وسوسه خطر وهابیت

انسان از لحاظ فکر و اندیشه نیز روز به روز رشد می کند و بزرگ می شود و عینا مثل اینکه سن انسان بالا می رود و هر روز پخته تر و متین تر و قوی تر می شود فکر و اندیشه او نیز هر روز بالنده تر و توانا تر می شود، با این تفاوت که در پرتو اسلام خالص، فکر و اندیشه انسان مانند جسم او پیری و فرسودگی ندارد.

اساسا انسانهای بزرگ توقف نمی شناسند، همواره رو به ترقی اند، همچنان پرواز شان اوج می گیرد و به سوی هدف در تکاپو هستند، انسانهای بزرگ از فکر مخالف و اندیشه حریف ترس و هراس ندارند، سلاح عقل و سپر دانش در تمام عرصه ها بعد از توفیق خداوند از آنان حمایت می کند، منطق و برهان و استدلال و حلاجی یافته های دینی و فرهنگی همچنان راه را فراسوی آینده برویشان می گشاید، چشم انداز رشد و ترقی و سعادت برای اینگونه انسانها تیره و تار نیست، این قبیل انسانها چنان توانا و نیرومند هستند که تمام لحظات زندگی برایشان تفکر و اندیشه و پیشرفت و پیروزی است، شکست نمی شناسند، به شکست فکر نمی کنند، از موانعی که قطعا بر سر راهشان وجود دارد، ترس و واهمه ندارند.

گذشت از حسود:

شاید دوستان نادان بیش از دشمنان سعی کنند در عزم و اراده و رشد و ترقی اینگونه افراد مانع ایجاد کنند، خیلی ها تلاش می کنند در دیوار فولادین عزم و اراده این مردان بزرگ رخنه بوجود آورند، چه بسا از روی حسادت چشم دیدن رشد و ترقی آنها را ندارند، اما آنها با همت بلند و صبر و حوصله، هر روز گامهای قوی تری بر می دارند، هر روز نگاهشان نافذ تر، اندیشه شان پخته تر، افق دیدشان گسترده تر و آرمانهای متعالی شان درخشنده تر می شود، شما هم اگر از این نوع انسانها هستید، از هیچ قدرت و مانعی ترس و هراس نداشته باشید، و مطمئن باشید که روزی درهای پیروزی و سعادت به روی شما گشوده خواهد شد، روزی به آرمان و هدف خود خواهید رسید، روزی بدخواهان شما چاره ای جز تسلیم در برابر عزم و اراده فولادین شما نخواهند داشت، پس گذشت داشته باشید و حق بدهید که به شما حسودی کنند.

آزادی عقیده:

اینکه شما را از آشنایی و نزدیک شدن با دیگران باز می دارند، خیلی طبیعی است چون می ترسند بازارشان کساد شود، شاید مطمئن هستند که اصلی بودن، مرغوب بودن، پایدار بودن، و نفیس بودن کالای حریف نیرومند مشتری هایشان را جلب خواهد کرد، و شما بعد از آشنا شدن با کالای نفیس رقیب نیرومند دیگر به کالای پر زرق وبرق اما قلابی آنها توجهی نخواهید کرد و به هیچ قیمتی آنرا نخواهید خرید، کدام انسان عاقل حاضر است برنز را به قیمت طلا بخرد؟! پس بازار حریف را کساد کردن فن و حرفه همه جو فروشان در پهنای بستر تاریخ بوده و خواهد بود!

اگر چنین نیست پس باید مردم را در انتخاب اندیشه و عقیده آزاد بگذارند، هرکس هرچه دوست داشت انتخاب کند اما نه، مشاوران ظاهرا مجانی و دلالان حرفه ای، یکسره بغل گوش شما خواهند گفت: آقا ما خیرخواه شماییم! شما نمی فهمید! شما اینها را نمی شناسید! ما می فهمیم! ما تجربه داریم! اینها خیلی خطرناکند!.

وهم زدگی:

آری برای چنین مواقعی در هر زمان مارکها و برچسب هایی آماده دارند، که تصور میکنند وقتی این مارک و برچسپ را به پیشانی کسی چسپاندند دیگر مردم به او نزدیک نمی شوند، مثل اینکه گفته شود فلانی «ایدز» دارد! چه کسی حاضر است به این مریض خطرناک نزدیک شود؟! یعنی وهم ایجاد کردن، که طبعا هر کس ممکن است دچار وهم زدگی شود  مگر انسانهای عاقل و زیرک که هیچ حرفی را بی دلیل و بدون تحقیق نمی پذیرند.

قرنهاست که روی این مسئله کارشده، و به این نتیجه رسیده اند که انسان از لحاظ روانشناسی یک سری خصوصیاتی دارد، نکات ضعف و نکات قوت، از بارزترین نکات ضعف انسان این است که اگر وهم زده شد کنترولش مشکل است، مثل گوسفندی که از گرگ واهمه داشته باشد حالا اگر چوپان هم برای کمک به او نزدیک شود از او فرار می کند به گمان اینکه گرگ آمده است!.

در مطب  ابن سینا:

گفته می شود در زمان ابن سینا دانشمند و طبیب معروف ایرانی مریضی را آوردند که در شکمش ماری جای گرفته بود! این مریض بیچاره که سالها از وجود مار در شکمش! رنج می برد، چنان ضعیف و افتاده شده بود که توانایی حرف زدن هم نداشت و فقط در انتظار مرگ لحظه شماری می کرد، ابن سینا پس از معاینه و شنیدن درد دل مریض، همراهانش را پرخاش کرد که چرا این مریض را دیر آوردید! مار نزدیک است که او را خفه کند! باید او را عمل کنم، فردا همین وقت او را جراحی خواهم کرد، طی این مهلت ابن سینا ماری پیدا کرد و در طشتی زیر تخت آماده گذاشت فردا مریض آمد و وارد اتاق عمل شد، طبیب او را بیهوش کرد و ساعتی بعد که بهوش آمد طشت را جلو کشید و گفت ببین! تو با این مار چطور زنده مانده ای؟! مریض وهم زده نفس راحتی کشید و گفت: دست شما درد نکند احساس می کنم سبک شده ام! این وهم زدگی یکی از بارزترین نقاط ضعف انسان است.

بهایی وهابی شد!:

امروز در میدان رقابت عقاید و افکار و اندیشه بزرگترین وهمی که عموم مسلمانان را از آن ترسانده می شود، اژدهای خطرناک وهابیت است، کسانی مصلحت دارند که در باره خطر این اژدها تبلیغ کنند، و مردم را از آن بترسانند دهها سال است که در باره خطر وهابیت گفته و نوشته شده اند و این بازی ادامه دارد.

چند سال پیش مطلبی نوشته بودم و در بعضی سایتها پخش شد که آنزمان به دلائلی نتوانستم ادامه دهم. تیترش این بود: وهابیت چیست؟ و وهابی کیست؟ داستان بقال بهایی را نوشته بودم که روضه خوان محل برای اینکه بقال بیچاره حق خودش را از او خواسته بود سر منبر اعلان کرد که بقال بهایی وهابی شده است!  بازارش کساد شد! ناچار به پای روضه خوان افتاد و گفت: غلط کردم هرچه ببری نوش جانت! حلالم کن، روز بعد اعلان کرد که این بقال وهابی را ارشاد کردیم توبه کرد، و مثل اول بهایی شد! مردم خوشحال شدند و در معامله را با او باز کردند! پس تعجب نکنید اگر شنیدید که فلانی وهابی است؟ حالا این وهابیت چیست و وهابی کیست بماند برای بعد.

وهابی های بزرگ:

ما نمونه هایی از وهابیان بزرگ سراغ داریم که تعجب خواهید کرد که در عمق جامعه تشیع چگونه هر کس از این مترسک به نفع خودش استفاده کرده و میکند! وقتی علاوه از شخصیت های معروف و روشنفکران صاحب نامی مانند اسدالله خرقانی (تهران) و شریعت سنگلجی (تهران) و آیت الله برقعی (قم) و آیت الله علی أصغر بنابی (تبریز) حیدر علی قلمداران (قم) و غیره بعضی تئوریسین های تشیع مانند شریعتی و مطهری و طالقانی و آیت الله منتظری و حتی آیت الله خمینی!!!  وهابی باشند دیگه بقیه چه ملامتند؟!!![1].

تاریخ دعوت:

مترسک سازی در تاریخ بشر عمر طولانی دارد برای حمایت و دفاع از باورهای اجتماعی که چه بسا ممکن است نقطه مقابل دین باشند حامیان و وارثان این باورها هر نواندیش و اصلاح طلبی را مارک و چسب می زنند و از او مترسکی می سازند که خودیها هم جرأت نزدیک شدن به او را نداشته باشند، قرآن کریم پراست از این نمونه ها، داستانهای پیامبران علیهم السلام که خداوند آنها را احسن القصص خوانده از این بر چسب ها و تهمتها فراوان دارد قوم و امت هر پیامبری وقتی خواستند در راه دعوت توحید سنگ اندازی کنند تهمت های جور و واجوری به آن پیامبر الهی چسباندند، سلطه جویی، قدرت طلبی، جن زدگی، سحر، شاعری، فقر، سادگی، دیوانگی، وغیره تهمت های رایجی بوده که در هر عصر و زمان  پیامبران الهی را به آن نسبت می دادند، خودشان می دانستند که این تهمت ها بی پایه است اما از آنجاییکه تصمیم داشتند از خرافات و مزخرفات و موهومات ضد عقل و ضد فطرت در جامعه که در تاریکی جهل و گمراهی و نبود هادی رشد کرده بود دفاع کنند لذا تهمت و افتراء می ساختند و سعی می کردند که مردم را وهم زده کرده و از اطراف داعی و هادی دور کنند به گمان اینکه برای همیشه خواهند توانست جلو فکر و اندیشه را بگیرند، و جامعه را در انحراف و جهل نگه دارند.

پیشینه وهابیت:

این مقدمه طبعا جای بسط و توضیح نیست اما ناگزیر اشاره می کنم که در تاریخ دوجنبش وهابیت وجود دارد یکی متعلق به قرن دوم هجری است ودیگری به قرن دوازدهم، حرکت وهبی یا وهابی کهن منسوب به عبدالوهاب بن عبدالرحمن بن رستم اباضی خارجی (متوفی 197ه‍. ق) یک حرکت انحرافی بوده است در حالیکه وهابیت معاصر یک حرکت اصلاحی در درون اهل سنت و مذهب حنبلی است، اینکه چرا وهابیت اینقدر خطرناک جلوه کرده  می تواند علل و اسباب مختلفی داشته باشد.

چرا خطر وهابیت:

1ـ به دلیل اینکه عقاید و افکار وهابیت در قرن دوم مخالف اهل سنت بوده علمای اهل سنت از آن زمان به بعد هرگاه مناسبتی پیش آمده علیه عقاید وهابیت رستمی مغربی فتوا صادر کرده اند.

2ـ از اواخر قرن دوازده و اوایل قرن سیزده هجری که استعمار انگلیس از بیداری اسلام سخت بیمناک بود وقتی دعوت اصلاحی محمد بن عبدالوهاب(1206ـ 1115 هـ ق) در صدد اصلاح و پاکسازی اسلام از خرافات و بدعتها آغاز به کار کرد، ابتداء دعوت او منسوب به خودش یعنی محمدی معروف شد اما بعدها جیره خواران خان نعمت استعمار وقتی با حرکت وهابی مغرب در قرن دوم آشنا شدند، و موج نفرت و انزجار مسلمانان و فتاوای متعدد علمای اهل سنت را در باره آن حرکت مشاهده کردند، تصمیم گرفتند که حرکت اصلاحی محمدی را هم وهابی بنامند.

3ـ از آنجایی که حرکت اصلاحی محمدی به رهبری محمد بن عبدالوهاب پس از قرنها جمود و تحجر در جهان اسلام در کنار سایر حرکت های اصلاحی اظهار وجود کرد و بویژه در مسائل حساس و عوام پسندی مانند بدعات قبور و گنبد و بارگاه شروع به فعالیت نمود طبعا واکنش تند عوام را به دنبال داشت که از هر رسانه ای مؤثر تر عمل می کند.

4ـ عدم وجود علمای همفکر و رسانه ای مؤثر در آغاز از یک سوء و تبلیغات منفی و گسترده شریف غالب استاندار عثمانی ها در مکه مکرمه علیه این حرکت که هم پیمان آل سعود یعنی دولت رقیب شریف غالب بود از سوی دیگر موج سوء ظن علیه محمد بن عبدالوهاب و حرکت اصلاحی اش را بر انگیخت و علماء که در بدو أمر از حقیقت این حرکت اطلاعی نداشتند واکنشهایی منفی نشان دادند که البته بعدها علمای اهل سنت دیدگاهشان را در این زمینه اصلاح کردند اما بدخواهان حرکت از موضع گیری های اولیه علیه این حرکت سوء استفاده کردند.

5ـ چنانکه عرض شد اقدامات عملی این حرکت در تغییر منکر بویژه در خراب کردن قبرها و گنبدها و بارگاههایی که خلاف سنت ساخته شده و اینک به مراکز خرافات و بدعات و احیانا شرک تبدیل شده بودند، از سوی شیعیان اثناعشری که علاقه فوق العاده ای به این پدیده ها دارند واکنش های شدید تری در پی داشت، عمق اختلافات شیعیان با اهل سنت از یک سو و تخریب گنبد و بارگاهها (بویژه در بقیع و عراق که شیعیان خود را وارث این گنبد و بارگاهها می دانستند! و امروزه کما کان خود را وارث این قبور منسوب به اهل بیت علیهم السلام می دانند!) از سوی دیگر بهانه اساسی دست کسانی داد که دنبال سوژه بودند، پس از سقیفه و فدک و کربلا که خیلی از عمرشان گذشته بود اینکه سوژه جدیدی پیدا شد و علاوه از اهل سنت دشمن جدیدی هم شناسایی شد که اسمش وهابیت است.[2]

مانع اصلی وحدت:

پس با توجه به طرح تئوریسین ها و نظریه پردازان تشیع صلح و آشتی با هر دشمنی ممکن است جز وهابیت!، البته منافع استراتیژی و مصالح مختلف گاهی از شدت این خصومت کاسته و علی الظاهر چشم اندازی و لو تاریک و مبهم جهت آشتی در افق روابط شیعه و سنی ترسیم کرده است اما متأسفانه عمق این خصومت (با اهل سنت و البته در پوشش وهابیت) و قوت  تأثیر تئوریسین های مذهبی به حدی قوی است که در عمل هیچگونه پیشرفتی حاصل نمی شود.

تظاهر  به وحدت و شعار تقریب  و کنفرانسهای یکطرفه وحدت و تقیه تاکتیکی، در مقابل حوزه و دانشگاهای مسخر حوزه، و مراکز علمی، و رسانه های قالب بندی شده در جهت تحقق اهداف برنامه شیعه گری، و سایتها و شبکه های ماهواره ای از قبیل سلام  و سحر وکوثر و اهل بیت و غیره که نه تنها در جهت وحدت گامی بر نمی دارند بلکه در عوض همه این رجز خوانی وحدت را یک کار سبک و بی فایده می دانند، در واقع هم در برابر آنهمه موج گسترده شیعه گری و فراتر از آن، این شیعه گری و چند مهره سوخته آنرا به رخ عوام کشیدن و از رسانه ها پخش کردن، خود بیانگر این حقیقت است.

وحدت یا شیعه گری؟!:

شکی نیست که ادعاهای کاذب وحدت در راستای طرح گسترده شیعه کردن جامعه اهل سنت در سراسر جهان در نهایت به نفع برنامه ریزان این طرح  بوده و خواهد بود، بنابر این در بین تئوریسین و مدیران برنامه شیعه گری در نحوه اداره برنامه «وحدت» و «شیعه گری» به عنوان دو عنصر متضاد اختلاف نظر شدید وجود دارد. البته اختلاف در هدف و استراتیژی نیست!، فقط در نحوه اداره است!، که مبادا از سناریوی وحدت سوء استفاده شود! و بعضی هنرمندان و کارمندانی که قرار است فقط نقش وحدت خواهی را بازی کنند فراموش کنند که تابع سناریو هستند و گمان کنند خودشان هستند.

طبق این برنامه  حتی اگر کسانی از طرف مقابل باور کردند که وحدتی در کار است و خواستند گامی بر دارند نباید ابتکار عمل را به آنها سپرد، مثلا کنفرانس وحدت دوحه در محرم 1428ﻫ از دید مدیران و برنامه ریزان شیعه گری، نزدیک بود ابتکار عمل را از آنها بگیرد! و در سطح جهانی چنین مطرح شود که اهل سنت خواستار وحدت امت اسلامی هستند!، لذا بلافاصله آجیر خطر کشیده شد و شخصیتهای میانه روی مانند دکتر قرضاوی و وهبة الزحیلی و محمد علی صابونی و غیره که تا قبل از محرم 1428ﮬ نه تنها وهابی نبودند که میانه رو و داعی جدی وحدت و مهمان افتخاری کنفرانسهای وحدت و تقریب بودند وهابی و تندرو شناخته شدند! و از گردونه و حتی از لیست مجمع تقریب آقای تسخیری خارج شدند. پس چنین وحدتی از دید آنان  مطلوب است!!.

همین دیروز(اردیبهشت 87) بود که آقای رفسنجانی در افتتاح 21 کنفرانس وحدت و تقریب می فرمود: باید از غلو و افراط در شخصیتهای دینی یعنی امامان شیعه! و از سب و اهانت به مقدسات مذاهب اسلامی دیگر که قرنها از زمان آنها گذشته پرهیز کرد!. شعار خوبی است اما نتیجه چیست؟!.

در هر صورت عرض می کردیم که مترسک سازی در تاریخ عمر طولانی دارد و بازار حریف را کساد کردن و با تهمت و دروغ و افتراء، شخصیت و فکر و عقیده ای را کوچک جلوه دادن، هنر کسانی است که با بضاعت مزجاه و قلابی می خواهند خویش را مقدس و قهرمان و دیگران را منحرف و ناقص معرفی کنند!.

صفوی منش و  وحدت؟!:

در همین راستا ملاحظه می کنید که وقتی یکی از روحانیون صفوی منش وتفرقه افکن که در این اواخر از شبکه بدنام و تکفیری سلام بذر کینه و تفرقه می پاشد و ابولؤلؤ مجوسی ( قاتل خلیفه راشد عمر فاروق رضی الله و عنه)  را صحابی می خواند و بدترین اهانت ها و حتی تکفیرها را به صحابه پیامبرصلی الله علیه وسلم روا می دارد وقتی با پرفسور احمد الغامدی نویسنده توانای این کتاب می نشیند و با سوء استفاده از کرم و مهمان نوازی او به خانه اش می رود و نان و نمکش را می خورد می بینیم اولا بدون اجازه!! در کنارش می ایستد و(توسط پسر از همه جا بیخبر میزبانش!) عکس می گیرد! ثانیا بدون اجازه و مخفیانه با استفاده از سیستم اطلاعاتی صدایش را ضبط می کند و بطور گزینشی هرجایی که به نفعش هست در سایتش پخش می کند!.

و عجیب اینکه با همه این مسائل در همه جا او را وهابی معرفی می کند!! تا اینکه مبادا کسی به عنوان یک پرفسور دانشگاه ام القری مکه مکرمه افکارش را بخواند و از او متأثر شود، طبیعی است وقتی صفوی منش ها و همفکرانشان برای رونق بازار خویش شریعتی و مطهری و طالقانی و منتظری و حتی خود آقای خمینی را وهابی معرفی می کنند پرفسور غامدی که وهابی هست، که هست، صحبت از این نیست که طبق فلان تعریف و قاعده فلانی وهابی است یا خیر؟ هدف ایجاد وهم و دلهره در دل عموم است که مبادا به اعتراف این آقا خود حوزه هم تلفات بدهد!.

تلفات حوزه!:

همین چندی پیش بود که از یک جلسه  خصوصی ایشان توسط شاگردان محبوس در حصار افکار کلیشه ای او و سایر همفکرانش مقطع فیلمی منتشر شد که از قول آقای ربانی می گفت: اخیرا من در سفر عمره ای که روحانی کاروان روحانیون بوده ام سی نفر روحانی تلفات داده ام! که بدست وهابی ها شکار شده اند! و با اینکه هر روز برایشان کلاس داشته ایم و روشنگری! می کردیم به تعبیر ایشان سی نفرشان با وهابی ها «لول می خورده اند»!.

پس این است سبب تهمت زدن و هر روشنفکر رقیبی را وهابی خواندن! تا اینکه مبادا کسی شکار شود! و خدای نکرده! آمار تلفات بالا برود!.

حالا این روحیه و منطق با روحیه و منطق وحدت و تقریب چگونه می تواند سازگار باشد؟! روحیه اخوت و صداقت در کجا می تواند جا پیدا کند؟! شیعه کردن هزاران جوان اهل سنت از کشور های مختلف در حوزه ها و دانشگاههای مدعیان وحدت کجایش با وحدت انطباق دارد؟ اهل سنت در طول تاریخ فراتر از ادعای وحدت با گذشت و سعه صدر بی نظیری عمل کرده اند، نه تنها مسلمانان شیعه که حتی مسیحیان و یهودیان را در کشور هایشان تحمل کرده اند، و خواهند کرد چون دین و عقیده شان چنین دستور می دهد.

استراتیژی جدید:

پس تبلیغات مغرضانه و مارک و برچسب زدن و مترسک ساختن و عقاید حقه اهل سنت را زیر نام هیولای وهابیت که جز در تخیل کینه پروران و مترسک سازان وجود خارجی ندارد کوبیدن و در پشت دیوار عریان وحدت وتقریب پنهان شدن جز آب به آسیاب دشمن ریختن نیست و جز تأمین منافع دشمنان اسلام سودی ندارد، امروز گویا یک استراتیژی ثابت وجود دارد و با تمام قوت و امکانات از آن حمایت می شود.

خلاصه این استراتیژی این است که:

(ما با اهل سنت برادریم خطری که اسلام و شیعه و اهل سنت را تهدید می کند وهابیت است)!.

این تابلو و شعار است اما در تفاصیل چی؟:

جز چند نفر همه صحابه مرتد شدند!، ابولؤلؤ صحابی بزرگوار است!، لعن و نفرین از قرآن ثابت است! و ثواب مضاعف دارد! وهابی ها تکفیری هستند!، و حکم قتل شیعه را صادر می کنند!. از شرک و بدعت و توسل و شفاعت و زیارت قبور و غیره نام بردن، و در برابر برنامه هاي تكفير صحابه و كشتار اهل سنت، و شعارهاي ضد و نقيض وحدت و تقریب واكنش نشان دادن و در نشستها و کنفرانسهای نمایشی وحدت شرکت نکردن نشانه وهابی بودن است و…

دیدگاه اهل سنت:

به عنوان یک پیرو مذهب اهل سنت و آشنا با دیدگاه علمای  اهل سنت و روش و منش آنان  عرض می کنم که ما اهل سنت با تمام مذاهب و مکاتب فقهی به شمول مذهب حنبلی و به اصطلاح شما وهابیت اصولا با تکفیر مخالفیم. قتل هر انسان بیگناهی را و لو اینکه غیر مسلمان باشد حرام می دانیم، چه رسد به مسلمان قطع نظر از اینکه چه مذهبی داشته باشد.  انفجار هایی که به نام دین در بین مردم بیگناه در هر جای جهان انجام می گیرد چه در مسجد چه در بازار چه در جمع اهل سنت و چه در جمع شیعیان همه را حرام و نادرست می دانیم. تکفیر مسلمان چه شیعه و چه سنی را حرام می دانیم، مگر اینکه کسی اصل مسلمی از دین را انکار کند. اینکه بعضی ها از زبان اهل سنت به دروغ نقل می کنند که هر کس یک شیعه بکشد به بهشت می رود! دروغ و افتراء محض است. علمای اهل سنت کشتن هیچ انسانی را به صرف داشتن فلان عقیده حتی اگر یهودی و نصرانی باشد جایز نمی دانند، اینها تبلیغات کسانی است که در لباس اسلام بر علیه اسلام کار می کنند. اهل سنت خواهان وحدت حقیقی و همزیستی مسالمت آمیز هستند، و به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی جنگ و خونریزی را در میان مسلمانان جایز نمی دانند، اختلاف نظر و حتی طرح مسائل اختلافی طبیعی است.

دیدگاه یکدیگر را خواندن و با آن آشنا شدن و از راه بحث و گفتگوی سالم و دوستانه اختلافات را کمرنگ کردن تنها راه رسیدن به وحدت حقیقی و بهترین وسیله برای نا امید کردن دشمنان اسلام است.

شهد شاهد من أهله:

پس شما با اهل سنت سر وکار دارید و نه وهابیت، حتی اگر اهل سنت با شما در مسائل اعتقادی اختلاف داشته باشند که قطعا دارند به صرف داشتن چنین اختلافی وهابی نمی شوند و حتی اگر آنها را وهابی فرض کنید علمای شما معتقدند که: «امروز وهّابيون به دو شاخه تقسيم شده اند: 1ـ سلفى هاى متعصّب………

2ـ وهّابى هاى معتدل و روشنفكر كه اهل منطق و گفتمان و «حوار» هستند، به افكار ساير انديشمندان احترام مى گذارند و با ديگر مسلمانان به گفتگوى دوستانه مى نشينند. نه فرمان قتل كسى را صادر مى كنند، نه مسلمانى را مشرك و كافر مى شمرند، و نه حكم به اباحه اموال و اَعراض مى دهند و روز به روز طرفداران بيشترى پيدا مى كنند. واين طليعه مباركى است براى جهان اسلام كه آثارش در كتابهايى كه اخيراً در حجاز منتشر شده و در جرايد و مناظره هاى تلويزيونى آنجا مشاهده مى شود».[3]

پس به امید اینکه ما از گروه دوم باشیم و طرفداران مان روز به روز بیشتر شوند و برای جهان اسلام طلیعه مبارکی باشیم. و کتاب ما نیز جزو کتابهای این طلیعه مبارک باشد…

اشاره: پس از مقدمه ای که در واقع برای یک کتاب  نوشته شده بود و با ابتکار سایت عقیده و سبس سنی نیوز  در سه قسمت خدمت خوانندگان عزیز تقدیم گردید  اینک با  احترام به درخواستهای مکرر  دوستان عزیزی که به این برادر کوچکشان اظهار لطف می کنند  و در نتیجه کمبود مطالب در رابطه با مترسک وهابیت که امروز عقاید اهل سنت زیر این نام کوبیده و تحریف می شود به طور خلاصه مطالبی را در چند قسمت تقدیم می کنم و باد آور می شوم که با توجه به کمبود وقت فعلا  تألیف مستقل و مرتبی  نمی توانم تهیه کنم لذا گاهی از نوشته های  منتشر شده بخشهایی را خلاصه و با ویرایش و با اضافات خدمت شما سروران تقدیم می کنم ( از  نواقص و ضعف انشاء در اینگونه مقالاتپیشاپیش پوزش می طلبم) و گاهی نیز بنا بر نیاز و اهمیت موضوع بخشهایی را خواهم نوشت. برای این سلسله مقالات عنوان / وسوسه خطر وهابیت/ را بر گزیدم.

برای کسانی که  با نویسنده آشنایی قبلی ندارند عرض میشود که بنده نیز مانند میلیونها اهل سنت به هیچ اصطلاحی وهابی نیستم  و با اینکه تمام اهل سنت از لحاظ اعتقادی تقریبا هم عقیده هستند بنده به هیچ عنوان سخنگوی برادران اهل سنت حنبلی یعنی بیروان شیخ محمد ابن عبدالوهاب رحمه الله  یا مدافع آنان نیستم  فقط به عنوان یک مسلمان اهل سنت و یک محقق آزاد دوست دارم اندیشه و باور خودم را تقدیم دوستان کنم و در ضمن از جامعه اهل سنت دفع اتهام نمایم و با  واکاوی بعضی شبهات و باسخ به آنها مچ وسوسه گران خناس که با دروغ و تلبیس و نیرنگ مدعی وحدت هستنند را باز کنم و با محک تجربه زمینه را مساعد نمایم تا سیه روی شود هر که درو غش باشد.

در بایان با اذعان و اعتراف به بضاعت مزجات خویش منتظر بیشنهادات و انتقادات سازنده شما عزیزان هستم شایدیک نقد و نظر شما سبب خیر کثیری گردد.

با التماس دعای خیر

زندگی و  عصر محمد بن عبدالوهاب (رح)

عصر این شخصیت جنجال برانگیز تاریخ معاصر را از چند زاویه باید دید:

در بعد سیاسی:

قرن دوازدهم هجری هنوز آغاز نگردیده بود که آشوب و چند دستگی و ملوک‌الطوایفی در نجد و حجاز گسترش بسیاری پیدا کرده بود.

آل معمر بر منطقه العیینه، آل سعود بر الدرعیه، آل دواس بر منطقه الریاض، بنی‌خالد بر الأحساء، آل هزال بر نجران، آل ‌علی بر حائل، آل حجیلان بر القصیم، و بر شمال حجاز و جنوب عراق آل شبیب امارت و حاکمیت داشتند. اضافه بر این شیوخ و حکومت‌های کوچک بر غرب نجد و وادی الدواسر و قحطان و…..تسلط داشتند. و گاهی یک روستا در میان چند شیخ قبیله تقسیم گردیده بود.

تمامی آن امارات‌ها و حکومت‌های ملوک‌الطوایفی در اوضاع و احوال غیر طبیعی و ناامنی قرار داشتند و آشوب و فتنه سایه خود را بر جای جای مناطق نفوذ آنها گسترانیده بود، هر چند گاهی شراره فتنه و آشوب از جایی سر بیرون می‌آورد، و گاهی هم تا فرصت مناسبی دیگر پنهان می‌گردید.

خلاصه اینکه مردم آن مناطق از نظام سیاسی شناخته شده و تمدنی معین برخوردار نبوده و با تمامی نظام‌ها و قوانین بیگانه بودند و فتنه و آشوب همچون لایه‌های ابر بر روی هم انباشته شده بود، و تمامی آنها با یکدیگر سر جنگ و دشمنی داشتند، و جنگ و دعوای میان حاکمان چنان گسترده و طولانی بود، که انگار بخشی از سرشت شان شده بود.

سایه رعب و وحشت ناشی از زورگیری دشمنان و پیمان شکنی دوستان مدام بر این سرزمین‌ها سنگینی می‌کرد. و برای آرامش و آزادی و امنیت و آسایش در آن سرزمین  جایی وجود نداشت.

در جنگ‌های پایان ناپذیر انسان‌های بسیاری کشته می‌شدند، خانه ‌ها ویران می‌گردید، و درختان نابود می‌شد و کشت و زراعت از بین برده می‌شد‌. و در زمان صلح ـ اگر صلحی وجود می‌داشت ـ مردم در محدوده منطقه محل سکونت خود همچون زندانی بودند و جز فاصله‌ اندکی نمی‌توانستند از آن دور شوند. زیرا راه‌ها همواره نبود و از تهاجم قبایل بدوی در امان نبودند. (حیاه الشیخ محمد بن عبدالوهاب: تألیف: حسین خلف الشیخ خزعل ص 39-40.)

در بُعد دینی:

«در سال‌های آغازین قرن دوازدهم هجری بسیاری از مردم در باتلاق شرک غرق گردیده و بار دیگر به جاهلیت اولی  بازگشته و نور هدایت در دلهایشان خاموش گردیده بود. این وضعیت تأسف بار به سبب گسترش جهل و نا آگاهی و تسلط اهل باطل و گمراهان پدید آمده بود. کتاب خداوند را بدست فراموشی سپرده و بر  گمراهی پدران و نیاکان گمراه خویش حرکت کرده و با این تقلیدگمراه کننده  مانند همه گمراهان تاریخ گمان می کردند که پدران و نیاکان گمراهشان  بهتر از بقیه  حق را دریافته و راه صحیح را درست‌تر تشخیص می‌داده‌اند.

آنان به عبادت و پرستش اولیاء و صالحان زنده و مرده خویش روی کرده و در هر مشکل و سختی آنها را به فریاد‌ می‌خواندند و در بر طرف نمودن نیاز‌ها و مشکلات خویش از آنان یاری می‌طلبیدند. تا جایی که بسیاری از ایشان بر این باور بودند که جماداتی مانند سنگ و چوب، قدرت نفع و ضرر دارند و شیطان فریبکار و نیرنگ باز طبق برنامه و سوگند و تعهد مغرضانه خویش این عقاید را به گونه‌ای برای ایشان زیبا جلوه داده بود که فکر می‌کردند با آن کارها به خداوند نزدیک می‌شوند و اجر و پاداشی  بدست می‌آورند!.

رفته رفته آن عقاید باطل و باورهای گمراه کننده فزونی یافته و تمامی ممالک اسلامی را فرا گرفته بود، اما این امور به دلیل انزوای جغرافیایی شبه جزیره عربستان و نبود رسانه و وسایل ارتباط جمعی  مانند امروز در نجد بیشتر رایج بود و بیداد می‌گرد.

بسیاری از مردم به سر قبر زید بن خطاب در شهرک جبیل می‌رفتند و برای رفع مشکلات و بر آورده شدن خواسته‌هایشان به او متوسل می‌گردیدند.

برخی گمان می‌بردند که در روستایی در منطقه الدرعیه قبور بعضی از صحابه بیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم  وجود دارد. به همین خاطر به عبادت آن قبور اقدام می‌کردند و بیش از خداوند یگانه و یکتا، به اصحاب آن قبور، امید و رغبت و رهبت داشتند. بدین صورت مرتب بر سر آن قبرها می‌رفتند و همانند جاهلان امروز فکر می‌کردند که سریع‌تر از خداوند قادر توانا  خواسته‌های آنها را بر آورده می‌نمایند. انگار آنان منظور نظر این فرموده خداوند بوده‌اند که: ﴿أَئِفكًا آلِهَةً دونَ اللَّهِ تُريدونَ﴾. (الصافات: 86).

«آیا غیر از خدا به سراغ این معبودان دروغین مى‏روید؟!».

و انگار ‌پاسخ ایشان این بود که: ﴿بَل قالوا إِنّا وَجَدنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَإِنّا عَلى آثارِهِم مُهتَدونَ﴾.(الزخرف: 22).

«بلکه آنها مى‏گویند: «ما نیاکان خود را بر آئینى یافتیم، و ما نیز به پیروى آنان هدایت یافته‏ایم».

آنان به شعب یا دره غبیرا می‌رفتند و گمان می‌کردند که قبر ضِرَار بن الأزْوَر در آن جا قرار دارد، و کارهای ناشایست و منکرات  بی سابقه‌ای را مرتکب می‌شدند. اما این گمان دروغى بیش نبود که ابلیس مکار آن را برایشان آراسته بود.

زنان و مردان به شهر کوچک (الفدا) که دارای درختان انبوه خرماى نر بود می‌رفتند، بدترین اعمال را مرتکب می‌شدند و به آن تبرک می‌جستند و به تأثیر آن باور داشتند. دخترانی که شوهر کردنشان به تأخیر افتاده بود به کنار درختان رفته و آن را در آغوش گرفته و عاجزانه می‌گفتند: أی  قهرمان! پیش از پایان سال از تو شوهری می‌خواهم!؟

تعدادی از مردم نیز به درخت گز متوسل می‌شدند و به آن تبرک می جستند و زنان با این امید که پسری به دنیا ‌آورند که از مرگ در امان بماند به آن نخ و  پارچه  می‌آویختند.

در نزدیک شهر الدرعیه غاری وجود داشت که گمان می‌کردند خداوند آن را برای خانمی به نام بنت الأمیر به وجود آورده است!، خانمی که طبق افسانه های محلی گویا عده‌ای از آدم‌های فاسق قصد تعرض به او را داشتنه اند، که او فریاد برآورده و خداوند را به یاری طلبیده و به دستور خداوند کوه شکاف برداشته و برای او غاری به وجود آمده و او را از آن آدم‌های ستمکار مصون داشته است!.

بسیاری از مردم گوشت و نان و  هدایای دیگری  به آن غار می‌فرستادند!، اما این فرموده خداوند را فراموش کرده  بودند  که: ﴿قالَ أَتَعبُدونَ ما تَنحِتونَ ﴿﴾ وَاللَّهُ خَلَقَكُم وَما تَعمَلونَ﴾. (الصافات: 95 ـ96).

«فرمود: «آیا چیزى را مى‏پرستید که با دست خود مى‏تراشید؟! با اینکه خداوند هم شما را آفریده و هم بتهایى که مى‏سازید!».

همچنین در میان ایشان شیخی به نام (تاج) وجود داشت که او را به صورت طاغوتی درآوره بودند، بخاطر او نذر و نیاز می‌کردند. در پیشگا‌هش دعا می‌کردند و خیر و شر را از طرف او باور داشتند، و گروه گروه برای برآورده شدن نیازمندی‌هایشان به او مراجعه می‌کردند!.

او نیز گاهی از شهر (الخرج) به میان مردم در شهر الدرعیه می‌آمد تا نذورات ایشان را جمع آوری کند. تمامی ساکنین مناطق اطراف به او بسیار اعتقاد داشتند.

به همین خاطر حکام از او می‌هراسیدند و مردم نیز از حامیان و نزدیکان او بخاطر آنکه دچار مشکلی نشوند، در دل از او هراس داشتند، مردم ادعا‌های عجیب و غریبی در مورد او داشتند و داستان‌های دروغ و بی اساسی را در مورد وی نقل می‌کردند. مردم جاهل هم از بس که این قبیل افسانه ها و حکایت‌های دروغ و ساختگی  را  شنیده بودند گویا  باور کرده بودند.

مردم این شیخ تاج را نابینا می پنداشتند و فکر می‌کردند که بدون راهنما از محل سکونت خود خارج می‌شود و به میان آنان می‌آید. و افسانه های دروغ دیگری که آنها را از صراط مستقیم دور کرده و از دعای خالصانه در پیشگاه خداوند یکتا و آفریدگار جهانیان بیگانه نموده بود.

خداوندی که می‌فرماید: ﴿أَمَّن يُجيبُ المُضطَرَّ إِذا دَعاهُ وَيَكشِفُ السّوءَ وَيَجعَلُكُم خُلَفاءَ الأَرضِ أَإِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَليلًا ما تَذَكَّرونَ﴾. (النمل: 62).

«آیا کسى که دعاى مضطر(بیچاره درمانده) را اجابت مى‏کند و گرفتارى را برطرف مى‏سازد، و شما را خلفاى زمین قرار مى‏دهد; آیا معبودى با خداست؟! کمتر متذکر مى‏شوید!».

در واقع این اوضاع و احوال نمونه‌ بسیار کوچکی از وضعیت کلی جهان اسلام بود.

تحلیل یک دانشمند آمریکایی:

لوتروپ استودارد (Lothrop Stoddard) نویسنده آمریکایی در مقام سخن از انحطاط جهان اسلام می‌گوید:

«در ارتباط با دین باید گفت: پرده سیاهی  بر آن کشیده شده بود و بر پیکر توحید و یکتا پرستی که صاحب رسالت آنرا آورده بود پوششی از خرافات و قشری‌گری و صوفیگری پوشانیده شده بود، مساجد از نماز گزاران تهی گردیده، و مدعیان و جاهلان تعدادشان فزونی گرفته و قشرهای مستمند در حالی که دعا و دست نوشته و مهر بر گردن داشتند از جایی به جایی دیگر می‌رفتند، و مردم دیگر را به توهم و شبهه دچار می‌کردند، ایشان را به زیارت قبر و بارگاه اولیاء فرا می‌خواندند و التماس شفاعت از اصحاب قبور را برایشان پسندیده جلوه می‌دادند.

مردم با فضایل و ارزش‌های قرآنی بیگانه گردیده و شرابخواری و افیون و فساد اخلاقی و  ارتکاب محرمات بدون کمترین شرم و حیاییی در همه جا گسترش یافته بود.

مکه و مدینه نیز به همان سرنوشت دیگر شهرهای ممالک اسلامی دچار شده و حج مقدسی که خداوند آن را بر کسانی که استطاعتش را داشتند واجب گردانیده به یک نماد  تمسخر آمیزی در آمده بود.

به طور کلی می‌توان گفت که مسلمانان به ملتی غیر مسلمان تبدیل شده و در سردابی عمیق سرنگون گردیده بودند، و اگر صاحب رسالت (محمد ص) به آن عصر باز می‌گشت و می‌دید که بر سر اسلام چه آمده! قطعاً به شدت خشمگین می‌گردید و همانگونه که مرتدین و بت پرستان را نفرین می‌نمود، مسلمانانی را که شایسته ملامت بودند، لعن و نفرین می‌فرمود». پایان سخن لوتروپ استودارد (Lothrop Stoddard) نویسنده آمریکایی

در بُعد علمی:

در شهر‌ها تا حدودی آموزش و فرهنگ وجود داشت و این بخاطر آرامش اندکی بود که پیدا کرده بودند. اما بسیاری از اهتمامات علمای نجد از مسایل فرعی فقهی فراتر نمی‌رفت، متون و شروح آن را بدون تحقیق و بررسی حفظ می‌کردند. اما اهتمام و سهم ایشان از علم توحید و تفسیر و حدیث بسیار اندک بود و در حد قابل ذکری وجود نداشت.

زندگینامه:

محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان بن علی بن محمد بن أحمد بن راشد بن برید بن محمد بن برید بن مشرف بن عمر بن معضاد بن ریس بن زاخر بن محمد بن علوی بن وهیب بن قاسم بن موسى بن مسعود بن عقبه بن سنیع بن نهشل بن شداد بن زهیر بن شهاب بن ربیعه بن أبی أسود بن مالک بن حنظل بن مالک بن زید بن مناة بن تمیم بن مرّ بن أدّ بن طابخه بن إلیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان. کنیه ایشان  ابوالحسین است.

شیخ محمد بن عبدالوهاب : در سال (1115) (و یا 1111)هجری  قمری در شهر کوچک (العیینه) در نزدیکی ریاض  به دنیا آمد. شیخ در اواخر عمر زمینگیر شد و با کمک دو نفر برای نماز جماعت به مسجد می‌رفت و در صفوف نماز گزاران قرارمی‌گرفت.

ایشان در ماه شوال سال (1206 هـ .ق 1792م) به بیماری سختی مبتلا گردید که وی  را خانه نشین کرد. خانه‌ای که هیچگاه در آن بر روی شیفتگان علم و دوستان و نزدیکان بسته نشده بود.

سرانجام محمد بن عبدالوهاب رهبر جنبش اصلاحی توحیدی معروف  در آخرین روز ماه ذی القعده سال (1206 هـ 22 زانویه سال 1792م) در سن 92 سالگی دار فانی را وداع کرد و روح شیخ به سوی پروردگارش پرواز نمود.

آری این مصلح بزرگ و دانشمند توحیدی در حالی از این جهان خرافات زده به سوی آخرت شتافت که کاخ بلند بیداری اسلامی را که با  دست و  دل و ایمان خویش  بنا نهاده بود و نجد و جزیره العرب را با نور دعوت خویش منور کرده بود  همچنان با قوت تمام به حیات و پویایی خود ادامه می داد و  به لطف و توفیق خداوند و به کوری چشم بدخواهان و کینه توزان و دشمنان توحید تا به امروز نیز نور افشانی می کند.

در سلسله بحثهای وسوسه خطر وهابیت خداوند خواست که این قسمت به نقد سخنان آیت الله ناصر مکارم شیرازی اختصاص یابد.

ایشان یکی از بارزترین چهره هایی است که تصور می کند در برابر وهابیت آسیب پذیر است، و در عین حال ایشان یکی از عمده ترین تئوریسین های به اصطلاح خود ایشان ضد وهابی است که سالیان متمادی بر علیه این فکر توحیدی اصلاحی مبارزه کرده است.

از دهه پنجاه به بعد که آیت الله برقعی در مسجد گذر وزیر تهران مشغول نشر توحید و مبارزه با خرافات بود نام ناصر مکارم شیرازی جزو افراد سرشناس مبارزه با توحید و یکتاپرستی بوده است! بعدها ایشان در یک مقطع زمانی به خاطر کتاب شهیر و جذاب فیلسوف نماها محبوب خاص و عام گردید اما متأسفانه در سالهای اخیر به دلیل بحثها و مواضع افراط گرایانه خرافی مجددا از چشم روشنفکران و نخبگان جامعه افتاده و مانند سایر ترویج کنندگان خرافات مسجد اعظم قم را به مرکزی برای نشر خرافات ضد قرآنی تبدیل کرده است.

طبق عادت سایر مصلحت طلبان و سودجویان ایشان هم برای جذب مخاطبان خمس پرداز و شیرده در تحریف حقایق و دروغپردازی ماهرانه دست بالایی دارد. اخیرا طی ملاقاتی با محسن رضایی در قم درد دلهای فراوانی کرده که باز خوانی این درد دلها بازگو کننده آسیب پذیری ایشان در برابر جنبش اصلاحات دینی و وزش نسیم توحیدی در جامعه جوان و روشنفکر ایران است.

نویسنده که از نزدیک با ایشان مفصل بحث و مناظره دوستانه داشته است با روحیات ایشان به خوبی آشناست و ایشان هم به طبع راقم را می شناسند و بخاطر دارد که در آن نشست تاریخی چه گذشت اما متأسفانه نویسنده با وجود قولی که به آیت الله داده بود به دلایلی تا کنون توفیق نشر آن مناظره را نداشته است که إن شاءالله امیدواریم بیش از این به تأخیر نیفتد.

پس با عرض ارادت مجدد خدمت ایشان عرض می کنم که جناب آیت الله! عمر انسان پایان پذیر است، و هیچ کس نمی داند که کی و در کجا خواهد مرد. سعی کنید در این عمر باقی مانده جدی تر باشید و با خدا معامله کنید در آن جهان آتی هیچکس به کمک من و شما نخواهد آمد به جز ایمان و عمل صالح، پس با خود صادق باشیم در آن محفل دوستانه (شانزده نفره هتل بدرالعوالی مدینه) فرموده بودید که اگر اقدام به جمع روایات صحیح اهل بیت کنم از جامعه تشیع طرد خواهم شد. من عرض کردم که پس به قول آقای مطهری عوام زدگی من و شما به حدی است که ما شدیم مقلد و عوام مرجع! شما چگونه مرجعی هستید که به دست و چشم عوام نگاه می کنید که از شما چه می خواهند. پس شما مقلد بوده و عوام مرجع تقلید شما هستند؟!

حالا در این محفل درد دل با آقای محسن رضایی می فرمایید هنوز این نهاد درست تعریف و شناخته نشده! شما دوست دارید چگونه تعریف و شناخته شوید؟!  فقط عصمت باقی مانده که مقلدان به شما عنایت کنند! البته قشر روشنفکر جامعه دیگر دنبال مرجع نخواهد رفت! عوام بی سواد و طلاب شهریه بگیر هم که هرچه خواستید به شما دادند دیگه چی باقی مانده؟! اونوقت زحمات خود را به رخ ما می کشید و می فرمایید: باید جلوی آسیب هایی که ممکن است به مرجعیت یعنی شما برسد گرفته شود؟! جلو آسیب پذیری را شما بهتر از بقیه می توانید بگیرید و این خود شماها هستید که خود را آسیب پذیر می کنید!

وقتی با قرآن هم بازی می کنید و می فرمایید (الذین یؤمنون بالغیب) از مصادیق ایمان به غیب امام زمان است( تفسیر نمونه) بقیه چگونه جلو آسیب پذیری شما را بگیرند؟!، باکدام علم و دانش و خرد و درایتی که از شما انتظار می رفت اسم این ترویج خرافات را تفسیر می گذارید؟! پس آیا تصور کرده اید که مؤمنان و متقیانی که قبل از به اصطلاح تولد امام زمان (در قرن سوم) از دنیا رفته اند وایشان را نشناخته و به ایشان ایمان نیاورده اند چه مسیری خواهند داشت؟!

سپس بلا فاصله پس از ذکر آسیب پذیری مرجعیت از وهابیت تکفیری سخن گفته اید؟! «وهابیت تکفیری مرجعیت را هدف قرار داده و برای تضعیف آن می کوشد و ما باید این خطر را جدی بگیریم»! این وهابیت تکفیری کجاست؟ تیر به تاریکی پرتاب می کنید حضرت آیت الله!

شما همیشه از وهابیت تکفیری سخن می گویید اما هیچگاه این وهابیت را تعریف نکردید؟ خیلی دوست داشتم تعریف شما از وهابیت را بدانم اما پیدا نکردم در کتاب «وهابیت بر سر دو راهی» پیش بینی کرده اید که وهابیت در حال سقوط است اما در همان کتاب تناقض فرمود اید و عده ای از وهابیان را روشنفکر معرفی کرده اید! مشکل شما با وهابیت در چیست؟ در فکر و عقیده؟ یا برخورد و معامله؟! این وهابی تکفیری چگونه روشنفکر می شود؟ و اگر روشنفکر است چگونه تکفیری است؟!

سپس به حوادث مدینه که احتمالا حوادث اخیر بقیع منظور شماست اشاره کرده اید! این صحنه سازی که با برنامه ریزی قبلی بعضی ها طراحی و اجرا شد شما که بیش از بقیه آگاهید که هدف چه بود؟! سه هزار نوجوان و زن را به صحن حرم و داخل بقیع هدایت کردن و خاک قبرها را کیسه کیسه پر کردن و شعارهای فتنه انگیز و تفرقه افکن سر دادن و باکفش بر سر نیروهای امنیتی زدن مظلومیت بود؟! طالبات آموزش دیده ای که سربازان را به دیوار چسپانده بودند و با کفش و کیف به سرکله شان می زدند مظلوم بودند؟! کسانی که صحن حرم مدینه را به چهار راه لات ها تبدیل کرده بودند مظلوم بودند؟! یا اینکه برنامه داشتند و فقط مجری برنامه بودند؟!

فرموده اید حوادثی که در مدینه و بعضی نقاط کشور می گذرد خطری است که باید جدی تر با آن برخورد کرد؟! کدام نقاط کشور؟! آنچه می گذرد که تخریب مدارس و مساجد و دستگیری و محاکمه علمای اهل سنت است هنوز هم کم است بیشتر می خواهید دلتان خنک شود؟

از مدارس اهل سنت دل پری دارید چرا؟! مگر اهل سنت مثل شما مرجعیت و حکومت در حکومت می سازند که ناراحتید؟! چهار تا مدرسه فقیری که با خیرات و صدقات مردم فقیرتر از آنها اداره می شود خیلی تحملش سخت است؟! جناب آیت الله چرا مغلطه می فرمایید؟ می گویید در آن مدارس به آنها یاد می دهند که کسانی که زیارت قبور می کنند کافر و جان و مال آنها مباح است!! در آن محفل مذاکره یا مناظره هم اولین سؤال شما همین بود؟ بنده خدمت شما عرض کرده بودم که شما به عنوان یک استاد حوزه که سالها سابقه تدریس دارید باید در طرح سؤال ماهر باشید؟ آیا این سؤال درست است که چرا ما را از زیارت قبور منع می کنند؟! در هیچ یک از مذاهب اهل سنت و حتی مذهب حنبلی و حتی پیروان به قول شما ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب زیارت قبر ممنوع نیست بلکه همگی بالاتفاق زیارت قبر را سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم می دانند، و عقیده دارند که رفتن به زیارت قبر اجر و ثواب دارد.

در حدیث صحیح که همه کتب اهل سنت آنرا نقل می کنند و به قول شما وهابیان هم آنرا در بقیع و أحد نوشته اند «کنت نهیتکم عن زیاره القبور ألا فزوروها فإنها تذکر الآخره» پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم فرمودند: من شما را از زیارت قبر منع می کردم اکنون قبرها را زیارت کنید که شما را به یاد آخرت می اندازد؟ پس جناب آیت الله! این تلبیس و مغلطه و نا خالصی و ترویج و دروغ و تهمت است که شما را آسیب پذیر می کند!.

از خدا نمی ترسید دروغ می گویید؟! دروغ گفتن برای انسان های عادی هم عیب است یک مرجع تقلید با چه مجوزی دروغ می گوید؟! و تلبیس و مغلطه می کند! کدام سنی و کدام وهابی گفته است که فقط زیارت قبر انسان را کافر می کند؟! و جان و مالش را مباح می گرداند؟ به خدای محمد سوگند که در هیچ مذهبی حتی به عنوان یک قول شاذ هم چنین چیزی وجود ندارد اگر شما ثابت کردید باور می کنیم که عالم و آیت الله هستید؟

سپس از روی دروغ و تلبیس و مغلطه فی فرمایید: تنها ما نیستیم که زیارت قبر می کنیم بلکه اهل تسنن هم معتقد هستند اما وهابی ها فرمان قتل همه مسلمین غیر از خود را صادر می کنند؟!

کدام وهابی و در کدام کتاب صرفا به خاطر زیارت قبر فرمان قتل کسی را صادر کرده است؟! دروغ و تهمت و مغلطه تا کی؟ سپس می فرمایید همه این مسائل در مدارس دینی آن ها به آنها آموخته می شود؟ و باید فکری کرد که این مدارس تحت کنترل صحیح در بیاید»! آیا شما می توانید لیست مدارس و علمای اهل سنت را جدا و لیست مدارس و علمای وهابی را جدا در کشور ارائه دهید؟ تا ما بفهمیم که روی سخن شما با کیست؟ این تلبیس و مغلطه عریان شده و همگان می دانند شما چه می فرمایید!

به ظاهر از وهابیت این دشمن فرضی سخن گفتن و در واقع اهل سنت و مدارس و علماء و مقدسات اهل سنت را هدف خنجر مسموم انتقام قرار دادن یک ترفند کهنه و از مد افتاده است بیش از این با این لحن و لهجه سخن گفتن جز خود را آسیب پذیر کردن و در نزد مردم ضعیف نشان دادن چیز دیگری نیست.

می فرمایید آنها باید نظارت قوی را بر مدارس آنها! بپذیرند کی ها بپذیرند وهابی ها؟! مدارسشان کجاست؟! اهل سنت؟! قوی تر از این هم نظارت می خواهید؟! نظارت قوی تر همان نظارت بر مسجد شیخ فیض محمد مشهد و مدرسه عظیم آباد زابل است یا حد اقل مسجد شهر خود شما شیراز! از این قوی تر ممکن نیست پس بفرمایید بلدزرها آماده باشند و یک شبه کار را یکسره کند! این خیلی بهتر است!

در پایان خواهش بنده و اهل سنت از شما این است که اگر می خواهید برای مذهب خود کاری انجام دهید که در تاریخ ماندگار باشد وهابیت را تعریف کنید و تمام علائم و مشخصه های آن را بفرمایید تا اینکه همه بشناسند وهابی کیست؟

نمی دانم علت اینکه تا کنون هیچ کس در هیچ جا علائم و نشانه ها و صفات و مشخصه های وهابیت را ننوشته و نمی نویسد چیست؟! عینا مثل اصطلاح ارهاب یا تروریست!.

سالهاست که آمریکا هزاران مسلمان مؤمن و مجاهد را در گوشه و کنار جهان به بند اسارت کشیده و هنوز صدها نفر در سلولهای مخوف گوانتانامو زجر می کشند اما هیچگاه آمریکا حاضر نیست این کلمه ارهاب و تروریست را تعریف کند! چون هدف از ترویج این هیولای خوابیده در اذهان صهیونیست و آمریکای جنایتکار فقط انتقام از اسلام است تا هر کس را در هر جا مخالف مصالح خود یافتند به نام تروریسم و ارهاب به بند بکشند و نابود کنند.

شباهت وهابیت و تروریسم در همین است و شما نیز تا قیامت وهابیت را تعریف نخواهید کرد هر کس در هر جا با خرافات و قبر پرستی و مرده پرستی مخالف بود از نظر شما وهابی است حتی اگر با تمام طریقه های صوفیه هم بیعت کرده باشد!.

هر کس در برابر کینه توزی و دشمنی و لعن و نفرین شما به صحابه رسول الله صلی الله علیه وسلم موضع گیری کرد وهابی است حتی اگر شیعه اثناعشری باشد!.

هرکس با خمس و مفت خوری و صیغه و بازی با ناموس مردم با شما مخالفت کرد وهابی است حتی اگر شاگرد شما در حوزه باشد!.

به همین دلیل شیخ عبدالقادر جیلانی رهبر طریقه قادریه (از فرقه های معروف صوفی ها) و صاحب کتاب غنیة الطالبین که در این کتابش با شرک و خرافات مبارزه کرده و در برابر دشمنی شیعه با صحابه ایستاده وهابی است!.

طالبان افغانستان و پاکستان که بدون استثناء حنفی و بعضیها صوفی طریقه ای هم هستند از دید شما در کتاب (وهابیت به سر دوراهی) وهابی هستند!.

سپاه صحابه که همگی حنفی هستند نیز از دید شما وهابی اند.

خلاصه هر سنی بیدار  در هر جای جهان که باشد و تابع هر فکر و مذهبی که باشد اگر با خرافات شما نسازد وهابی است شما سنی اثناعشری می خواهید! مولوی و ماموستای اثناعشری می خواهید که عید غدیر را به شما تبریک بگوید و با یک دست ملامین و یک پتو و امثال آن، وجدان و شخصیت خودش را به شما بفروشد!

خیر حضرت آیت الله! قبلا هم عرض کرده ایم که این قبیل افراد حزب بادند، کسی که جرأت و شهامت اظهار عقیده خودش را نداشته باشد به درد شما هم نمی خورد شماها نیز این قبیل افراد کم ندارید که در زمان شاه نوکر ساواک بودند و امروز برای خودشان صاحب دستگاه و مرجعیت هستند! و ادعای های بزرگ دارند!.

انسانهای بی شخصیت و وجدان فروش چه عمامه بر سر داشته باشند و چه چادر فرقی نمی کند نوکر، نوکر است شیعه باشد یا سنی. شما هم حق دارید که خواهان نظارت بر مدارس اهل سنت باشید چون از این مدارس کسانی پیدا می شوند که جسارت کنند و اذان بدهند و امامت کنند و خطیب و مدرس شوند شما باید کاری کنید که مانند اتحاد جماهیر شوروی سابق امام جماعت هم فقط داخل مسجد عمامه بپوشد!! پوشیدن عمامه و لباس روحانیت اهل سنت در کشور امام زمان اهانت به مرجعیت است! این خطر را جدی بگیرید!! همه را خلع لباس کنید همه مدارس و مساجد را ببندید! وحدت بی وحدت!!

علاوه بر اهل سنت حتی شیعیان مخالف خرافات و نزدیک به قرآن هم وهابی هستند آیت الله طالقانی وهابی بود! آقای شریعتی وهابی بود! منتظری وهابی بود حتی جناب خمینی هم وهابی بود! (جریانهای سیاسی مذهبی قبل از انقلاب – رسول جعفریان) پس وهابیت هرگز تعریف نخواهد شد تا هرکس خواست کسی را خورد و خراب کند به او وهابی بگوید. اما ما مأیوس نیستیم منتظر شما می مانیم تا وهابیت را تعریف کنید!

یک موضوع دیگر را قبلا هم عرض کرده ام باز هم بخاطر بعضی خوانندگان عزیز تکرار می کنم و آن تقریبا مفهوم بیانیه هیئت کبار علمای عربستان سعودی است که جنابعالی آنرا در کتاب خود آورده اید که ما اهل سنت با کشتن بی گناه مخالفیم سنی و شیعه مسلمان و غیر مسلمان کشتن هیچ کسی را به صرف داشتن فلان فکر و عقیده جایز نمی دانیم، انفجار بمب در تجمعات عمومی را اعم از اینکه آن تجمع و مسجد متعلق به شیعه باشد یا سنی جایز نمی دانیم، حساب مقاومت و نیروهای مقاومت و اسالیب مختلف جهاد و مقاومت در برابر اشغالگران کاملا جدا و مشخص است و هیچ ربطی به کشتارهای دسته جمعی مردمی ندارد. علمای اهل سنت از همه مذاهب و در همه کشورها همواره چنین اعمال ضد اسلامی را محکوم کرده اند و می کنند، این را عرض کردم تا اینکه بدانید آخرین بهانه شما هم برای کشتن و شهید کردن علمای اهل سنت پوچ است اینک برای اعدام ظالمانه و کشتار بی رحمانه علما و روشنفکران اهل سنت وهابیت را بهانه قرار می دهید مشکل خود شماست! هیچکدام از علمایی که تا کنون به بهانه های مختلف شهید کرده اید جز در قاموس لینین و استالین و چاوشسکو مستحق قتل و اعدام نبوده اند، و إن شاءالله همین فردای نزدیک از شماها پرسیده خواهد شد که بأی ذنب قتلوا، حتما پاسخ آماده دارید! به امید آنکه قبل از طلوع آفتاب از مغرب به فکر جبران باشید که واقعا سخت است.

ادامه دارد….

منبع:

[1] ـ جریانهای سیاسی ـ مذهبی قبل از انقلاب چاپ چهارم نشر مركز اسناد انقلاب اسلامي ص 368 و 9 وچاپ ششم اعتماد قم ص 743.

[2] ـ در تهيه اين بخش از محتواي کتاب تصحیح خطأ تاریخی حول الوهابیة از دكتر سعد الشويعر و منابع مختلف  دیگر  استفاده شده است.

[3] ـ از مقدمه كتاب (وهابيت بر سر دوراهي) آيت الله ناصر مكارم شبرازي. از سايت خود ايشان:

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/vahabiyat/001.htm#_Lnk2 پنجشنبه 19 اردیبهشت 87 شمسی.

Advertisements
نوشته شده در باورها. 2 Comments »

2 پاسخ to “وسوسه خطر وهابیت”

  1. ضد اسلام حقیقی‌ Says:

    اهانت به امام خمینی اهانت به اسلام است اما برای اولین بار دشمن اسلام کفار و کمونیستها و صهیونیست‌ها و غیره نیستند. الحمد لله دشمنان اسلام همین ایرانیان مسلمان خودمان هستند. مرحبا به امام خامنه‌ای و جناب احمدی‌نژاد دیگر احتیاج به ضد اسلامی خارجی‌ نداریم و مثل خودرو در همین کشور عزیزمان ضد اسلامی تولید می‌کنیم. هرچقدر احمدی‌نژاد و خامنه‌ای بگن باز هم خودشان دو تا مخترع و تولید کننده ضد اسلامند.مرحبا مرحبا . خامنه‌ای و احمدی‌نژاد نباید به هیچ وجه اسم آیت‌الله عزیز امام خمینی را به زبان ببرند و اسم این روح خدا را نجس نمایند.

    • علی Says:

      اینها همه نشانه این است که کار آقایان رو به اتمام است و باید تشریف ببرند و این جریان دشمن پروری جناب خامنه ای به داخل نیز سرایت کرده و لابد تا چند روز دیگر به داخل خانواده اش هم کشیده خواهد شد چون اساس این مذهب بر تفرقه و جدایی است و معلوم است که بین خودشان هم اختلاف دارند و حتی اگر اهل سنتی هم نبود و اصلا اگر تمام دنیا شیعه بودند باز می دیدی که به احزاب گوناگونی تبدیل شده اند و با هم سر جنگ دارند و هر یک تنها خود را بر حق و نماینده الله می داند


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: