي بيان اين موضوع مهم استفاده مي كنند كه داراي 27 معني مختلف است. براستي پيامبر در ابلاغ و تفسير كدام يك از آيات الهي در پرده و به كنايه سخن گفتند كه اين بار دومشان بوده باشد؟ آن هم موضوع به اين مهمي!! و اگر اينچنين نيست پس اين اختلاف ناشي از چيست؟

* آخرين روزهاي حيات پيامبر اكرم، اولين ها در اسلام!  (حسب عقيده شيعه):

* پيامبر اكرم براي اولين بار در طول عمر گهربار خود در ابلاغ يك آيه (آيه ابلاغ) دچار شك و ترديد و ترس از مردم مي شوند!!!

* پيامبر (صلي الله عليه وسلم) براي اولين بار پيام خدا را در پرده اي از ابهام و با كلمه اي كه داراي 27 معني متفاوت است بيان مي كنند.

* پيامبر (صلي الله عليه وسلم) براي اولين بار و با وجود اينكه قرآن ايشان را امي (بيسواد) معرفي كرده، درخواست قلم و كاغذ مي كنند تا چيزي بنويسند كه مردم تا قيامت گمراه نشوند.

* حضرت عمر براي اولين بار مي تواند نقطه نظراتش را به كرسي بنشاند.

* پيامبري که قبل از آن مي گفت: اگر مي دانستم بيش از هفتاد بار طلب آمرزش براي منافقين موثر است چنين مي کردم براي اولين بار لعن و نفرين مي کنند آن هم نزديكترين مسلمانان به خودش را!! (در صورتيکه پيش ازاين خداوند، پيامبر را در حادثه بئر معونه از لعن و نفرين حتي قاتلين مسلمانها منع کرده بود).

* براي اولين بار در تمامي تاريخ بشري در فاصله بين 2 ساعت ياران از جان گذشته تبديل مي شوند به مرتد و ظالم و ياور غاصب!!!


43) سلطان الواعظين در كتاب شبهاي پيش آور مكرر به اين نكته اشاره مي كند كه تمامي كين توزيها از جانب سني هاست و شيعه هيچ تحريكي در طول تاريخ انجام نداده است. براستي براي انسان، جاي تعجب است چه كساني از صبح تا شب (حتي در اماكن مقدس در عربستان) در حال خواندن زيارت جعلي عاشورا و لعن خلفاي آنها هستند؟ چه كساني همه ساله در عيدالزهرا عمر كشان راه مي اندازند. چه كساني ورد زبان صبح تا شبشان لعنت بر عمر است؟‌ براستي اگر جماعتي حضرت علي را لعن كنند رفتار شيعه با آنها چگونه است؟ و آيا شيعيان حاضر به ايجاد وحدت با خوارج هستند؟ پس باز مي فهميم كه چقدر سني ها خوب هستند.


44) حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند: كمك به ظالم مانند شركت در ظلم اوست و… چرا حضرت علي (عليه السلام) دو بار هر بار به مدت يکماه جانشين حضرت عمر در مدينه مي شوند؟ تا حضرت عمر به شام و فلسطين سرکشي کند. چرا عمار ياسر و سلمان فارسي در زمان خلفاء، حاكم كوفه و مدائن مي شوند؟! چرا حضرت علي (عليه السلام) آنقدر به حضرت عمر مشورت مي دهد كه فقط حضرت عمر 70 بار گفته: «لولا علي لهلك عمر»؟! چرا فرزندانش حسن و حسين را براي دفاع از حضرت عثمان مي فرستد؟! و چرا پس از قتل حضرت عثمان وقتي مردم براي بيعت با ايشان هجوم مي آورند مي‌فرمايد: من وزير و مشاور باشم براي شما بهتر است تا امير (يعني در اين 25 سال مشاور بوده‌ام) (البته تنها و به قول خود شيعه امام رضا(عليه السلام) در رابطه با پذيرش ولايتعهدي فرموده اند بين كشته شدن و اينكار مخير شدم و يعني به طور كلي ايشان با اجبار وادار به اينكار شدند ولي حضرت علي و ديگران در مصاديق فوق، اجباري نداشته اند)؟!


45) مي گويند: حضرت عمر و ابوبكر در جريان سقيفه (توطئه، كودتا، دسيسه و… كرده اند) ولي ما در تمامي كتب تاريخ مي‌خوانيم كه به آن دو نفر خبر مي رسد كه انصار در سقيفه براي انتخاب خليفه جمع شده اند و آن دو نفر نيز با سرعت خود را به آن محل مي رسانند  اين چه توطئه اي بوده كه خود آنها هم از آن، بي‌خبر بوده اند؟ (ايکاش مردم ما با شنيدن هر سخني، اندکي به سلولهاي خاکستري مغز خود فشار وارد مي کردند!! و سريع هر حرفي را قبول نمي کردند)


46) مگر پيامبر (صلي الله عليه وسلم) نفرموده اند: آدم عاقل و يا مومن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود؟ چگونه است كه حضرت علي (صلي الله عليه وسلم) با وجود پيمان شكني (در غدير خم، البته بنا به زعم شيعه) باز هم 25 سال بعد حاضر مي‌شوند با مردم بيعت كنند؟ ( كه باز مي بينيم طلحه و زبير و خوارج و… پيمان شكني كردند) و آن حضرت با چه اعتمادي بيعت كردند؟ و چرا در گله و شكايت خود از بيعت شكنان در کوفه به اين نكته اشاره نمي كنند كه اين كار امروز و بار اول شما نيست و شما در اينگونه امور سابقه داريد؟

* اهداف و نيات پليد و شوم حضرت عمر و ابوبكر از به دست گرفتن قدرت چه بوده است؟

* چپاول بيت المال و ساختن كاخهاي سر به فلك كشيده و خريدن غلامان و كنيزكان و پوشيدن لباسهاي فاخر و خوردن غذاهاي لذيذ!!! (همان کاري که اکثر مسئولين حداقل در انديشه آنند).

* اعطاي حكومت ولايات به پسران و برادران و نزديكان قبيله خود!!! (همان باند بازي خودمان)

* اعطاي منصب خلافت به فرزند يا اقوام خود (براي پس از خود) .

* اجرا نكردن حدود الهي بر نزديكان خود!!! (همان پارتي بازي خودمان).

* عدم جمع آوري قرآن و سعي در نابودي و يا تحريف آن!!! (همان کاري که دارد اتفاق مي‌افتد).

* بسط و گسترش ندادن اسلام به كشورهاي همسايه!!! (همان کاري که در زمان ما عکسش اتفاق افتاد و مي بينيم آمريکا دور تا دور ايران را در پنجه خود گرفته).

* گوش نكردن به مشورتها و نصايح افرادي چون: حضرت علي (عليه السلام)!!! (کدام يک از ما حتي به يک حديث علي عمل کرده ايم؟) .

* نداشتن خطر جاني و كشته نشدن در اين مقام و منصب!!! (همان محافظها و بادي گاردها و…)

* از ترس جانم مي ترسم ادامه دهم!!!

* در حيله گر بودن و کتمان حق کردن و تعصب وعاظ و نويسندگان، همين بس که حتي يک نفر از شيعيان نمي دانند حضرت عمر، داماد حضرت علي و پدر زن رسول خدا بوده است! يعني چيزهايي که قطعي و حتمي است ولي دري که مي‌گويند حضرت عمر به پهلوي فاطمه زد و در هيچ کتاب غير شيعي نيامده را همه مي دانند. يعني يک چيز دروغ غير قطعي. پس به من حق بدهيد که در دروغ بودن ساير سخنان و عقايد شما نيز شک کنم.


47) از يکي از حضرات پرسيدم: مگر طبق صريح آيات قرآن، خداوند نفرموده: از کسانيکه هجرت کردند و در جنگ بدر حاضر بودند و در بيعت رضوان حضور داشتند خدا راضي است و بهشت را بر آنها وعده داده و حضرت عمر و ابوبکر نيز در تمام اين موارد حضور، آن هم حضور حساس و سرنوشت ساز داشته اند؟ ايشان پاسخ دادند: خداوند مي گويد: مومنين و آنها مومن نبودند. من پاسخ دادم: چه بي ايماني جالبي که به پيامبر دختر مي دهد تمام اموالش را در راه اسلام خرج مي‌کند در خطرات و سختي هاي هجرت، تنها همراه پيامبر است و… ايشان باز هم گفتند: به هر حال، ايمان نداشته اند!! من گفتم: آيا قبول داريد که بهترين تفسير قرآن، تفسير آيه به آيه است. گفتند: بله، گفتم: مگر در قرآن نيامده که مومنان بايد از مومنان دوست بگيرند و فقط با مومنان رفت و آمد داشته باشند. چطور تاريخ را که مي خواني نام حضرت عمر و ابوبکر و علي و عمار ياسر را همه جا در کنار نام پيامبر مي بيني؟ مگر در قرآن نيامده که فقط مومنين حق تعمير و آباداني مساجد را دارند چطور پيامبر به ابوبکر اجازه مي دهند که زمين مسجد بخرد و برده هاي تازه مسلمان شده را از جيب خودش در راه خدا بخرد و آزاد کند و هزينه جنگها (به خصوص جنگ تبوک) را بدهد و در اين جنگ علمدار هم باشد و چطور پيامبر(صلي الله عليه وسلم) يک نفر بي ايمان را سال قبل از آن، امير حجاج مومن کرد و در آخرين روزهاي حياتش امام جماعت مسجد؟ و… و چطور در ابتداي آيه اي مي فرمايد: ? يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ ? و شما مي گوييد: منظور عمر و ابوبکر بوده اند در صورتيكه در ابتداي آيه به مومنان خطاب شده. فبهت الذي کفر.


48) من از کار پيامبر (صلي الله عليه وسلم) در عجبم!! آقايان علماي ما باهوشند و زيرک و با مطالعه کتب تاريخي متعدد و احاديث بحارالانوار و کتاب سليم ابن قيس، متوجه بد بودن و منافق بودن و ظالم بودن و خيانتکار بودن برخي از صحابه شدند. آن عرب بيچاره بدوي جاهلي بيسواد ساده دل که اين چيزها را نمي دانسته، چرا پيامبر (صلي الله عليه وسلم) آنها را (نعوذبالله) فريب داد و اينقدر حضرت عمر و ابوبکر را به خود نزديک کرد؟ تا جايي که گاه، غريبه ها بين تشخيص پيامبر (صلي الله عليه وسلم) و ابوبکر دچار اشتباه مي شدند، دختر آنها را به زني مي گرفت به آنها دختر مي داد، آنها را طرف شورا و مشورت خود قرار داده و…. حسب نگاه شما شخص پيامبر (صلي الله عليه وسلم) با اتخاذ چنين روشي نعوذبالله اولين کسي بود که موجبات گمراهي امت خود و ايجاد اطمينان در آنها نسبت به حضرت عمر و ابوبکر را فراهم نمودند! اكنون با عنايت به اين نکته که شما پيامبر اكرم را داراي علم غيب و معصوم از هر خطايي مي دانيد، آيا يافتن پاسخ براي سئوال من بسيار دشوار و غير ممكن نمي شود؟


49) از کارهاي بسيار جالب و ديدني پتروشيمي صفويه اين است که تبصره را اصل مي کند و اصل را حذف!‌!! در قرآن، ملاک رستگاري در: عمل خوب و ايمان به خداست، ولي در پتروشيمي صفويه اصل را در شفاعت نشان مي دهند در حاليکه شفاعت، تبصره اي بيش نيست! اصل بر عمل توام با تعقل و تفکر است ولي اينجا اصل را در دعاي توام با نذر و نياز مي دانند! اصل بر انتخاب توام با تحقيق و تعقل است ولي اينجا اصل را پيروي همراه با تقليد و تعبد نشان مي دهند و کسي چه مي‌داند با اين روال شايد خداوندي که اصل را در روز قيامت بر رحمت و بخشايش خود قرار داده به تبصره رجوع کرده و در روز قيامت، آقايان را روانه جهنم کند، ان شاء الله.


50) يکي از جملات تکراري و بسيار خنده آور نويسندگان شيعه اين است که با آه و ناله مي‌گويند که اي واي، دار و دسته ابوبکر پس از رحلت نبي اکرم به خانه وحي حمله کردند و خانه وحي را به آتش كشيدند و حرمت خانه وحي را ريختند در حاليکه ما مي دانيم بدن مطهر پيامبر اکرم(صلي الله عليه وسلم) در خانه عايشهل (يعني دختر ابوبکر) بوده و در همانجا نيز به خاک سپرده شده است!!! و همه از جمله حضرت فاطمه و علي در اتاق عايشه بوده اند و عايشه نيز اختيار اتاقش را داشته كه درش را بروي هر كس مي خواهد ببندد و يا باز كند (گر چه در جاي خودش ثابت مي‌كنيم اتاقهاي آن دوره دربي نداشته و فقط يك پارچه جلوي آن آويزان بوده است!!!‌)


51) حضرت عمر ادعاي صدور اسلام را نداشت ولي ظرف مدت فقط 10 سال، اسلام را به تمام جهان متمدن آن روز صادر کرد به نحوي که 1400 سال تا زمان ما دوام آورده. آقايان نيز با ادعاي صدور اسلام به جهان، خونها به زمين ريخته و ميلياردها دلار از ذخاير کشور را بر باد فنا داده و در عوض نه تنها اسلام را صادر نكردند و نه تنها  بدترين چهره را از اسلام در جهان ترسيم کردند بلکه کم کم داريم به جايي ميرسيم که اسلام حتي در داخل کشور نيز دستخوش تحريف و نابودي قرار گرفته  است!! و زبان حال انسانهاي دلسوخته اين مرز و بوم نيز اينچنين است:

از طلا گشتن پشيمان گشته ايم مرحمت فرموده ما را مس کنيد.


52) يكي از آقايان با خشم، سئوال مي كرد: چرا حضرت عمر، معاويه را در شام پرو بال داد؟ من به او گفتم: برادر عزيز، اتفاقاً حضرت عثمان نيز همين سئوال شما را از حضرت علي مي پرسد آيا شما پاسخ حضرت‌علي (عليه السلام) را قبول داريد يا نه؟ آن شخص جواب نداد (مطمئن باشيد حتي اگر حضرت علي زنده هم شود، اين آقايان زير بار حرف حق نمي روند) من ادامه دادم: حضرت علي به عثمان پاسخ مي دهند:» مگر تو نمي داني كه معاويه از يرفا غلام حضرت عمر، بيشتر از خود عمر مي ترسيد؟ » و آن دوست عزيز همچنان به من نگاه مي كرد!!


53) حضرت علي (عليه السلام) ـ يعني امامي كه شيعه مقام او را بالاتر از همه امامان حتي امام حسين مي داند ـ در زمان حيات و خلافتش مردم شهر انبار را كه دنبال ايشان فقط راه افتاده بودند سرزنش مي‌كند و مي فرمايد: چه زشت است رنجي كه پايانش آتش دوزخ است!!!‌ آنگاه افرادي مثل من بايد با روحانيون (عوام كه جاي خود دارد) بر سر تحريم قمه زني بحث و جدل كنيم!! يعني كوبيدن با شمشير به فرق سر در سوگ و حب امام حسين!! خدا وكيلي با روشي كه از حضرت علي سراغ داريم اگر ايشان يا امام حسين زنده مي‌شدند به ما چه مي گفتند؟


54) دوستي مي گفت: اين مطالب كه به نفع شيعه است در كتب اهل سنت هم نوشته شده. به او گفتم: آيا تمام مطالبي كه در كتب شيعه وجود دارد صحيح و درست است؟ گفت: نه حتي در كتب قديمي و معتبري مانند اصول كافي نيز روايات دروغ و جعلي وجود دارد. گفتم: پس چرا كتب اهل سنت بايد از اين عيب مبرا باشد. گفت: زيرا اين مطالب به نفع ما و به ضرر آنهاست. گفتم: مگر آنها دشمن علي هستند يا ايشان را قبول ندارند؟ و در اينجا دوستم به فكر فرو رفت.


55) آقاي تيجاني در كتب گرانقدر و علمي خود!!! به ابوبكر تاخته اند كه چرا مرتدين را كشته است و مي‌گويد: ابوبكر طبق حديث پيامبر اكرم، حق نداشته گويندة لااله الا الله را بكشد ولي عجيب است كه اين محقق گرانقدر فراموش كرده كه حضرت علي در يكروز 4000 نفر عابد متقي حافظ قرآن را از دم تيغ گذراند فقط براي اينكه نخواست براي حفظ ظاهر هم كه شده يك كلمه توبه كند! براستي اگر بنا بر گرفتن ايراد باشد دست چه كساني پرتر است؟


56) يكي از دوستانم به عقايد من مرتب ايراد مي گرفت. روزي به او گفتم: آيا تو مي‌تواني بدون استفاده از روايات تاريخي حتي نيم آيه از قرآن در تاييد عقايدت بياوري؟ گفت: نه، گفتم: روحانيون مي‌گويند در هر علمي بايد به خبره آن علم رجوع كرد و در علوم فقهي به رساله‌ها رجوع كرد و… ما مي‌دانيم كه قبلاً در حوزه‌ها حتي يك واحد تاريخ تدريس نمي شده شما يك استاد تاريخ از دانشگاه  بياور تا من با او بحث كنم. جالب است كه بدانيد سالها از اين مباحثه مي گذرد ولي دوستم هنوز موفق به پيدا كردن آن استاد تاريخ نشده است!!!


57) مذهبيون در ايران مرتباً دعايي را مي خوانند از اين قرار: اللهم أصلح كل فاسد من أمور المسلمين: خداوندا، اصلاح كن در امر فاسدي از امور مسلمين را. چرا در عمل اگر كسي قصد كوچكترين اصلاحي را آنهم فقط در حد حرف و سخن را داشته باشد سرو كارش با كرام الكاتبين مي شود. ? وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ ?. (شعراء: 227).


58) شما طبق حديثي مي گوييد: علي خير البشر (علي بهترين بشر است. البته در اينكه حضرت علي فردي بسيار والا با كمالاتي بي حد بوده اند شكي نيست ولي چرا ما بايد مقام نبي اكرم و ساير پيامبران الهي را پايين بياوريم؟ و اگر اينها غلو نيست پس غلو چيست؟) در قرآن كريم خطاب به نبي اكرم آمده: ? قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ?: بگو من نيز بشري مانند شما هستم. پس چرا پيامبر(صلي الله عليه وسلم) به جاي بشر خير بشر نبوده اند؟ يعني چرا خداوند نفرمود: بگو من بهترين بشر هستم!!


59) چرا شيعه در سه قرن اول هجري، اجتهاد را باطل مي دانست (و آنرا فقط در حوزه صلاحيت معصوم مي‌دانست) ولي پس از آن، باب اجتهاد را يكسره در فقه باز كرد؟


60) مردي از حضرت علي قبل از جنگ جمل مي پرسد: آيا امكان دارد طلحه و زبير و عايشه بر باطل باشند؟ حضرت علي به او مي فرمايند: تو اشتباه كردي از آنجا كه فكر مي كني افراد، ملاك تشخيص حق و باطلند. ولي حق و باطل را ملاكي است كه افراد با آن سنجيده مي شوند. سئوال:

– چرا حضرت علي در پاسخ به اين مرد، نمي فرمايند: علي مع الحق و الحق مع علي؟!!!!!

– چرا در اين حديث (علي مع الحق) بر خلاف عقيده حضرت علي ايشان ملاك حق معرفي شده اند؟ (ولي شيعه قصد دارد از اين حديث برداشت معناي عصمت بدون احتمال ذره اي خطا بدهد كه البته فقط خداوند اينگونه است).

– چگونه شخص پرسشگر از اين حديث (علي مع الحق) بسيار مهم و معروف بي خبر بوده است؟ كه سئوال مي كند حق با كيست؟


61) پيامبر اكرم دو دعا را مرتب مي خوانده اند: «ربنا لا تكلنا إلي أنفسنا طرفة عين أبدا»: خدايا، مرا حتي براي يك لحظه به خود وامگذار. و ديگر اين دعا: خدايا بر حيرت من بيفزا. اكنون بيان بفرماييد: چرا دعاي اول با اعتقاد به عصمت تكويني (يعني عدم امكان ذاتي و سرشتي حتي خطا و اشتباه) در خصوص نبي‌اكرم و مورد دوم با داشتن علم غيب در تضاد است؟ (كسي كه از همه چيز و همه جا با خبر است از چه چيز بايد در حيرت باشد!!)


62) آيا اين جمله كه: لا موثر في الوجود الا الله يعني كسي جز خدا نميتواند در اين مسائل تأثيري داشته باشد با اعتقادات شما به توسل و وساطت تضادي وجود ندارد؟ و همچنين آيات بيشماري مانند: ?أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ?…?.


63) آيا توحيد كه هدف اصلي است بين اينهمه قبر و مقبره و دعا و زيارتنامه و مرشد و شيخ و مجتهد و خرافه و تعصب گم نمي شود؟


64) علت رواج و قرائت روز و شب زيارت عاشورا كه در آن 18 بار كلمه لعن بكار رفته چيست؟ اين روايت، خبر واحد است و فقط از سه طريق، روايت شده كه در دو طريق آن، اسامي افراد غالي وجود دارد و طريق سوم نيز يك نفر مشكوك به غلو در سلسله روات وجود دارد؟ آيا لعن، روش خدا و پيامبر (صلي الله عليه وسلم) و ائمه بوده است‌؟ (در ابتداي زيارت كه راوي از قول امام باقر مي‌گويد: ثواب قرائت اين زيارت هزار هزار حج و هزار و هزار شهيد و… است انديشه هاي غلو به خوبي موج مي زند) و چگونه است كه پيامبري كه فرموده: من برانگيخته نشده‌ام لعن كننده بلكه دعوتي دارم همراه با رحمت (إني لم أبعث لعانا… ) چگونه اين حديث به قول شما قدسي را نقل مي كند كه در آن 18 بار نزديكترين و وفادارترين ياران خود را لعنت كرده است!!! و چگونه است كه علي در نبرد صفين به ياران خود مي‌گويد به سپاهيان شام توهين نكنيد و چرا در قرآن آمده كه به خدايان كافران توهين نكنيد و چرا و چرا و چرا؟


65) شما مي گوييد: اين زيارت، حديث قدسي است و از طريق پيامبر (صلي الله عليه وسلم) به حضرت علي و سپس بقيه امامان، منتقل شده است. چرا با وجود تصريح به نام ابن زياد در اين زيارت، حضرت علي به پدر او سمتها و اختيارات فراواني در حكومت خويش داده‌اند؟


66) لطفاً روند تدريجي شكل گرفتن نيابت خاصه به نيابت عامه و پس از آن ولايت فقيه و در نهايت ولايت مطلقه فقيه را در ادوار مختلف تاريخي بيان بفرماييد؟ و اعمالي كه طرفداران اين نوع ديكتاتوري با مخالفان و منقدان و مصلحان انجام مي دهد را تشريح و توجيه كنيد!!


67) علت تشابه فكري و حتي ظاهري بسيار فراوان، ميان خوارج با افراد مصطلح به حزب اللهي و گروه كاوه و ابوذر و… در ايران، چيست؟


68) علت تشابهات حيرت انگيز، ميان فريسيان و روحانيون يهود با حزب اللهي ها و روحانيون در چيست؟  


69) اگر خلافت، به قول شما غصب نمي شد که کار به غيب شدن امام زمان نمي کشيد براي اين تناقض چه سفسطه اي را بيان مي کنيد؟


70) چرا اهل سنت، امت واحدند و حتي 4 گروه آنها پيرو 4 مجتهدند (يعني اينكه با هم اختلاف عقيدتي ندارند بلكه فقط اختلاف فقهي دارند مانند پيروان دو مجتهد در شيعه) ولي شيعه پس از قتل عثمان، تا كنون به هزار و يك فرقه تقسيم شده و هزار و يك دروغ و خرافه و هزار و يك تفرقه و دشمني با ساير مسلمين؟


71) در فرهنگ گذشته شيعه، اعتقاد به تحريف قرآن و حذف نام علي از آيات قرآن و ولايت مطلقه امامان بر زمين و زمان و مشاركت آنها در اداره خلقت با خداوند و… به شدت و عمق هر چه تمامتر، وجود داشته كه البته اكنون، بسيار كمرنگ شده. اكنون، چه تضميني وجود دارد كه ساير اعتقادات شما درست باشد؟ و به مرور زمان کمرنگ نشود.


72) چرا اهل سنت در اين 14 قرن هر گونه انديشه اي را در خودش جذب كرد و به نوعي اصلاح كرد و پذيرفت (مانند عقايد اشاعره و معتزله و… ) ولي نتوانسته با شيعه كنار بيايد؟  آيا اين به خاطر آن نيست كه عقايد شيعه در تضاد كامل با دو اصل اساسي اسلام يعني توحيد و سنت است (زيرا دشمني شيعه با اصحاب است و سنت رسول الله از طريق همين اصحاب و با جانفشاني آنها دست به دست گشته و به ما رسيده است).


73) آيا عزاداري (به اين شيوه) نوعي اعتراض به خداوند نيست؟ و اينگونه عزاداري چه جايگاهي در سنت نبوي و علوي داشته است؟ و مگر نه اينكه پيامبران اصلاً آمدند تا با مراسمات و آداب و رسوم خرافي مبارزه كنند؟


74) ساختن و آباداني قبور، چه جايگاهي در سنت نبوي و علوي داشته است؟


75) خداوند در يكصد آيه از قرآن كريم از اصحاب پيامبر(صلي الله عليه وسلم)، تمجيد كرده است ولي شيعه معتقد است همه  اصحاب، به جز سه يا پنج نفر پس از نبي اكرم مرتد شدند، تكليف چيست؟


76) چرا ام كلثوم با قاتل مادرش فاطمه (يعني حضرت عمر) حاضر به ازدواج شد؟ (در كافي حديث صريحي در تاييد اين كه ام كلثوم، دختر علي همسر عمر، بوده است وجود دارد)


77) چرا در تاريخ يعقوبي (شيعه) مي خوانيم كه پيامبر(صلي الله عليه وسلم) در گوش محسن، اذان گفت و اين نام را براي او انتخاب كرد و او در خردسالي بر اثر بيماري درگذشت؟ (شما مي گوييد: حضرت عمر يا قنفذ قاتل او بوده اند!!!!)


78) چرا خرافات هندي و عراقي و اسرايليات يهودي و خرافات يهودي و مسيحي در فرهنگ ايراني شدت و نمود بيشتري دارد تا در فرهنگ اهل سنت؟ آيا اين به خاطر زمينه مستعد و روحيه زودباور ايراني ها نيست؟


79) بيشترين ظلم و ستم در تاريخ، نسبت به اهل بيت از جانب مدعيان تشيع بوده است، امام حسين را همان مردم كوفه كه هميشه دم از حب اهل بيت مي زدند كشتند. حضرت علي توسط يكي از افراد سپاه خودش و شيعيان خيلي تندرو خودش، شهيد شد. و..  پس شيعه به چه كسي معترض است؟


80) يكي از اعتراضات مكرر شما بر اهل سنت اين است كه قرآن در كنار امام بايد فهميده شود و قرآن به تنهايي قابل فهم نيست. سئوال اينجاست: اكنون كه امامي در قيد حيات نيست قاعدتاً بايد به احاديث اين امامان رجوع كنيم. معتبرترين و قديمي ترين كتاب شيعه در اين زمينه اصول كافي است. ولي علامه برقعي (مجتهد شيعه) كتابي نوشته به نام بت شكن و در اين كتاب اكثر احاديث كافي را (حتي با استناد به نظرات مجلسي خرافي) مخالف قرآن و يا از نظر سلسله روات ضعيف و ناموثق تشخيص داده است پس تكليف، چيست؟ همچنين مسائل مستحدثه روزافزون كه در احاديث نيست را چه بايد كرد؟


81) آيا بين امامت منصوص با خاتميت، تعارض جدي وجود ندارد؟ با عنايت به اينكه شيعه مقام امامت را بالاتر از نبوت مي داند آيا اين تعارض شديدتر نمي‌شود؟ اگر هم مي گوييد: به خاطر عدم آمادگي مردم، لازم بوده امامت امتداد رسالت باشد چرا خداوند مثل هزاران سال قبل، نبي نفرستاد؟ و چرا پس از حضرت عيسي تا رسالت حضرت محمد (صلي الله عليه وسلم) يك دوره 600 ساله بدون حتي يك پيامبر و يا امام داريم كه نه زمين به آسمان مي آيد و نه آسمان به زمين. پس امان زمين و زمان در آن دوران، كه بوده؟! و همچنين: هادي مردم؟ در آخر: چرا حتي همين امامت كه 240 سال طول كشيد هم جواب نداد؟


82) بسياري از آيات قرآن، مخالف وجود علم غيب در انسان است، پاسخ شما چيست؟ (مثل اعراف/188).


83) دهها آيه قرآن، مي گويد: اي پيامبر، به مردم بگو من مزد و اجر رسالت از شما نمي خواهم اگر خلافت به صورت موروثي در خاندان دختر ايشان باشد و فدك را نيز به ايشان داده باشند تكليف اين آيات چه مي شود؟


84) لطفاً نقش خواجه نصير الدين طوسي شيعه را در حمله هولاكو خان مغول به بغداد و كشتار يك ميليون نفر از مسلمانان آنجا را بيان نماييد؟


85) تمامي آياتي كه در آن كلمه منافق و منافقين آمده مربوط به ده سال آخر اقامت پيامبر(صلي الله عليه وسلم) در مدينه بوده و در آيات مكي (يعني دوران 13 ساله اقامت پيامبر در مكه) حتي يك بار هم كلمه منافق وجود ندارد به كدامين دليل، شيعه برخي از مهاجرين را مشمول منافقين مي داند؟ آيا شيعه عالمتر از خداوند است؟


86) لطفاً نظر خود را درباره اين حديث متواتر نبي اكرم بيان فرماييد: خداوند لعنت كند يهود و نصاري را كه قبر پيامبرانشان را قبله و مسجد قرار دادند!!


87) چرا پيامبر (صلي الله عليه وسلم) در نماز از مهر استفاده نمي كرده اند؟ آيا نعوذبالله ايشان از تكنيك تبديل خاك به مهر بي‌اطلاع بوده اند؟ يا اينكه وسايل آنزمان اجازه توليد چنين محصول استراتژيك را نمي‌داده است؟


88) چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه وسلم) روي قبور شهداي احد به خصوص حمزه، ساختماني بنا نمي‌كنند؟ يا روي قبر پسرش ابراهيم يا روي قبر حضرت خديجه يا شهداي بئر معونه و غيره…


89) آيا شباهتي بين عمل فراعنه در آباداني و ايجاد عمارت بر روي قبور (اهرام مصر) و اهتمام يهوديان و مسيحيان و هنديها به آباداني قبرستانها با عقايد شيعيان در اين زمينه وجود ندارد؟


90) شما مي گوييد نبي اكرم فرموده اند: نام فرزندي از ايشان كه قيام مي كند همنام ايشان و نام پدرش نام پدر ايشان (عبدالله) است، چرا نام پدر امام مهدي، حسن است نه عبدالله؟


91) امام در سياق قرآن به معناي الگو است شما چگونه از آن برداشت خلافت مي‌كنيد؟


92) شما در مورد بدعتگزار بودن خلفاء زياد قيل و قال براه مي اندازيد لطفاً بيان فرماييد در زمان حيات رسول خدا كدام يك از موارد زير وجود داشته:


93) وجود اصنافي به نام مرجع تقليد، ولي فقيه، روحاني و اينكه مردم حتماً بايد مقلد افرادي خاص باشند؟ (چرا ملاصدرا با تقليد مخالف بوده است و چرا علماء او را از شهر بيرون مي‌كنند؟)

ساختن و تعمير و آباد كردن قبرها و احداث بنا روي آنها.

وجود چيزي به نام مهر.

عزاداري (به جز گريه) و وجود دهه هاي اول و دوم و سوم و خودآزاري و زنجير زني و سينه زني و براه انداختن كارناوالهاي خياباني و قمه زني و…

وجود جمله أشهد أن علي ولي الله در اذان. (در حاليكه شيخ صدوق در من لايحضر الفقيه غاليان را لعنت كرده كه اين جمله را – تهينا و تبركاً – وارد اذان كرده اند! آيا شيخ صدوق عالم نمي دانسته غاليان اين جمله را از جهت تيمن و تبرك وارد اذان كرده اند!! يا اينكه او هنوز به اين توجهيات كلامي شيعه آشنايي نداشته است؟)


94) در اصول كافي حديثي هست كه زراره در آن روش وضو گرفتن را از امام محمد باقر توضيح مي دهد. سئوال: 1- زراره تا آن روز چگونه وضو مي‌گرفته مگر پدر و مادرش سني بوده‌اند؟  2- مگر امام محمد باقر روزي حداقل 5 بار وضو نميگرفته اند و او نمي ديده؟


95) خمس (يعني دريافت يك پنجم منافع ساليانه از مردم و نه يك پنجم غنايم جنگي) براستي چرا حتي يك روايت معتبر تاريخي (در كتب قديمي مانند سيره ابن اسحاق يا تاريخ طبري و حتي تاريخ يعقوبي شيعه)  وجود ندارد كه پيامبر اكرم در ده سال حكومت در مدينه و حضرت علي در 5 سال خلافتشان از مردم (كسبه و بازرگانان و كشاورزان و دامداران) به عنوان خمس، سود منافع ساليانه را دريافت كرده باشند ولي به كرات رواياتي را مي بينيم كه خمس غنايم جنگي را دريافت كرده اند؟ (خلفاء هم كه از گرفتن خمس منافع بدشان نمي آمده ولي چرا اين كار را انجام نمي داده اند در اينجا كه ديگر ظلمي به اهل بيت وارد نمي شده؟!!!)


96) قرائت زيارتنامه هاي موجود در مفاتيح توسط اصحاب (به خصوص زيارات عاشورا و دعاي ندبه و دعاي عهد و… ) آيا وجود داشته است؟


97) توسل اصحاب پيامبر (صلي الله عليه وسلم) به قبر حضرت حمزه يا قبر پدر و مادر نبي اكرم، آيا وجود داشته است؟


98) لعن و نفرين بتها و خدايان كافران. آيا وجود داشته؟


99) پيامبر (صلي الله عليه وسلم) به حضرت حمزه لقب سيدالشهداء را دادند ولي شما اين لقب را به امام حسين(عليه السلام) داده‌ايد (البته من، خاك پاي امام حسين هم نمي شوم ولي بحث بر سر بدعت و نوآوري است اگر خوب است چرا براي ديگران بد است و اگر بد است چرا شما انجام مي دهيد؟)


100) ارتباط با دولتهاي مشرك و كافري كه خدا را قبول ندارند و حتي مبادلات گسترده تجاري با آنها. مگر اين كار طبق نص صريح قرآن و احاديث متواتر، گناه كبيره و حرام نيست؟


101) آيا پرداخت 24% سود سالانه در برخي موسسات و بانكهاي ايراني سود است يا ربا؟ اگر مضاربه يا هر چيز ديگر است چرا هميشه سود است و هيچگاه خبري از ضرر نيست؟ و چرا حتي در بانكهاي ملل كفار چنين بهره هايي داده نمي شود؟

البته براي اثبات عقايد خود به تفسير از آيات قرآن، اشاره نكنيد يا به يك خبر واحد جعلي بلكه بايد در كتب معتبر تاريخي نوشته شده باشد كه چنين مواردي (به تواتر) در زمان حيات رسول خدا وجود داشته و مورد تاييد ايشان بوده است. اشاره به كتب متاخر و جعلي بحار و منتهي الآمال و…. نيز  بيهوده است.  


102) حضرت علي وقتي ابن عباس را براي گفتگو به سوي خوارج مي فرستد مي گويد: با آنها با آيات قرآن مجادله نكن زيرا آيات قرآن تاب تفسيرها و برداشتهاي گوناگون را دارد بلكه با آنها از سنت نبوي دليل و حجت بياور براي همين من در مورد كل سئوالات اين بخش از روحانيون مي خواهم كه از سنت متواتر و قطعي نبوي دليل بياورند.


103) بيان فرماييد: آيا وظيفه مجمع تشخيص مصلحت نظام، چيزي جز تصويب قوانين خلاف شرع و خلاف اسلام است؟ (يعني همان بدعت) (زيرا اين مجمع قوانيني كه شوراي نگهبان تشخيص داده خلاف شرع است و به مجلس برگردانده را تصويب مي كند!)


104) در زمان حكومتهاي قبلي در ايران هر گاه حاكم يا شاهي مي خواسته از قوانين اسلام سرپيچي نمايد روحانيون و علماء با انتقاد و سخنراني و… او را سر جاي خود مي نشانده اند. آيا علت ضعف و انحطاط اخلاقي و سياسي فعلي در جامعه ايران آن نيست كه روحاني نمي تواند عليه روحاني حاكم انتقاد كند و هر كسي هم كه انتقاد كند مارك وهابي و سني و كافر و آمريكايي مي خورد؟ اگر سياست شما عين ديانت شماست پس چطور در فريضه ديني امر به معروف و نهي از منكر ناگهان سياست از دين جدا مي شود؟ و هركس اينكار را بكند ضد دين، مرتد، محارب با خدا، مفسد في الارض و ضد ولايت فقيه مي شود؟


105) شما برخي از سخنان ائمه را كه در تاييد و ستايش حضرت عمر و ابوبكر وارد شده، حمل بر تقيه مي‌كنيد. شما معتقديد ائمه علم غيب داشته و دقيقاً مي‌دانسته‌اند در كجا و كي و توسط چه شخصي به شهادت مي‌رسند. پس با داشتن اين علم غيب، تقيه، چه معنايي داشته است؟ در كتاب كافي حديثي هست مبني بر اينكه امامان از زمان شهادت خود باخبرند و حتي به اختيار خويش مي ميرند، پس با اين وجود تقيه به چه معناست؟ چون تقيه براي حفظ جان است و چنانچه كسي بداند فرد مقابلش قاتل نيست پس ديگر تقيه ندارد.


106) در قرآن صريحاً ذكر شده كه مومنين مي‌گويند که بين هيچيك از پيامبران فرقي قائل نمي‌شويم (لا نفرق) چرا شما ائمه را از همه انبياء حتي پيامبران اولي العزم بالاتر مي‌دانيد.


107) چرا نبي اكرم (صلي الله عليه وسلم) با وجود حضور حضرت فاطمه و حضرت علي احاديثي دارند كه به اصحاب گفته اند قرآن را از برخي از اصحاب فرابگيرند؟ و چرا ايشان افرادي به جز خاندان خود را براي تبليغ اسلام به ساير قبايل مي فرستادند؟ مگر نه اينكه فقط اهل بيت صلاحيت اين كارها را دارند؟ يعني فقط: حضرت فاطمه 15 ساله و حضرت علي 25 ساله و حسن و حسين 7 و 8 ساله؟!!


108) تمامي استنادات و تنها برگ برنده شما اين است كه مي گوييد: دلايل ما در كتب اهل سنت نيز وجود دارد! لطفاً بيان بفرماييد اشاره به وجود 13 امام و اشاره به تحريف قرآن در كتب شيعه آيا مي تواند عليه شيعه بكار رود؟ و اينكه بگوييم: شيعه به اين مسائل معتقد است؟ به هر حال تفاوت شما با اسلام شناسان مغرض غربي (كه با استناد به روايات و افسانه هاي دروغين موجود در كتب تاريخي مسلمانها) اسلام را مي كوبند در چيست؟


109) آيا اين شيعه نبود كه با توهين به همسر مورد علاقه پيامبر(صلي الله عليه وسلم) و خلفاي اول و دوم و سوم مورد علاقه يك ميليارد مسلمان، بي احترامي و هتك مقدسات را باب كرد تا اينكه غربي ها كاريكاتور نبي اكرم را بكشند. پس: خدا لعنت كند كساني را كه اساس اين كار را بنيان نهادند! (پس: اللهم لعن أسس أساس الظلم والكذب والخرافة في إيران والإسلام)


110) نظر شما (يا بهتر بگوييم: سفسطه و توجيه شما) در خصوص اين احاديث كه در كتب معتبر و اصلي و قديمي شيعه آمده چيست؟ در كتاب تهذيب و وسائل الشيعه بنقل از جراح مدائني آمده كه جعفرصادق فرمود: (لا تبنوا علي القبور ولا تصوروا سقوف البيوت، فإن رسول الله صلي الله عليه وسلم كره ذلك) بر قبرها بنا نسازيد و سقف خانه‏ها را پر از تصوير نكنيد كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم  اينكار را ناپسند شمرده است. همچنين در مآخذ فوق و نيز در كتاب «من لا يحضره الفقيه» (از كتب اربعه‌ شيعه) باب مناهي پيامبر صلي الله عليه وسلم بنقل از يونس بن ظبيان آماده كه جعفرصادق فرمود: (نهي رسول الله صلي الله عليه وسلم أن يصلي علي قبر أو يقعد عليه أو يبني عليه) «رسول الله صلي الله عليه وسلم نهي فرمود از اين كه بر قبري نماز گزارند يا برآن بنشينند و يا برآن بنا سازند». (عن أبي الهياج الأسدي قال: قال لي علي بن ابي‏طالب: ألا أبعثك علي ما بعثني عليه رسول الله صلي الله عليه وسلم أن لا تدع تمثالا إلا طمسته ولا قبرا مشرفا إلا سويته). «از ابوالهياج اسدي روايت شده كه گفت: علي بن ابي‏طالب به من گفت: آيا تو را بآن چيزي که رسول الله ? مرا فرستاده بود نفرستم؟ وآن اين است كه هيچ عكس و تصوير و مجسمه‏اي را فرونگذاري جز آنكه آن را پاك نمايي و از بين ببري و هيچ قبري را فرونگذاري جز آنكه آن را تخت نمايي». در كتاب وسائل الشيعه چاپ سنگي جلد اول ص/ 209 از كليني بدين صورت نقل شده است: (عن أبي‎عبدالله قال: قال الإمام علي (عليه السلام): بعثني رسول الله صلي الله عليه وسلم إلي المدينة في هدم القبور و كسر الصور) «جعفرصادق گفت: امام علي فرمود، رسول خدا صلي الله عليه وسلم من را جهت تخريب (بنا و گنبد) روي قبور و شكستن تصاوير و مجسمه‏ها به سوي مدينه مامور و رهسپار كرد». همچنين امام نووي در شرح مسلم (ج4، ص/301 الي 304 ارشاد الساري) آورده است: (قال الشافعي في الأم: و رأيت الأئمة بمكة يأمرون بهدم ما يبني و يؤيد الهدم قوله صلي‌الله عليه وسلم (ولا قبرا مشرفا إلا سويته …)). امام نووي مي‏فرمايد: امام شافعي در كتاب الام فرموده است: در مكه مشاهده نمودم كه ائمه دستور دادند بناي روي قبور را ويران نمايند و اين عمل را فرموده‌ي رسول الله صلي الله عليه وسلم كه فرموده: (و لا قبرا مشرفا إلا سويته) تأييد مي‏كند.


111) اين سوال مهم را دوباره مي آوريم: عده اي از سقيفه بر مي گشتند حضرت علي از آنها مي پرسد: مهاجرين چگونه بر انصار غلبه يافتند؟ مي‌گويند: با حديث: «الأئمة من قريش». حضرت علي مي‌فرمايد: چرا از اين حديث استفاده نكردند كه پيامبر اكرم مرتب سفارش انصار را به مهاجرين مي كردند؟ مي گويند: از كجاي اين حديث، رياست و خلافت مهاجرين، معلوم مي شود. حضرت علي مي گويد: از آنجا كه اگر خلافت در انصار بود پيامبر‌اكرم، سفارش مهاجرين را به انصار مي كردند و نه سفارش انصار را به مهاجرين. اكنون سئوال من اينجاست: آيا آنهمه كه پيامبر اكرم، سفارش اهل بيت و خاندان خود را به ديگر مردم مي كردند دليل بر اين نبوده كه خلافت در خاندان ايشان نبوده است. به ديگر سخن: اگر مردم مي دانسته اند كه خلافت به صورت موروثي در خاندان علي است آيا نبايد يك نفر تعجب كند و بلند شود و بگويد: يا رسول الله، شما بايد سفارش ما را به دستگاه خلافت بكنيد كه هواي ما را داشته باشند و نه سفارش آنها را به ما؟!!! (ضمن اينكه چرا حضرت علي نمي گويند منظور از الأئمة: من و فرزندان من هستند؟)


112) محققين تاريخ مي دانند چيزي به نام خطبه فدكيه وجود نداشته است (زيرا در كتاب بلاغات النساء شخصي كه دارد روايت را براي مولف مي گويد 120 سال قبل مرده بوده است!!!) حمله اي نيز به خانه فاطمه صورت نگرفته است و حسن و حسين را نيز ام البنين و… بزرگ كردند. علت فضيلت تراشي و غلو شما براي برخي شخصيتهاي تاريخي چيست؟ براستي آيا حضرت خديجه و سميه بانوهاي اول اسلام نبوده‌اند؟ يا دختري كه عليرغم محبت فراوان پيامبر نسبت به او و فرزندانش در سن 18 سالگي (يا 28 سالگي) وفات مي كند؟ و تاثيري آن چناني در وقايع صدر اسلام نداشته است. براستي بهترين كتاب در اين مورد كتاب فاطمه فاطمه است اثر دكتر شريعتي مي باشد من هر چه اين كتاب را خواندم عليرغم نثر قوي و مطالب آموزنده آن، چيزي در خصوص فضيلت و برتري حضرت فاطمه، دستگيرم نشد. شما اگر متوجه شديد براي من هم بيان نماييد. (البته به خداوندي خدا قسم اگر در زمان پيامبر زنده بودم حاضر بودم جان خودم و خانواده ام را در راه خدا و به پاي پيامبر و حتي دختر بزرگوار ايشان حضرت فاطمه فدا کنم ولي منظور من شرک و غلو و دروغگويي است که خود آن بزرگواران نيز راضي به آن نيستند).


113) چرا شيعه برخي از احاديث عكرمه و سويد ابن غفله را قبول دارد و برخي را نه؟ (به عنوان نمونه، خطبه شقشقيه از عكرمه را قبول دارد ولي روايتي كه مي‌گويد: اهل بيت مشمول همسران پيامبر نيز مي شده اند را چون راوي عكرمه است قبول ندارد. يا حديثي كه حضرت علي فرموده: هر كس مرا بر ابوبكر و عمر برتري داد بر او حد مفتري مي زنم چون راوي، سويد ابن غفله است را قبول ندارد در صورتي كه بسياري از احاديثي كه مورد علاقه شيعه است متعلق به همين سويد ابن غفله است).


114) شما مي گوييد: اصول دين، تحقيقي است و نه تقليدي. پس چرا همه مردم بايد در تحقيقات خودشان، پيرامون اصول دين (يعني توحيد و نبوت و معاد و اصول مذهب شما: عدل و امامت) دقيقاً به همان  نتايجي برسند كه شما بر اساس تقليد و تلقين و تعصب و كينه و پيروي از گذشته گان گمراه خود، رسيده ايد؟ و آيا نام چنين روشي، تقليد است يا تحقيق؟!!!  


115) شما و همه مسلمانان، خداوند را ستارالعيوب مي دانند. چرا عقيده داريد نامه اعمال شما هر هفته به ملاحظه امامان مي رسد؟ اينگونه آيا دارالسلام براي آنها دارالحزن نمي شود؟ يا نامه اعمال هر هفته به حضور امام زمان مي رسد؟ و اينگونه ستارالعيوبي خداوند چه مي شود؟


116) آشكارترين نوع شرك آن است كه صفات خالق را براي مخلوق قائل شويم چرا وقتي در متون و سخنراني هاي شما دقيق شويم به چنين عقايدي برمي خوريم: (عدم امكان خطا و اشتباه براي ائمه – داشتن علم غيب و علم لدني كامل – حي و حاضر بودن در همه جا و همه ساعتها – شنوايي و بينايي در ممات و حيات).


117) شما طي حديثي معتقديد كه هر كجا از قرآن آيه اي با يا ايها الذين آمنوا شروع شده مصداق اتم و اكمل آن حضرت علي هستند آيا نعوذ بالله حضرت علي مصداق اين آيات هستند: اي كساني كه ايمان آورده ايد ربا نخوريد – اي كساني كه ايمان آورده ايد صدايتان را جلوي پيامبر بلند نكنيد – اي كساني كه ايمان آورده ايد در حالت مستي نماز نخوانيد – اي كساني كه ايمان آورده ايد چرا مي گوييد آنچه را عمل نمي كنيد و… البته بر منكر اينكه حضرت علي يكي از بهترين مومنان و اصحاب نبي اكرم بوده اند لعنت. ولي چرا دروغ و چرا جعل حديث؟


118) حضرت علي فرموده اند: آيات قرآن بعض آن مفسر و مبين بعض ديگر است. و قرآن را امام خود معرفي كرده‌اند. در قرآن كريم نيز كلمات متعددي دال بر اين حقيقت وجود دارد. خطاب اكثر آيات: «يا أيها الناس» و «يا أيها الذين آمنوا» است، و دعوت به تعقل و تفكر و تدبر و آن هم دقيقاً با همين واژه ها. بسياري جاها گفته اين كتاب نور است فرقان و وسيله جدايي حق از باطل است ذكر است تفصيل آن در خود آن است (با واژه هاي تفصيل، يفصل، بيان و… ) روي چه حساب شيعه تنها مرجع توضيح قرآن را ائمه مي داند؟ در حاليكه حتي همين ائمه به تواتر گفته اند اگر حديثي از ما به شما رسيد و مخالف قرآن بود آنرا به سينه ديوار بزنيد!! با همه اينها علامه بزرگوار سيد مصطفي حسيني طباطبايي تفسيري دارد از حضرت علي در توضيح آيات قرآن كريم چرا شما به اين كتاب اجازه چاپ نداده ايد؟ و حتي سايت آنرا فيلتر كرده ايد؟


119) – جدليون شيعه مي گويند: مگر مي شود پيامبر در آن گرماي شديد مردم را نگهدارد كه بگويد علي را دوست داشته باشيد؟

البته ما پاسخ علمي و عقلي مي دهيم لطفاً با يك روايت و حديث پاسخ ندهيد و شما نيز تنها پاسخي علمي و منطقي و عقلي بدهيد.

پاسخ:

* در غدير، هيچگاه سرماي شديد حاكم نبوده و همه روزها گرما بوده هم قبل از آن و هم بعد از آن و مثل اين است كه بخواهيم مرتب بگوئيم: در آن سرماي شديد قطب جنوب!!! خوب مسلم است كه هوا در قطب هميشه سرد است.

* قبايل عرب، هميشه زير آفتاب سوزان عربستان در حال مسافرت و تجارت بوده يا در جستجوي آب مرتب در حال کوچ بوده اند. بعيد است براي کساني که بتها و خدايان خود را شکسته و مسلمان شده اند، ايستادن زير آفتاب، خيلي ناراحت کننده بوده باشد.

* چطور شما معتقديد موضوع آنقدر مهم بوده که پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) مردم را در آن گرماي شديد نگه داشته ولي وقتي نوبت به بيان اصل مطلب مي رسد اين موضوع مهم را در پرده اي از ابهام و با واژه أي (مولي) اعلام مي‌کنند كه داراي 27 معني متفاوت است. و هيچکدام از آن 27 معني معناي خلافت را نمي دهد!!!

* رسم هميشگي عربها در مسافرتها اين بوده است كه پس از طي مسافتي براي استراحت،  مي‌ايستاده اند تا ضمن آن، كاروان پشت سر هم برسد. ولي شما با هياهو مي گوييد: پيامبر گفت كاروان قبلي بيايد (نيازي به گفتن نبوده است خودش مي آمده!!!‌) و كاروان رفته برگردد و گرماي شديد حاکم بود و…ولي بالاخره بايد در جايي نماز ظهر خوانده مي شد يا نه؟ ضمن اينکه پيامبر خطبه اي طولاني خوانده (که يک کلمه از آن سخن از خلافت و تعيين جانشين نيست) و در انتهاي خطبه مردم را به دوستي با علي سفارش کرده پس هدف از توقف در غدير: خواندن نماز، خواندن خطبه و آخرين سفارش به مردم و در انتها معرفي علي بوده و هدف از توقف فقط سفارش علي نبوده که بگوييد چرا پيامبر در آن گرما مردم را نگهداشت.

* پيامبر اكرم (صلي الله عليه وسلم) از آنجا كه هميشه طبق شرايط واقعي (رئال) عمل مي كرده و بر خلاف ما از خواب و خيالهاي ايده آليستي به كلي دور بوده براي همين در هر شرايطي موارد پيش آمده را به بعد موكول نمي كرده و طبق مديريت زمان از هر لحظه براي بيان حقيقت يا عملي كردن طرحهاي خودش استفاده مي كرده است. اگر بنا بوده به كارواني حمله كنند دستور حمله مي‌داده اگر بنا بوده آيه اي در مذمت منافقان خوانده شود خوانده مي شده و هيچگاه مسائلي مانند گرماي شديد يا غيره براي ايشان در بيان حقيقت هر قدر كوچك يا بزرگ تاثيري نداشته است. سئوال مهمتر اينكه: حقيقت، حقيقت است و كوچك و بزرگ و کم اهميت و پراهميت، ندارد و بيان آن نيز واجب است (به خصوص از سوي پيامبر) ضمن اينكه آن سال، آخرين سال حيات پيامبر(صلي الله عليه وسلم) بوده و موقعيت ديگري براي بيان حقانيت علي وجود نداشته است. براي نمونه به قرآن کريم نگاه کنيد که مثلاً براي دعواي زن و شوهر آيه نازل مي شود! براي اينکه اعراب صدايشان را جلوي پيامبر بلند نکنند آيه نازل مي شده! براي يک اخم پيامبر به يک شخص کور، آيه نازل شده و پيامبر به شدت در آن توبيخ شده اند . پس کم اهميت يا پر اهميت بودن وقايع از ديد ما صحيح نيست و بايد وقايع را طبق شرايط همان زمان و آن هم از ديد الهي بررسي کرد.

* پيامبر (صلي الله عليه وسلم) در آخرين سالهاي حيات خود به تبوک، سرزميني با فاصله زياد لشکر کشي کرده و ضمن صرف هزينه اي سنگين بدون هيچگونه درگيري و نبردي باز مي گردند. بله اين عمل ايشان در نگاه ما (در قرن 20) تعجب آور است. ولي آيا بايد بگوييم: ايشان اهداف و نيات ديگري، مطابق با علايق و سلايق امروزي ما داشتند؟و چرا در آن گرماي شديد هيچ جنگي صورت نگرفت؟ و اينهمه هزينه بيهوده شد! و هدف پيامبر چيز ديگري بود! آري، چنين رفتارهاي خارق العاده اي پيش از اين نيز از پيامبر ديده شده ايشان دو بار دستور هجرت به حبشه مي دهد با 300 نفر در بدر مقابل سپاه 1000 نفري کفار مي ايستد،  مسجد ضرار را تخريب مي‌کند. با کفار در حديبيه صلح مي کند و…  پس مي تواند براي احقاق حق علي و جلوگيري از شايعه پراکني عليه او و سفارش به دوستي با او در گرماي شديد هم مردم را نگهدارد و حتي از آنها بيعت دوستي با علي را بگيرد.

* وقتي بناست مردم در آن گرماي شديد حر کت کنند و آنرا تحمل نمايند آيا چند دقيقه کمتر و بيشتر تفاوتي مي کند.

* اگر از نرم افزارهاي رايانه اي براي محاسبه زمان واقعه غدير استفاده کنيد  متوجه مي شويد 18 ذي الحجه يعني واقعه غديرخم در روز 29 اسفند بوده و نمي توانسته چندان گرماي شديدي در محيط وجود داشته باشد. من مدت 2 سال، سايت هواشناسي عربستان را در اين خصوص، بررسي کردم و متوجه شدم از فاصله زماني 25 اسفندماه تا 10 فروردين ماه اين دوسال (سال 1384و 1385 شمسي)درجه هواي منطقه رابغ (که غدير در آن واقع است) در گرمترين ساعات روز از 30 درجه بيشتر نمي‌شود و با توجه به اينکه هواي زمين طي هزار سال گذشته دو درجه گرمتر شده  با اطمينان قريب به يقين، مي توان گفت: درجه هواي غدير خم در 29 اسفند سال 10 هجري: 28درجه يا چيزي نزديک به آن، بوده است و چنين درجه حرارتي نه تنها گرماي شديد و حتي گرماي معمولي نيست  بلكه بسيار فرح انگيز و روح بخش است. (جالب است كه طي اين محاسبه رايانه اي معلوم مي شود غدير خم روز سه‌شنبه يا چهارشنبه بوده و براحتي احاديثي كه مي گويد غدير در روز پنجشنبه و يا جمعه بوده دروغ محض است هر چند به اشتباه در كتب اهل سنت هم آمده باشد).

* و به عنوان تلنگر آخر به مغز شما: چرا راوي آن حديث جعلي كه مي گويد هوا گرم بود اين همه روي گرمي هوا تاكيد داشته مگر گرماي هوا براي عربها چيز تازه و جديدي بوده پس متوجه مي شويم كه ريگي به كفش راوي بوده….


مطالب این پست از کتاب
سرخاب و سفید آب
اثر
علی حسین امیری
گرفته شده است

Advertisements
نوشته شده در چالش ها. 7 Comments »

7 پاسخ to “تناقضات موجود در عقاید تشیع”

  1. حسین Says:

    لا اقل شما نظرات را باقی می گذاشتی تا ما آن را می دیدیم و دفاع از آن را گمان کنم شما وهابی هستی پیرو مذهب ساختگی محمد ابن عبد اوهاب

  2. حسین Says:

    حسین اگر به این نوع تناقضات باشه در عقاید شما بسیار بسیار بسیار بیشتر 1.مثل بحث خلافت ابوبکر با ثقیفه بعد عمر با وصیت و بعد عثمان با شورای شش نفره 2بیشتر روابتهاتان از ابو هریره یهودی بود که دو سال بیشتر در زمان پیغمبر نبوده است حالا شد بزرگترین راوی 3.حدود 100 سال نقل روایت ممنوع بوده که عمر حرام کرده کتاب الله حسبی حالا شما دم از روایت می زنید و استناد به آن می کنید 4.چطور شما آمدید شان پیامبر انقدر آورده اید پایین تا چند فضیلت برای خلفای ثلاثه درست کند 5. تکلیف منافقهایی که انقدر قران به انها اشاره کرده چه شده است وبسیاری شبه دیگر که مجالی نیست برای نوشتن ولی اگر شما بخواهید هر دفعه تعدادی از آنها را برایتان می نویسم

  3. حسین Says:

    به به دنبال اثباتی خنکی هوا رفتین لابد تما روات خودتون که اینطوری نقل کردن همه اشتباه کردن پس دیگه اصلا نمی شه به روایتهایشان عمل کرد چون احتمالا بقیه روایتها هم همین طوری بوده دیگه پس فقط دلیل عقلی منده براتون چون به تمام روات خودتونم توهین کردین دیگه رواتونم شدن کارشناس هواشناسی و کامپیوتر باز هم همونه بحث مولی بودن ایر المؤمنین علی (ع) سرجای خودش تکونم نمی خوره حالا هواهم یکمی خنکتر تا زیاد داغ نکنید شما

    • علی Says:

      منظور از روات خودتان چیست؟ ما هر حدیث ضد قرآنی و ضد سنت متواتر و ضد عقلی را براحتی رد می کنیم و کاری با شیعه و سنی نداریم. ملاک ما تنها قرآن و سنت و عقل است نه هیچ چیز دیگر. و در مورد اینکه ما خنک شویم باید گفت ظاهرا شما خنک تر هستید تا ما.

  4. حسین Says:

    روات خودتون مثل ابو هریره یهودی و عبد الله بن عمر و دیگران بابا اگر ضد قرآن را رد بکنید و ضد سنت متواتر چیزی تهش حدیثاتون نمی مونه مثل همین روایت غدیر غم راستی عیدت مبارک من میگم چیزی که نوشته شده بخون تا ببینی که طرف چی گفته

  5. حسین Says:

    راستی باز می گم اگر مایلی چت رو در رو کنیم برای حقیقت که تو می گی اگر مایلی چت یاهوت بنویس علی آقا

  6. خالد پ Says:

    سلام
    برادر حسين جان تو بي جهت داري حرف ميزني اول تو اين تناقضات مذهبت را پيدا كن بعداً حمله كن به مذهب ديگران تو نتوانستي يك دليل هم براي تمام اين تناقضات فاحش كه در مذهب شما است بياوري فوراً دستت را به گلو حضرت ابوهريره گذاشتي اگر واقعياً در جستجو حقيقت هستي يكبار تفكر كن بعدش حرف بزن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: